صمد موحد

بابافرج تبریزی

 

بابافرج تبریزی

پیش کسوت مشایخ تبریز – که برخی از آنها در تاریخ تصوف ایران سهمی ارزنده و نقشی سازنده داشته اند- پیری بود به نام

 بابافرج تبریزی .

این بابافرج از جمله مجذوبان و محبوبان حق بود و پیر نظر شیخ نجم الدین کبری . نجم الدین که برای تحصیل و سماع حدیث به تبریز رفته بود، چنان ربوده بابافرج شد که از هرچه غیر حق بود دل برکند. درس و بحث و قیل و قال مدرسه را رها ساخت و به خلوت و ریاضت مشغول شد.18

ظاهرا" بابا در اوایل حال که در مقام تلوین بود و جذبه و شوریدگی بر او غالب، چندان پروایی به خانقاه داری و تربیت طالبان نداشت، اما بعدها که آرام می گیرد و در خود می نشیند تربیت مستعدان را بر عهده می گرفت. از جمله پروردگان او شیخ عبدالعزیز هروی را می شناسیم که از "کمل اولیا" بوده است.19 از ارادتمندان دیگر وی، امام ابومنصور حفده طوسی – از شخصیتهای دینی و علمی آن دوره- است که "مدتی خود را چون مریدان" به بابا سپرد "تا از مردان بلند احوال شد".20 ابومنصور سخت مورد احترام شمس تبریزی بود21وخاقانی نیز در رثای این عالم عامل قصیده هایی ساخته است.

بابافرج به سال 568 هجری وفات یافت و در گورستان گجیل تبریز22مدفون گردید. مزارش بی نهایت مورد احترام و توجه و اعتقاد توده مردم و اهل طریقت بود و روز مخصوصی برای زیارت داشت23.خاندان ابن کربلایی، مؤلف کتاب گرانقدر روضات الجنان، از متولیان و خادمان مزار بابا بوده اند.24

به نوشته کربلایی، سلسله ارادت بابافرج از طریق شیخ احمد مرشطی و شیخ محمد سالم به جنید بغدادی می رسد.25 اما اشکال اینجا است که فاصله زمانی بابافرج تا جنید (م297 یا 298ه.)با دو واسطه پر نمی شود و ظاهرا" باید کسانی در این میان فراموش شده باشند، و همین امر روایت فوق را مبهم و محل تأمل می سازد. از طرف دیگر مؤلف روضات الجنان از بابابلال نامی یاد می کند که "پیر نظر حضرت بابا[فرج بوده] است و بابا به برکت نظر وی به درجات عالیات ارباب حالات رسیده اند"26

چنانکه از عبارت کربلایی برمی آید این بابابلال هم از سنخ همان مجذوبان دیده دار بود که ناشناس اند و غیر معهود. به نظر می رسد بابافرج نیز مانند باباطاهر عریان – دیگر این گونه شوریدگان باطن دار – از کسانی بوده است که طریقه ای معهود و مقبول ندارند و سلسله آنها به مشایخ رسمی و شناخته شده تصوف خانقاهی منتهی نمی شود؛ و به همین جهت احتمال می رود که بعدها ارادتمندان و شیفتگان بابافرج بر آن شده اند تا با نسبت دادن او به جنید، به مشرب بابا رسمیت و مشروعیت و اعتبار بخشند.

جای آن دارد که در مورد اندیشه ها و حرکتهای عرفانی – دینی منطقه جبال و غرب ایران – که معمولا" تحت عنوان کلی و عام "اهل حق " شناخته می شوند – جداگانه تحقیق شود؛ حرکتهایی که گه گاه در آثار و اقوال بزرگانی مانند شیخ اشراق و عین القضاة و باباطاهر و بابافرج و شیخ برکه و نظایر آنها، به صورتهای فلسفی و عرفانی و مذهبی جلوه گر شده است و در عین حال هیچ یک از این شخصیتها به جریانهای تصوف خانقاهی شناخته شده وابسته نیستند.

باری بابافرج در میان صوفیه آذربایجان بسیار مقبول و مورد استناد بوده است چنانکه محمود شبستری در منظومه سعادت نامه به مناسبت مقال دو نمونه از سخنان بابا را نقل می کند که نشانگر مشرب عرفانی و دقت نظر و ظرافت فکر و گزیده گویی و پختگی اوست.

شیخ آنجا که درباره حدوث و قدم عالم بحث می کند از قول بابافرج یادآور می شود که برای عارف بحث حدوث و قدم مطرح نیست چرا که اساسا" عارف غیری (عالم) نمی بیند که در پی حتدث یا قدیم بودنش باشد :

گفت بابافرج حدیث تمام    چونکه کردش سؤال خواجه امام27

کین جهان محدث است یا که قدیم     چیست زین هردو نزد قلب سلیم؟

گفت بابا به او ز روی یقین                نکته ای خوبتر ز در ثمین

کهفرج تا که دیده بگشادست            نظرش بر جهان نیفتادست

وصف چیزی چه بایدت پرسید            که دل و دیده هرگز آن بندید

دل که از نور حق شود حیران             در نظر نایدش حدود جهان28

نکته قابل یادآوری این است که پاسخ خود شبستری به این سؤال با سخن بابافرج متفاوت است. توضیح اینکه شیخ در گلشن راز با توجه به نظریه وحدت وجود، و اعتباری بودن کثرات ممکنات و تعینات (عالم) می گوید حادث و قدیم از هم جدا نیستند؛ حادث (عالم) چهره ظاهری همان قدیم است و قدیم، باطن و اساس همان ظاهر. به عبارت دیگر قدیم همان حقیقت هستی یا "ذات هستی" است که به نقش ممکنات جلوه گر شده و حادث، ظهورات و تعینات گوناگون آن حقیقت است :

قدیم و حادث از هم خود جدا نیست

                                   که از هستی ست باقی دائما" نیست

همه آنست و این مانند عنقاست

                                  جز از حق جمله اسم بی مسماست29

چنانکه دیده می شود پاسخ شبستری سخنی است از سر آگاهی و هشیاری و مبتنی بر نظریه وحدت وجود ابن عربی، در صورتی که بیان بابافرج نکته ای است نشانگر حالت استغراق و فنا، و حاکی از رسیدن مجذوب عاشق به مرحله ای که :

بجز لیلی نبیند از چپ و راست      به هرسو بنگرد لیلی هویداست

شبستری بار دیگر هنگام بحث درباره خیر و شر می گوید در عالم وجود شر مطلق نیست، آنچه بد می نماید امری نسبی و اضافی است و ناشی از تزاحم و برخورد و کشمکش میان اضداد، که لازمه جهان مادی است و در مقایسه با خیر فراوانی که همراه آن است بسیار اندک و ناچیز می نماید. آنگاه این مطلب را از قول بابافرج، ضمن حکایتی چنین بیان می کند :

گفت بابافرج که بد خود نیست                 وآنچه بد دیده ای تو آن بد نیست

احمقی دید کافری  قتال                         کرد از خیر او ز پیر سؤال

گفت "هست اندر او دو خیر نهان              که نبی و ولی ندارد آن

قاتلش غازی است در ره دین                باز مقتول او شهید گزین"

شیخ پس از نقل سخن بابافرج – که حتی در وجود جنگجوی کافر نیز دو خیر می بیند – از نبود چنین پیران نازنین نازک بینی در روزگار خود اظهار تأسف می کند :

نظر پاک این چنین بیند                  نازنین جمله نازنین بیند

این چنین دیده اند درویشان            ای دریغا ز صحبت ایشان30

------------------------------------------------------------------------

18 – روضات الجنان، ص 1/378، نفحات الانس، صص 423 – 424 .

19 – روضات الجنان، ص 1/377، به نقل از فتوت نامه نجم الدین ابوبکر زرکوب.

20 – پیشین، ص 1/278.

21 – خمی از شراب ربانی، ص 131 و 316.

22 – این گورستان از مزارات مشهور تبریز بود و مدفن بسیاری از اهل الله و اکابر و افاضل روزگار. اهل معنی در فضیلت آن مقبره سخنها گفته اند و حکایاتی در این مورد از زبان راویان موثق و معتمد نقل شده است.روضات الجنان،ص1/375

23 – روضات الجنان، ص 1/376.

24 – پیشین، صص 1/9 و 382.

25 – پیشین ، ص 1/377 .

26 – پیشین، ص 1/391 .

27 – خواجه امام : مقصود ابومنصور محمد حفده عطاری طوسی است که از واعظان و فقهای معروف شافعی و در تفسیر و حدیث و فقه امام بوده است. امام مردی صافی ضمیر و صوفی مشرب و بلند احوال بود و به بابافرج تبریزی ارادت می ورزید و سرانجام نیز به سال 571 یا 573 در تبریز وفات یافت و در گورستان چرنداب آرام گرفت، روضات الجنان، صص 1/278 و 285 – 290 و 323 .

28 – سعادت نامه، مجموعه آثار شبستری، ص 424، انتشارات طهوری، تهران، 1374.

29 – گلشن راز .

30 – سعادت نامه، مجموعه آثار شبستری ، صص 198 – 199 .

 

برگرفته از کتاب : صفی الدین اردبیلی (چهره اصیل تصوف آذربایجان)

نوشته : صمد موحد

چاپ اول سال 1381  ص.45

انتشارات طرح نو

 

 

برگشت به ليست