دكتر مهدی مجتهدی:

 

آقای ميرزا علی آقا هيئت

 

آنچه خوبان همه دارند تنها داری

 

 

آقای ميرزاعلی آقا هيئت از قيافه­های جالب توجه آذربايجان است. وی در سال ۱۳۰۶ قمری در تبريز متولّد شد. پدر او مرحوم ميرزاتقي­خان از اعيان فاضل تبريز و از مأمورين عالي­مقام دربار محمّدعلی ميرزا وليعهد بود. هيئت مقدمات علوم جديد را در مدرسهً لقمانيه تبريز و مقدمات علوم قديمه را در منزل از معلمين خصوصی ياد گرفت. پس از آنکه استعداد او در عربيات و ادبيّات آشکار شد بنا به توصيه و تشويق مرحوم حاج ميرزاحسن آقا برای ادامهً تحصيلات در رشتهً فقه و اصول به نجف اشرف رهسپار گشت.

آن ايّام اعيّان تبريز برای اينکه در دستگاه متنفذ روحانيّت نيز دستی داشته باشند يکی از فرزندان خود را وارد رشتهً روحانيّت مي­کردند, امّا اينگونه طلاّب اعيان­زاده آن طور که لازم بود درس نمي­خواندند, بلکه به لباس روحانيّت و عمامه اکتفا مي­نمودند. در اين ميان آقاميرزاعلی آقا در اثر استعداد و هوش و علاقه به علوم در نجف رنج­ها کشيد تا در فقه و اصول و حکمت به مرتبه­ای عالی رسيد. وی فقه و اصول را از شريعت اصفهانی و آخوند خراسانی آموخت و معقول را از حاج شيخ احمد شيرازی فرا گرفت و از محصّلين مبرّز حوزهً علميه نجف گرديد. در ضمن از مطالعهً مطبوعات مصر و بيروت و اسلامبول غافل نبود و از جريانات سياسی و معارفی عالم اسلام مرتباٌّ اطلاع مي­يافت.

وی يک دوره درس آخوند خراسانی را تعقيب نموده است و گفته­های استاد را مو به مو به خاطر سپرده است. خصوصيت درس آخوند اين بود که وی در ظرف پنچ يا شش سال يک دوره کامل از اصول را درس مي­داده و نکته­ای را فرو نمي­گذاشته. در نتيجه, شاگردان او به تمام مطالب اصول اجاطه مي­يافتند, امّا ساير اساتيد اين طور نبودند, چنانکه معروف است که ميرزا شيروانی يک عمر در مباحث الفاظ صحبت کرد آن قسمت را بالاخره تمام نکرد تا درگذشت.

در اين اثنا مشروطيت اعلام شد. علماء نجف به استثنای آقا سيّدکاظم يزدی از آن طرفداری کردند(1)آقا ميرزا علی آقا که از مدتها پيش در اثر مطالعات به لزوم مشروطيّت و تحديد اختيارات مأمورين حکومت و ايجاد عدالتخانه پی برده بود, از اين نهضت طرفداری و پشتيبانی نمود. امّا حوادث بعدی آن طوری که منظور علما بود اتفاق نيفتاد. کار بين دولت و ملّت به جنگ و جدال کشيد. عده­ای از روحانيون از مشروطيّت اعراض کردند و بي­اعتداليها و افراط­ها از ناحيهً مشروطه­طلبان ظاهر شد.

علمای حوزهً علميهً نجف برای تقويت معنوی از مشروطيّت و اصلاح روابط علمای آذربايجان با مشروطه خواهان و تجهيز و تشويق عشاير غرب به نفع مشروطيّت و بر ضد استبداد و سالارالدّوله, لازم ديدند هيئتی از علمای موجّه و آشنا به مقتضيات روز را به ايران اعزام دارند. برای رياست اين هيئت مردی بهتر و لايق­تر و مناسب­تر از هيئت را نيافتند. قرعهً اين فال را به نام او زدند, وی را در جوانی به رياست عده­ای از علمای مسنّ تعيين نمودند و به ايرانش فرستادند. اين مأمورين مهمّ از حوادث برجستهً تاريخ حيات اوست. در اثر اين مأموريت بود که آقا ميرزا علی آقا در جوانی شهرت بزرگ يافت و به مناسبت رياست آن هيئت به هيئت مشهور شد, بالاخره آن را بعدها نام خانوادگی خود قرار داد.

هيئت به عنوان مبشّر و مبلّغ مشروطيِت و قهرمان اصلاح روابط علما با آزاديخواهان, وارد ايران شد و مأموريت خود را به نحو احسن انجام داد. ورود وی به تبريز اسباب مرتفع شدن کدورتها شد. وی مقدّمات حسن تفاهم بين علما و آزاديخواهان را فراهم ساخت. علما را به لزوم اتحاد با آزاديخواهان و آزاديخواهان را به لزوم احترام علما اقناع نمود. ورود هيئت تحت رياست هيئت اوّلين قدم سازش بود بين عناصر روحانی و ملّي.

هيئت پس از مدّتی توقف تبريز را ترک کرد و به سير آفاق و انفس پرداخت. به اسلامبول و مصر و بيروت رفت و به عنوان مستمع آزاد در درالفنونهای اين شهرها در سر دروس حقوق و فلسفه حاضر مي­شد و بر وسعت معلومات خود مي­افزود. وی مدّتی در جامع­الازهر قاهره مطالعات نموده و هنوز هم از آن دارالعلم خاطرات شيرين دارد. آرزو دارد که مدرسه­ای نظير آن مدرسه در ايران تإسيس شود و علوم جديده و علوم قديمه را در اختيار طلاب علوم بگذارد.

هيئت از مصر بار ديگر به نجف رفت. گزارش مأموريت و مطالعات خود به اساتيد عرضه داشت و اجازهً اجتهاد از آنان گرفت. در اين موقع جنگ بين­الملل اوّل شروع شد. وی مانند ساير آزاديخواهان از دولت عثمانی جانبداری کرد و با يک عدهّ از علما به جانب ايران حرکت کرد, با دولت مهاجر تماس يافت, با اوليای باب عالی مذاکرات کرد و از طرف دولت عثمانی به رياست اتحاد اسلام ايران تعيين گرديد. برای تامين استقلال ايران که عملاٌّ در اثر معاهدهً 1917 از بين رفته بود با ساير آزاديخواهان مدّت­ها جانفشانی کرد.

صاحب ترجمهً ما پس از خاتمهً جنگ به تبريز آمد, کار سابق يعنی اصلاح روابط علما و آزاديخواهان را از سر گرفت. قيام خيابانی را چون مخالف اصول يافت, آن را شديداٌّ انتقاد يا به قول متجددين آن دوره تنقيد نمود و بدون آنکه خود بخواهد در رأس تنقيديون قرار گرفت. بالاخره به تهران تبعيد گرديد. حقيقت اوضاع آذربايجان و واقعهً قيام را به اوليای امور آشکار ساخت و از جنجال جرايد دست چپ تهران که طرفدار قيام شيخ بودند ذره­ای نهراسيد و حقيقت را گفت.

پس از خاتمهً قيام, بار ديگر به تبريز مراجعت نمود و بدون اينکه در خدمات دولتی وارد باشد به خدمت به مردم و معارف ادامه داد. در امور جمهور به عنوان ريش سفيد و رجال موجّه مداخله نمود. چون خود ثروت شخصی داشت و متوقع اجر و مزد نبود از رجال بسيار موجّه تبريز شد. از طرف عده­ای کانديد انتخابات شد ولی نخواست پول خرج کند و زد و بند نمايد. وی کانديدايی خود را جدی نگرفت و گفت به مردم در هر مقام و هر شغل مي­توان خدمت نمود.

هيئت در اثر سال­ها خدمت به جامعه و به مشروطيّت و به روحانيّت به همهً مردم ثابت نمود که وی مردی بي­غرض, بي­طمع و علاقه­مند به ملّت و مملکت است. اين بود وقتی که ميرزا علی اکبر خان داور در سال ۱۳۰۶ اختيارات لازم را برای اصلاحات و تشکيلات عدليه از مجلس گرفت, فوراٌّ وی را به کار قضائی دعوت نمود. هئيت اين دعوت را اجابت کرد و به رياست تشکيلات استيناف غرب منصوب گرديد. وی در همدان عدليهً جديد را تأسيس نمود و احترام مردم را نسبت به عدالت و قوهً قضائيه جلب کرد. به مداخله نظاميان در امور عدليه خاتمه داد. سپس به سمت مدعي­العمومی استيناف مرکز مأمور شد. در اين شغل به مجرد اينکه مدّت محکوميّت وکيل­الملک ديبا سر آمد, بدون اينکه از نظميه يا رضاشاه باک کند با وصف توصيه­ها و تهديدات که شد دستور استخلاص او را داد و گفت «من وظيفهً خود را انجام دادم اگر ديبا نسبت به جرائم ديگر متهم است بايد از طرق قانونی تعقيب شود. محکوم را بيش از مدّت محکوميّت نمي­توان در زندان نگاه داشت.»

چون وزارت عدليه بقای او را در اين شغل با آن طرز فکر و شخصيت مناسب نديد, چند ماه از تصدی او نگذشته بود که وی را به ديوان عالی تميز منتقل نمود. وی مدتی در آن ديوان عالی مشغول خدمت بود تا امور استيناف آذربايجان در اثر بي­سياستيها, بدزبانيها و بدرفتاري­های ميرزاعبدالله مستوفی خراب شد و احترام عدليهً آذربايجان در انظار کاهش يافت و اعتماد مردم از ديوان عدالت سلب شد. وزارت عدليه او را به رياست استيناف آذربايجان فرستاد. هيئت در ظرف مدّتی کوتاه آب رفته را به جوی باز آورد.

در اواخر ايّام رضاشاه چون وی توصيه­های وزارتخانه را انجام نداد, منتظر خدمت شد. امّا چون شخصيّت او مورد توجه بود وزارت عدليه در مقابل افکار عمومی قضاهً که انتظار خدمت او را دليل غرض­ورزی و ستمگری وزارتخانه مي­دانستند تسليم شد. و او را دو مرتبه به مستشاری تميز منصوب نمود.

پس از سقوط ديکتاتوري, شخصيت هيئت بار ديگر خودنمائی کرد. وی با جمعی کلوپ آذربايجان را تأسيس نمود. در امور مربوطه به آذربايجان مشير و مشار دولت­ها شد. به رياست يکی از شعباب ديوان عالی تميز منصوب گشت. چند بار به وزارت دعوت شد, ولی قبول نکرد, طولی نکشيد که از طرف مقامات متّفقين توقيف شد. جرم او در ظاهر فاشيسم و در باطن وطن­پرستی بود. هيئت را که سالها در راه مشروطيّت زحمت کشيده بود و از جوانی به اصول مشروطيّت و دمکراسی ايمان آورده بود, به اتهام فاشيستی زندانی ساختند تا جنگ تمام نشد آزادش ننمودند.

پس از رهائی از زندان وجهه و احترام او در در نظرها زيادتر شد. منزل او ميعاد[گاه] وطن پرستان و آزاديخواهان گشت. بالاخره از طرف وزارت عدليه به مدعي­العمومی کلّ يعنی مدعي­العمومی ديوان تميز منصوب گرديد. امروز در رأس قوهً قضائی قرار دارد.

هيئت ثروت خود را در راه خير ملّت صرف کرده و از مال دنيا امروز چيزی قابل توجه ندارد. پاکدامنی و تقوی او در عدليه ضرب­المثل است. وی چند فقره حکميت در دعاوی بسيار مهمّ از قبيل دعاوی پناهی و اختلاف جبرئيل بوداغيان با ورثهً شاهزاده امامقلی ميرزا راجع به کشتيرانی درياچهً اروميه را قبول کرده اختلافات را طبق قانون و اخلاق حل نموده, امّا از قبول حقّ­الحکميه­های هنگفت که شرعی و قانونی بوده چون شائبهً رشوه در آنها مي­رفته و آن را منافی با پاکدامنی ايده­آل مي­دانسته, خودداری کرده است.

وی در ادبيّات فارسي, عربي, ترکی دست دارد. مجتهد و فقيه است. از تاريخ مطّلع است. خوش صحبت و خوش قريحه است. وسعت اطّلاعات او صحبت او را شيرين و مفيد کرده است. مرحوم حاج ميرزا مصطفيٰ آقا مجتهد که با او کمال رفاقت بلکه برادری را داشت همواره مي­گفت که از آب خوردن با دست از چشمهً گوارا و صحبت هيئت سير نمي­توان شد.

عقيدهً سياسی و اجتماعی او از اوّل اين بوده که مشروطيّت لازم است و اخذ اصول تمدن جديد ضروری است, امّا اين هر دو بايد در داخل دائرهً مذهب که محل اتکاء روحی جامعه ايران است, باشد. اين بود که از اول با افراط­ها مخالفت کرده و سعی در اصلاح روابط علما با آزاديخواهان نموده و مي­توان گفت تا اندازه­ای به اين خدمت مهمّ توفيق يافته است. در وجود او مي­توان ديد که آزاديخواهی با تديّن و تقوی و علوم جديد با علوم قديم مغايرتی ندارد. آنچه خوبان همه دارند, او تنها دارد.

 

=========================================

 

1- از جمله علمای دين که با مشروطيت مخالف بودند و را سوم يعنی «مشروعه» را پيشنهاد مي­کردند و در راه آن تلاش کردند, مي­توان به آخوند ملاّ قربانعلی زنجانی معرف به حجت­الاسلام  در زنجان, حاج امام جمعه خمامی در رشت, مجتهد سبزواری در سبزوار, آقا ميرزا علی اکبر اردبيلی در اردبيل, سيّدکاظم يزدی در نجف, و شيخ عبدالکريم حايری يزدی در کربلا- که اوايِل مراحِل اشتهار علمی خود را طی مي­کرد- اشاره کرد.

 

نقل از کتاب:رجال آذربايجان در عصر مشروطيت

مولف دکتر مهدی مجتهدی 

به کوشش:طباطبائی مجد

انتشارات زرين

چاپ يکم ص.285

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

هيئت ، علی

 

هيئت ، علی : از رجال دانشمند و قضات عاليمقام دادگستری بود که در کابينه علی منصور و دکتر محمد مصدق در 1329 و 1330 وزير دادگستری بود. پدرش ميرزاتقی خان از اعيان تبريز و در دستگاه محمدعلی ميرزا جزو منشيان قرار داشت. ميرزا علی آقا تحصيلات مقدماتی و فقه و اصول را در تبريز فراگرفت و سپس عازم نجف اشرف شد و نزذ فقهای عصر مانند آخوند ملامحمد کاظم خراسانی و شريعت اصفهانی و حاج سيد احمد شيرازی که از اجله علمای عصر بودند به تلمذ پرداخت و پس از سالها اقامت در نجف و اخذ درجه اجتهاد به تبريز بازگشت. مراجعت او به تبريز مقارن با نهضت مشروطيت بود. ميرزا علی آقا به مشروطه خواهان پيوست و برای تقويت مشروطيت رابط بين علمای نجف و ايران شد و در اين راه شهرت زيادی پيدا کرد. بعد از مشروطه به استانبول و مصر سفر نمود و چندی در دانشگاه الازهر قاهره گذرانيد و بار ديگر به نجف عزيمت نمود و هنگام جنگ بين الملل اول به ايران بازگشت و وزنه مهمی در سياست روحانيت شد. در تشکيلات عدليه داور قبول عضويت دادگستری را نمود و به رياست استيناف همدان رفت. مدتی نيز دادستان استيناف تهران بود تا سرانجام به مستشاری ديوانعالی کشور منصوب شد. چندی بعد به رياست دادگستری آذربايجان منصوب گرديد. بعد از شهريور 20 به تشکيل کلوپ آذربايجانيها در تهران اقدام نمود و به تشکيل يک دسته سياسی که متمايل به آلمانها بودند همت گماشت، ليکن در 1322 از طرف متفقين بازداشت و به اراک منتقل شد و دو سال در زندان متفقين بود. بعد از استخلاص ابتدا رئيس شعبه شد و بعدا در 1325 دادستان کل ديوان کشور گرديد. بی نظری و قدرت وی در کارها سر و صورت زيادی به عدليه داد. محاکمه تدين و سهيلی در دوران دادستانی او انجام گرفت و مساعدتهای او موجب تبرئه آنها گرديد، مخصوصا حمايتی که از سهيلی در ادعانامه دادستان شده بود به خوبی نشان می داد دادستان موافق تبرئه او می باشد.

در 1329ش در کابينه سه ماهه منصورالملک وزير دادگستری شد و پس از سقوط کابينه به سناتوری انتصابی رسيد. در کابينه مصدق نيز وزارت دادگستری داشت ولی بين آنها اختلاف نظر ايجاد شد و هيئت کنار رفت. در 28 مرداد 1332 از طرف سپهبد زاهدی با اختيار تام به استاندای فارس منصوب شد ولی هنوز چند روزی از اين مأموريت نگذشته بود که ميرزا شفيع جهانشاهی رئيس ديوانعالی کشور درگذشت و هيئت مأمور آن کار گرديد و در آبان ماه همان سال به رياست تميز برگزيده شد و تا سال 1335 در آن سمت باقی ماند. در آن سال گلشائيان وزير عدليه با اختيارات مفوضه ديوانعالی کشور را منحل کرد و هيئت نيز بازنشسته شد و پس از يک بيماری ممتد در 1344 درگذشت. سنش هنگام فوت 82 سال بود.  

نقل از:

دکتر باقر عاقلی

شرح حال رجال سياسی و نظامی معاصر ايران

چاپ اول سال 1380  جلد دوم ص.  1802 

نشر گفتار باهمکاری نشر علم

 


برگشت به ليست