دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

محمدحسن- لطفي تبريزي

خلاصه شرح حال

محمدحسن لطفي در سال 1298 شمسي در شهر تبريز متولد گرديد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاهش به پايان رساند. او در سال 1317 وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد و سپس براي تحصيل در دوره ي دكترا به دانشگاه گوتينگن آلمان رفت و پس از ارائه ي پايان نامه اش با عنوان نمونه ي انسان بزهكار از نظر مقررات جزايي مربوط به نوجوانان موفق به اخذ اين درجه در رشته ي حقوق جزايي شد. لطفي مدت سه سال در آلمان به عنوان دستيار استاد زبان فارسي مشغول بود. سپس به ايران بازگشت و در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت به فعاليت هاي سياسي پرداخت ؛ اما با وقوع كودتاي 28 مرداد و دستگيري و محاكمه ي دكتر محمد مصدق از كار سياسي دلسرد شد و به فعاليت هاي فرهنگي روي آورد. وي با استفاده از تسلطش به زبان هاي آلماني ، انگليسي و فرانسه و نيز فهم دقيق متون فلسفي ، آثار شاخص فلسفه يونان و غرب را ترجمه نمود. دكتر محمدحسن لطفي در سال 1378 دارفاني را وداع گفت.

 

تحصيلات رسمي و حرفه آموزشي

محمد حسن لطفي تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاهش تبريز به پايان رساند. در آن ايام دروس دبيرستان به دو دوره سيكل اول و دوم تقسيم مي شد. براي دوره دوم دبيرستان در تمام تبريز - بلكه در سرتاسر آذربايجان- يك مدرسه بيشتر نبود و آن مدرسه فردوسي بود. دوره دوم دبيرستان به دو بخش علمي و ادبي تقسيم مي شد كه لطفي از محصلان بخش ادبي بود. در دوره ادبي گذشته از تاريخ و جغرافي، مختصري معاني بيان و عروض و قافيه و منطق و مقدمات فلسفه و تاريخ آن تدريس مي شد. در دوره دبيرستان وي با نهج البلاغه و مقالات عروة الوثقي و نامه هاي عربي سيد جمال الدين اسد آبادي نيز آشنا شد. [محمد علي موحد. كتاب ماه ادبيات و فلسفه، دي ماه 1378] او در سال 1317 وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران و در سال 1320 فارغ التحصيل شد. در سال 1322 با استفاده از بورس تحصيلي به استانبول رفت . پس از سه ماه اقامت در استانبول بطور غير منتظره موفق به دريافت بورس از موسسه اوقاف هومبولدت آلمان شد و در اسل 1943 ميلادي عازم آلمان شد و در دانشگاه گوتينگن تحصيل در دوره دكترا را شروع و پس از ارائه پايان نامه اش با عنوان نمونه انسان بزهكار از نظر مقررات جزايي مربوط به نوجوانان موفق به اخذ درجه دكترا در رشته حقوق جزايي شد.

همدوره ايها و همكاران

 

دكتر محمد علي موحد با سابقه دوستي بيش از شصت سال از دوستان دوره دبيرستان دكتر لطفي بود. دوستي با دكتر رضا كاوياني نيز در زندگي لطفي تاثيري ماندگار گذاشت. كاوياني تحصيل كرده آلمان و از موسسين جبهه ملي بود و درستي او با لطفي به ايامي كه او در دانشكده حقوق تهران در سمي خواند بر مي گشت لطفي در زمان تحصيل، در وزارت دارايي هم كار مي كرد و كاوياني از صاحب منصبان نامدار آن وزارتخانه بود. كاوياني فقدان برنامه و تشكيلات سياسي را بزرگترين عامل درمانديگ هاي ايران مي دانست و در سال 1330 يعني همان سال اول زمامداري دكتر مصدق، رساله اي زير عنوان مملكت بي نقشه و هدف نوشت و سرخوردگي خود را ازجبهه ملي فاش ساخت . كاوياني درصدد ايجاد تشكلي به نام جمعيت مبارز‌ بر آمد اما در اين كار موفق نبود و به زودي جمعيت به محفلي براي مطالعه و تحقيق‌تعليل يافت كه شمار اعضاي آن از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي نمود و او اين محفل را ‌مكتب فلسفي جمعيت مبارز‌نام نهاد، دكتر موحد و لطفي در نشست هاي هفتگي آن محفل شركت مي كردند. در اين محفل بود كه لطفي ترجمه آپولوژي و رساله هاي كوچك افلاطون را بر عهده گرفت. ترجمه اين آثار توسط كاوياني با اصل آلماني تطبيق داده مي شد و در جايي بخارايي كه مردي اديب و فاضل بود عبارات را اصلاح و پيرايه مي نمود. بر اين آثار مقدمه اي توسط كاوياني نوشته مي شد. همكاري لطفي با كاوياني در كار ترجمه تا سال 1347 كه كاوياني زنده بود ادامه داشت . آشنايي با افلاطون دولتي بود كه براي لطفي به لطف كاوياني حاصل شد اما او صحبت افلاطون را مغتنم شمرد و دامن او را تا پايان عمر از دست نگذاشت.

خاطرات و وقايع دوران تحصيل

دكتر لطفي نه تنها دو سال آخر جنگ جهاني دوم، بلكه سه سال پس از آن را نيز در آلمان در عسرت و سختي گذرانيد. و از آن ايام حكايت مي كرد كه در سالهاي كمبود و ويراني بعد از جنگ، روزي مرحوم دكتر شهيد نورايي استاد فقيد دانشگاه اورا در آلمان ديد و از وضعيتي كه داشت متاثر شد. چون پول كافي نداشت، ساعت طلايش را بز كرد و به لطفي داد و او توانست با فروش آن شش ماه زندگي خود را بچرخاند.

فعاليتهاي ضمن تحصيل

لطفي در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت به فعاليت هاي سياسي روي آورد، اما با وقوع كودتاي 28 مرداد و دستگيري و محاكمه ي دكتر محمد مصدق از كار سياسي دلسرد شد و به فعاليت هاي فرهنگي روي آورد. وي همزمان با محاكمه ي دكترمصدق در دادگاه نظامي تهران ، به ترجمه ي رساله ي آپولوژي افلاطون اقدام نمود و آن را با عنوان محاكمه سقراط كه در واقع اعتراضي به جريان دكتر مصدق بود، منتشر كرد. [ اثرآفرينان ( زندگي نام آوران فرهنگي ايران از آغاز تا سال 1300 هجري شمسي ) ، ج 5 ، زيرنظر دكتر عبدالحسين نوايي ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ، ص 98]

استادان و مربيان

در دبيرستان فردوسي و در بخش ادبي، معلم ادبيات فارسي سيد هدايت ا... شهاب فردوسي از شاگردان اديب نيشابوري‌ (اديب اول) بود. معلم صرف و نحو عربي، آقا شيخ علي اكبر قاري از افاضل تبريز بود و معلم فرانسه موسيو نبارش‌و معلم شيمي موسيو ميناسيان بود كه به زبان فرانسه تدريس مي كرد. هچنين معلمان دانشمندي چون مرحوم جلال همايي كه ادبيات فارسي را عميقاً به او آموخت، ديگري معلم يهودي گمنامي كه لطفي هميشه از او به نيكي و سپاس ياد مي كرد و مي فت فرانسه را چنان خوب به من ياد كه تا امروز هر چه از آن زمان مي دانم و به ياري آن حتما كتابهاي فلسفي فرانسه را مي خوانم از او دارم، سومي شخصي به نام سيد هادي سينا معلم عربي و فلسفه كه بعدها مانند مرحوم همايي استاد دانشگاه شد و بديع الزمان فروزانفر از تسلط او به لغت عرب اعجاب مي كرد.

مشاغل و سمتهاي اداري مورد تصدي

دكتر محمد حسن لطفي پساز بازگشت از آلمان به ايران كه مقارن با خاتمه جنگ جهاني دوم بود كار وكالت را آغاز نمودولي رونقي نداشت و آن را رها نمود و به دانشگاه تبريز رفت و تاريخ تدريس نمود. دكر لطفي از سال 1329 تا سال 1357 مجدداً در تهران به كار وكالت پرداخت و يكي از موفق ترين شاغلان اين حرفه به شمار مي رفت اما رونق كسب و كار و در آمد مطلور او را ارضا نمي كرد و او در كنار فعاليت هاي وكالتي اشتغال ذهني خود را با افلاطون و ترجمه آثار او ادامه مي داد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي دفتر وكالت را بست و همه نيرو و حوصله خود را وقف كار ترجمه كرد و گذشته از ترجمه متون تازه به بازخواني و اصلاح ترجمه هاي سابق خود نيز همت گماشت.

فعاليتهاي آموزشي

لطفي مدت سه سال در آلمان به عنوان دستيار استاد زبان فارسي مشغول بود و مدتي نيز در دانشگاه تبريز به تدريس تاريخ اروپا پرداخت. [ اثرآفرينان ( زندگي نام آوران فرهنگي ايران از آغاز تا سال 1300 هجري شمسي ) ، ج 5 ، زيرنظر دكتر عبدالحسين نوايي ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ، ص 98]

ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره

 

برنامه كتابخواني دكتر لطفي و همسرش با نظم و انظباط خاصي انجام مي شد. هر روز ، پس از پايان كار روزانه نوشتن و صرف شامي زود هنگام، حوالي شش بعد از ظهر، از ساعت هشت تا ده شب، همسرش براي او كتاب مي خواند. اين كتاب خواني عموماً شامل ادبيات جهان مي شد و به اين ترتيب بود كه آنها طي چهل سال ادامه منظم و بي وقفه اين كار، موفق شده بودند تمام ادبيات جهان را بخوانند، ادبيات روس، انگليس، فرانسه، آمريكا و آلمان و غيره. صبح روزي كه شب آن بيمار شد و روز بعد به جهان باقي شتافت در برنامه پياده روي خود به كتابفروشي زمينه سرزده مانند هميشه سرحال و قبراق به نظر مي رسيد. پس از تورق چند كتاب از وي در مورد ساعاتي كه در روز به كار اختصاص داده است پرسيده شد و دكتر لطفي پاسخ داد: روزي چهار ساعت، دو ساعت صبح، دو ساعت بعد از ظهر، بيشتر هم نمي توانم . جالب است درست لحظه اي كه احساس مي كنم نمي توانم به كار ادامه بدهم، به ساعتم نگاه مي كنم، مي بينم راس دو ساعت است. بالاخره در هشتاد سالگي بيشتر از اين نمي توان از ذهني فرسوده كار كشيد. اما خوشحالم از اين كه با تمام كردن كتاب تاريخح اومانيسم در اروپا كه مشغول ترجمه اش هستم، عملاً‌موفق شده ام تاريخ تحولات فرهنگ غرب را از زمان يونانيان تا رنسانس ترجمه كنم .

آراء و گرايشهاي خاص

مرحوم لطفي فكر مستقل داشت و به بعضي عقايد پاي بند بود و اعتقاداتش ره به صراحت و با شهامت بيان مي كرد، اما همواره با ادب و ملايمت و بارعايت كامل حق طرف به پاسخگويي و مخالفت. معتقد بود اين ملت براي جبران عقب ماندگيها و پيمودن راه ترقي و تعالي، چاره اي جز بهره مندي از دانش و دل سپردن به كار و كوشش ندارد. معتقد بود ما غرب را درست نمي شناسيم، براي اين كه نيرومند شويم و بتوانيم از هويتمان دفاع كنيم، بايد به تمدن و فرهنگ غربي، شناخت واقعي پيدا كنيم و براي شناختن غرب بايد به ريشه هاي فكري آن برسيم. بايد ببينيم اين تمدن چيره گر چگونه و از كي آغاز شد،‌چه انديشه هايي آن را بهحركت در آورد و هنور هم جنبش و پويايي آن را حفظ مي كند. او عقيده داشت كه ريشه اينها همه به فكر يوناني و خصوصاً به افلاطون مي رسد. عشق به افلاطون ممكن است كسي را عارف كند اما ضرورتاً فيلسوف نمي كند. دكتر لطفي به كمند عشق يا به تعبير ديگر به افسون افلاطون گرفتا ر آمده بود. اين عين كلمات اوست در گفت و گويي كه چهار سال پيش از مرگش به زبان آورد ‌من هيچ وقت قصد اين كه همه نوشته هاي افلاطون را ترجمه كنم نداشتم، افلاطون خودش مرا به دنبال خود مي كشانيد، به طوري كه ساعاتي كه مشغول ترجمه نوشته هاي افلاطون بودم، لذت بخش ترين ساعات زندگي من بود. نوشته افلاطون خاصيت عجيبي دارد. نزديك شدن به افلاطون آسان است از افلاطون جدا شدن و دور شدن مشكل است. كسي كه يك دفعه دربند افلاطون افتاد،‌به اين زودي نمي تواند خودش را خلاص كند. به اين ترتيب افسون افلاطون واقعاً طوري بود كه رها نمي كرد. ترجمه آثار ارسطو را به دو منظور انجام داد، اولاً هر سه كتاب را از مهمترين امهات كتاب هاي فلسفي مي دانست و مخصوصاً‌ تابعه الطبيعه‌و همچنين سماع طبيعي‌و هر دو كتاب پايه و مايه هر گونه فلسفه مي دانست. و علاوه بر اين كتابها را نخستين كتابهاي درسي فلسفي مي دانست كه در دست است. ارسطو از يك وارث گنجينه اي پايان ناپذير از انديشه هاي فلسفي و علوم و معارفي است كه تا زمان او پديد آمده بودند و از سوي ديگر رشته هايي را كه تا زمان او دست كم به آن نظم و انسجام وجود نداشتند خودش پديد آورده است مانند منطق و جنين شناسي و جانور شناسي و غيره. در محور همه نوشته هاي ارسطو هنوز اين سوال وجود دارد كه آيا اين كتابها نوشته هاي درسي است كه ارسو براي تدريس خود آماده كرده بود يا يادداشتهايي كه شاگردان حاضر در جلسات درس نوشته اند. ولي احتمال بيشتر بر اين است كه اين نوشته ها، هم از طرحهاي مقدماتي ارطو براي استفاده در مجلس درس و هم از يادداشتها و شنوندگان بوجود آمده باشد. اين نيز ممكن است كه بعضي را خود استاد با تكميل طرح مقدماتي خود منضبط كرده و بعضي ديگر را پس از در گذشت او ديگران مرتب كرده باشند. وجود يك يا دو ترجمه از اين نوع كتابها به هيچ وجه كافي نسيست بلكه بايد ترجمه هاي متعدد بوجود آيد و چه بهتر كه مترجمان بدون اطلاع از كم و كيف كار يكديگر ترجمه را با سليقه هاي مختلف خودشان انجام دهند و اين نكته لازم به ذكر است كه ترجمه هاي فارسي موجود به هيچ وجه حرف آخر در ترجمه آثار ارسطو نيست بلكه بايد اميدوار بود كه در آينده ديگران نيز بدين كار بپردازند و ترجمه هاي بيشتري پديد آيد تا جويندگان دانش با مقايسه اين ترجمه ها كه حتماً بايد با تحقيق و مراجعه به تفسيرها همراه باشد، محتواي فلسفي كتابها را چنانكه براستي هست بشناسند. علت اين كه ترجمه هاي انجام پس از ده، دوازده سال منتشر گرديد از آنجا كه به كار ترجمه اعتماد كامل نبود و با توجه به دشواري هاي محتواي كتاب، ترجمه ها دوباره خواني مي شد زير نويس ها اضافه مي شد و در فرصتهاي مناسب بخشهاي مختلف كتاب را با ترجمه هاي اروپايي مقايسه و تطبيق داده مي شد و در اين مورد از نظر دوستان و ساير بستگان نيز استفاده مي نمود. لطفي در مقدمه مابعد الطبيعه اثر خود را فقط ‌كوششي براي ترجمه آن دانسته است. در محيط فرهنگي ما هر نويسنده و هر مترجمي خودش يگانه قاضي آثار خويش است و جز حيثيت انساني خودش، بسته به اين كه تا چه اندازه مقيد به اين حيثيت باشد، هيچ ناظري بر اعمال او وجود ندارد، و يكي از علل نازل بودن سطح فرهنگ ما همين است. دكتر لطفي درباره آثار افلاطون معتقد است درباره چگونگي زندگي و انديشه ها و شيوه فكر يك قوم، و حاصل انديشه و شيوه فكر كه فرهنگ قوم را تشكيل مي دهد، از تاريخ چيز زيادي نمي آموزيم. بلكه به اشعار شاعران و آثار نثرنويسان و افسانه ها و داستانها و رومانها و فردشنامه هاي آن قوم- اگر رومان و نمايشنامه داشته باشد- رجوع كنيم. در ميان آثار فلسفي كه از فيلسوفان و متفكران 2500 تا 2600 سال پيش وجود دارد تنها يك نفر هست كه در عين حال كه بزرگترين فيلسوف دوران باستان و بزرگترين فيلسوف جهان به شمار مي آيد، نوشته هاي فلسفيش هم شعر است و هم افسانه و داستان و هم نمايشنامه و همه اينها چهارچوبي را تشكيل مي دهد كه هسته فلسفي نوشته را در بر مي گيرد و اين مزيت خارق العاده خاص افلاطون است.

وقايع

دكتر محمد حسن لطفيدر ترجمه آثار فلسفي ، منظوري فرعي نيز براي خود تامل است كه آن را چنين بازگو مي كند: نخستين تماس بنده با فلسفه در مدرسه متوسطه روي داد. در برنامه كلاسهاي پنجم و ششم متوسطه فلسفه مشرق قرار داشت و فلسفه را از روي كتابي با عنوان ‌فلسفه شرق تاليف مرحوم ضيا الدين دري مي خوانديم و من در همان موقع سخت مجذوب فلسفه شدم و علت اين امر استعداد خود من نبود بلكه آموزگاري بسيار دانشمند و دلسوز و مهربان داشتيم كه همه كوشش او بر اين بود كه آنچه را خود مي داند به شاگردان منتقل كند. ولي من در آن موقع با اين كه از مباحث فلسفي خوشم مي آمد دچار حيرت بودم كه چرا براي فهميدن هر جمله كتاب فلسفي بايد رياضت كشيد و چرا از صحت فهميدن يك جمله فلسفي كمتر از زحمت حل يك مساله رياضي نيست. بعد ها كه با نوشته هاي فلسفي بيشتر آشنا شدم و ضمناً به كتابهاي فلسفي اروپايي هم دسترسي يافتم متوجه شدم كه در كشور ما براي فلسفه زبان خاصي ابداع شده است و مثل اين است كه نويسندگان اين گونه نوشته ها كتابهاي خود را فقط براي عده خاصي مي نويسند نه براي همه درس خواندگان و حتي امروز هم گاهي به زبان عربي مي نويسند. در حالي كه فلسفه مهمترين دانشهاست در زبان فلسفي كشور ما بطور كلي انحرافي از راه اعتدال روي داده است. و مخصوصاً به اصطلاحات بفرنج آن قدر اهمين داده شده است كه خود مطلب در زير كوه اصطلاحات مدفون مانده است و از يك سو انبوه اصطلاحات و از سوي ديگر زبان نعلق نثر فلسفي سبب هراس و حتي انزجار جوانان و دانشجويان از فلسفه شده است. وقتي كه خودم به ترجمه كتابهاي فلسفي روي آوردم با توجه به اين ملاحظات تصميم گرفتم راهي ديگر در پيش گيرم و ترجمه را به زبان هر چه ساده تر و سليس تر آوردم و ببينم نتيجه چه مي شود. ‌

 

همسر

دكتر لطفي درزندگي مديون همسر كم حرف و پروقار خود خانم زيگريد بود.اين دوست همدل و مشفق ايام دانشجويي كه روزها مدير دفتر وكالت او بود و شبها برايش كتاب مي خواند و نظم و ترتيب و دقت و ضابطه خاص آلماني را بر زندگي او حاكم كرد. دكتر لطفي پرورش يافته دوفرهنگ سختگير و انعطاف ناپذير بود( فرهنگ آذري و آلماني) . چون در اواخر جنگ جهاني دوم در آلمان ازدواج كرده بود، با همسر آلماني اش به توافق رسيده بودند كه اگر سرنوشت بشريت آن چيزي است كه آنها شخصاً‌ شاهد آن بوده اهد، پس همان بهتر كه به نوبه خودشان، موجود ديگري به جمعيت جهان نيفزايند و نيفزودند.

تاريخ فوت

 

دكتر محمدحسن لطفي در سال 1378 دارفاني را وداع گفت. [ اثرآفرينان ( زندگي نام آوران فرهنگي ايران از آغاز تا سال 1300 هجري شمسي ) ، ج 5 ، زيرنظر دكتر عبدالحسين نوايي ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ، ص 98] دكتر عزت ا... فولادوند تواضع، ادب و راستي و دوستي مرحوم لطفي را در خاطره اي چنين نقل مي كند كه در ديداري از خانه مرحوم لطفي و به پيشنهاد همسر آن مرحوم به اتاق كار ايشان رفتم، روي ميز انبوهي از كتاب ديده مي شد و در آن ميان چند مجلدي كه دوستان دكتر لطفي به وي هديه داده بودند. در اين ميان مجموعه شعري از آقاي دكتر شفيعي كدكني بود كه به رسم يادگاري نوشته بودند ‌به مظهر اعتدال، خرد ايراني در عصر ما به حكيم راستين دكتر محمد حسن لطفي - فرويدن 77 دكتر لطفي بي آن كه حتي به همسر خود بگويد، يك برچسب كوك روي كلمات حكيم راستين چسبانده بود تا خوانده نشود.

آثار

محاكمه سقراط

زندگي افلاطون و آثار او

مجموعه آثار افلاطون

مجموعه آثار فلوطين

متفكران يوناني

ترجمه ي پايديا

كتب سه گانه ي اخلاق نيكوماخوس ، سماع طبيعي و مابعد الطبيعه

اسپينوزا

خاطرات سقراطي

فرهنگ رنسانس در ايتاليا

افلاطون

آگوستين

آغاز و انجام تاريخ

فن سخنوري گرگياس

مرگ سقراط

سقراط

فلوطين

رساله هاي منسوب به افلاطون

افلاطون

جنگ پلوپونزي

سيرا و مانيسم در اروپا

گفتارهاي نيكولوماكياولي

 

 

برگرفته از سايت : بنياد ايران شناسی

www.iranologyfo.com

 

برگشت به ليست