بمناسبت افزون بر يكصدمين سالروز تولد خليل ملكی

خليل ملكی آموزگار بزرگی برای يك نسل از روشنفكران ايران

·  خليل ملكی نه تنها يكی از روشنفكران بزرگ ايران در سه دهه از دوران جنبش آزاديخواهان ايران است بلكه آموزگار بزرگی برای نسلی از جوانان ايران كه در راه آزاديخواهی و ميهن دوستی قدم نهاده بودند بشمار ميرود!
 
 
دكتر محسن قائم مقام
MGG19@Columbia.Edu
شنبه ١١ مرداد ۱۳۸۲
 

خليل ملكی آموزگار بزرگی برای يك نسل از روشنفكران ايران 
خليل ملكی نه تنها يكی از روشنفكران بزرگ ايران در سه دهه از دوران جنبش آزاديخواهان ايران است بلكه آموزگار بزرگی برای نسلی از جوانان ايران كه در راه آزاديخواهی و ميهن دوستی قدم نهاده بودند بشمار ميرود!
خليل ملكی در ١٢٨٠ شمسی در شهر تبريز بدنيا آمد و پدرش بازرگان تبريزی بود كه نابهنگام درگذشت و ملكی در كنارخانواده‌اش در شهر اراك تحصيلات خود را بپايان رساند. ملكی بعد از تحصيلات متوسطه بتهران رفت و در مدرسه صنعتی آلمانيها بتحصيل پرداخت. و سپس در ١٣٠٧ با موفقيت دركنكور اعزام محصل برای تحصيل علم شيمی به آلمان رفت. در آنجا بود كه ملكی با افكار مترقی اروپائی‌ها و سوسياليزم جهانی آشنا گرديد. آشنائی او با جوانان آزاديخواه ايرانی در آلمان ، از جمله دكتر تقی ارانی ، پايه‌های فعاليت‌های سياسی اجتماعی او را در سالهای آتی در ايران ريخت. ملكی پس از بازگشت از اروپا ، به تدريس شيمی در دبيرستانها پرداخت ، و تا پايان دوران كاريش به معلمی ادامه داد. ملكی فعاليت‌های اجتماعی خود را در حول گروه ارانی آغاز نمود. اين گروه كه حول مجله دنيا ، كه ارانی آنرا بنياد نهاده بود ، گرد آمده بودند و سرانجام در سال ١٣١٦ بدام افتادند و شهربانی رضاشاهی آنها و دوستان و حتی علاقه مندان به مجله دنيا را نيز به زندان انداخت. اين گروه كه به پنجاه و سه نفر مشهور شدند تا پايان سلطنت رضاشاه در زندان ماندند. ارانی را با مبتلاكردن به بيماری تيفوس در زندان كشتند. ولی بسياری از ٥٣ نفر در سالهای بعد از ١٣٢٠ و دوران آزادی‌های نسبی همراه ساير روشنفكران ايرانی به نهضت چپ و سوسياليستی ايران شكل نوينی دادند.
حزب توده ايران با همت سليمان ميرزا اسكندری ، از ميهن دوستان و مبارزين مشروطه خواه ، نماينده مجلس شورای ملی در دوره‌های چهارم و پنجم ، و از سوسياليستهای قديمی و باشركت بسياری از آزاديخواهان ايران ، از جمله بسياری از گروه پنجاه و سه نفر ، در ١٣٢١ تاسيس شد. ملكی نيز از فعالين حزب توده ايران گرديد و در سالهای بعد بنمايندگی از سازمان جوانان حزب توده در كنگره حزب دمكرات آذربايجان شركت نمود. در اين سفر بود كه ملكی از شيفتگی به حزب توده وازده شد. بعد‌ها بكرات خاطرات اين دوره را برای افراد حزب خود تعريف مينمود و بعد‌ها آنرا در خاطراتش نوشت. او ميگفت در سالن سخنرانی‌ها ، در شهر تبريز ، عكس همه رهبران كمونيست ، از قبل و معاصر را گذراده بودند ، ديوار‌های سالن از اين عكس‌ها پر بود ولی در ميان عكس‌ها عكس ستار خان و باقر خان ، فرزندان شهر تبريز و قهرمانان نهضت مشروطه ايران ، بچشم نميخورد! اين بود كه پس از اين سرخوردگی وقتی به تهران آمد بدنبال يك سلسله جرايانات از همين رديف از حزب توده ايران كناره گرفت. حزب توده ايران در آن روزها قوی ترين كانون روشنفكری ايران بود. و در زمان اين دوره از فعاليتهايش ، موفق بانجام كار‌های عمده‌ای گرديد. از جمله تشكيل سنديكاهای كارگری در ايران ، رشد بخشيدن به نهضت زنان ايران و تشكيل سازمانهای زنان مترقی و غيره در ايران را ميتوان نام برد. و تنها بخاطر دنباله روی از سياست شوروی بخصوص در شكل استالينيستی آن و زير پا گذاردن منافع ملت ايران در برابر منافع دولت شوروی ، كه در دفاع از واگذاری نفت شمال به روسها نمايان ميشد ، بود كه اعتماد مردم و جوانان ايران را رفته رفته از خود بريد. حزب توده شعار القای قرارداد نفت جنوب در برابر شعار ملی شدن صنايع نفت در سراسر ايران ، كه دكتر مصدق آنرا طرح ميكرد ، را عرضه ميداشت. در حاليكه دنبال كردن اين شعار و الغای قرارداد به محكوميت ايران در دادگاههای جهانی منتهی ميشد و در عوض طرح ملی شدن صنايع نفت در ايران از نظر حقوق بين المللی قابل قبول بود ، همانطور كه بعد‌ها ، اقدم ايران در مورد ملی شدن صنايع نفت ، در دادگاه بين المللی لاهه ، از نظر حقوق بين المللی بعنوان يك اقدام موجه پذيرفته شد. اين بود پاره‌ای از دلائلی كه مردم و جوانان به دكتر مصدق رهبر نهضت ملی ايران روی آوردند. خليل ملكی هم از جمله افرادی بود كه همراه اينگونه افراد به نهضت ملی ايران و دكتر مصدق پيوست.
ملكی فعاليت جديد خود را در سال ١٣٢٩ در حزب زحمتكشان ملت ايران ، كه دكتر مظفر بقائی رهبری آنرا داشت و از پشتيبانان باارزش آنروز نهضت ملی ايران و دكتر مصدق بشمار ميرفت ، آغاز نمود. حضور شخصيت خردمند و آگاهی چون ملكی در حزب زحمتكشان ملت ايران سبب ورود جوانان و دانشجويان به آن حزب گرديد. و بزودی اين حزب بزرگترين مركز تجمع طرفداران نهضت ملی در برابر حزب توده شد. فعاليت ملكی بيشتر در قسمت انتشارات بود ، بسياری از سر مقاله‌ای روزنامه شاهد ارگان حزب زحمتكشان ملت ايران بقلم او بود و نيز در ساير انتشارات حزب فعاليت زياد داشت. يادم هست كه در دبيرستان بودم و جزوه ٌ ملی كردن صنايع يا «ناسيوناليزاسيون» را حزب زحمتكشان بيرون داد. جزوه نام نويسنده نداشت و تنها از انتشارات حزب قلمداد ميشد ولی در عمل مانند بسياری از جزوه‌های ديگر حزب بقلم خليل ملكی بود. ملكی در اين جزوه شرح ميداد كه ملی شدن چيست و اينكه حق هر ملتی كه صنايع خود را ملی نمايد. و باز اشاره ميكرد كه فی المثل انگليس هم صنايع ذغال سنگ خود را ملی كرده است! اين نوع جزوه‌ها برای جوانان تشنه معلومات اجتماعی بسيار با ارزش و مورد علاقه بود و در آن روز‌ها سبب ورود بسياری از جوانان و روشنفكران در حزب شد. ملكی در اين زمان دست بانتشار يك سلسله مقالات تئوريك زد كه در آن بشدت موضع‌های غلط سياسی و تئوريك حزب توده را مورد حمله قرار ميداد ، برخورد عقايد و آرا از مشهور ترين آنها بود. و نيز در بسياری از جلسات بحث و انتقاد حزب شركت ميكرد كه توده‌ای‌ها در آن شركت داشتند و پاسخ‌های مستدل و كوبنده ملكی به حزب توده پشتوانه پيشبرد و رشد فكری و تئوری نهضت ملی در ميان جوانان بود. در اين زمان تعداد افراد و اعضای سرخورده حزب توده ، بدور ملكی در حزب زحمتكشان ملت ايران ، روز بروز گسترش ميافت و بسيار اسباب خشم حزب توده گرديده بود. واين امر سبب ميشد كه ملكی هدف شديد ترين و ناجوانمردانه ترين حملات حزب توده قرار گيرد. فعاليتهای ضد نهضت ملی و ضد دكتر مصدق حزب توده ، همراه حادثه آفرينی‌های آنها ، روزبروز در حال تزايد بود و و در چنين زمانی حضور اين روشنفكران در جمع مليون بسيار غنيمت بشمار ميامد. از جمله روشنفكران حزب كه باز از حزب توده بريده بودند و به حزب زحمتكشان پيوستند بايد از جلال آل احمد و نيز دكتر محمد علی خنجی ، از رهبران و سازماندهندگان بنام جبهه ملی ايران و از با سواد ترين روشنفكران آن زمان نام برد. بعد از قيام ملی سی‌ام تير ماه ١٣٣١ كه در آن حزب زحمتكشان نقش عمده‌ای در رهبری داشت ، دكتر بقائی ، رهبر حزب ، از دكتر مصدق رفته رفته فاصله گرفت و در اينجا جوانان حزب برهبری خليل ملكی از حزب انشعاب نمودند. و با حفظ نام حزب و افزودن عنوان «نيروی سوم» به آن فعاليت حزب را وارد مرحله جديدی نمودند. دكتر بقائی پس از مدت كوتاهی از پشتيبانی دكتر مصدق دست كشيد و افراد حزب گروه گروه به حزب جديد ، يعنی حزب زحمتكشان ملت ايران «نيروی سوم» ، كه ملكی آنرا رهبری ميكرد پيوستند. در آن زمان موضوع نيروی سوم يك موضوع مبارزاتی جهان سوم بود. در اين نهضت ، جواهر لعل نهرو ، نخست وزير كشور هند و مارشال تيتو ، رئيس جمهور يوگوسلاوی ، كه تازه از كمپ شوروی جدا شده بود ، از جمله رهبران آن اردوگاه بودند. شعار حزب باين صورت بيان ميشد كه : نيروی سوم ، نيروی ملتها ، در اروپا و آسيا ، تظاهر ميكند ، نضج ميگيرد و پيروز ميشود. ملكی اين ايده را برای اولين بار در ايران طرح نمود و از آن دفاع كرد. آنها هم ضد استعمار غرب بودند و هم ضد تحت الحمايه شدن و بعبارتی استعمار شوروی. اين بود كه جنگ بين حزب توده و نيروی سوم روز بروز فزونی ميگرفت. نوشته‌های ملكی در اين دوران از بهترين پاسخ‌ها به حزب توده بود. يك سلسله مقالات حزب توده ، كه در روزنامه علنی ايشان ، بسوی آينده ، بتدريج چاپ ميشد تحت عنوان « نيروی سوم پايگاه اجتماعی امپريالستهاست» بود. و ملكی در روزنامه حزب ، نيروی سوم ، به اين سلسله مقالات تحت عنوان «نيروی سوم در مقابل دو پايگاه اجتماعی امپرياليست» پاسخ ميگفت. در اين سلسله مقالات ملكی نقش اخلال گرانه حزب توده را در ملی شدن صنايع نفت ، با اسناد مستدل و محكمی ، بخوبی نشان ميداد. در اين دوران خليل ملكی بعنوان رهبر تئوريك جوانان نهضت ملی ايران ، ايدولوگ حزب ، مهمترين نقش را در رشد و تربيت جوانان نهضت ملی بعهده داشت. و در زمينه گسترش آموزش تئوريك ملكی تالی نداشت و اين فعاليت‌ها نتايج درخشانی را برای رشد موج فكری نهضت ملی در ميان جوانان در بر ميداشت ، و عملا در افول موقعيت سياسی و اجتماعی حزب توده در برابر نهضت ملی ايران دارای اهميت اساسی و خاصی بود. من در اين بحث تنها به خليل ملكی پرداخته‌ام و صحبت نقش بزرگ و بی همتای دكتر مصدق در رهبری نهضت ملی ايران ، كه به تمام اينگونه بحث‌ها مربوط ميشود ، را بجای ديگری موكول ميكنيم.
بعد از ٢٨ مرداد ١٣٣٢ در ميان رهبران حزب زحمتكشان ملت ايران (نيروی سوم) اختلاف افتاد و اين بيشتر بر سر تعيين استراتژی حزب در اوان و بعد از كودتا بود. طرفين دعوی خليل ملكی از يكسو و دكتر محمد علی خنجی از سوی ديگر قرار داشتند. ملكی بيشتر بدنبال راه حل‌های مسالمت جويانه بود. از جملات تاريخی او در آن زمان اين بود كه : من برای چندمين بار در زندگی‌ام از صفر شروع ميكنم. كه خود بحثی را می‌آفريد كه معنی صفر چيست؟ يك موضوع ديگر مورد اختلاف در اين بود كه روزنامه حزب در دست دكترخنجی و دوستانش بود و در آن سه روز ٢٥ تا ٢٨ مرداد در آن شعار: رفراندم ، جمهوری ، مصدق پيروز است را طرح نمودند. من باين حوادث يا جريانات حزبی در آن دوره كودتا بصورت گذرا تا حدی كه سير زندگی سياسی ملكی را نشان بدهد اشاره ميكنم. دكتر خنجی از حزب جدا شد و بعد‌ها بكمك افرادی از حزب كه بدور او باقی مانده بودند حزب سوسياليست را تشكيل دادند. ملكی خود را در روز سوم بعد از كودتا بدولت معرفی كرد و بقلعه فلك الافلاك فرستاده شد. ملكی در آنجا با رهبران آن دوره حزب توده در يكجا زندانی بود و اين دوره برايش بسيار دردناك بود. اغلب ميگفت كه نگاههايشان كه بر پشت من انداخته ميشد برايم درد آور بود. ناظر زاده كرمانی كه خود در همان زندان بود اين شعر ظريف را ساخت: ژندی بنگر گردش چرخ فلكی را / افكنده كنار تو خليل ملكی را (ژندی مدير روزنامه بسوی آينده ارگان علنی توده‌ای‌ها بود).
حزب نيروی سوم بعد از ٢٨ مرداد بدليل اختلافات موجود در حزب از ميان رفت. ملكی بعد‌ها جامعه سوسيالستهای نهضت ملی را تاسيس كرد و مجله جامعه بنام علم و زندگی را كه بجای نبرد زندگی انتشار يافت را رهبری كرد. خليل ملكی در اين دوران بدنبال مبارزه آرام با رژيم بود. او ميگفت ما بايد «نقش اپوزسيون سازنده» را داشته باشيم. اين شعار با مذاق جوانان آن دوره كه شاهد انقلابات يكی بعد از ديگر جهانی بودند ، جور در نمی‌آمد.
در سال ١٣٣٩ بهنگام تجديد حيات جبهه ملی در ايران ، با شركت ملكی در جبهه ملی دوم موافقت نشد. هرچند او دوستان زيادی در ميان كادر‌های رهبری جبهه ملی داشت. و مورد احترام فراوان رهبران جبهه ملی از جمله دكتر صديقی ، دكتر سنجابی و الهيار صالح بود. ملكی از جمله پايه گذاران جبهه ملی سوم گرديد. جبهه ملی سوم در عمل پس از مدت كوتاهی پا نگرفت. و ملكی بدنبال آن محاكمه شد و بزندان افتاد. ملكی در محكمه گفت كه در اين محاكمه متهم دادستان و رژيم را محاكمه ميكند نه برعكس!
ملكی در سن ٦٨ سالگی در ١٣٤٨ بدرود حيات گفت. او در اواخر عمر بدليل عوارض بيماری قند نابينا شده بود و سخت در عذاب بود. خانم ملكی صبيحه گنجی ، اهل تبريز بود و پدرش در نهضت مشروطه شركت داشت. صبيحه خانم زنی بالياقت بود و همواره در جمع دوستان و همفكران ملكی كه اغلب در منزل او بر پا ميشد بسيار مهربان و گرم از همه پذيرائی ميكرد. و در زندگی همواره در كنار ملكی باقی ماند و تلخی‌های فراوان زندگی ملكی را تحمل كرد. ملكی تنها فرزندش را كه در خردی ، در زندان رضاشاهی ، بصورت ملاقاتی در زندان ، ديده بود و متاسفانه قبل از آزادی از زندان فرزند خردسالش را از دست داد. ملكی انسانی بزرگ ، با شخصيت ، كاريزماتيك و نويسنده‌ای توانا ، سخنرانی چيره و مردی شجاع بود. او مكرر ميگفت كه انسان بايد از وجاهت شخصی خود در مقابل منافع عموم بگذرد. علاقه او بدكتر مصدق بسيار بود. ملكی در قبل از كودتا مخالف رفراندم برای انحلال مجلس بود. او در جلسات مكرر ، كه ديگران هم حضور داشتند ، در مورد رفراندم كه با آن موافق نبود ، ميگفت كه برای دكتر مصدق نوشت ، كه شما اگر ما را بجهنم هم ببريد من دنبال شما ميايم!
بعنوان يك روشنفكر متعهد و متفكر سياسی و صاحب ايدئولوژی خليل ملكی بيشتر از هر كس ديگری بر روی جوانان زمان خودش اثر گذاشته است. و اين كافی برای بيان احترام فراوانی است كه روشنفكران جامعه ما باو دارند. زندگی سياسی بعد از كودتای ملكی ، در مورد مدارا با رژيم ، بحث انگيز و جدال آميز بوده است. ولی ملكی مردی پاك و باشرف سياسی بود و سرانجام با همه مدارا كه داشت رژيم تاب مقاومت او را نياورد و او را محاكمه و بزندان كشيد.
تاريخ از خليل ملكی بعنوان روشنفكری متعهد و انسانی بزرگ در زمان خود كه در رهبری فكری جوانان همزمانش نقش اساسی داشته است ياد خواهد كرد!
 
-----------
ماخذ برای مطالعه بيشتر در اين مبحث :
١. خليل ملكی ، خاطرات سياسی _ با مقدمه دكتر همايون كاتوزيان
٢. رويدادها و داوری _ خاطرات دكتر مسعود حجازي
٣. ٥٣ نفر _ نوشته بزرگ علوي
٤. پنجاه و سه نفر _ نوشته دكتر انورخامه اي
٥. سری روزنامه‌های شاهد و نيروی سوم
٦. نوشته‌های خليل ملكی از جمله برخورد عقايد و آرا ، نيروی سوم در مقابل دو پايگاه اجتماعی امپرياليست ، كاپيتالسم دولتی. 
 
دكتر محسن قائم مقام _ ١٥ ژوئيه ٢٠٠٣
 

برگرفته از:

www.iran-emrooz.de


برگشت به ليست