.

    فخرالدين رشديه

  

 

                    تاسيس اولين دبستان در ايران

 

                                         تبريز

 

 

برای نشان دادن وضع تحصيلی و تعليم و تربيت در ايران آن زمان نخست نظر يك نفر سياح خارجی به نام (مادام ولفسن) روسی ترجمه آقای حسين انصاری را در اينجا می آوريم :

” مادام ولفسن“ روسی چنين می نويسد :

” طفل تا سن هشت سالگی تحت نظر و سرپرستی مادر در اندرون تربيت می شود.“

بعد معلم سرخانه آورده و مدتی هم در بيرونی به تحصيل می پردازد، از همين موقع بچه با قسمت اندرون اختلاف نظر پيدا كرده خودش را مرد كامل می شمارد و اهل اندرون را كه نا چند روز قبل تحت سرپرستی آنها بوده، ناقص العقل و ضعيف الخلقه می داند .

پس از چندی كه بدين منوال گذشت از تحصيل سرخانه منصرف و داخل مكتب خانه می شود .

علومی كه در مكتب تدريس می شود فرا گرفتنش چندان كار دشواری نيست كليه مواد درسی عبارت از مختصر سواد خواندن و نوشتن و دانستن احكام مقدماتی شرع و حفظ كردن چند سوره قرآن به زبان عربی كه طفل اصلا معنای آن را هم نمی داند، غالبا خود معلمين هم بيش از آنچه به طفل آموخته اند بلد نيستند با اين تفصيل تعجب ندارد اگر به مدرسه و تحصيل به چشم مجازات و تنبيه آسمانی نگاه كند .

مكاتب و مدارس ايرانی به نظر غير مانوس و بهت آور است . ميز و نيمكت مخصوص مدرسه كه بجای خود حتی نيمكت و ميزهای معمولی و تخته هم در مكاتب ايرانی وجود ندارد، معلم و شاگردان عموما روی زمين دو زانو نشسته و با اين وضع نامناسب مشغول تدريس و تحصيل هستند، شاگردها هر چند نفر در هر طبقه باشند عموما صدا به صدای هم داده و درس های خود را روان می كنند .

از فاصله دور صدای همهمه اطفال مانند لانه زنبور كه دست خورده باشد به گوش می رسد .

بعضی از اطفال ايرانيان اين دوره ابتدائی مكتب را تمام كرده به خيال ادامه و تكميل تحصيلات خود وارد مدرسه می شوند، اين مدارس درجه دوم معمولا از محل عوايد اوقاف احداث گرديده و يا با همت مؤسسين و بانيان خصوصی ايجاد می شود، ايرانيان خداشناس و مستطيع ضمن وصيت و تقسيم اموال و دارائی سهم بزرگی از ماليه خود را وقف تاسيس مدارس می كنند و اين عمل خير را برای آمرزش خود انجام می دهند، بنای اين قبيل مدارس عبارتست از يك حياط بزرگ مربع و در چهار طرف حجرات كوچك متعددی جهت شاگردان و معلمين بنا گرديده و يكی دو حجره بزرگتر هم برای درس ساخته اند، و يك قسمت اين بنا هم اختصاص به مسجد و محل عبادت سايرين است مدارس مذكور را بيشتر در شهرهای عمده بنا می كنند، عده شاگردان اين مدارس هم مختلف است، در بعضی مدارس 15 الی 10 نفر و در پاره ای متجاوز از سيصد نفر اشتغال به تحصيل دارند، شاگردان از حيث قوا و ميزان تحصيلی كه كرده اند به سه طبقه تقسيم می شوند، ابتدائي، متوسطه، عالي، موقع انتقال از كلاس پائين به كلاس بالاتر شاگردان را امتحان نمی كنند و ميزان تحصيل شاگردان از روی تعداد كتبی كه تمام نموده اند تشخيص داده می شود، مثلا همين كه شاگردی كتابی را تمام كرد، به كتاب دوم پرداخت می گويند به طبقه بالاتر ترقی نموده است .

دوره تحصيل اين مدرسه عبارتست از حفظ كردن چند جلد كتاب كه يكی دو جلد آن معمولا به نظم تأليف شده است، طلبه ايرانی در موقع تحصيل عجله ای برای زندگانی نشان نمی دهد، اينست كه برای سير و طی هر كلاس دوره يا مدت مخصوصی معين نشده و حقوق و يا حق التعليم هم از طلاب گرفته نمی شود، بلكه برعكس ماهيانه به هريك آنها مبلغی هم دستی می پردازند. اينست كه طلاب هم با اين وضع زندگی و قناعت كاری مانوس شده و ابدا ميل نمی كند از مدازس خود بيرون بيايند،(در ميان جامعه خيلی زود شناخته می شوند) جای ترديد نيست كه اين قبيل مدارس ايرانی را نمی شود با دارالفنون ها و مدارس عالی ما طرف نسبت قرار داد و در اين مدارس فقط كتب روحانی تدريس می شود، حقوق و قوانين را نيز برطبق احكام شرع و مقررات قرآن درس می دهند جغرافيا را از روی كتب قديم تعليم می نمايند . مقدمات طب و حساب نيز تدريس می شود .“

و اما نظر كسروی در تاريخ مشروطه ايران در اين مورد :

” اما دبستان می بايد بنيانگذار آن حاج ميرزا رشديه را شماريم و برای آنكه داستان نيك دانسته شود می بايد نخست چگونگی ”مكتب ها“ را بنويسيم، بايد دانست پيش از مشروطه درس خواندن دوگونه بودي، يكی از آن مدرسه ها كه كسانی كه ملا شدن خواستندی در آنها درس خواندندي، و ديگری از آن مكتبها كه بچگان در آنها خواندن و نوشتن ياد گرفتنی ، مدرسه ها در ايران فراوان می بود در هر شهری چند مدرسه شمرده می شد و ”طلبه ها“ كه در آن نشيمن گزيدندي، از صرف و نحو عربي، منطق، اصول، فقه و حكمت و مانند اينها درس خواندندی .

اما مكتب ها،نخست بايد دانست كه جز از ”اعيان“ها و توانگران و بازرگانان فرزند خود را به درس خواندن نفرستاندي، و اينان جز خواندن و نوشتن كه در دربار و بازار به كارشان آيد نخواستندي، دانش هائی كه امروز هست نبودی و توده انبوه به درس نياز نديدي، از آنسوی در مكتب ها ياد دادن الفباء يك شيوه نارسا و نادرستی در ميان می بود و يك سال كما بيش می خواست تا شاگردان الفباء را نيك شناسند و كلمه هائی را خواندن و نوشتن توانند، بچه چون به مكتب رسيدی نخست درس الفباء خواندی و پس از آن(جزو عم) (جزو بازپسين قرآن) را از سوره(قل اعوذ) آغاز كردی و پس از آن بازمانده قرآن را (آن نيز به وارونه از آغاز به انجام) خواندی و پس از كتابهاي، گلستان، جامع عباسی و نصاب و ترسل و ابواب الجنان، و تاريخ نادر، و تاريخ معجم را يكی پس از ديگری درس خواندی و بدينسان زبان ياد گرفتی و پس از چند سال به اين نتيجه رسيدی كه فارسی را خواندن و نوشتن تواند، از آن سوی درنگ شاگردان در مكتب و رفتار ايشان با يكديگر و رفتار آخوند مكتب دار با آنان ستوده نبودی شاگردان دوشكچه گسترده به روی زمين پهلوی هم نشسته و آخوند هم دم پنجره جای بلندتری گرفته نشيمن ساختی و به تنهايی به همگی شاگردان يكايك درس گفتی و درس پس گرفتی و نوشتن آموختی و كسانی از آنان به نامه نويسی برای ديگران نيز(با مزد) پرداختي، شاگردان هم به بازی و شوخيها پرداختندی و هر كدام كه درس را روان پس ندادی يا خط را نيك ننوشتی چوب بدست ها و پاهايش زده شدي، اين بود معنی مكتب و شيوه درس آموزی آنها و چون بيشتر مكتب داران مسجد ها را برگزيدندی و مكتب گردانيدي، اين بود آنها را مسجد    نيز خواندندی “ ص 9 تاريخ مشروطه ايران .

 رشديه پس از ورود به تبريز و ديدار خانواده نخست عده ای از اقوام باسواد خود را گرد آورده و تدريس اسلوب جديد خود را به آنان آموخت و به نام خدا اولين مدرسه (دبستان) را در سال 1305 هجری قمری در محله ششكلان در مسجد مصباح الملك تاسيس كرد و برای هدايت و تعليم كودكان هموطن خود آنان را به خانه خدا دعوت نمود و با اسلوب تدريس الفباء جديد آنان را در مدت 60 ساعت خواندن و نوشتن آموخت، امتحانات اولين مدرسه به ياری خداوند در آخر سال در حضور وجوه علما و اعيان و بزرگان تبريز با شكوه خاصی برگذار شد و موجب تعجب و تشكر آنان گرديد و اشتياق مردم به باسواد شدن كودكانشان آن هم به اين سهولت باعث گرمی بازار مدرسه شد . فرهنگ دوستان و روشنفكران به دور رشديه جمع شدند و اما مكتب داران كه دكان خود را كساد ديدند و پيشرفت مدرسه جديد را مخالف مصالح خود دانستند، به جنب و جوش افتاده و رئيس السادات يكی از علماء بی علم را وادار نمودند رشديه را تكفير و فتوای انهدام مدرسه جديد را صادر نمايد . بدين ترتيب اجامر و اوباش كه هميشه منتظر فرصت هستند با چوب و چماق به خدمت شاگردان دبستان و معلمين رسيدند و آن بندگان خدا را از خانه خدا راندند، رشديه نيز به مشهد فرار كرد .

ولی در اين پس از شش ماه به تبريز بازگشت ( رئيس السادات هم مرده بود) برای دومين بار مدرسه را در محله بازار دائر كرد و توانست مجددا با اتخاذ روش و اسلوب ساده ای علاقمندان فرهنگ و معارف جديد را به سوی خود جلب  كند و آنان را برانگيزد كه برای تعليم و تربيت نسل آينده و بيداری آنها با او هم عقيده و هم آواز شوند و برای ترقی سطح افكار عمومی و عطف توجه مردم به دنيای متمدن و ترقيات شگرف اروپائيان و آگاهی به اصول تعليم و تربيت صحيح با او همكاری كننداحوال مخالفين نيز لحظه ای آرام نمی نشستند و پيوسته روحانی نمايان را برمی انگيختند كه غليه او قيام و او را تكفير نمايند (زيرا حربه بزرگ جاهلان در آن زمان تكفير بود) معذالك رشديه علی رغم تمام كارشكنيها برای پيشرفت مقاصد خود و خدمت به معارف عمومی استقامت و پافشاری عجيبی از خود نشان می داد و در اين راه از هيچ چيز نمی هراسيد و با معاضدت ساير روشنفكران و معارف دوستان برای ايجاد يك نهضت دائمی فرهنگی و بوجود آوردن انقلاب عظيم فكری برای يك ملت از آن همه جهل و بدبختی در ايران از پای نمی نشست . پس از چندی دومين مدرسه نيز مجددا مورد هجوم قرار گرفت و رشديه نيز اجبارا به مشهد فرار كرد .

پس از چندی به تبريز بازگشت برای سومين بار مدرسه را در محله چرنداب تاسيس كرد باز هم پيشرفت و ترقی شاگردان مايه تمجيد و تحسين همگان قرار گرفت و شهرت او در تبريز زبانزد مردم شد . متاسفانه اين بار، طلبه های علوم دينی مدرسه صادقيه به تحريك مكتب داران جاهل و نادان و كهنه پرست كه منافع نامشروع خود را در خطر جدی می ديدند و می دانستند كه بيداری مردم باعث فرو ريختن بساط عوام فريبانه آنان می گردد، و حتی حاضر نبودند دست از روش تدريس غلط خود برداشته و روش تدريس جديد را جايگزين آن نمايند به پيروی از سنت كهنه خود، به مدرسه ريخته به غارت آن پرداختند و رشديه را در صورت ادامه كارش تهديد به قتل نمودند،

باز هم رشديه برطبق معمول از راه روسيه عازم مشهد شد .

پس از چند ماه مجددا به تبريز مراجعت برای چهارمين بار در محله نوبر با اطفال فقا و ايتام مدرسه را دائر و شمار شاگردان را به سيصد و پنجاه و هفت، و شمار معلمان را به دوازده نفر رسانيد مكتب داران پريشان شده از سرسختی رشديه به جان آمدند ناچارا به پدر رشديه ملامهدی متوسل شده و او را سخت تهديد نمودند و اولتيماتوم دادند، ملامهدی نيز صلاح فرزند خود را چنين ديد كه فعلا مدرسه را منحل و برای آن كه سر و صداها بخوابد به مشهد برود او نيز نصيحت پدر را شنيد و چنين كرد ولی مگر ممكن بود او تسليم اين حوادث گردد .

باز هم رشديه به مشهد رفت .

پس از چند ماه كه آبها از آسياب افتاد مجددا به تبريز بازگشت مردم نيز روزبروز بيشتر بهمنافع تحصيل پی برده و به علت تحريكات نيز واقف شده بودند اين بود كه به محض اعلام استقرار مدرسه مردم بدون توجه به تهديدات عوام فورا فرزندان خود را به آنجا می سپردند برای پنجمين بار در محله بازار مدرسه را دائر نمود مطابق معمول بيش از دفعات قبل مورد استقبال قرار گرفت اين بار مكتب داران و كهنه پرستان سخت عصبانی شده و تصميم به نابودی او و مدرسه اش گرفتند بطوری كه جسارت را به حدی رساندند كه به مدرسه هجوم برده كودكان را مجروح و يكی از آنان را شهيد نمودند . اين موضوع چنان وحشتی در مردم ايجاد كرد كه رشديه ناچارا به مشهد گريخت .

او در مشهد هم نتوانست مدرسه آرام بگيرد اقدام به تاسيس مدرسه ای نمود هنوز چند ماهی از تاسيس مدرسه نگذشته بود كه مكتب داران مشهد با اطلاع از حوادث تبريز اجامر و اوباش مزدور را تجهيز و به مدرسه جديد ريخته و برای اينكه رشديه ديگر هوس باز كردن مدرسه در مشهد نكند با چماق به جان او افتاده و دستش را شكستند و مدرسه را غارت كردند، صاحب ديوان حاكم و متولی باشی به كمك رشديه شتافت و با آوردن شكسته بند معروفی از چناران به معالجه و مداوای او پرداخت و بدين ترتيب رشديه مدتی در مشهد باقيمانه پس از معالجه دستش دوباره به تبريز بازگشت .

برای ششمين بار در ليلی آباد مدرسه ای دائر نمود گرچه از نو تحريكاتی به عمل آمد اما چون گروهی از مردم به صداقت و پايمردی و نيت پاك رشديه معتقد شده بودند از طرفی در اين چند سال پيشرفت كودكان خود را می ديدند، بدانديشی و فعاليت مكارانه دشمنان معارف جديد به جائی نرسيد مدرسه مدت 3 سال دوام يافت . در اين مدرسه كلاسی برای سالمندان (اكابر) نيز دائر كرد و در مدت نسبتا اندكی (90 ساعت) تدريس، نوشتن و خواندن را به آنان آموخت اين عمل رشديه باعث شد كه اكثريت مردم تبريز هوادار او و دانش جديد گرديدند و مكتب داران در اقليت قرار گرفتند، برای تعليم مدرسين هم كلاسی دائر نمود چون نظر رشديه بسط و توسعه فرهنگ جديد بود از مكتب داران خواست كه برای تعليم روش جديد تدريس نام نويسی كرده پس از اتمام تحصيل اقدام به تاسيس مدرسه نمايند ولی تا مدتی كسی جرئت چنين كاری را نداشت .

روزنامه ناصری در شماره 11 سال اول ( ربيع الاول 1312) در مورد امتحان مدرسه رشديه چنين می نويسد : چندی قبل يك مجلس با حضور جمعی از فصحا و ادبا در مدرسه مزبور مختصر امتحانی به عمل آمده بود در آن امتحان مردان بيسواد از 25 الی 40 ساله كه در مدت 90 ساعت تعليم حروف ابجد و زوايای الفباء سی و دوگانه را تحصيل نموده و تعليم گرفته بودند به عمل آمد، چند سطری به آنها املاء شد در صفحات تابلو‌ (لوحه) كه هر يك در دست داشتند با كمال صحت نوشتند، آنگاه روزنامه ناصری شرح مبسوط و مفصلی از طرز امتحان شگفت انگيز محصلين و چگونگی آموزش و تدريس در آن مدرسه می دهد می نويسد عربی و صرف فارسی و فرانسه را متعلمين به خوبی امتحان دادند .

در اشعاری كه در مدرسه رشديه اغلب شاگردان دسته جمعی می خواندند لازم است كه چند بيتی اينجا نقل شود، در اين اشعار كه رشديه آن را سروده بود محصلين را به تحصيل علم و دانش تشويق می نمود .

باغ و بهشت ما همه گلزار مكتب است        برقلب ما سرور ز ديدار مكتب است

اين مكتب سعيدكه رشديه نام اوست       دارالفضائل است در انظار مكتب است

بر ناز و نعمت دو جهان سر نياورد           از جان و دل هر آنكه خريدار مكتب است

هر روز كوی علم ز بستان قلب ما          جاری ز چشمه سار گهربار مكتب است

يارب به لطف و مرحمت خود نظرنما        برحال آن كسی كه پرستار مكتب است

مخالفين چون نتوانستند به تحريك عوام بپردازند اين بار قصد جان رشديه را نمودند و شبی در گذرگاه چند تير به طرف او شليك كرده و يكی به پايش اصابت كرد و مجروهش ساخت مخالفين هم فرصت را مغتنم شمرده مدرسه را بستند، رشديه در آن موقع با توجه به اين كه دستش را در مشهد شكسته بودند و پايش نيز در اين واقعه مجروح شده بود شعری بدين مضمون می خواند .

مرا دوست بی دست وپاخواسته است/پسندم همان را كه او خواسته است

رشديه پس از بهبودی هر چه كوشيد مدرسه ای تاسيس كند هيچكس جرئت نداشت خانه خود را به اواجاره دهد رشديه اين بار از پول فروش مزرعه ای كه داشت با اجازه علما نجف علما نجف مسجد شيخ السلام را كه روبروی دارالفنون بود و مزبله دانی بازاريان و مردم رهگذر شده بود تعمير كرد و آنجا را برای هفتمين بار مدرسه نمود اين بار به كوری چشم مخالفين مبادرت به تهيه ميز و نيمكت و تخته سياه كه تا آن موقع اصلا معمول نبود نمود و در فواصل ساعات درس مدتی را برای تفريح شاگردان در نظر گرفت . با اين اقدامات شايان تقدير و پشتكار و شور فراوان دوباره كار او بالا گرفت و از هر جانب فرهنگ پژوهان و اصلاح طلبان به او روی آوردند . رشديه نيز اطمينان داشت كه اين بار موفق خواهد شد . اتفاقا روزی مظفرالدين ميرزا وليعهد در مراجعت از شكار برای ادای نماز گذارش به آن مسجد افتاد در شبستان مخروبه آن، بساط تازه ای ديد، پيش آمده چند دقيقه ای ايستاد، از درسهای روزانه يكی ادای اذكار نماز و بيان معنی آنها بود وليعهد را اين آموزش خوش آمد كاملا غرق حيرت شده بود كه اطفال كجا؟ و معانی اذكار نماز آن هم به اين صراحت و سهولت كجا ؟ مدير را تشويق فرمود، اين اولين حمايتی بود كه از رشديه به عمل آمد .در همان سال كه حسن عليخان اميرنظام به سمت پيشكاری ولايتعهد و كارگزاری آذربايجان به تبريز آمده بود شهرت رشديه و مدرسه اش را شنيد او را احضار كرد و در باب مدرسه از او سئوالاتی نمود و از آن همه جاروجنجال و سر و صداهائی كه درباره مدرسه شنيده بود تعجب كرد و در ملاقات با او مفتون وی شد و در مقابل ادای سه جمله و حل سه اشكال علمی رشديه را به اعصای سه طاقه شال مفتخر ساخت .

ولی محاسدان بی كار ننشسته با تحريك يكی از عالم نمايانی كه در جلسه امتحان آخر سال حضور داشت و از پيشرفت شاگردان در شگفت شده بود، بودن مدرسه را خلاف شرع اعلام كرد . چون از او علت را خواستند، فرمود نوباوگانی كه به اين سرعت و سهولت مطالب به آن بزرگی را فرا می گيرند، مسلما بعدها از دين برخواهند گشت ؟! و به كفر روی خواهند آورد؟! بدين فتوا خبر آوردند كه عده ای از اوباش حرفه ای و لشكر جهل از مسجد علی آقا يزدی برای غارت مدرسه حركت كرده اند . رشديه با تجربه قبلی كه در اين مواقع داشت برای آنكه شاگردان صدمه ای نبينند فورا آنان را از مدرسه دور ساخت و خود و مدعوين به پشت بام دارالفنون كه روبروی مدرسه بود رفتند تا هم از گزند اوباش درامان باشند و هم به تماشای تخريب مدرسه بنشينند، غارتگران با بيل و كلنگ كه با خود آورده بودند درب اطاقها را كنده برای تبرك می بردند معلوم شد كه اين واقعه بدون مقدمه نبوده اين بار مجهزتر از گذشته شده اند زيرا نارنجكی از باروت و زرنيخ ساخته و اقدام به منفجر نمودن ساختمان كه مسجد هم بود نمودند، مفخم الملك پيشكار وليعهد كه در جشن حضور داشت و با رشديه به پشت بام آمده و ناظر اين جريانات بود می گفت ديدم رشديه با ديدن وحشيگريها قاهقاه می خندد، متعجبانه به او گفتم ، خانه خراب مردم به حال تو گريه می كنند ، تو می خندی ؟ رشديه جواب داد از آن می خندم كه اين جاهلان نمی دانند كه با اين اعمال نمی توانند جلوی سيل بنيان كن علم را بگيرند.يقين دارم كه از هر آجر اين مدرسه خود مدرسه ديگری بنا خواهد شد، من آن روز را اگر زنده باشم خواهم ديد .

رشديه كه پس از نه سال بارها مدرسه اش مورد هجوم قرار گرفت و آواره شده بود با وضعی را كه اين بار مشاهده كرد، چنان مستاصل شد كه تصميم گرفت تا مساعد شدن اوضاع مانند هميشه از ايران خارج شود . اين بود كه برای ديدار آقای طالب اف به قفقاز رفت . يادآوری می شود زمانی كه رشديه در ايروان فعاليت داشت با دو تن از معارف دوستان ايرانی در روسيه آشنائی و مراوده پيدا كرد، آن دو تن يكی حاج زين العابدين تقی اف مقيم باكو، ديگری حاك ميرزا عبدالرحيم طالب اف تبريزی مقيم تمرخان شوره قفقاز بودند كه بعدها كمك بزرگی به او و معارف جديد ايران نمودند، در مورد كمك طالب اف به مدرسه رشديه روزنامه ناصری در شماره 5 سال اول مورخ ذی الحجه 1311 می نويسد :

”جناب ملاعبدالرحيم طالب اف ساكن شهر تمرخان شوره جزو ايالت داغستان اين اوقات از تاسيس و افتتاح مدرسه رشديه تبريز اطلاع حاصل نمود نظر به ميل فطری و رغبت طبيعی كه به پيشرفت امور خيريه و فوائد عامه و اشتهار معارف دارند . معادل دويست جلد كتاب از علم فيزيك به ضميمه 30 منات اسكناس به جهت اعانه مدرسه مزبور ارسال كرده اند، جناب ميرزا حسن رشديه نيز همان مبلغ را صرف الفباء جديد خواهند نمود .“

پس از چندی ميرزا عليخان امين الدوله كه به نيك نامی و وطن پرستی شهرت داشت به واليگری آذربايجان منصوب شد، چون مرد خيرخواه و وطن دوستی بود و داستان پيشرفت دبستان جديد را شنيد با تلگراف رشديه را به تبريز خواست پس از مذاكرات مفصلی با او واستحضار از فعاليت فرهنگی اش اعتقاد عجيبی به او و به ابتكارش در تعليم و تربيت پيدا كرد، لذا تصميم گرفت برای بيداری افكا عمومی و نجات مملكت از فقر و بدبختی بيسوادی و عقب افتادگی از او و نظراتش حمايت كند، به همين جهت با دست او دبستان باشكوهی در محله ششكلان در ساختمان حاج آقا بزرگ بنياد نهاد و از آن به بعد چون امين الدوله نسبت به رشديه و مدرسه اش پشتيبانی و حمايت می كرد و او را محترم می داشت مخالفين ومعاندين او ديگر نتوانستند كاری از پيش ببرند . مخارج اين مدرسه از طرف ميرزا عليخان امين الدوله پرداخت می شد و صد نفر محصل بی بضاعت در مدرسه به خرج پيشكار قبول شدند كه لباس و غذا و وسايل تحصيل نيز به آنان داده شد و از طرف اهالی حسن استقبالی از آن به عمل آمد ولی آن طرف ديگر عده ای افراد مغرض در گوشه و كنار كه نمی توانستند پيشرفت مدرسه را ببينند و اين امر مخالف آرزوهای عوام فريبانه خويش تشخيص می دادند شايع ساختند كه رشديه شخصی بابی و بی دين است اين مدرسه نيز جز ترويج بی دينی و لامذهبی منظوری ندارد ولی چون امين الدوله از آن حمايت می كرد نتيجه ای نگرفتند و آنگاه كه امين الدوله به تهران رفت در اثر همين تبليغات از عده شاگردان مدرسه كاسته شد و بعدا كه رشديه به دعوت امين الدوله برای تاسيس دبستان در تهران به آنجا رفت و مدرسه اش را به برادرش سپرد در اثر عدم دخل و خرج منحل گرديد .

”يكی از نتايج عمده ايجاد مدرسه رشديه در تبريز اينست كه پس از انحلال مدرسه نامبرده عده ای از معلمين آن مدرسه كه زير نظر رشديه به تدريس مشغول بوده اند و تدريس الفبای صوتی را ياد گرفته و اصول اداره مدرسه را به سبك جديد آموخته بودند، پس از انحلال مدرسه رشديه هر كدام در تبريز مدرسه و مكتبی داير و در ترويج معارف كوشيده اند . در حقيقت می توان گفت كه انحلال مدرسه رشديه ظاهری بود و شاگردان مكتب رشديه همان فكر را تعقيب و پس از مسافرت او به تهران يا به خارجه مدارس جديدی ايجاد نمودند كه هر يك در نوبه خود خدمات ذيقيمتی انجام دادند و البته شرح اين مدارس ذكر خواهد شد، آقای حسين واعظ، آقای صحاف زاده(پرورش) حاج ميرزا احمد مدرس، ميرزا حسين كمال از معلمين مدرسه رشديه بودند“ نقل از صفحه 48 تاريخ فرهنگ آذربايجان نوشته آقای حسين اميد .    

آقای كسروی در تاريخ مشروطه ايران صفحه 21 در مورد رشديه چنين می نويسد :

” اما حاج ميرزا حسن رشديه، او يكی از ملازادگان تبريزی می بود و در جوانی به بيروت رفت و در آنجا دبستانها را ديده شيوه آموزگاری آنها را ياد گرفت و چون به تبريز بازگشت برآن شد كه دبستانی به شيوه آنها بنياد گذارد و در سال 1305 بود كه به اين كار پرداخت بدينسان كه به شيوه مكتب داران مسجدی را در ششكلان گرفت و هم به شيوه آنان شاگردان را به روی زمين نشاند چيزی كه بود به جلو ايشان پيش تخته نهاد و الفبا را به شيوه آسان و نوينی (شيوه ای كه امروز هست) آموخت و از كتابهای آسان درس گفت و شاگردان را پاكيزه نگهداشت و در آمدن و رفتن پرده گذاشت و پس از همه يك تابلوئی كه نام (مدرسه رشديه) به روی آن نوشته بود بالای در زد، با آنكه چيزی از دانشهای نوين نمی آموخت و پروای بسيار می نمود، باز ملايان به دستاويز آنكه الفباء ديگر شده و يك راه نوينی پيش آمده ناخشنودی نمودند و سرانجام او را از مسجد بيرون كردند،چند سال بدينسان از جائی به جائی می رفت و به هر كجا ترشروئيها از مردم می ديد، تا حياط مسجد شيخ الاسلام را كه خود مدرسه كهن بود گرفت با پول خود اطاقهای پاكيزه ای ساخت و آنجا را دبستان گردانيد ، نيمكت و تخته سياه و ديگر افزارها فراهم گردانيد و شاگردان فراوان هم گرد آمدند، ديرگاهی در اينجا بود ولی چون ملايان ناخشنودی می نمودند، روزی طلبه ها به آنجا ريختند و همه نيمكتها و تخته ها را در هم شكستند و دبستان را به هم زدند، پس از اين حاج ميرزا حسن در تبريز نماند و به قفقاز و مصر رفت و بود تا امين الدوله به واليگری آذربايجان آمد و چون داستان دبستان و پيشرفتی كه در كار آموزگاری از آن پديدار بود شنيد با تلگراف رشديه را به تبريز خواست و با دست او دوباره دبستان باشكوهی در ششكلان بنياد نهاد كه به شاگردان رخت و نهاد داده می شد و همه در رفت آن را امين الدوله می پرداخت و بود تا در سال (آخرهای 1314 هجری قمري) كه امين الدوله به تهران خواسته شد او حاج ميرزا حسن را با خود آورد تا در اينجا هم دبستانی بنياد نهاد و آن دبستان تبريز را به برادر بزرگتر رشديه سپرده گرديد “.

يادداشت

1 – ميرزا عليخان امين الدوله پسر مجدالدوله در سال 1260 هجری در تهران متولد شد و دارای معلومات قديم و جديد بود، خوش خط و در انشای زبان فارسی مقامی ارجمند داشت زبان فرانسه را خوب می دانست و بهتاريخ ملل آشنائی داشت و از فلسفه بی نصيب نبود، مرد خوش ذوق و خوش مشربی بود ، و طبعی متين و ملايم داشت ، از سياست دنيا مطلع بود ، با افكار نوين آشنائی داشت و معارف پرور بود “ ص 114 ملك زاده

 

                                                                             بر گرفته از كتاب

                                                           تاريخ مدارس نوين در ايران

                                                     زندگينامه ميرزا حسن رشديه

                                                       صفحه  25

.           

برگشت به ليست