تبريز از نگاه سياحان

 

سخن اول

 

تبريز بر سر راه  تاريخ است . بر سر راه حوادث است برسرراه گذر است . راستش را بخواهيد گاها انسان وسوسه ميشود بگويد : نه برعکس ، تاريخ بر سر راه تبريز است . حوادث بر سر راه تبريز است . و گذر بر سر راه تبريز است . چرا که تبريز ديرنده ، آن چنان تشخص دارد ، که گويا بايد ، تاريخ در تبريز اتفاق افتد راه بايد ، از آن گذر کند وحوادث بايد ، در آن سر زند . واين ياد آور جملهء مشهور " تمام راهها به رم ختم مي شود " است . واين چندان هم وسوسه نيست .

تبريز عمر درازی دارد . نام شهيری دارد . اعتبار عظيمی دارد . و دروازه های گشوده و پذ يرا ئی دارد چو آغوش گرم مادری مهربان و رفيقی همدل وهمزبان اما قدر قدرت وپر توان . وهم ازاين روست که اينهمه خواهندگانش ، اينهمه بينندگانش واينهمه دل در گرو سپردگانش هستند. مي گوييد نه !  پيرهن های زرد و فرسوده اش را ورق زنيد : که آمده ، که کرده ، که رفته و چه آمده ، چه کرده ، چه رفته وپاي برجای تبريزيست که کنون مي بينيم  . به هر حال برای رسيد ن ود يد نش ، برای استفاده از نعمتش وبرای تکيه بر قدرتش  چه جانها که با گامهای فراوان اين راهها را پيموده اند .  تاريخ گواه است که بيش از هـفـتصد سال پيش غربيان وشرقـيان  در اين شهر، کنسولی داشتند ، نمايندگی تجاری داشتند ، مبلغين مذهبی وسراسقفی داشتند . يعنی که آمد وشد گسترده ای داشتند .

صفحهء حاضر، به مرور تمامی  آنچه را که برشمرد يم بر شما عيان خواهد ساخت وشما تبريز را از نگاه ديگران بهتر خواهيد شناخت .

                                        دائرةالمعارف شهر تبريز

 

 

 

 

سفرنامهء  شاردن

 

 

 

 

دلير مردان تبريز پس از بازگشتن وی به کشورش بار ديگر ناگهان مردانه قيام کردند و شهر را به تصرف خويش درآوردند . ابراهيم پاشا پس از سپری شدن سه سال دگر بار مأمور گرفتن تبريز و گرفتن انتقام از مردمان آن شد . وی در سال 955 هجری مطابق 1584 ميلادی به صورتي وحشيانه بر تبريز مسلط شد ، و سربازانش را در غارت کردن شهری بدان آبادی آزاد گذاشت . آنان با آتش و آهن چندان که مي توانستند خرابيها به بار آوردند ، تاراجها و شکنجه ها کردند و فجايع بيشمار به بار آوردند ، و در آخر قصر شاه تهماسب و همه ساختمانها و عمارات بزرگ را ويران ساختند ، اما مردم دلير تبريز دگر بار هم ، قد مردانگي برافراشتند ، و در اوائل پادشاهي سلطان مراد عثماني ، به کمک معدودی از سپاهيان ايران ده هزار تن افراد پادگان عثماني را که مأمور حفاظت شهر بودند از پا درآوردند ، و بر شهر مسلط شدند . مراد از شجاعت و دليری و مردانگي مردمان تبريز سخت در وحشت افتاد ، و سپاهي سنگين به سرکردگي عثمان پاشا صدراعظمش به تسخير تبريز فرستاد . وی در سال 994 هجری شهر مرد پرور تبريز را گرفت و به ترميم و تعمير قلاع و استحکاماتي که قبلا" عثمانيها ساخته بودند ، و بر اثر حمله جنگجويان تبريز آسيب ديده بود ، پرداخت .

ادامه مطلب

 

 

سفرنامهء  وامبری

 

 

 پس از اقامت چند روزه ای در تبريز ، بر من روشن شد که حيات اصيل شرقی را بايد در اينجا جست و نه در استانبول دوردست که چون رنگين پرده جلفی بر دروازه دنيای خاور زمين آويخته شده و تابلويی بی روح و بی طعم و قدری اروپايی زده از مشرق زمين را به نمايش می گذارد . واقع امر را نيز بگويم ، پس از آنکه نخستين هيجانهای رؤيت مناظر غريب و بسيار متنوع را از سر گذراندم ، بلافاصله ذهنم به لذايذ زندگی باختری مغطوف شد ، و از اين رو چقدر خوشحال شدم که در کاروانسرا ، ديدار دو مرد با حشمت و فرهنگ سوئيسی به نام وورت و هانهارت ، برايم فراهم شد .

 

ادامه مطلب

 

 

سفرنامهء  تاورنيه

 

شهر تبريز بواسطه تجارت بزرگ يكي از معروفترين شهرهاي آسيا با عثماني و اعراب و گرجها و منگرلي ها و ايران و هندوستان و دولت مسكوي و تاتارها دايما تجارت دارد و بازارهاي آن كه تمام سرپوشيده است هميشه پر است . از امتعه نفيسه و براي ارباب صنايع بازارهاي عليحده مخصوص دارد ........

رو به طرف تبریز حرکت نمودیم .... هشت روز راه در نوریده وارد تبریز شدیم ... در ورود تبریز وضع مملکت قدری دهشت انگیز به نظر آمد . در میان اهل قافله نیز همهمه بود....دکاکین همه بسته اند . احدی دیده نمی شد که احوالپرسی شود، تا این که قدری هم پیش رفتیم . از دور چند نفری را دیدیم که تند می گذشتند . یکی از آن میان پرسید که برادر در این شهر چه حادثه ای اتفاق افتاده که دکانها بسته و از هر سو آثار پریشانی نمایان است ؟ گفت معلوم است که خبر ندارید . خانه پیشکار مملکت را اهالی غارت کردند، اما خودش گریخت . گفتم پیشکار کیست ؟ گفت : حاکم . گفتم : چطور، چطور، خانه حاکم را ؟ مرد که تندی کرده گفت : من اولوم قمش قویم 1من تا حال این لفظ را نشنیده بودم، ملتفت قبح آن نشده، گفتم برادر، ترا به خدا قسم می دهم جواب بده . چه شده ؟ گفت : بابا، خانه پیشکار، یعنی حاکم مملکت را اهالی شهر چاپیدند . گفتم تاکنون در هر مملکت ایران دیده و شنیدیم که اهالی خانه آنان را می چاپیدند . حالا چطور شده است که اهالی خانه آنان را می چاپند . گفت :

ادامه مطلب

 

 

سفرنامهء  جان ويشارد

 

 

از گوشه و كنار داستانهايی درباره انبوه جمعيتی چون شيكاگو ، فيلادلفيا و بوستون امروز داشته اند .

اما نويسنده بايد اعتراف كند كه اين مطلب را به سختی باور دارد و نمی تواند بپذيرد كه زمانی ايران می توانسته جمعيت زيادی را تحمل كند و معتقد است با وجودی كه قصه هايی درباره تبريز قديم و راجس بيان شده ، اين دو شهر اهميت و وسعتی كه امروز دارند ، همان است كه در روزگاران قديم داشته اند .

زبانی كه در كوچه و بازار تبريز می شنويد ، تركی است ، كه در بيشتر نواحی شمال غربی به آن تكلم می كنند . اين زبان با آنچه در قسطنطنيه متداول است ، متفاوت می نمايد اما گويی در تركيه هم كم و بيش آن را می فهمند .

زبان فارسی بسيار كم مورد استفاده قرار می گيرد ، مگر در كاخ وليعهد و در محدوده اعيان و اشراف . فضلای آن حوالی ، فارسی را به عنوان زبان دوم می شناسند .

ادامه مطلب

 

 

سفرنامهء  جکسن

 

 

هنوز از بازار تبريز پر دور نشده ايم که به ميدان بزرگی می رسيم و اين ميدان از نظر ما اهميت خاصی دارد اما نه به سبب دکانهای اسلحه سازی و تفنگسازی و قورخانه دولتی و زندان و اصطبلهای سلطنتی و بيتوتات وليعهد . بلکه به جهت آنکه اين ميدان محل اعدام باب در 9 ژوئيه 1850 (مطابق با 27 شعبان 1266 ) بوده است . وی از مصلحان مذهبی ايران است .

………

از آنجا که تبريز مرکز بازرگانی قسمت شمال غربی ايران و تجارت آن با اروپا روزافزون است بی مناسبت نيست که چند کلمه ای درباره روابط بازرگانی ايران و ايالات متحده بنويسم 14 . عهدنامه دوستی و تجارتی امريکا در 13 دسامبر 1856 (برابر با 1273 هجری قمري) بسته شد، و يک سال بعد به مرحله اجرا درآمد . عبارت پردازی مقدمه اين عهدنامه خواندنی است زيرا مشتمل بر القاب و عناوين شاه ايران است .

ادامه مطلب

 

 

خاطرات (سفرنامهء ) ناصر الدين شاه

 

شهر تبريز زنها و دخترهای بسيار بسيار خوشگل دارد، همه زنها و دخترهايش خوشگل هستند من در هيچ شهر آنقدر خوشگل نديدم، زنهای ارمنی و فرنگی هم زياد بودند آنها هم خوشگل بودند، شهر تبريز خيلی تميز و آباد و منظم است، اعيان و بزرگان و تجار همه در خانه هاشان هر کدام دو فانوس زده اند هر شب با چراغ لامپه می سوزد،

ادامه مطلب

 

 

سیاحت نامه ابراهیم بیک

 

.... هشت روز راه در نوریده وارد تبریز شدیم ... در ورود تبریز وضع مملکت قدری دهشت انگیز به نظر آمد . در میان اهل قافله نیز همهمه بود....دکاکین همه بسته اند . احدی دیده نمی شد که احوالپرسی شود، تا این که قدری هم پیش رفتیم . از دور چند نفری را دیدیم که تند می گذشتند . یکی از آن میان پرسید که برادر در این شهر چه حادثه ای اتفاق افتاده که دکانها بسته و از هر سو آثار پریشانی نمایان است ؟ گفت معلوم است که خبر ندارید . خانه پیشکار مملکت را اهالی غارت کردند، اما خودش گریخت . گفتم پیشکار کیست ؟ گفت : حاکم . گفتم : چطور، چطور، خانه حاکم را ؟ مرد که تندی کرده گفت : من اولوم قمش قویم 1من تا حال این لفظ را نشنیده بودم، ملتفت قبح آن نشده، گفتم برادر، ترا به خدا قسم می دهم جواب بده . چه شده ؟ گفت : بابا، خانه پیشکار، یعنی حاکم مملکت را اهالی شهر چاپیدند . گفتم تاکنون در هر مملکت ایران دیده و شنیدیم که اهالی خانه آنان را می چاپیدند . حالا چطور شده است که اهالی خانه آنان را می چاپند . گفت :

 

ادامه مطلب