صمد سرداری نيا;

 

سيد حسن شريفزاده

 

اگر پرستش اشراف نيست مسلك حزبی

                   خلاف مسلكيان من شريف زاده پرستم

 

 

اين بيت را يكی از دوست داران زنده ياد سيد حسن شريف زاده, در وصف آن مجاهد نستوه سروده است. مجاهدی كه در سن 28 سالگي,  بعد از سال ها تلاش خستگی ناپذير, در راه آزادی هم ميهنانش, شربت شهادت نوشيد و به  ابديت پيوست. سيد حسن شريف زاده, اين روحانی جليل القدر, از زعمای روشنفكر انقلاب مشروطيت در آذربايجان بود كه از سال ها پيش از آن در دوران نوجوانيش, در بيداری افكار مردم و آشنا كردن آنها به حقوق حقه خويش تلاش كرده و در طليقه نهضت, از جمله پيشگامانی بود كه  در تشكيل هيئت مديره انقلاب و راهبری آن جنبش مردمي, نقش اساسی ايفا نمود. وی با نطق های آتشينش, نه تنها آذربايجانی ها را در  پيوستن به صفوف مجاهدين تشويق ميكرد,  بلكه  چنان شرری ?به جان باسكرويل انداخت كه آن جوان آمريكائي, پس از شهادت اين انقلابی نامدار, مجنون وار به سنگرهای شام غازان شتافت و با خون خود, نهضت مردم آذربايجان را حقانيتی مضاعف بخشيد.

روان شاد سيد حسن شريف زاده در سال 1298 ه.ق (مهدی بامداد-شرح حال رجال ايران-ج1-ص334) در يك خانواده محترمی در شهر تبريز ديده به هستی گشود. مرحوم دكتر مهدی مجتهدی (عاكف), اين همشهری مبارزش را چنين معرفی ميكند:

" آقای سيد حسن شريف زاده, از قدمای احرار آذربايجان و شهيد راه مسروطيت است. پدر او شريف العلماء مردی موجه, محترم, متمول و فاضل بود.  در عصر خود رياست انجمن ادبی را كه حجت الاسلام نير و ميرزا محمد اديب عضو آن بودند, داشت. آقا سيد حسن از بدو شباب به خط تجدد افتاد. مردی بود بسيار مرتب و  منظم و همه كارها را حتی فراگرفتن علم و مطالعه كتب را از روی نقشه ميكرد, مثلا اسامی كتب مفيد را از سيد حسن تقی زاده ميگرفت, از روی نقشه و با حوصله, انها را تهيه ميكرد و طبق پروگرام مخصوص, ان ه را ميخواند. اول كار, مقداری فرانسه ياد گرفت,  سپس به مدرسه آمريكائيها رفت و زبان انگليسی آموخت. در خارج طبق نقشه معلومات خود را تكميل كرد. مردی صاحب اطلاع و فاضل شد. بالاخره به معلمی مدرسه آمريكائی پذيرفته گرديد و سعی كرد هرچه ميداند به شاگردان ياد دهد و در آن ها ملكات فاضله را روی اصول وجدان و اخلاق تقويت نمود. وی معلمی دلسوز بود, همه شاگردانش اورا ميپرستيدند.  به تعبير تقی زاده, شاگردان او در حقيقت حواريون او بودند و به معلم خود اعتقاد عجيب داشتند. جوانان روشن فكر, او  را پيشوا و رئيس خود ميدانستند.

شريف زاده قبل از نهضت مشروطيت, از طبقات روشن فكر و طالب اصلاح بود. پس از اعلام مشروطيت,  به آن نهضت پيوست و از احرار موثر و ذينفوذ گرديد".(دكتر مهدی مجتهدي-رجال آذربايجان در عصر مشروطين-ص208)

وی علاوه بر اينكه درمدرسه سعادت تبريز سمت معلمی داشت در ترويج علم و دانش, آنی راحت نمينشست. و در اين راه شبانه روز تلاش ميكرد. مرحوم حسين اميد مينويسد:

"مديران مدارس آن زمان, برای اين كه در مقابل مخالفان فرهنگ نيرومند شوند و هم برای اداره مدارس و تنظيم برنامه و اصول تدريس با هم ديگر شور كنند, در صدد تشكيل يك انجمن معارف برآمدند. و اين مقصود در سال 1318 ه.ق انجام گرديد و اولين مجمع مديران با شركت عده بسياری از مديران آن زمان تشكيل يافت. علاوه بر مديران مدارس عده لی اشخاص روشن فكر نيز با اين انجمن همكاری مينمودند و اين انجمن تا سال 1321 ه.ق داير بود و پس از آن به فاصله اندكی كه در جلسات آن تعطيل حاصل گرديد باز داير شد. مرحوم سيد حسن شريف زاده از اعضای معروف اين انجمن بود".(حسين اميد-تاريخ فرهنگ آذرباينجان-ج1-ص87)

اين جوان دانشمند و پرشور كه برای خدمت به هموطنانش, اين چنين آمادگی داشت, به محض روشن شدن نايره انقلاب مشروطيت, به عنوان يك انديشمند بيدار, به ندای عدالت طلبانه نهضت لبيك گفت و در صف اول انقلاب, جای گرفت. كسروی مينويسد:

"در سال های بازپسين, در اين جا هم كسانی پيدا شده بودند كه معنی كشور و زندگانی توده ای را ميفهميدند و از چگونگی كشورهای اروپا آگاه بودند و آرزوی كوششی را برای برداشتن خودكامگی ميكردند. و اينان كم كم يكديگر را شناخته و دسته ای گرديده و به كوشش هائی ميپرداختند ما از آنان كسانی را ميشناسيم و كسانی را هم نام هايشان شنيده ايم... اينان با همراهان ديگرشان كه ما نميشناسيم, هر يكی از راه ديگری بيدار شده بودند و كسانی از ايشان كه تقی زاده, شريف زاده,  ابوالضياء, تربيت, عدالت و صفروف باشند, دانش نيز اندوخته و برخی زبان های اروپائی را نيز ميدانستند و در حبل المتين و ديگر جاها گفتارها مينوشتند".(احمد كسروي-تاريخ مشروطه_ص149)

بالاخره اين مردان پيشگام, به اين نتيجه رسيدند كه راهبری اين حركت مردمی جز با سازمان دهی يك تشكيلات منظم انقلابی ميسر نيست, لذا مركز غيبی تبريز را به وجود آوردند. چگونگی ايجاد اين تشكيلات در تاريخ مشروطه, چنين آمده است:

"در اين ميان كسانی از سران كوشندگان, از شادروانان علی مسيو, حاج رسول صدقياني, حاج علی دواچي, "مركز غيبي" برپا كرده, به يك كار ارجدارتر ديگری ميكوشيدند و آن اين كه دسته ای به نام"مجاهد" پديد آورند".(كسروي-پيشين- ص167,625 و891) و بيجا نيست كه طاهرزاده بهزاد كه  تلاش گران در آذربايجان را به چهار گروه تقسيم كرده است, اين مجاهد نستوه را جزو دسته اول و از زبده سياسيون و مغزهای متفكر اتقلاب معرفی نموده است".(طاهرزاده بهزاد- قيام آذربايجان در انقلاب مشروطيت- ص21و266)

زنده ياد شريف زاده كه در نطق و بيان, يد طولائی داشت, با سخنان پرشورش, توده های مردم را برای شركت در نهضت, تشويق ميكرد و چون مردی صديق و از جان گذشته بود, مردم تبريز بياناتش را با جان و دل پذيرا شده و به صف آزادی خواهان ميپيوستند. كسروی ميگويد:

"يكی از ناطقان, كه در اين روزها شناخته گرديد, سيد حسن شريف زاده بود كه در سربازخانه با گفتارهای آتشين خود, دل ها را به تكان ميآورد و غيرت ها را بيدار ميگردانيد".(كسروي- پيشين- ص167,625و891)

باسكرويل آمريكائی كه با وی در يك مدرسه تدريس ميكردند, چنان تحت تاثير شخصيت و نفوذ كلام نافذ او قرار ميگيرد كه در تعليم و تربيت جوانان تبريز شب و روز نميشناسد. حاج اسماعيل اميرخيزی مينويسد:

"درس عمده او, تاريخ عمومی بود, ولی بعدا به موجب درخواست شاگردان ارشد و بعضی از معلمين مانند مرحوم شريف زاده و ميرزا عبدالحسين, با اجازه دكتر ويلسون رئيس مدرسه, كلاسی نيز برای تدريس حقوق بين المللی باز كردند و او در آن جا هم به تدريس آغاز نمود".(اسماعيل اميرخيزي- قيام آذربايجان و ستارخان-ص379)

اين جوان پاك درون ينگه دنيائي, بعدها با الهام از جوانان غيرتمند تبريز از جمله قهرمان داستان ما, چنان هيجان روحی پيدا ميكند كه جنگ افزار به دست به صفوف فشرده مجاهدين آذربايجان پيوسته وخاك تبريز را با خون خود رننگين ميسازد. طاهرزاده بهزاد مينويسد:"اين جوان آزادمنش, با مشاهده مظلوميت جوانان تبريز, مجذوب شده نطق های مرحوم شريف زاده و رضازاده شفق در احساسات او تاثير بسزا بخشيده, وقتی كه رفتار ناروای نمايندنگان خارجی مثل كنسول روس و انگليس را مخالف اصول آزادی مشاهده ميكند حلاج وار قدم به ميدان جان بازی ميگذارد".(طاهرزاده بهزاد- قيام آذربايجان در انقلاب مشروطيت- ص21و266)

كسروی اضافه ميكند:"به گفته مستر" شت" با شريف زاده سخت گرمی داشته و اين كشته شدن او بوده كه دل جوان آمريكائی را تكان داده و شب و روز ناآرام گردانيده".(كسروي-پيشين-ص167,625و891)

دشمنان مردم نيز, نقش كارساز اين ناطق برجسته را خوب ميشناختند, چنان كه رحيم خان چلبيانلو, پس از ورود به تبريز كه تسليم 90نفر از سران انقلاب را از مردم تبريز خواست, يكی از آن ها سيد حسن شريف زاده بود.(طاهرزاده بهزاد-پيشين-ص211)

رحيم خان چلبيانلو, در يورش ناجوانمردانه اي, خانه پدر وی شمس العلماء (نصرت الله فتحي-آثار قلمی ثقه الاسلام شهيد-ص 77) و حجره امين التجار(اميرخيزي-پيشين- ص274و178) جد مادری پدر شريف زاده را چپاول كرد.

براثر همين تلاش و ايثارگری ها بود كه مردم آذربايجان, سيد حسن شريف زاده را به نمايندگی انجمن ايالتی آذربايجان انتخاب كردند و او هم به خوبياز عهده اين ماموريت خطير برآمده, به طوری كه نام ناميش, در تاريخ انجمن تاريخ ساز, به عنوان يكی از چهره های فعال و كارآمد ثبت كرديده است. او در اغلب فعاليت های انقلابی اين شورای مردمی شركت داشت, از جمله هنگامی كه عين الدوله, پس از ورودش به كنار تبريز از انجمن خواست كه خواسته های مردم را نوشته و پيش او بفرستد (انجمن, لايحه ای از طرف ملت نوشته, توسط مرحوم شريف زاده و اجلال الملك به عين الدوله فرستاد).(اميرخيزي- پيشين- ص274و178)

سيد حسن شريف زاده كه عقيده داشت, پيروزی انقلاب مشروطيت, جز با آگاهی مردم ميسر نيست, علاوه بر معلمی در مدارس و نطق های تكان دهنده ای كه در مجالس و محافل ايراد ميكرد در نشر روزنامه نيز, از جمله نشريه" شورای ايران" شركت فعال داشت. محمد صدر هاشمی درباره اين جريده مينويسد:

"روزنامه هفتگی شورای ايران در تبريز از طرف انجمن مشورت تاسيس و در سال 1326 قمری منتشر شده است.

نمرده دوم اين روزنامه در تاريخ 19 ربيع الثانی سال مذكور انتشار يافته و مسلك آن سياسی و طرفدار آزادی و مساوات است. موسسين و نويسندگان اصلی روزنامه سه نفر آزادی خواه مقتول مرحومين سعيد سلماسي, سيد حسن شريف زاده و حاج علی دواچی ميباشند".(صدر هشمي-ناريخ جرايد و مجلات ايران-ج3-ص85)

اين جوان شوريده دل هميشه و در همه جا به فكر هموطنانش بود و در راه آزادی و نيك بختی ان ها سر از پا نميشناخت. وی حتی ?موقعی كه پس از حاكميت استبداد صغير در كنسول گری فرانسه پناهنده شده بود شب و روز آنی از فكر پيروزی انقلاب و آزادی و سربلندی هم ميهنانش غافل نبود. احساسات پرشور وی از يكی از نامه هايش كه از كنسول گری فرانسه به دوست و همرزمش سيد حسين خان عدالت نوشته كاملا مشهود است. وی مينويسد:" قربانت شوم سلام عليكم, امروز تا ظهر, تمام اوقات به مطالعه بعضی كتب و روزنامجات مشغول بودم. از ظهر به اين طرف, يك نوع دلتنگی عارض شده كه به هيچ وجه رفع نميشود, نه ميتوانم مطالعه نمايم و نه ميل روزنامه خواندن دارم, در خود عالمی احساس و مشاهده ميكنم كه در مدت عمر نديده بودم, گاهی مينشينم و گهی سرپا ايستاده, اين طرف, آن طرف ميروم, گاهی دراز ميشوم, ولی اين همه حركات بياراده از من سرميزند. در وقت تنهائی دلم همصحبت و رفيق ميخواهد و چون يك نفر ميآيد نميتوانم با او صحبت نمايم. به غير از دو سه نفر, كس ديگر جايم را نميداند. هركس به نزدم ميآيد,  چون نميتوانم تعارفات رسمی به عمل آرم, چنان خيال ميكند كه از مصاحبت بيزارم, نهميل به غذا دارم و نه خوابم در تحت قاعده است, هرچه ميخواهم كه خيالم را به اين مصراع:"هنوز اول عشق است اضطراب مكن" خوش نمايم, نميشود, گاهی پريشانی و تفرقه دوستان در نظرم مجسم ميشود و زمانی خرابی كعبه حقيقی ايرانيان يعنی مجلس شورای ملی و در عالم خيال از پيش چشم ميگذرانم...".(روزنامه انجمن-سال سوم-شماره3- پنجم شعبان 1326)

اين انقلابی نامدار بالاخره جان عزيزش را در راهی كه خود انتخاب كرده بود نثار ميكند, او در يكی از سخنرانی هايش كه در حياط انجمن ايالتی آذربايجان, خطاب به مجاهدين ايراد ميكرد, بر اثر پيش آمدن سوء تفاهمی روز چهارشنبه سوم شهريورماه 1287 شمسی به دست تنی چند از مجماهدنماها ترور ميشود. كسروی مينويسد:

"روز 27 رجب روز پرخروشی بود. امروز چنان كه نهاده بودند مردم از همه جا رو به انجمن آوردند. ناطقان به گفتار پرداختند، شريف زاده هم سخنی راند, ولی چه سخنی كه پتياره جانش بود. مشهدی محمد علی خان كه در آن جا بوده چنين ميگويد: حياط انجمن پر از مردم و تماشاچی بود. مجاهدان دسته, دسته ميرسيدند. زمانی كه دسته محممد صادق خان چرندابی به رو به روی پنجره تالار رسيد, شريف زاده سخنی آغاز كرد و در پايان چنين گفت:" نگوئيد جنگ ها كرده, كار را از پيش برده ايم, هنوز آغاز جنگ های ماست..." مجاهدان خواست او را درنيافته, سخت برآشفتند. مشهد محمد صادق فرصت نداده, از پائين كلمه های درشت پرتاب كرد. از درون هم حاج محمد ميرآب و حاج علی اكبر دباغ تندی نمودند كه اين بيدين چه ميگويد؟ من دم پنجره ايستاده بودم شريف زاده را به زمين نشانده, خودم در جای او ايستادم و به سخن پرداخته و گفته شريف زاده را معنی نموده, به مجاهدان نكوهش كردم همچنين علی مسيو به حاج محمد و ديگران نكوهش كرد. كار به جائی رسيد كه مشهد محمد صادق هم بالا آمده, همگی از شريف زاده چشم پوشی طلبيدند. جوش و خروش فرو نشسته و مردم پراكنده شدند.

شريف زاده كه در روزهای بيم به كنسولخانه فرانسه پناهيده و هنوز در آن جا ميزيست همراه حاج مهدی آقا از انجمن بيرون آمده و روانه گرديد. ولی به كنسولخانه نرسيده ناگهان عباسعلی آهنگر و سه تن ديگر جلو او را گرفتند و با گلوله از پايش درآوردند. روند اين داستان دانسته نشده, كسانی ميگويند از اسلاميه پول فرستاده عباسعلی و همراهان او را به اين كار واداشته بودند".(كسروي-پيشين-ص738)

به عقيده حاج محمد باقر ويجويه اي:" بعد از بازپرسی قاتلين معلوم شد كه از اسلاميه, هفتصد تومان به اين ها داده اند كه هفت نفر را بكشند كه يكی شريف زاده بوده است.(حاج محمد باقر ويجويه اي- بلوای تبريز-" تبريز-مهرماه 48"-ص153-151) آن چهار نفر بعد از ارتكاب آن عمل شنيع گريخته و در خانه هايشان مخفی ميشوند". ويجويه ای ميافزايد:" عباسعلی خبيث, بعد از زدن سيد جوان گريخته, در چرنداب در خانه خود مخفی شد... مجاهدين دور خانه اش را گرفته, ميخواهند بگيرند, مخفيانه با چند نفر همراهش فرار كرده, به طويله جناب سردار داخل و بستی شده, ايشان ميفرمايند: اين عمل ملت است بمن دخلی ندارد. ايشان ميدانند وتو. بعد از آن ميفرمايند اين ها را ببريد به ارك, تا فردا در انجمن استنطاق و رسيدگی نماينند".(حاج محمد باقر ويجويه اي- بلوای تبريز-"تبريز-مهرماه48"-ص153-151)

سردار ملی اين مرد آزاده, چنان كه از روح آزادی خواه و شخصيت دموكرات وی انتظار ميرفت, قضاوت را برای اعضای انجمن ايالتی آذربايجان و رهبران آزادی واگذاشت و آنان بعد از بازجوئي, عمل آن ها را جرم تشخيص داده و عقيده داشتند اگر قاتلين مجازات نشوند, ممكن است حيات آزادی خواهان و رهبران انقلاب به خطر بيفتد. مطابق رای نمايندگان هردو عباسعلي- عباسعلی دميرچی و  عباسعلی شاگرد تاجر- را در همان ساعت و در همان جا كه شريف زاده را به شهادت رسانده بودند تيرباران كردند.(طاهرزاده بهزاد-پيشين-ص234) آن دو ديگر, همراهان قاتلين چون مجرم تشخيص داده نشدند آزاد گرديدند.

پس از شهادت اين روحانی عاليقدر روزنامه انجمن, ارگان ايالتی آذربايجان تصويرش را در صفحه اول روزنامه كه به تاريخ پنجم شعبان 1326 ه.ق منتشر شده است, چاپ و زير تصوير، اين نوشته به چشم ميخورد:

" نور چشم افتخار ايرانيان زندگی بخش مدارس و معارف آذربايجان, شهيد سعيد آقا سيد حسن شريف زاده طباطبائی قدس ا...سره" سپس مقاله ای بدين شرح درباره آن جوان ناكام درج نموده است:

فاجعه اليم

"وااسفا, قلم را ايفای يك وظيفه جانگدازی در كار است كه بياستعانت از الطاف خداوندی اتمام آن را در حيز اقتدار خود نميداند. حقيقتا هيچ فلاكت, هيچ بدبختی مر قلم را فراتر از اين نميتواند بود كه به ناچار خبر موت يك نفر گرامی ترين وجودی را به دوستان و هواخواهان عالم تمدن و ترقی برساند, خاصه آن وجود, از نوادر انسانيت بوده و از اولين طبقه ارباب حميت به شمار آيد.

بلی امروز ما و تمام ملت آذربايجان دچار اين گونه بدبختی و فلاكت بوده و چونان وجودی از دست داده ايم كه چه سالها ميبايد نظير آن را ديگر باره آب و خاك آذربايجان برساند.

روز 27 رجب... آه چه روز نامبارك و روز شومی بود كه وجود عديم المثال آقا سيد حسن شريف زاده آن جوان نامراد و پاك نهاد ما در حالتی كه از زخم تنش اشك خونين تحسر به حال زار فلاكت زدگان تبريز ميباريد دفين خاك نموديم. آن خاك تابناك همان روزنه تنها تن محبوب شريف زاده ما را دربرگرفت. نه خير! بلكه آن مكان شريف و آن مطاف معزز و مقدس هزاران آمال مليه و آرزوهای مستقبليه ما را مدفن محترمی است كه تا ابد ملت آذربايجان را معكس انظار اشك آلود خواهد بود, چرا كه اين ذات علوی اين شهيد سعيد دوره اول عصر ترقی وطن ما را كه قدم به دايره معارف ميگذاشت يك نمونه مجبل يا به عبارت ديگر مساعی سی ساله آذربايجان را يك نخبه و يك خلاصه معززی بود كه به واسطه آن دوره ثانی يا خود استقبال ادبی ما را زمينه سعود و مطرائی حاضر ميشد, ولی افسوس اين اميد ما هم كه فقط منحصر به وجود اين جوان سعادتمند بود با خود او مدفون تراب نااميدی گرديد. در حقيقت وجود اين شهير سعيد, مدارس تبريز را بسی مغتنم و تازه نهالان وطن را مربی معظمی بود كه از غياب او شاگردان مدارس اگر سالها گريه كنند سزا و بجاست.

قدرت علمی و استعداد ادبی او را همين قدر ميتوانيم گفت كه 27 ساله عمر عزيز خود را از آن زمانی كه قدم به عالم رشد گذراشته بود تمامی اوقات مشغول تحصيلات علمی بوده و در بسياری از علوم متداوله عصر حاضر، اختصاصی بسزا پيدا كرده و اخيراً در چند مدرسه به سمت معلمی كه مسلك عالی معارف پرورانه اش را تجلی گاه بلندی بود مشغول تعليم و ضمناً تمام مدارس تبريز از همت عالی انتباه كارانه او استمداد معنوی مينمود.

خميت ملي, غيرت وطني, فعاليت حب نوع, علويت افكار، پاكيزگی از ملكات مخصوصه اين جوان سعادتمند بوده و مدت العمر باتمام هويت خويش در اصلاح نواقصات ملی ميكوشيد.

در مقابل غيرت فطری و جودت ذاتی او، نامساعدتی طرز معيشت, مانع از ترفی وی نتوانست شد, و به رغم اصرارات پدر كه از علمای تبريز بود, در مسلك عالی خويش ثبات قدم ميورزيد.

متانت قلب و شجاعت روحيه اش به درجه قصوی و در طريق و اصول به مقصد عالی خويش, خاصه استحقار حيات و استخفاف موت را دارا و از تمام دنيا غير از وطن و ملت خويش, علاقه به چيزی نداشته و جز از مسلك مستقيم خود چيزی را در نظرش وقعی نبود.

آری شريف زاده را قلب و روح مالی از حب وطن و ملت بوده و اين دو را با فلب و روح خويش دوست ميداشت.

فقط واحيفا كه جهالت هموطنان ما مانع از تقدير خدمات صافيانه او شده و به جای آن كه وجودش را مغتنم دانيم و به سرچشمش بنشانيم, بالاخره با يك ضربتی از دست يك ظالم شقي, جام شهادت بر سركشيده و به خاك سياه فرو نشست.

يعنی روز چهارشنبه 27 رجب حوالی ظهر در حين بازگشت از انجمن ايالتی آذربايجان، در موقعی كه از دم درب كنسولخانه فرانسه عبور ميفرمود, چند نفر از الواد كه داخل در سلك تفنگچيان شهری بودند, از پشت سرش صدا كرده و بعد از آن كه برگشته و به طرفشان ميآمده دو نفر آن ها هر يك تيری خالی مينمايند, يكی از تيرها رد شده و ديگری به ران چپ بيچاره برخورده و همان جا ميافتد.

يك نفری كه در آن جا حاضر بود ميگفت همان ساعت دست خود را به روی دل گذاشته و گفت:" تو را به خدا يكی را هم از اينجا بزن". اجزای كنسولخانه بيرون دويده و برداشته به اندرونش ميبرند و فيالفور چند طبيب حاضر نموده و به مداوات ميپردازند, لكن مثمرثمر نشده و بعد از نيم ساعت, دوستان خود را وداع مينمايد! وقوع اين حال را گرچهه خيال مجال بعيد ديده و نميخواهد حقيقت انگارد, فقط اين است حقيقت و حال كار اين جوان غيور".

پيكر پاك و مطهرش در گورستان گجيل "محل فعلی باغ گلستان" به خاك سپرده شد, لكن پس از تسلط روس ها بر تبريز قبر شريف زاده مرحوم را كه از اركان مشروطيت و شهدای آزادی بود و ملت بنای قشنگی روی آن ساخته بود, خراب و تارو مار كردند".

غافل از آن كه حيات واقعی آن روحانی مبارز بعد از شهادتش آغاز ميگردد, چنان كه آقای حميد سيد نقوي(حامد) در منظومه كونول دردی هنگام گشت در محلات تبريز, موقعی كه به محله ارمنستان تبريز ميرسد چكامه اش را اين چنين ادامهميدهد:

 

سه شنبه گونی آخشاما ياخين                                 شريف زاده نی بوردا ووردولار

مستبدلرين يكه باش لاری                                     اونی وورماغا كلك قوردولار

بيل كی قدريوی وطن بيليری                                 دئمه كی قانيم هدر گئتدی

انا وطنين بير شاعر اوغلو                                     دور باخ گور نئجه سنی ديريتدي

شريفزاده لر هئچ وقت اولمزلر                                اونلارين آدی ديللرده قالار

آنا وطنه خدمت ائليين                                         اوغلانلاريندان ديللرده قالار

پيغمبر اوغلو راحات يات راحات                            ملتون گينه انقلاب ائتدي

دشمنلريوين گوزو كور اولدو                                خائنلر بير بير اكيلدی گئتدی

 

جهت تجليل از اين شهيد بزرگوار, بعدها مدرسه ای نوساز در محله اميرخيز, جنب كارخانه كبريت سازی 29 بهمن(توكلي) به نام نامی وی نامگذاری گرديد. روانش شاد و يادش گرامی باد.

 

 

 

برگشت به ليست