پروين اعتصامی

 

ستاره چرخ ادب پروين اعتصامي

او يكي از شاعران نامدار ادب فارسي و يكي از مفاخر ارزشمند خطه آذربايجان ميباشد كه در زمينه شعر و ادب همچنان ميدرخشد و از شاعران كم نظير در اين عرصه ميباشد. 

پروين اعتصامي دختر يوسف اعتصام الملك، در 25 اسفند 1285 شمسي در تبريز متولد گرديد، مادرش اختر الملوك دختر غلامعلي خان و نوه شاعر معروف شوري بخشايشي بود. 

در كودكي با پدر خود به تهران آمد و بقيه عمر خود را در اين شهر گذراند. ادبيات فارسي و عرب را نزد پدر آموخت. از ابتدا كودكي ساعي و متفكر بود. او كمتر سخن ميگفت و بيشتر فكر ميكرد. 

به ندرت در جرگه ساير اطفال وارد ميشد. غالباً تنها بسر ميبرد انديشه هاي بزرگ در سر ميپروراند. در مجلس درس هميشه از سايرين پيشتاز بود. از كودكي شروع به شعر گفتن كرد. خانه پدرش ميعادگاه ارباب فضل و دانش و ادب بود و پروين همواره آنانرا با قريحه سرشار و استعداد خارقالعاده خويش دچار حيرت ميساخت.

پروين در قصايد خود از حيث الفاظ شيوه شاعران قرن پنجم و ششم خاصه ناصر خسرو قبادياني (م 481 هجري) را دارد و در اشعار ديگر از قطعات و مثنويهاي پر ارزش و غزلها و غيره، سخن او بيشتر رنگ سخن عراقي را داشته، و غالباً ساده و گاه تحت تاثير لهجه معاصر است. اما انديشه هاي وي نو و متضمن نكات بديع و بلند اجتماعي و اخلاقي و انتقادي است و تمثيلات نغز و اندرزهاي حكيمانه و تفكرات و تحقيقات بلند او در همه آثارش مايه اعجاب خواننده ميشود. 

او در غالب آثار خويش به منزله مادري مهربانست كه با فرزندان دلبندش سخن ميگويد قدرت ادبي او در خلق و ابداع مناظرات و پرسشها و پاسخهائي است كه غالباً ميان اشخاص و اشيا ترتيب ميدهد و از آن راه به نتايجي كه مطلوب اوست ميرسد. تقريباً در همه آثار خود، شاعري حقيقت جو و واقع بين است. به همين سبب تلخيهاي حيات را از هر كس بهتر درك ميكند و با مهارتي خاص به خواننده انتقال ميدهد. درك او نسبت به مبداء حيات روشن و تحت تاثير شديد اعتقاد ديني و انديشه عرفاني او است. 

پروين يك قسمت از اشعار خود را كه مطبوع طبع وقار وي نبود، چند سال پيش از مرگ خود سوزاند و بعضي از اشعار وي نيز پيش از آنكه به صورت ديواني منتشر شود، در مجله «بهار» كه به قلم پدر اديبش ، مرحوم يوسف اعتصام الملك انتشار مييافت چاپ ميشد. (شعبان 1341 = جمادي الاول 1341 هجري). 

پروين پس از درگذشت پدر، اين ابيات را در سوك وي سروده است: 




پدر،آن تيشه كه برخاك تو زد دست اجل


تيشهاي بود كه شد باعث ويرانـي من

يوسفت نام نهادند و به گـرگت دادنـد
مرگ، گرگ توشد، اي يوسف كنعاني من

مه گردون ادب بودي و در خاك شدي
خاك، زندان توگشت، اي مه زنداني من

از نـدانستن مـن، دزد قضـا آگه بود
چو تو را برد، بخنديد به نادانـي من

آنكه در زير زمين، داد سر و سامانـت
كاش ميخورد غم بي سر و ساماني من

به سر خاك تو رفتم، خط پاكش خواندم
آه از اين خط كه نوشتند به پيشاني من

رفتي و روز مرا تيره تر از شب كردي
بي تو در ظلمتم اي ديده نوراني مـن

بي تو اشك و غم حسرت، همه مهمان منند
قدمـي رنجه كن از مهر، به مهماني من

صـفحه روي ز انـظار، نـهان ميدار
تا نخوانند در اين صفحه، پريشاني من

دهر بسيار چو من سر به گريبـان ديده است
چه تفاوت كندش سر به گريباني من ؟

عضو جمعيت حق گشتـي و ديگر نخوري
غم تنهايي و مهجوري و حيرانـي من

گل و ريحان كدامين چـمنت بـنمودند؟
كه شكستي قفس، اي مرغ گلستاني من

مـن كه قدر گـهر پاك تـو ميدانستم
ز چه مفقود شدي، اي گهر كاني من

من كه آب تو ز سر چشـمه دل ميـدادم
آب و رنگت چه شد، اي لاله نغماني من؟

من يكي مرغ غزل خوان تو بودم، چه فتاد
كه دگر گوش ندادي به توا خواني من؟

گنج خود خوانديم و رفتي و بگذاشتيم
اي عجب تعد تو با كيست نگهباني من؟
 


ديوان پروين، نخستين بار در سال 1341 منتشر گرديد. پدر شاعره (مرحوم يوسف اعتصامي) يك جلد از آن را همراه نامهاي به علامه قزويني به پاريس فرستادند ايشان پس از مطالعه ديوان، نامهاي نوشتند كه ذيلاً مورد مطالعه قرار ميگيرد : 

«آقاي عزيز و محترم و معظم ـ مرقومه كريمه، مورخه 24 آبان با يك جلد ديوان خانم پروين اعتصامي، چندي قبل زيارت گرديد و با كمال لذت و تمتع، قسمت عمده اين ديوان و مخصوصاً قصايد آنرا مطالعه كردم، و هر چه بيشتر ميرفتم و بيشتر ميخواندم، استعجاب من به تعجب مبدل ميشد كه چگونه امروزه در اين قحط الرجال فضل و ادب، يك چنين «ملكه النساء الشواعر» در ايران ظهور كرده و به سرودن اشعاري در درجه اول از فصاحت و سلاست و متانت كه لفظاً و معناً و مضموناً و فكراً با بهترين قصايد اساتيد و مخصوصاً ناصر خسرو (كه گويا بيشتر شيوه او، مطمح نظر خانم بوده) دم برابري ميزند، و موفق گشته است! 

مثلا اين قصيده :
 

يكي پرسيداز سقراط كز مردن چه خواندستي 
بگفت اي بي خبر،مرگ ازچه نامي زندگاني را
 
اگر زيـن خاكدان پست، روزي بر پري بيني 
كه گردونها و گيتي هاست، ملك آن جهاني را 

چراغ روشن جان را، مكن درحصن تن پنهان
مپـيچ اندر ميان خرقه، اين ياقـوت كانـي را
 

به راستي جاي بسي تحسين و تمجيد است كه خانم جواني از خانمهاي ايران با اوضاع و كيفيات حاضر، به ساختن اشعاري بدين پايه از استحكام الفاظ و صحت آن نحواً و صرفاً و لغه و املاء و فصاحت عديم النظير و خلو آن از جميع عيوب فني، موفق شده است.»

گفتار بهار:

ملك الشعراي بهار در چارچوب اول ديوان پروين اعتصامي، ديباچهاي دارد كه قسمتي از آن ذيلاً نقل ميشود: 

«اين ديوان تركيبي است از دو سبك و شيوه لفظي و معنوي، آميخته به سبكي مستقل آن دو، يكي شيوه شعراي خراساني، خاصه استاد ناصر خسرو و ديگري شيوه شعراي عراق و فارس بخصوص شيخ مصلح الدين سعدي است و از حيث معاني نيز بين افكار و خيالات حكما و عرفاست و اين جمله با سبك مستقلي كه خاص عصر امروز و بيشتر پيرو تجسم معاني و حقيقت جويي است تركيب يافته و شيوه بديعي را بوجود آورده است. قصائد اين ديوان، عطر و بوي قصايد ناصر خسرو را دارد و در ضمن آنها ابياتي كه زبان شيرين سعدي و حافظ را فرياد ميآورد بسيار است، و بالجمله در پند و اندرز و نشان دادن مكارم اخلاق و تعريف حقيقت دنيا از نظر فيلسوف و عارف و تسليت خاطر بيچارگان و ستمديدگان و مفاد (قل متاع الدنيا قليل) و (نجي المخفون) دل خونين مردم دانا را سراسر تسليتي است، در همان حال راه سعادت و شارع حيات و ضرورت دانش و كوشش را نيز به طرزي دلپسند بيان ميكند و ميگويد كه در درياي شوريده زندگي با كشتي علم و عزم راهنورد بايد بود و در فضاي اميد و آرزو با پر و بال هنر پرواز بايد كرد. علم سرمايه هستي است نه گنج زر و مال، روح بايد كه از اين راه توانا گردد... »

پروين اعتصامي به تمام شرايط شاعري عمل كرده است، اگر احيانا ً به قول نظامي عروضي، دوازده هزار بيت شعر از اساتيد را حفظ نداشته باشد، باز به قدريكه وي را بتوان با كلمات و اصطلاحات و امثال متقدمين تا آن درجهاي كه ضرورت دارد آشنا خواند، آشناست. 

هر گاه تنها غزل «سفر اشك» از اين شاعره شيرين زبان باقيمانده بود، كافي بود كه وي را در بارگاه شعر و ادبيات حقيقي جايگاهي عالي و ارجمند بخشد، تا رسد به «لطف حق»، «كعبه دل»، «گوهر اشك»، «روح آزاد»، «ديده و دل»، «درياي نور»، «گوهر و سنگ»، «حديث مهر»، «ذره»، «جولاي خداي»، «نغمه صبح»، و ساير قطعات باقيمانده كه هر يك برهان آشكار بلاغت و سخنداني است. 

هنر شاعره بزرگ ما اين است كه توانسته است اين معناي بزرگ را در همه جا در گفتار خود به شكلي جاذب و اسلوبي لطيف بپروراند و حقيقت عشق را مانند ميوه پاك و منزهي كه از الياف خشن و شاخ و برگ بيهوده و مسموم جدا ساخته باشند، با صفاي اثير و درخشندگي نور و چاشني روح بر سر بازار سخن رواج دهد. 

زن و تاريخ :

پروين اعتصامي در سوم جولاي 1303، هنگامي كه دوره مدرسه زنان آمريكايي را به پايان رسانيد، در جشن فراغت از تحصيل خطابهاي را در شاًن زن و حقوق آن ايراد نمود كه حاكي از عمق بينش و درايت او در مسائل تاريخي و اجتماعي ميباشد. 

پروين اعتصامي در عين ادب و فصاحت و بلاغت بانوي مبارز و رشيدي بود كه دل به تمتعات دنيوي و لذات فاني آن نبسته بود، از شهرت و وابستگي به مقامات ظاهري و مناصب دنيوي فراري بود و از تكيه بر نظام حاكم آنروز گريزان، در شرح حال او نوشته اند: «پنچ سال قبل از وفاتش درست به سال 1315ش وزارت معارف ايران نشان درجه 3 علمي را براي پروين فرستاد. او با اين پاسخ ادبي كه (شايسته تر از من بسيارند)، نشان ارسالي را پس فرستاد و نپذيرفت.»

اين عمل شجاعانه او در روزگاري كه مردم دو اسبه به سوي حفظ و كسب مقامات و پستهاي ظاهري حركت ميكردند، نشاني از واقعيت و وابستگي اعتقادي و معنوي آن زن با ايمان و متدين به سنتهاي اصيل اعتقادي و باطني و معنوي بود. خاله مكرمهاش در منزل خود واقع در خيابان سرسبيل، درجنوب تهران، تعريف ميكرد:

«پروين در چند روز آخر عمر كه در بستر بيماري افتاده بود از نظر امكانات مالي دسترسي به دارو نداشت. ده روز بيشتر در بستر نياراميد كه به لقا حق شتافت!»

پروين در نوزده تير ماه 1313با پسر عموي خود ازدواج كرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به كرمانشاه، به خانه شوهر رفت. شوهر پروين از افسران شهرباني و هنگام وصلت او رئيس شهرباني كرمانشاه بود. اخلاق نظامي و تظاهر به غرب گرايي او با روح لطيف و آزاده پروين مغايرت داشت. اوكه در خانهاي سرشار از مظاهر معنوي و ادبي و دور از هرگونه آلودگي پرورش يافته بود.، پس از ازدواج ناگهان به خانهاي رفت كه يك دم از بساط عيش و نوش خالي نبود و طبيعي است همگامي اين دو طبع مخالف نميتوانست ديري بپايد. و سرانجام اين ناهمگوني به جدايي كشيد و پروين پس از دو ماه و نيم اقامت در خانه شوي ناسازگار، با گذشت از كابين و مهريه خويش، جدايي و انفصال و تجرد و تنهايي را ترجيج داد.

پروين پس از جدايي براي مدتي كوتاه سيماي متين و موقر خويش را با غباري از گرفتگي پوشاند. اما اين تغيير را فقط اطرافيان پروين كه همواره با او بودند ميتوانستند درك كنند. 

با اين همه، او تلخي شكست را با خونسردي و متانت شگفت آوري تحمل كرد و تا پايان عمر از آن سخني بر زبان نياورد و شكايت ننمود.

درباره دوره زناشويي خ
ود فقط سه بيت ذيل را گفته است:


اي گل! تو ز جمعيت گلزار چه ديدي؟
جز سر زنش و بدسري خار چه ديدي؟

اي لعل دل افروز، تو با اين همه پرتو
جز مشتري سفله به بازار چه ديدي؟

رفتي به چمن، ليك قفس گشت نصيبت
غير از قفس اي مرغ گرفتار چه ديدي؟

پروين اعتصامي، شب شنبه شانزدهم فروردين ماه 1320 در تهران به سراي جاويدان شتافت. مرقدش در صحن مبارك حضرت معصومه (س) در قم، صحن جديد، مقبره خانوادگي در جوار مزار پدر بزرگوارش يوسف اعتصامي است.

برگرفته از: http://www.tabrizcentlib.ir

……………………………………………………………………………………

پروين اعتصامی

 

 

پروين اعتصامی شاعر گرانمايه ايران در 25 اسفند ماه سال 1285 خورشيدی در تبريز تولد يافت . اولين معلم او در دوره ای که آموزش دختران امری باطل و   مردود شمرده می شد همانا   پدر گراميش بود که خود جزو دانشمندان و سخندانان و از مترجمان  بنام ايران بود. بنابراين ادبيات فارسی و عربی را با مهارت هر چه تمام در نزد پدر آموخت.

استعداد و قريحه لبريز او بزودی و هنگامی که بيش از هفت سال سن نداشت بروز کرد و در اين زمان به سرودن اشعار مختلف پرداخت.

اين شاعر معاصر با آن که از وی دعوت شد با طبعی بلند ورود به دربار را نپذيرفت و مدال وزارت معارف ايران را رد کرد.

در سال 1303 خورشيدی (م.1924) دوره مدرسه دخترانه امريکايی را با موفقيت به پايان برد و در جشن فراغت از تحصيل خطابه جالبی با عنوان "زن و تاريخ" ايراد کرد.

پروين پدرش را در کليه سفرهای داخلی و خارجی اش همراهی می کرد و بر تجارت و آگاهی های خود بسی می افزود. او اشعار زيادی سروده و آثار گرانقدری از خود به جای گذاشته که می توان او را يکی از ستاره های درخشان آسمان ادب ايران دانست. اگر تعداد زن های مطرح و مشهور ايران را در پيش چشم خود مجسم کنيم آنوقت پی به عظمت و والايی اين شخصيت محجوب و پاکدامن می بريم .

او در تمام سرودهای خود راه تاريک زندگی را با پند و اندرز روشن می کرد. اشعار وی بيشتر در مورد مسايل اجتماعی و ظلم و بيداد شاهان و فقر عمومی می باشد.

در سال 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و پس از اندی به کرمانشاه رفت ولی چندی نگذشته بود که وی ناچار به طلاق شد. شوهر او مردی نظامی بود و دائما" بساط عيش و نوش در خانه فراهم، و اين با طبع ظريف و شاعرانه و اخلاق معنوی وی سازگار نبود. بعد از جدايی مدتی را در گرفتگی و تحمل و صبر گذراند و لب به شکوه باز نکرد.

بالاخره در سال 1320 و در سن 35 سالگي، در حالی که آسمان ادب و فرهنگ ايران انتظار سال های متمادی خدمت مجدانه وی را داشت تا بسی غنی گردد، بی هيچ نوع سابقه کسالت، پروين اعتصامی رخ در نقاب خاک کشيد و رخت از اين دنيای فانی بربست.

 

 

برگرفته از کتاب تبريز در گذر تاريخ

نگاهی به تاريخ آذربايجان

تأليف : ايوب نيکنام لاله ،فريبرز ذوقی

چاپ اول  1374ص.  199

نشر ياران

-----------------------------------------------------------------

ای رنجبر

تا به کی جان کندن اندر آفتاب؟ ای رنجبر!
ريختن از بهر نان از چهره آب، ای رنجبر!
زين همه خواری که بينی زآفتاب و خاک و باد
چيست مزدت جز نکوهش با عتاب؟ ای رنجبر!
از حقوق پای‌مال خويشتن کن پرسشی
چند می‌ترسی ز هر خان و جناب؟ ای رنجبر!
جمله آنان را که چون زالو مکندت، خون بريز
وندر آن خون دست و پايی کن خضاب، ای رنجبر!
ديو آز و خودپرستی را بگير و حبس کن
تا شود چهر حقيقت بی‌حجاب، ای رنجبر!
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا می‌دهد
که دهد عرض فقيران را جواب؟ ای رنجبر!
آن‌که خود را پاک می‌داند ز هر آلوده‌گی
می‌کند مردارخواری چون غراب، ای رنجبر!
گرکه اطفال تو بی شام‌اند شب‌ها باک نيست
خواجه تيهو می‌کند هرشب کباب، ای رنجبر!
گر چراغ‌ات را نبخشيده ست گردون روشنی
غم مخور، می‌تابد امشب ماه‌تاب، ای رنجبر!
در خور دانش اميرانند و فرزندانشان
تو چه خواهی فهم کردن از کتاب؟ ای رنجبر!
مردم آنان‌ اند کز حکم و سياست آگه‌ اند
کارگر کارش غم است و اضطراب، ای رنجبر!
هرکه پوشد جامه‌ی نيکو، بزرگ و لايق است
رو! تو صدها وصله داری بر ثياب ای رنجبر!
جامه‌ات شوخ است و رويت تيره رنگ از گرد و خاک
از تو می‌بايست کردن اجتناب، ای رنجبر!
هرچه بنويسند حکام اندرين محضر، رواست
کس نخواهد خواستن زايشان حساب، ای رنجبر!

 ليست برگشت به