خليل سلطان­القرائی

 

جعفر سلطان­القرائی تبريزی

شرح احوال و آثار 

 

حاج ميرزا­ جعفرابن­شيخ ابي­القاسم­بن شيخ عبدالرحيم در سال ۱۳۲۲ هجری قمری در شهر تبريز محلهً شتربان و در خانواده­ای از علمای روحانی و متّقی پا به عرصهً وجود نهاد جدّ بزرگوار و والد محترمش در ميان علما و مشايخ آن عصر ممتاز  و مشهور و صاحب معالی و کمالات بودند و در فن کتابت و علم تجويد و قرائت قرآن مجيد صاحب نظر و از نوادر اين علم و فن بودند نسبت مادريش از بني­اعمام ميرزا ابوالقاسم قائم­مقام فراهانی و از فروع سيّد ابوالحسن صدرالشرافی از شجرهً سادات حسينی است.  ايشان نيز در زی روحانيّت و در سلک علمای زمان خود بودند.

جعفر سلطان­القرائی پسر دوم شيخ­ابوالقاسم مي­باشد[1] که  شرافت حسب و فضيلت نسبش بدين نهج معروف عام و خاص مي­باشد. صاحب ترجمه, تعليم و تربيت و تحصيل کمالاتش را از کانون خانواده و تحت مراقبت جدّ و پدر بزرگوارش شروع کرد. و به رسم متداول آن زمان قرآن مجيد و مقدمات عربی و بعضی متون فارسی که آموختن آنها برای داوطلبان علم لازم بود. از جدّ و پدر بزرگوارش[2] آموخت و سپس به مکتب خانهً ميرزا علي­اکبر مکتب­دار که در آن مقطع و محل به نيک نامی و پاک دامنی مشهور بود رفت.

سپس باب تحصيل و تحقيق را در محاضر اساتيد و افاضل آن عصر گشود و در مجلس درس اعاظم علما و فقه­ها و مدرسين همچون حاج ميرزا ابولحسن انگجي, حاج ميرزا اصغر آقا ملک, سيد حاج آقا ميلانی و ميرزا رضی زنوزی به تلمّذ نشست و در فقه و اصول و رجال و تاريخ و ادبيات فارسی و عربی سرآمد و صاحب نام و صاحب نظر و فنون متنوعه ممتاز و متجلّی و با فضايل علم و لطايف هنر متحلی گرديد. او ظاهری آرام و ساکت و باطنی پر شور  و پر آشوب داشت.

از همان اوان جوانی تجارت پيشه گرفت و مدّت تقريباٌّ سی سال در شهرهای مختلف مازندران, مراغه, تبريز و تهران به تجارت داخل و با بعضی از کشورها به داد و ستد خارج پرداخت و پس از اين مدّت فعاليّت, دفاتر تجارت را بايگانی و راکد و به کتاب و کتابت و خط و نقاشی و اشيای مستظرفه که روحاٌّ مايل و طبعاٍّ طالبش بود روی آورد.

محضرش محفل انس و محبّت و انجمن شعر و ادب برای شيفتگان کمال و معرفت و عشق و مودّت بود. خصوصاٌّ زمان اقامتش در تبريز منزلش مجمع جمعيّتی از علما و فضلا و اقرباء و احبابی بود که از صحبت و معاشرتش بهره مي­جستند. مصاحبتش پر فيض و مراوده­اش ممتع بود.

او در اواسط عمر خويش دختر دوم حاج ميرزا عليخان سرکارات را که از رجال و اعيان زمان خود و صاحب مکارم اخلاق و محامد اوصاف بود به حباله نکاح خود در آورد و از او دو فرزند به دنيا آمد, فرزند دوم که پسری بوده ديری نمانده در ايام طفوليتش رخت از دنيا بسته, بعد از تنها اولادش دختری بود که در دامان پاک مادر رشيد و عفيفش که شرح سجايای اخلاقی و کمالات معنويش بنويهً خود بيرون از حيز شمار مي­باشد بزرگ شد و تربيت يافت. وی هم در اثر طبيعت پاک و سرشت صاف, مخزن قلب خود را از لئالی حجب و عفت متحلی و با تهذيب اخلاق, رفتار و کردار خود را متجلی نمود. متأسفانه مرگ پيش­رس و بی انتظارش نه­گذاشت تا از درخت زندگی ميوه­ای بچيند و بهره­ای ببرد, به سال ۱۳۴۳ هجری شمسی موقع وضع حمل در بيمارستان بسن بيست و يک (۲۱) سالگی نقاب خاک بچهره زد و دل بازماندگانش را داغدار  و سخت متآثّر ساخت. از آن سلاله فعلاٌّ يک نوهً دختری باقيست.

رفتنـد همـه ز ديــر فـانـی          رستنــد ز جـور آسمــانــي

هر کس که ره فنا به پيمود            در عالم خويش بی بدل بـود

پاينده به دهـر نامشان بــاد           ايــوان جنـان مقامشـان باد

از سال ۱۳۵۸ به بعد که کسالت و ضغف عارض تن او شد باب مجالست و مصاحبت را به جز در مواقع خيلی ضروری نمي­گشود, صبعاٌّ منزوی و به خلوت راغب و در اطاقکی زاويه اختيار کرده و از مجالست و مصاحبت دوری مي­جست مگر با نويسنده اين سطور که افتخار مراعاتشان دا داشتم و انيس و جليس و مستفيد و مستفيض از حضور پر فيض­شان بودم.

بدين منوال بود که در اثر کسالت دير باز و ضعف و پيری در تاريخ ۶۷/۱۰/۱۷ هجری شمسی بدارالخلود شتافت و چشم از جهان فرو بست. روانش شاد باد.

آثار و تأليفات و مسايل ذوقی او: جعفر سلطان­القرائی دارای آثار قلمی و تأليفات گرانبها و عزيزالوجودی مي­باشند که بعضی زير چاپ رفته و برخی ديگر به صورت خطی و دست نويس­ باقی مي­ماند.

از اثار چاپی ايشان تصحيح و تحشيه کتاب روضات­الجنان تاليف حافظ حسين کربلائی تبريزی معروف به (ابن­الکربلائي) است, کتاب در دو مجلد با چاپ بسيار منقح و با کاغذ خوب توسط, بنگاه ترجمه و نشر کتاب, که جز اولش به سال ۱۳۴۳ و جز دومش در سال ۱۳۴۹ چاپ و انتشار يافت.

مصحح با حوصله و دقت کافی و علم و بينش وافی در عرض ده سال تلاش و کوشش کتاب مبحوث عنه را به دوستداران, دانش و معرفت و دلسوختگان عشق و محبت بيادگار نهاده است, مؤلف کتاب روضات خود از فضلا و علما و عرفای نامدار عصر خود بود. و با بزرگان فضل و معرفت و مشاهير سالکان طريقت انس و الفت و مجالست و مؤانست داشت. کتاب روضات که ماده تاريخ تاليفش «زيارات قبور اولياء» (۹۷۵[3]) مي­باشد مشتمل بر يک مقدمه و هشت روضه و يک خاتمه است در اينجا بهتر است از زبان خود مصحح, کتاب روضات را معرفی کنيم.

«کتاب حاضر که نام صحيح و کامل آن روضات­الجنان و جنات­الجنان است روی مقدمه و هشت روضه و خاتمه وضع شده با تفضيلی که ديباچهً کتاب مذکور است ثبت متون مکاتيب بعضی از علما و مشايخ و نقل اجازات و خرق آنها و بيان فصلی از سنن و آداب مذهبی و اخلاقی و وصف قسمتی از عمارات و ابنيه و زوايا و جوامع و معابد تبريز و ذکر مجملی از تاريخ خلفا و سلاطين و امراء و ترجمه جمعی کثير از بزرگان و مشايخ و زهّاد علما و قراء و شعراء و وزراء و صدور و ملوک و خوشنويسان و ارباب هنر و تعيين قبور و مدفن آنها با استطراد بسياری از نوادر حکايت و طرف قصص که مرجع و مآب پارهً از آنها در آينه و روايهٌّ خود مؤلف است از محاسن اين کتاب است[4].

تصحيح چنين کتابی که حاوی مطالب تاريخی و ادبی و هنری کثيره و نوادر حکايات عديده و موضوعات ذوقی و عرفانی است سخت کوشی و تلاش بيشتری را مي­خواهد به همين لحاظ بود که برای تصحيح آن به طوری که قبلاٌّ نيز اشاره شد ده سال از ابتدای صبح تا انتهای شب به طور طاقت فرسا عمر خرج کرد و زحمت کشيد و بالاخره نتيجه گرفت.

روش تصحيح کتاب مبنی بر دو نسخه خطی کتابخانه آستان قدس رضوی و کتابخانه اسعد ­افندی بوده است که خود مصحح در اين مورد اين طور اظهار مي­نمايد.

تصحيح اين کتاب مبتنی بر دو نسخهً خطی کتابخانهً آستان قدس رضوی و کتابخانه اسعد افنديست, از نسخهً آستانه ورقی از اول که حاوی خطبه و کمی از ديباچه کتابست ساقط و يا بعمد کنده و بيرون کشيده­اند بقيه از لفظ «روضه هشتم» تا آخر کتاب درست و بی نقصی است و نسخهً کتابخانه اسعد افندی تقريباٌّ حاوی نصف اول کتاب يا کمی بيشتر است و نصف آخر که شامل روضه هفتم و هشتم و خاتمه است استکتاب نشده و يا بنای مستکتب بعد و مجلد بوده و نسخه حاضر مجلد اول آن است, در هر حال اين دو نسخه که ورقی از اول يکی ناقص و فصول مهمی از قسمت آخر ديگر ناتمامست متمم و مکمل يکديگرند. نام کاتب و سال کتابت در آخر هيچ يک مصرح نيست, هر دو از نسخ عصر صفويست و هر دو با خط نستعليق خوب و جلی استنساخ و با تزئينات تذهيبی مزين است در حضور مرد عالمی نيز مقابله و تصحيح شده است, در حاشيه صفحه ما قبل آخر آن, عبارت زير که تقريباٌّ از سال کتابت نسخه نيز حکايت مي­کند مرقوم است.

«از خدمت حضر نورالدين محمد افندی سمت تصحيح پذيرفت فی شهور رمضان ۱۰۰۵»

مرجع و مستند مصحح کتاب, نسخه عکس اين دو اصل محفوظ کتابخانه آستانه و اسعد افنديست اولی متعلق است به کتابخانهً شخصی جناب آقای مدرس رضوی و دومی به کتابخانه تهران که به اهتمام جناب آقای مجتبيٰ مينوی در استانبول برای استفاده اين دانشگاه تهيه شده است[5].

غور و تعميق در مطالب و مطاوی کتاب, و حسن دقت و صلابت نظر در تحقيقات و تعليقات موضوعات و مباحث, مصحح را به اخذ جايزه سلطنتی در سال ۱۳۵۰ هجری شمسی نايل نمود.

غير از کتاب مذکور, جعفر سلطان­القرائي, تأليف ديگری بنام المحافل دارد اين کتاب در شرح ترجمعه احوال و آثار رجال و اعيان تاريخی خصوصاٌّ اعاظم و کبار طبقات مختلف آذربايجان مي­باشد که بعضی از نويسندگان و محققين در کتابها و مجموعه­هايشان و يا بصورت مقالات در بعضی مجلات بتوسط خود مؤلف از مطالب و موضوعات آن استفاده برده­اند, من جمله مرحوم علي­اکبر دهخدا ذيل کلمهً «حجه­الاسلام» از همين کتاب استفاده و نقل مطالب کرده است و يا مجلهً دانشکده ادبيات و علوم انسانی دانشگاه تبريز در شماره اول بهار ۱۳۶۲ مقاله­ای تحت عنوان محمدرضابن­عبدالمطلب تبريزی با خط و نگارش شيوا و زيبای مؤلف معرفی اين عالم و فاضل و هنرمند تبريزی را نموده است من خود کتاب مبحوث عنه را تا بحال نديده­ام ظن را قوی اينکه, دوستان و اقرابا, جليسان و نديمان ديگر آن مرحوم نيز شايد آن را به رأي­العين مشاهده ننموده و مطالعه نکرده­اند و فقط از خود مؤلّف راجع به آن مطلبی شنيده و از مطالب و مطاويش آگاهی يافته­اند و بدين طريق شناخت و معرفتشان مع­الواسطه مي­باشند. معهذا از احتوای آن, که نويسندگان و محقيقن استفاده نموده و در نوشته­هايشان نقل کرده­اند همگی حاکی از ارزشمند و پر اهميّتی و بي­دليل و بي­نظير بودنش مي­باشد. ناگفته نماند از صاحب ترجمه يادداشت­ها و نظريات پرارزش و ذيقيمتی در حواشی کتابهای مختلف بجا مانده که بنوبهً خود برای جويندگان علم و پويندگان معرفت بسيار مفيد مي­باشد.

فضايل و کمالات صاحب ترجمه در تحقيق و تعميق مسايل و موضوعات ادبی و تاريخی و رجالي. . . ختم نمي­شود او اقلام نسخ و نستعلتيق و شکسته را زيبا و خوش مي­نوشت و از محاظر استادان و  خوشنويسان عصر خود مثل ميرزا محمد حسين خوشنويس از شاگردان برجسته سيد حسين خوشنويسباشي,  ميرزا عبدالرسول منشی که املاء و انشاء خوب و زيبا مي­نوشت بهره جسته و تعليم خطاطی و خوشنويسی ديده بود, در تشخيص و تمييز و شناخت اقلام مختلف اين هنر ظريف و لطيف نظری بس قاطع و صائب داشت. مرحوم مهدی بيانی در مقدمه جلد اول احوال و آثار خوشنويسان از صاحب ترجمه چنين ياد مي­کند.

«دانشمند هنر شناس ارجمند, آقای جعفرسلطان­القرائي, علاوه بر اين که تمامی نفايس آثار هنري, خود را بتدريح و تناوب در اختيار من گذاشته­اند, بيش از همه کس مرا بتاليف و تکميل و تسريع در امر طبع و نشر کتاب تحريص و تشويق فرموده­اند و  غالباٌّ از نظر صائب خط شناسی ايشان برخوردار بوده­ام. پيوسته سپاسگزار مهربانيها و ياريهای ايشانم[6]».

 بعلاوه در صنعت صحافی و وراقی وصالی و متن حاشيه کتابهای خطی فرسوده نهايت مهارت و حذاقت داشت کتابهائيکه در اثر کهنگی و پوسيدگی و کثرت استعمال و يابی توجهی و بي­اعتنائی از کار افتاده و از حيز انتفاع ساقط و پراکنده و پريشان بودند چنان با مهارت و تردستی مرمت و وصالی ميکرد که گوئی مسيحا, نفسی دميده و جان تازه يافته­اند.

علاوه بر اينها, از هنر ظريف نقاشی هم بهره­مند بود. و در اين فن هنر نيز با استاد واهراميان کارکرده بود معمولاٌّ سياه قلم با قلم هاشور يا با مداد کار مي­کرد ولی اغلب کارهايش را خود از بين برده و  علاقمند به نگهداری آنها نبود مع­­الوصف نمونه­ای چند از کارهايش با مداد و قلم هاشور در پيش اقوام و خويشان بيادگار مانده است يکی از آنها قيافه و صورت سياه پوستی است که با مداد نقاشی شده و به عنوان يادگار پيش نگارنده سطور مي­باشد. در شناخت هنر نقاشی هم مثل خط و خطاطی معرفت کامل داشت و صاحب نظر بود.

مجموع اين تلاشها و مجاهدتها در کسب علوم و فضايل و کمالات و هنر بود که وی را در شناخت نسخ خطی و قديمی از نظر تاريخ و نقاشی و کاغذ و جلد در نوع خود سرآمد و يگانه و مشارب­البنان ساخته بود.

در خاتمه بايد گفت که او علاقه وافر بسير آفاق و انفس داشت و مسافرتها زيادی به نقاط مختلف در داخل ايران کرده بود و نيز در سال۱۳۵۱ شمسی از راه ترکيه به ادای فريضه حج و زيارت تربت ختمی مرتبت و ائمه­اطهار عليهم­السلام بديار حجاز مسافرت کرد و در ضمن اقامت چند ماهه خود در ترکيه مجال باز ديدار آثار و ابنيهً تاريخی و فرصت مطالعه کتاب و کتابخانه­های مشهور آن ديار توفيق يافت از آنجا به کشور سوريه رفته و با اقامت کوتاهی در آنجا و مشاهده و مطالعه جوامع و معابد و مشاهد و ابنيه تاريخي, به زيارت خانهً کعبه ­احرام بسته و فريضهً حج بجا آورد, بعد از ادای فريضه حج و بازگشت به ايران يکی دو سال در تهران رحل اقامت افکند بعد به تبريز مراجعت نمود, با يکی دو فقره مسافرت در آن ميان, آخرين دفعه از مسافرتهايش بود که با کسالت و ضعف و افتادگي, به سال ۱۳۵۸ از تهران وارد تبريز شد و بطوريکه ياد آور شديم تا به روز  وفاتش گوشهً عزلت اختيار نمود و به رسوم عرضيّه و عادات ظاهريه مقيد نشد و در زندگانی خود آزاد و اعتنا به تقبيح و تحسين مردم نکرد و در واقع موافق سليقه عارفان و ملايم و ذوق طايف سالکان, حيات جاودانی يافت و به سرای باقی شتافت.


---

[1] - شيخ ابي­القاسم سلطان­القرائي­بن شيخ عبدالرحيم سلطان­القرائی به سال ۱۲۹۰ هجری در تبريز متولّد و روز شنبه دوم ماه صفر سال ۱۳۶۸ هجری در هفتاد و هشت سالگی دار فانی را وداع گفت. او از اعيان علمای آذربايجان بود. و پس از وفات پدرش شيخ عبدالرحيم مرجع علم تجويد در آذربايجان و مورد تعظيم و تکريم تمام طبقات اهالی تبريز بود. و اغلب علما و فضلاء آذربايجان در آن عصر از حضورش استفاده و از گفتار و بيانش استفاضه نموده­اند.

[2] - آقای حاج ميرزا جواد سلطان­القرائي, از اکابر فقها و مجتهدين طراز اول اين عصر مي­باشد, که به سال ۱۳۱۹ هجری قمری در تبريز چشم به جهان گشود, وی در لغت فارسی و تازی و علم رجال و حديث از نوادر عصر محسوب مي­شود وعظ و خطابه­اش هميشه فيض بخش عوام و خواص بوده و انوار عليمه­اش روشنائی بخش مشتاقان علم و معرفت مي­باشد.

[3] - ريحانه­الادب جلد هشتم ص ۱۶۸.

[4] - روضات­الجنان, جلد اول- مقدمه مصحح ص ۲۸.

[5] - روضات­الجنان- جلد اول- مقدمه مصححص ۲۸.

[6] جلد اول مقدمه احوال و آثار خوشنويسان.

برگرفته از:

http://www.ocaq.net/

 


برگشت به ليست