صمد موحد

صاین الدین یحیی  تبريزی

 

 

صاین الدین یحیی

 

از معاصران شیخ محمد کججانی باید خواجه صاین الدین یحیی تبریزی(م683) را یاد کنیم که از جمله اقطاب روزگار و مشایخ کبار و کاملان دوران بوده است. نسبت خرقه او از طریق پدرش خواجه عزالدین عبدالعزیز به فقیه زاهد تبریزی می رسد و خرقه فقیه زاهد نیز با واسطه عبدالواحد تمیمی به جنید بغدادی منتهی می گردد .51

خواجه در علوم ظاهری و باطنی دست داشت و از نظر سند حدیث در میان معاصران خود ممتاز و بی همتا بود. زاویه او که تا روزگار مؤلف روضات الجنان(قرن دهم) برجای بوده است، همواره مجمع مشایخ و اولیای تبریز و محل اقامت سالکان و مسافران صوفیه محسوب می شد. صاین الدین اهل ذوق و ادب بود و گاهی مشغولی به شعر می نمود. این رباعی از سروده های اوست:52

چشم ار نبود در نظر تو نظر داشتن

                                       شد عین خطا بر سر سر داشتن

هر سر که ز سودای تو سودایی نیست

                                      باریست گران به دوش برداشتنش

نشان رهبر : اکنون مطلب دیگری را که بیانگر یکی از باورهای خواجه صاین الدین و بازمانده عبارتی از سخنان اوست مورد بررسی قرار می دهیم . محمود شبستری در منظومه سعادت نامه، آنجا که درباره اراده حق تعالی و رابطه میان اراده و امر پروردگار بحث  می کند، می گوید:

آن شنیدی که خواجه صاین دین       گفت رهبر کسی بود در دین

کو به خود راه امر می سپرد            وز ارادت به خلق می نگرد

سخنی خوب راه امر می سپرد        قدس الله سره الطاهر

حق تعالی از این دو53بهره دهاد      مر تو را و مرا به دانش و داد54

معمای امر و اراده: در توضیح سخن مجمل صاین الدین باید به گفته های دیگر شبستری در این بخش از سعادت نامه توجه کنیم. به عقیده شیخ گرچه نسبت به قدرت خداوند، فعل و ترک یکسان است و هر دو در حیطه علم و قدرت پروردگار و در حوزه امکان واقع است اما تحقق یکی از این دو طرف (فعل و ترک) مرجحی می خواهد و این مرجح، اراده و خواست حق تعالی است که یکی از دو جانب فعل و یا ترک را بر آن دیگر رجحان می دهد. آری در تحقق یافتن فعل چیزهایی مانند وقت و عدم مانع و استعداد و قابلیت دخالت دارد ولی اینها همه نیز در ازل مطابق با اراده حضرت حق منظور شده است.

اگرچه عالم، عالم اسباب است اما اسباب نیز چون مسببات عاجز و مظطراند و چنانکه مسبب مقهور اراده و مشیت خداوند است سبب نیز همچنیین است و در این مشیت که در "سابق ازل" رفته است هیچ تغییری صورت نمی گیرد:

کردن و ترک فعل یکسانست             همه در قدرت و در امکانست

تا یکی را از آن برافزاید                     به ضرورت مرجحی باید

پس ارادت به بود یا نبود                   جانبی را بر آن دگر افزود

مانع و شرط و وقت و استعداد           در ازل بوده اند جمله مراد

هیچ تغییر اندرو ناید                        هرچه هست آنچنان همی باید55

اما اگرچنانکه شیخ می گوید :

کفر و دین، زشت و خوب، دشمن و دوست

                                       همه از قدرت و ارادت اوست

همه در سابق ازل رانده ست

                                     رانده را رانده، خوانده را خوانده ست

پس دیگر امر ونهی خداوند برای چیست و اگر اراده و مشیت الهی محیط بر همه چیز است و هر آنچه در سابق ازل رفته است همان خواهد شد انسان چرا باید این همه رنج و سختی و محدودیت و مرارت را تحمل نماید ؟

عارفان، رعایت مصالح زندگی آدمی را، سربسته گفته اند در عین اعتقاد به اینکه اراده و خواست حضرت حق بر همه جا سایه گستر است و بر هر چیز سیطره دارد و هر چه در عالم هست و واقع می شود به اراده و مشیت اوست، آدمی نیز باید تکلیف خود را انجام دهد و فرمان الهی را به جای آورد که این عین بندگی است و قسمی آزمایش برای تحقق یافتن بالقوه هاست . تو خود کار خویش میکن و در طریق امر و فرمان الهی قدم می زن، ولی در عین حال مغرور و مفتون اعمال خود مباش چرا که سعادت و شقاوت آدمی بسته به اراده و مشیت الهی است و کس را وقوف نیست که پایان کار چیست.

بدین ترتیب امر و اراده الهی را باید با هم لحاظ کرد و در ارتباط با یکدیگر در نظر گرفت که رستگاری آدمی و آرامش خاطر او در این است :

آنکه جان و تن تو را پرورد                 امر بود و ارادت ای سره مرد

هر که زین هر دو پروریده شود          دان که او نفس آرمیده شود  

بی غرض یک سخن ز من بشنو        ره بین اول، آنگهی میرو

زآنکه بی این دو هیچ جا نرسی        یک اشارت بس است اگر تو کسی

چشم در مقصد ارادت دار                 پس عنان قدم به امر سپار56

خلاصه سخن خواجه اینکه :

مرد دین و سالک طریق معرفت با رعایت دستورات شرع و انجام فرمان الهی، کار خود می کند اما در عین حال از دریچه اراده و مشیت حق تعالی به خلق می نگرد و یقین دارد که آنچه خواست حضرت حق است و در سابق ازل رفته است همان خواهد شد. چنین نگاهی باعث می شود که آن خودبینی و غرور و نخوت ناشی از کثرت عبادات و انجام فرایض و نوافل و زهدورزی که گاهی سالکان را دست می دهد درهم بشکند و باد انانیت و عجب و پنداشت از سر آدمی بیرون رود و مرد عارف دیگران را به چشم عنایت و محبت و اغماض و رأفت بنگرد و از پایان کار خود بیمناک باشد.

اما حقیقت این است که سخن خواجه و توضیحات شبستری به مسأله دیگری مربوط می شود که از همان اوایل تاریخ تصوف مورد گفتگوی مشایخ بوده است : ماهیت رضا .

هرچند که مشایخ صوفیه به صورتهای گوناگون دراین باره سخن گفته و هر یک از حال و شرب خویش خبر داده اند،57ولی حاصل سخن آنها این است که رضا دو جنبه دارد : یکی رضای به تقدیر الهی؛ و دیگری رضای به امر و نهی خداوند. میان اراده و امر در حقیقت تفاوتی نیست چرا که تقدیر و مشیت چهره ای از اراده تکوینی خداوند است چنانکه امر نیز جلوه ای از اراده تشریعی اوست. به دیگر سخن اراده حق تعالی به دو صورت نمایان می شود: یکی به صورت امر تکوینی که کلمه کن بیانگر آن است و دیگری امر تشریعی که احکام خداوندی را شامل می شود. بنابراین اراده و امر دو وجه از یک حقیقت اند و رضا عبارت از تسلیم شدن به تقدیر الهی و گردن نهادن به اوامر خداوندی است.

چنانکه دیده می شود سخن خواجه صاین الدین نیز این است که مرد دین باید بر حکم خداوند و قضای الهی اعتراض نکند و هردو را گردن نهد، و این همان مقام رضا است. حقیقت رضا این است که سالک عارف از یک سو به تقدیر الهی اعتراض نکند و از سوی دیگر با صبر و پایداری اوامر و نواهی خداوند را اطاعت نماید؛ چنانکه مشایخ سلف نیز گفته اند: " رضا آنست که بر حکم و قضا اعتراض نکند"58،و یا رضا آرام دل است به حکمها، و موافقت دل برآنچه او پسندد و اختیار کند".59

 

51 – روضات الجنان ، صص 1/296 – 297 .

52 – پیشین .

53 – یعنی "به خود راه امر را سپردن" و "از ارادت به خلق نگریستن".

54 – مجموعه آثار شبستری، ص 201 .

55 – سعادت نامه، مجموعه آثار ، صص 197 – 198 .

56 – سعادت نامه ، مجموعه آثار، صص 199 – 200 .

57 – ترجمه رساله قشیریه ، ص 296 .

58 – پیشین .

59 – پیشین ، ص 298 .

 

برگرفته از کتاب : صفی الدین اردبیلی (چهره اصیل تصوف آذربایجان)

نوشته : صمد موحد

چاپ اول سال 1381 ص.79

انتشارات طرح نو

 

 

 

 

برگشت به ليست