دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

 

مسجد تاج الدين عليشاه ( ارک)

 

Textfeld:  
ارک عليشاه     عکس از:  صيامی
بنای ارک تبريز باقيماندهء مسجدی است که در فاصلهء سالهای 716 الی  724   ه. ق ، به وسيلهء تاج الدين عليشاه1 وزير اولجا يتو و ابوسعيد بهدر خان ساخته شده است.

قسمت جنوبی آن دارای طاقی بزرگ بوده است که می نويسند به علت فرو نشستن بنيان و تعجيل در اتمام آن، طاق شکسته و فروريخته است.

قسمتی که اکنون در وسط سه ديوار بلند شرقی و جنوبی و غربی به صورت ايوان به چشم می خورد قسمت مسجد بوده،عرض آن 15/ 30 متر و ارتفاع  ديوارهای دور آن  به طور متوسط 26 متر است که به وسيلهء 69 پله مس توان به بالای آنها رسيد . عرض ديوارها 40/ 10 متر و داخل آنها مرکب از دو ديوارعريض مستحکم است که در چند مرحله به وسيلهء طاقهای متعدد به يکديگر اتصال يافته اند2.

توصيف اين بنای چشم گير بزرگ در اغلب سياحتنامه ها و تواريخ و کتب مسا لک و ممالک آمده است. ابن بطوطه می نويسد:....« اين مسجد را وزير عليشاه معروف به جيلان ساخته است. در بيرون آن از دست راست مدرسه و از دست چپ زاويه ای وجود دارد و صحن آن با سنگهای مرمر فرش گرديده و ديوارها با کاشی پوشانده شده است و جوی آبی از وسط آن  می گذرد و انواع درختان و موها و ياسمين در آن به عمل آورده اند. هر روز بعد از نماز عصر در صحن اين مسجد سوره های يس و فتح و عم را قرائت می کنند و مردم شهر برای شرکت در اين قرائت  در آن جا گرد می آيند3

حمدالله  مستوفی که معاصر با تاج الدين عليشاه بود در بارهء اين مسجد می نويسد:تاج الدين عليشاه جيلانی در تبريز، در خارج محلهء نارميان، مسجد جامع بزرگی ساخته که صحنش دويست و پنجاه گز در دويست گز است و در او صفٌه ای بزرگ ، از ايوان کسری به مدائن بزرگتر، اما چون در عمارتش تعجيل کردند فرود آمد و در آن مسجد انواع تکلفات به تقديم رسانده اند و سنگ مرمر بی قياس در او به کار برده و شرح آن را زمان بسيار بايد4

  بدرالدين محمود العينی صاحب کتاب« عقد  ا لجمان فی تاريخ اهل الزمان5» با استفاده از گزارشی که يکی از همراهان با هوش سفير سلطان الناصرمملوک پادشاه مصر6 ، در دربار سلطان ابو سعيد بهادر خان، برای پادشاه مصر تهيه کرده بود، می نويسد:« در وسط صحن مسجد حوض مربعی بود که يکصد و پنجاه ذراع عرض و طول داشت.

سکويی در وسط آن بود که در هر سوی آن، از دهان مجسمهء شيری آب فرو می ريخت، بالای سکو نيز فوارهء هشت گوشی بود که دو دهانهء آب پران داشت.... طاق نوک تيز ( جناغي) محراب به وسيلهء دو ستون مسی اندلسی نگاهداشته می شد و قاب محراب با طلا و نقره تزئين و نقاشی شده بود...چراغهای مزين به زر و سيم با زنجير های مسی از سقف آويزان بودند و داخل طاق را روشن می کردند... پنجره های مشبک نيز هر کدام بيست شيشهء دايره ای مزين به طلا و نقره داشت7

تاجر ونيزی که در حدود سال 886 ه. ق ، سومين سال سلطنت سلطان يعقوب آق قويونلو از تبريز ديدن کرده می نويسد:« جامع عليشاه بلندترين بنا های تبريز و دارای صحن بزرگی است، در ميان صحن حوضی دارد که چهار گوش است, درازا و پهنای آن هر کدام به اندازهء صد قدم و ژرفايش شش پاست و پلکانی از کنار استخر به ايوان آن منتهی می شود...مسجد را به حدی زيبا ساخته اند که زبان من از وصف آن عاجز است، اما به هر حال می کوشم تا با چند جمله حق مطلب را ادا کنم.اين مسجد به غايت بزرگی است که وسط آن هرگز سر پوشيده نبوده است. در آن سمتی که معمولاً مسلمانان به نماز می ايستند شبستانی ساخته اند که طاقی دارد بسيار بلند، چنان که اگر کمانکشی تيری در کمان مناسبی قرار دهد و رها کند هرگز به طاق آن شبستان نمی رسد، اما اين بنا را تمام نکرده اند. دور آن را با سنگهای نفيسی طاق بندی کرده اند و طاق برروی ستونهايی از مرمر قرار دارد و مرمربه اندازه ای ظريف و شفاف است که به بلور نفيس می ماند.تمامی اين ستونها به يک اندازه و يک ارتفاع و ضخامت است، بلندی هر ستونی نزديک به پنج يا شش گام است. اين مسجد سه در دارد که از آنها فقط دو تا به کار می رود، هر دری طاقی دارد به عرض نزديک چهار پا و بلندی بيست پا. ستونهای دو سوی درها از سنگ مرمر نيست بلکه از سنگهايی به الوان گوناگون ساخته شده است، بقيهء طاق با گچ مقرنس کاری تزئين شده است8.

در هر درگاه لوحهء مرمرين شفافی نصب گرديده که از مسافت يک ميل به چشم می خورد، دری که باز و بسته می شود سه يارد عرض و پنج يارد بلندی دارد و از الوار بزرگ تهيه شده و روی آن قطعات برنز صيقلی و مطلا کوبيده شده است9

کاتب چلبی در تاريخ جهان نما فقط بزرگی و عظمت بنای مسجد عليشاه را می ستايد و اشاره می کند که ويرانی بر آن راه يافته است10.شاردن نيز در با رهء اين بنا همين نظر را ابراز داشته و نوشته:مسجد عليشاه تقريباً ويرانه است ، فقط قسمتهای جنوبی آن که مخصوص ادای نماز است مرمت شده ، منارهء آن بسيار بلند است و مسافرانی که از ايروان به تبريز می روند قبل از ورود به شهر، از دور بنای عظيم جامع عليشاه نظر آنان را جلب می کند11.»تصويری نيز از تبريز و مسجد عليشاه ترسيم نموده است ، ديگران هم بعد از اينان از تبريز ديدن کرده اند چنين توصيفی نموده اند و هيچيک نامی از کاشی و مرمر بی قياسی که در تزئين نخستين اين مسجد به کار رفته بود نبرده است، فقط نادر ميرزا در تاريخ و جغرافی دارالسلطنهء تبريز نوشته: « در سال 1298 ه. ق ، در يک طرف اين بنا که می خواستند برای نگهداری غلات ديوانی  انباری بسازند در عمق چهار ذرعی ستونی از رخام پيدا شد که يک ذرع و نيم قطر و سه ذرع و نيم ارتفاع  داشت. من و وکيل الرعايا نيز به چشم خود آنرا ديديم...»داستانی هم روايت کرده که:« در روزگار نايب السلطنه زن بد کاره ای محکوم به اعدام شد، بر فراز ارک بردند و به زمينش انداختند، باد در جامه های او افتاد و به سلامت به زمين رسيد، ولوله ای در بين مردم افتاد، جامه های زن  را به پايش بستند و دو باره از بالا به زمين افکندند، استخوانهايش خرد شد و قالب تهی کرد12

در حفريات تازهای هم که اخيراً از طرف ادارهء کل فرهنگ و هنرآذربايجان شرقی و سازمان حفاظت آثار باستانی جهت شناسائی دقيق بنا به عمل آمد چند قطعه ستون سنگی حجاری شده، پيدا شد، گر چه قسمت  اعظم مصالح ساختمانی فرو ريختهء اين بنا در زمانهای مختلف مخصوصاً هنگام بنای قلعهء ربع رشيدی در زمان صفويه و بنای انبار غلات و مهمات در زمان قاجاريه مصرف گرديده و از بين رفته است ولی باز احتمال پيدا شدن نمونه هائی از کاشيها و مرمر های تزئينی بنا، در زير خاک زمينهای حوالی جامع بعيد به نظر نمی رسد.

ويرانه های جامع عليشاه را دو تن نويسنده به طور دقيق تعريف نموده اند، يکی مرتضی ميرزا پسر عم مولًف تاريخ وجغرافی دارالسلطنهء تبريز که درسال 1298 ه. ق ، ار آن جا ديدن کرده و چنين نوشته:« اين بنا گويا محراب بوده و خود مسجد مسقف نبوده است و عبارت بوده از چهار ديوار و در انتهای آن اين بنا، طول اين مسجد از در اولی الی طاق يکصد و هشتاد و پنج قدم است و خود طاق را مربع گونه با گچ و آجر بالا برده اند که طول هر يک از اضلاع چهارگانهء آن نود قدم است،جلو دهنهء اين طاق محرابی سی و هشت قدم و ارتفاع اين طاق از سطح  محراب تا قلهء طاق بيست و چهار ذرع تبريز است و شصت و نه پله که ارتفاع هر پله قريب نبم ذرع است تا کلهٌء طاق، در کلهٌء طاق به قدر يک ذزع و نيم غلام گردش ساخته شده است و دور اين غلام گردش، نود و هفت قدم است و در انتهای اين غلام گردش، رو به مغرب بالاخانه ای ساخته اند به طول شش ذرع چيزی کم، که مًويدالدولهء مرحوم تعمير کاری و ارسی به کار گذارده است و ديوار اصلی اطراف مسجد بکلی خراب و نابود شده است. اين ديوار که از گچ و آجر بنا شده تازه است ، به قدر ده پانزده ذرع از ديوار قديم اين بنا، طرف دست راست در اولی مسجد که باقی مانده  است و پشت آن ديوار خانه ساخته اند و يک طرف ديوار خانه را همين ديوار خراب قرار داده اند باقی و نمايان است.تقريباً هشت و نه ذرع ارتفاع و چهار ذرع عرض دارد و دور اين ديوار را با آجرهای تراش و کاشيهای الوان ممتاز کاشيکاری نموده اند و همهء ديوار اطراف اين بنا در اصل همين طور دو رويه کاشی بری بوده است و از اين باقی ماندهء ديوار معلوم می شود که چه صنعت و هنری در کليهء اين ديوار و تکلفات به کار  رفته بود. خاک و اغلب آجرهای اين ديوار مثل آرد نخود، زرد رنگ است و اين ديوار را به قسمتی محکم ساخته اند که حال اگر انسان بخواهد به قدر بادامي، از اين آجرها و گچ يا گلی که با آن کار نموده اند، بکند به اشکال بر خواهد خورد، بنای خود طاق نيز در محکمی بالا ندارد، در هيچ جای اين طاق کاشی به کار نبرده اند، پاره ای جاهای ديوار اين طاق را محراب گونه ساخته و با گچ سفيد کاری نموده اند، الآن هم نمونه ای ازآن گچ کاری ديوار باقی است و در اين چند سال که با عدم حفاظ از باد و باران و غيره نريخته است به عقيدهء اين حقير يا معدن گچی که در اين بنا ها به کار رفته است بکلی تمام و گمنام شده و يا اجزاء خارجی در آن داخل می نموده اند که گچ را تا اين پايه دوام و استحکام داده که رطوبت برف و باران را اثری در آن نمی باشد13.»ديگری دونالدن. ويلبر14 مولًف کتاب معماری اسلامی ايران در دورهء ايلخانان است، که علاوه بر توصيف دقيق باقيماندهء بنا، نقشهء جالبی نيز برای مقطع افقی يا کف بنا ترسيم کرده است، وی دو بار از اين بنا ديدن نموده يکبار در شهريور ماه 1317 و ديگر بار د ر تير ماه 1319، يعنی تقريباً بازديد ويلبر از مسجد عليشاه قريب شصت سال بعد از بازديد مرتضی ميرزای قاجار به عمل آمده است.اينک ملخص تعريف وي:« ...... در اين نقشه سعی شده که طرح اصلی بنا و ساختمانهای مجاور آن نشان داده شود. البته بايد در نظر داشت که در اين نقشه دو ناحيهء هاشور خورده بر اساس مطالب منابع تاريخی کشيده شده است.دو ناحيهء هاشور خورده عبارتند از بقايای موجود بنای اصلی و بقايای موجود تجديد ساختمان اوليه.

اکنون اين دستگاه ساختمانی را می توان به دقت مورد بررسی قرار داد.اول در نقشهء خود بنای عظيم، ناحيه ای که دوبار قلم زده شده بدون شک قسمتی از ساختمان اصلی ايوان بوده است.دهنه های دو طرف محراب سر در نبوده ، بلکه پنجره هايی بوده است که برای دخول نور به درون بنا ساخته شده و آستانهء آنها از سطح زمين در خارج چندين مترارتفاع داشته است.بررسی دقيق محراب نشان می دهد که در ساختمان آن مهارت و استادی زيادی به کار رفته و ضمن پيشرفت کار تغييرات عمده ای در نقشهء آن داده شده است، از جمله روکش نهايی چند آجر روی کالبد ساختمانی می باشد.در بالای راًس محراب، سه طاق برجسته داخل ديوار ساخته شده، هره ها و پيش آمدگيهای ديوار به وسيلهء تير چوبی نگاهداشته می شد و مقطع روکش در دو طرف محراب مساوی و يکسان نيست.

ناحيهء قلم زده شده در ديوارهای جناحی راست و چپ با سطح تمام شدهء جرز در پايان می يابد و خطوط آغاز قسمت عليای بنا نشان می دهد که دهنه های طاقدار بسيار بلند در اين نقاط ساخته شده بوده است، ناحيه ای  که يک رج قلم زدگی دارد و در سمت راست ايوان است، کوششی است برای پر کردن شکل نقشهء اصلی ايوان.ناحيهء قلم زده شدهء سمت چپ ايوان ظاهراً در تاريخ بعد تری ساخته شده است، زيرا مجاور و متصل به جرز سر در بنا گرديده است

.درست است که قسمت بالای ديوار در زمانهای اخير ساخته شده، ولی از طرف ديگر کنارهء دهنه های صفحهء شرقي( چپ) اين ديوار تزئيناتی دارد که مخصوص گچ کاری قرن چهاردهم ميلادی است.قبل از دقت درجزئيات اين ديوار بايد خاطر نشان کرد و توضيح داد که چرا ساختمان تقريباً معاصر با ايوان اصلی در اين محل پيدا  شود.منطقی و طبيعی است تصور شود که ايوان در اصل دارای سقف به شکل استوانی متقاطع بوده است، در تصويری که شاردن جهانگرد معروف کشيده، جزئيات ايوان  به قدری خوب نشان داده شده است که می توان به خوبی ديد که در آن زمان کليهء ديوار عقب، که طاق در مقابل آن ساخته شده بود و همچنين قسمتی از خود طاق متقاطع سر جای خود وجود داشته است.بدين ترتيب احتمال می رود که کمی بعد از آنکه طاق ساخته شد قسمتی از آن – ولی نه همهء آن- سقوط کرده. ديوارهای کناری و طاقهای سر درها يا لااقل يکی از آنها، در اثر سقوط طاق يا سستی بنا آسيب ديد. تعميراتی که در آن زمان به عمل آمد، شامل تجديد بنای سمت چپ و پر کردن دهنهء سر در می باشد.کناره های دهنهء سمت شرقی اين ديوار ارتباط نزديکی با ساختمان زاويه و خانقاه واقع در همان ناحيه داشت.آثار خطوط اتصالی طاق با گنبد باقيمانده و نغولهای گچی تزئين شده در دهنهء جديد ايوان قرار داشت اين دهنه بعداً مسدود گرديد، ولی در نقشه جای آن با خطوط نقطه دار معين شده است.

در پايان اين شرح مختصر نقشهء ايوان، دو نکته بايد خاطر نشان شود- اول آنکه انتهای تمام شدهء سمت شرقی ايوان باقی نمانده است وساختمان قديميتر و در خط منقوطی که در چهار متری جنوب انتهای تعميرشدهء ديوار نشان داده شده پايان می يابد، ولی تصور می رود که اين قسمت موجود در همان نقطه ای قرار دارد که ديوار اصلی پايان می يافت- دوم آنکه از سمت غربی ايوان در شمال جرز سر در، اثری نمانده بجز انبوه آجرهايی که در اين خط ديوار افتاده است.بر سطوح ديوارهای آجری داخلی سوراخهای چوب بست در فواصل منظم ديده می شود.سوراخهای ديگربر سطح ديوار وجود دارد، ولی تعداد آنها به اندازه ای نيست که بتوان آنها را نقاط اتصال سفال يا پوشش ديگری محسوب داشت.ايوان تا بالای کف اصلی از خاک خرابه پر شده، به طوری که اثری از ازاره ديده نمی شود، ملی احتمال می رود که ازارهء طاق از سنگ تراش يا مرمر بوده است.

غير از ايوان که شرح داده شد هيچ قسمت ديگری از مسجد باقی نمانده است- در تهيهء نقشهء ناحيهء صحن، چوبی که در نوشته های سياحان بدان اشاره شده در خارج ديوار دورادور قرار داده شده و به عنوان راه آبی تصور شده که از رودخانه ای در نيم کيلو متری شمال بنا منشعب می شود.طاقنماهای دور صحن ساده نشان داده شده، گر چه در حقيقت هر دهنه ای ممکن بود يک يا دو ستون داشته باشد، طرح مدخل اصلی و مدخلهای کناری کاملاً فرضی و احتمالی است و همچنين ممکن است که در وسط ديوار های جانبی ايوانهای بزرگ وجود داشته است. جهانگردان اشاره ای  به وجود مناره يا مناره هايی در کنار اين مسجد کرده اند، احتمال نميرود که از بر آمدگی نيم دايره ای پشت محراب ايوان منارهء بلند سر بر آورده باشد.اگر بستر آجرهای طاق بزرگ متمايل به ديوار عقب ايوان بود امتداد عمودی اين برآمدگی برای نگهداری و پشتيبانی طاق به کار می رفت.شاردن و ديگران ذکری از وجود سه در برای اين مسجد کرده اند، ممکن است اين هر سه، در جانب ديوار چپ يعنی انتهای باز ايوان بوده اند و ممکن است در مدخل اصلی صحن و يا اينکه جداگانه در سه سمت صحن قرار داشته اند.تصوير شاردن نشان می دهد که جلوی ايوان، ديوارحاجبی وجود داشته، ولی اين ديوار ممکن است در دورهء بعد اضافه شده زيرا وجود چنين ديواری کاملاً بر خلاف نمونه های شناخته شده و سبک معماری و ميراث مربوط به اين نوع است. احتمال بيشتر آن است که سه درگاه در چنان مدخل عظيم ايوان، قرار داشته اند و درگاه مرکزی فقط در مواقع معين باز می شده.دهنهء اين بنا از دهنهء ايوان مدائن بزرگتر وطاق آ ن از گنبد کليساهای اروپا بلندتر بوده است.وجود اين بنا سه نکته را به خوبی روشن می کند، ترقی فوق العادهء علم و هنر و معماری را در ايران آن روز، مهارت سازندگان آن بنا و تغييراتی را که به خاطر ايجاد اين بنا در شيوهء معمول معماری به عمل آمده است15

خلاصه از مطالب مزبور چنين مستفاد می شود که اين بنا در زمان عليشاه مسجد جامع و مزين به کاشی و ازارهء سنگی و ستون مرمری و کتيبه و گچبری بوده، بعدها رو به ويرانی نهاده و متروک شده، در دوران قاجاريه صحن و محل زاويه و مدرسهء عليشاه مبدل به انبار غلات و مخزن  مهمات قشون گرديده و حصاری دور آن کشيده شده و نام ارک يافته و بارها هدف گلولهء توپ مهاجمان قرار گرفته و آسيب بيشتر به ديوارهای آن وارد آمده است، در بلواهای تبريز و انقلاب مشروطيت هم بنا های اطراف آن، مخزن مهمات دولتی بوده و خود آن يکی از سنگرهای مسلط بر شهر محسوب ميشده که به دست مشروطه خواهان افتاده و باعث تقويت آنان گرديده است.در حوادث بعد نيز چند بار شهر تبريز از فراز آن گلوله باران شده و در اوايل حکومت رضاشاه صحن آن به صورت گردشگاه عمومی در آمده و نام « باغ ملي» يافته است16.

 

 

1- تاج الدين عليشاه جيلان تبريزی در اصل دلال جواهر و احجار کريمه بود، فضل و سوادی نداشت، مردی قابل و زرنگ و کارآمد بود ، در ضمن معاملات بازرگانی خود با غالب عيان و امرا رفت و آمد و آشنايی پيدا کرد و به همين وسيله درپيشگاه سلطان نيز خود را شناساند و مورد توجه خدا بنده قرار گرفت، نفوذ يافتن تاج الدين عليشاه در دربار اولجايتو باعث وحشت سعدالدين شد و او به همين نظر در صدد برآمد که عليشاه را از خدمت اولجايتو دور کند و به اين قصد روانهء بغدادش کرد تا کارخانه های مخصوص نساجی آن شهر را اداره کند.عليشاه به بغداد رفت و به زودی امور کارخانجات آنجا را به خوبی مرتب نمود و پارچه های نفيس و گرانبهايی تهيه کرد که پيش از او هيچکس مانند آنها درست نکرده بود و چون سلطان به اين شهر آمد مقداری هدايا و تحفی که خود در اين کارخانه ها فراهم ساخته بود به او تقديم داشت که اسباب حيرت سلطان شد و از اين تاريخ توجه اولجايتو( محمد خدا بنده) به عليشاه فزونی گرفت.مصاحب اردو شد، چون به سلطانيه رسيدند، عليشاه در آن شهر به خرج خود ابنيه و بازار زيبائی ساخت ، اولجايتو از اين عمل عليشاه بيشتر خرسند گرديد و او را زيادتر مورد نوازش قرار داد.خواجه سعدالدين از اين کارها بسيار دلتنگ می شد، اما خواجه رشيدالدين احترام او را همچنان رعايت می کرد تا اولجايتو به سعايت عليشاه و نزديکان خواجه رشيدالدين ، خواجه سعدالدين و همدستان او را به سال 711 ه. ق ، در قريهء محول يک فرسخی بغداد به قتل رسانيد و از همان تاريخ عليشاه را شريک وزارت خواجه رشيدالدين قرار داد.عليشاه نخست عهده دار امور مالی و تدارکات بود، بدين وظيفه قانع نشد، اولجايتو کشورهای زير فرمان خود را دو قسمت کرد، وزارت يک قسمت را به عهدهء عليشاه واگذاشت و ديگری را به عهدهء رشيدالدين ، باز عليشاه قناعت نکرد تا قرار شد هر دو مشترکاً  کارها را اداره کنند، در 28 رمضان 716 اولجايتو در گذشت.کار شکنی های عليشاه شدت گرفت تا در 17 جمادی الاولای سال 717 خواجه رشيدالدين فضل الله و فرزند شانزده سالهء وی عزالدين ابراهيم را به فرمان سلطان ابو سعيد به قتل رسانيدند و از آن تاريخ به بعد شش سال تمام تاج الدين عليشاه فرمانروای واقعی سرزمينهای زير فرمان ايلخان بزرگ شد و در جمادی الا خرای سال 724 ه. ق ، دراوجان، جان به جان آفرين تسليم نمود، جسد او را به تبريز آوردند و در جوار مسجدی که خود ساخته بود به خاک سپردند.( مستفاد از ص 318- 302 ، 327- 329 تاريخ مغول عباس اقبال آشتياني، تهران 1341 ش، ص 192، 193، 207 ، 208 ج 3 ، حبيب السير ، تهران 1333 ش .)

2- معماری اسلامی در دورهء ايلخانان، دونالد ن. ويلبر، ترجمهء دکتر عبدالله فريار، ص 159، تهران 1346ش.

3- رحلهء ابن بطوطه، ص 233، بيروت 1964 م.

4- نزهت القلوب، ص 87 ، تهران 1336 ش.

5- امام بدرالدين محمود بن احمد عيني، مولًف کتاب مزبور از مشاهير علما و فقهای حنيفه بوده و سالها در مصر کار قضا داشته و در قرب جامع الازهر مدرسه و کتابخانه ای بنا کرده است. وفات وی را کاتب چلبی و شمس الدين سامی 855 ه. ق ، نوشته اند. کشف الضنون، ج 2 ستون 1098 ،1150 ، قاموس الاعلام، ج 2 ، ص 1255 .نوشتهء صاحب عقدالجمان در بارهء عليشاه به وسيلهء تيزن هارون ترجمه شده است: ص 8- 114 ،

Tiesenhausen, Zap, I,

 

6- مملوک که جمع آن مماليک می باشد به معنی غلام است، اين کلمه را بيشتر در مورد غلامان سفيد پوست به کار می برده اند، مماليک مصر از غلامان ترک و چرکس بودند که در ابتدا  جزو قراولان مزدورالملک الصالح نجم الدين ايوب سلطان مصر بودند اما از 649 تا 784 ه. ق ، در کشورمصر سلطنت کردند. ناصرالدين محمد ملقب به سلطان الناصر يکی از معروفترين سلاطين مصر است که سه بار به تخت نشسته و با ايلخانان مقول گاهی از در دوستی و آشتی در آمده و گاهی رقابت و دشمنی کرده است.(

مستفادازطبقات سلاطين اسلام، ص 70- 73 و قاموس الاعلام، ج 2 ،ص 1245 وج 6 ، ص 4545 ).

7- نقل به تلخيص از تاريخ تبريز، پروفسور مينورسکی ، ترجمهء کارنگ،  ص 82- 83 ،

تبريز 1337 ش،معماری اسلامی ايران، ويلبر، ترجمهء دکترفريار، ص 158- 159 ، تهران 1346 ش.

8- نقل به تلخيص از جغرافيای تاريخی گيلان ، مازندران ، آذربايجان  از نظر جهانگردان، ترجمه ء ابوالقاسم طاهري، ص 82- 83 ، تهران 1347 ش.

9- نقل به تلخيص از معماری اسلامی ايران در دورهء ايلخانان، تاًليف ويلبر، ترجمهء دکتر عبدالله فريار، ص 161 ، تهران 1346 ش. ويلبر می نويسد:

« ممکن است اين درگاهها همه در ديوار چپ در جلو، يعنی انتهای باز ايوان قرار داشته اند.»

10- مقالهء تبريز، مندرج در مجلهء معلم امروز، شمارهء 5 ، تبريز 1335 ش.

11- سفر نامهء شاردن، ج2 ، ص 404 ، تهران 1335 ش.

12- ص 107، چاپ تهران 1323 ه.  ق .

13- نقل به تلخيص و تغيير چند عبارت از ص 106، موًيدالدوله طهماسب ميرزا سال 5- 1284 ه.ق، در آذربايجان سمت پيشکاری و امارت داشت و دو سال و چند ماه با قدرت تمام فرمانروائی کرد، سپس به تهران احضار شد.

Donald N . W ilber- 1414

15- نقل به تلخيص و تغيير چند عبارت از ص 159- 161 .                                      

16 . نقل از آثار و ابئنيه تاريخی شهر ستان تبريز کارنگ ص 23 تبريز 1347  ش .

 

 

نقل از آثار باستانی آذربايجان

آثار و ابئنيه تاريخی شهر ستان تبريز

جلد اول   چاپ دوم    سال 1374  صفحه  240

نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگي

تاليف : عبدالعلی کارنگ

برگشت به ليست