دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

شرح حال از زبان خودشان

 

 

 

ملكوتى ـ مسلم

 

ملكوتى ـ مسلم

نام: مسلم

شهرت: ملكوتى

زادگاه: سراب

نام پدر: يوسف

سال تولد: 1303شمسى

مسئوليّت: نمايندگى امام خمينى قدّس سرّه در استان آذربايجان شرقى و امامت جمعه تبريز،

نمايندگى مجلس خبرگان رهبرى در دوره اوّل و دوم از استان آذربايجان شرقى.

 

 

 

 

تاريخ و محلّ ولادت

اين جانب به سال 1303 شمسى در حومه شهر سراب از شهرهاى آذربايجان شرقى واقع در 013 كيلومترى تبريز در ميان خانواده اى بسيار متديّن به باورهاى دينى و پاى بند به احكام الهى ديده به جهان گشود. پدرم مردى متديّن، خيّر و خوش نام و مادرم نيز از زنان پرهيزگار و آگاه بودند.

از پنج يا شش سالگى نزد عالم محلّ ـ كه از منسوبين بود ـ مشغول تحصيل شدم و به سبب داشتن علاقه شديد و مشوّقانى دل سوز، توانستم در مدتى كوتاه، سواد خواندن و نوشتن و قرآن مجيد را فرا گيرم.

 

دوران تحصيل

براى ادامه تحصيلات به شهر سراب ـ كه تقريباً در چهار كيلومترى زادگاهم واقع است ـ عزيمت كردم و در آن جا به فراگيرى كتاب هاى متداول ادبى حوزه از قبيل: جامع المقدّمات، سيوطى، شرح جامى، مغنى، مطوّل ومقدارى از منطق و اصول فقه پرداختم.

در هفده سالگى براى ادامه تحصيل به تبريز هجرت كردم و در آن جا به مدت چهار سال از محضر عالمان وارسته و نام دارى چون: آية اللّه مهدى انگجى، آية اللّه ميرزا فتّاح شهيدى و آية اللّه ميرزا محمود دوزدوزانى ـ رضوان اللّه عليهم ـ، براى فراگيرى كتاب هاى شرح لمعه، رسائل و كفايه استفاده كردم.

زمانى كه در تبريز به تحصيل علوم اشتغال داشتم، درس هايى كه پيش تر خوانده بودم، براى طلّاب ديگر تدريس مى نمودم.

 

مهاجرت به شهر قم

در سال 1321 شمسى پس از اتمام دوره سطح در حوزه علميّه تبريز براى ادامه تحصيل و بهره گيرى از محضر عالمان و دانشمندان بزرگوار، عازم شهر مقدّس قم شدم. پس از ورود به شهر مقدّس قم، بدون از دست دادن كم ترين فرصت، از محضر حضرات آيات: سيّد صدر الدّين صدر، سيّد محمد تقى خوانسارى، فيض و سيّد محمد حجّت ـ رضوان اللّه عليهم ـ كسب فيض كردم.

هم چنين در درس فقه و اصول حضرت آية اللّه حجّت كه در آن زمان از جايگاه ويژه اى برخوردار بود، شركت مى كردم.

در كنار درس هاى مراجع بزرگوار ياد شده، در درس هاى علوم عقلى حضرت امام خمينى قدّس سرّه حضورى مداوم داشتم به گونه اى كه تا آخرين سال هايى كه حضرت امام قدّس سرّه به تدريس فلسفه اشتغال داشتند، جزو ملازمان دروس حضرتشان بودم.

پس از گذشت مدتى از مهاجرتم به قم، در درس هاى حضرت آية اللّه العظمى بروجردى قدّس سرّه شركت كردم كه اين فيض تا زمان سفرم به نجف اشرف ادامه داشت.

از جمله اساتيدم در علوم معقول حضرات آيات: ميرزا مهدى مازندرانى، شيخ ابوالقاسم اصفهانى، ميرزا مهدى آشتيانى و علّامه طباطبائى بودند. براى فراگيرى قسمت الهيّات شرح منظومه از حضور علّامه طباطبائى به صورت خصوصى استفاده كردم.

براى مدتى به مشهد مقدّس سفر كردم و از محضر عالمان بزرگوار آن سامان مانند: حضرت آية اللّه العظمى سيّد يونس اردبيلى قدّس سرّه و آية اللّه ميرزا مهدى اصفهانى بهره مند شدم. رياضيات و هيئت را از آيات عظام: شيخ محمدرضا كلباسى و شيخ سيف اللّه عيسى فرا گرفتم.

 

مسافرت به نجف اشرف

در سال 1334 شمسى در سايه عنايات خداوند متعال و توجّهات حضرت ولى عصر ـ ارواحنا فداه ـ مقدّمات سفرم به نجف اشرف فراهم آمد. پس از ورود به نجف اشرف به تدريس فقه، اصول، فلسفه، كلام، هيئت، رياضى و ديگر علوم پرداختم.

در كنار اشتغال به تدريس، از حضور در درس هاى علماى مبرّز آن روز نجف اشرف غفلت نورزيدم و در درس هاى فقه حضرات آيات: ميرزا عبدالهادى شيرازى، سيّد محسن حكيم، سيّد محمود شاهرودى، شيخ حسين حلّى و نيز در درس فقه و اصول سيّد ابوالقاسم خوئى شركت مى كردم.

 

مراجعت از نجف اشرف

پس از دوازده سال اقامت درنجف اشرف و فعّاليّت مداوم علمى وتدريس علوم گوناگون، سرانجام به سال 1346شمسى به منظور سپرى كردن تعطيلات تابستان عازم ايران شدم و قصد داشتم بار ديگر به نجف اشرف بازگردم، ولى به دليل بروز برخى مشكلات و موانع به ويژه مسائل مرزى و سياسى بين رژيم هاى وقت ايران و عراق از مراجعت به نجف اشرف منصرف شدم و درپى آن، عازم شهر مقدّس قم شدم و در اين شهر سكونت گزيدم.

پس از ورود به شهر مقدّس قم به تدريس فقه و اصول پرداختم كه با استقبال جمعى از طلّاب درس خوان و فاضل روبه رو شد و در كنار درس هاى مزبور براى گروهى از طلّاب و فضلاى علاقه مند به طور خصوصى درس هاى فلسفه مى گفتم.

 

فعّاليّت هاى اجتماعى و سياسى

در كنار تدريس و تأليف، فعّاليّت هاى زيادى در صحنه هاى اجتماعى و سياسى داشتم كه مهم ترين آن ها تأسيس «كتابخانه المهدى» در شهرستان سراب بود كه موجب شد گروهى از جوانانِ فعّال متشكّل شوند و فعّاليّت هاى علمى و سياسى گسترده اى را عليه رژيم فاسد پهلوى آغاز كنند. هم چنين تأسيس صندوق هاى قرض الحسنه المهدى (عج) و مستمندان در شهر مزبور ـ كه منشأ آثار مثبت و پربارى در آن زمان بود ـ از جمله اين فعّاليّت ها مى باشند.

در مبارزه با رژيم خود كامه پهلوى، فعّاليّت هاى چشمگير و روشن گرانه اى در آذربايجان و قم انجام دادم و بارها تحت تعقيب ساواك قرار گرفتم و از سوى آنان اذيّت و آزار فراوان ديدم كه پرونده هاى باقى مانده در ساواك گوياى اين مطلب است. زمانى كه در جامعه مدرّسين حوزه علميّه قم مشغول فعّاليّت شدم، جزو اعضاى فعّال آن جامعه به حساب مى آمدم و در حركت هاى دسته جمعى آن جمع حضورى فعّال داشتم تا اين كه ـ بحمداللّه ـ انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت آية اللّه العظمى امام خمينى قدّس سرّه به پيروزى رسيد. در دوران پيروزى وپس از آن، مسئوليّت هاى حسّاس از سوى حضرت امام قدّس سرّه به عهده اين جانب گذاشته شد؛ از جمله اين كه، به نمايندگى از سوى حضرت امام قدّس سرّه براى رسيدگى به مشكلات زنجان به آن استان رفتم و بررسى هاى لازم را به عمل آوردم. هم چنين به امر حضرت امام قدّس سرّه براى رسيدگى به معضلات و مشكلات آذربايجان و بررسى اوضاع واحوال منطقه، سفرى به آن جا داشتم كه الحمداللّه مشكلات و اختلافات موجود را حلّ و فصل كردم. از فعّاليّت هاى اساسى ام حضور مستمر در دفتر استفتائات حضرت امام قدّس سرّه بود كه تا پيش از هجرتم به آذربايجان در آن دفتر فعّاليّت داشتم.

 

نمايندگى حضرت امام قدّس سرّه در آذربايجان و امامت جمعه تبريز

در سال 1360شمسى زمانى كه حضرت آية اللّه مدنى نماينده حضرت امام در آذربايجان شرقى و امام جمعه تبريز به دست منافقان كوردل به فيض شهادت نايل آمد و اوضاع آن روز آذربايجان به ويژه تبريز به دليل حسّاسيّت ويژه اى كه داشت ناهمگون شد، حضرت امام قدّس سرّه با فوريت هرچه تمام طى حكمى اين جانب را به نمايندگى خود در آذربايجان و امامت جمعه تبريز برگزيد. اين جانب على رغم ميل شخصى ام كه هيچ علاقه اى به ترك تدريس و تحقيق در حوزه علميّه را نداشتم، به لحاظ اعتقاد و اخلاصى كه به استاد و مراد خود حضرت امام قدّس سرّه داشتم و نيز مسئوليّتى را كه در قبال انقلاب اسلامى و خون هاى پاك شهيدان احساس مى كردم، به فرمان امام براى انجام تكليف شرعى در سنگرى ديگر، عازم آذربايجان شدم. معضلات و مشكلات آن روز آذربايجان به ويژه تبريز بسيار گسترده و پيچيده بود. فعّاليّت مداوم گروه هاى مخالف اسلام و نظام و پيدايش تفرقه در صفوف متحد مردم و بالاخره حسّاسيّت هاى ديگر، همه و همه خطير بودن اين مسئوليّت را اقتضا مى كرد.

اين جانب با اتكا به نيروى لايزال الهى و عنايات حضرت ولى عصر (عج) به حلّ و فصل امور و برطرف ساختن مشكلات موجود پرداختم و در كوتاه ترين زمان ممكن باصبر و حوصله بر معضلات موجود در منطقه فايق آمدم. روحانيّت معزّز منطقه با وحدت ويگانگى و تفاهم كامل و با همكارى شان در سنگر دفاع از اسلام عزيز و نظام مقدّس اسلامى همانند بنيانى مرصوص متحد شدند.

دورانى كه در آذربايجان به سر مى بردم ـ به ويژه در سال هاى اوّل ـ از حسّاس ترين دوران هاى تاريخ آذربايجان به شمار مى آيد.

حركت هاى افراد و گروه هاى تنگ نظر، بى تقوا و فرصت طلب با خواسته هاى شخصى يا باندى متأثر از هواى نفس به يارى خداوند متعال هميشه دچار شكست و عدم موفقيّت مى شد. تنها امرى كه موجب شد در تبريز بماندم و در اين راه متحمّل مصايب و شدايد فراوان شوم، چيزى جز عمل به تكليف شرعى نبود و ملاحظه تكليفى بود كه در قبال خون هاى پاك شهيدان احساس مى كردم.

در دوران دفاع مقدّس از هيچ كوششى دريغ نكردم. مردم مسلمان را به شركت همه جانبه در اين امر دينى ملّى بسيج مى كردم. جذب و هدايت كمك هاى مردمى به جبهه، حضور مداوم در سنگرها به ويژه در هنگام عمليّات ها و تبيين مواضعِ به حق نظام جمهورى اسلامى با سخن رانى هايم در نماز جمعه و... از ديگر فعّاليّت هاى اجتماعى و سياسى اين جانب مى باشند.

قابل توجّه است كه در كنار اين همه مشاغل، از رسيدگى به امور ومعضلات ستمديدگان و محرومان و يارى رساندن به آنان و نيز اداره حوزه هاى علميّه آذربايجان با همكارى گروهى از علماى تبريز غافل نبودم.

در مدت چهارده سالى كه در تبريز بودم هرگز از فعّاليّت هاى علمى و تحقيقى غفلت نورزيدم. تدريس ابواب مختلف فقه، اصول، فلسفه وكلام از فعّاليّت هاى جدّى و منظّم اين جانب به شمار مى آيد. در كنار اين قبيل اشتغالات نيز با حضور در سمينارهاى مختلف علمى، سياسى و اجتماعى كه در مراكز گوناگون نظير دانشگاه ها و غيره تشكيل مى شد، فعّاليّت داشتم.

 

مراجعت به حوزه علميّه قم

آن گونه كه پيش تر گذشت جدايى از قم و سكونت در تبريز، امرى بر خلاف ميل درونى ام بود، و تنها عامل پذيرفتن اين مسئوليّت خطير، عمل به وظيفه شرعى بود و بس. و چه بسيار كه در پيش دوستان و خويشان آرزوى مراجعت به قم را بر زبان مى آوردم واز اين كه از آن شهر مقدّس دور شده بودم، اظهار تأسف و تألّم مى كردم.

همواره در فكر مراجعت به قم بودم. پس از رحلت حضرت امام قدّس سرّه به دليل مسائل و رويدادهايى كه در ارتباط با رهبرى بعد از امام خمينى قدّس سرّه پيش آمد، خروج خود را از آذربايجان در بدو امر رهبرىِ مقام معظّم رهبرى آية اللّه العظمى خامنه اى ـ مدّظلّه ـ هرگز به صلاح اسلام و انقلاب اسلامى نديدم. از اين رو، براى پيش گيرى از بروز حوادث و تحكيم موقعيّت وجايگاه ويژه رهبرى براى مدتى ديگر در تبريز ماندم و سرانجام زمانى كه به حول و قوّه الهى كارها در بستر مناسب خود قرار گرفت و مقدّمات مراجعتم به قم ـ كه هميشه مورد عشق و علاقه ام بود ـ فراهم آمد، با دعوت برخى از اعاظم حوزه و موافقت مقام معظّم رهبرى در خرداد 1373 به شهر قم، عش آل محمدصلّى الله عليه و آله وارد شدم و پس از سپرى كردن تابستان آن سال، شروع به تدريس فقه و اصول كردم.

 

تأليفات

1. الربافى تشريع الاسلامى (اين اثر، سه جلدى است كه تنها يك جلد آن ها به چاپ رسيده است)؛ 2. مسجد مسجد شد (دو جلد شامل يك دوره تاريخ كامل آذربايجان)؛ 3. المحاكمات؛ 4. شرح كفاية الاصول؛ 5. يك دوره اصول؛ 6. حاشيه بر اسفار؛ 7. حاشيه بر شفا؛ 8. الامن العالم فى الاسلام اوالامر بالمعروف والنهى عن المنكر؛ 9. تفسير سوره فاتحه؛ 10. المنافقون فى القرآن و السنة والتاريخ؛ 11. الفرق بين الدّين والعلم و الفلسفه؛ 12. توضيح المسائل؛ 13. مقتل الامام الحسين عليه السّلام ؛ 14.الحاشيه على العروة الوثقى؛ 15. مناسك حج؛ 16. الصلاة؛ 17.الحدود و الديات؛ 18.رقبات موقوفه طبق وقف نامه.

19/7/1379

 

http://www.nezam.org          برگرفته از سايت  

 

 

 

بايد ديد که ديگران چه می گويند

مخصوصاء در رابطه با تخريب ارک عليشاه

و سالن تئاتر بالا باغ

 

برگشت به ليست