دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

تاورنيه

 

 

                                            مسافرت ايران

 

 

..........روز بعد مه روز دهم حركت از ايروان است كاروان وارد تبريز ميشود در اين جلگه ها در اغلب نقاط نهرهاي آب چند كه از كوهستان مد از سمت شمال جاري ميشود با يكديگر تقاطع ميكنند اما كليه آبهاي آنها خوب نيست و بعضي را كه ابدا نميتوان نوشيد .

در وسط راه صوفيان به تبريز يك ساحلي است كه منظره اش اين جلگه است قشون سلطان مراد وقتي كه تبريز را محاصره در آن محل اردو زده بود وقتي كه به شاه صفي پادشاه ايران خبر دادند كه سلطان مراد با يكصد هزار قشون ميرسد همه جا را غارت مي كند و ميسوزاند و پيش ميايد او به آرامي بدون هيجان خاطر مي گفت بگذاريد نزديك بيايد ميدانم چه بلائي بر سر قشون ترك بياورم بدون اينكه بخود زحمت زياد بدهم در اين اثنا تركها به پانزده منزلي اصفهان رسيدند ، آنوقت شاه صفي بسرعت داد تمام قنوان و چشمه هاي آب را از جلو و عقب قشون ترك بر گرداندند . در صحراي داخله ايران كه ابدا رودخانه نيست و زندگي با قنوات تحت الارض ميشود تمام قشون عثماني كه با كمال بي احتياطي خود را باين مملكت دور دست وسيع كشانيده بودند از تشنگي هلاك شدند .

شهر تبريز در  83  درجه و 30 دقيقه طول و 40 درجه و پانزده دقيقه عرض در يك جلگه مكشوفي واقع شده است كه در آنجا يكدرخت ديده نميشود و از اطراف باستثناي سمت مغرب كوهها آنرا احاطه كرده اند دورترين آن جبال بيش از يك ليو با شهر مسافت ندارد و از سمت شمال يكي از آن جبال به آبادي شهر متصل است فقط رودخانه در ميان فاصله است مملكت حاصل خيز است غله و علف بحد وفور بعمل ميايد و همه قسم سبزيجات بر ميدارند عقيده بعضي اينست كه تبريز همان اكباتان قديم پايتخت مملكت مد است و هنوز هم امروز يك شهر بزرگ پرجمعيتي است كه در ميانه عثماني و دولت مسكوي و هندوستان و ايران واقع شده است عدد كثيري تجار و مقدار وافري مال التجاره در آنجا هست خصوصا ابريشم كه از گيلان و نقاط ديگر بانجا حمل ميشود تجارت عمده اسب هاي خوب و ارزان در آنجا رواج دارد و شراب و عرق و كليه ارزاق گران نيست و پول در آنجا بيش از ساير نقاط آسيا در گردش و جريان است، چندين خانواده ارامنه در آنجا متوطن و تجارت مشغول و از تجارت فوايد عمده برده متمول شده اند ربط و سررشته آنها در عمل تجارت بيش از ايرانيان است .

يكرودخانه كوچكي از وسط شهر تبريز ميگذرد كه آبش هم بقدر كفايت خوب است و سه پل ، يك چشمه روي آن بنا شده گخ بواسطه آنها از اين طرف شهر بطرف ديگر رفت و آمد مي نمايند ، اين رودخانه را ميتوان يك نهر يا يك مسيلي ناميد كه گاهي طغيان كرده يك قسمت شهر را خراب نموده خرابي بسيار وارد مياورد بعد از يكرودخانه بزرگي كه در نيمساعت راه فاصله اين رود واقع است صحبت خواهم كرد .

غالب ابنيه شهر تبريز از آجر يست كه در آفتاب پخته شده و خانه هاي اغلب معتبرترين آنها دو طبقه است ، بام و پوششهاي ابنيه مسطه بشكل مهتابيست از طرف داخل طال زده و با كاهگل اندوده شده كه بعد با آهك روي آنرا سفيد ميكنند در سنه 1638 تمام شهر بدست سلطان مراد امپراطور عماني خراب شد چنانچه بشرح آن پرداختم اما مدت قليلي لازم است كه دوباره تعمير شود بازارها و كاروانسراهاي عالي براي مال التجاره بنا كرده اند كه اغلب دو طبقه است و بهترين آنها كاروانسراي ميرزا صادق رئيس ماليه است كه يك بازار و يك مسجد و مدرسه ساخته است و براي آنها موقوقات خوب هم با عايدات زياد مقرر داشته است .

شهر تبريز بواسطه تجارت بزرگ يكي از معروفترين شهرهاي آسيا با عثماني و اعراب و گرجها و منگرلي ها و ايران و هندوستان و دولت مسكوي و تاتارها دايما تجارت دارد و بازارهاي آن كه تمام سرپوشيده است هميشه پر است . از امتعه نفيسه و براي ارباب صنايع بازارهاي عليحده مخصوص دارد ،صنعت گران آن اغلب آهنگر هستند كه بعضي اره و بعضي طبر و سوهان و بعضي چقماق مي سازند براي آتش زدن و بجهت گرفتن تنباكو و توتون بعضي ها هم قفل ساز هستند يعني فقط از آهن آلات كه بكار در و پنجره ميايد قفل ميسازند زيرا كه مشرق زميني ها براي شب بند (كلون‌) در چوب استعمال مي كنند . بعضي دوره گردها هم هستند كه در همه جا چرخ ريسمان ريسي و كهواره و امثال آن مي سازند و جمعي زرگر هم دارد كه غير از انگشتريهاي بدتركيب نقره چيزي نمي توانند بسازند اما عده كثيري عمله جات ابريشم باف دارد كه خيلي ماهر هستند و پارچه هاي قشنگ خوب ميبافند عدد اين صنعتگران بيشتر از همه اقسام است . بيشتر چرهمها صاغري كه در ايران بمصرف ميرسد در تبريز ساخته ميشود و مصرف آن در ايران بسيار است زيرا كه غير از دهاتتيها همه كس كفش و چكمه صاغري ميپوشند و اين چرم از پوست اسب و خر و قاطر درست مي كنند اما فقط از پوست كفل آنها و صاغري پوست خر بهتر و داراي دانه هاي قشنگ مي شود .

در اطراف ميدان بزرگ تبريز و مجاورت آن بقيه آثار بناهاي عالي ديده ميشود و چهار پنج مسجد را كه در عظمت بنا بي نظير هستند بخرابي واگذارده اند يكي از آن مساجد كه بهتر و عالي تر از ساير مساجد تبريز است در خارج شهر سر راه اصفهان واقعشده ، ايرانيها آنرا متروك گذارده مثل معبد كفار در آن نظر ميكنند  زيرا كه سني ها يعني پيروان عمر آنرا بنا كرده اند بناي اين مسجد بسيار عالي و نماي آن كه پنجاه قدم ارتفاع دارد هشت پله از كف زمين معبر كرسي دارد و از خارج ديوارهاي آن همه از كاشي اعلي برنگهاي مختلف پوشيده شده و از طرف داخل با نقش و نگارهاي عالي به سبك معماري اعراب و كلمات بسيار بخط عربي از طلا و لاجورد زينت يافته . از دو طرف نما دو مناره با بزج خيلي بلند اما كم قطر ساخته اند كه در ميان آنها راه پله تعبيه شده است كه بالا ميروند . سطح ظاهر منارها هم كاشي است و اين آجرهاي منقش براق زينت معمولي است كه در ايران ابنيه را بدان ميارايند و اغلب بناها منتهي ميشود بيك كاوله بشكل عمامه كه ايرانيها بر سر ميگذارند . درب مسجد چهار پا بيشتر عرض ندارد و در وسط يك تخته سنگ سفيد شفافي تراشيده شده كه بيست و چهار پا طول يعني ارتفاع و دوازده پا عرض آن سنگ است و در ميان سطحه آن نماي بزرگ خيلي نمايش دارد و عظيم بنظر ميايد . از راهرو مسجد داخل گنبد ميشود كه سي و شش قدم قطر آن است (دايره گنبد سه مساوي قطر آن ميشود ) اين گنبد از طرف داخل روي دوازده مجردي بنا شده كه شانزده مجردي هم از خارج تكيه گاه آن است و اين مجرديها خيلي بلند و شش پاي مربع حجم آنها است . طرف پائين در اطراف يك سكوئي از مرمر سفيد ياخته شده كه زير آن خالي و خانه خانه است براي اينكه كفش ها را كه وقت دخول به مسجد مي كنند در آن سوراخها بگذارند .

اين گنبد از طرف داخل با آجرهاي كوچك مربع از كاشي هاي الوان مختلف گل و بوته دار مزائيك شده كه در ميان آنها به تناسب كلمات عربي گنجانيده و بقدري خوب جفت گيري كرده اند كه گويا يك پرده نقاشي است كه تمام با مقراص و پركار ساخته شده است از اين گنبد داخل يك گنبد كوجكتري ميشود كه خيلي قشنگتر از اوليست در قعر آن از سنگ مرمر شفاف سفيد چيزي ساخته شده كه شباهت دارد به يك دري كه باز نشود .اين گنبد مجردي ندارد اما ازاره آن بقدر هشت پا ارتفاع از سنگ مرمر سفيد  است و سنگها بيك عرض و طولي ديده ميشود كه مايه تعجب و حيرت است . تمام اين گنبد از ميناي بنفشه رنگ است كه روي آن اقسام گلهاي صاف نقاشي شده سطح خارج هردو گنبد هم از همين كاشي ها مستور ولي نقاشي آنها برجسته است . روي گنبد اولي گلهاي سفيد روي زمينه سبز و گنبد دويمي ستاره هاي سفيد روي زمينه سياه و همه اين رنگها بباصره لذت و فرح ميدهند .

نزديك درب مدخل كه از گنبد بزرگ داخل گنبد كوچك ميشوند طرف دست چپ يك منبري از چوب گردو بديوار تكيه داده كه نجاري آن تعريفي نداشت . شش پله دارد و رو پوش هم نداشت اما طرف دست راست يك منبر ديگر از همان چوب به ديوار تكيه داده كه نجاري آن خيلي اعلي بود و بالاي سر آن سايباني از همان چوب افراشته و دور محل نشيمن آن از چوب نرده كوچكي ساخته شده و چهارده پله دارد . در سمت جنوب مسجد دو تخته سنگ خيلي بزرگ سفيد شفاف غير حاجب ماوراء نصب شده كه وقتي آفتاب بانها ميتابد سرخ رنگ ميشوند بطوريكه چند لحظه بعد از غروب آفتاب هم ميتوان بروشنائي و تلالو آنها مكتوب قرائت كرد اين قسم سنگ جنسي از آلباتر (سليماني) است كه در حول و حوش تبريز پيدا ميشود چنانچه شرح آنرا بعد خواهم گفت .

روبروي مسجد در طرف ديگر معبر يك كرياس عالي و نماي ديگر ديده ميشود كه از يك بناي ديگر باقي مانده و بقيه آن بنا بكلي خراب شده است و اينجا منزل شيخ امام بوده است يعني كشيش بزرگ همجنين حمامهاي بزرگ داشته كه همه خراب شده ولي چند تاي آنها كه از همه بدتر اند باقي مانده و در حفظ آنها مراقبت مي نمايند .

در ميدان بزرگ تبريز و مجاور آن يك مسجد عالي و مدرسه و قصري ديده ميشود كه همه خراب شده در شرف اعدام هستند همه اين بناهاي عالي متروك مانده اند براي اينكه پيروان عمر آنها را استعمال كرده اند نزديك همان ميدان يك كليسائي هم متعلق به ارامنه هست كه خراب شده و ميگويند سنت هلنا يكپارچه از چوب اصل صليب را به آنجا فرستاده بود .

و باز يك مسجدي ديده ميشود كه سابقا كليسا بوده است كه براي يادگار سنت ژان باپتيست بنا كرده بودند و عقيده شان اينست كه يكدست آن مقدس هم مدتها در آنجا محفوظ بوده است .

كشيش هاي كاپوسان در تبريز خانه خوب و راحتي دارند كه بيشتر سبب برقراري آنها را شد و هميشه آنها را تحت حمايت خود نگهداري كرد ميرزا ابراهيم ناظر ماليه ايالت است كه اعتباراتش با اعتبارات خان تبريز كه اول حاكم ايران است برابري ميكند اين ناظر ماليه در دربار داراي اهميت شد و طرف مرحمت شاه گرديد بجهت لياقتي كه در ايجاد و جمع آوري ماليات بروز داده است ،محل هاي مخفي براي ماليات جديد فكر كرده و ميكند كه بعقل هيچ يك از اشخاصي كه قبل از او داراي اين شغل بوده اند نرسيده بود خيلي در علوم متنوعه كنجكاوي دارد ، درميان مشرق زمينيها اين صفت خيلي نادر است .

نزد پركابريل دو شينون رئيس دير كاپوسان هاي تبريز در ضمن صحبت و تفريح علم رياضي و فلسفه آموخت اما ميل مفرط ميرزا ابراهيم به تعليم و تربيت دو پسرش نزد پركارديان سبب عمده حمايت او درباره كاپوسانها شد يك زميني براي آنها خريد كه خانه بسازند و قسمت عمده مخارج بناي آنرا هم متحمل گرديد . يكدسته اشخاص اجير شده اند كه هر روز اول طلوع و اول غروب در ميدان تبريز مدت نيمساعت يك كنسر بالا تا پائين و يك قسمتي از آن فرو ريخت كه محوطه داخلي برج پر شد .

علاوه بر رودخانه كوچكي كه از ميان شهر تبريز ميگذرد يكرود بزرگتري در نيم ليو دور از شهر جاريست كه يك پل قشنگي از سنگ روي آن بنا شده است و نزديك آنجا يك مقبره با گنبد و آثار ديده ميشود كه ايرانيها ميگويند خواهر امام رضا عليه السلام است كه در آن مدفون است و بآن خيلي احترام ميكنند آب اين رودخانه از كوههاي شمالي آمده ميرود بمرداب اروميه كه در سيزده ،چهارده ليو دورتر از تبريز واقعست ميريزد اسم اين رودخانه آجي سو يعني آب تلخ است حقيقت آب آن بسيار بد است و بهيچوجه ماهي در آن يافت نميشود و همچنين است آن مرداب كه قريب پانزده ليو دور آن است و آبش سياه رنگ بنظر ميايد و ماهي هائيكه بتوسط چنديد نهرهاي ديگر وارد آن ميشوند اول گيج شده و بعد ميميرندو روي آب در كنار ساحل موج ميزنند اين درياچه باسم ولايت و شهر كوچك اروميه خوانده ميشود كه ده يازده ليو دور از تبريز واقع است .

در جنوب مرداب در سر راهي كه بيك شهر كوچكي ميرود كه موسوم است به توكوريام يك دامنه ديده ميشود كه خيلي بملايمت پست ميگردد و سراشيبي غير محسوس آن زمين چمني تشكيل ميدهد كه چنديد چشمه از آن ميجوشد و آب آنها هر چه از سر چشمه دورتر ميرود بسيط تر ميشود دور آن اراضي كه اين آبها جاري ميشوند بعضي عجائب وجود دارد كه قابل است در ملاحظات ما ياد داشت شوند خاك آنجا از اجناس و اقسام مختلف است طبقه اول بمصرف پختن آهك ميرسد طبقه دويم يكقسم سنگ مشبكي است مانند اسفنج كه بهيچ كار نميخورد و طبقه زير آن همان سنگ سفيد شفاف غير حاجب ماوراء است كه از پشت آن روشني مثل از پشت شيشه پيدا و نمايان است و وقتي خوب حجاري بكنند بمصرف زينت خانه و ابنيه ميرسد اين سنگ از همان آبهاي آن چشمه ها كه منجمد و متحجر ميشوند و در ميان آن سنگها گاهي حيوانات خزنده ديده ميشود كه متحجر شده اند . حاكم ايالت يكي از آن سنگها را براي شاه عباس مثل يك شيئي نادر نفيسي هديه فرستاد كه در ميان آن يك سوسمار به بلندي يك پا متحجر شده بود و آن كسيكه اين سنگرا براي حاكم آورده بود بيست تومان كه معادل است با سيصد اكو از حاكم انعام دريافت نمود و از همانوقت من يكهزار اكو هم وعده كردم اگر نظير آن سنگرا براي من بياورند در بعضي از نقاط ايالت مازندران هم در آن جاهائيكه آب درياي خزر بيشتر داخل خاك ايران ميشود از اين قسم  سنگها يافت ميگردد اما خيلي كمتر از آن مقداري كه در سواحل مرداب اروميه موجود است و گاهي پارچهاي چوب و كرمهاي خاكي هم در ميان اين سنگها ديده ميشود .

من محض كنجكاوي و تفنن يكبار شتري كه قريب ده كينتال وزن آنست از اين سنگهاي سفيد غير حاجت ماوراء همراه خود آورده درمارسيل گذاردم تا از روي فرصت و تعقل بینم بچه مصرف باید برسانم . .....

 

ازکتاب:سفرنامه تاورنيه

ترجمه:نظم الدوله ابوتراب نوری

پاکنويس:احمد ابن يوسف شير حضور

چاپ:محرم الحرام  1331

برگشت به ليست