حکيمی ، ابراهيم

 

حکيمی ، ابراهيم: معروف به حکيم الملک، در 1286ه.ق در تبريز پا به عرصه وجود گذاشت و از شش سالگی تحت نظارت پدرش ميرزا ابوالحسن حکيم باشی طبيب مخصوص وليعهد( مظفرالدين ميرزا) تحصيلات خود را آغاز نمود و تا سن 16 سالگی در تبريز به تحصيل علوم مختلف اشتغال داشت. در سال 1306ه.ق به تهران وارد شد و به مدرسه دارالفنون ناصری رفت و مقدمات طب و زبان فرانسه و ادبيات فارسی را به طور کامل آموخت و در 1310 برای ادامه تحصيل و تخصص در رشته پزشکی از طريق قفقاز و روسيه به پاريس عزيمت نمود و مدت هفت سال دانشکده پزشکی پاريس را طی نمود ولی به اخذ ديپلم دکترا نائل نگرديد.

در سال 1317 ه.ق که مظفرالدين شاه به اتفاق ميرزا علی اصغرخان امين السلطان صدراعظم به اروپا رفت، ابراهيم خان به حضور شاه رسيد و به علت سوابق خدمتگزاری خانواده اش و با توجه به اين نکته که عمويش حکيم الملک وزير دربار بود مورد توجه و عنايت شاه قرار گرفته، جزء ملتزمين رکاب شد.

حکيمی به اتفاق مضفرالدين شاه به ايران بازگشت و طبيب مخصوص شاه شد. در سفرهای دوم و سوم مظفرالدين شاه جزء همراهان و ملتزمين رکاب بود. در سال 1322ه.ق بعد از فوت عمويش که در گيلان والی شده بود، لقب حکيم الملک گرفت و دائما در دربار به سر می برد و يک بار نيز در اثر تجويز داروی اشتباهي، جان شاه را به مخاطره انداخت و از اطرافيان کتک مفصلی خورد.

تا زمانی که مظفرالدين شاه حيات داشت، حکيم الملک در دربار صاحب مقامات مهمی بود و مدت ها پيشخدمت باشی سلام بود و چون به علت اقامت طولانی در اروپا دارای افکار مشروطه خواهی و آزادی شده بود، عنداللزوم از ترويج و اشاعه اين گونه افکار در دربار مضايقه نمی کرد. پس از فوت مظفرالدين شاه، حکيم الملک از دربار خارج شد و به داير کردن مطب پرداخت ولی پس از مدتی کوتاه، از طرف مجلس به نمايندگی انتخاب شد.

بالاخره عدم سازش بين مجلس و محمدعلی ميرزا منجر به به توپ بستن مجلس گرديد و حکيم الملک هم که در زمره نمايندگان آزاديخواه و تندرو بود، تحت تعقيب قرار گرفت و به اتفاق ممتازالدوله رئيس مجلس به سفارت پناه برد.

در انتخابات دوره دوم از تبريز و تهران وکيل شد ولی چون وکيل اول تهران شده بود، نمايندگی مردم تهران را در مجلس قبول نمود. در همين دوره مجلس به حکيم الملک مأموريت داد تا به وضع دربار رسيدگی نموده و تربيت سلطان احمد ميرزا را برعهده بگيرد. حکيم الملک پس از اصلاح دربار، مرحومين فروغی و برادرش ابوالحسن فروغی و کمال الملک و خان ملک ساسانی و عده ای از دانشمندان را مأمور تعليم شاه نمود. حکيم الملک برای اولين بار در مشروطيت دوم در دوران زمامداری مستوفی الممالک خلعت وزارت پوشيد و در مرداد 1289 وزير ماليه کابينه شد. در تيرماه 1290 در کابينه سپهدار تنکابني، وزارت معارف بر عهده او قرار گرفت و از اول مرداد 1290 تا اول ديماه همان سال در سه کابينه صمصام السلطنه وزير ماليه بود. در انتخابات دوره سوم قانونگزاري، بار ديگر نماينده مردم تهران در مجلس شورای ملی گرديد. در اسفند 1293 در کابينه مشيرالدوله بار ديگر به وزارت معارف منسوب شد و متواليا در کابينه های عين الدوله،مستوفی الممالک، علاءالسلطنه و صمصام السلطنه وزارت معارف را برعهده داشت. در خرداد ماه 1297ش در کابينه صمصام السلطنه از وزارت معارف به وزارت دارائی رفت و در کابينه بعدی که رياست آن با حسن پيرنيا (مشيرالدوله)بود وزير معارف شد. حکيم الملک نيز در زمره رجالی بود که در کودتای 1299 بازداشت گرديد و قريب صد روز در زندان به سر برد.

در بهمن 1300ش در کابينه مشيرالدوله به سمت وزير امور خارجه برقرار گرديد و در کابينه بعدی مشيرالدوله که در سال 1302 تشکيل يافت، وزير عدليه بود. وی از اين تاريخ به بعد وارد مشاغل دولتی نشد و به مطالعه و تحقيق پرداخت و کتاب نفيسی درباره لغات طبی تهيه و تدوين نمود که هنوز به چاپ نرسيده است. گاهی نيز در اين دوره فعاليت های فرهنگی و ورزشی از وی مشاهده گرديد که زياد چشمگير نيست. حکيم الملک پس از شهريور 1320 بار ديگر وارد صحنه سياسی ايران گرديد و از طرف عده زيادی از نمايندگان دوره سيزدهم کانديدای نخست وزيری شد ولی قوام السلطنه با استفاده از آراء حکيمی در سال 1321 به نخست وزيری رسيد و حکيم الملک در کابينه، وزير مشاور بود ولی طبعا در تصميمات رئيس دولت دخالت زيادی داشت.

در 23 ارديبهشت 1324 نمايندگان مجلس به ابراهيم حکيمی ابراز تمايل کردند و فرمان نخست وزيری او صادر شد و کابينه خود را تشکيل داد و پست وزارت کشور را شخصا عهده دار گرديد و برنامه مفصلی برای اصلاح امور تهيه نمود ولی چون تحميلات بعضی از نمايندگان را قبول نکرد کابينه او رأی اعتماد نگرفت و ساقط شد. حکيمی بار ديگر در 12 آبان 1324 به نخست وزيری رسيد. وزارت کشور و بازرگانی و پيشه و هنر نيز با او بود. دوران پراضطراب و متلاطم آن روز و غائله آذربايجان و اغتشاش جنوب هرکدام به نوبه خود مشکلی بزرگ بودند. حکيم الملک در مورد آذربايجان شکايت به سازمان ملل برد ولی در اواخر بهمن همان سال، جای خود را به قوام السلطنه داد و خود به وزارت دربار منسوب شد. سومين زمامداری حکيمی در ديماه 1326 صورت گرفت و شش ماه در مسند صدارت تکيه زد ولی تحريکات هژير و سهيلی در اين دوره نيز نگذاشت حکيمی موفق به پاره ای از اصلاحات مورد علاقه خود گردد.

ابراهيم حکيم در سال 1328 مجددا به جای هژير، وزير دربار شد و در انتخابات مجلس سنا، سناتور گرديد و به رياست مجلس سنا برگزيده شد. پس از آنکه دوست قديم و نديمش تقی زاده از سفر بازگشت، به نفع او از رياست مجلس کناره گيری نمود و خود در زمره سناتورهای بی سروصدا قرار گرفت. حکيم الملک در ادوار اول و دوم و سوم سنا، سناتور انتصابی بود و سال ها نيز رياست هيئت مديره شير و خورشيد را بر عهده داشت. در سال 1338ش در سن 92 سالگی در اثر سرماخوردگی درگذشت و با احترامات کامل به خاک سپرده شد. از حکيمی فقط يک پسر باقی ماند که در پاريس زندگی ميکرد و تابعيت آن کشور را داشت. در طول قريب نيم قرن زندگانی سياسی خود دارای مشاغل حساس و بسيار مهمی بود. سه مرتبه نخست وزير، دو نوبت وزير دربار، مدتی رياست مجلس سنا، سه دوره نماينده مجلس و سه دوره دوره نماينده مجلس سنا، هشت مرتبه وزير معارف و پنج نوبت وزير ماليه و دو بار وزير کشور و يک بار هم وزير خارجه و عدليه و مشاور و پيشه و هنر بوده است. حکيمی از رجال نيکنام و صحيح العمل بود و مورخين درباره او به نيکنامی ياد می کنند. در تمام عمر به قناعت زندگی کرد و هرگز به مال دنيا نيازی نداشت و هميشه مورد احترام بود.

حکيم الملک در زمانی که در اروپا به تحصيل اشتغال داشت، يک همسر فرانسوی اختيار کرد و از وی صاحب يک فرزند ذکور شد که دو نام بر او نهادند. پدر او را يوسف خطاب ميکرد، مادر وی را ژوزف می ناميد. يوسف حکيمی در فرانسه تحصيلات خود را در رشته دندانپزشکی ادامه داد و درجه پروفسوری گرفت و در دانشگاه های فرانسه به تدريس اشتغال داشت. در زمان حيات پدر هرگز به ايران نيامد و در پاريس زندگی ميکرد. پس از فوت حکيم الملک، به تهران آمد تا ارثيه و ماترک پدر را تصاحب کند. چون در اين رهگذر چند روزی بيش در تهران قصد اقامت نداشت، به حراج و بخشيدن اموال پدرش پرداخت، از جمله کتابخانه مفصل او را که متجاوز از پنج هزار جلد کتاب خطی و چاپی بود، به انضمام چندين قطعه تابلوهای کمال الملک به يک کتابفروشی قديمی تهران به تمن بخس فروخت به طوری که کتابفروش مورد نظر فقط از فروش يک قطعه تابلو، هزينه پرداختی را تأمين کرد.

نقل از:

دکتر باقر عاقلی

شرح حال رجال سياسی و نظامی معاصر ايران

چاپ اول سال 1380  جلد اول

نشر گفتار باهمکاری نشر علم


برگشت به ليست