حاج محمد علی بادامچی

صمد سرداری نيا

 

حاج محمد علی فرزند حاج محمد تقی بادامچي، يكی از تجار خوشنام و خير تبريز بود كه نه تنها در اتقلاب مشروطيت, تا پايان نهضت, به مجاهدت خود ادامه داد, بلكه در جنبش دموكراتيك مردم آذربايجان به رهبری روحانی عاليقدر,  شيخ محمد خيابانی نيز, يكی از سران تلاشگر اين نهضت بود. پس از شهادت شيخ, وی نخستين قلم به دستی بود كه شرح احوال و مبارزات آن شهيد بزرگوار را به رشته تحرير درآورد.

اين بازرگان روشنفكر كه ساكن محله راسته كوچه تبريز بود, در دوران پيش از مشروطين, از پيشگامانی بود كه در بيداری افكار مردم ميكوشيد. وی در ان سال ها عضويت انجمن معارف را به عهده داشت كه برای حفاظت و حمايت از مدارس تشكيل گرديده بود. از جمله كارهای اين انجمن, ترويج كالاهای داخلی بود كه خود از پارچه وطنی لباس پوشيده و ديگران را هم ترغيب ميكردند. مرحوم بادامچی در تجارتخانه خود كه در دالان كاروانسرای حاج علی التقی قرار داشت, هنگام  روضه خواني, عوض چائی به مردم, شير و عسل ميداد.(محمد علی صفوت- تاريخ فرهنگ آذربايجان- ص30)

طاهرزاده بهزاد, سرآمدان تلاشگر را در انقلاب مشروطيت در آذربايجان به چها رگروه تقسيم كرده و نام حاج محمد علی بادامچی را نيز در دسته چهارم تحت عنوان "بعضی از اشخاص خير, تجار و كسبه" آورده است.

صاحب ترجمه, يكی از اعضای فعال و دلسوز انجمن ايالتی آذربايجان بود كه در شرايط حساس, از هيچ گونه فداكاری دريغ نميكرد و به همين علت هم بود كه نامش را در ليست 90نفری رحيم خان چلبيانلو ميبينيم.

آن دژخيم, پس از ورود به تبريز از مردم ميخواهد كه نه  تنها از مشروطه دست بردارند, بلكه 90 نفر از سران مشروطه خواه را به او تسليم كنند كه يكی از آنان حاج محمد علی بادامچی بود. گويا در همان روزها بود كه يكی از شعرای تبريز درباره اين رادمرد گفته است:

 

حاج ممد علينی يازين بادامچی               تاجردی كيشی دگيل حامامچي

غيرت دامير اوندان دامجی دامجی           غيرتلی كيشی ?دوشر ??بلايه

لعنت بئله قوم بی حيايه

 

(با تشكر از آقای بهرام حق پرست " ائلچين" كه اين شعر را در اختيار راقم قرار دادند.)

 

"اين رجل مبارز, جزو معدود مبارزانی است كه پس از ورود رحيم خان به تبريز و تسليم شدن اغلب محلات, نه تنها خود را نباخت, بلكه يكی از مجاهدانی بود كه در كنار ستارخان سردار ملي, ان گرد دلاور را به برانداختن بيرق های سفيد تشويق ميكرد. پس از خروج ستارخان و پائين آوردن پرچم های سفيد, صاحب ترجمه, همراه با تنی چند از سران مشروطه خواه, مجاهدين را دسته دسته به محلات تبريز فرستادند و با تهييج مردم, آنان را به مبارزه دعوت كردند."(طاهرزاده بهزاد- قيام آذربايجان در انقلاب مشروطيت ايران- ص224و211و23)

بنا به نوشته صفوت:"حاج اسماعيل اميرخيزی در سال 1325ه.ق به نمايندگی انجمن ايالتی آذربايجان كه تالی مجلس شورای مركزی بود منتخب گرديد و در همان اوقات با پيشنهاد ستارخان سردار ملی و تصويب انجمن قرار شد كه برای نظارت كارهای سردار و راهنمائی او غالباً در معيت ايشان باشد كه در آن قسمت گاهی از مرافقت و همكاری مرحوم حاج محمد علی بادامچی استفاده و استمداد ميكرد."(محمد علی صفوت- داستان دوستان- ص140)

كسروی در " تاريخ مشروطه ايران" انگيزه شور و جنبش در مردم تبريز را چند علت برشمرده, يكی از آن ها را بودن رهبران و پيشوايان پاكدرون و نيك دانسته و نوشته است:"گذشته ا زكوشندگان كه شمرديم و كنون بيشتر آنان پا در ميان ميداشتند و پاكدلانه و مردانه ميكوشيدند, يك دسته از بازرگانان آبرومند و كاردان از حاجی رحيم باكوچي, حاج مير محمد علی اسپهاني, حاج ميرزا علی النقی گنجه ای و حاج محمد علی بادامچی و ديگران جلو مردم افتاده و كوشش مينمودند."(تاريخ مشروطه ايران- ص159)

اين مورخ در " تاريخ هيجده ساله آذربايجان" نيز مينويسد:"حاج محمد علی بادامچی از سردستگان به شمار ميرفت و پس از چيرگی روسيان،  به خانه سونيمان آگنت آلمان پناهيد و ماههائی در آنجا ميبود تا بيرون آمده روانه تهران گرديد."(تاريخ هيجده ساله آذربايجان-ص749و677و365)

در جنگ جهانی اول, حاج محمد علی بادامچی در تبريز بود و از سران حزب دموكرات ايران(كميته ايالتی آذربايجان) به شمار ميرفت. در آن برهه حساس, وضع كشور به ويژه آذربايجان كه بر اثر چنگ جهانی پرآشوب بود, وی به همراه تنی چند از آزاديخواهان, از جمله شيخ محمد خياباني, احساس مسئوليت كرده و به تلاش هائی دست ميزدند. كسروی مينويسد:

"بدين سان روزها ميگذشت تا داستان آزادی روسستان پيش آمد و چنان كه گفتيم سالدات ها در همه شهرهای ايران آزاديخواهی نمودند و كميته ها برپا كردند و به سراغ آزاديخواهان ايران آمده, آنان را بشورانيدند. در اين هنگام, ناگهان خيابانی با چند تنی به نام دسته ديموكرات به ميان آمدند و چنين وانمودند كه كميته ای كه در سال 1290 بوده برپاست و به نام آن به گرد آوردن آزاديخواهان برخاستند و با روسيان به گفتگو پرداخته و پيوستگی پديد آوردند. چگونگی اين بوده كه آقا ميرزاعلی چايچی و ميرزاعلی خان پستخان و حاجی محمد علی بادامچی كه از سران ديموكرات و مه ركميته و كاغذهای آن در دست ميرزاعلی خان پستخان بوده, خيابانی از چندی پيش با آنان آشنا گرديده و با يكديگر همدست شده بوده اند و كنون از پيش آمد فرصتيافته و خود را آشكار ميساختند.

چنان كه گفتيم, الن كار بسيار بجائی بود. زيرا برای مردم شوريده, خودسری ?و بيراهی بسيار بد است. در اين هنگام كه آزاديخواهان پس از چند سال از فشار و بند آزاد ميگرديدند و گريختگان با دل های پركينه و با آرزوهای گوناگون از هر سو رو به كشور آوردند از زيان آورترين چيزها خودسری آنان بود. به ويژه با ناتوانی بی اندازه دولت, و به ويژه با بودن سپاهيان لگام گسيخته بيگانه در شهرها و پيشرفت جنگ در پيرامون های كشور. در چنين هنگامی بسيار دربايست بود كه كاردانانی پا پيش گذارند و پراكندگان را به سر خود گرد آورند و آنان را راه برنند."(تاريخ هيجده ساله آذربايجان-ص749و677و365)

پس از ورود نيروهای عثمانی به اذربايجان, سه نفر از پيشگامان حزب دموكرات را گرفته و تحت الحفظ به اروميه و از آنجا به شهر قارص  در تركيه بردند كه آنان عبارت بودند از:  شيخ محمد خياباني, ميرزا اسماعيل نوبری و حاج محمد علی بادامچي. بنا به نوشته كسروي:

"بدخواهان خيابانی و نوبری در كوشش ميبودند, عثمانيان نيز از آنان ناخشنودی مينمودند. و سرانجام در آخر تيرماه گويا, آن دو را با حاجی محمد علی بادامچی كه از بستگان خيابانی ميبود دستگير ساختند و به ارومی كه اين زمان از دست آسوريان درآورده بودند فرستادند."(تاريخ هيجده ساله آذربايجان-ص749و677و365)

صاحب ترجمه پس از بازگشت از تركيه, در دوران تجدد, به عنوان يكی از ياران نزديك شيخ محمد خيابانی با وی همكاری ميكند. او در آغاز قيام مردم آذربايجان كه روز سه شنبه  17 فروردين 1299 شمسی بود به عضويت هيئت مديره نهضت انتخاب ميشود.(طاهرزاده بهزاد- پيشين-ص 504) و "يك مكتوب خصوصی از طرف هيئت انقلاب تبريز به امضای حاج محمد علی بادامچی كه عبارت از چها صفحه بود, مقصد و مرام هيئت را نوشته بودند و عين آن توسط حكيم الملك به هيئت وزراء ارسال ميگردد."(آخرين سنگر آزادي"مجموعه مقالات پيشه وری در روزنامه حقيقت"-ص432)

در كودتای مخبر السلطنه, مرحوم بادامچی كه برای حفظ نهضت در تلاش و تكاپو بود مورد خصم كودتاگران قرار ميگيرد. محمد علی صفوت مينويسد:

"همان طور كه نظامسان به عالی قاپو يورش برده و به دست آوردند, واحدهای چندی هم به سر كوچه ها مامور كردند كه از تجمع و تقابل آزاديخواهان جلوگيری نمايند. چنان كه نگارنده اين تاريخچه با مرحوم بادامچی به هر وسيله و راهی خواستيم در روز 28 (ذيحجه) به سراغ شيخ برويم و يا به بيرون كردن نظاميان از عالی قاپو اقدام نمائيم خود را محصور يافتيم."( شفق- شماره4-آذر 1324-ص8)

پس از شكست نهضت و شهادت خياباني, منزل بادامچی توسط قزاق ها غارت شده(نصرت الله فتحي- مخنگويان سه گانه آذربايجان در انقلاب مشروطيت-ص297) و خود نيز شهر را ترك كرده و به محال عليلو ميرود.(كسروي- قيام شيخ محمد خياباني- ص61)

ميرزا جواد ناطق كه يادداشت های ارزنده ای از خود به يادگار گذاشته, درباره آن روزها مينويسد:" درست است كه شيخ محمد زعيم قيام را شهيد كردند... ولی فرقه دموكرات از بين نرفت و آن ها به اداره كردن حوزه ها ادامه دادند."(نصرت الله فتحي- سخنگويان سه گانه آذربايجان در انقلاب مشروطيت-ص 297) تا اين كه خيزش ژاندارم ها به فرماندهی ابوالقاسم لاهوتی پيش ميآيد و ژاندارم های شورشی وارد تبريز ميشوند.

در اين قيام ككه حدوداً ده روز طول ميكشد, صاحب ترجمه همراه با ديگر دموكرات ها در اصلاح امور ميكوشد. كاوه بيات مينويسد:

"در ميان عناصر مخالف, نيروی سياسی اصلی تبريز را دموكرات های هوادار خيابانی تشكيل ميدادند. كسانی مانند حاج محمد علی بادامچی و... كه در طول تحولات پيشين آذربايجان فعال بوده, در اين برهه نيز از نو دست به كار شدند.

ماژور لاهوتي, حدود ظهر به اداره ژاندارمی آمد و به اتفاق سرتيپ زاده و تنی چند از ديگر زعمای حاضر به ديدار روسای دموكرات شتافت. لاهوتی ميخواست سلطان عبدالصمد خان را كه از افسران شورشی ژاندارم بود به رياست نظميه منصوب دارد. ولی دموكرات ها بنا به پاره ای مصالح, اين پيشنهاد را رد و او را از دخالت ژاندارمری در امورات نظميه منصرف كرده، سپس سرتيب زاده پيشنهاد شد كه پذيرفت.(كاوه بيات- كودتای لاهوتي-ض85و79و49)

پس از شكست قيام و فرار  لاهوتي, خانه بادامچی نيز به يغما ميرود و خود وی نيز زندانی ميشود.(كاوه بيات- كودتای لاهوتي-ص85و79و49)

پس از شهادت خياباني, حسين كاظم زاده ايرانشهر كه درآن ايام مقيم فرنگ بود, تصميم ميگيرد با استمداد از ياران نزديك شيخ, شرح احوال و مبارزات آن شهيد بزرگوار را تدوين و منتشر كند. حاج محمد علی بادامچی اين يار وفادار خياباني, به دعوت همشهری دانشمندش لبيك گفته و مقاله شيوائی برای درج در آن يادنامه ميفرستد.

اين مجموعه در سال 1304 شمسی در شهر برلين چاپ و منتشر ميشود. بادامچی برای اولين بار احوال شخصی و مبارزات شنخ را به رشته تحرير درآورده و افكار و انديشه های آن روحانی انديشمند را تشريح ميكند. وی در پايان مقاله اش اظهار ميدارد:

"بلی خيابانی را كشتند و قاتلش را در همان روز دو درجه ترفيع رتبه دادند! ولی قاتل حقيقی هزار درجه از رتبه و مقام خود تنزل كرده و تا آخر عمر در حيات و زندگی معذب و تاريخ هم اسم او را به لعنت ضبط خواهد كرد."(شيخ محمد خياباني- چاپ برلين-ص39)وی همچنين صد كلام خيابانی را تدوين و منتشر كرده است.(شفيع جوادي-تبزيز و  پيرامون-ص576)

صاحب ترجمه, گويا بعد از اين سال ها با بيماری روزگار ميگذرانده و در سال 1312 شمسي, برای مداوا عازم تهران ميشود. در تاريخ 21 ارديبهشت 1312 در روزنامه " شاهين" چاپ تبريز, نوشته ای تحت عنوان "توديع و تشكر" از وي, همراه با اظهار نظر نشريه مزبور, بدين شرح درج گرديده است:

"از حضرات آقايان دوستان معظم كه در اين مدت ناخوشی و كسالت فدوي, هميشه اظهار لطف و احوالپرسی فرموده و هيچ وقت بنده را تنها نگذاشته اند نهايت تشكر داشته و در اين موقع كه برای معالجه عازم تهران هستم لازم بود شرفياب شده و خضورا عرض تشكر و تحصيل اجازه مرخصی نمايم. چون عدم قدرت حركت مانع از انجام اين وظيفه بود لهذا به واسطه اين ذريعه از همه آقايان خداحافظی نموده, سلامت و سعادت ايشان را از خداوند مسئلت مينمايم.

 

                                                                            اقل الحاج محمد علی بادامچی

 

اميدواريم آقای بادامچی در اين مسافرت كه احساسات نيك جمع بزرگی از اهالی محترم تبريز همراه و همسفر ايشان ميباشد موفق به معالجه قطعی شده و عنقريب ديده دوستان را با مژده بهبودی تام و تمام و مراجعت خود روشن خواهند نمود.

                                                                                                  " شاهين"

 

ولی متاسفانه وی از اين بيماری جان سالم بدر نميبرد و در تهران فوت ميكند و در قم رخ در نقاب خاك ميكشد. خبر درگذشت آن زنده ياد نيز در روزنامه " شاهين" به تاريخ 12 تيرماه 1316 شمسی تحت عنوان "فقدان تاسف انگيز" بدين شرح منعكس شده است:

" به طوری كه با نهايت تاسف در جرايد چند روز پيش طهران مشاهده شد آقای حاجی محمدعلی بادامچی كه در نتيجه تهاج. آلام روحی و جسمي, مدتی بود صحت و تندرستی را از دست داده و برای معالجه به طهران انتقال يافته بود اخيراً به رحمت ايزدی پيوسته و قلب رفقا و دوستان خود را با مفارقت ابدی خويش داغدار ساخته است.

واقعاً هيچ مصيبتی در دنيا جانگدازتر از شنيدن خبر مرگ نيست بخصوص خبر مرگ يك نفر دوست, آن هم دوستی كه از سرآمدان فداكار دوره آزادی و مشروطيت بوده و عمری با شما در يك راه قدم زده باشد.

رد روزهای بد ايران و در ايامی ككه همكاران صنفی بادامچی از تحصيل پول و نگهداری ثروت, فكر ديگری نداشتند آن مرحوم پشت پا به كسب و كار زده و تنها حظ و لذتی كه از دنيا و مافيها داشت اين بود كه تا ميتواند در راه خدمتگزاری مملكت كوشيده و در طريق سعادت وطن عزيز خود از هيچ گونه فداكاری مادی و معنوی كوتاهی نكند.

مرحوم بادامچی يك تاجر روشنفكر, يك ايرانی پاكدامن, يك ميهن پرست با عقيده و ايمان بوده و با وجود مريض داری دائمی و كسالت شديد سينه ای از وظايف ملی خود غفلت نداشت.

علی ای حال ما با اين كه در اين سوگواری بيشتر از هر كس, خود را سزاوار تسليت ميدانيم, معهذا به عموم دوستان و رفقا و خانواده آن مرحوم آقای حسن بادامچی تسليت گفته و شادی روان آن شادروان را از درگاه ايزد بزرگ تمنا مينمائيم."

حسن بادامچي, خواهرزاده آن مرحوم بوده كه دو سال پس از درگذشت دائيش, بنا به وسيت آن روانشاد, كتاب های گرانبهای او را به كتابخانه تربيت تبريز اهداء نموده است. پسر ايشان آقای هاشم بادامچی هم اكنون در تبريز به تجارت مشغول است.

كتب اهدائی ياد شده كه همراه با يك كتابخانه چوبين شيشه دار نفيس بوده هم اكنون در كتابخانه تربيت تبريز نگهداری ميشود و اين جمله در پيشانی آن كتابخانه به چشم ميخورد:"كتاب های موقوفه مرحوم حاج محمدعلی بادامچي-1318".

مجموعه كتابهای اهدائی 533 جلد ميباشد كه علاوه بر فهرست چاپی آن ها كه به تمام كتاب ها ضميمه شده, اين نوشته نيز تعداد و تحوه اهدای كتاب ها را چنين معرفی ميكند:

" اين يك جلد كتاب " استقلال گمركی ايران" با پانصد و سی و دو جلد كتاب ديگر به شرح همين دفترچه كه شادروان حاجی محمد علی بادامچی به موجب وصيت نامه برای استفاده عامه وقف موبد و مقرر نموده اند كه با اطلاع آقای حاج اسماعيل اميرخيزی به يكی از كتابخانه های عمومی تبريز تحويل شود.

 

حسب المقرر با تصويب و استحضار ايشان به كتابخانه دولتی تربيت تبريز تحويل گرديد.

 

                                                              ميرتقی مدقالچی     حسن بادامچی

                                                                   شهريور 1318 خورشيدی

 

محمدعلی صفوت دراين زمينه مينويسد:" محض حق شناسی و پاسداری از يگانه مرد با ايمان, شادروان حاج محمد علی بادامچی مينگارد كه آن مرحوم تمام كتاب های شخصی را به كتابخانه عمومی تبريز تمليك كرده, اكنون 534 مجلد كتاب های مهم او در يك فقسه جداگانه به نام خود او در دسترس هم ميهنان گذارده شده است و تامين وسايل آموزش يك عده از دانش آموزان بيبضاعت را هم از مال خويش وصيت كرده است... اهدای كتب به كتابخانه ها در سعادت را به روی هم ميهنان باز كرده است, زيرا خير دنيا و آخرت با دانش, و شر و نكبت با جهل و نادانی است و بس.

 

اهل همت را مكرر دردسر دادن خطاست              آرزوی هر دو عالم را از او يكجا طلب

(صفوت- داستان دوستان-ص123و120)

 

لازم به يادآوری استكه آن روانشاد در سال 1309 شمسی نيز به عضويت هيئتی درآمده بود كه برای توسعه محل كتابخانه تربيت تشكيل شده بود.(صفوت-داستان دوستان-ص123و120)

مرحوم حاج محمد علی بادامچی صاحب تنها دختری به نام " فاطمه" بود كه جوان مرگ شده است.

 

برگرفته از:

http://www.ocaq.net/

 

 

 

برگشت به ليست