سعدالدوله ، جواد

 

سعدالدوله ، جواد : از رجال برجسته عصر مشروطيت و از اعضای قديمی وزارت خارجه است. فرزند حاج ميرزا جبار مدير و مباشر روزنامه وقايع اتفاقيه است كه از اعيان و اشراف آذربايجان بوده و گذشته از آنكه در وزارت خارجه رياست اداره تذكره را داشت در تبريز نيز كارخانه بلورسازی دائر نموده بود.

جواد تحصيلات خود را در تبريز انجام داد، به زبان فرانسه هم آشنايی پيدا كرد و در قفقاز فن تلگراف را ظرف يك سال آموخت و از طرف ناصرالدين شاه به رياست تلگرافخانه تبريز منسوب شد. در اين مأموريت بين تبريز و شهرهای آذربايجان ارتباط تلگرافی برقرار نمود و به پاداش اين كار لقب سعدالدله دريافت و به تهران احضار شد و به همكاری عليقلی خان مخبرالدوله وزير تلگراف دعوت گرديد. در 1300 ه.ق به وزارت خارجه داخل شد و به نيابت وزارت خارجه رسيد و سال ها در آن سمت بود. در اواخر سلطنت ناصرالدين شاه به وزيرمختاری ايران در بروكسل منسوب شد و آن سفارتخانه را كه تا آن وقت به وسيله وزير مختار ايران در پاريس اداره می شد، تشكيل داد. در 1315 ه.ق به دستور امين الدوله صدراعظم به استخدام چند نفر بلژيكی برای گمرك ايران همت گماشت و مسيو نوز بلژيكی و همكاران او را به ايران فرستاده در همين مأموريت برای اخذ قرضه از دولت بلژيك اقداماتی كرد ولی توفيق نيافت و برای نيروی دريايی ايران دو فروند كشتی از هلند خريداری نمود.

سعدالدوله تا سال 1321 ه.ق در بلژيك بود، در آن سال به تهران احضار شد و به وزارت تجارت منسوب گرديد. در صدارت عين الدوله بين او و صدراعظم اختلاف شديد پيدا شد و علت آن دخالت علاءالدوله حاكم تهران در ماجرای قند بود. در آن موقع به علت جنگ روس و ژاپن قند كمياب شده بود، يا عده ای از تجار احتكار نموده بودند. علاءالدوله حاكم تهران تجار را احضار كرد و به پای چند تن از آنها چوب زد و آنها را فلك كرد. چوب زدن بعضی از تجار معمر به وزير تجارت گران آمد، زيرا او مسئول امور بازرگانی بود نه حاكم تهران، سعدالدوله تجار را به استقامت در مقابل عين الدوله تشويق كرد و مرتبا حكومت قانون و مشروطه را برای آنهابازگو می نمود و مصرا تجار بازار را در مقابل دولت به استقامت وامی داشت، در اين ميان به دستور عين الدوله با موافقت مظفرالدين شاه سعدالدوله را هنگام وزارت تجارت در حالی كه از قصر فرح آباد به سمت شهر عازم بود توقيف و به يزد تبعيد كردند. در يزد با تجار تهران مكاتبه داشت و آنها را به استقامت در مقابل دولت تشويق می نمود. عين الدوله در صدد قتل سعدالدوله برآمد و او به قنسولگری انگليس در يزد رفت و در آنجا متحصن شد و مادام كه عين الدوله صدراعظم بود در يزد در قنسولگری به سر می برد.

پس از صدور فرمان مشروطيت، سعدالدوله از طرف اعيان و ملاكين تهران به وكالت رسيد و با شكوه خاصی از او استقبال شد و به مجلس رفت و كانديدای رياست بود، ولی كار رياستش سر نگرفت. قانون اساسی بلژيك را ترجمه كرد و در متمم قانون اساسی ايران وارد نمود. در تنظيم قانون مزبور دخالت تام داشت. در مجلس نطق های دلنشين وی سر و صورت زيادی به مشروطيت داده بود و مردم لقب ابوالمله به او دادند.

يكی از اقدامات سعدالدوله در مجلس مخالفت با ادامه خدمت مستشاران بلژيكی بود كه خود در موقع وزيرمختاری در بروكسل به استخدام آنها همت گماشته بود. سفير انگليس در اين باره به وزارتخانه چنين گزارش می دهد : سعدالدوله كه وزير بازرگانی بود به علت نظريات تند سياسی به يزد تبعيد شده بود، ماه نوامبر به تهران بازگشت و پس اشغال كرسی نمايندگی رهبری دسته مخالف پارلمان را به عهده گرفت، وی از دشمنان سرسخت مسيو نوز است و تا آنجايی كه قدرت دارد برای سرنگون كردن دستگاه بلژيكی ها خواهد كوشيد. فتح الله نوری اسفندياری در كتاب رستاخيز ايران علت مخالفت سعدالدوله را با نوز و بلژيكی ها چنين نقل می كند:

.....شنيدم روزی دكتر آقايان يكی از وكلای دادگستری كه سابقا نماينده ارامنه در مجلس بود در ژنو از سعدالدوله می پرسد چرا در قانون اساسی محدوديتی كه قبلا هم وجود نداشته برای اقليت های مذهبی ايجاد كرده است آن مرحوم جواب می دهد وقتی كه در بلژيك وزير مختار ايران بودم به دستور دولت ميسيونی برای اصلاح گمرك و پست روانه ايران كردم و رئيس ميسيون شخصی به نام نوز بود كه مدتی در اطاق انتظار من می نشست تا او را می پذيرفتم. دو سال پس از استخدام او به ايران آمدم، در اطاق شاه ديدم كه نوز گوشه ميز نشسته مظفرالدين شاه ايستاده با او صحبت می كند. همين كه نوز رفت، به شاه عرض كردم كه اعليحضرت نبايد اجازه چنين بی ادبی را به يك مستخدم خارجی بدهد. جواب داد من از اين وزير پست و تلگراف خود خيلی راضی هستم زيرا خوب پول می دهد آن روز قسم ياد كردم نوز را از ايران بيرون كنم و به اين كار هم موفق گرديدم و طرح قانون اساسی را در مدت اين مبارزه نوشتم و می خواستم بعدها ما وزراء بيگانه پيدا نكنيم.... “ يكی از اقدامات اساسی سعدالدوله پافشاری در اخراج نوز و همكاران او بود كه در سياست ايران به نفع روس ها فعال مايشاء بودند.

سعدالدوله پس از مدت كوتاهی كه در مجلس بود، از مشروطيت روگردان شد. شايد او مفهوم و معنايی را كه از مشروطيت انتظار داشت غير از آن چيزی بود كه در ايران مستقر شده بود لذا از مجلس كناره گيری و دشمن مشروطه شد و محمد علی شاه را به مبارزه با مشروطه خواهان تشويق می نمود.

بعد از قتل اتابك، مشيرالسلطنه زمام امور را به دست گرفت و هنگام معرفی كابينه خود سعدالدوله به وزارت امورخارجه معرفی گرديد ولی اعضای وزارت خارجه اعتصاب كردند و زير بار وزارت او نرفتند. علت اين اعتصاب سختگيری و تندخويی او بود و كارمندان می دانستند سعدالدوله برای كار عرصه را بر آنها تنگ خواهد كرد. در ترميم كابينه دوم مشيرالسلطنه در استبداد صغير بار ديگر وزير خارجه شد و پس از بركناری مشيرالسلطنه قرعه فال به نام ناصرالملك اصابت كرد. ناصرالملك در اروپا می زيست، تلگرافی وزرای خود را معرفی كرد و سعدالدوله مقام وزارت خارجه را عهده دار شد.

ناصرالملك از آمدن به ايران و قبول مسئوليت تحاشی نمود و در نتيجه سعدالدوله را به سر رستی دولت تعيين نمود.

پس از مدتی محمدعلی شاه از آمدن ناصرالملك مأيوس شد و سعدالدوله را مسئول دولت قرار داد ولی آن هنگامی بود كه قوای بختياری ها و مجاهدين گيلان به پايتخت نزديك شده بودند، پس از چند روز سعدالدوله با وزراء استعفا دادند و سعدالدوله پس از كنار رفتن محمدعلی ميرزا به سفارت بلژيك پناهنده شده و اجازه مسافرت به خارج گرفت و تا سال 1330 در اروپا می زيست.

در سال 1330 به علت اختلافاتی كه بين سردار اسعد و ناصرالملك بروز نموده بود، بختياری ها تصميم به تغيير ناصرالملك نايب السلطنه گرفتند و سعدالدوله را نامزد اين مقام نمودند و خود او نيز در اروپا زمينه ای برای اين كار فراهم نموده بود. با تشريفات زياد وارد تهران شد و در راه به عنوان يك شاهزاده از او پذيرايی گرديد. ولی به علت تندروی هايی كه در گفتار و اعمال او هويدا بود، سردار اسعد و صمصام السلطنه بيمناك شدند و از طرفی انگليس ها با كنارگذاردن ناصرالملك موافق نبودند سرانجام موضوع نيابت سلطنت او منتفی گرديد. در اوايل جنگ بين المللی اول با توافقی كه بين روس و انگليس شده بود، سعدالدوله نامزد نخست وزيری شد و وزراء مختار دو كشور صدور فرمان رااز احمدشاه خواسته و فرمان هم صادر شد كه با دخالت سفير عثمانی و شارژ دافر آلمان كار او سر نگرفت، آقای مورخ الدوله سپهر كه در آن تاريخ منشی سفارت آلمان بود و دست اندركارهای سياسی اين ماجرا را در كتاب ايران در جنگ بزرگ چنين می نويسد : عصر امروز يكی از درباريان مقرب سلطان احمدشاه كه در جمعيت مخفی آلمانی عضويت دارد دوان دوان خود را از قصر فرح آباد به تهران رسانيده به نگارنده چنين اطلاع داد سه ساعت نيم بعد از ظهر مارلينگ وزير مختار انگليس و باخ شارژ دافر روسيه بدون اجازه قبلی متفقا حضور شاه شرفياب شدند و در تحت جبر و فشار و تهديد، شاه را مصمم داشتند كه به عزل مشيرالدوله و نسب سعدالدوله و بستن مجلس و توقيف جرايد و اخراج صاحب منصبان سوئدی و سپردن ژاندارمری به كلنل مريل آمريكايی و طرد ديپلمات های آلمانی و عثمانی از ايران مبادرت ورزيد. ضمنا علاوه كرد که در اين ساعت مشيرالدوله رئيس الوزراء و مؤتمن الملک رئيس مجلس در فرح آباد حضور شاه هستند. و اگر جلوگيری نشود فردا سعدالدوله به مقام صدارت با اختيارات تام جلوس خواهد نمود.

نگارنده پس از شنيدن خبر بدين مهمی چون کادروف را در سفارت پيدا نکردم به منزل رئيس ژاندارمری واقع در خيابان استانبول رفتم و در آنجا اکثر افسران سوئدی اعم از مستشاران ژاندارمری و نظميه را جمع آورده به منظور مقاومت در مقابل حوادث به مشاوره پرداختيم، بعضی از صاحب منصبان سوئدی می گفتند با قوه قهريه همين امشب شاه را دزديده به خارج خواهيم برد چند نفر ديگر می خواستند وزراء مختار روس و انگليس را توقيف و تبعيد کنند.

عقيده مرا استعلام نمودند و جواب دادم من چنبن مسئوليتی را بعهده نمگيرم هر طور است شارژ دافر آلمان را پيداا نموده به اينجا خواهم آورد که با حضور او چنين تصميم خطيری اتخاذ شود .

ساعت ده باتفاق کادروف شارژ دافر و عاصم به يک سفير کبير عثمانی مجددا به منزل رئيس ژاندار مری آمديم و بعد از مذاکرات طولانی چنين مقرر شد که همان شب سفير کبير و شارژدافر با يک اسکورت چند صد نفری سوار آندارم به قصر فره آباد رفته و جبرا حضور شاه شرف ياب شوند و حتی اگر شاه خواب باشد ، او را بيدار کرده ، هر نوع شده ناسخ دست خط صدارت صدر الدوله را صادر کنند . بعد از نصف شب هر دو ديپلمات به فرح آباد رسيدند ، موثق الدوله وزی دربتر از صدای هياهو سراسيمه از خواب پريد با پای بی جوراب و زير شلواری سفير کبير عثمانی شارژ دافر آلمان را پزيرفت و مجبور شد برود شاه را از خواب بيدار کند . خلاصه دو نماينده متهدين اروپای مرکزی که تا سه ساعت و نيم بعد از نصف شب حضور شاه بودند ، موفق شدند نقشه کودتای متفقين را نقش بر آب نمايند . ميرزا جواد خان سعدالدوله از اين تاريخ به بعد گرد کارهای سياسی نگشت و با سرمايه و ثروتی که داشت مانند اعيان و اشراف آن روز زندگی نمود وی در کودتای 1299 توقيف شد . پس از آزادی همان زندگی را ادامه ميداد و به عنوان نخست وزير سابق در مراسم رسمی شرکت ميمرد در سال 1307 در سن 88 سالگی درگذشت .

سعدالدوله در جولنی دختر عليقلی خان  مخبر الدله را به زنی گرفت ولی به علت اختلافی که بين داماد و پدر زن درگرفت ، اين ازدواج گسيخته شد و فرزند 8 ساله سعدالدوله درگذشت . مخبر السلطنه هدايت به علت اختلافات داخلی با سعدالدوله به مناسبت ازدواج خواهرش با وی داشته در يادداشتهای خود حملات زيادی به نموده است که خالی از بغض و کينه ديرينه نيست .

سعدالدوله مردی تحصيل کرده و فرهنگ دوست بود . در تبريز مدرسه جديدی تأسيس نمو د که خيلی از رجال آذربايجان در آن مدرسه درس خوانده اند . شرکت کالسکه رانی تهران را نيز او تأسيس نمود . در هر حال از اشخاصی است که به مشروطيت خدمات بسيار کرد و صدمات فروان زرده است و از رجال با فهم آذربايجان بوده است .آقای اقبال يقمايی اين صفات را برای سعدالدوله قائل شده است : دو روی بيشی طلب سرکش حادثه آفرين جاه جو شر انگيز بد نام .

 

نقل از:

دکتر باقر عاقلی

شرح حال رجال سياسی و نظامی معاصر ايران

چاپ اول سال 1380  جلد دوم ص.803

نشر گفتار باهمکاری نشر علم

 


برگشت به ليست