دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

باغ شمال

باغ شمال اکنون محله های است واقع در بین خیابان شاهپور جنوبی و حافظ  و محلهء مارمالان، که در آن تاًسیسات سازمان تربیت بدنی آذربایجان شرقی، ستاد مراکز آموزش پشتیبانی، ادارهء ژاندارمری استان، چندآموزشگاه و عده ای خانهء زیبای جدیدالاحداث بنیاد نهاده است.سابقاً این محله همه باغی بود موسوم به « باغ شاهزاده»1 یا « باغ شمال» ، که در وسط آن چند دستگاه عمارت قدیمی وجود داشت.

مرحوم ثقة الاسلام شهید می نویسد: « بانی نخستین این بنا سلطان یعقوب2 شسر اوزون حسن آق قویونلو متوفی در 896 ه. ق ، بود.بعد از وی هنگامی که تبریز به تصرف شاهان صفوی در آمد این باغ نیز که از باغهای سلطنتی آق قویونلو به شمار می آمد، به تملک شاهان صفوی در آمد و در سال 962 ه. ق ، شاه طهماسب اول مراسم عروسی فرزند خود را درهمین باغ  برگزار کرد.»3.

صاحب احسن التواریخ توصیف باغ شمال و جریان عروسی مزبور را چنین بیان می کند: « در این سال شاه دیه پناه، از قراباغ  کوچ کرده در دارالسلطنهء تبریز نزول اجلال نمود و فرمود تا در باغ شمال که اعتدال هوا و فضای جانفزا و لطافت اشجار و طراوت گلزار و آبهای روان آن در غایت اشتهار است، جشن پادشاهانه و بزم خسروانه ای ترتیب کنند، بنا بر آن، فرٌاشان چابک دست قبهء بارگاه به اوج مهر و ماه برافراختند4.

یکی بارگاهی چو مینو سپهر                            کشیدند تا ذروهء ماه و مهر

شاه دین پناه در بارگاه قرار گرفت، مطربان خوش آواز و خنیاگران چنگ نواز در آن بزمگاه نوای خسروانی و صوت داودی و لحن باربدی سر دادند و از صدای قانون، ملک در فلک به رقص آمد و کریمه ای از ارقاب ارحام در عقد ازدواج شاهزادهء عالمیان اسمعیل میرزا در آوردند و زفافی کردند و اطعامی نمودند که تا قرص مهر و ماه بر اطباق فلک نهاده شده کسی اجلاسی بدان خوبی و غذائی بدین نهج ندیده است.5»

توصیف کامل« باغ شمال» را نادر میرزا نموده و در بارهء عماراتی که در زمان قاجاریه در آن باغ احداث گردیده اطلاعات ارزنده ای در اختیار علاقمندان به تاریخ تبریز گذاشته اند.وی می نویسد:« این جای نامدار به جنوب شهر تبریز است. نخست نامی که از این جا دیده ام آن است که باغ عشرت باد شمال و هشت بهشت تبریز را سلطان یعقوب بن حسن پادشاه بنا نهاد و به عهد پادشاهان صفوی نژاد ذکری از این بستان شده، اما آبادانی بزرگ آن از نایب السلطنه عباس میرزا و مقداراراضی آن چهل خروار تخم افکن است و آن چهار قطعه باشد، یک قطعه باغ بزرگ است که از دری که رو به شمال باشد بدان داخل شوند،دو خیابان از دو سوی کشیده، همه جا به آن عمارت از دو طرف درخت سیب و امرود باشد به نظم و ترتیب، چون به نزدیک عمارت رسد آن جا با سه زینه به سطحی رسد که آبگیری بزرگ در آن باشد، پس عمارتی عالی این جا بنا نهاده اند که از کریاسی6 با زینه ها از دو سوی بدان عروج کنند.آن جای خضرائی باشد وسیع و بلند، که یک روی آن سوی شمال و شهر گشوده و هفت پنجرهء بالا رو بدان نهاده، روی دیگر به باغ گلستان و کوه سهند و قلل پر برف آن گشوده است و جنبین آن در اطاق باشد که یک روی آن باغ و شهر است و روی دیگر به مشرق و مغرب به دو باغ رز، مشهور به باغ فرهاد و شیرین و آن کوشک بزرگ مزٌین به صور سلاطین با اقتدار بود.چون از کریاس به باغ گلستان روند آن جای رو به جنوب حجره ها باشد به آجر پوشیده، بعضی با آینه بندی مزینٌ ، این جا برای زنان ساخته و به آخر این حجره ها گرمابه باشد.بدان سال که من به تبریز آمدم نخست در باغ فرهاد که به جانب شرقی باغ است چند دست سرای عالی بود که برای منزلگاه چشم و سرای حرم پرداخته بودند سخت نیک و استوار، آن عمارت همه ویران شد. بدین سالهای نزدیک ولیعهد دولت به آخر عمارت گلستان که به باغ بادام روند بزرگ کرده و حوضخانهء تابستانی بس عالی و به اطراف آن حجره ها و کوشکی بس بلند، که تمامی شهر آن پیداست، چون بناهای چین که نقشهای آن دیده ام و دو سرای دیگر کرده که روزبدان جای بار دهد بس عالی. گفتند: بیست هزار تومان زر بدان جا صرف کرده. این عمارت گلستان را یک روی به باغ بادام است و به آخر این باغ کوشکی بلند است که به یانق7 نگرد و آن جا گاه گاه عرض لشکر بیند. اکنون این باغ آباد و جائی نزه است. به سالهای گذشته مردم تبریز بدان جا تفریح کردندی و منعی نبود و بدین روزگار چون این باغ به اجاره دهند مستاًجر به هر در سگی بزرگ بسته که مردم را زهره نیست بدان جای روند و ندانند که نایب السلطنه این باغ عامه را کرده تا مردم بدان جای روند و بهره ای از عیش بر گیرند و او را به نیکی یاد کنند.8»

در زمان ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه نیز این باغ جزو املاک دولتی محسوب می شد.در زمان محمد علی میرزا باغ شمال به پایگاه سربازان دولتی و سواران طرفدار استبداد مبدل شد.حملهء مشروطه خواهان و هزیمت سواران قراجه داغ از باغ شمال یکی از داستانهای قهرمانی مردم آزادیخواه تبریز به شمار می رود. در سالهای 30- 1329 ه. ق ، باغ شمال قرار گاه قشون روس تزاری بود و نقشه های شیطانی آنان در کاخهای این باغ طرح می گردید.مرحوم میرزا علی آقا ثقةالاسلام، شیخ سلیم، ضیاء العلماء و یاران آنان را نیز چند شبی در همین باغ زندانی و محاکمه نمودند و عصر روز عاشورای 1330 ه. ق، در سربازخانهء قدیم، محل تالار سخنرانی کنونی دانشسرای پسران تبریز به دار زدند.بی مناسبت نمی دانم که داستان این جنایت را که نصرالله سعید السلطان برادر زن مرحوم ثقةاالسلام شهید در همان روزها یادداشت و بعداً بر پشت جلد قرآن خود با خطی شیوا و عبارتی ساده و رسا درج کرده است به عنوان مدرکی اصیل در این جا بیاورم:« شب جمعه 29 ذیحجه 1329 تقریباً سه از شب رفته صدای چند تیر تفنگ شنیده شد، علت معلوم نگشت. صبح از قرار معلوم چند نفرسالدات روس به ادارهء نظمیه رفته و به قراول گفته بودند در را باز کنید، سیم تلفون قونسولگری را که در ایننزدیکی پاره شده می خواهیم وصل نمائیم.قراول نظمیه حاضر نشده بود در را باز کند، سولداتها در همان جا دو نفر قراول را کشته بودند و شلیک شب متعلق به این مسئله بود بالجمله صبح سالداتهای روس که در کاروانسرای آقا حسن گنجه ای، دم قاری کرپی9 بودند با سالداتی که از باغ شمال آمده بودند هر ده نفرو دوازده نفر با یک نفر افسر به کوچه و بازار افتاده دست هر کس که تفنگ بود می خواستند اگر می داد معترضش نبودند والا به عنف می گرفتند و اگر اندکی ایستادگی می کرد می کشتند، خلاصه کار به جائی رسید که نظمیه و ژاندارم و مجاهدین به مقام دفاع برآمدند، سلداتها در کوچه ها و معبرها مقاومت نتوانستند بکنند، آنهاییکه از دست مدافعین خلاص شدند به باغ شمال رفتند و حتی کاروانسرای آقا حسن گنجه ای را هم ترک کردند. روسها از باغ شمال و مدافعین از ارک و از حوالی باغ شمال به مدافعه پرداختند.شنیدم در اطراف ارک از روسها بالنسبه تلفات زیاد شده بود تا آن نقطه را ترک و به باغ شمال رفته بودند. زد و خورد و شلیک به شدت تا روز جمعه از طرفین باقی بود و در این روز آقای ثقةالاسلام به استحضار مشاور السلطان کارگزار و ضیاء الدوله نایب الایاله به دستیاری قونسول انگلیس در سئوالو جواب بودند، تا از طرفین ترک محاربه شد. این نزاع از طرفین متروک ماند.روسها به خانه هایی که در اطراف باغ شمال بود وارد و از زن و بچه هر چه به گیرشان آمد کشتند و تا عصر روز شنبه مداومت داشتند. هرکس توانست از آن محله فرار کرد و هر که قدرت فرار نداشت و یا مجال گریز، با سر نیزه و گلولهء روسها کشته شد، فقط از یک خانهء ختائیها نه نفر کشته و 8 نفر از زن و مرد و بچه به باغ اسیربرده بودند. حوالی غروب شنبه یک عده سالدات روس به پل آجی چایی وارد شد و دو ساعت متوالیاً در آن حوالی شلیک توپ و تفنگ می کرد و گلوله های توپ به اکثر خانه ها می افتاد و 3 ساعت از شب یکشنبه2 محرم 1330 گذشته باز شلیک شروع کرد آن هم یکساعت امتداد داشت. بالاخره مجاهدین و امیر حشمت و آنهایی که خون خلق را خورده و مملکت را به این حال انداخته بودند شبانه فرار کرده رفتند و هنوز معلوم نیست به کجا رفته اند.مدافعین که رفتند قونسول روس میلٌر اعلان داد که اصناف و کسبه بازارها را باز مشغول کسب باشند، در حالتی که سالداتها به همه جا پهن و پخش شده هر که ساعت دارد و یا کیف پول و یا انگشتر و یا شال گردن، می گیرند ، قند از دکان قتادی و گوشت از دکان قصاب برمی دارند و می برند. هفتم ماه شیخ سلیم و متعاقب آن صادق الملک و ضیاءالعلما را گرفتند و به باغ شمال بردند. دو ساعت تخمیناً به غروب تاسوعا مانده نایب قونسولگری با چند نفر قزاق و یک نفر صاحب منصب درشکه آورده در صورتی که آقای ثقةالاسلام از خانه شان بیرون آمده به جای دیگری می رفتند، به عنوان اینکه شما را قونسول خواسته به درشکه گذاشته به قونسولگری برده و از آن جا به باغ  شمال فرستاده بودند.یکساعت ونیم به غروب عاشورا مانده حضرات را از باغ شمال آورده در میدان مشق بعد از دو رکعت نماز با یک لا پیراهن و زیر جامه به دار زدند.11 ماه( محرم ) که حاجی شجاع الدوله از باسمنج به شهر تبریز آمد و درخانهء حاجی نظام الدوله منزل کرد و حوالی غروب آن روز آقای ثقة السلام را به حکم حاجی شجاع الدوله از دار پائین آورده با چهار نفر حمال به غسالخانهء سید حمزه بردند، افسوس که دانا ز جهان رفت.آنچه تحقیقاً معلوم شد آقای ثقةالاسلام را در باغ استنطاق کرده اند.بابایوف هم با شابقه  جزو مستنطقین بود و بنا بر 4 فقره که ذکر خواهد شد حکم اعدام را روسها داده اند:

1- گفته اند شما در مسجد علناً بر ضد روسها حرف زده اید.

2- در منزل مجمعی بر ضد روسها فراهم داشتید.

3- روزی که با امان الله میرزای نایب الایاله به قونسولگری روس برای مسئلهء متارکه می رفتید در بین راه دیده اید سالدات را می کشند و شما ممانعت نکرده اید.

4- نفوذ کلمه داشتید و آشوب را اسکات نداده اید.

آقا در جواب اینقدر فرموده اند اگر در محکمه تحقیق این سئوالات را از من می کردند جوابهای کافی می دادم ولی در محکمهء نظامی این سئوالات را جوابی نیست.خلاصه روز عاشورا آیة الله را از باغ شمال به میدان مشق به پای دار آورده اند، میرزا علی اکبر خان منشی قونسولگری آنجا حاضر بوده، حکم اعدام آقا را که مبتنی بر همان 4 فقره بوده خوانده، در آن موقع آقا آب خواسته ، وضو گرفته بود، دو رکعت نماز خوانده و بعد از نماز آقا را دار زده اند.10

بسیار خوب ضیاالعلماء به جرم ریاست محکمهء استیناف و آقای ثقةالاسلام به گناه مخالفت با روسها و حفظ بیضهء اسلام به سر دار رفتند، دائی ضیاالعلماء را که دور از این ماجراها بود و پسران علی مسیو که درمدرسه درس می خواندند و داخل این عوالم نبودند به کدامین تقصیر به دارزده اند؟11»

این باغ تا اواخر قاجاریه آباد و گردشگاه مردم تبریز بود، به مرور ایاٌم از رونق افتاد ، تا در حدود 1308 ه. ش ، هنگام شهرداری مرحوم میرزا محمد علی خان تربیت مًولف « دانشمندان آذربایجان» عرصهء آن تقطیع و به معرض فروش گذاشته شد، با وجود این قسمتی از آن تا سال 1320 ه. ش، مشجر و عمارتی در وسط آن باقی بود که پس از شهریور سال مزبور در نتیجهء اشغال قشون بیگانه و عدم مراقبت از بین رفت و مبدل به زمین بایری گردید و از سال 1340 ه. ش، به بعد تاءسیسات نظامی و فرهنگی و غیره در آن به وجود آمد.

 

در بارهء تسمیهء این باغ به« باغ شمال» سخنان زیادی گفته اند اما عقیدهء مرحوم ثقةالاسلام مناسبتر به نظر می رسد. آن مرحوم نوشته:

« این تسمیه دو وجه می تواند داشته باشد، یا هنگامی که سلطان یعقوب در آن مشغول استراحت بوده باد شمال به اهتزاز در آمده و جان دل وی را نوازش کرده و به خاطر این خوشی نام باغ را « باغ باد شمال» نهاده است و یا به اعتبار تقلید از نام باغ معروف به « شمال آباد» هرات که در نزدیکی مسجد گوهرشاد بیگم هرات بوده و درهمان باغ یادگارمحمد1 ، به امرسلطان حسین بایقرا12 درسال 875 ه. ق، به قتل رسیده است، نام این باغ تبریز را « باغ شمال» گذاشته اند.

آقای جعفر سلطان ا لقرائی ضمن تعلیقات روضات ا لجنان و جنات- الجنان13 عکس بسیار جالبی از کاخهای باغ شمال آورده اند که درست با همان کاخ که نادر میرزا بنای آن را به نایب السلطنه نسبت داده است وفق می دهد، ما از نظر اهمیٌت عکس مزبور، که شاید منحصراً در اختیار آقای سلطان القرائی است ، کپیهء آنرا در اینجا می آوریم.

 

...........................................................................................................

 

زيرنويس :

 

1- یعقوب بیگ یا سلطان یعقوب آق قویونلو پسر اوزون حسن سومین فرمانروای سلسلهء آق قویونلو است ، یعقوب مایهء آبروی این سلسله بود. در زمان حیات پدرش والی دیار بکر بود، پس از در گذشت پدر از برادرش سلطان خلیل فرمان نبرد، در جنگی که در حوالی سلماس بین این دو برادر در گرفت، سلطان خلیل از اسب به زمین افتاد و در گذشت و یعقوب در 884 ه. ق ، ملک موروثی پدر را ضبط کرد و در تبریز بر تخت نشست.

دوازده سال به قدرت فرمان راند و در 896 ه. ق، در گذشت، فرزند کوچکش بایسنقر میرزا جانشین او شد. در زمان همین بایسنقر میرزا آق قویونلو بود که شیخ حیدر اردبیلی از شروان خروج کرد.

2 - یعقوب دوستدار علما و حامی علوم بود، بهره ای نیز از ادبیات داشت، این رباعی بدو منسوب است:

دنیا     که   در آن   ثبات    کم  می بینم                  در هر فرحش هزار غم می بینم

چون کهنه رباطی است که از هر طرفش                راهی به بیابان عدم می بینم

ترجمه از قاموس الاعلام، ص 4801 –

3- تاریخ امکنهء شریفه و رجال برجسته، ص 41 -42 .

4- این عبارت نشان می دهد که در باغ شمال در زمان شاه طهماسب سر سبز و خرم بوده ولی عمارت بزرگی که اقامت و میهمانی شاهانه را کفایت کند نداشته و ناچار چادر بر پا داشته اند.

5- تاءلیف حسن بیگ روملو، تصحیح چارلس نارمن سیدن، ص 389- 390 – 1931 م.

اسکندر بیگ ترکمان مًولف عالم آرای عباسی ضمن شرح حال اسمعیل میرزا فرزند دوم شاه طهماسب، نام این باغ را « شمال آباد» ذکر و عروسی مزبور را چنین توصیف می کند:

« در اثنی و ستین و تسعمائه که صبیهء مرتضی ممالک السلام شاه نعمت الله یزدی را که از مرحومه خانش بیگم همشیرهء حضرت جنت مکان به وجود آمده بود به حبالهء او در می آورد، در باغ دلگشای  «شمال آباد» تبریز جشنی عظبم آراسته چنان عروسی کردند که هنوز آن جشن و سور در میانهء قزلباش زبانزد خاص و عام است و از غایت اشفاق پدرانه آن حضرت در چنان جشنی شاهانه و بزم طرب افزای پدرانه به رقاصی در آمدند و حضار آن محفل سعادت پیرا هر یک به فراخور حال و اقتضای وقت نثارها کرده ارباب طرب و ساز و مغنیان نغمه پرداز از بسیاری نثار که در آن عشرت سرا فراهم آمده بود بی نیاز گشتند. ج1 ، ص 132، تهران 1334 ه. ش،.

6- در بار امرا و سلاطین و محوطه ای که در درون سرا بین دروازه و حیاط سازند، ف . ن.

7- یانق تپه هائی است که در جنوب سربازخانهء کنونی تبریز قرار دارد، پشت آن باغ شاه چلپی بود که مرحوم حاج میر ابوالحسن آن را آباد کرده بود و ناصرالدین شاه بارها در آن باغ میهمان شده و آن را ستوده بود.

8- تاریخ و جغرافی دارا لسلطنهء تبریز، ص 188 و 189 .

9- پل قاری که اکنون تخریب شده و در کنار آن پل شاهی ساخته شده است.

10- راجع به محاکمهء مرحوم ثقة السلام بعدها مطالبی ساخته شده و در کتابها آمده که اغلب آنها مجعول و نامعقول به نظر می رسد.

11- این قرآن چاپی است، به خط زین العابدین شریف شیرازی و در سال 1315 ه. ق، به طبع رسیده است، مرحوم سعیدالسلطان در اول آن نوشته: « در دارالخلافهء طهران روز دوشنبه هجدهم ذی قعدة الحرام 1320 به تحصیل این قرآن مجید که از جهت چاپ و قطر اختصاص دارد موفق شد.

سعیدالسلطان و امضاء» . اکنون قرآن مزبور پیش آقای علینقی مولوی مدیر عامل شرکت واحد اتوبوسرانی تبریز است که نامبرده خواهرزادهء مرحوم سعیدالسلطان هستند، مدتی رئیس دارائی و چند سالی شهردار تبریز بودند، از رجال نیکنام و نیکوکار تبریزند.

12- یادگار محمد نوهء بایسنقر پسر شاهرخ و از طرف اوزون حسن حاکم خراسان بود.

13- سلطان حسین بایقرا پسر میرزا منصور بن معزالدین عمر شیخ بن تیمور بود، در سال 875 ه. ق ، یادگار محمد را در باغ شمال هرات به قتل آورد و به فرمانروایی خراسان رسید.

هرات را پایتخت قرار داد و در عمران و آبادانی آن شهر کوشش فراوان کرد. حاکمی عالم و عادل و دوستدارعلم و علما بود، در زمان وی علوم و معارف ترقی بسیار کرد، هرات مجمع علما و ادبا شد.

نوشته اند: در هرات دو هزار طلبه مشغول تحصیل بودند، خیرات و مبرات سلطان حسین نیز فراوان بود. علیشیر نوائی وزیر و عبدالرحمن جامی مداح او بودند، 36 سال با کفایت و رفاه فرمانروائی کرد و در 911 ه. ق، در گذشت و در زیر قبهء بلندی که خود برای مزارش آماده کرده بود دفن گردید.

دو پسر داشت به نامهای میرزا بدیع الزمان و میرزا مظفرحسین که بعد از در گذشت وی مشترکاً در خراسان فرمان راندند و پس از ایشان حکومت اولاد عمر شیخ منقرض گردید.

سلطان حسین بایقرا از علوم و ادبیات نیز بهرهء کافی تاًلیفی داشت به نام « مجالس العشاق» که در آن اشعار فارسی و ترکی او آمده است.

تخلصش « حسینی» بوده اینک نمونه ای از اشعار وی، فارسی:

از غم عشقت مرا نی تن نه جانی مانده است        آن خیالی گشته، وز این یک نشانی مانده است

ترکی:

سبز خطینک سوادی لعل خندان اوستدا               خضر گویا سایه سالمش آب حیوان استدا

یعنی سواد خط سبزت بر روی لعل خندان چنان قرار گرفته که گوئی خضر بر روی آب حیوان سایه افکنده است.

ترجمه از قاموس الاعلام، ص 1237 – 2. به ج 1 ، ص 2 0 6 – 3 0 6 رجوع فرمائید.

 

نقل از آثار باستانی آذربايجان

آثار و ابئنيه تاريخی شهر ستان تبريز

جلد اول   چاپ دوم    سال 1374  صفحه  147

نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

تاليف : عبدالعلی کارنگ

برگشت به ليست