آقا ميرزا صادق آقا مجتهد

 

 

آقا ميرزا صادق آقا مجتهد – فرزند ميرزامحمد آقا مجتهد1 و نواده ميرزا محمد علی آقا مجتهدعلی آقا مجتهد دينوری بود. دينور بفتخ واو و نون از قراء اطراف تبريز است. وی در جريان مشروطيت مثل ساير علما با آن نهضت موافق بود سپس جانب دولت را گرفت و با برادر بزرگ خود حاج ميرزا محسن آقا به اسلاميه رفت. پس از آنکه آرامشی در اوضاع و افکار پديد آمد، شيوه کناره گيری مطلق را پيش گرفت. در هيچ کاری مداخله نکرد. پس از فوت حاج ميرزاحسن آقامجتهد از حيث نفوذ و وجهه در درجه اول واقع شد، چنانکه در شب عيدفطر مردم از نصف شب به مسجد او می رفتند و برای خود جا می گرفتند و بعضی از مردم جای خود را به قيمت گران به اعيان و اشراف می فروختند.

باری وی در ذروه نفوذ و وجهه بود تا هنگام تصويب قانون نظام وظيفه مردم تبريز برضد آن قانون تظاهر کرده و علماء را به مداخله در آن مجبور نمودند. رضاشاه دستور داد ميرزاصادق آقا و برادرنش را گرفتند و به سردشت روانه ساختند. وی مدتی آنجا بود تا به قم تبعيد گرديد. پس از رفع تبعيد، از مراجعت به تبريز خودداری کرد و در آن شهر به حال انزوا زيست تا در 5 ذيقعده 1351 درگذشت.

ميرزاصادق آقا شاگرد ارشد شيخ هادی طهرانی بود. شيخ هادی در علم اصول سليقه ای خاص داشت و آراء او در اين فن مخصوصا در مباحث الفاظ با گفته های شيخ مرتضی انصاری و ساير علما منطبق نبود. به همين علت نسبت به علمای بزرگ مخصوصاْ به شيخ مرتضی و غيره از حدود ادب خارج می شد. اين امر به مرحوم شيخ حبيب الله رشتی که با وجود فضل و دانش مردی ساده و بيگانه از عرفيات بود گران آمد تا بر اثر تلقينات اطرافيان مغرض شيخ هادی طهرانی را تکفير نمود. اين تکفير بی جا اسباب اهميت شيخ هادی گرديد. آقا ميرزاصادق آقا پس از مراجعت به آذربايجان طريقه استاد را در آذربايجان رواج داد، به قسمتی که امروز چند تن از علمای تبريز و خوی پيرو شيخ هادی طهرانی هستند و هادوی ناميده می شوند.

ميرزاصادق آقا فقيهی دانشمند بود. در عربی شعر می گفت. چند جلد کتاب به سليقه استاد خود نوشته که بعضی از آنها به چاپ رسيده است. در مباحث الفاظ "مقالات غرويه" و رساله ای در "مشق" نوشته است. همچنين کتابی در صلوة و رساله ای در شرايط عوضين و رساله ای به نام انتصاف المهر بالموت از او به يادگار مانده است.

آقاميرزاصادق آقا از قيافه های قابل مطالعه تاريخ آذربايجان در عصر مشروطيت است. وی در حوزه روحانيت آذربايجان تأثير فراوان کرده است و يک نوع طرز فکر را که به نظر ما مستحسن نيست در بين روحانيون رواج داده است. برای توضيح مطلب می گوئيم که علمای شيعه طبق مبادی تشيع تمام يا لااقل غالب حکومات را جائره می دانند و زهد و تقوی را با تماس با حکومات و پشتيبانی از آنها سازگار نمی پندارند. اگر گاهی از دولتی يا اميری تقويت و پشتيبانی کرده اند ساده نبوده است، يعمی قبلا مقدماتی چيده و به اصطلاح اصل ثانوی تأسيس نموده اند و بعد اظهار نظر کرده اند. چنين علما غالباْ مورد انتقاد روحانيون ديگر که روحانيت را صرفاْ در برکنار بودن از اين قبيل امور می پنداشته اند واقع شده اند.

با تمام اين احوال، علمای بزرگ شيعه همواره نسبت به امور جمهور و کارهای ديوانی از لحاظ وجهه و نفوذ بلکه تکليف شرعی اظهار علاقه کرده، گاهی مداخله نيز نموده اند. چنانکه در عهد صفويه و قاجاريه از اين قبيل علما فراوان بوده اند. يکی از آنان چون حاکم همدان در اجرای حد يک نفر قاتل تعلل می ورزيد خود به اجرای حد اقدام کرد. علمای تبريز در مجلس استنطاق باب حاضر شدند و در آن قضيه مداخله کردند. حاج ميرزا باقر مجتهد در کشاکش متشرعه و شيخيه پيشوای متشرعه بود. در همه شئون شهر حتی در رسوم عروسی و ديد و بازديد عيد اظهار نظر می کرد. حاج ميرزاجواد مجتهد در همه چيز مداخله می نمود، از ملت پشتيبانی را دريغ نمی داشت و استبداد حکام را محدود می ساخت. حاج ميرزاحسن آقامجتهد مرافعه می کرد و اين امر را وظيفه خود می دانست.

اين وضع باقی بود تا مشروطيت پيش آمد عده ای از علمای بزرگ مثل آخوند خراسانی و آقاشيخ عبدالله مازندرانی در نجف و آقاسيد محمد طباطبائی و آقاسيد عبدالله بهبهانی در طهران به نفع مشروطيت فتوی دادند. در حقيقت مشروطيت را ايجاد نمودند. چند تن از مجتهدين بزرگ نيز نظير حاج شيخ فضل الله نوري، حاج ميرزاحسن آقامجتهد و آخوند ملاقربانعلی زنجانی برضد آن قيام کردند. در اثر رواج بی دينی و بدعت های جديد و خونريزيها و قتل و غارت ها علمای موافق و مخالف (مخصوصاْ موافق)وجهه خود را در بين مقدسين و متدينين از دست دادند. آنها که در اين نهضت رويه بی طرفی را پيش گرفته بودند، صاحب وجهه گشتند، چنانکه آقاسيد کاظم آقايزدی که بی طرف مانده بود رئيس بلامنازع عالم شيعه گرديد.

آقاميرزاصادق آقا پس از انحلال اسلاميه، ديگر خود را از تمام جريانات کنار کشيد. در هيچ کاری مداخله ننمود و در اين امر کار او به افراط کشيد. چنانکه از دادن فتوی در مسائل شرعی اکراه داشت. در هيچ چيز مداخله نمی نمود، حتی اسناد را تسجيل نمی کرد، بلکه به معرفی مسجلين اکتفا می نمود. از حکومت و مشروطه و قانون و مجلس و اين قبيل امور اصلاْ صحبت نمی کرد و اگر از اين موضوعات بحث به ميان می آمد ناراحت می شد. اين قبيل معانی را کوچکتر از آن می شمرد که راجع به آنها صحبت کند و همه آنها را بد می دانست. از هرچيز جديد مشمئز بود و اين طرز فکر را به اطرافيان خود تزريق می نمود. در اثر اينگونه افکار، يک نفوذ بزرگ که به علت تغييرات اوضاع و بی اعتقاديهای جديد عمق نداشت تحصيل کرد. وجهه او در عالم روحانيت نظير وجهه بسياری از وجيه المله های طهران بود، يعنی در اثر عدم مداخله و گريز از کارهای مثبت تحصيل شده بود.

در اثر اين موفقيت که نصيب او شد علمای ديگر به تقليد از او پرداختند. چنانکه عدم مداخله مطلق در امور جمهور، مخالفت منفی با دولت و امور مربوطه به آن، مخالفت با هر چيز جديد حتی با چاپ سربی لازمه روحانيت شد. در نتيجه بين ملت (که توسط روحانيون رهبری می شود) و دولت ورطه موجود عميق تر گرديد و عده ای از متدينين روشنفکر به روحانيت بی علاقه شدند. اهل علم از خوف عوام حتی از گفتن بعضی حقايق مذهبی نيز خودداری کردند. حفظ وجهه در بين عوام هدف و مقصد اصلی علما گرديد.

ما نمی خواهيم بگوئيم که علما بايد در هر چيز مداخله کنند. ما اين نوع مداخله را نسبت به اسلام مضر تشخيص می دهيم. قوانين مملکت نيز اين را اجازه نمی دهد، اما اين را می گوئيم که علما بايد در بعضی از امور مداخله کنند و خود را کنار نکشند.حتی گاهی پيشقدم شوند. مثلا علما مدرسه به طرز جديد باز کنند، در برنامه آن مدارس نظارت نمايند، مريضخانه تشکيل دهند، خيريه درست کنند، طلاب علوم دينيه را وادار سازند قدری معلومات جديد فرا گيرند، آنها را به طرز جديد امتحان کنيد، در روزنانه ها مقاله به نفع اسلام بنويسند، خود روزنامه و مجله داشته باشند.

از اين قبيل امور باک نداشته باشند. عوض اينکه تحت تأثير عوام باشند، عوام را رهبری کنند. طبق مقتضيات روز رفتار نمايند. ترقيات جديد را به شرط عدم تعارض با مقررات اسلام استقبال کنند. خود را خارج از دنيای واقعيات نپندارند، والا اگر مريدان بکلی بی دين نشوند، لااقل طرفدار تعليمات وهابيه و نظاير آن خواهند شد. با سيل مطبوعات مصر که به مذاق تسنن نوشته شده است مسلما شيعه پاک اعتقاد آن طور که علما می خواهند نخواهند ماند. علمای ما نبايد متوقع باشند که دکتر محمدحسنين هيکل يا احمدامين رساله و مقاله به طرز جديد در اثبات غديرخم بنويسند و در بهترين مطبعه های مصر چاپ کرده به ايران ارسال دارند.

ذيل:

برادر بزرگ ميرزاصادق آقا، حاج ميرزامحسن آقا از علمای فاضل عصر خود بود. وی در آن عصر از عقلای تبريز به شمار می رفت. با برادر در اسلاميه شرکت کرد. کتابی به نام اربعين نوشته است.

سه برادر کوچکتر از او حاج ميرزاعبدالحسين آقا، حاج ميرزاعبدالعلی آقا، حاج ميرزا احمدآقا هر سه روحانی بودند. از صاحب ترجمه اطاعت می نمودند و پشتيبان برادر بزرگتر بودند. آقاميرزاکاظم آقا فرزند حاج ميرزا احمدآقا از روحانيون تبريز است برجای پدر و اعمام تکيه دارد. آقای ميرزا ابوالقاسم اوحدی فرزند حاج ميرزاعبدالحسين آقا و آقای محمود مجتهدزاده فرزند حاج ميرزا محسن آقا از اعيان تبريزند.

يادداشت:

مرحوم ميرزامحمدآقا مجتهد، در دوران حيات خود مشهور به بالامجتهد بود.بغير از مشاراليه، آقاميرزامحمد خيابانی را نيز بالامجتهد می گفتند.

رجال آذر بايجان در عصر مشروطيت

مولف: مهدی مجتهدی

به کوشش : طباطبائی مجد

 چاپ يکم    ص. : 182

انتشارات زرين

 

 

برگشت به ليست