دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

 

مسجد حسن پادشاه

 

حاجی خليفه کاتب چلبی مولًف کتابهای معروف « کشف الظنون» و « جهان نما1 » درکتاب اخير راجع به مسجد حسن پادشاه می نويسد:« جامع سلطان  حسن که از بنا های اوزون حسن پادشاه آق قويونلو2 و به جوامع سلاطين با سنگ تراش و سرب ساخته شده بنای متين و با شکوهی است.در کنار صفهء محراب يک قطعه مرمر بلغمی بزرگی به طول و عرض چند ذراع به ديوار نصب شده و جامع را رونق بخشيده است، سنگ مرمر مزبور از نوادر دهر به شمار می رود  و در جوامع ديگر نظير آن ديده نشده است. اسماء چهار يار که در سر درب آن حک شده بود از طرف قيزيل باشها پاک و فقط به نام (علي) ابقاء گرديده است.»

بايد دانست اگر چه بنای مسجد حسن پادشاه و منضمات آن يا به عبارت د يگر« عمارت نصريه» به اوزون حسن بايندری نسبت داده می شودولی بنای آنها بعد از در گذشت وی صورت گرفته است و اين معنی را ملخص نوشتهء « روضات الجنان و جنات الجنان3 » به خوبی روشن می کند:« در آن وقت که مرض برذات حسن مستولی شده و از حيات خود ماًيوس گشته، در پيش عيالان خود درويش قاسم4 را طلبيده گفته سهوی عظيمی از من واقع شده که از برای خود مقبره و زاويه و مسجدی نساختم و به غيراز تو برهيچ کس اعتماد ندارم و التماس می نمايم که بعد از من ترک ملازمت نمائی و بر سر قبر من نشينی و در حوالی قبر من مسجدی و زاويه ای بنياد کنی و دائم الاوقات مرا به خير و احسان ياد نمايي. چون سلطان رخت از اين سرای فانی برمی بندد، پسر وی سلطان خليل5 به جای وی می نشيند، درويش مشاراليه اجازت طلبيده به وصايای قيام و اقدام می نمايد. به اندک روزی ميان سلطان خليل و برادرش سلطان يعقوب غبار فتنه و عداوت انگيخته می گردد و سلطان يعقوب6 غالب ميشود و سلطنت بروی قرار می گيرد.درويش مومی ا ليه به خدمت سلطان آمده وصيتٌ سلطان حسن و نيت خود را در وادی برٌ و احسان معروض می دارد. يعقوب پادشاه لطف بی نهايت وشفقت بغايت در بارهء درويش نموده، می فرمايد هر چه گويی و هر چه فرمايی به جان و جنان منت می دارم تا سال 882 ه . ق ، بسياری از سادات و مشايخ علما و حکما و منجمٌان جمع ساخته ساعت اختيار می نمايند و سمت قبله را تعيين فرموده بنياد طرح عمارت نصريهٌ را می اندازند و در هر مملکتی و ولايتی استاد کاران و معماران حاذق بی بدل می باشند طلب می کنند و به عمارت مشغول می گردند. به عرض هفت سال دو هزار تومان7 تحويل وکلای درويش قاسم کرده بوده اند چون مستوفيان به مفروغ ساختن محاسبه مشغول می گردند ده هزار تومان سوای آنچه به عمارت خرج شده بود به املاک نفيسه داده بوده اند و هزار وششصد جفت گاو در آنجاها بسته می يابند. به عرض پادشاه می رسانند، پادشاه انعامات بی شمار و تنسوقات8 بسيار نسبت به آن اميرعالی مقدار به جای می آورند که باعث رشک اغيار و حسد اعدای نابکار می گردد.

درآن روزی که قاليهای مسجد جامع را می اندازند دعوت عظيم می کنند، غريب به پانصد گوسفند آن روز به اطعام سادات و قضات و علما و زهاد و عباد و فقرا و جميع خواص و عوام صرف می نمايند.پادشاه آن روز خلعتهای نفيس که از حسن پادشاه مانده بود از سر تا پای به وی می پوشاند و نوازش بسيار نسبت به وی به جای می آورد.»

اوليا چلبی که در سال 1050 ه. ق ، از اين مسجد ديدن کرده می نويسد:« اين مسجد را سلطان حسن آق قويونلو بنا کرده است، وی در جنگ با سلطان ابوا لفتح محمد خان ثانی شکست خورده به تبريز بازگشت، همان جا در گذشت و در نزد اين مسجد به خاک سپرده شد.بنای اين مسجد يکی از شاهکارهای هنر معماری است ، گنبدهای آن همه کاشيکاری شده و از چهار سو دارای منافذی هستند که با سنگهای نجفي( مرمرين) مزين و مشعشع گرديده اند. روی هر چهار ديوار اين مسجد بزرگ را اسليميها ، ترنجها، گلها و بوته های گوناگون و کتيبه های متعدد حجاٌری و گچبری شده زينت بخشيده اند. اين نقوش و کتيبه ها نمونه ای از مهارت و استادی هنرمندانی است که روزگاری در ايجاد آنها صرف کرده اند.بالای درها و پنجره ها نيز سنگنبشته هايی با خط ثلث جلی وجود دارد، که بی شباهت به خط زيبای ياقوت مستعصمی نيست. در طرفين محراب اين مسجد دو پارچه ستون سنگی زرد رنگ قرار داده اند که بهای آنها بدون مبالغه با خراج ايران و توران برابری می کند. گويا اينها کهرباست و نظيرشان در  هيچ جای دنيا پيدا نمی شود9

نادر ميرزا نيز مانند اغلب مورخان و جغرافی نويسان مرتکب اشتباه شده و بنا را از زمان حيات اوزون حسن دانسته است و می نويسد:« حسن پادشاه نخست در ميدان صاحب آباد، مسجد و مدرسه و خانقاهی عظيم عمارت کرده بود، همه با سنگ رخام و کاشيهای معرق و قنات معروف حسن پادشاه10 به آن جای جاری بود. اکنون مسجدی است آن جا با چوب مسقف و مدرسه ای  کوچک و ويران و به اندازهء يک کف دست اين جا آجر کاشی نباشد. به در گاه رخامی بالای مدخل منصوب است که فصلی در آن منقور است11

از نوشتهء تاجر ونيزی بر می آيد که در کنار مسجد حسن پادشاه، مدرسهء نصريه و بيمارستان بزرگی بنا شده بود که هر روز در آن بيش از هزار بيمار مورد معاينه قرار می گرفت12.اما در بارهء وضع کنونی مسجد بايد گفت که اکنون چيزی زياده بر آنچه نادر ميرزا نوشته به چشم نمی خورد و از آنهمه سنگ تراش و رخام و کاشي، فقط يک قطعه مرمر نصب شده در محراب مسجد و يک قطعه سنگنبشتهء مرمرين نصب شده بر ديوار نزديک در مشرف به ميدان صاحب الامر و يک قطعه سنگنبشتهء منصوب به ديوار شمالی مسجد کوچک زمستاني، يک قطعه سنگنبشتهء منصوب  به پای ديوار کفشکن و يک سنگ قبر مرمرين در پای ديوار شرقی خواجه نشين مسجد زمستانی مزبور و يک قطعه سنگنبشتهء منصوب به سر در مدخل مدرسه و يک حلقه حوض يکپارچهء سنگی استوانه ای و شش ستون سنگی و مقداری سنگ قبر و سنگنبشتهء انباشته در مسجد زيرزميني، باقی مانده است.

سنگ مرمرين محراب مسجد حسن پادشاه به صورت طاقنمای ظريفی حجاری شده و مرمری است خوشرنگ و يک قطعه به ابعاد220 در 137 سانتيمتر .

سنگنبشتهء مرمرين ملتصق به ديوار نزديک در مشرف به ميدان صاحب الامر، بلنديش در  حدود چهل سانتيمتر بود، متاًسفانه در تعميرات سالهای اخير از نادانی روی آنرا با گچ پوشانده اند.

سنگنبشتهء منصوب برروی پايه ای از ديوار شمالی مسجد زمستانی قطعه سنگی است قهوه ای رنگ به ابعاد 40 * 120 سانتيمتر که عبارات «....شواظ  من  نار و نحا س فلا تنتصر ان، فبای ....13 »از آيات 35 و 36 سورهء الرحمن قرآن مجيد با خط ثلث به طور برجسته برروی آن منقور است.گويا دور تا دور بالای ازارهء جامع حسن پادشاه با چنين کتيبه هايی مزٌين بوده است و در پای ديوار جنوبی کفشکن مسجد يک قطعهء بسيار جالب به ابعاد يک متر در چهل سانتيمتر، از سنگنبشته های کمرهء مسجد نخستين نصب گرديده که قسمتی از نوشته های آن فرو ريخته و آنچه خوانده می شود عبارت است از«.... ببطن مکة من اًن اظفر کم عليها ....14 » که قسمت وسطی آيهء 24 سورهء حجرات می باشد و اين نشان می دهد که کتيبه های کمرهء مسجد سابق مفصٌل و مرکب از سور متعددی از قرآن مجيد بوده است. لازم به تذکر است که کلمهء « عليها» در قرآن مجيد « عليهم» است و تصور می رود کاتب سنگنبشته هنگام تحرير اشتباه کرده و حجاز نيز عين نوشتهء او را کنده است.خط اين قطعه سنگ نيز ثلث جلی است و اسليمی ماری زيبائی در وسط حروف آن گردش کرده است .

سنگ قبر مرمرين زيبائی نيز به ابعاد قريب يک متر در چهل سانتی متر و به بلندی سی سانتيمتر در پای ديوار شرقی خواجه نشين شمالی مسجد زمستانی حسن پادشاه به طور عمودی جا داده شده که در بالای متن آن ، آيهء شريفهء« کل من عليها فان» و در زير آن اسليمی گلدار و ترنجی زيبا و در حاشيهء آنها« آية الکرسي» با خط ثلث شيوائی به طور برجسته حجاری شده است.ظاهراً در دورتا دور سنگ نيز مطالب و آياتی نقر گرديده که فقط قسمت بالايی آن در بيرون از ديوار مانده، خوانده می شود و نوشتهء آن عبارت است از :« هذا روضة المرحوم شهرة به ابو شرف بن ....بيگ ». مشخصات سنگ نشان می دهد که متعلق به قبر يکی از امرای آق قويونلو مدفون در عمارت نصريه می باشد.

 سنگنبشتهء منصوب در بالای مدخل مدرسه نيز از کتيبه های داخل جامع بوده که هنگام تجديد بنای مسجد و مدرسه، مردم از نادانی آن  را به جای تير، روی سر در مدرسه گذاشته اند.برروی دو ثلث اين سنگ عبارات« ..... عذاب النار15 ، صدق الله العظيم و صدق رسوله ا لکريم» به خط ثلث به طور برجسته حجٌاری شده و زمينهء عبارات با اسليمی گلدار اژدر دهنی زينت يافته است و در قريب يک ثلث باقی سنگ نيز طرح زيبايی از اسليمی و ختائی برجستهء بسيار ظريف و دقيق حکاکی شده است. اين قطعه سنگ که دارای چهل سانتيمتر بلندی و 240 سانتيمتر عرض می باشد يکی  از شاهکارهای حجاری دورهء آق قويونلو به شمار می رود.

سنگنبشتهء قهوه ای رنگ ديگری هم به ابعاد هشتاد و چهار در يکصد و هشتاد و چهار سانتيمتر، به فاصلهء چهل سانتيمتر بالاتر از کتيبهء مزبور، به سر در صحن مدرسهء حسن پادشاه نصب گرديده است که متعلق به زمان شاه طهماسب صفوی و متضمن بيم دادن سپاهيان و ردم از ورود بدون اجازه به خانه های ديگران است. اين کتيبه که به خط ثلث نوشته شده از وسط ترک برداشته و دو پارچه گرديده است و قسمتی نيز هنگام نصب آنها از طرفين و پائين زيرگچ و آجر مانده و اين عمل موجب دشواری قرائت آن گرديده است، به هرحال ما مضمون آن قسمت را که خواندنش مقدوربوده ذيلاً می آوريم:

« بسم ا لله الرحمن ا لرحيم، الحمد الله ا لذی احلٌنا دار المقالة16 من فضله بمتابعة سيد ا لانبياء و سيد ا لاصفياء محمد ا لمصظطفی الابرار والذی وصف و صيه بلسان نبينا انت منی بمنزلة هرون من موسي17 و بمحبة علی المرتضی و آله و عترنه الطاهرين الذين هم من موالاتی لايسمنا فيها نصب ولا يمسنا فيها لغوب18فی الآخرة و الاولی و سلم تسليماً کثيراً کثيراً . اما بعد چون به ميامين توفيقات سبحانی همگی نيت والا نهمت نوٌاب کامياب اعلی پادشاهي، ظل رايت يزداني، پادشاه فلک بارگاه گردون اشتباه، مظفرٌ مويد فريد جمشيد جاه، عادل دل خورشيدمنزل ، کيوان سرير فرخ رخ، جمشيد مکنت سليمن نظر،

 

در ٌ دريای امامت، دٌری برج شرف                       نخل بستان نبوٌت، لعل کان من عرف

قهرمان ماء وطين، رونق فزای ملک دين                صاحب تاج و نگين، فرمان ده روی زمين

 

الموًيد من عندالله الملک المنٌان، السلطان بن السلطان بن السلطان ابو مظفر شاه طهماسب بهادر خان الحسينی الصفوی خلد الله ملکه و سلطانه و افاض علی کافة العالمين برٌه و عدله و احسانه، برترفيه حال  و فراغ بال عامهء مومًنان مصروف و معطوف بود، منطوق آيهء کريمهء « يا ايها الذين آمنو لاتد خلوا بيوتاً غير بيوتکم حتی تستاًنسوا و تسلموا علی اهلها،ذلکم خير لکم، لعکم تذکرون، فان لم تجدوا فيها احداً فلا تد خلوها،حتی يوًدن لکم و ان قيل لکم ارجوا فارجعوا هوازکی لکم، والله بما تعلمون عليم19 .»منظور نظرکيميا اثر داشته تدبير منزل را که اهم مهام دارين بود تقديم فرمود، سکنهء حوزهء دارالسلطنهء تبريز به واسطهء نزول نوازل مه الحق اشد العذاب است و غايت اضطراب ، روی نموده به عواطف بی دريغ پادشاهانه آن اقتضا کرد که فرمان جهان مطاع عالم مطيع لازال نافذاً فی اقطار الربع المسکون، به جهت رفع نزول منازل ايشان از ممکن مراحم....برين نهج نافذ گرديد که فرمان همايون شرف نفوذ يافت تا به وقوف غلامان شاه، حسين خان و عبدالله خان بر آنکه چون همواره نيت خير افاضت همايون ما بر فراغت و امنيت بلاد محروسه مصروف است، دراين ولا چنان به مسامع جلال رسيد که مردم دارالسلطنهء تبريز را تفرقهء تمام از نزول عساکر نصرت فرجام در مساکن ايشان رسيده و می رسد و از اين معنی بغايت متضرراند، بنا بر اين مرحمت و مقرر فرموديم که احدی اذيت هيچ آفريده ای را ..... از نزول و تاًخير در خانها و منازل ايشان....20»

حوض سنگی استوانه ای يکپارچه که در پيش بدان اشارت شد، سابقاً بر روی خيابان وسطی حياط مدرسه قرار داشت، خالی بود و عوام آن را کلاه رستم می گفتند. اکنون در وسط حوض بزرگ حياط مدرسه قرار دارده شده و توی آن با خاک پر گرديده و در آن گلکاری به عمل می آيد.سطح درونی آن صاف و سطح بيرونيش حاشيهء برجسته ای دارد که چند ترنج سادهء  متصل به هم آن را زينت می دهد. طول قطر حوض يکصد و هفتاد و عمق آن شصت سانتيمتر است.

آثار ديگر باقيمانده از مسجد و عمارت نصريه، عبارت از شش ستون سنگی و پاره ای سنگنبشته های شکسته و در هم ريخته ای است که در مسجد زمستانی زيرزمينی حسن پادشاه باقی مانده است.اين مسجد زمستانی تا پنجاه سال پيش مورد استفاده بود و امامت آن را مرحوم ميرزا يوسف آقا مجتهد به عهده داشت ولی بعد از درگذشت وي، مرحوم حاج ميرزا قاسم گرگری 21 مسجد کوچک کنونی حسن پادشاه را مسجد زمستانی قرار داد و تعميراتی در آن به عمل آمد که بالنتيجه مسجد زيرزمينيمورد بحث که طاق ضربی آجری و شش ستون سنگی دارد به صورت مسجد متروکی در آمد .در تعميرات بيست سال پيش منافذ مسجد زيرزمينی بکلی مسدود گرديد و اکنون فقط راهی از کفشکن در ورودی جنوبی مسجد بزرگ به مسجد زيرزمينی باقی است و مسجد مزبور به صورت انبار مصالح ساختمانی  و خرده و شکستهء سنگ و آجر در آمده است، بعيد نيست مقابر ابوالنصر حسن موًسس سلسلهء آق قويونلو و چند تن ديگر از سادات و علما و نزديکان در بار وی در اين مسجد زيرزمينی باشد.

 مدرسهء حسن پادشاه اکنون به شکل نيمه معمور اقامتگاه طلاب علوم دينی است و از موقوفات مسجد حسن پادشاه نيز اندکی در دست است که توليت آن با خانوادهء قاضی طباطبائی است و قسمتی از درآمد آنها زير نظر ادارهء کل اوقاف آذربايجان شرقی به مصرف تعميرات ضروری مسجد می رسد.

..............................................................

زيرنويس :

 

1- رک به: ترجمهء قسمت تبريز از« جهان نما» مندرج در مجلهء معلم امروز، شمارهء 5 ، سال 2 ، ص 191 .

2- امرای آق قويونلو در آذربايجان و ديار بکر رقبای طايفهء قرهقويونلو بودند، پس از سی سال حکمراني، شاه اسمعيل صفوی در 907 ه. ق ، در جنگ بزرگ شرور آنان را مغلوب کرد و کمی بعد از اين واقعه از بين رفتند. اوزون حسن از سال 871 تا 883 ه. ق ، فرمانروائی داشت.

3- تاًليف حافظ حسين کربلايی تبريزي، تصحيح ميرزا جعفر سلطان القرائي، از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص 90 و 91 ، تهران 1344 ش.

4- قاسم ابن عمر نسبش به عباس عم پيغمبر اسلام می رسيد، در سال 840 ه. ق ، در ديار بکر متولد شد، قرآن و مقدمات را در پيش پدر خود فرا گرفت، بعد ملازم ميرزا يوسف پسر جهانشاه شد، پس از روی کار آمدن اوزون حسن روی به دربار اونهاد، مدتی زندانی بود، به وساطت مادر حسن از زندان دهايی يافت، مردی تائب و متعبد بود، کم کم تقرب بيشتر يافت تا ملازم و محرم اسرار اوزون حسن گرديد، پس از وی مجاورت قبر او و مباشرت اوقافش را داشت، تا در غروب روز شنبه هجدهم ربيع الاول سال 891 به دست فرمانروای مست آق قويونلو مقتول  و سحر گاه به دستورقاتل نادم، با اعزاز فراوان در مقبرهء سرخاب به خاک سپرده شد.

مستفاد از: روضات الجنان و جنات الجنان، ج1 ، ص 88 ، و سفرنامهء جوزافا باربارو، ترجمهء دکتر منوچهر اميري، ص 109 – 110 .

5- مدت فرمانروائی يکسال 0 883 – 884 ه. ق ،).

6- مدت فرمانروائی دوازده سال ( 884 – 896 ه . ق ، ).

7- تومان برابر با ده هزار دينار، ف. ن.

8- تنسوقات يعنی اشياء نادر و گرانبها، ف. ن .

9- نقل به تلخيص از ترجمهء سياحتنامهء اوليا چلبي، به قلم حاج حسين نخجوانی ، تبريز 1338 ش .

10- اين قنات از بارنج سر چشمه می گيرد و به محله های شش گلان و سرخاب و شتربان جاری ميشود و هر يک از خانه های شتربان سابقاً يک ماسوره از اين آب را داشت.

11- تاريخ و جغرافی دارالسلطنهء تبريز، ص 110 .

12- سفرنامهء بازرگان ونيزي، ترجمهء دکتر منوچهر اميري، ص 392 . بازرگان ونيزی مينويسد: طاقهای درونی مسجد حسن پادشاه و بيمارستان منضمی آن ، تزئينی از طلا ولاجورد دارد.

13- اول آيه عبارت « يرسل عليکما .....» بوده و معنی آن چنين است: « ريخته شود بر شما شراره يا گداخته ای آميخته از آتش و مس، پس ياری نشويد.»

14- در اين آيهء مبارکه پروردگار متعال می فرمايد: و اوست که پس از آنکه شما را بر آنان پيروزی داد، دستهای آنان را از شما و دستهای شما را از آنان بازداشت و خدا به آنچه انجام دهد بيناست.

15- به نظر می رسد عبارت« عذاب النار» بقيهء آيهء 201 سورهء بقره از قرآن مجيد باشد.

16- تلميحی است به آيهء 35 از سورهء فاطر، « الذی احلنا دار مقامة من فضله، لايمسنا فيها نصب ولايمسنا فيها لغوب.» يعنی سپاس« خدائی را که ما را از فضل خود در سرای آرميدن جايگزين ساخت، که ما را در آن خستگی و رنجی نرسد.»

17- حضرت نبی اکرم(ص ) در بارهء حضرت مولای متقيان علی (ع) فرمود: « انت منی بمنزلة هرون من موسي»، منتهی الآمال شيخ عباس قمي، ص 109 .

18- اشاره به همان آيهء 35 ، سورهء فاطر.

19- آيهء 27 و 28 سورهء نور از قرآن مجيد: « ای آنانکه ايمان آورديد داخل نشويد به خانه هايی جز خانهء خود، تا آشنا شويد و سلام کنيد به اهل آن، اين برای شما بهتر است، شايد به ياد آوريد، پس اگر کسی را درآنها نيافتيد داخل نشويد تا اجازه داده شود به شما  و اگر به شما گفته شد برگرديد، باز گرديد، آن برای شما پاکتراست و خدا به آنچه انجام می دهيد داناست.»

20- بقبهء نوشتهء سنگ به علت ماندن در زير آجر و گچ خوانده نشد.

21- مرحوم حاج ميرزا قاسم گرگری قريب صد سال عمر کرد و دو سال پيش به رحت ايزدی پيوست. وی مجتهد بود اهل زهد و ورع و تقوی و مورد احترام عوام و خاص. استقامت وی در عبادت و موازين ديانت زبانزد خاص و عام بود. وی از گذشتگان به مرحوم آقا ميرزا صادق آقا مجتهد که سمت استادی مرحوم گرگری را داشت احترام فراوانی قائل بود.

نقل از آثار باستانی آذربايجان

آثار و ابئنيه تاريخی شهر ستان تبريز

جلد اول   چاپ دوم    سال 1374  صفحه  327

نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگي

عبدالعلی کارنگ

برگشت به ليست