اعتمادالدوله

 

(خانواده مالک، ادهم، مشيرمستوفي)

 

در ابتدای سلطنت قاجاريه دو برادر از اولاد مالک اشتر سردار شجاع حضرت اميرالمؤمنين، عليه السلام، در آشتيان به نام ميرزارحيم و ميرزامطيعا اقامت داشتند. در خط و ربط استاد بودند و به هوای خدمت دولت و کسب معاش از اين راه ترک وطن مألوف کردند. ميرزارحيم به طهران آمد، در دستگاه فتحعلی شاه مستوفی شد، خانواده ای تشکيل داد و مؤسس عائله ای شد که عده ای از رجال ايران از قبيل ميرزايوسف مستوفی الممالک، ميرزاحسن خان مستوفي، قوام السلطنه، وثوق الدوله، دکتر مصدق السلطنه، دکتر مبين دفتری از آن برخاسته اند. ميرزامطيعا به تبريز رفت و در دستگاه عباس ميرزا وليعهد منصب و مقام يافت. او نيز عائله ای تشکيل داد که عده ای از رجال آذربايجان از آن برخاسته اند. نسب خانواده مالک و مالک مهدوی و مشير مستوفی و خانواده رفيعی (حاج نظام الدوله ثاني) به ميرزا محمد فرزند يا نوه ميرزامطيعا می رسد. ما اينجا به شرح حال چتد تن از اين خانواده ها که مشروطيت را درک کرده اند می پردازيم.

حسينقلی خان اعتمادالدوله، فرزند حاج ميرزامهدی خان اعتماد دفتر، فرزند حاج ميرزا اسحق خان مستوفي، فرزند ميرزامحمدمستوفی از اعيان تبريز بود. وی چند سال در ارومی حکومت کرده است. در طرز حکومت او عقايد مختلف است. بعضی او را يک حاکم خوب، لايق و عادل معرفی کرده اند. بعضی ديگر او را متعدی و سفاک وانمود تموده اند. آن چه مسلم است اينکه حکومت او حکومتی ملايم و سهل انگار نبود. اعتمادالدوله در امور حکومتی جدی بود. با اصول قديمه نظم عمومی را در اروميه که به مناسبت وضع جغرافيائی همواره استعداد اختلال را دارد برقرار کرده بود. ارمنی و آثوری را بر جای خود نشانده بود.

همين که انقلاب روسيه پديد آمد عده ای از اهالی ارومی از اعتمادالدوله شکايت کردند. چند نفر از آنان به تبريز آمدند و جمعيتی تشکيل دادند. ميرزا اسمعيل نوبری و شيخ خيابانی و ساير دمکراتها از شاکيان حمايت نمودند. روزنامه تجدد ارگان دمکراتها از اعتمادالدوله بد نوشتن آغاز کرد. می گويند رشيدالملک نيز باطناْ از شاکيان حمايت می نمود. رئيس و ليدر شاکيان آقای حبيب الله آقازاده بود که از آن وقت به بعد در تبريز مقيم شده بود. وی بعدها در عصر رضاشاه روزنامه شاهين را منتشر ساخت.

باری اعتمادالدوله در اثر شکايات معزول شد و در تبريز تحت تعقيب قرار گرفت. محمدحسن ميرزا وليعهد نتوانست از وی حمايت کند. شبی چند نفر که گويا از شاکيان بودند به توفيگاه وی رفته او را به عنوان اينکه وليعهد احضارش کرده، از زندان بيرون آوردند و با خود بردند. ديگر اثری از وی ظاهر نشد و از آن گمشده خبری باز نيامد. گفته شد که وی را شبانه تلف کرده و جسدش را به چاه انداخته اند.

برادر او آقای حاج ميرزاهدايت الله آقامالک مهدوی از محترمين بسيار موجه تبريز است و در سلک روحانيت است. برادر ديگر او مرحوم دبيرالملک از اعيان و محترمين تبريز است.

مرحوم حاج محمد صادق خان مشير دفتر، فرزند آقاميرزايوسف مستوفي، فرزند ميرزامحمد، فرزند ميرزامطيعا قبل از اعلان مشروطيت در قسمت ماليه و استيفاء کار می کرد. آن وقت رؤسای ماليه را وزير می گفتند. مثلاْ رئيس ماليه هشترود را وزير هشترود می گفتند. وی متصدی اين نوع وزارت ها می شد. در صدر مشروطيت اعضای انجمن خواستند از دخل و خرج مملکت مطلع شوند، عده ای از مستوفيان من جمله حاج مشير دفتر را خواستند تا به حسابشان رسيدگی شود. وی که مستوفی چيره دست بود، فوراْ قلمدان خود را بيرون آورده، فی المجلس حسابی از جمع و دخل آذربايجان (بعضی گفته اند ايران) ترتيب و به نظر اعضای انجمن رسانيد و مورد تقدير انجمن شد.

حاج مشير دفتر در ايام شجاع الدوله چندی رئيس عدليه بود. وقتی که ملاکين تبريز در زمان حکومت اخير حاج مخبرالسلطنه انجمنی به نام هيئت فلاحين تشکيل دادند، وی را به رياست آن انتخاب کردند. نظر به مقام و سن و ثروت و کثرت اطلاعات وی درباره املاک، اين انتخاب تقريباْ بهترين و مناسب ترين انتخاب بود. حاج مشير دفتر چندی پس از انتخاب شدن به رياست فلاحين به عتبات رفت و در آنجا درگذشت. از وی دو پسر به جای ماند؛ اول مرحوم حاج محمد وليخان مشير دفتر بود که قبلاْ معتضدالسلطنه لقب داشت، پس از فوت پدر به مشير دفتر ملقب شد، از اعيان عصر و مردی متدين و پرهيزکار بود. وی در لباس اهل دولت کار زهاد را می کرد. در عبادت از روحانيون سبق می برد. وی در ايام پيشه وری درگذشت.

ديگر آقای حاج زين العابدين خان صديق السلطنه است که از اعيان تبريز است. خانواده حاج مشير دفتر نام مشير مستوفی و صديق مستوفی را برای خود نام خانوادگی اخذ کرده اند. اينکه حاج محمدولی خان لقب معتضدالسلطنه را به خاطر لقب مشير دفتر ترک کرد، نشان می دهد که در اواخر ايام قاجاريه القاب اهميت خود را از دست داده بودند. اشخاص بودند که القاب را بزرگ يا کوچک می کردند، چه، مشير دفتر از معتضدالسلطنه از حيث لقب بودن کوچکتر است، اما حاج محمدصادق خان لقب مشير دفتر را بزرگ کرده بود. پسرش برای خاطر آن از لقب معتضدالسلطنه چشم پوشيد.

آقای دکتر سعيدخان مالک لقمان الملک، فرزند مرحوم ميرزاعيسی خان معتمد ماليه، فرزند آقاميرزاعظيم مستوفي، فرزند ميرزامحمد، فرزند ميرزامطيعا در تبريز متولد شده است. در اروپا تحصيل طب نموده، در فن جراحی متخصص است. وی مدتها اول جراح طهران بود. هنوز هم با اينکه عمل نمی کند اين عنوان را حفظ کرده است. پس از اتمام تحصيلات به طهران آمد و در جراحی شاهکارها نمود.

در ابتدای تشکيل قشون، از طرف سردار سپه رئيس صحيه کل قشون ايران بود و درجه ای همرديف سرتيپی داشت. آن اايام درجه سرتيپی خيلی اهميت داشت. وی چون نتوانست با رضاشاه که حتی در امور صحی نيز مداخله می کرد کار کند استعفا داد و گفت که در امور صحی نمی توان اوامر مافوق را متبع دانست. کار او حرف بطلميوس رياضی دان و هيوی مشهور يونان را به خاطر می آورد که به پادشاه وقت گفت در هندسه طريق حل شاهانه وجود ندارد.

باری لقمان الملک از آن وقت به بعد در امور صحی وارد بوده استاد دارالفنون طهران است، چند بار وزير صحيه شده است و به گردن صحيه ايران حق بزرگ دارد. وی مردی مدبر و کاردان است. از زيردستان کار می خواهد. اگر دکتری چنانکه بايد کار نکند مورد اعتراض او قرار می گيرد. با وجود مقام عالی خود را فقط طبيب می داند و اين نعنی را بيشتر اهميت می دهد. اگر در وسط شب به وجودش احتياج افتد خواب را بر خود حرام می کند. وی فعلاْ وزير صحيه است.

خانواده لقمان ادهم با خانواده مالک قوم و خويش هستند، ولی نسبت آنها به مالک اشتر نمی رسد، بلکه به ابراهيم ادهم از عرفای مشهور ميرسد.

لقمان الممالک از اطبای معروف آذربايجان بوده، مدرسه لقمانيه را او بنا نهاده بود. اين مدرسه کانون نشر تمدن جديد در آذربايجان بود. بسياری از رجال آذربايجان در اين مدرسه درس خوانده اند. وی داماد ميرزاعيسی خان معتمد ماليه مؤسس آين خانواده بود.

آقای دکتر محمدحسين لقمان الدوله در فرنگستان تحصيل طب کرده، طبيب مخصوص محمدعلی شاه بود. وی مانند حشمت الدوله(برادرزنش)از نفوذ خود استفاده کرده آلام محبوسين باغشاه را تخفيف داد. در زمان رضاشاه نيز مدتی طبيب مخصوص شخص شاه بود. در اثر وساطت او ملک الشعراءبهار که در اصفهان تبعيد و تحت نظر بود از تبعيد خلاص شد. بهار به شکرانه اين خدمت قصيده ای غرا درباره او گفته و لقمان الدوله را مدح کرده است.

وثوق الدوله که با لقمان الدوله رفاقت دارد قصيده ای در تبريک عيد جهت او گفته و وی را در آن قصيده مدح کرده است. آن قصيده از قصايد معروف وثوق الدوله است. مصراع اول بيت اول آن ترکی است و قافيه اش مشکل است. بيت اول آن اينست:

              بايرام مبارک اولسون لقمان ادهمه

              بادش هميشه دائر و معمور محکمه

يکی از فضلای تبريز نسبت به دعای وثوق الدوله انتقاد کرده و گفته است که دائر و معمور خواستن محکمه يک نفر طبيب، مرض خواستن برای مردم است.

آقای دکتر عباس خان اعلم الملک مدتی رئيس معارف آذربايجان و طبيب خصوص محمدحسن ميرزا وليعهد بود. امروز در رأس اطبای حاذق و پرتجربه طهران است. در فرنگستان تحصيل کرده.

آقای دکتر محمدحسن حکيم الدوله در فرنگستان تحصيل کرده و از اطبای حاذق است. اين سه برادر هرسه در مدرسه طب طهران استادند و تا چندی پيش در عالم طب ايران دستی بالای دست ايشان نبود. حالا به علت کبر سن مثل سابق فعاليت طبی ندارند.

آقای دکتر صالح حشمت السلطنه در علم حقوق دکتر شده است. وی پيشکار سلطان احمدشاه بود. تا آخر عمر آن پادشاه خدمت او را ترک نکرد. وی نيز مانند صاحب جمع مجسمه وفاداری باقی ماند.

 

رجال آذر بايجان در عصر مشروطيت

مولف: مهدی مجتهدی

به کوشش : طباطبائی مجد

 چاپ يکم    ص. : 296

انتشارات زرين

 

برگشت به ليست