پرنس ارفع الدوله دانش

 

دانش از تبريز و حسن از گرج خيزد در جهان

حبذا شهری که دارد حسن و دانش توأمان

                                             فتح الله شيبانی    

پرنس ميرزارضاخان ارفع الدوله متخلص به دانش (پرنس صلح) در سال1270 قمری در تبريز متولد گرديد. پدر وی حاج شيخ حسن معروف به مهاجر ايروانی از جمله مهاجرينی بود كه پس از جنگهای ايران و روس از ايروان به تبريز مهاجرت كرده بودند.

ارفع پس از قدری تحصيل در تبريز به سمت منشيگری يك نفر تاجر به اسلامبول رفت. در آن شهر قدری فرانسه و انگليسی ياد گرفت. از اسلامبول به قفقاز رهسپار گرديد. طرف توجه علاءالملك ژنرال قونسول تفليس واقع، بالاخره مترجم قونسولگری ايران در تفليس شد. در سال 1296 رساله ای به نام رساله رشديه در نواقص الفبای عربی و طريق اصلاح آن نوشت و به چاپ رسانيد. انتشار اين كتاب در آن زمان تا اندازه ای اسباب شهرت و ترقی وی گرديد تا به وزير مختاری ايران در پطرسبورگ نايل گرديد.

در سال 1899 ميلادی برای جلوگيری از جنگ، كنفرانسی در شهر لاهه از نمايندگان دول مختلف تشكيل گرديد. انعقاد اين كنفرانس از طرف علاقه مندان به صلح با خوشوقتی تلقی شد. صلح دوستهای دنيا تصور می كردند با اين اقدام صلح عمومی استقرار خواهر يافت. ارفع الدوله از طرف دولت ايران به نمايندگی در اين كنفرانس انتخاب گرديد و يك مثنوی به نام مثنوی صلح سرود و آن را به تمام سلاطين و رؤسای جمهور ارسال داشت، به اصطلاح امروز درباره اثر خود به پروپاگاندا شديد دست زد.

كنفرانس اگرچه نتوانست صلح عمومی را حفظ كند، ولی اقداماتی كرد كه برای بشريت خالی از فايده و اهميت نبود. اصولا تشكيل يك كنفرانس تنها به منظور حفظ صلح از نمايندگان دول بزرگ و كوچك خود امری مهم و زيبا بود، به همين جهت مثنوی صلح ارفع الدوله نماينده يك دولت ضعيف آسيايي، در اثر تبليغ خود شاعر و باب روز بودن موضوع آن، محل توجه واقع شد و به چند زبان ترجمه گرديد.

انجمن صلح بلژيك پنج مجسمه از ارفع الدوله تهيه كرد و به دارالفنون لوون، به انجمن صلح بلژيك، به دبستان دانش4طهران، به گالری صلح دانشگاه موناكو و به انجمن صلح بين الملل پرنس آلبرت در موناكو فرستاد.

دارالفنون لوون از بلاد بلژيك به وی عنوان دكتری در ادبيات شرقی و انجمن صلح پاريس به وی لقب پرنس صلح داد. خلاصه در ظرف مدتی كم، صاحب ترجمه ما در اثر انتشار يك اثر متوسط در يك موقع مناسب، معروفيت كامل بلكه جهانی پيدا كرد. علاقه مندان به صلح می خواستند از يك نفر تقدير كنند، قرعه اين فال را به نام او زدند.

باری پرنس ارفع غير از مثنوی صلح متجاوز از ده رساله منظوم و منثور در السنه فارسی و تركی و فرانسه منتشر كرده است. صورت مفصل آن رسالات در كتاب ارفع نامه كه منبع تحقيق ما در اين فصل بوده مندرج است.

ارفع الدوله در نزد آزاديخواهان حسن وجهه نداشت، چه، در سال 1317 قمری كه وزيرمختار ايران در دربار تزار بود به وساطت او دومين قرضه ايران از روس به مبلغ چهل و پنج كرور منات با ربح صدی پنج به شرط اينكه تا دولت ايران اين قرضه را نپرداخته است از دولت ديگری قرض نگيرد و گمرك های شمالی گرو آن باشد، انجام يافته بود. چنانكه معلوم است اين قرضه مصروف مسافرت مظفرالدين شاه شد و جز خسارت از آن نتيجه ای حاصل نشد. آزاديخواهان او را مسئول اين وام شوم می دانستند و همچنين تصور می كردند كه وی دولت عثمانی را وادار كرده است كه ميرزاآقاخان مدير روزنامه ناله ملت را اخراج نمايد.

پرنس ارفع پس از مشروطيت چند بار سفير و دو مرتبه وزير شد و هفت سال تمام نماينده اول ايران در جامعه ملل بود. شعر او متوسط بود. به گفته خودش فتح الله شيبانی شاعر بزرگ و معروف او را به خط شعر انداخته است. اين دو نفر با همديگر مكاتبات ادبی و شعری داشته اند. شيبانی قصيده ای در مدح ارفع الدوله سروده است كه بيت اوب آن را در صدر فصل آورده ايم. منظور او از شهری كه حسن و دانش را توأمان داشته است كه دانش در آن اقامت داشته است.

حال قدری در خصوصيات اين مرد كه مدت ها متصدی مقامات بزرگ بوده است وارد می شويم. ارفع الدوله اهل تظاهر و خودنمايی بود. هرچه می كرد آن را به رخ ديگران می كشيد و از آن به نفع خود حداكثر استفاده را می برد. خود را برای دولت ايران و رجال درباری عنصری لازم معرفی می نمود. به زور تبليغ با شعر متوسط خود را اول شاعر، با نثر متوسط اول نويسنده، با فكر متوسط اول متفكر و صاحب نظر قلمداد می كرد و در اين امر موفق شده بود. حتی به ارباب جرايد پول می داد تا از او تعريف كنند. عكس وی كه او را غرق در نشان های مختلف چندين دولت نشان می دهد،خود نشانی از روحيه اوست.

ارفع الدوله حس كرده بود كه در ايران به زور نشان همه چيز را می توان از پيش برد. اين بود که از بيست و يک دولت بيست و يک نشان داشت و به آن نشانها تفاخر می کرد. در هر حال از هر چيز، از شعر، علم، نشان، مجسمه، کتاب به نفع خود استفاده می کرد. در وزارت خارجه ايران از اين قسم مأمورين فراوان هستند.

حال به محاسن وی می پردازيم. در موقعی که رجال ايران اهميتی به علم و سواد و معلومات نمی دادند، وی سعی داشت خود را باسواد معرفی کند و نسبت به علم و معلومات اظهار خضوع و خشوع می کرد. در موقعی که هيچ کس به ملت و تربيت آن توجه نداشت، وی مدرسه باز می کرد و معارف را ترقی می داد. در موقعی که رجال ايران به بسياری از معانی بيگانه بودند، وی آن معانی را درک می کرد و آنها را به خود نسبت می داد. خلاصه ارفع الدوله خامد نبود. نشاط داشت. می خواست منشاء اثر باشد. وی جزو کسانيست که معارف جديد را در ايران رواج داده اند و توجه به آن را به اصطلاح مد نموده اند. توجه او به الفباء هم در اثر اين روحيه بوده است. وی در اين باب از پيروان ميرزافتحعلی آخوندوف متفکر آذربايجانی است.

ذيل:

می گويند از پرنس پرسيدند که خانواده شما از کجا شروع می شود. در جواب گفت: از خودم.

می گويند از وی پرسيدند که اين همه نشان ها را چطور به دست آورده ايد؟ در جواب گفت: در عوض چهل سال حقوق از دولت ايران گرفتن و کسب تشخص . مال کردن از آن.

پرنس در مثنوی طول عمر اثبات کرده است که عمر طبيعی صد و بيست سال است و می گفت که تصميم گرفته ام صد و بيست سال عمر کنم. يکی از ظرفای طهران گفته بود "اين ترک حالا با سن خود به ما پز می دهد".

پرنس ميرزارضاخان هر سال سلطان احمدشاه و ايرانيان معتبر را برای خوردن غذای ايرانی و آش رشته به دانشگاه مناکو دعوت می کرد. دانشگاه مناکو خانه ارفع بود. آن موقع فرهنگستان اين کلمه را برای دارالفنون انتخاب نکرده بود.

يکی از پسران وی سرهمگ ابراهيم ارفع بود که از هواپيما افتاد و فوت شد. ديگری سرتيپ حسن ارفع است که مدتی رئيس ارکان حزب ايران بود. در اثر فشار روس ها در ايام زمامداری قوام السلطنه مقارن نهضت خودمختاری آذربايجان از کار برکنار شد و بلافاصله توقيف گرديد. وی مخالف پيشه وری و نهضت او بود. برای جلوگيری از آن قشونی به آذربايجان فرستاد که در شريف آباد قزوين از طرف روس ها متوقف شد. با وصف اين دست از فعاليت نکشيد. کاری کرد که دامنه نهضت به جای ديگر نکشد؛ به اصطلاح دور پيشه وری ديواری از قوای مسلح کشيد و به ناراضيان از انقلاب آذربايجان ماده و معنا کمک کرد. خدمات او در اين باب نبايد فراموش کرد. وی را از رجال آتيه ايران بايد محسوب داشت.

 

 

رجال آذر بايجان در عصر مشروطيت

مولف: مهدی مجتهدی

به کوشش : طباطبائی مجد

 چاپ يکم    ص. : 25

انتشارات زرين

 

برگشت به ليست