دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

دكتر غلامرضا بوداغي

محمد علي مناف زاده (ثابت تبريزي)

 

تصفيه هاي خونين استالين در سالهاي 1938 1937 ابعاد گسترده تري يافت وخيل روشنفكران و مبارزين بنام كشورهاي ديگر را نيز كه از بد حادثه بدان خطه پناه برده بودند گرفتار ساخت. در اين سالهاي پر رعب و وحشت دهها تن از روشن فكران برجستة ايران نيز كه به ناچار راه كشور شوراها (سابق) را در پيش گرفته بودند به اتهامات واهي دستگير و روانة تبعيدگاههاي بي بازگشت شدند.

كريم نيك بين (زرتشت)، سلطانزاده، حسين شرقي، لادبن اسفندياري، ابوالقاسم ذره، عبدالحسين حسابي دهزاد، مرتضي علوي، نصرالله اصلاني، احسان الله خان دوستدار ومحمد علي مناف زاده (ثابت) از جمله شخصيت هاي قدر اول ايران آن روزگار مورد سوء ظن هاي بيمارگونه قرار گرفتند و جان در پاي باورهاي خويش نهادند.

محمد علي منافزاده (ثابت)، شاعر طنزگوي، نويسنده، نمايشنامه نويس، روزنامه نگار و معلم تبريزي تبار يكي از قربانيان پاكسازيهاي استالين در سال 1937 است. نام و آثار اين شخصيت گمنام نه تنها براي نسل جوان امروز، بلكه براي نسل ميانه و سالخوردة ما نيز ناشناخته مانده است.

وظيفة مقدس غبارزدائي از چهرة نجيب اين شخصيت فراموش شده را دوست و همشهري مناف زاده زنده ياد غلام ممدلي بر عهده گرفت وبا جمع آوري بخشي از اشعار، داستان ومقاله هاي وي نام و آثار او را جاني تازه بخشيد. گزيدة اشعار، داستان و مقاله هاي منافزاده بنام «آيينه عبرت» (عبرت گوزگوسو) به همت غلام ممدلي به سال 1988 در باكو انتشار يافت.

محمد علي منافزاده (ثابت) به سال 1888 ميلادي در خانواده اي تهي دست در تبريز ديده به جهان گشود. پس از كسب تحصيلات مقدماتي به تحصيل در انستيتوي تربيت معلم فرانسويان در تبريز پرداخت و در سال 1908 فارغ التحصيل شد.

در سالهاي پر تب و تاب انقلاب مشروطيت او هم به صف آزاديخواهان پيوست و قلم تواناي خود را در راه تحقق اهداف انقلاب بكار گرفت. سال 1907 هفته نامة تركي زبان «شكر» را منتشر ساخت. با خاموشي واپسين شراره هاي انقلاب و مستقر شدن حاج صمدخان شجاع الدوله در تبريز منافزاده نيز همانند بسياري از آزاديخواهان مورد تعقيب و آزار قرار گرفت. منافزاده خود مي نويسد :

«يك روز دو فراش آمدند ومرا پيش حاج صمد خان شجاع الدوله بردند. صمد خان خشمگين بر صندلي نشسته بود. تا مرا ديد با كنايه و عصبانيت به سرم اشاره كرد و گفت :

ـ آقا مسلمان هستيد؟

ـ بلي مسلمانم.

ـ خوب اگر مسلمان هستيد پس چرا موهاي سرتان بلند است؟ نه آقا سر مسلمان اينجوري نمي شود.

بعد امر كرد :

ـ سلماني بياوريد تا سر آقا را بتراشيد.

دوفراش مرابر صندلي نشاندند ودستهايم را گرفتند. سلماني بي آنكه موهايم را خيس كند، با تيغي سرم را از ته تراشيد.دردي كه زير تيغ كشيدم هرگز برايتان قابل تصور نيست. آخر كار صمد خان گفت : «ماشاءالله ـ بارك الله حالا شدش مسلمان درست و حسابي» و بعد مرخصم كرد. من دريافتم كه اين تازه اول كار است. به خانه برگشتم. همان شب با خانواده ام خداحافظي كردم وراه ساحل شمالي ارس را پيش گرفتم.»

محمد علي منافزاده مدت يكسال در مدرسة «اتحاد» ايرانيان در باكو به معلمي پرداخت. يكسال بعد به تدريس در مدرسة ايرانيان ماوراي قفقاز دعوت شد. او در آن سالها اشعار خود را درجرايد آن روزگار از جمله روزنامه هاي «حقيقت افكار»، «اقبال» و «بصيرت» به چاپ رساند. همكاري نزديك با مطبوعات و حضور فعال در مجامع فرهنگي نام او را بلند آوازه ساخت و به دوستي نزديك او با شاعران ونويسندگان نامداري چون عبدالله شائق افندي، محمد سعيد اردوبادي و محمد هادي انجاميد.

از سال 1914 1913 با تخلص «داستانچي» در مجلة وزين «ملانصرالدين» فعالانه شركت جست. در سال 1913 نخستين دفتر شعرش با نام «خاطرات» در باكومنتشر شد. در همين سال مقالة گران سنگ او دربارة آذربايجان ايران به چاپ رسيد. اهل فن اين مقاله را نمونة درخشان مردم شناسي و تاريخ مردم آذربايجان به حساب آوردند. در اين اوان از طرف مدرسة مظفرية عشق آباد به همكاري دعوت شد. او به كاردر عشق آباد دل بست. چندي معلم و بعد مدير مدرسة مظفريه شد.اندكي نگذشت كه در جنب مدرسه تروپ تئاتر«معرفت» را بنيان نهاد. از محل درآمد نمايش ها سالن تئاتري در جوار مدرسه ساخت. روزنامة «يئني اقبال» (اقبال نو) منافزاده اين جوان بيست و پنج ساله را كه پيشاپيش مردم حركت مي كرد ستود. او در سپتامبر 1920 به عنوان نماينده در نخستين كنگره ملل شرق شركت جست. در جريان كنگره مقالة «اي انقلاب، اي ناجي ملل» خود را در شمارة اول «فقرا فيوضاتي» (فيوضات فقرا) چاپ زد. به سال 1925 به استادي مدرسة عالي علوم سياسي عشق آباد برگزيده شد. اما چند ماه بيشتر در اين سمت نماند، به دعوت انستيتوي تربيت معلم تاجيكستان بدانجا رفت و تا سال 1930 به تدريس پرداخت. خاطرات روشنفكران آن دوره و نيز دانش جويان منافزاده حكايت از نفوذ و اعتبار وسيع منافزاده در بين اقشار مختلف و به ويژه جامعة فرهنگي آن روزگار دارند.

شاعر معروف تاجيكستان ـ ميرزه تورسون زاده ـ نويسنده ونمايشنامه نويس مشهور تاجيك ـ ساتيم اولوق زاده، آكادميسين نياز محمد اوف از جمله دانشجويان منافزاده بوده اند. مورخ برجسته آكادميسين ب. اي. اسكندراوف در خاطرات خود مي نويسد :«اكثر روشنفكران فعال تاجيكي در زمان انقلاب فرهنگي از دانش جويان انستيتوي معارف تاجيك ازبكستان بودند. آنان هنوز هم از معلمين خود بويژه از محمد علي منافزاده به نيكي ياد مي كنند». ساتيم اولوق زاده در خاطرات خود از دوستي ومباحثات ادبي منافزاده با ابوالقاسم لاهوتي و ديگران سخن مي راند و مي نويسد :«منافزاده در خانة كوچك خود در نزديكي انستيتو با خانواده اش زندگي مي كرد. شاعران و نويسندگان درمنزل كوچك او جمع مي شدند و به بحث و گفتگو دربارة مسايل ادبي و فرهنگي مي پرداختند.

ابوالقاسم لاهوتي دوست نزديك منافزاده گاه به ديدن او مي آمد. بعضي اوقات من دست دختر كوچك او خالده را مي گرفتم و به گردش مي بردم.موقع برگشتن، من نيز امكان شركت در اين جلسات را پيدا مي كردم.» روزنامه نگار شهير ـ تويچو صمدي ـ آن روزها را به ياد آورده، مي نويسد :«منافزاده ما را با ادبيات روسيه و جهان آشنا مي ساخت. ما به تدريج به ترجمه از آثار روسي و آذربايجاني مي پرداختيم. مطالعه آثار ادبي و درك عميق مضامين آنها را او به ما آموخته بود پوشيده نماند كه شاعر بزرگ ما ـ ميرزه تورسون زاده ـ الفباي شعر گفتن را از منافزاده فرا گرفته بود.»

نمايشنامه هاي «تارومار»، «منافقين»، «شرق» منافزاده از سال 1921 به بعد بارها در عشق آباد وديگر شهرهاي تركمنستان به صحنه آمد . دريغا كه متن اكثر نمايشنامه هاي او از جمله «ديوان»، «تارومار»، «منافقين»، «شرق»، و «خاموشان» در زلزلة 1948 عشق آباد از ميان رفت. نمايشنامة «تارومار» را اول بار غلام ممدلي بسال 1922 به صحنه آورد و خود نقش اول اين نمايشنامه را بازي كرد.

شعر پر احساس «اي وطندن گلن ائل آشناسي ـ نه دير اينينده كي او غم لباسي؟» (اي آشنا كه از خاك وطن مي آيي ـ زچه روي جامة غم بر تن داري؟) منافزاده كه زبانزد عام و خاص بود وخوانندگان آن را روي دستگاههاي موسيقي اجرا كرده بودند به مذاق منتقدان ادبي دوران كيش شخصيت خوش نيامد و شاعر را به بدبيني نسبت به انقلاب و جامعه متهم كردند.اين بار نيز غلام ممدلي به دفاع از دوست ديرين خود برخاست و با ارائه دست نويس شعر و اثبات اينكه شعر حتي سالها پيش از 1914 سروده شده، منافزاده را از مهلكه رهانيد سال 1937 فرا رسيد. ابرهاي سياه تصفيه هاي لجام گسيخته سرتاسر آسمان سرزمين شوراها را فرو پوشاند. محمدعلي منافزاده نيز همانند صدها روشنفكر و هنرمند ديگر به اتهام «دشمن خلق» دستگير و روانة تبعيدگاههاي بي بازگشت گرديد. اوبه سال 1940 به بيماري قلبي درگذشت. پس از مرگ استالين و پايان دوران كيش شخصيت از منافزاده نيز اعاده حيثيت شد. بسال 1956 او نيز همچون ديگر قربانيان بي گناه تصفيه ها حكم برائت گرفت. قالي بافان تركمن به نشانه قدرداني تصوير او را بر قالي بافتند. دانشجويان منافزاده با انتشار خاطرات خود نام و ياد معلم خود را گرامي داشتند.

محمد علي منافزاده يكي از شاعران برجسته مكتب ادبي ميرزا علي اكبر صابر طاهرزاده (هوپ هوپ) است. اشعار طنز منافزاده آئينة تمام نماي جامعة آن روزي ماست. آذربايجان ايران به جز منافزاده، سه نماينده بزرگ ديگر نيز در مكتب «ملانصرالدين» دارد . بايرامعلي عباس زاده (حامبال)، جبار عسگرزاده(باغچه بان) و ميرزا علي معجز شبستري. بايرامعلي عباس زاده و جبار باغچه بان اشعار خود را در شماره هاي ملانصرالدين دورة قفقاز چاپ زدند، ميرزا علي معجز شبستري در شعر «حام لاريميز» (حمام هايمان) و «اولسون گره ك» (بايد باشد و يا ممكن است) خود را در شماره هاي دورة تبريز ملانصرالدين بچاپ رساند.

www.shamsnews.com

برگشت به ليست