دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

 

مقبرهء سلطان محمود غازان

 

سلطلن محمودغازان در سال 697 ه. ق، به فکر افتاد که برای خود آرامگاهی بنا کند، برای ساختن آ ن قريهء شام را انتخاب کرد و در کنار عمارت عادليه مه به امر ارغون خان ساخته شده بود، مقبره و عمارات منضمی آن را بنياد نهاد و موقوفاتی با در آمد قريب يکصد تومان 1 جهت ادارهء اين تاًسيسات تخصيص داد.

 خواجه رشيدالدين فضل الله در تاريخ مبارک غازانی در اين باره می نويسد: « پادشاهان مغول را رسم چنان بوده که مدفن ايشان نامعلوم و از آبادانی دور و در موضعی باشد که به جز معتمدان آفريده ای بر آن مطلع  نبود و هيچ کس را بدان نزديک نگذارند. غازان خان چون مسلمان شد، فرمود هر چند رسم پدران ما اين است و اگر مسلمانی نيز نخواهد که مدفن او معين بود در دينداری او خللی نيست، ليکن چون مسلمان شده ايم بايد شعار ما نيز بر طريقهء اسلاميان باشد، خصوصاً چون رسوم اسلامی بسياربهتر از آن عادات است و در اوائل حال به زيارت مشهد مقدس طوس علی ساکنه السلام و تربت سلطان بايزيد و ابوالحسن خرقانی و شيخ ابو سعيد ابوالخير و ديگر اولياء آن جا رفته و تربتهاء آن بقاع و مجاوران آن مشاهده کرده و چون مسلمان شد زيارت مشهد مقدس امير المومنين علی عليه السلام و ديگر مشاهد و مزارات اوليای بغداد دريافت، روزی فرمود کسی که بر اين گونه مرده باشد و مزار او بر اين گونه بود چگونه او را از مردگان توان شمرد؟ هر چند ما را مرتبهء صلحا نيست ليکن از راه تشبه به ايشان ابواب البری بايد ساختن تا به برکات آن رحمت خدای تعالی ما را دستگيری نمايد و چون در دارالملک تبريز بود آن جا را اختيار فرمود و در جانب غربي، در موضع شنب2 خويشتن طرح کشيده آن را بنياد نهاد و اين زمان چند سال است که به عمارت آن مشغولند و از گنبد سلطان سنجر سلجوقی به مرو  که معظم ترين عمارات عالم است و ديده بود بسياربا عظمت تر از آن بنياد نهاده و هياًت و طرح آن بقاع و کيفيت مصارف آن خيرات به طريق اجمال برين موجب است:

گنبد عالي- اضافت فرش و طرح و بهای شمع و عطرومذاب  مصالح حلاوه در شبهای جمعه به اسم حفٌاظ ؛ و مواجب مرتزقه از حفاظ و عمله.

مسجد جامع- اضافت فرش و طرح و بهای شمع و مذاب و عطر؛ و مواجب مرتزقه از خطيب و امام و واعظ و موًذن و مکبر و عمله.

مدارس- اضافت فرش و طرح و وجه روشنايی و عطر و آلات خزفي3 و غيرها؛ و مواجب مرتزقه از مدرٌسان و معيدان و فقها و عمله.

خانقه- اضافت فرش و طرح و آلات مطبخ و وجه روشنايی و عطر؛ و مواجب مرتزقه از شيخ و امام ومتصوفه و قوالان و خادم و ديگر اصناف عمله؛ و مصالح آش بامداد و شبانگه و سماع عام در ماهی دو نوبت؛ وصدقهء معينه به رسم فقرا و مساکين جهت بهای کرباس و مداس4 و پوستين گول5.

دارالسياده- اضافت فرش و طرح و بهای شمع و مذاب و عطر؛ و وظيفهء مرتبٌ که به مهماتٌ دارالسياده قيام نمايد و خدمت سادات به موجب شرط واقف به جای آورد؛ و معاش سادات از نقيب که مقيم آنجا باشد و سادات آينده و رونده؛ و مواجب عمله از خادم و مصبخی و ديگر کارکنان که آنجا باشند.

رصد- اضافت فرش و طرح و بهای مذاب و بزر و عطر؛ و اصلاح و مرمت آلات و ادوات ساعت و رصد و آنچه به کار آيد؛ و مواجب مرتزقه از مدرس حکيمات و معيد و متعلمان و خازن و مناول6 و ساير عمله.

دارالشفاء- اضافت فرش و طرح و بهای مذاب و بزر و عطر و آلات خزفي؛ و مواجب مرتزقه از طبيب و کحال و جراح و خازن و خادم و عمله؛ و مصالح ادويه و اشربه و معاجين و مراهم و اکحال7 و مزوٌرات8 و جامهء خواب و ملابس بيماران؛ و تجهيز اموات9 که بيگاه آنجا وفات يابند.

بيت ا لکتب- اضافت فرش و طرح و بهای مذاب؛ و مواجب مرتزقه از خازن و منازل و فراش؛ و مصالح و مرمت کتب و ثمن کتب ضروری و بياض صحيح.

بيت القانون – اضافت فرش و طرح و بهای مذاب وبزر؛ و مواجب مرتزقه از کاتب و خازن و فراش؛ و مصالح و اخراجات قوانين و نسخ و احياء آن و بياض صحيح.

بيت المتوالي- مواجب به نام يکنفر بواب که آن را مقرر است.

حوضخانه- مصالح مذاب و بزر و عطر و ابريق و سبو و خم و کوزه؛ و مواجب به اسم يک نفر فراش.

گرمابهء سبيل- مصالح ميرز10 و سطل و گل و چراغ و بيل و مجرفه11  و هيزم و علف گلخن؛ و مواجب عمله از حماٌمی و نوکران و جامه دار و وقاٌد12.» وسپس از انواع خيرات و مبراتی نام می برد که نشان می دهد دستگاه حکومت آن روز به چه نکات باريک توجه و عنايت داشته. ما برای روشن شدن ذهن خوانندهء عزيز به ذکراجمالی آنها قناعت می کنيم:

آش بيروني- که امراء مغول و تازيک و کسانی که آن جا آيند بعداز زيارت به کوشک روند و آن آش را آن جا بخورند.

آش بزرگ- که هر سال در سالروز در گذشت واقف، بعد از حضور در مجلس ختم و خواندن فاتحه، به حضار از مجاوران بقاع، ائمه، اعيان و مستحقان تبريز بدهند.

حلاوه- که در شبهای جمعه به رسم اهل مسجد و خانقاه و مدارس  و ايتام و ساير جماعت بدهند. اخراجات عيدين و ايام و ليالی متبرکه ازعاشورا و شب براة و غيره.

مکتب ايتام- که همواره صد نفر يتيم را قرآن آموزند و تربيت کنند؛ چون قرآن آموختند، به عوض ايشان صد کودک ديگر بياورند و معيشت همهء اين کودکان را تاًمين  و همه را سنٌت بکنند و مواجب پنج نفر معلم و پنج رقيب و پنج عورت را که از کودکان مزبور غمخوارگی کنند بپردازند.

هديهء پوستين- به مستحقان مسکين هر سال دو هزار پوست گوسفند خريداری و هديه کنند.

هديهء مصحف- هر سال صد مجلد مصحف تازه برای هديه ابتياع بکنند.

تربيت اطفال سر راهي- کودکانی را که به راه می اندازند بر گيرند و اجرت دايگان و مايحتاج ايشان بدهند تا آنگاه که بزرگ شوند و به سن تمييز رسند و صنعتی يا پيشه ای توانند آموخت.

تجهيز اموات غريب- غربائی که د ر تبريز وفات يابند و مستحق  باشند ايشان را کفن و دفن کنند.

چينهء مرغان- انواع مرغان که در شش ماه زمستان که سرما و برف باشد گندم و دانه بر بام ريزند تا بخورند و هيچ کس آن مرغان را نگيرد.

پنبهء بيوه زنان- برای پانصد تن بيوه زن درويش، هر سال پنبهء محلوج دهند هر يکی را چهار من، تا مايه سازند.

عوض ظرفهای شکسته- امينی را در شهر تبريز نصب گرداندند که عوض سبو و کوزه ای را که غلامان و کنيزکان و کودکان هنگام آب کشيدن بشکنند و از خداوندگان بترسند، بدهد.

راه و پل- هزينهء پاک کردن راهها از سنگ وپل بستن بر برجويها تا هشت فرسنگی تبريز از محل معين پرداخت شود.

تعمير موقوفات- ساختمانها و ضياع و عقار و مستغلات موقوفه از وجه معين در ولايت تعميير و مرمت گردد13.» و چون موقوفات همه معين  شد ، برای اينکه اخلالی در کار ايجاد نشود، وقفنامه  را در هفت نسخه تهيه کردند و به امضاء علما و قضات بزرگ رسانيدند، يک نسخه به کعبه، يک نسخه  به بغداد فرستادند و يک نسخه در تبريز ماند و چهار نسخهء ديگر را به چهار شهر معتبر ارسال داشتند و مقرر شد هر حاکم و قاضی و امامی که سر کار می آيد اين وقفنامه از طرف وی نيز امضاء و مهر شود تا وقفنامه و مفاد مندرجات آن هميشه معتبر و در مدٌ نظر باشد.

وصاف الحضرة شهاب الدين عبدالله شيرازی اديب و مورخ معروف معاصر خواجه رشيدالدين نيز عمارت شام را ستوده و نوشته است:

اين بنا در سال 697 ه.ق، آغاز گرديد و در سال 702 ه . ق ، پايان پذيرفت. تا شام . بام روزگار در پی هم بوده، کسی بنيانی بدين رصانت نديده است. برای ساختن آن مهندسان حاذق و صنعتگران آزموده از همه سو گرد آمدند، آهن و ارزير مورد نياز از روم آورده شد. پايه ء بنا را تا ارتفاعی از سنگ تراش و بقيه را با آجر ساختند، اکنون بلندی برج يکصد و سی گز است: بلندی ديوارهشتاد گز، بلندی طاقهای مقرنس و محل کتابه ده گز و بلندی طاس گنبد چهل گز. قطر دايرهء برج پنجاه گز و عرض ديوار آن ده گز- سی و سه آجر – است.بناهايی که در کنار آن ساخته شده اند عبارتند از : مسجد، خانقاه، مدرسهء شافعيهٌ ، مدرسهء حنيفٌيه، دارالشفا، بيت المتولي، بيت الکتب؛ رصد خانه، برای استفادهء طلاب علم نجوم، رصد حرکات ستارگان، ترويج حساب و زيح و مقام احکام حوادث؛ حکيميهٌ، برای اقامت حکماء ربانٌی و اطبای جسماني؛ بيت السياده، جهت اقامت سادات که آيهء شريفهء « انماٌ ير يدالله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهٌراً 15 » پيرايهء مناقب ايشان است؛ و حوضخانه. بعد اساره به متن کتابهء بنا کرده که با« الحمدلله القديم، الذی بقاءه دائم و وجوده واجب» شروع شده و پس ازثناء پروردگار و نعمت پيامبران عظام و  رسول برگزيدهء اسلام و تمجيد مفصل متداول خان بزرگ، نصرة الدنيا والدين محمودبن ارغون خان بن اباقاخان، با آرزوی مغفرت و رحمت و جنان و رضوان برای وي، پايان پذيرفته است14. و سپس به توصيف تزئينات بنا پرداخته و نوشته که: آراستگی صورو غرائب نقوش آن مايهء شگفت آزر بتگر است. سيصد من لاجورد در نقاشی سطوح ديوارها مصرف شده، ساير رنگها و طلای لازم برای تلوين و تذهيب را نيز از آن قياس می توان کرد. اسباب زينت بنا چند عدد قنديل زرين و سيمين گرانبهاست و مخصوصاً يکی از آنها که سقف خانقاه آويخته شده است يکهزار مثقال طلا دارد16.

دونالد ويلبر مولًف کتاب « معماری اسلامی ايران در دورهء ايلخانان» اشاره به وجود مينياتوری کرده که معتقد است در حدود 717 ه. ق ، يعنی حداکثر چهارده سال بعد از در گذشت غازان خان ترسيم يافته است. اين مينياتور برج غازانی را نشان می دهد که بنايی است دوازده ضلعي، در ميان باغ عادليهٌ ارغون خان وعبارت کتابه های آن يکی « سلطان محمود غازان خلد الله ملکه و خلافته» و ديگری     « لااله الاالله، محمد رسول الله» و چند حديث معروف است، ولی معلوم نيست نقٌاش عين متن کتابه های اصلی بنا را در مينياتور آورده باشد. ويلبر با استفاده از اين مينياتور طرح زيبايی از برج مقبرهء غازان تهيه کرده که ما عين آن را در صفحهء پيش آورديم17.

مقبرهء غازان و عمارت منضمی آن ساليان دراز معمور بود چنانکه اين بطوطه جهانگرد معروف مغربی هنگام مسافرت به تبريز در عمارت غازانی فرود آمده و در بارهء آن چنين نوشته است:

« پس از دو روز راه پيمايی به شهر تبريز رسيديم  و در خارج شهردر محلی موسوم به شام منزل کرديم .قبر غازان پادشاه عراق در اين محل است. در کنار مقبرهء وی يک مدرسه و يک زاويهء زيبا ساخته اند، در اين زاويه مهمانسرائی وجود دارد که در آن اشخاصی که به شهر وارد يا از آن خارج  می شوند اطعام می گردند. غذای آنان عبارت است از نان و گوشت و حلوا و برنجی که با روغن پخته می شود. مرا نيز در اين زاويه که در ميان آبهای روان و درختان سر سبز قرار گرفته بود منزل دادند و فردای آن روز از دروازهء بغداد وارد شهر شديم18».

حمدالله مستوفی متوفی در 740 ه. ق ، می نويسد: « در زير شهر به موضعی که شام می خوانند، خارج باروی غازاني، غازان خان شهرچه ای بر آورده و جهت خوابگاه خود در آنجا عمارات عاليه کرده چنانکه مثل آن در تمامت ايران نيست.19»

بناهای شام غازان تا قرن يازدهم همچنان آباد و پا بر جا بود. اسکندر بيگ ترکمان می نويسد:« در 1012 ه. ق ، سال هفدهم جلوس شاه عباس اول، هنگامی که روميان پس از اقامت متمادی مجبور به ترک تبريز و هزيمت به ديار خود شدند، تبريز به اندازه ای ويران بود که محلی  مناسب برای جلوس پادشاه پيدا نشد و در شنب غازان که معمور و آباد بود اجلال نزول نمود20.» همچنين در ضمن ذکر وقايع سال 1019 ه . ق ، سال بيست و چهارم سلطنت همان شاه می نويسد: « چون عمارت شنب غازان تبريز که ساخته و پرداختهء معمار همت پادشاه غازان است و مدارس و خوانق بر دور گنبد پادشاه مرحوم که در رفعت و بلندی مشهور جهان و ازغايت ارتفاع ثانی گنبد هرمان است ساخته شده جای مستحکم است به خاطر انور رسيد که مبادا روميه آن را در مقابل کوب قلعهء تبريز گردانيده به ذخاير و يراق و حارس و نگهبان استحکام داده باز گردند و تسخير آن به سهولت دست ندهد، به آنجا نيز توپ و تفنگ و آذوقه و يراق کشيده فوجی از تفنکچيان قدر انداز را به خراست آن تعيين کردند21

اما متاًسفانه در همين سال می بينيم که به دستور ماًمور شاه عباس عمارتهای کهن موجود در حوالی گنبد شام غازان تخريب و مصالح ساختمانی آن در بنای قلعه ای که برای جلوگيری موقت از هجوم روميان ضرورت داشت به کار می رود. صاحب عالم آرا دليل اين تخريب را چنين بيان می کند:« اما بنا بر وصول آوازهء لشکر روم فرصت تخريب قلعهء سابق و ترتيب قلعهء جديد ولاحق نمی شد، در اين وقت که مراد پاشا به قاعده ای که گذشت عود نمود، آن اراده از خاطر خطير سر زد که منوچهر بيگ ايشيک آقاسی را که مرد کارديدهء کاردان بود به سر کاری عمارت قلعه تعيين فرموده مقرر داشتند که تا اول بهار مصالح و ضروريات از عمارات منهدمهء تبريز خصوصاً شنب غازان که ويرانی به آن راه يافته بود به ربع رشيدی کشيده، در وقت بهار که هوا روی به اعتدال آرد شروع در عمارت قلعه نمايند واحکام مطاعه به صدور پيوست که استادان بناء و سنگتراش و عمله و فعلهء عمارت ازعراق و هر طرف به تبريزآمده به زودی عمارت قلعه را به اتمام رساند22. اما با وجود اين اقدام ناشايست، باز گنبد و قسمتی از بناهای آن از خطرتخريب در امان می ماند، چنانکه کاتب چلبی که در 1045 ه . ق ، همراه سلطان مراد چهارم پادشاه عثمانی به تبريز آمده، در اين باره می نويسد:« بناهای عظيم غازان مانند قلهء غلطه در ميان باغچه ها از مسافت دور به نظر می رسد.جانب غربی و شمالی و جنوبی تپهء مزبور جلگهء وسيعی است که به درياچهء « اروميه» منتهی می شود و تمام آبهايش بدان سمت جاری است و در همه جا خانه های منقش و با شکوه و باغچه های صفا بخش و خلد آسا و در هر طرف گلزارها و باغهای پر درخت و در هر گوشه آبهای روان و نشيمنهای فراوان وجود دارد. کثرت و وسعت باغچه ها به اندازه ای است  که عساگر بيشمار آل عثمان سه روز به بريدن اشجار آن پرداختند ولی نتوانستند عشر آن را قطع کنند و در موقع کوچ باز سواد درختان مثل اول ديده می شد. انگور باغها بدون دانه و بسيار لطيف و چنان زياد بود که هنگام اقامت ما، هم افراد سپاه ازآنها استفاده کردند وهم به مال و مواشی داده شد ولی باز نقصان محسوسی درآن پديد نيامد23.»البته عساکر آل عثمان تنها به قطع اشجار و نهب اثمار آنها قناعت نکردند بلکه انسانها، حيوانات و بناهای ارزندهء اسلامی را نيز تا آخرين حد امکان از پای در آوردند، حتی به بناهايی که مربوط به صفويان و قزلباشها نيز بود ابقاء نکردند، عمارات شام غازان را هم از اين معامله مستثنی نداشتند24 . تاورنيه بازرگان و جهانگرد فرانسوی که در سال 1046 ه . ق ، به ايران سفر کرده « از آنهمه بنای زيبا که در شام غازان بوده فقط برجی را ديده که ميان دشت، در سمت باختری تبريز قد علم کرده بود. هر چند در آن تاريخ بيش از نيمی از بنای مزبور بر اثر مرور زمان و حوادث دوران فرو ريخته بود. از غرائب تصادفات آن که کمتر از سه سال پيش، در نخستين سفر تاورنيه، قسمت بزرگی از اين بنای عهد غازان هنوز بر جای بود و در عرض سه روزی که لشکريان سلطان مراد چهارم به خرابی و تاراج شهر تبريز دست زدند، اين بناها مثل بسياری ديگر از اثار تاريخی شهر نابود شد25

شاردن جهانگرد معروف که قريب سی و پنج سال پس از نخستين سفر تاورنيه به تبريز آمده در بارهء بناهای شام غازان می نويسد:« غازان خان پادشاه ايران که مقٌر فرمانروا ئيش تبريز بود در همان جا به خاک سپرده شده است. هنوزهم منارهء اعظم مخروبهء مقبرهء او پا بر جاست و آن را به نام وي، منارخان می گويند26

جملٌی کارری شايد يگانه جهانگردی است که اين مناره را به تفصيل تعريف کرده است. او در سال آخر سلطنت شاه سليمان صفوی به ايران آمده از راه قم به اصفهان رفته، در گذشت وی و تاجگذاری شاه سلطان حسين صفوی را ديده و در هر دو مراسم سوک و شادی ، شرکت نموده است. او دربارهء برج مقبرهء غازان خان می نويسد: « روز شنبه به تماشای برج شام غازان رفتيم- برجی که عده ای بدون سند و مدرک، تصور می کنند همان برج بابل است. اين برج دويست پا بلندی و چهل پا قطر دارد. ضخامت ديوارهای آن نيز که در بعضی جاها رو به خرابی می رود تا دوازده پا می رسد- تقريباً سه متر و نيم . در پائين برج دری هست که به پلکان حلزونی شکلی هدايت می شود و پس از يکصد و بيست پله به اطاق کوچکی منتهی  می گردد. ديوار خارجی برج با کاشيهای پر نقش و نگار و خطوط و اعداد گوناگون تزئين يافته و طبقهء اول قسمت درونی آن با نرده هايی سنگی محدود گرديده و می گويند اين قبر بانی برج است27.» جهانگردان و جغرافی نويسان ديگر نيز توصيفاتی از اين قبيل کرده اند و از مجموع آنها روشن می شود که اين بنا در بدو امر بسيار آباد و مورد توجه عموم و مزٌين به کاشی و مرمر و يکی از نمونه های عالی هنر دورهء ايلخانی بوده، اما در نتيجهء حوادث تاريخی و زلزله و عدم توجه حکام و فرمانروايان بعدي، مانند ديگر بناهای تاريخی رو به ويرانی گذاشته و به علت اينکه نام مقبره و مسجد و وقف و دين در ميان بوده باز از انهدام و از بين بردن عمدی بقيه از طرف عوام خودداری می شده است، اما در زمان قاجاريهٌ در نتيجهء نفوذ و دنيا طلبی يکی دو مالک روحانی بقايای اين بنای تاريخی به کلی تخريب و با خاک يکسان شده است. نادر ميرزا مولًف تاريخ و جغرافی دارالسلطنهء تبريز، از قول پسر عموی خود که در سال 1301 ه. ق ، ماًمور بررسی و تهيهء مشخصات آثار تاريخی تبريز جهت مشاراليه بود می نويسد:«... من در 1286 ه. ق، از ويرانه های اين بنا ديدن کردم زير زمينهای متعدد و هزاران آجر و کاشی سالم و سنگهای شفاف ومنقور و دو ستون سالم و کنده کاری شده به قطر يک ذرع و طول دو ذرع در آنجا بود. من از پير مردی پرسيدم چرا از اين همه آجر کسی استفاده نمی کند؟ گفت: چون وقف است علما حرام می دانند. اکنون که روز ششم صفر 1301 ه. ق ، است و پانزده سال از آن تاريخ می گذرد آجر و کاشی سالمی به جا نمانده حتی سنگهای بنا نيز کنده شده و هم اکنون مردم مشغول کندن بنيان هستند. به يکی از آنها به نرمی گفتم پانزده سال پيش اين جا را ديده بودم، سئوال و جواب آن تاريخ را نيز به او گفتم. گفت: بلی پانزده سال قبل همان طور بود که گفتيد، علت آن هم منع علما بود. اما چند نفر از علما که او به اسم گفت و من رعايت ادب کرده و نمی نويسم در اين نزديکی چشمه و قنات احداث کرده اند و فتوی داده اند که اين سنگها حلال و خريد و فروش آنها مجاز است. چون اهل اين جا بهار و تابستان مشغول کشت و زرع هستند و در زمستان بيکارند اين سنگها را کنده با مال خود به قنات آقايان حمل و بهای آن را صرف معاش زمستانی خود می کنند28.»تا سی سال پيش باز شکستهء آجرو کاشی زيادی در کنار مسجد ويرانهء شام غازان به صورت پشته اين جا وآن جا به چشم می خورد حتی پاره ای از آجرها و کاشيها نيز سالم بودند اما به تدريج آنها هم از بين رفته اکنون جز نام بنا و تاًسف تنها، چيزی ازآن جا به جا نمانده است. با توجه به اين مراتب لابد به نظرمی رسد که تخريب بناها و غارت اثاث، عنوان و علتی دارد اما مقبره چگونه از بين رفته است؟آقای دکتر عباس نخجوانی فرزند ارشد مرحوم حاج محمد نخجواني، از علاقمندان به آثار باستانی است ميگفت: قر يب پنجاه سال پيش روزی بر روی ويرانه های شام غازان از پير مرد سال خورده ای اين مطلب را سئوال کرديم. گفت: مقابر باقی بود، سنگهای مرمر بزرگی داشت، هنگام جلوس مظفرالدين شاه همه را کندند و به عالی قاپوبردند. اکنون اين سنگها در حياط موزهء تبريز موجود و عبارت ذيل برروی آنها منقور است:

« تاريخ جلوس ميمنت ماًنوس اعليحضرت قوی شوکت شاهنشاه، وليعهد اسلام پناه سلطان مظفر الدين شاه، ابن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان ناصر الدين شاه صاحبقران، در دارالسلطنهء تبريز روز شنبه هجدهم  ذيقعدهء يکهزار و سيصد و سيزده، جلوس مبارک بر سرير سلطنت در دارالخلافهء طهران روز يکشنبه بيست و پنجم ذيحجه ء هزار و سيصد و سيزده هجری که در سنهء هزار و دويست و هفتاد وهشت به ولايت عهد نايل و سی و هفت سال مملکت آذربايجان به حکمرانی اين سلطان رشک روضهء رضوان بوده، خلد الله ملکه- راقمه موسی منشی آستان مبارک29.

 

........................................................................................

زيرنويس:

 

1- تومان برابر ده هزار دينار طلاست. ف. ن .

2- دانشمند ارجمند آقای دکتر منوچهر مرتضوی استاد دانشکدهء ادبيات و علوم انسانی تبريز، در بارهء اين کلمه تحقيق ارزنده ای دارند که ضمن مقالهء « تبريز در روزگار خواجه رشيد الدين» مندرج در ص 244- 282 « مجموعهء خطابه های تحقيقی در بارهء رشيد الدين فضل الله همداني» ، از انتشارات دانشگاه تهران، 1350 ش ، آمده است.

3- سفالين.

4- نوعی کفش روستايي.

5- گول، دلق و جامهء پشمينه ای با موهای آويخته که درويشان پوشند. ف . ن .

6- متصدی توزيع مواجب و هدايا و عطايا.

7- انواع سرمه و داروهای چشم.

8- مزور آشی که برای بيمار تهيه شود- در ترکی آن را مزوره گويند.

9- غسل دادن و کفن کردن مردگان.

10- ميزر به معنی عمامه و دستار- ومئزر به معنی فوته و لنگ حمام است.

11- پاروب، بيل چوبين. ف . ن .

12- ملخص از ص 207- 211 ، تصحيح کارل يان، چاپ هرتفورد انگلستان 1940 م. وقاد به معنی هيزم کش است.

13- مستفاد از : تاريخ مبارک غازاني، ص 212- 215 .

14- آيهء 33 از سورهء الاحزاب، خدا می خواهد پليدی را از شما اهل بيت دور کند و پاک سازد شما را پاک ساختني.

15- متن اين کتابه در تاريخ و صاف 21 سطر است، چاپ بمبئی 1269 ه. ق .

16- مستفاد از همان کتاب، ج 3 ، ص 187- 188. تهران 1333 ش

17-- ص 135- 137- کتابه های مينياتور را سواژه   اسلام شناس فرانسوی برای ويلبر خوانده است. دونالد ويلبر به نقل از ابوالقاسم و شمس کاشانی J Sauvagetمينويسد که قسمتی از گنبد در سال 704 ه . ق ، که هنوز تزئين آن تمام نشده بود فرو ريخت و پنجاه کارگر گرجی و ارمنی در زير آن به هلاکت رسيدند. اما گنبد دوباره ساخته و مرمت شد.

18- سفر نامه ، ترجمه ء دکتر محمد علی موحد، ص 225، تهران 1337 ش. رحله، متن عربي، ص 233، بيروت 1964 م.

19- نزهت القلوب، به کوشش دبيرسياقي، ص 87 ، تهران 1336 ش.

20- مستفاد از: عالم آرای عباسي، ص 639 ، تهران 1334 ش .

21- همان کتاب، ص 822.

22- عالم آرای عباسي، ج2 ، ص 826 .

23- رک به: مقالهء تبريز، ترجمهء نگارنده، مندرج درص 188- 193 ، مجلهء معلم امروز،شماره5 ، تبريز 1335 ش.

24- تاتی و هرزني، ص 23 ، تبريز 1333 ش.

25- نقل از: ص 96 جغرافيای تاريخی گيلان، مازندران، آذربايجان از نظر جهانگردان. تاًليف ابوالقاسم طاهري، چاپ تهران 1347 ش.

26- سياحتنامهء شاردن، ترجمهء محمد عباسي، ج 2 ، ص 405 .

27- سفر نامهء کارري، ترجمهء دکتر نخجوانی و کارنگ، ص 21 .

28- ملخص از ص 102.

29 آتار ابنيه تاريخی تبريز تاليف نگارنده ص. 16 / 17 چاپ تبريز 1347 ش.

 

نقل از آثار باستانی آذربايجان

آثار و ابئنيه تاريخی شهر ستان تبريز

جلد اول   چاپ دوم    سال 1374  صفحه  162

نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگي

تاليف : عبدالعلی کارنگ

برگشت به ليست