سرتيپ زاده

 

آقای ميرزاعلی اصغرخان سرتيپ زاده به يک خانواده نظامی منسوب است. اجداد او در طالش اقامت داشته اند. نادرشاه آنان را کوچانيده در آلان از توابع تبريز اسکان نموده است. مؤسس خانواده قاسم خان1 اميرتومان بود که در عهد فتحعلی شاه داخل نظام جديدالتأسيس شده. نوه او محمدآقاخان سرتيپ، جد سرتيپ زاده در محاصره هرات شرکت داشته.

سرتيپ زاده در طفوليت2 به مدرسه کمال يا به اصطلاح آ دوره به معلمخانه کمال رفت. آزاديخواهی و عشق به اصلاحات را از مدير آن مدرسه که کمال نام داشت اخذ کرد، اما چندی نگذشت که مدرسه مورد هجوم متعصبين واقع شد و به غارت رفت. اين امر محصل جوان را در عقايد جديده خود راسختر نمود. پس از اعلان مشروطيت سرتيپ زاده به آن نهضت پيوست. اول به حزب اجتماعيون عاميون که گويا از روی مدل حزب سوسيال دموکرات قفقاز تأسيس شده بود داخل گشت، آخرکار عضو حزب دمکرات گرديد.

پس از تسلط شجاع الدوله وی خود را مخفی ساخت و از مخفی گاه روزنامه ای به نام انصاف با ژلاتين انتشار می داد، تا پس از ورود عثمانيها از مخفی گاه خارج شد و با شيخ خيابانی به فعاليت پرداخت. اقداماتی کرد تا از اقدامات شديد نسبت به طرفداران روس و ارامنه جلوگيری به عمل آيد. در نتيجه روس ها پس از مراجعت مجدد به تبريز به نوبه خود رويه مسالمت آميز پيش گرفتند و از بدرفتاری نسبت به اهالی که ابراز احساسات به قشون ترک کرده بودند چشم پوشيدند.

پس از ورود محمدحسن ميرزا به تبريز روس ها خواستند نظام الملک والی را که نماينده اتصال آذربايجان به ايران بود بردارند. آنان وليعهد را نيز با اين نقشه موافق کده بودند. اين بود عده ای را تحريک کردند که بازار را بسته و انتخابات بخواهند تا بهانه به دست روس ها بيفتد و عزل نظام الملک را از حکومت مرکزی تقاضا نمايند. سرتيپ زاده و رفقايش از بستن بازار مانع شدند و نقشه عقيم ماند، ولی چون کشف شد که سرتيپ زاده در اين امر مداخله داشته وی را توقيف نمودند، سپس آزاد کردند. وی دست از فعاليت برنداشت تا بار ديگر توقيف شد و دو مرتبه آزاد گرديد، اما ديگر نتوانست در تبريز بماند. اين بود که به طهران عزيمت کرد و به مهاجرين پيوست. سه سال در مهاجرت به سر برد تا بعد از انقلاب روسيه با سليمان ميرزا به ايران برگشت. در کرمانشاه انگليسی ها خواستند آنها را توقيف نمايند، سرتيپ زاده خود را نجات داد، اما سليمان ميرزا گرفتار شد.

سرتيپ زاده در تبريز فعاليت خود را از سر گرفت. مورد تعقيب عثمانيها واقع شد. پس از آنکه ترکها آذربايجان را تخليه کردند، شيخ خيابانی قيام نمود. وی از نزديکان شيخ بود. پس از خاتمه قيام، سرتيپ زاده مدتی در تبريز بود تا قضيه لاهوتی پيش آمد وی خواست از اين قضيه به نفع آزاديخواهی و سوسياليسم استفاده نمايد، اما لاهوتی مغلوب شد،سرتيپ زاده به روسيه رفت و هشت ماه آنجا ماند تا به ايران برگشت.

آن ايام نفوذ سردار سپه روز بروز تزايد می يافت و مقدمات انقراض قاجاريه و استقرار رژيم ديکتاتوری فراهم می شد. آزاديخواهان برای مانع شدن از اين امر به تکاپو افتاده می خواستند محمدحسن ميرزا را بار ديگر به تبريز بياورند. سرتيپ زاده برای اين امر بيش از همه فعاليت می کرد. سردار سپه اول خواست با اشکال مالی مانع رفتن وليعهد به تبريز شود. اما سرتيپ زاده مبلغی هنگفت از تجار آذربايجانی پايتخت گرفت و اشکال مالی را مرتفع ساخت. اين بار وزير جنگ حاضر نشد قشون در اختيار وليعهد بگذارد. وليعهد هم سستی کرد، بالاخره از مسافرت آذربايجان منصرف گشت.

پس از آنکه زمزمه جمهوری بلند شد، سرتيپ زاده هم مانند ساير آزاديخواهان در تبريز در مقابل اين جمهوری خواهی دروغی و جبری ايستادگی کرد و مورد تعقيب امرای لشکر از قبيل آيرم و غيره شد. بالاخره پس از استقرار رژيم ديکتاتوری از فعاليت سياسی دست برداشت و به تجارت مشغول شد3، اما از سوءظن پليس مصون نماند. توقيف شد و به طهران اعزام گشت. هشت ماه توقيف بود تا مرخص شد.

وقتی که قضيه کشف حجاب به آن ترتيب پيش آمد، سرتيپ زاده که از جوانی طرفدار آزادی نسوان بود به طرز عمل آن شديداْ اعتراض نمود. باز دستگير شد. اين دفعه 18 ماه در زندان قصر قاجار ماند. بعد از آزاد شدن از حبس باز تحت نظر بود تا قوای روس و انگليس به ايران حمله کردند و رضاشاه را برانداختند.

سرتيپ زاده بلافاصله به تبريز آمد. همه مردم انتظار داشتند که با سابقه آزاديخواهی و سوسياليستی و شکنجه ديدن از حکومت ديکتاتوري، به حرکت انقلابی که با دست بيگانه اداره می شد خواهد پيوست، اما سرتيپ زاده نه گول ظاهر را خورد و نه تابع احساسات و کينه ورزی شد. با مداخله اجانب که اين بار جنبه مترقی و آزاديخواهی داشت همان رفتار را کرد که با مداخله تزار کرده بود. من جمله از ويويان مستشار مالی آمريکائی نماينده حکومت مرکزی در مقابل روس ها حمايت کرد. از طرف روس ها تبعيد شد. به طهران رفت. به حضور اعليحضرت همايونی شرفياب گرديد. حقيقت اوضاع آذربايجان را به عرض رسانيد.

بالاخره بار ديگر به تبريز آمد در انتخابات دوره چهارده شرکت کرد و وکيل شد.4 در مجلس از عوام فريبی مضری که چند نماينده معروف و منتسب به ارتجاع پيش گرفته بودند اجتناب کرد. طرف بغض و کينه پيشه وری و رفقايش واقع شد. در نتيجه دارائی کمی که داشت از طرف آنان مصادره گشت.

پس از رفع غائله آذربايجان به تبريز مراجعت کرد. همه مردم اين بار نيز انتظار داشتند که وی در اثر مصائبی که از پيشه وری ديده است از سياست شدت درباره دمکراتها طرفداری خواهد کرد، اما وی مصالح کلی مملکت را در نظر گرفت و گفت جز چند تن مابقی مردم گناهی نکرده اند که به دمکراتها پيوسته اند. معلوم شد که مثل سرتيپ زاده مثل آب چاه است که در زمستان گرم و در تابستان سرد می نمايد. وی در دوره ديکتاتوری آزاديخواه، در دوره بيگانه پرستی وطن پرست و در دوره وطن پرستی نوعدوست و دمکرات است. يعنی همواره نفع عموم را در نظر می گيرد. پيرامون کينه توزی و حفظ منافع حقير شخصی نمی رود.

وی در دوره پانزدهم کانديد وکالت شد، لکن در اثر پيش آمدهايی حق او پايمال گشت. اما برای مردم تبريز منتهی درجه خوشبختی شد که او وکيل نشد و در تبريز ماند؛ چه، او وکيل حقيقی مردم است. ممکن بود .کالت رسمی در پارلمان او را از وظايف وکالت حقيقی باز دارد، اما امروز در تبريز در منزل خود را باز گذاشته و منتظر است که مظلومی به او مراجعه کند و او از جان و دل در رفع ظلم او بکوشد. آيا شرافتمندانه تر و نجيبانه تر، وطن پرستانه تر از اين کاری هست؟ مردم تبريز او را وکيل خود می دانند و برای آنها فرقی نمی کند که وی در پارلمان باشد يا در تبريز، بلکه شق دوم را بهتر می پسندند.

سرتيپ زاده در حدود شصت سال سن دارد5. نام پدرش ميرزاعباسقلی خان سرتيپ بوده. وطن پرستي، آزاديخواهي، شجاعت، صراحت لهجه و درستکاری او را از افراد ممتاز انقلابيون قرار داده است.

يادداشت :

1 – گورستان قاسم خان که بعدها دبيرستان پسرانه منصور (طالقانی فعلي) در محل آن تأسيس شد وقف همين قاسم خان بود.

2 – چون پدر سرتيپ زاده، مرحوم ميرزاعباسقلی خان، در زمان طفوليت وی مرده بود شهيد ثقةالاسلام بنابه وصيت ميرزاعباسقلي، قيم صاحب ترجمه بود.

3 -  منظور تشکيل کوپراتيو (شرکت تعاوني) است که سرتيپ زاده در سال 1313 در تبريز به آن اقدام کرد، ولی به زودی توسط پليس رضاخانی از فعاليت آن جلوگيری شد.

4 – وی در اين انتخابات نهمين نماينده تبريز – که در حقيقت آخرين نفر بود- به مجلس راه يافت و در اين مجلس در مقام مخالفت با پيشه وري، يکی از عوامل مهم رد اعتبار وی گرديد.

5 – وی در سال 1342 شمسی فوت کرده است.

رجال آذر بايجان در عصر مشروطيت

مولف: مهدی مجتهدی

به کوشش : طباطبائی مجد

 چاپ يکم    ص. : 351

انتشارات زرين

 


برگشت به ليست