دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

مسجد جهانشاه

مسجد جهانشاه يا مسجد کبود، در جانب شمالی خيابان تقريباً روبروی کوچهء صدر واقع شده است.حافظ حسين کربلايی درنيمهء دوم قرن دهم از اين مسجد و منضمات آن ديدن کرده و در بارهء آن می نويسد:            « عنارتی است در کمال لطافت و نيکويی موسوم به مظفريهٌ،از مآثر ابوالمظفر جهانشاه بن قرا يوسف بن توره مش خان بيرام خواجهء ترکمان و اين طبقه را قرا قويونلو و باراني1 نيز گويند.

گوييا اين عمارت به سعی و اهتمام حرم محترم وی خاتون جان بيگم انارالله برهانها بنا شده و مشاراليها بسياربسيار خيره وصالحه و عفيفه بوده، در همان بقعه مدفون است و ميرزا جهانشاه2 که حقيقی تخلصٌ کردی و پادشاه عظيم الشاًن بود، در دوازدهم شهر ابيع الثانی سنهء 872 ه. ق ، به دست حين پادشاه کشته گشت با اکثر اولاد در آن مقبره مدفونند3

قاضی حسين ميبدي4 عالم و عارف معروف که در دههء اول قرن دهم در گذشته، در مجموعهء منشآت خود کتابهء خانقاه عمارت مظفريه را که به چشم خود ديده، چنين آورده است:

« اتفق تمهيد هذا السقف و تشييد هذا البيت المطبوع فی ايام السلطان الاعظم الاعدل، الخاقان الاکرم الاکمل،باسط بساط الامن علی البريه، قاسم سهام الفضل علی السوية، ناصب لواء الشريعة البيضاء، رافع بناء الطيقة الزهراء، المتوکل علی المهيمن الرحمن، ابی المظفر يعقوب بهادر خان ايدالله تعالی ملکه- و اجری فی بحرا لتوفيق فلکه، و ماهی الاحسنة من حسنات المخدومة العظمي، المعصومة الفخمي، الموسومة به کمال الاحسان، الخاتون صالحه بنت الخاقان المطاع الفارس الشجاع المتميز عن الاشباه السلطان جهانشاه.»

مرحوم ميرزا محمد علی خان تربيت اين نوشته را در کتاب دانشمندان آذربايجان5 ضمن شرح حال حقيقي6 يعنی جهانشاه بن قرا يوسف، درج کرده و عده ای از نويسندگان بدون عنايت کامل به مفاد و مضمون کتابه، تصور کرده اند که بانی همهء عمارات مظفريه، صالحه خاتون دختر جهانشاه بوده است در صورتی که از مضمون اين کنايه و کتابهء مسجد کبود و نوشتهء حافظ حسين کربلايی که در زمانی می زيسته که مسجد و خانقاه و ديگر منضمات آنها آباد و کتابه هايشان سالم بود، چنين مستفاد می شود که ساختمان مسجد در ربيع الاول سال 870 ه. ق، به همت و نظارت جان بيگم خاتون زن جهانشاه پايان يافته بود، ولی کار بنای ديگر عمارات وابسته بدان، همچنان ادامه داشته، حتی دو سال بعد قسمتی از زاويه نيز مورد استفادهء علما و طلاب قرار گرفته بود7، اما در سال 872 ه. ق ، که جهانشاه به دست اوزون حسن آق قويونلو به قتل رسيد، کار تکميل بنا متوقف گرديد، تا دوران فرمانفروائی اوزون حسن به سر آمد و نوبت سلطنت به فرزندش سلطان يعقوب رسيد،در اين زمان تبريز رو ی به آبادانی نهاد و تکميل بنای عمارات مظفريه نيز مورد توجه« ابولمظفر يعقوب بهادر خان» قرار گرفت و با همت  ونظارت صالحه خاتون دختر جهانشاه بنای سقف ياقبٌهء خانقاه و مرمت و تحکيم قسمتهای ناقص و فروريختهء آن عمارت به عمل آمد و کتابه ای نيز به نام سلطان وقت نوشته شد که نام صالحه نيز در آن درج گرديد.

در نيمهء اول قرن يازدهم هجری کاتب چلبی 8 و اوليا چلبی جهانگردان ترک و در نيمهء دوم همين قرن تاورنيه و شاردن جهانگردان فرانسوی  از اين مسجد ديدن کرده اند.

کاتب چلبی در تاريخ جهاننما می نويسد:« داخل و خارج و سر در و منارهء آن با کاشی تزئين يافته، يک قبٌه و يک مناره دارد9 ، مشبک روزنهايش از سنگ بلغمی به طرزی ماهرانه و جالب کنده شده است، از مسجد سلطان حسن کوچکتر، ولی از آن لطيفتر و زيباتر است10

اوليا چلبی پنج سال بعد از وی وارد تبريز شده ، مسجد کبود را ديده و ضمن شرح جوامع تبريز آن مسجد را چنين ياد کرده است: « در گاه مسجد جهانشاه بلندتر از طاق کسری است ، بنائی عالی است که با کاشيهای زيبا آراسته شده، گنبدهای بلند دارد، همهء در و ديوار آن با کاشيهای رنگارنگ  زينت يافته و جامع دل انگيزی است که هر کس به درون آن داخل شود دلش اجازهء بيرون شدن نمی دهد.ليکن شيعه ها غالباً از رفتن بدان مسجد خودداری ميکنند11

تاورنيه هشت سال بعد از اوليا چلبي، يعنی تقريباً سيصد و سی و سه سال پيش از اين، از مسجد کبود ديدن کرده، عظمت بنای آن را ستوده و مانند نقاشی چيره دست به قلم بيان، تصوير مسجد را نمايان کرده است و در آخر تاًسف خورده که چهار پنج جامع عظيم به علت اينکه بانی آنها سٌنی مذهب بوده، مورد عدم توجه مردم تبريز قرار گرفته و روی به ويرانی نهاده اند12.

توصيف شاردن مجمل و مبهم است و چيز تازه ای در آن به چشم نمی خورد13.در سالهای بعد نيز پاره ای از جهانگردان و مورخان اشاراتی به مسجد جهانشاه نموده اند که هيچکدام چنگی به دل نميزند و مطلبی تازه و مهم در بر ندارد، تنها دو تن از مسجد کبود تعريف جالب نموده اند که هر دو قريب نود سال پيش، آن را مشاهده کرده اند.

يکی مادام ديولافوا14 زن يک باستان شناس فرانسوی است و ديگری مرتضی ميرزا پسر عم نادر ميرزا مولًف کتاب تاريخ و جغرافی دارالسلطنهء تبريز، از آن تاريخ به بعد غالب مقالاتی که در ايران راجع به مسجد جهانشاه به رشتهء تحرير در آمده يا تلخيصی است از نوشته های اين دو تن، مخصوصاً نوشتهء مرتضی ميرزا، يا چيزی است در سطح بسيار پائين و کم ارزش و به ندرت اتفاق افتاده که نويسنده ای مطلب تازه و مهمی بر نوشته های آنان بيفزايد، از اين قبيل نويسندگان می توان مرحوم تربيت و آقايان نخجوانی و ديباج و ترابی طباطبائی را نام برد15.

مرحوم ميرزا محمد علی خان تربيت نوشته های قاضی حسين ميبدی و جلال الدين دوانی را در کتاب دانشمندان آذربايجان نقل کرده است، آقای حاج حسين نخجوانی پاسخ منظوم پيربداق را به نامهء منظوم جهانشاه در چهل مقالهء خود آورده است، آقای اسماعيل ديباج علاوه بر تهيهء گزارش تعميرات به عمل آمده تا سال 1343 ش، نقشهء دقيقی از مسجد جهانشاه ترسيم نموده است و آقای سيد جمالدين ترابی طباطبائی يکصد و هفتاد و دو قطعه عکس روشن و گويا از خطوط و نقوش کاشيها و مرمرهای موجود در مسجد کبود را در کتابی به نام« نقشها و نگاشته های مسجد کبود تبريز» به طبع  رسانيده است- اين کوششها همه مهم م در خور ارج شناسی  و قدردانی است و هر کدام مجهولی را مکشوف می سازد- نوشته های ميبدی و دوانی در پيش مورد بحث قرار گرفت، نامهء منظوم پيربداق مربوط به تاريخ است، گزارش اجمالی تعميرات و عکس نقشهء ترسيمی آقای ديباج در ضمن همين بحث خواهد آمد، فقط در اين جا اشاره به اهميت تاًليف آقای ترابی طباطبائی ميشود تا با کوتاه کردن مقدمه و نقل ملخص نوشتهء ديولافوا و اشاره ای به وضع کنونی بنا بحث در بارهء مسجد جهانشاه را به پايان آوريم.

کتاب« نقشها و نگاشته های مسجد کبود تبريز» از چند لحاظ حائز اهميت است ولی ما به سه مورد بسيار مهم آن اشاره می کنيم: نخست اينکه روشن می سازد جهانشاه و طايفهء قره قويونلو بر خلاف تصور مردم احساساتی زمان صفويه و بر خلاف ادعای اوليا چلبی و تاورنيه  و نادر ميرزا16 ، سنٌی مذهب نبوده اند بلکه شيعی و دوستدار خاندان نبوت و عصمت و طهارت  بودند و مسجد کبود نخستين معبد مزٌين و منقشی است که نامی ازخلفای راشدين درآ ن نيامده وعبارت « علی ولی الله» و اسمهای مقدس « حسنين» سلام الله عليهما به اشکال مختلف زينت بخش ديوارها و طاقهای آن  گرديده است17.

دوم اينکه نشان می دهد ناظر و سر کار اين عمارت بزرگ، مردی بوده به نام « عزالدين بن ملک18»که سمت حاجبی و دربانی پادشاه را داشته و از مقربان دربار به شمار می رفته است.

سوم اينکه معلوم می کند در ميان همهء کتيبه های مسجد کبود فقط سه فقره عنوان يا لقب ترکی آورده شده19 و بقيهء کتيبه ها همه عربی است که به شيوه های مختلف تعليق، نسخ، ثلث و کوفی ساده و تزئينی به رشتهء تحرير در آمده است.

اينک می پردازيم به معرفی خود بنا، مادام ديوالافوا می نويسد:« شهر تبريز ابنيهء قديمی زيادی ندارد، اما آنچه باقی مانده شايان توجه است ، بهترين نمونهء آن مسجد کبود است که در قرن پانزدهم مسيحی در زمان جهانشاه از سلسلهء قره قويونلو ساخته شده است.

 اين بنای قشنگ شايستهء مطالعهء دقيقی است . عضمت بنا و زيبائی  سر در آن و ظرافت و کاشيکاری که در اطراف اين سر در به کار رفته، همه حيرت آور است و بسيار جای تاًسف است که گنبد اين بنای زيبا به واسطهء زلزله خراب شده و قسمتی از ديوارها را نيز با خود فرو ريخته است.

اين مسجد حياط بزرگی داشته که در اطراف  آن طاقنما های جالب توجهی بوده و در مرکز آن حوض بزرگی برای وضو گرفتن وجود داشته است. امروزه تمام اين بنای عالی خراب شده حتی زمين و مصالح فرو ريخته آن را نيز مردم تصرف کردهاند.

سردر اين مسجد در زمين متفعی بنا شده و در قسمت فوقانی آن قوس بيضی شکلی وجود دارد. در دو کنار آن ستونهايی متصل به بنا به شکل مارپيچ بالا رفته و در قسمت فوقانی هلال بيضی شکلی تشکيل می دهند.اين ستونها بالتمام ازکاشيهای نفيس فيروزه ای رنگ زيبا با نقش  و نگارهای خوش نما پوشيده شده اند.سطوح داخلی رواق از کاشيهای رنگارنگ مستور است – اين کاشيها به صورت قطعات کوچک بريده شده  و با مهارت تمام چنان به هم اتصال يافته تند که گو ئی يکپارچه هستند- در نقاشی و ترکيب رنگها به اندازه ای لطف و ظرافت به کار رفته که انسان خود را در مقابل تابلوی بسيار عالی پر از سبزه و گل می بيند ، رنگ کبود زمينه- يکنواختی نقاشيها را از بين می برد اينکه ذره ٌای از زيبايی و لطف مجموع آنها بکاهد. شايد به همين مناسبت به مسجد کبود مشهور شده است.

اين سبک کاشيکاری قابل مقايسه با ترکيبات هندسی خاص صنايع زمان سلجوقی و مغولی نيست و برتری و مزيت زيادی بر آنها دارد. در کوتاهی از اين سر در اصلی به عبادتگاه باز می شود.عبادتگاه مرکب از دوتالار بزرگ است که از هم متمايز و هر دو سابقاً دارای گنبدی بودند- تالار اول با کاشيهای رنگارنگ زينت يافته و تالاردوم که محراب در آن وا قع شده با کاشيهای هشت ضلعی کوچک مزين است که رنگ مينايی لاجوردی آنها به شاخ و برگ طلايی و زمينهء عاج مانند کتيبه ها جان می بخشد. کتيبه ها دارای نوشته هايی است با خط عربی که با شاخ و برگ و گلها آميخته شده است.

سنگفرش کف اين بنا بسيار باشکوه و خوش منظره است، اين سنگها را از معادن مجاور درياچهء اروميه استخراج کرده اند که هنوز هم آسيبی نديده و محفوظ مانده اند... اين قسمت مقدس معبد دارای اهميت و عظمت مخصوصی است که با زيبايی و تزئينات درخشان قسمت اول اختلاف کلی دارد و ضمن الهام سکون و آرامش قلبي، انسان را وادار می کند که بی اختيار در مقابل عظمت اين شاهکار بزرگ سر تعظيم فرود آورد20

مفاد نوشتهء مرتضی ميرزا تقريباً با مضمون نوشتهء مادام ديولافوا يکی است با اين فرق که مرتضی ميرزا چون فارسی و عربی بلد بوده پاره ای  از نوشته های موجود در بين کاشيکاريهای سر در و درون مسجد را ثبت کرده است . آقايان نخجوانی و ديباج نيز با الهام گرفتن از نوشته های مرتضی ميرزا و تحقيقات پيشينيان و مشاهدات و مطالعات مکرر و متمادی  خود تعريف بالنسبه روشنتری از مسجد کبود در اختيار علاقمندان به آثار باستانی و هنر معماری ايرانی گذاشته اند21.

شرح ذيل آميزه ای از چکيدهء توصيف وضع کنونی مسجد کبود به قلم ايشان و آقای ترابی طباطبائی است:

..... صفهٌء جلو خان مسجد کبود قريب دو متر از کوچهء مقابل بلندتر است. برای رسيدن به سطح صفه بايد پنج پلهء سنگی بلند را زيرا پا گذاشت. صفهء هفت متر طول و پنج متر عرض دارد.

بلندی طاق سر در از سطح صفه تقريباً نه متر است، اما در موقع آبادی اندکی از ده متر بيشتر بوده است طاق سر در و پايه های آن از سنگهای ازاره به بالا همه با کاشيهای معرقٌ رنگارنگ پوشانده شده است . طاق جناغی در ورودی مسجد دروسط ديوار جنوبی صفه تعبيه گرديده است، در هر يک از ديوارهای شرقی و غربي، طاقچه ای بلند با طراحی بديع و کناره های مارپيچی ظريف ساخته شده است. در نغول بالای طاقچهء غربی عبارت « قال الله تعالی ادخلوها بسلام آمنين22» و در نغول طاقچهء مقابل آيهء شريفهء « سلام عليکم، طبتم فاد خلو ها خالدين 23» با خط کوفی تزيينی زيبا کاشيکاری شده است.حاشيهء عريض طاقچه ها چند سانتيمتر بالاتر از اين کتيبه ها قرار گرفته و در طرفين طاقچه ها يعنی کمرهء حاشيه ها، عبارات « يا نعم الکفيل ، يا نعم الوکيل، يا نعم المولی و يا نعم النصير» با خط ثلث سفيد در زمينهء لاجوردی متينی چون نگينی الماس قرارداده شده اند.کتيبهء اصلی عمارت مظفزيهٌ يا مسجد جهانشاه در بالای همين حاشيه ها به عرض شصت سانتيمتر جا داده شده است. قسمتی از آن به مرور زمان فرو ريخته، اما آنچه باقی مانده است به حدی عالی است که به هزاران کتيبهء سالم می ارزد. متن کتيبه چنين است:«......السلطان الاعظم المطاع، الخاقان الاعلم اللازم ( الاتباع) ابوالمظفر( سلطان جهانشاه) بن شاه يوسف نويان رفع الله العلی الاعلی بدوام خلافته لواء الدين(....) الافاضةمبراته مبانی الملک و دعائم قباب الحق المبين آمين24

بالای اين کتيبه نيز نوشته های کوچکی متضمن استعانت از پروردگار و ذکر و ثنای او در بين طحهای گوناگونی از گل و بوته و اسليمی و اشکال مختلف هندسی با خطوط نسخ، ثلث و کوفی جا داده شده است.

 در هر دو پايهء طاق در ورودی نيز کتيبه هايی وجود دارد. در پايهء غربی دو آيهء شريفهء « بسم الله الرحمن الرحيم، انماٌ يعمر مساجد الله من آمن بالله واليوم الاخر و اقام الصلوة و آتی الزکوة ولم يخش الاالله ( فعسی اولئک25 ) ان يکو نوا من المهتدين. اجعلتم سقاية الحاج، ....26) و در پايهء شرقی عبارات« ....الصلوة علی نبيهٌ محمد و آله الطيبين......عمارة المبارکة المظفرية فی رابع ربيع الاول من سنة سبعين و ثما نمائة ، اقل العباد نعمة الله بن محمد البواب27 » به ثلث جلی مندرج است.در ورودی مسجد به دهليز يا کفشکن باز می شود. در پاطاق شمالی دهليز يعنی پشت در ورودي، يک بيت شعر فارسی به خط ثلث، با کاشی سفيد در زمينهء مشکی جا داده شده است.مضمون کتيبهء گوشهء شرقی مصرع« کردار بيار و گرد گفتار مگرد» و مضمون کتيبهء گوشهء غربی مصرع « چون کرده شود کار بگويد که که کرد28» است.ديوارهای دهليز نيز تزيين کاشی دارد کا اکنون نمونه هايی از آن به جا مانده است.مسجد مرکزی بزرگ در جنوب دهليز واقع شده است. اين مسجد به شکل مربع و طول هر ضلع آن شانزده و نيم متر است. گنبد فيروز گون بزرگ و بسيار معروف مسجد کبود در بالای اين قسمت قرار داشت و اين  گنبد بود که مسجد را به فيروزهء اسلام مشهور ساخته بود.اکنون گنبد مزبور فرو ريخته و به جای آن دار بست آهنی ساده ای نصب شده که طرح و عظمت پيشين گنبد را در نظر بيننده مجسم می سازد. اين قسمت از مسجد کبود سر تا پا پوشيده از کاشيهای رنگارنگ است که غالباً طرحهای شگرفی دارند. قسمت پائين ازاره به اندازهء سی سانتيمتر مرمرهايی طاق گونه بودند که الان نيز نمونه ای از آنها وجود دارد. بالای آن تا کمرهء ديوار کاشيهای معرٌفی بودند با طرحهای هندسی که ترکيب دل انگيزی از انواع کثيرالاضلاعهای مکرر داشتند، بالای ازاره حاشيه ای بود مزٌين به گل و بوته و اسليمی و ختائی و بالای اين حاشيه کتيبه ای بود آز آيات شريفهء قرآن  مجيد با خط ثلث سفيد در زمينهء فيروزه ای بسيار خوش آيند.بالای اين کتيبه طرح های متنوعی از انواع گلها، بوته ها، اسليميها و ترنجها و نوشته هايی به شيوه های مختلف از نسخ و ثلث و کوفی و تعليق که نه تنها با اين خطوط اسامی مقدس حضرت باری تعالی به طور ساده نوشته شده، بلکه با اسماء خدا و آيات قرآنی و احاديث نبوي، اشکال هندسی بديعی طراحی نموده اند. مثلاً با شش کلمهء « يا معزٌ » يک ستارهء شش پر جالب ساخته اند،  خط اين کلمه ثلث و به رنگ سفيد است که در زمينهء لاجوردی آن را جا داده اند29.يا با چهار عبارت « لاسواه الله » يک دايره و يک ستارهء چهار پر و يک صليب در توی آن ساخته اند. اين نوشته خط ثلث سفيد رنگ دارد30.کتيبه های تزئينی متعددی که به خط کوفی ترتيب داده شده بسيار حيرت انگيز است، يکی از آنها مربعی است که در توی آن ستارهء هشت پری قرارگرفته است، طرح زيبای اين کتيبه از دو « ياحميد»و دو « يا غني» به وجود آمده است، در چهار سوی اين مربع کلمات« يا مرهوب، يا مرغوب» يا مشکور، يا مذکور» با خط ثلث در توی ترنجی بيضی شکل قرار گرفته اند31 .طرح جالبتری نيز از چهار « الحمدلله » ساخته اند، اين طرح خط کوفی دارد، يک مثمن و يک ستارهء هشت پر به طور متداخل در توی مربع مزبور به وجود آمده است . اين تزئين شيوهء تخميری دارد کاشيها در ميان آجرهای  ساده قرار گرفته اند، نوشتهء چهار کاشی ديگر که هر يک در مقابل يکی از اضلاع مربع واقع شده است عبارت است از :« يا رفيع الدرجات، يا مجيب الدعوات، يا قاضی الحاجات، يا غافر السيئات »32.طرح دل انگيزتری با خط کوفی از عبارت« حسبی الله و نعم الوکيل» ساخته شده است.اين طرح در وسط دو طرنج متداخل قرار گرفته، نوشته شکل مربع دارد، تزئين داخل ترنج عبارت از اسليمی و ختائی و چند نوع گل و بوته است.اين کاشی دل انگيز نيز در وسط آجر معمولی جای داده شده و زيبايی شگرفی ايجاد کرده است33.زيبايی و مظاهر هنری تزئينات اين مسجد که انسان خوش ذوق زيبائی دوست را مبهوت و واله می سازد يکی دو تا نيست، درگوشهء شمال غربی اين قسمت از مسجد کبود خوشبختانه تابلويی کاملاً سالم مانده است. آن قدر زيبا و قشنگ است که معرفی آن از قدرت يک نويسندهء معمولی خارج است. در وسط اين تابلو مربعی از ترکيب چهار « سبحان الله » ايجاد گرديده است، اشکال هندسی مختلفی که درون اين مربع طراحی شده به خوبی پايهء بلند فکروهنری را که ايرانی آن روزداشته معرفی می کند.آقای ديتوس اسميت34 يکی از دانشمندان امريکا در بازديدی که در سال 1338 ه. ش ، از اين مسجد به عمل آورد، گفت شگفتا در قرنی که آمريکا کشف شده ايران چه عظمتی داشته است!! شايد نظرش اين بود که چرا دنبال اين علم و هنر را نگرفتيد تا هميشه پيشرو قافلهء تمدن باشيد.انواع مختلفی از اسليمی و ترنج و ختائي، اين مربع را احاطه کرده است، مربع بزرگی نيز از  ترکيب ده ترنج بيضی گونه به وجود آمده که در درون آنها نوشته هايی با خط ثلث بدين مضمون آمده است:« يا باعث، يا وارث، يا مجيب يا قريب، يا نور يا مدبٌر يا فرد، يا مرسل يا مرشد، يا قديم يا قدير يا باري، يا رحيم يا عزيز، يا خلاق يا وهابٌ ، يا قدير يا ستار يا غافر، يا وتر  يا سبوح يا برٌ، يا شافی يا کافی با باقي.» در ميان اين ترنجها هشت مربع کوچک نيز طرح شده که نوشتهء آنها به خط کوفی و عبارت از اين اسماء مبارکهء باری تعالی است:« احد، خدا35، مجيد، ستار، باقي، حميد، صمد، نور»در بيرون از رديف اين مربع بزرگ نيز چند ترنج و چند مربع ديگر وجود دارد که نوشته های آنها هم نامهای خداست.شش مثلث نيز در حواشی تابلو طرح کرده اند، همه خط کوفی دارند و هر يک از دو « الحمدالله» به وجود آمده است36 .

 سر لوحهء تابلو نيز خود شاهکار نفيسی است. حديث« ا تخذوا ا لمساجد بيوتاً و عودوا و قلوبکم الرٌقة» با خط کوفی تزئينی بسيار زبيا به اندازهء تمام عرض تابلو از کاشی ساخته و در زمينهء منقش دل انگيزی جای داده شده است.مفاد حديث شريف اين است که به مساجد برويد تا با دلهای رقيق و پاکيزه و زدوده از گرد غفلت و خودخواهی باز گرديد. اين معنی واقعيت دارد اما با ورود به مسجد کبود و ديدن اين همه زيبائی و حسن ظاهري، حتی قبل از توجه به مفاهيم عاليهء کتيبه ها، روح آدمی به حدی تلطيف می شود و به اندازه ای رقتٌ پيدا می کند که شيفتهء هنر و استعداد خارق العادهء بشر می گردد و دريغش می آيد که در جهانی که اين قدر امکان ايجاد زيبائيها و نيکيها در آن وجود دارد جز به سوی صلح و صفا و مهر و وفا، گام بردارد.

اين مسجد يا به قول مادام ديولافوا تالار بزرگ، از شرق و غرب به دو تالار طولانی کم عرض و از سوی جنوب به مسجد کوچکی که محراب نيز در آن جا واقع شده، متصل است.

اين قسمت از مسجد کبود را پسر عم نادر ميرزا مسجد مرمر خوانده و آن را چنين تعريف کرده است:« دهنهء طاق ورودی اين مسجد سه ذرع و نيم است. طول فرش انداز مسجد الی محراب پانزده ذرع تبريز است ، عرض مسجد چهارده ذزع و دور گنبد آن پنجاه و يک ذرع است.اطراف اين مسجد دور تا دور، ازارهء مرمری دارد و سابقاً بالاتر از آنها، روی همهء ديوارها و سطح درونی گنبد از کاشی کبود رنگ زيباتر از مينای فرنگ پوشانده شده بود و روی کاشيها را با آب طلا گل سازی و طرح اندازی نموده بودند. اکنون از ديوارهای اطراف اين مينو بنا به غير از ازاره های مرمری چيزی به جا نمانده ، بکلی خراب و منهدم شده، مگر مختصری از بالای طاق دهنهء ورودی مسجد، ازارهء مسجد متشکل از بيست و چهار قطعه سنگ مرمر بزرگ است. بلندی همه يکسان و به يک اندازه، ولی عرض آنها متفاوت است. بالای مرمرها به قدر يک چارک حاشيه و لوحه دارد و آياتی از قرآن کريم با خط ثلث بسيار عالی به طور برجسته در آنها نقر گرديده است.خطوط اين حواشی کاملاً سالم و بی عيب هستند و با وجود مرور دهور و تابش ماه و هور باز چون آئينه حلبی صاف و براٌق و چون خارای ساحل دريا شفاف و مواج است.درا ين تاريخ که هزار و سيصد و يک سال از هجرت نبوی می گذرد، سيزده پارچه از بيست و چهار قطعه مرمر مزبور در جای خود باقی است و بقيه فرو افتاده و خس و خاشاک چون پوشاکی ستبر روی آنها را فرا گرفته است، اما هيچ يک نقص و عيبی ندارد. مرمر محراب درست از وسط شکستی برداشته و در محل محراب نصفی از آن به روی خاک افتاده است.قسمتی از لوح و نوشتهء آن نمايان است ، درصدد بر آمدم خاک را کنار بزنم و به قرائت تمام نوشته ها موفق شوم، اما هنوز از مردم ياوه گوی ترسيدم که گويند فلانی مرمرهای نفيس مسجد را کند و برد37».مرحوم ميرزا محمد علی خان تربيت در سال 1308 ه. ش . قريب چهل و دوسال پيش ، اين ترس را کنار گذاشت، به ياوه گويی مردم نيز اعتنائی نکرد، همتی نمود و سنگها را از زير خروارها خاک بيرون آورد و در دور تا دور مسجد، هر يک را در جای خود قرار داد38.حياط عمارت مظفريهٌ را نيز که به گورستان مندرس و ويرانی مبدل شده بود به صورت باغی سر سبز و گردشگاه عمومی در آورد.مردم تبريز نام اين نزهت گاه را « سوموکلی باغ» يعنی « باغ استخواندار» يا« باغی که اسخوان اموات در آن هست نهادند. در سال 1310 ه. ش، اين مسجد جزو آثار ملی به ثبت رسيد و کم کم مورد عنايت و حمايت دولت قرار گرفت39.

در سالهای 1318 و 1319 ه. ش ، تعميراتی در طاق سر در شمالی مسجد به عمل آمد40.در سال 1324 ه. ش، که جنگ جهانی دوم نظام تمام کشورهای جهان را در هم ريخته و رشتهء امن و امان را ازهم گسيخته بود ، در تبريز نيز آشوبی بر پاشد و جمعی از روی احساسات ناسنجيده، خواستند مجسمه ای از ستار خان گرد آزادي- که تمام تلاش و کوشش وی با نهايت صفا و خلوص برای حفظ آزادی و استقلال و تماميت ارضی ايران عزيز و مفاخر تاريخی آن به عمل آمده بود- تهيه و در وسط ميدان شهرداری نصب کنند. جهت بنای پايهء آن ، پنهان ازمردم به چند قطعه از سنگهای مرمر ازارهء قسمت جنوبی مسجد کبود دستبرد زدند و تکه تکه کردند و از آنها پايه ای ساختند و نفس خود را بدين کار ناشايست تسلی بخشيدند41.

اکنون شانزده قطعه از مرمر های ازاره و يک قطعه از مرمر های محراب در اين مسجد باقی است ولی اغلب آنها آفتی ديده و شکست و ريختگی برداشته اند.نوشتهء حاشيهء آنها آياتی از سوره های « النباء، الفجر و البينه»41 است که با ثلث جلی به رشتهء تحرير در آمده و بااسليمی زيبايی زينت يافته است. هنر حجاری و حکاکی اين سنگهای قيمتی دست کمی از هنر ارزندهء خطاطی و نقاشی آنها ندارد، نقر آن کتيبه ها به اندازه ای دقيق صورت گرفته که انسان را بی اختيار به اعجاب و تحسين وا می دارد.دو تالار  يا شبستان شرقی و غربی مسجد که در ضمن توصيف قسمت مرکزی بدانها اشارت رفت، ازارهء کاشی و تزئين تخميری داشتند، اما اکنون اغلب از بين رفته و فقط اين جا و آن جا، نمونه هايی از آنها باقی مانده است. در صحن و محل عمارات منضٌمی مسجد جهانشاه که روزگاری گورستان و سپس مبدل به تفريحگاه عمومی شده بود، اکنون دبستان جهانشاه و موزهء آذربايجان بر پاست.موجد اين موزه همت آقای علی دهقان 43، کمک مالی مردم آذربايجان و فتوت آقای سيد محمد تقی مصطفوی بود44. اين موزه سه طبقه دارد، طبقهء پائين، موزهء مردم شناسی است.طبقهءدوم به نگهداری اشياء باستانی اختصاص دارد. طبقهء بالا موزهء مشروطيت و مهمترين قسمت موزهء آذربايجان است. طراح و تهيه کنندهء عکسهای اين موزه آقای طهماسب دولتشاهي45 بود.از اشياء جالب اين قسمت غير از عکسها و تصاوير و شبنامه ها، دوقطعه تابلوی فرشی است با تصوير شيخ محمد خيابانی و ميرزا اسماعيل نوبري46. اين دو تابلو در تبريز بافته شده و از طرف شادروان حاج محمد علی حيدر زاده به موزهء آذربايجان اهداء گرديده است.مجسمهء مورد بحث ستارخان نيز اکنون در صدر اين تالار قرار دارد. مجلس شورای ملی هم به جای لوح سيمينی که در سال 1327 ه. ق، به نام سپاسگزاری از فداکاريهای ستار خان سردار ملی و باقر خان سالار ملی در اعادهء مشروطيت و آزادی ايران، به ستار خان اهداء کرده و آن لوح در حادثهء اسف انگيز پارک در سال ، 1292 ه. ش ، از ميان رفته بود، در سال 1338 ه. ش ، لوح ديگری به نام تشکر از جانبازی اين دو قهرمان و ديگر مردم فداکار آذربايجان تهيه و به وسيلهء پنج تن از نمايندگان آذربايجان در مجلس شورای ملي، به موزهء مشروطيت تبريز ارسال کرد47 ، که اين لوح گرانقدر نيز روی پايه ای چوبي، در کنار مجسمهء ستار خان نهاده شده است 48.اسلحهء کمری يعنی ده تير ستار خان و دستگاه پلی کپی شبنامه های دورهء مشروطيت مرحوم حسين تبريزی  و عينک  و قلمدان مرحوم ميرزا علی آقا ثقةالاسلام نيز در موزهء مشروطيت نگهداری می شود. از اشياء جالب توجه موزهء آثار باستانی ، حوض مرمرين يک پارچه ای است که در مدخل موزه قرار دارد. اين حوض پنج سال پيش هنگام حفرکانال کابلهای تلفن درخيابان شاهپور جنوبي، نزديکيهای شهرداري، از زير خاک به در آمد، به نظر می رسد متعلق به يکی از بناهای اشرافی بوده که در زلزلهء شديد سال 1193 ه. ق ، در زير خاک فرو رفته است.بعيد نيست حجاٌری آن با حجاٌری ازاره های مرمرين مسجد کبود همزمان باشد. اين حوض شکل ستارهء هشت پر دا رد و فواره ای از وسط آن سر بر آورده است. سه حوضمرمرين سالم ديگر نيز، تقريباً به همين اندازه در تبريز وجود دارد که هر سه زيبا و قيمتی است. يکی در ساختمان حرمخانهء شمس العماره نهاده شده و دو تای ديگر در خانه های حاج ميرزا علی اکبر صدقيانی بازرگان معروف تبريز است49.سنگنبشته های مرمرين متعددی نيز در حياط موزه نهاده شده که غالباً الواح قبورند و نظير آنها در گورستانهای کهن تبريز تا قبل ار احداث قلعهء رشيديه در زمان شاه عباس بزرگ، فراوان بود و هم اکنون در گورستانهای پاره ای از روستاهای اطراف تبريز بسيار است.

مطلب قابل ذکر ديگر در بارهء مسجد جهانشاه تعميراتی است که از سال 1328 تا 1343 ه. ش ، در اين بنا به عمل آمده است. آقای ديباج می نويسد:« در عرض سالهای 1327- 1329 ه. ش ، به همت آقای مصطفوی رئيس ادارهء کل باستانشناسی مبلغ شصت و پنج هزار تومان برای تعميرات مسجد کبود به تبريز حواله شد و زير نظر نگارنده و مراقب و مباشرت مرحوم حاج ابوالقاسم معمار قسمتی از تعميرات – زدن طاقهای اطراف محوطهء زير کنبد بزرگ دوازده قسمت و ساختمان پايه ها  و ديوارهای خارجی رواقها و طرفين سر در – به منظور پوشش محوطهء زير گنبد بزرگ به عمل آمد و اميد است در سالهای بعد جهت حفظ و صيانت نفائس باقی مانده ء اين بنای مذهبی و ملٌی قدمهای موثری برداشته شود50          

سالهای بعد از 1343 ه. ش ، نيز تعميرات مختصری در مسجد معمول گرديده اما از قرار مسموع تعمير اساسی و تجديد تزئينات پيشين مسجد جهانشاه در تاريخ 28 آبان ماه 1350 ، آقايان مهندس فروغی و مهندس پيرنيا جهت تکميل مطالعات خود دو باره از اين بنا ديدن کرده اند.

 

..........................................................................................

زير نويس :

 

1- اکنون در آذربايجان اين طايفه را « بارانلو» و « بارانلي» گويند.

2- شاهرخ پسر تيمور لنگ در سال 739 ه. ق ، حکومت آذربايجان  را به جهانشاه تفويض کرد.

در اوايل سال 840، شاهرخ به خراسان مراجعت کرد، اسکندر روی به تبريز آورد و در حوالی صوفيان جنگ سختی بين دو برادر در گرفت، اسکندر به قلعهء النجق گريخت و در آن جا به دست پسر خود قباد کشته شد. رفته رفته کار جهانشاه بالا گرفت، در سال 844 به گرجستان دست يافت، در سال 856 عراق عجم را مسخر و تمام قلاع آن ديار را ويران ساخت و شهر اصفهان را قتل عام کرد و سپس فارس و کرمان را متصرف شد و در سال 861 روی به خراسان  آورد و در پانزدهم شعبان 862 در شهر هرات به تخت نشست و شش ماه در آنجا توقف کرد. مقارن اين احوال سلطان ابو سعيد از بلخ متوجه او شد، جهانشاه به تدارک وسايل دفع وی مشغول بود که شنيد حسنعلی فرزند محبوبش در آذربايجان از بند رسته و آشوب راه انداخته است ، ناچار با ابو سعيد از در آشتی درآمد و حکومت خراسان را به وی بازگذاشت و خود با سپاهيانش عازم آذربايجان گرديد. هر روز دوازده فرسخ راه می پيمودند و به هر آبادی که می رسيدند دستخوش غارت می ساختند، در نتيجهء اين سرعت و شتاب غريب بيست هزار شتر و ده هزار اسب تلف شد، بدين ترتيب به آذربايجان آمد و پسر ياغی خود را دستگير و محبوس و چندی بعد به بيرون قلمرو فرمانروائی خود طرد کرد.

پسر ديگرش پيربداق والی فارس را نيزبه جهت سوء رفتارش به سال 869 معزول و بعد به حکومت بغداد منصوب ساخت، وی در آنجا نيز سر از فرمان پدر باز زد، جهانشاه يک سال تمام بغداد را محاصره کرد و با نيرنگ زياد دوباره او را به اطاعت آورد و به وسيلهء فرزند ديگرش محمدی ميرزا وی را به قتل رساند و بغداد را به محمدی ميرزا سپرده با شوکت تمام به تبريز بازگشت . ترجمه و تلخيص از تاريخ منجم باشي، ج3 ص 152 .

3- روضات ا لجنان و جنات الجنان، تصحيح سلطان القرائي، ج1 ، ص 524 .

4- برای استحظار از شرح حال قاضی امير حسين ميبدی رک به :« ريحانة الادب ، محمد علی مدرس، ج 6 ، چاپ دوم، ص 48 – 50 .

5- ص 121 ، يعني« برقرار ساختن اين سقف و تحکيم اين خانهء زيبا (خانقاه) در روزگار پادشاه بزرگ دادگستر، خاقان گرامی با کمال ، گسترندهء سفرهء امن در پيش مردم، قسمت کنندهء سهام فضل به طور مساوي، نصب کنندهء پرچم شرع مبين، برافرازندهء کاخ راه روشن ، متوکل به خدای نگهبان مهربان، ابوالمظفر يعقوب بهادر خان که خدا سلطنت وی را ياری و کشتی او را در دريای توفيق جاری فرماياد- و آن نيست جز حسنه ای از حسنات مخدومهء بزرگ و معصومهء عاليقدر، شناخته شده به کمال نيکو کاري، صالحه خاتون دختر خاقان فرمانروا، سوار کار شجاع ، متمايز از اقران و اشباه، سلطان جهانشاه.»

6- جهانشاه شاعر و شعر شناس بود، اشعار او مورد تحسين عبدالرحمن جامی واقع گرديد.نمونه ای از آنها در چهل مقالهء نخجواني، ص 3 ، دانشمندان آذربايجان، ص 121 آورده شده است.

7- در 11 شوال سال 872 ه. ق ، جلا ل ا لدين دوانی تحرير کتاب « شواکل الحور فی شرح هيا کل النور» را در يکی از حجرات زاويهء مظفريهء تبريز به پايان آورده است، دانشمندان آذربايجان، ص 120 ، تهران 1314 ش .

8- چلبی يعنی آقا، مولا، بيگ ، اين کلمه سابقاً لقب شاهزادگان بود، سپس به امرا و وزرا و بزرگان اطلاق شد، اکنون به درويشان و پوست نشينان  مزار مولانا جلاا لدين رومی اختصاص دارد. قاموس ترکي، شمس ا لدين سامي، ج 1 ، ص 515 ، استانبول 1317 ه. ق ،

9- با يکی از مناره ها، آن زمان- فرو ريخته بود و يا کاتب چلبی در نتيجهء عدم دقت اشتباه کرده است.

10- مقالهء تبريز، ترجمهء کارنگ، مندرج در مجلهء معلم امروز، در سال 5، ص 191 ، تبريز 1335 ش.

11- سياحتنامه، قسمت آذربايجان، ترجمهء حاج حسين نخجواني، ص 16.

12- کتاب تاورنيه، ترجمهء ابو تراب نوري، ص 114 – 115 ، تهران 1331 ه. ق .

13- سياحتنامه ، ترجمهء محمد عباسيء ج2، ص 405 ، تهران 1335 ش.

14- ( 1851 – 1916 م) از سال 1881 تا 1886 همراه شوهرش در ايران بود.

 )M me  Dieulafoy

- از ايرانشناسان خارجی آرتور پوپ ، در کتاب نظری به هنر ايرانی از زمانهای Arthur U PoP15-.   

ماقبل تاريخ تا کنون ، ج 4 ، ص 452 – 456 ، نيويورک 1938 م، چند قطعه عکس و شرح مجمل،             آندره گودار در کتاب هنر ايران،چاپ پاريس 1962 م، ص 348 شرحی مختصرو سه  Andre  Godard

عکس و در ص 384 دو قطعه نقشه از مسجد کبود آورده است. دکتر ج. کريستی ويلسن نيز در تاريخ صتايع ايران، ترجمهء دکتر عبدالله فريار، ص 185، تهران 1317 ش، يک قطعه عکس از پايهء غربی سر در شمالی مسجد کبود و شرحی مجمل و مفيد در بارهء آن مسجد درج کرده است.

15- مضمون زير نويس عکسهای اين بحث از کتاب « نقشها و نگاشته های » آقای ترابی طباطبايی استفاده شده است.

 

 

16- رک به : تاريخ و جغرافی دارالسلطنهء تبريز، ص 85 و86 .

17- رک به: « نقشها و نگاشته های مسجد کبود تبريز» ص 43، 59 ، 91 .

18- رک به:همان کتاب، ص 55.

19- رک به: همان کتاب و همان صفحه.

20- به تلخيص و تغيير چند عبارت از سفر نامهء مادام ديولافوا، ترجمهء فره وشي، ص 52 – 55 ، تهران 1332 ش .

21- نشريهء دانشکدهء ادبيات تبريز، شمارهء سوم، سال اول، 1328 ش. و راهنمای آثار تاريخی آذربايجان، ص 16 – 21 .

22- سورهء الحجر، آيهء 46 .

23- سورهء الزمر، آيهء 73.

24- اين کتيبه از نوشتهء مرتضی ميرزا ص 81 و نخجوانی ص 5، استنساخ شده است. نويان پادشاه زاده را گويند و ترکان ملوک و سلاطين را بدين نام خوانند.ب. ق . ودعائم قباب يعنی پايه های گنبدها، ف. ن .

25- در اين کتيبه دو کلمهء « فعسی اولئک » ار آيهء 18 سورهء توبه فرو ريخته است.

26- ار آيهء 19 همين سوره نيز فقط سه کلمهء مندرج در متن باقی مانده است.

27- از اين کتيبه هم آنچه باقی مانده از روی نوشتهء آقای ديباج استنساخ شده است، ص 18 . قبر مولانا نغمةالله بن محمد البواب در قريهء انار جان تبريز است، روضات الجنان و جنات الجنان، ج1، ص 370 .

28- رک به: نقشها و نگاشته های مسجد کبود تبريز، ص 54 .

29- رک به: نقشها و نگاشته های مسجد کبود تبريز، ص 75 .

30 – رک به: همان کتاب، ص 76 .

31- رک به: نقشها و نگاشته های مسجد کبود تبريز، ص 60 .

32- رک به : همان کتاب، ص 63 .

33- رک به: همان کتاب، ص 57 .

Datus C . Smith  34-                                     

35- در بين کاشيهای باقی مانده در ديوارهای مسجد کبود اين يگانه موردی است که کلمهء فارسی

« خدا» به چشم می خورد.

36- رک به: نقشها و نگاشته های مسجد کبود تبريز، ص 94- 97 .

37- به تلخيص و تغيير چند عبارت از تاريخ و جغرافی دارالسلطنهء تبريز، ص 80 و 81 .

38- چهل مقالهء نخجواني، ص 6 .

39- راهنمای آثار تا ريخی آذربايجان، اسماعيل ديباج، ص 16 .

40- همان کتاب، ص 20 .

41- آثار و ابنيهء تاريخی تبريز، کارنگ، ص 26.

42- نقشها و نگاشته های مسجد کبود تبريز، ص 118 .

43- آقای دهقان تا سال 1338 ش، مدير کل فرهنگ آذربايجان و از سال 1340 تا 1342 ش ، استاندار آذربايجان شرقی بود، کتابهاي: تعليم و تربيت در فرانسه، تعليم و تربيت در آمريکا، تعليم و تربيت در استراليا، را در تبريز و کتاب سرزمين زردشت يا جغرافيای تاريخی رضاييه را در تهران تاًليف و به طبع رسانيده است.

44- آقای مصطفوی رئيس ادارهء کل باستانشناسی بود و با سماجت وسعهء صدر در اهداء اشياء و آثار مورد نياز موزهء آذربايجان کمال مساعدت را مبذول داشت. خدا از همهء نيکمردان خشنود باد.

آقای مصطفوی تاًليفات متعددی دارد که از آن جمله کتاب نفيس « اقليم پارس » را می توان نام برد.

45- آقای طهماسب دولتشاهی اکنون مدير کل فرهنگ و هنر آذربايجان شرقی است و در آن زمان رئيس ادارهء سمعی و بصری و عضو انجمن دوستداران آثار باستانی آذربايجان بود.

 

46- برای استحضار از حالات شيخ محمد خيابانی و ميرزا اسماعيل نوبری رک به: رجال آذربايجان درعصر مشروطيت، ص 73 و 159 .

47- شرح کامل مراسم تصويب و اهداء اين لوح سيمين در رسالهء يادی از قهرمانان آزادی ، نشريهء شمارهء 28 ادارهء فرهنگ آذربايجان شرقي، چاپ تبريز، 1338 ش ، آمده است.

48- متن و عکس لوح مزبور در مقدمهء رسالهء يادی از قهرمانان آزادي، ص 6 ، آمده است.

49- آقای حاج غلامحسين صدقيانی فرزند حاج ميرزا علی اکبر آقا ، موزهء خصوصی بالنسبه غنی و مجموعه های ارزنده ای از آثار عتيقه دارد. از موزه های اختصاصی تبريز موزهء آقای دکتر عباس نخجوانی و ميرزا علی اکبر خان اسکوئی و مجموعه های هنری و عتيقهء آقای ميرزا جعفر سلطان القرائی مدظله در خور ذکر است.

50-  راهنمای آثار تاريخی آذربايجان، ص 21 ، تبريز 1343 ش.

………………………………………………………………

نقل از آثار باستانی آذربايجان

آثار و ابئنيه تاريخی شهر ستان تبريز

جلد اول   چاپ دوم    سال 1374  صفحه  281

نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگي

تاليف : عبدالعلی کارنگ

 

برگشت به ليست