ميرهاشم تبريزی

 

ميرهاشم تبريزی از مردمان بی عقيده – خودخواه – جاه طلب – بسيار حريص- و دسيسه کار و استفاده جو و باصطلاح عوام بوجار لنجان بوده است. نامبرده در حدود سال 1289 قمری متولد و از طايفه حاجی ميرمناف صراف تبريزی و در جوانی در تبريز شاگرد بزاز بود. در سال 1318 قمری سفری به بين النهرين نمود و در نجف مشغول به تحصيل شد و پس از چند سالي، از آنجا در 1323 قمری به تبريز بازگشت و در محله شتربان پيشنمازی و ملائی ميکرد و ضمنا خود را جزو متجددين بشمار می آورد و از مؤسسين انقلاب و بلکه سردسته و پيشقدم اولی بود. در سال 1324 قمری که دست دولت انگلستان در مشروطيت ايران دخالت تام داشت بعضی از اهالی تبريز به قونسولخانه انگليس متحصن شدند، سردسته و تعزيه گردان آنان همين ميرهاشم بود که خود را در ابتداء از پيشوايان و علمداران مشروطيت قلمداد ميکرد. پس از خروج از قنسول خانه انجمنی تشکيل دادند که بعدها بنام انجمن ايالتی آذربايجان موسوم گرديد.

کار ميرهاشم خيلی بالا گرفت تا بجائيکه اول شخص تبريز و جزو رجال فعال آذربايجان و اول شخص مشروطه طلبان در تبريز شد و تمام ملاهای بزرگ و مجتهدين تبريز را که اين در جزو آنان خيلی کوچک بود تحت الشعاع خود قرار داد. حقيقت مطلب اين است که تا زمانيکه سرو سری با انگليس داشت او را ترويج می کردند و کارش بالا گرفت و پس از آنکه سود شخصی خود را در اين ديد که از آنان برگشته و به دشمنانشان بپيوندد منفور خاص و عام شد و روز بروز کارش رو به کاهيدن گراييد و بالاخره هم اعدام شد. با محمد علی ميرزا وليعهد ارتباط کامل پيدا کرد و مستقيما با وی مراوده مينمود و شهرت داشت که بی استفاده پولی هم نبوده است. و چون بنای دسيسه کاري، شيطنت و اذيت مردم را گذاشت، اهالی تبريز دکانهای خود را بسته و خروج او را از شهر جدا از دولت خواستند. ميرهاشم که وضع را چنين ديد خودش از تبريز به تهران آمد. ادوارد براون در کتاب انقلاب ايران تأليف خود راجع باين شخص چنين می نويسد :

"در نيمه دوم اکتبر و آغاز نوامبر 1906 که شورش در تبريز برخاست، وهله اول عليه سيدی بنام ميرهاشم مردی دسيسه کار و نقشه کشی عيار که سرانجام با امام جمعه مرتجع که يک روحانی ستم پيشه(حاج ميرزا عبدالکريم مقتول در سال 1336 قمري)بود از شهر بيرون گرديدند". در تهران بود که در دوره اول به نمايندگی مجلس انتخاب گرديد(1324قمري)و در مدت اقامت خود در تهران با محمدعلی شاه بند و بست کرد و پس از يکی دوماه به تبريز بازگشت و انجمنی بنام انجمن اسلاميه تشکيل داد و کسانی مانند ميرزاحسن مجتهد که ابتدا نسبت بمشروطه حسن نيت نشان داده ولی بعد بمناسبت اقدام انجمن تبريز درباره پسرش که احتکار غلات کرده بود از آزاديخواهان کينه ای در دل داشت با ميرهاشم و ديگر ملايان و آخوندها انجمن اسلاميه را تشکيل دادند و ميرهاشم جدا بر ضد مشروطيت شروع باقدامات نمود.

م . ق . هدايت(مخبرالسلطنه) که در اين هنگام(1326 قمري) والی آذربايجان بوده در صفحه 226 کتاب خاطرات و خطرات تأليف خود در اين باب چنين می گويد: "قنسول روس مشغول تدارک انجمن اسلامی ... آشوب بالا گرفت مقارن اين حال انجمن اسلامی دردوچي(محله شتربان که اکنون بنام خاقانی ناميده ميشود)عرض اندام کرد. ميرزاحسن مجتهد رئيس انجمن است، ميرهاشم مدير. ميرهاشم را يکدو مجلس ديده بودم . صحبت با او کرده بودم مرد عاقلی بود و طرف با شيخ سليم که خود را مشروطه ميدانست و ميرهاشم را ضد و به قاليجه راه نميداد. در اين اثناء تيری در خانه مجتهد انداخته شد، گفتند به پای ميرهاشم تصادف کرد. بين دوچی و سرخاب از طرف استبداد، خيابان و نوبر از طرف آزاديخواه ها جنگ درگرفت. واسطه انجمن اسلامی و تهران قنسول روس است". عملياتش تصادف کرد با توپ بستن مجلس بالاخره مدت يکسال چه در شهر و چه در خارج شهر به ضديت مردم مشروطه طلب مشغول بود. در اين باب ادوارد براون می نويسد :

"جنگ تبريز از همان روز کودتا(23 جمادی الاولي1326 قمري) آغاز گرديد. روز پيش مجتهدين تبريز حاج ميرزاحسن، امام جمعه حاج ميرزا عبدالکريم-ميرهاشم و ديگر مرتجعين روحانی بشاه تلگراف کرده، مشروطيت را نامشروع و شاه را به برانداختن آن تشويق کردند. مشروطه خواهان که از اين کار آگاه شدند خشمگين گرديده مجاهدی بسوی آنان آتش کرده ولی تير بخطا رفته به سيدهاشم که آماج بود نخورد. تيرانداز هماندم گرفتار و کشته گرديد". محمدعلی شاه پس از توپ بستن مجلس و انحلال آن تلگرافی شخصا به عنوان ميرهاشم به تبريز مخابره کرده و از چيرگی خود مژده داده بدين رواست:

"جناب مستطاب شريعتمدار آقا ميرهاشم سلمه الله تعالی با کمال قدرت فتح کردم مفسدين را تمام گرفتار کرده سيدعبدالله را به کربلا فرستادم و سيد محمد را بخراسان. ملک المتکلمين و ميرزا جهانگير را سياست کردم. مفسدين تماما محبوس شما هم با کمال قدرت مشغول دفاع مفسدين باشيد و از منهم هر نوع تقويت بخواهيد حاضرم منتظر جواب هستم. جنابان حجج اسلام سلمهم الله را احوال پرسم همين تلگراف را بايشان نشان بدهيد محمدعلی شاه قاجار" يکدفعه هم در خانه حاج ميرزاحسن مجتهد که بنابر دعوت وی تمام ملاها اجتماع کرده بودند هدف تير قرار گرفت و گلوله بران او اصابت نمود. در اواخر دوره استبداد محمدعلی شاه، به تهران آمد و پس از فتح تهران خلع محمدعلی شاه(1327ق) تغيير لباس داده بحدود لواسان و از آنجا به مازندران فرار کرد و خود را در آنجا بعنوان طبيب معرفی نمود. چون اختلافاتی در گفتار و کردار او مشاهده کردند مورد بدگمانی مردم واقع شد. امير مکرم لاريجانی او را گرفتار کرد و به تهران فرستاد و تسليم دادگاه انقلابی نمودند. پس از يکساعت محاکمه، قضات دادگاه باتفاق آراء رأی بر محکوميت و اعدام وی دادند و پس از چند ساعت از گذشتن حکم در روز 22 رجب 1327 قمری در ميدان سپه بدار آويخته شد. ادوارد براون در کتاب انقلاب ايران در اين باره می نويسد :

"باری در 8 آگست 1909 ميرهاشم مرتجع سرشناس تبريز که ميکوشيد با برادرش به مازندران فرار اختيار نمايد بازداشت و هر دو پسين روز بعد آويخته شدند لوحه ای که گناهان او بر آن نوشته شده بود بسينه اش نصب نموده و اجازه داده شد که تا 24 ساعت با اين سياهه گناهان، بالای دار بماند و هزار ليره انگليسي(پنجاه و چهارهزارريال)دارائی او را حکومت مصادره کرد.1

1 – براون اعدام برادر ميرهاشم را نيز ذکر ميکند درصورتيکه در ساير منابع و مأخذ چنين چيزی تأييد نشده است. 

 

 

برگشت به ليست