.

 

رحيم رئيس نيا

 

مدرسه محمديه تبريز                           

و تدريس مشروطه

 

پيش از آن که مدرسه متوسطه تبريز در آذر ماه تبريز در آذر ماه 1295 خورشيدي/صفر 1335 تأسيس گردد ، مدارس متوسطه ديگری نيز در اين شهر وجود داشته است . نخستين آن ها مدرسه دولتی تبريز بود که در سال 1255 / 1293 ، حدود سی سال پيش از صدور فرمان مشروطه برپا شد و به مناسبت حمايتی که وليعهد آن دوره ، مظفرالدين ميرزا از آن می کرد  ، مظفری ناميده شد و به دارالفنون تبريز يا دارالفنون دوم نيز شهرت داشت . اين اولين مدرسه نوع جديد تبريز ، که پس از دارالفنون تهران دومين مدرسه عالی ماننده به آن در سراسر ايران بوده ، در دوره حدودا" بيست سالی که داير بود ، برای نظام و ادارات نوبنياد تبريز کادرهای فراوانی تربيت کرد . اغلب طبيبان دهه های پايانی سده سيزده و آغازين سده چهارده خودشيدی تبريز چون سيف الاطباء ، ناصرالحکما ، ارفع الحکما ، نجم الاطباء و . . . تحصيل کرده آن نهاد آموزشی بودند . 1

دومين مدرسه متوسطه تبريز ، لقمانيه بود که به همت دکتر ميرزا زين العابدين لقمان الملک ، که خود تحصيلکرده دارالفنون تهران و دانشگاه پاريس بود ، و با هم رأيی و هم کاری روشنفکرانی چون سيد حسن تقی زاده ، محمد علی تربيت ، سيدحسن شريف زاده ، فخرالاطباء و " عده ای از دانش پژوهان وقت " و چند نفر فرانسوی در سال 1278 خ / 1317 ق بنيان گرفت . اين مدرسه در اندک مدتی به " يکی از بهترين مدارس شرق نزديک" تبديل شد ؛ چندان که " دولت فرانسه تصديق آن مدرسه را مساوی با تحصيلات متوسطه کامل " می پذيرفت . 2

مدرسه مموريال هم که در سال 1884 م به وسيله ميسيونرهای آمريکايی در تبريز تشکيل شد و دوره های ابتدايی و متوسطه را يکجا داشت ، از جمله ديگر مدارسی است که بايد در اين زمينه مورد اشاره قرار گيرد . به نوشته کسروی ، که خود معلم و در عين حال محصل آن مدرسه بود ، " شاگردان آن جا به چند صد تن می رسيده " است . 3 می دانيم که گروهی از شاگردان مدرسه مموريال ، از آن جمله رضازاده شفق ، به همراه معلم خود ، باسکرويل ، که جان فدای آزادی ايران کرد ، در جنبش مشروطه شرکت فعال و مسلحانه داشته اند .

در پرتو  فضای پديد آمده بر اثر انقلاب مشروطيت ، مدارس نوين زيادی در تبريز و شهرهای ديگر گشايش يافت و يک دوره نهضت فرهنگی آغاز گرديد که خود موضوع مقالات ديگر تواند بود . بعضی از مدارس تشکيل يافته در اين دوره چون حکمت ، تمدن، شمس و فيوضات به زودی رشد و توسعه يافته ، به تشکيل کلاسهای متوسطه نيز اقدام کردند . ناگفته نماند که اين مدارس همه غير دولتی بودند و به علت آن که هنوز اداره معارفی که بر کار آن ها نظارت داشته باشد ، وجود نداشت ، دارای برنامه هماهنگی نبودند و هر يک به نسبت امکانات خود موادی را تدريس می کردند . زمينه تأسيس مدرسه متوسطه دولتی در تبريز فقط به دنبال افتتاح اداره معارف در سال 1291 و يا به عبارت صحيح تر 1293 خورشيدی فراهم آمد .

دکتر عباس لقمان ادهم ( اعلم المک ) ، پسر دکتر لقمان الممالک _ که يک سال پس از تأسيس مدرسه لقمانيه ، همراه برادرانش برای تحصيل به پاريس رفته و هر سه سال 1908 در رشته پزشکی فارغ التحصيل شده ، به ايران بازگشته بودند _ بنيان گذار اداره معارف و مدرسه متوسطه دولتی در آذربايجان است . وی در سال 1291 خ / 1331 ق _ که هنوز سايه سياه حکومت ترور و وحشت شجاع الدوله وابسته به روسيه بر فضای آذربايجان سنگينی می کرد ، به عنوان رئيس اداره معارف و صحيه ( بهداری ) به تبريز گسيل گرديد ؛ اما اگر چه اداره ای به اسم معارف در ساختمان متعلق به خودش برپاداشت ، کارشکنی های عوامل بيگانه او را وادار به ترک محل مأموريت خود کرد . بازگشت او تا سال 1293 ، که محمد حسن ميرزا به تبريز آمد ، به تأخير افتاد . آمدن وليعهد به مثابه نماد استقلال ملی به سرزمينی که از سه سال باز دست فرسود و پايمال نيروهای اشغالگر تزاری بود ، در آن برهه تاريخی دارای چنان اهميتی بود که به رغم تمام دشواری ها و دست تنگی ها ، استقبال روی هم رفته پرشکوهی از وی و همراهانش ، که اعلم الملک هم يکی از آن ها بود ، به عمل آمد . اديب خلوت که بعدا" عهده دار تدريس ادبيات در مدرسه متوسطه شد ، بدان مناسبت چنين سرود:

 

شادباش ای ملک آذربايجان آباد باش               بعد چندين مدت اينک ازفشار آزاد باش

چندسال ازدست برد ظلم گربودی خراب / زين سپس از دستياری های عدل آباد   باش

سال های چند بودی مرکز جور و ستم /  سال ها زين پس نشيمن گاه مهر و  دادباش4

اعلم الملک ، پس از ورود به تبريز به کار پرداخته ، سرانجام با دستی خالی از بودجه دولتی و در پرتو علاقه و همت خود و با هم ياری معارف دوستان شهر ، مقارن اوج گيری جنگ جهانی اول (نوامبر 1916) به افتتاح مدرسه متوسطه تبريز ، که به افتخار وليعهد محمديه ناميده شد ، توفيق يافت . مدرسه محمديه که اين نوشته به بررسی چگونگی تأسيس آن می پردازد نيز همانند ديگر مدارس تبريز که در سطور فوق از آنهاياد شد _ چنان که ملاحظه خواهد شد _ در تحولات ساسی و فرهنگی شهر و حتی کشور در سال های بعد نقش مهمی ايفا کرد ، ولی نخست چند سطری در باب مؤسس آن اعلم الملک که در تمام دوران خدمت خود در آذربايجان ، که تا سال 1298 ادامه يافت ، ديناری از حقوق دولتی برخوردار نشده ، مبلغ 1200 تومان حقوقی را هم که قرار بوده به او پرداخت شود ، برای تشکيل کتابخانه عمومی تخصيص داد .5 ممتازالملک ، وير معارف وقت در پاسخ نامه ای دوستانه که در سال 1335 ق به او نوشته شده و در آن ناچيز بودن عوايد فرهنگ و نداشتن حقوق رئيس معارف سخن رفته ، چنين نوشته است :

". . . در خصوص آقای دکتر اعلم الملک هم آن چه مرقوم رفته بود صحيح است . الحق زحمات ايشان قابل تمجيد و وزارت معارف نهايت تشکر از اقدامات ايشان دارد . . . " و در ادامه پس از اشاره به دشواری های مالی وزارت معارف خاطرنشان ساخته بود که " . . . آقای اعلم الملک و امثال ايشان که اشتياقی به بسط معارف دارند تقاضا می شود که نظر به وظيفه معارف خواهی ، باريکی موقع را در نظر گرفته ، همتی گماشته و سر و صوزتی به هر تدبيری که ممکن است به مدارس آن صفحات داده ، به عبارت اخری لذت و حلاوت معارف را به کام اهالی بچشانند . . . " 6

گفتنی است که در اين تاريخ بودجه کل معارف آذربايجان ماهانه 200 تومان بوده که پيش از تأسيس معارف ، به مدرسه فيوضات ، تنها مدرسه دولتی اين ايالت پرداخت می شد . پس از گشايش اداره ، ترتيباتی داده شد که برای تأمين بودجه ، درآمدهايی از طريق افزوده شدن پنج شاهی به هر تومان تذکره و بستن 100 دينار عوارض به هر لنگه بار تجارتی و 50 دينار به هر بسته امانت پستی و . .  به دست آيد.

در دوران رياست معارف و صحيه اعلم الملک که پس از انتقال به تهران به رياست بيمارستان و استادی دانشگاه و وزارت بهداری رسيده، گذشته از دبيرستان مورد بحث ، مدارس پسرانه و دخترانه ديگر و مدرسه صنايع مستظرفه و دارالترجمه نيز در تبريز و شهرهای ديگر ايالت تأسيس گرديد .

وی ضمن آن که از جانب فرهنگ دوستان و ترقی خواهان حمايت می شده ، آماج بغض و نفرت محافظه کاران و مخالفان تجدد و فرهنگ نوين نيز بوده است . چنان که در سال 1296 از سوی اين گونه عناصر تحت فشار فراوانی قرار گرفت که استعفا دهد . اگر چه محمد حسن ميرزا وليعهد نيز به دغم آن که اعلم الملک طبيب مخصوصش بود ، با ابن گروه هم صدا شد اما اقدامات معارف دوستان و به ويژه تظاهرات دانش آموزان مدرسه متوسطه که از آن می توان به عنوان سرآغاز ايفای يک نقش اجتماعی مشخص برای مدرسه مزبور ياد کرد ، نقشه مخالفان را نقش بر آب کرد . گزارش اين رويداد در روزنامه تبريز _که مديرش حسين آقا فشنگچی از پشتيبانان اعلم الملک بود به شرح زيرمندرج است :

انتشار خبر استعفای اعلم الملک " توليد يک هيجان فوق العاده در شاگردان مدارس نموده و احساسات معارف پرستانه ايشان به اندازه ای غليان نمود که با کمال جديت حضور رئيس محترم را در اداره خواستار شدند . پس از آنکه اصرار و ابرام شاگردان از حد گذشت ، ناچار مديران مدارس اشخاص ذيل را برای شرف يابی حضور مبارک والا حضرت اقدس [وليعهد] و تقديم عرايض شاگردان مدارس انتخاب نمودند . آقايان مصورالسلطلن مدير مدرسه صنايع مستظرفه ، آقا ميرزا باقر مدير مدرسه حکمت ، آقای کربلايی حسين آقا مدير روزنامه تبريز . . . ".

نام بردگان به عالی قاپو می روند و پس از مذاکراتی با وليعهد ، او دستور خود را پس گرفته ، نماينده ای را مأمور می کند که " آقای اعلم الملک را معجلا در اداره معارف حاضر نمايند که موجب دلتنگی محصلين نشود ." هنگام بازگشت اعلم الملک به اداره ، شاگردان و معلمين با دست زدن های مشتاقانه از وی استقبال به عمل می آورند و اعلم الملک هم "در مقابل اداره معارف ايستاده ، شرحی مبسوط راجع به احساسات معارفه خواهانه شاگردان نموده ، از اين گونه حسيات عاليه ايشان اظهار تشکر ... " کرد . يکی از "شاگردان مدارس هم بالای کرسی خطابه رفته ، از اشخاصی که سبب سدباب علم می شوند ، اظهار انزجار " می نمايد . 7

 

حيات مدرسه

 

به هرگونه ، مدرسه محمديه پس از تأسيس و  پشت سر گذاشتن دشواری هايی از اين دست ، به سرعت توسعه يافت و تعداد شاگردان آن به زودی از مرز 200 نفر گذشت و به دبيرستان شش کلاسه کامل تبديل شد . در زمان حکومت شش ماهه آزاديستان هم با وامگذاری حياط صندوق خانه ، از عمارت حرم خانه [دربار وليعهد] به دبيرستان ، اين مؤسسه نوبنياد آموزشی که تا آن تاريخ (1299 ) از يک ساختمان اجاره ای به ساختمان اجاره ای ديگر نقل مکان می کرده ، دارای محلی دولتی شد و بعدها دوره دوم آن پس از دو بار جا عوض کردن سرانجام پس از شهريور 1320 به محل سابق مدرسه دخترانه آمريکايي(پروين) انتقال يافت و هنوز هم در همان جا مستقر است .

رياست مدرسه نخست به عهده ميرزاباقرطليعه نهاده شد .که در عين حال دروس عربی و فقه را نيز تدريس می کرد . وی تحصيل کرده نجف بود و در همان سال تأسيس دبيرستان روزنامه ای ابتدا به نام کليد نجات و سپس طليعه سعادت منتشر کرده بود . وی که در آغاز باقر نطاق خيابانی نام داشت ، سپس به مناسبت انتشار طليعه سعادت به طليعه شهرت يافت . ميرزاباقر از وابستگان حزب دموکرات بود و به شاخه ای که به مناسبت لنتقاد از مشی خيابانی و هوادارانش به تنقيديون شهرت يافته ، تعلق داشت و از نخستين کسانی بود که پس از به قدرت رسيدن جناح اکثريت، در 20 ارديبهشت 1299 به تهران تبعيد شد .8

پس از کناره گيری طليعه از رياست مدرسه متوسطه،برای مدتی محسن رفعت،برادر تقی رفعت،که به هنگام آمدن قوای عثمانی به تبريز روزنامه آذرابادگان را به طرفداری از آنها منتشر کرده بود ، کفالت آن جا را به عهده گرفت و اندکی بعد جای به ابوالقاسم فيوضات سپرد . فيوضات پيش تر مدرسه فيوضات را بنيان گذاشته و در پرتو تلاش خود آن جا را به بهترين مدرسه تبريز تبديل کرده و همزمان با تأسيس مدرسه محمديه ، شاگردان دوره متوسطه و نيز بخشی از اعانه دولتی دريافتی مدرسه خود را در اختيار اين دبيرستان نوبنياد قرار داده ، خود به تدريس رياضيات و فيزيک در آن جا پرداخت . وی در سال 1297 به رياست دبيرستان و سپ ضمن حفظ سمت به معاونت رياست اداره معارف نيز رسيد و در اوايل قيام خيابانی رياست دبيرستان را به اسماعيل امير خيزی سپرده ، خود متکفل امور اداره معارف شد و پس از سرکوبی قيام در شهريور 1299 جای به ديگری سپرد . فيوضات از ياران خيابانی و به قولی "مشير و مشار وي"و نخستين سردبير روزنامه تجدد ، ارگان حزب دموکرات در آذربايجان و از فعالان آن بود . وی که مؤلف چند کتاب درسی بود ، بعدها به نمايندگی مجلس و رياست معارف آذربايجان ، فارس ، خراسان و معاونت وزارت معارف و . . نيز رسيد.

اسماعيل امير خيزی که پس از فيوضات به رياست دبيرستان منصوب شد ، از همراهان سردار ملی بوده ، به دنبال فاجعه پارک به تبريز برگشته ، پس از حوادث خونين محرم 1330 مجبور به ترک وطن شده ، بعد از هفت سال اقامت در استانبول ، برن ، عراق و غرب ايران در سال 1297 خ / 1928 م به دنبال پايان جنگ اول جهانی و تسليم عثمانی ، به تبريز برگشت و يک چند با حسين آقا فشنگچی در انتشار روزنامه تبريز همکاری کرده ،ضمن نوشتن مقالات ، بسياری از سروده هايش را نيز در آن انتشار داد و سرانجام به استخدام اداره معارف درآمده ، در مدرسه متوسطه به کار پرداخت . خود وی در اين مورد چنين نوشته است : ". . . پس از مدتی جناب آقای فيوضات به بنده فرمودند آيا مايل هستيد که در مدرسه متوسطه (فردوسی فعلي) ادبيات فارسی تدريس کنيد ؟ گفتم : با کمال امتنان حاضر هستم . در تاريخ سال 1298 شمسی تدريس ادبيات از طرف فرهنگ به عهده بنده واگذار شد . . . و پس از اندک مدتی مديريت مدرسه ضميمه معلمی شد . با نهايت اشتياق تا آن جا که می توانستم در انجام وظيفه می کوشيدم و در حزب دموکرات نيز از بذل مجاهدت دريغ نمی کردم . . . "9

امير خيزی که از اعضای هيئت مديره حزب دموکرات در آذربايجان و پيشنهاد کننده نام آزاديستان برای آذربايجان در آن دوره بود ، ضمن تدريس و اداره دبيرستان ، مديريت مجله ادب ، ارگان انجمن ادبی محصلان آن جا را نيز از شماره 7 تا 12 آن ، که در فاصله مرداد 1299 و تير 1300 منتشر گرديده ، عهده دار شد . شش شماره نخست اين مجله در فاصله آبان 1298 تا خرداد 1299 تحت مديريت عبدالله عبدالله زاده فريور و با سردبيری يحيی دانش (آرين پور بعدي) انتشار يافته است . شماره های 6 تا 8 ادب در دوره قيام و شماره های واپسين آن در دوره اندوهبار پس از سرکوبی منتشر گرديده است .

در همين دوره عبدالله زاده فريور نظامت مدرسه را به عهده داشت . وی که در سال 1267 خ / 1888 م در يک خانواده خوبی در تفليس به دنيا آمده بود ، پس از تحصيل در رشته های رياضيات و تعليم و تربيت ، در همان تفليس و آنگاه در گنجه و باکو معلمی کرده ، از سال 1288 خ / 1909 م در مدرسه اتحاد ايرانيان باکو به تدريس رياضيات  و دفترداری و حسابداری پرداخت و در زمان مديريت محمد علی تربيت در آن مدرسه معاونت وی را به عهده گرفت و پس از عزيمت او از باکو ، در زمستان 1294 خ / 1915 م به مديريت آن جا منصوب گرديد . وی تا سال 1297 خ / 1918 م  که به علت درگيری های ناشی از انقلاب و کشمکش های بلشويک ها و مساواتی ها به ايران آمد ، ضمن تدريس و مديريت مدرسه مذکور در کارهايی چون نمايشنامه نويسی ، کارگردانی و هنرپيشگی و سازماندهی شاخه باکوی حزب دموکرات ايران ، وابسته به شاخه آذربايجان و انتشار ارگان آن ، روزنامه آذربايجان جزء لاينفک ايران ، تأسيس مطعبه و تشکيل قرائت خانه و ديگر امور عام المنفعه مربوط به ايرانيان مقيم باکو فعال بوده است . او در عين حال با ترجمه و تأليف نيز سروکار داشت و کتابی به نام ناپوليئونون تاريخی (تاريخ ناپلئون ) ، نوشته ن . د . نوستوف را به اتفاق داداش بنيادزاده (1938 – 1888 ) ، انقلابی و دولتمرد بلشويک معروف آذربايجان شوروی ، از روسی به زبان ترکی آذربايجانی ترجمه کرده اند . اين کتاب در سال 1913 در باکو منتشر شد .

عبدالله زيور فريور پس از عزيمت به ايران در همان سال 1297 خ به نظامت مدرسه متوسطه محمديه منصوب گرديد . وی ضمن انجام وظايف مربوط به نظامت مدرسه و تدريس زبان روسی و رياضيات در آنجا ، در امور فوق برنامه مدرسه نيز با جان و دل فعاليت می کرده است . حسين اميد که در همين سال ها دانش آموز مدرسه مذکور بوده ، گواهی می دهد که "آقی عبدالله زاده فريور در تشکيل مجالس سخنرانی و نمايش محصلين سعی و مجاهدت می نمودند و اين مجالس در مدرسه تشکيل می يافت ."10

احتمالا" يکی از نخستين کارهای تئاتری وی در دبيرستان ، نمايشی است که در روزنامه تبريز از آن به عنوان "يک تئاتر مشعشع" ياد شده است . بنا به گزارش روزنامه تبريز اين نمايش که "در تماشاخانه آراميان از طرف شاگردان مدرسه متوسطه تبريز به موقع تماشا گذاشته شد ، از هر جهت دارای مزايای عاليه و در خور هر گونه تقدير و تمجيد بود[ جالب توجه آن که ] اين تئاتر . . . به منفعت يک نفر محصل تبريزی بوده که در تهران تحصيل می کرده . بدبختانه در اين اواخر کفيل خرج او فوت کرده ، در صورتی که دو ماه دارد تا مدرسه را تمام کند ، به واسطه اين قضيه معطل مانده است" در اين گزارش پس از تأکيد بر تأثير فوق العاده نمايش بر تماشاگران ، خاطر نشان ساخته شده است که " آقای اعلم الملک رئيس معارف ، که حضور داشته ، نطق مفصلی ايراد کردند داير بر اين که تئاتر برای تهذيب اخلاق و تزکيه نفس است که بدان وسيله حاضرين به تکميل مراتب انسانيت موفق گردند . " 11

گفتنی است که پيش از اجرای نمايش مذکور ، کمدی "حکايت مسيوژوردان حکيم نباتات فرانسوی و درويش مست علی شاه جادوکن مشهور" اثر ميرزا فتح علی آخوندزاده در 13 صفر 37/2 آبان به کارگردانی عبدالله زاده و به نفع مدرسه صنايع مستظرفه در تبريز اجرا گرديده بود و پس از آن نيز نمايش های ديگری ، از جمله وطن يا خود سلستره ، ار نامق کمال ، به کارگردانی وی اجرا شده است . گزارش نمايش اخير ، که به کوشش " جمعيت جديد التأسيس نشر معارف " در آذرماه 1298 به اجرا درآمده ، تحت عنوان "يک نمايش ادبي" در روزنامه تجدد انتشار يافته است . اين گزارش طولانی ، که احتمالا" به قلم تقی رفعت نوشته شده باشد ، با اين پاراگراف پايان می گيرد : " من حيث المجموع ، جمعيت نشر معارف شب جمعه حاضرين را به تماشای يک پيس ادبی و حسی نائل گردانيده ، تشکرات عمومی را استحقاق نمودند. آقای عبدالله زاده ، رئيس جمعيت مذکوره ، موفقياتی که در اين اندک مدت از قوه به فعل آورده اند ، اميدواری هايی را که از اقدامات ايشان می رفت ، دارند به موقع تحقق و ظهور می گذارند . " 12

عبدالله زاده ، گذشته از فعاليت های نمايشی ، در کار نويسندگی و دادن کنفرانس های علمی روشنگرانه نيز در اين دوره فعال بوده است . سلسله مقالات او تحت عنوان "اقتصاد سياسي" که در چند شماره (پاييز و زمستان 1298 ) روزنامه تجدد به چاپ رسيده ، بی گمان برای اکثر خوانندگان ايرانی در آن زمان در بردارنده آگاهی های جالب توجهی بوده است . مقالاتی نيز از وی تحت عناوين "تربيت ايرانيان قديم" و "تربيت و تدريسات قرون اخري" در شماره های 10 و 12 –11 مجله ادب، که خود تا شماره 6 مدير آن بوده ، به چاپ رسيده است . استعفای وی از مديريت مجله ادب در نوشته ای تحت عنوان " استعفای مأسف " چنين منعکس شده است " آقای عبدالله زاده که از اول تأسيس و نشر مجله ادب مديريت آن را عهده دار بودند ، در اين اواخر به مناسبت پاره مشاغل استعفا داده و از اداره معارف تقاضای قبول کرده اند و اداره معارف هم درخواست ايشان را پذيرفته  و درج آن را در مجله ادب ابلاغ نموده . هيئت تحريريه ادب هر يک به نوبه خود از اين پيش آمد غير منتظ اظهار تأسف نموده و از قبول زحماتی که تا کنون در نشر اين مجله جوان کرده اند ، تشکر و تمجيد می نمايند و ضمنا" تمنی دارند که توجهات و مساعدت فکری و قلمی خود را از اين مجله جوان دريغ نفرمايند . مجله ادب "13

يکی از کنفرانس های علمی عبدالله زاده در اواخر آبان ماه 1298 در تالار عمارت جمعيت خيريه با حضور جمعيت کثيری برگزار شده است . عنوان اين کنفرانس " حفظ الصحه مدرسه " بود که متن آن در سه قسمت ، در شماره های 30 – 28 (3 و 10 و 18 آذر ) روزنامه تجدد به چاپ رسيده است . عبالله زاده در سال های بعدی زندگی خود که تا مرداد 1338 ادامه پيدا می کند ، در زمينه های مختلف فرهنگی – هنری فعال بوده است . پرداختن گسترده به آثار و احوال اين "خدمت گزار جدی معارف آذربايجان " نيازمند فرصت ديگری است .

در اشاره به کادر آموزشی مدرسه متوسطه محمديه جا دارد به بعضی از معلمان آن ، کسانی چون سيد احمد کسروی و تقی رفعت نيز اشاره شود . کسروي، که در آن تاريخ ميراحمد حکم آواری ( حکم آبادی ) ناميده می شده و خود سيداحمد کسرايی امضا می کرده ، از سال 1293 خ در مدرسه آمريکايی تبريز به تدريس عربی و تحصيل  انگليسی اشتغال داشته و کتاب النجمة الدريه ، که در حقيقت راهنمای آموزش عربی به شيوه ای ابتکاری و نوين بوده ، از تأليفات وی ، و احيانا" نخستين تأليف منتشر شده او در همين دوره است . اين کتاب " سال ها در دبيرستان های تبريز درس خوانده شدی "14 . از تأليفات ديگری وی در اين دوره ، کتاب پنج جلدی شريعت احمدی بوده که در سال 1297 برای تدريس در مدارس تأليف شده است . خود وی در مقاله ای تحت عنوان " مکاتيب وارده در جواب اعتراضات " که در روزنامه تبريز به چاپ رسيده ، درباره اين کتاب چنين می نويسد : " بنده سال گذشته به تصويب اداره جليجه معارف پنج جلد کتاب شريعت برای مدارس ابتدايی ، مطابق مقررات وزارت جليله تأليف نموده و شريعت احمدی نام نهادم . آقای ميرزا محمد علی خان ، مؤسس و مدير کتابخانه معرفت همه آن پنج جلد را با حروف سربی چاپ گردانيد . اغلبی از آقايان مديران مدارس شهر نيز زحمات بنده را تقدير نموده ، و شريعت هايم را برای تدريس در مدارس خود قبول و معين کردند . من به تمجيد و توصيف کتاب های خود موقع نمی بينم ، خود خواننده محترم يک جلد از آن ها را با نظر دقت و امعان مطالعه نمايد ، اگر شخصی منصف و با اطلاع از اصول است ، قطعا" اعتراف خواهد کرد که از مؤلفات عادی نبوده و از روی متود اصولی و با سليقه و ترتيب مخصوص تأليف گرديده . . . "

اين نامه در پاسخ کسانی که شمرده نشدن تولی و تبری از فروع دين را مورد انتقاد قرار می داده اند ، نوشته شده و پس از استدلال هايی با همان روحيه ستيهندگی که هرگز وی را ترک نکرد ، چنين پايان گرفته است : " آقايان بيهوده به خود زحمت ندهيد . عرصه سيمرغ جولان گاه شما نيست . ما از آنان نيستيم که حلال از حرام نشناخته و چيزی گفته يا بنويسيم که مدرکی برای اثبات حقانيت خود نداشته باشيم . . . "15

کسروی در مورد به کار گرفته شدن خود در مدرسه متوسطه می نويسد : "از سوی اداره فرهنگ مرا برای آموزگاری عربی در دبيرستان دولتی  (که يگانه دبيرستان آذربايجان بود ) خواندند و ماهانه آبرومندی که به کم تر از آموزگاری دادند برايم به ديده گرفتند . در اين کار دست فيوضات در ميان می بود که اين هنگام دستياری فرهنگ را می داشت ." 16 وی تا شهريور 1298 که به عدليه منتقل شد ، يعنی به مدت دو سال در مدرسه محمديه تدريس کرده است .

درباره تقی رفعت از ديگر آموزگاران دبيرستان محمديه ، که شرح احوال و آثارش مقاله ای مفصی و کستقل می طلبد ، در اين جا همين قدر می توان گفت که وی از هم قدمان نزديک و از رازداران خيابانی بوده  و گذشته از سردبيری تجدد و نوشتن غالب مقالات آن و به ويژه نطق های خيابانی ، نشريه آزاديستان را نيز که ارگان نهضت تجدد ادبی فوران زده از قلب جنبش دموکراتيک بوده و او رهبر بی رقيب آن به شمار آمده ، می نوشت .

با توجه به اين حقيقت که پژوهندگان و شاعران برجسته ای چون يحيی آرين پور و حبيب ساهر و . . . از شاکردان مستقيم و هواداران پروپاقرص رفعت بوده اند ، می توان باور کرد که همه بذرهای افکنده شده به دست آن پويا به مزرعه ای که لگدکوب گزمگان گرديد ، نابود نشد و سال ها بعد جوانه زد و شکوفا شد . 17

 

مدرسه محمديه و قيام خيابانی

  

اکثر کادر اداری و آموزشی دبيرستان از فعالان و وابستگان حزب دموکرات ايران و به طور کلی از هواداران دموکراسی بودند و دانش آموزان نيز غالبا" در همان طيف قرار می گرفتند . کسروی در گزارشی که از آغاز خيزش خيابانی به دست داده ، درباره نقش شاگردان در آن جنبش ملی چنين نوشته است : "فردا ( 18 فروردين 1299 ) چون روز شد ، خيابانی و همدستانش نخست شاگردان دبيرستان ها را وا داشتند که بر بازار ريزند و با هياهو و فشار بازاريان را به بستن دکانها برانگيزند . (جنان که گفته ايم آقای فيوضات ، که يکی از نزديکان خيابانی می بود ، دستياری اداره معارف را داشت و از اين رو رشته دبيرستان در دست آنان می بود . ) اينان در بازارها گرديده ، دکان ها را بندانيدند و سپس به قويون ميدانی رفته ، چوبه دار را که از زمان نايب الايالگی مکرم الملک باز مانده و خودداری می بود که جند تن از آدم کشان خيابانی بالای آن رفته بودند ، کنده و آتش زدند . پس از اين نمايش و کوشش شاگردان ، جند بازاريان به تجدد رو آوردند ، انبوهی بيشتر گرديد . . . "18

مجله ادب که پنج شماره از آن پيش از درگيری قيام منتشر گرديده بود ، با جنبش دموکراتيک و جرين تجدد ادبی _ فرهنگی آن پيوند تنگاتنگ داشته است . بعضی از معلمان و اوليای مدرسه چون فيوضات ، عبدالله زاده ، اميرخيزی ، رفعت و . . که از فعالان حزب و سران جنبش بودند ، ضمن همکاری با روزنامه تجدد ، ارگان حزب ، و مجله آزاديستان ، با ادب نيز همراهی داشته اند . تقی رفعت ، سردبير تجدد و نويسنده اصلی آزاديستان ، ضمن تدريس در دبيرستان ، سرپرستی انجمن ادب را نيز که اغلب نويسندگان مجله ادب عضو آن بودند ، به عهده داشت . دانش آموزانی چون يحی دانش (آرين پور ) ، غلام حسين طيب زاده و ع . ب . ترکی (عباس نيک منش که بعدها دبير تاريخ و جغرافی همان دبيرستان شد ) و . . . که از نويسندگان ادب بودند ، گاهی نيز مطالبی در تجدد به چاپ می رساندند . چنان که آرين پور ، سردبير ادب ، پيش از انتقال به مدرسه محمديه ، يکی از نخستين سروده های خود با مطلع " ايا فلک زاده ملت ز خواب برخيزيد / بسی نمانده که خاک سيه به سر ريزيد " را با امضای " يحيی ميرزا ، شاگرد مدرسه تمدن " در شماره 11 (2 شعبان 1335/3 خرداد 1296/24 مه 1917 ) روزنامه تجدد به چاپ رسانده بود .

به جهاتی از اين دست بود که وقتی نخستين شماره ادب انتشار يافت ، تجدد از انتشار آن چنين استقبال کرد : "حادثه ادبيه اين هفته در اين شهر _ که حادثات ادبی در فضای افسرده آن چندان کثيرالوقوع نيستند_ انتشار مجله نو ادب است . اين مجله جوان ، که با يک ذهن آزاد ، يک فکر آسوده و يک روح صاف ، محصلين جوان به نگارش آنها می پردازند، با يک شکل زيبای خوش آيند ، صحائف پاک، بی شائبه خود را ه انظار قارئين عرض و تقديم می نمايد . همه بيست و چهار صفحه اولين شماره ادب پر از مطالب مفيده متنوع ، و در ميان مندرجات آن ، ترجمه منظوم يک منظومه ويکتورهوگو [ به ترجمه ی . دانش ] شايسته تمجيد و تقدير می باشد . .  ما اين پيشاهنگان قافله جوانان را که به قول خودشان با ( شهامت جوانی ) و سودای پاک ترقی ) قدم به عرصه مطبوعات می گذارند ، با مسرت و اميدواری سلام می کنيم . " 19

و گردانندگان ادب نيز متقابلا" در شماره دوم نشريه خود از اين "تقريظ تقديرآميز " چنين تشکر کرده اند : ". . . ما تقديرات مرشدانه و ناصحانه جريده محترمه مذکور ( تجدد ) را با کمال افتخار و احترام تلقی نموده ، اميدواريم که با مساعدت و تعلق حسن توجهات ادبا و دانشمندان معظم و ارشد خودمان ، موافق انتظارات هموطنان و آمال شخصيه خود در خدمت گذاری موفقيت خواهيم يافت . . . "

در شماره 6 ادب ، که نخستين شماره منتشر شده آن مجله پس از آغاز قيام دموکرات های آزاديستان است ، شعری تحت عنوان " آزادی _ آزاديستان " به چاپ رسيده است که سراينده آن ی . دانش ( يحيی آرين پور ) است :

ببال ای کشور ايران به زير نور آزادی / که آزاديستان آمد کنون و خشور آزادی تو

تو ای ديرينه آزاديستان دستور ايرانی / که برايرانيان آموختی دستور آزادي

تو آن سامان پاکستی که بود از ديرگاهانت/به دل سودای استقلال ودر سرشور آزادي

کنون بر دست بگرفتی درفش کاويانی را / زدی فرياد استقلال ! اندر صور آزادي

چه شبهای سيه بردی به سر کت تا سحرگاهان/پريشانداشت دل را ناله ناسورآزادي

هزاران پور بی باک تو جان دادند بی پروا / سمندر سان به دور شمع روی حور آزادي

هلا ؟ خوش باش ؟ خوش زدی ، کز همه اقران نام آور/ به نامت شد مطرز سرخ گون منشور آزادی

گلوی ديو استبداد را بست سخت بفشردی / تويی آری تويی سرپنجه پرزور آزادی

جوانان ! جمع بنماييم آزادی و (دانش)را / که ما هستيم و ما باشيم ايدر پور آزادي

 

شاهزاده يحيی ميرزای جوان گذشته از همراهی معنوی ، مثل بسياری از دانش آموزان عملا" نيز با جنبش دموکراتيک همراهی داشت .چنان که در تظاهرات با شکوه روز دوم تير 1299 ، که به مناسبت انتقال رهبری قيام به عالی قاپو ، در برابر آن بنای دولتی و در پيشگاه شيخ محمد خيابانی برگزار گرديده ، نطق شورانگيزی ايراد کرده است . قسمتهايی از گزارش روزنامه تجدد از اين تظاهرات عينا" نقل می گردد : " . . . يک ارکستر نظامی که مارسيز را می زد ، به ترنم آمد و نسيم خفيفی که در آن موقع باريک [ ؟ ] روز به زحمت می وزيد يک جمله از سرود انقلابی فرانسويان را به گوشها ايثال نمود :

برخيز ای شير آزاديستان !

اين شاگردان مدارس بود که وارد [ ميدان مقابل عالی قاپو ] می شدند . محصلين مدرسه متوسطه و کلاسهای ششم مدارس ابتدايی دولتی ، با معلمين و مديران خودشان می آمدند ، يک دسته موزيک نظامی مارسيز را می سرود و شاگردان متوسطه هم آواز می خواندند :

برخيز ای شير آزاديستان

آزادی از نو می ستان . . .

ما در تو آزاد زادت

بر استبداد انقيادت

از چه روی ، از چه روست ؟

شاگردان مدارس در ايوان جلوی تالار صف بستند . آقای يحيی ميرزا دانش محصل فارغ التحصيل امساله مدرسه متوسطه تبريز ، بالای کرسی رفته و نطق ذيل را ايراد نمود :

ای پدران ، برادران ما ، آزادی ستانان  آزاديستان  ! ما شما را اينچنين دوست می داريم . ما دوست می داريم که شما را اينچنين آزادی خواه و آزادی ستان و بالاخره آزاد ببينيم . قيامهای آزاديخواهانه و در نتيجه آن ، موفقيتهای آزاديبخش هميشه کار و بار شما باشد ! ميدان مبارزه و مجاهدت با صداهای بلند شما و همهمه مظفريات شما به ترنم آيد . آتش شجاعت و مردانگی در چشمان شما برق زند . پای شما نلغزد و در طريق تمدن و تجدد با يک متانت و بسالت قابل به تجليل راه پيمايد . دست شما نلرزد و در پيکر مملکت عزيزمان هر عضوی را فاسد و فساد آن را دوا ناپذير يافتيد، بدون تردد و ملاحظه به قطع و خزع آن بپردازيد و جراحات آن پيکر زخم خورده را التيام دهيد . و نلرزد قلب شما ، قلب نيرومند شما ، قلب فدايی و قهرمان شما در کار بزرگی که پيش گرفته ايد ، تا آخر ، يعنی تا به مرحله پيروزی و کاميابی ، با يک اطمينان و جلادت روزافزونی کوشش ورزيد . . .

نترسيد و آزادی و استقلال خود را تأمين نماييد . آزادی و استقلال خودتان و مال ما را . زيرا که ما آزادی و استقلال می خواهيم ، اين مملکت مال ما است و ما قبل از آن که فرزندان شما باشيم ، مال اين وطن بوده ايم . ما علاقمندترين عنصر ايرانيم ،  اسم ما استقبال ، آتيه ، اسم ما فردا است ! . . . ايران معبود ما است ، ايران جان ما است !

همينکه نطق اين حرفها را تلفظ نمود ، موزيک به ترنم آمد . شاگردان مدارس يک مارش ملی را بنای سرودن گذاشتند :

ايران ، ايران جان ما است و . .  .

پس از اتمام آن مجددا" آقای دانش دوام نمود :

ما در اين ايران عزيز و گرامی خودمان يک رژيم آزاد و مستقل می خواهيم که آثار ملالت بار انحطاط و تدنی از اين محيط رفع و دفع نموده ، علايم حيات تازه و شريفی را در جای آن پديدار سازد . ما در ايران پرستيده خودمان يک حکومت دموکراتيک می خواهيم که اين مملکت و ملت را مانند ساير وطنهای ساير ملتها با مؤسسات و تشکيلات مدنيه قرن حاضر مجهز گرداند و ما جوانان ايرانی را اطمينان بخشد که مثل جوانان ساير ملل خواهيم توانست [بتوانيم ] با علم و معرفت زمان خودمان مسلح گشته ، خود را برای آتيه ، يک آتيه سزاوار و آبرومند حاضر نماييم . . .

وی ، ما فهميده ايم که يک حيات ذليلانه در اسارت بيگانگان ، زندگی در يک وطن محروم از آزادی و استقلال ، حيات نيست ، زندگی نيست . مرگ يک مرگ آبرومند و با شرف هزار بار بهتر از اين حيات و از اين زندگی است ، و با اين حسيات ، اين افکار و اين عقايد است که ما قيام و نهضت آزادی ستانانه شما را تبريک و تجليل نموده ، صدای خود را در اين فضای آزاد بلند می کنيم : " زنده باد دموکراسی ! زنده باد قيام دموکراتيک ! زنده باد مجاهدين آزاديستان ! زنده باد آقای خيابانی ! "

وقتی نخستين و دومين شماره های مجله آزاديستان در 15 جوزا (خرداد) و پا15 سرطان ( تير ) 1299 منتشر شد ، در شماره هشتم مجله ادب _ اسد [مرداد]1299 با آن چنين همدلی نشان داده شد : " گرامی نامه آزاديستان در تحت نظر و مديريت آقای ميرزا تقی خان رفعت با اسلوب تجددکارانه ، که آيينه افکار و سليقه يک عده جوان متجدد است ، بتازگی منتشر می شود . قارئين محترم ادب را به مطالعه و تدقيق مقالات آن مجله يادآوری می کنيم و کارکنان ادب با کمال صميميت موفقيت آن نامه جوان را به تعقيب مرام خود آرزو می کنند  ." 

می دانيم که شماره سوم آزاديستان چند روز پس از انتشار شماره مذکور ادب ، يعنی در 20 سرطان (تير) همان سال منتشر گرديد و شماره چهارم آن هنوز در چاپ خانه بود 20 که قيام خيابانی به خاک و خمن کشيده شد و نويسنده آن ، يک روز پس از کشته شدن شيخ ، در 1 محرم 1339 / 23  شهريور 1299 ، در روستای قزل ديزج ، واقع در نزديکی تبريز خودکشی کرد و به احتمالی نيز به قتل رسيد. اين دموکرات پرشور و تجدد خواه کم نظير در تاريخ ايران و شاعر و نويسنده مستعد و نستوه به هنگام مرگ تنها 31 سال داشت .

احمد خرم ، يکی از شاگردان رفعت تحت عنوان " چهره ملال " شعری در رثای استاد خود گفته ، آن را تحت عنوان " اتحاف به روح آموزگارم مرحوم ميرزا تقی خان رفعت " در شماره 10 ادب ، که به علت شرايط پيش آمده با تأخيری چند ماهه ، در دلو (بهمن) 1299 انتشار يافته ، به چاپ رساند . تاريخ سرايش شعر 1339 است .

پيچيده جهان يک سره در چادر ظلمت / انوار صفا دار قمر با لب خندان

می داد به صد عشق همی بوس فراوان / بر چهره زيبا و فسون کار طبيعت

آن گاه که مجذوب طبيعت شده بودم / زانو زده خرگه و خدمت شده بودم

روحی ، شبحی ، خاسته از عالم بالا / با چشم سيه ، چهره بی رنگ و غم افزا

لب های سفيدش همه پرلرزش محسوس / بايک حرکت گفت:براين زندگی افسوس!

وان گاه نهان گشت چو يک پرده واهی / در عمق دلم ماند از آن ديده نگاهی

آفاق طبيعت همگی خائف و لرزان / بر چهره خود قرص قمر رنگ الم داد

ناگه زدل ظلمت شب خاسته فرياد / "افسوس براين زندگی و مردم نادان ! "

چهار سال پس از مرگ رفعت ، ساسان کی آرش همين شعر را پايان بخش مقاله "قبر شاعر " خود که در شماره سه سال دوم ( خرداد 1304 ) مجله فرهنگ ، منطبعه رشت به چاپ رسيده ، قرار داده است . کی آرش بر آن بود که اگر رفعت ، اين " نويسنده زبردست و شاعر جوان . . . می ماند ، تغييرات مهمی در ادبيات ايران می داد ؛ [ حتی ] ممکن بود انقلاب ادبی ايران به نام او صورت بگيرد ". حبيب ساهر ، شاعر باريک انديش ، از اين معلم خود چنين ياد کرده است :". . . يک روز ، صبح ، معلم جوانی ، بسيار خوش سيما ، با لباس مشکی و کراوات رنگين و با کلاه ترکان جوان وارد کلاس ما شد . او ميرزا تقی خان رفعت بود و در ممالک عثمانيه تحصيل کرده و معلم زبان و ادبيات فرانسه بود . نگو ، معلم جديد ما شاعر هم بوده و به زبان های ترکی و فارسی و فرانسه شعر می ساخته . ابتدا در مجله ادب ، که از طرف دانش آموزان منتشر می شد و بعدها در مجلا تيگر و روزنامه تجدد اشعار رفعت را می خوانديم . . . رفعت شاعر نوپرداز بود و به سبک ادبيات جديده ترک و به شيوه شاعران ثروت فنون شعر می ساخت ، به زبان پارسی ، بسيار جالب توجه . به زودی مکتبی به وجود آمد ، مکتب رفعت . چ.ن در مدرسه مبارکه محمديه شاعر فراوان بود ، بين آنان چند نفر ، از جمله احمد خرم ، تقی برزگر ، يحيی ميرزا دانش (آرين پور ) کنونی از چهره های درخشان شعر نو گرديدند .

مدير مدرسه ، مرحوم اميرخيزی ، گرچه ادبيات قديمی و عروض و قافيه تدريس می کرد و شعرای جوان را به سرودن غزل و قصيده تشويق می نمود و به پسر ميرزا جواد ناطق نسبت ناصح می داد . مانا خلف ها پيرو مکتب رفعت بوديم . . . ناگفته نماند که گاهی نيز برای خاطر اميرخيزی غزلی و قصيده ای می ساختيم . رفعت غزل و قصيده را نمی پسنديد ، امير خيزی نيز به چشم حقارت به اشعار جديده می نگريست ، نوپردازی رفعت غوغايی برانگيخت ، هم در تبريز و هم در تهران و شيراز ، چنان که ايرج ميرزا نوشت :

در تجديد و تجدد و ارشد     /           ادبيات شلم شوربا شد

می کنم قافيه ها را پس و پيش  /    تا شوم نابغه دوره خويش

و محمود غنی زاده نيز ساکت نماند ، چنان که در مجله کاوه که در برلن طبع و منتشر می شد قطعه شعری از رفعت را با غزلی مقايسه کرد و با استهزا چنين نوشت : ادبيات والده خانی !

سخن کوتاه . . . رفعت نخستين شاعر نوپردازی بود که اولين سنگ بنای شعر نو را گذاشت و رفت . . . و فراموش شد "21.

 

ميراث مدرسه

 

مدرسه متوسطه تبريز ، که در سال 1313 ، همزمان با برگزاری هزاره سراينده شاهنامه ، فردوسی ناميده شد ، هنوز هم پابرجاست .22 در اين مدت هشتادواندسال هزاران نفر در آن تحصيل کرده اند و بعضل از آنها در زمينه های مختلف علمی و فرهنگی و اراری و سياسی موفقيت هايی به دست آورده اند. صدها معلم نيز در اين دبيرستان ، که پيش از تأسيس دانشسرا ، عمده ترين کانون آموزشی _روشنفکری آذربايجان بوده و به عبارت ديگر نقش دانشگاه در اين ايالت را داشته ، تدريس کرده اند که ياد رفتگانشان گرامی باد و زندگانشان کامروا گردند . در اين جا به ياد نام بعضی از سزشناسان آن ها از بدو تأسيس مدرسه محمديه تا اوايل دهه 1320 بسنده می شود .

اديب خلوت آشتيانی متخلص به آشوب ، زاده آشتيانو تربيت يافته تبريز و از ملازمان ثقة اسلام شهيد و مؤلف و مصحح چند اثر ارزنده . وی مدتی در بلژيک به تدريس زبان های شرقی اشتغال داشته است . طاهر خوش نويس ، کاتب چنين کتاب و از آن جمله چند قرآن ، حاجی ميرزا باقر خان حکمت ، مدير مدرسه متوسطه حکمت و مؤلف چند کتاب درسی در زمينه علوم طبيعی و اخلاق ؛ حبيب الله جاويد ، که مدير دبيرستان تمدن و معلم تاريخ مدرسه محمديه و شاعر و رود ساز بوده و بعدا" به بانک ملی منتقل شد و تا معاونت بانک ملی آذربايجان ارتقا يافت ؛ دکتر غلام حسين پزشکی ودکتر سيد محمدخان موسوی و دکتر علی اکبر خان پيشوا ، دبير فيزيک ،هادی سينا ؛ استاد مبرز زبان و ادبيات عرب که بديع الزمان فروزانفر درباره اش گفته ، "سينا از علمای قرن پنجم هجری است . "علی هيئت ، دادستان ديوان کشور و وزير دادگستری ؛ احمد بهمنيار و جلال همايی ، استادان نام آور دانشگاه ؛ دکتر غلام علی آذرخشی ، که خود فارغ التحصيل سال 1306 همان مدرسه بود ؛ سيد مهدی نسودی ، از شاگردان دوره اول مدرسه و از نويسندگان مجله ادب ، دکتر موسی عميد ، دبير عربی و تاريخ دبيرستان و استاد و رئيس دانشکده حقوق ؛ عباس نيک منش (ترکی)، دبير تاريخ و جغرافيا ، که در دوره دانش آموزی مقالاتش در ادب و تجدد به چاپ می رسيد ، علی اصغر شميم ، دبير تاريخ و جغرافيا ، حسين اميد ؛ از شاگردان دوره های اوليه مدرسه محمديه و دبير فيزيک و شيمی و مؤلف نزديک به صد جلد کتاب در زمينه های مختلف ادبی و علمی و درسی و به ويژه تاريخ فرهنگ آذربايجان در دو جلد ؛ باقر امامی ؛ دبير رياضی از سال 1317 و از بانيان گروه فرهنگی خوارزمی ، محمد امين اديب طوسی و سيد حسن قاضی طباطبايی و دکتر مهدی روشن ضمير ؛ استادان دانشگاه تبريز ، حبيب ساهر ، دبير تاريخ و جغرافيا و شاعر ، محمد علی نور قاليچی ؛ رياضی دان و استاد دانشگاه و بالاخره استاد دکتر محمد حسن لطفی ، مترجم گران مايه بيست و چند اثر مهم فلسفی جهان و از آن جمله آثار افلاطون به زبان فارسی که از دوره تحصيل خود در آن مدرسه بهنوان " بزرگترين خوشبختی " زندگی اش ياد کرده و مديران و معلملنش را کسانی توصيف می کند که " . . . بقايای ايده آل دوره مشروطيت را هنوز داشتند . . . "23

يادداشت ها

– کسروی ، پيشين ، ص 105 . مهدی مجتهدی توضيح داده است که يکی از فضلای آذربايجان که شنيده بود وی دست اندر کار تأليف کتابی درباره رجال آذربايجان در عصر مشروطيت است ، شرح حال جالبی درباره کسروی تهيه کرده ، که پس از چاپ کتاب به دست او رسيده است ، وی قسمتی از آن نوشته را در بخش "ملحقات و تصحيحات " کتاب خود آورده است . در آن نوشته درباره تدريس او چنين آمده است : ". . . در مدرسه آمريکايی ها معلم عربی شده ، بر اثر اسلام خواهی و تعصب در دين با شاگردان ارمنی آن مدرسه رفيت يافته . ارامنه يک روز بر وی حمله می کنند و عبای او را از دوش او ربوده، فرار می نمايند . آمريکايی ها او را از مدرسه بيرون می کنند ، وطن پرستان و اسلام خواهان او را معلم عربيات مدرسه متوسطه تبريز می نمايند . " ص 223 .

17 – ايرج افشار بر آن است که "تفکرات و نظريات ادبی او ( يحيی آرين پور ) بيشتر برخاسته بود از تاثيراتی که مرحوم تقی رفعت با نهضت ادبی آزاديستان در آذربايجان ايجاد کرد "مجله آينده ، س12،ش 3

1 – برای اطلاع بيشتر بنگريد به : رحيم رئيس نيا ، ايران و عثمانی در آستانه قرن بيستم ، تبريز ، 1374 ، انتشارات ستوده 3 ج ، ج 1 ، صص 41- 38 . 

2 – حسين اميد ، تاريخ فرهنگ آذربايجان ، تبريز ، 34 – 1332 ، 2 ج ، ج 1 ، ص 58 .

3 – احمد کسروی ، زندگانی من ، تهران ، 1348 ، کتابفروشی پايدار ، صص 6 – 83 .

4 – محمد علی صفوت ، تاريخ فرهنگ آذربايجان ، قم ، 1329 ، ص 68 .

5 – ايشا ن بعدها نير به هنگام تأسيس کتابخانه ملی تبريز در آبان ماه 1335 ، به همت کتاب دوستان شهر ، با اهدای 568 جلد کتاب در اين امر فرهنگی شرکت کرد . نشريه کتابخانه ملی ، ش 2 ، ص57 .

6 – صفوت ، پيشين ، ص 71 .

7 – روزنامه تبريز ، ش 27 (182) (2 رمضان 1337) .

8 – مهدی مجتهدی نوشته است که وی پس از تبعيد " در عدليه شغلی گرفت ، در تشکيلات داور با رتبه عالی به خدمت پذيرفته شد و . . . (رجال آذربايجان در عصر مشروطيت ، تهران ، بی تا ، ص 116 ) اما از نوشته کسروی چنين بر می آيد که رست کم در نيمه نخست سال 1298 به عدليه منتقل شده بود است (کسروی ، پيشين ، ص 125) از يک آگهی هم که " ميرزا باقر طليعه ،معلم عربی مدرسه متوسطه" به مناسبه درگذشت پدرش در شماره 11 قوس (آذر) 1298 روزنامه تبريز دادخ ، چنين مستفاد می شود که وی پی از انتقال به عدليه ، همچنان به تدريس در مدرسه متوسطه ادامه می داده است . اگر اين گمان درست باشد می توان حدس زد که کنار رفتن از مديريت مدرسه با انتقالش به عدليه بی ارتباط نبوده است . در عکس هم که از معلمان و دانش آموزان " مدرسه سه کلاسه متوسطه رشت " 1303 يا 1304 خ برداشته و در مجله ايران شهر (ش تير 1304 ) چاپ و در يادگارنامه فخرايي(عکس 17) تجديد چاپ شده است ، "آقای ميرزا باقر طليعه (مدعی عمومی ) " با عمامه ای بر سر و عصايی بر دست ، در کنار "آقا ميرزا ، ابراهيم فخرايي"حضور دارد . بنابراين وی در حدود 5 –4 سال پس از تبعيد از تبريز دادستان گيلان بوده است . او با کسروی مناسبات دوستانه ای داشته و به نوشته مهدی مجتهدی " کسروی با اين که از بسياری از رفقای سابق به تلخی ياد کرده ، از او به شيرينی ياد و در پرده استادی او را نسبت به خود تصديق نموده است . " (رجال آذربايجان ، ص 116 ) خود کسروی نيز درباره سابقه آشنايی خويش با طليعه مطالبی گفته است که پرتوی است بر وجهی از مناسبات روشنفکری در آن روزگار ؛ برای آگاهی بيشتر (زندگانی من ، ص 65 – 66 ) .

9 – کريم طاهر زاده بهزاد ، قيام آذربايجان در انقلاب مشروطيت ايران ، تهران ، اقبال ، 1332 ، ص 503 . رياست امير خيزی بر دبيرستان فردوسی تا اواسط سال 1314 ادامه يافت . وی بعد از آن به رياست مدرسه دارالفنون تهران و رياست فرهنگ آذربايجان شرقی رسيد و . . . در سال 1344 درگذشت .

10 – اميد ، پيشين ، ص 159 .

11 – روزنامه تبريز ، ش 12 (177 ) (13 شعبان 1337 / 20 تير 1298 ) .

12 – روزنامه تجدد  ، ش 30 ( 18 قوس 1298 ) .

13 – مجله ادب ، ش 7 ( اسد 1299 ) ، ص 24 .

14 – کسروی ، پيشين ، ص 82 .

15 – روزنامه تبريز ، ش  80 (239 ) (4 عقرب 1298 ) .

16  – 1 (فروردين خرداد 65 ) ، صص 16 – 15 .

18 – کسروی ، تاريخ هجده ساله  آذربايجان ، تهران ، 1333 ، ص 871 .

19 – تجدد ، ش 28 [ 164 ] ، 3 قوس [ آذر ] 1298 .

20 – شادروان آرين پور نسخه ای از اين شماره و در حقيقت کل آن را نجات داده، در اختبار داشته است.

21 – مجله راهنمای کتاب ، س 20 ، ش 7 – 5 (مرداد – مهر 1356 ) ، صص 74 – 473 . برای مباحثات بين رفعت و ديگران رجوع شود به يحيی آرين پور ، از صبا تا نيما ، تهران 1350 ، ج 2 ، صص 66 – 436 .

22 – پس از انتقال اميرخيزی به تهران ٍ از اواخر شهريور 1314 تا بهمن 1316 رياست دبيرستان فردوسی را شادروان علی محمد فره وشی (مرجم همايون ) مترجم چند اثر ارزنده و زنده ياد بهرام فره وشی برعهده داشته است . سالنامه دبيرستان فردوسی ، سال تحصيلی 27 – 1326 .

23 – مجله کلک ، شماره 60 (اسفند 1373 ) ، صص 95 – 194 .

 

                               برگرفته از مجله گفتگو 18

                                                                                                                                                                                            سال  1376 

 

برگشت به ليست