سلام الله جاويد

 

ميرزا محمد علی خان تربيت1

 

ميرزا محمد علی خان تربيت فرزند ميرزا صادق در تبريز متولد شده. مشاراليه يکی از رجال دوره مشروطيت ايران بود. فعاليت آزاديخواهی او اغلب در تبريز بوده است. تحصيلات اوليه مرحوم ميرزا محمد علی خان در تبريز بوده و مشاراليه به علم و دانش و مطالعه کتب علاقه ای وافر داشت. او قبل از مشروطيت با عده ای از روشنفکران تبريز در تماس بود و با هم کتابخانه ای به نام تربيت تأسيس کردند و به مناسب کتابخانه تربيت مرحوم تربيت نام خانوادگی خود را تربيت قبول کرد.

عده ای از روشنفکران تبريز در کتابخانه جمع می شدند و در موضوع کتب جديد و سياست روز صحبت می کردند. مرحوم تربيت در سال 1320 با شرکت روشنفکران ديگر تبريز از قبيل سيدحسن تقی زاده و يوسف خان اعتصام الملک مجله ای به نام "گنجينه فنون" منتشر کردند و مطالب علمی و ادبی در دسترس عموم گذاشتند.

مرحوم تربيت در نتيجه تجسس با روشنفکران ديگر از قبيل ميرزا حداد حکاک باشی، کربلای علی مسيو و تقی زاده تماس پيدا می کند. بعد از تماس زياد، آشنائی بيشتر می شود و به هم ديگر اعتماد پيدا کرده هسته اولی آزاديخواهان را که بنيادش در بادکوبه گذاشته شده بود، در تبريز تشکيل دادند.

فعالين درجه اول آن تشکيلات عبارت بود از: ميرزا حداد باشي، ميرزا محمود حکاک باشي، کربلای علی مسيو، ميرزا سيد حسين خان عدالت، سيد محمود شبستری "ابوالضياء"، سيد حسن شريف زاده، سيد حسن تقی زاده، ميرزا محمد علی خان تربيت، حاج علی دوافروش، ميرزا محمود غنی زاده، حاج ميرزا آقا فرشچی، حاج رسول صدقياني، ميرزا علی قلی خان صفراوف، آقای محمد سلماسي، جعفر آقا گنجينه ای، ميرزا علی اصغر خوئي، ميرزا محمود اسکوئ و مشهدی حبيب.

اشخاص نامبرده برای ترويج معارف و حقايق کوشش بسيار می کردند. از عده مذکور به ابتکار کربلای علی مسيو اشخاص زير به همديگر بيشتر نزديک شده مقدمه [تأسيس] حزب سوسيال دموکرات که به نام "مرکز غيبي" معروف شد فراهم آورده اند.

اين جمعيت مقدمه تشکيل مجاهدين را داد تا در موقع لزوم از آن برای مشروطيت استفاده نمايد. اشخاص برجسته اين حزب سوسيال دموکرات عبارت بودند از : کربلای علی مسيو حاج رسول صدقياني، ميرزا محمد علی خان تربيت، حاج علی دوافروش، سيد حسن شريف زاده، جعفر گنجه اي، آقا مير باقر، ميرزا علی اصغر خوئی و آقای محمد صادق خامنه اي.

فعاليت اين عده فوق العاده محرمانه بود و شرح آن به قلم نگارنده در کتابچه ای به نام "فداکاران فراموش شده" در شرح حال کربلای علی مسيو نوشته شده است و نيز در کتاب "نهضت مشروطيت ايران و نقش آزاديخواهان جهان" ثبت گرديده است.

مرحوم تربيت پس از اعلان مشروطيت در 1326 ه.ق. روزنامه ای به نام "اتحاد" نيم هفتگی تأسيس کرد و با رفقای دوره قبل از مشروطيت تا شماره 25 ادامه داد. در دوره دوم مجلس مرحوم تربيت به نمايندگی مردم تبريز با اشخاص زير انتخاب گرديد :

مستشارالدوله، شيخ محمد خياباني، ميرزا اسماعيل نوبري، معتمدالتجار، ميرزا محمد خراساني، معين الرعايا، سيد محمد مساوات، حاجی ميزا آقا فرشچی، شيخ اسماعيل هشترودی، ميرزااحمد قزويني، شيخ رضا دهخوارقانی، حکيم الملک، سيد جليل اردبيلي، علی زاده، حاج محمد صادق، ممتازالدوله.

کارگردانان نهضت مشروطيت ايران در تبريز برای مراعات اصول دموکراسی اشخاصی را که در نظر داشتند و به نمايندگی مجلس انتخاب نمايند به انجمن ايالتی تعمدا" انتخاب نمی کردند.

اعضای انجمن ايالتی تبريز عبارت بودند [از] : حاج سيد محققين، حاج مهدی کوزه کناني، حاجی ميرزا ابراهيم، حاج امين التجار، بصيرالسلطنه، شيخ سليم، ميرزا حسين واعظ، ميرزا هاشم خان، ميرزا محمد خان طباطبائي، حاج رحيم بادکوبه چي، حاج پيشنماز وکيل سلماسي، حاج محمد علی بادامچي، ناصر حضرت.

اگر سابقه وکلا و نمايندگان مجلس تحقيق شود مشخص خواهد شد که نمايندگان اغلب طبقات هستند، منتها يک عده از آنان تا آخر مشروطيت صميمانه با آزاديخواهان همکاری کردند. يک عده خصوصا" از مالکين تا آخر با مشروطه خواهان همکاری نمی کردند. شرح آن در کتاب "نهضت مشروطيت ايران و نقش آزاديخواهان جهان" قيد شده است.

مرحوم تربيت بعضی مواقع بين آزاديخواهان و نمايندگان دولت واسطه می شد و سعی داشت کدورت ها را از ميان بردارد. چنانچه در موقع ورود مخبرالسلطنه به نام فرمانفرمای آذربايجان در 1325، بين او و بصيرالسلطنه کدورتی رخ داد. مخبرالسلطنه عوض رفتن به چادر رياست انجمن ايالتي، در مقابل چادر نظام السلطنه و تربيت توقف کرد و اين موضوع به رئيس انجمن برخورد، لذا او بدون ملاقات با مخبرالسلطنه به شهر برگشت و اعضای انجمن نيز در تعقيب او به شهر برگشتند. قبح اين موضوع را مرحوم تربيت به مخبرالسلطنه حالی کرد و او موقع رفتن به چادر انجمن ايالتی رفت و بعد از صحبت ها کدورت رفع شد.

مرحوم تربيت سابقه ممتد و قوم خويشی با تقی زاده داشت و در بعضی مواقع تقی زاده او را واسطه قرار می داد. چنانچه در موضوع مخالفت اعتداليون با تقی زاده و تأکيد به اخراج او از تهران، تقی زاده با مشورت تربيت سران حزب دموکرات را جمع کرده و به آنان حالی کرد که رفتن او به نام مرخصی صلاح است و به آنان تأکيد کرد که در کارشان جديت نمايند، بالاخره اعضای دموکرات با مرخصی تقی زاده موافقت کردند.مرحوم تقی زاده در 24 جمادی الاولی 1328 به آذربايجان رهسپار شد.

مرحوم تربيت بعد از اتمام دوره مجلس چندی در تهران ماند و بعد لازم ديد به اروپا مسافرت نمايد. مشاراليه از راه بادکوبه عازم ترکيه و اروپا گرديد. هيئت مديره انجمن خيريه ايرانيان در بادکوبه از موضوع مستحضر شده، مانع رفتن او ب اروپا شدند و مديريت مدرسه اتحاد ايرانيان در بادکوبه را به او واگذار کردند.

در دوره مديريت تربيت مدرسه اتحاد ترقی شايانی کرد. کلاس پنجم (هشتم مدارس ايران) با جنبه تخصصی (دفترداري) داير شد. دروس موسيقی تکميل گرديد و کتابخانه مدرسه تکميل شد. با تشويق مشاراليه محصلين مشغول مطالعه شدند و به نگارنده محبت داشت. با تشويق او در تعطيل تابستانی 90 جلد از کتب مدرسه خواندم. برای تنوير افکار نصايح می کرد و با موهومات مخالف بود و به مبارزه با آن تشويق می کرد. در دوره او صحنه تآتر مدرسه برای نمايش آماده شد. در مواقع جشنها در سالن نمايش داده می شد و از صحنه استفاده می گرديد. در دوره او در حدود 10 –12 نفر از محصلين ايرانی با استعداد به حساب آقابالاقلی يوف(از متمولين بادکوبه) از جهت لباس و کتب مدرسه تأمين شدند.

در سال 1915 [ميلادي] بعد از تعطيلات معلوم شد مرحوم تربيت به اروپا مسافرت کرده. بعدها معلوم گرديد مشاراليه را مأمورين دولت تزار تعقيب می کردند تا توقيف نمايند. او و دوستانش صلاح ديدند که بادکوبه را برای مسافرت اروپا ترک نمايند. در ترکيه، برلن، لندن بيشتر در کتابخانه ها مشغول مطالعه کتب نسخه های خطی و چاپی زبان فارسی و ترکی توجه داشت و در اين امر متبحر شدند. از آذربايجان فقط می شود اسم سلطان قرائي2 را يادآور شد که مثل مرحوم تربيت در کتابشناسی فارسی و ترکی و متون آنها تبحر خاصی داشته باشد.

نگارنده، ديگر اطلاعی از مرحوم تربيت نداشتم تا سال 1921 ميلادی همديگر را در يکی از خيابان های تبريز ملاقات کرديم. من اظهار ادب کردم. مرحوم تربيت گفت : شنيدم داخل سياست شده اي. گفتم مقدمه اش را شما يادمان داديد. فرمودند: نه به اين تندي. و ديگر همديگر را نديديم. فقط از دور شنيدم که بعد از مراجعه ا اروپا مدتی رئيس معارف آذربايجان بوده و خدمات شايسته به فرهنگ ايران انجام داده است. يکی از خدمات برجسته آن مرحوم تکميل کتابخانه تربيت بوده و بنابه نوشته مجتهدی در سال 1327 پانزده هزار جلد کتاب داشته است. نگارنده نيز در حدود سه هزار جلد کتاب های کتابخانه به نام حيدر عمواوغلی را در سال 1325 تقاضا کردم به آن کتابخانه بدهند.

يکی از خدمات برجسته مرحوم تربيت تأليف کتاب "دانشمندان آذربايجان" است که مورد استفاده علاقه مندان می باشد. در تأليف اين کتاب زحمتی بسيار کشيده است و بسياری از آذربايجانيان گمنام را از پرده بيرون آورده و معرفی کرده است.

يکی ديگر از تأليفات قابل توجه تربيت"تاريخ مطبوعات ايران" است که ادوارد براون مستشرق انگليسی آن را به انگليسی ترجمه کرده و منتشر نموده است. متاسفانه اصل آن تا به حال چاپ نشده است.

کتاب زاد و بوم نيز از تأليفات مرحوم تربيت است.

موقعی که رئيس فرهنگ آذربايجان بود مجله ای به نام "گنجينه معارف" منتشر کرد. جالبترين مقالات به قلم آن مرحوم نوشته می شد. بعد از رياست معارف آذربايجان، رياست معارف گيلات به مرحوم محول گرديد. در آن جا نيز با جديت تمام انجام وظيفه کرد و کتابخانه ای تأسيس نمود. بعد از يک سال و اندی به رياست شهرداری تبريز منصوب شد، و باتوجه و دقت زيادی در عمران و آبادی تبريز خدمت کرد و يک قسمت آبادی تبريز از قبيل باغ گلستان؛ خيابان ستارخان از پاساژ تا ايستگاه واگون3 از کارهای مرحوم تربيت است. بعد از چند سال رياست شهرداری تبريز، به نمايندگی مجلس از تبريز انتخاب شد و در سال 1318 درگذشت.

مرحوم تربيت سه برادر داشت ميرزا رضاخان، غلامعلی خان و علی محمد خان. دو نفر اول تحصيل کرده و صاحب قلم بودند، ولی ذوق سياسی نداشتند. برعکس، علی محمدخان تربيت از مجاهدين متهور و روشنفکر بود. او تربيت شده مکتب انقلابيون گرجيها بوده به قصد مبارزه با استبداد و کمک به آزادی از تفليس به گيلان اعزام شده بود. در نتيجه فعاليت خود جزء مؤسسين "کميته ستار" گشت.

بيشتر مجاهدين دسته او آذربايجان مقيم گيلان بودند. او در روز آغاز تهاجم مستبدين با نقشه قبلی به دارالحکومه با شرکت مرحوم حسين خان کسمائی هجوم بردند و با موفقيت کارها را انجام دادند.

در موقع فتح قزوين نيز جزء فرماندهان اشد از فبيل سالار فاتح کجروی معزالسلطان (سردار يحيي) اليکوگرجي، ابوالفتح زاده ميرزا کوچک خان لاهوتی و چند نفر ديگر شرکت داشت، با موافقيت انجام وظيفه کرد.

مرحوم تربيت بعد از آمدن به تهران مورد توجه رؤسای مشروطيت گرديد. چنانچه در محکمه قضاوت عالی که از آقايان شيخ ابراهيم زنجاني، جعفر قلی خان بختيار، معين نظام و چند نفر ديگر تشکيل شده بود و مرحوم علی محمد خان تربيت نيز عضويت داشت و در همان محاکمه صنيع حضور مفاخرالملک حام تهران، شيخ فضل الله نوری آجودان باشي، ميرهاشم تبريزی کارگردان اوباش دوچی محکوم به مرگ شدند.

مرحوم تربيت در نتيجه دسيسه دسته های مخالف در روز روشن در تهران و با دوست خود عبدالرزاق خان کشته شدند.

متأسفانه اگر صفحه های تاريخ با دقت ملاحظه گردد مشخص خواهد شد که کمتر اتفاق می افتد که تمام طبقات ملت برای هميشه با هم همکاری داشته باشند. نهضت مشروطيت ايران نيز از خواص ذکر شده دور نبوده، چنانچه در کتاب نگارنده "نهضت مشروطيت ايران و نقش آزاديخواهان جهان" ذکر شده است که در نهضت مشروطيت ايران هر طبقه از ملت ايران با نظر خاصی طرفدار سقوط استبداد بوده است. بعد از سقوط استبداد هر طبقه ای با منافع طبقات خود و يا منافع خصوصی از مقصد دور شدند. تير خوردن مرحوم سردار ملی و توطئه پارک اتابک و کشته شدن سيدعبدالله بهبهانی و يا قتل علی محمد خان تربيت و عبدالرزاق خان جزء منافع طبقاتی و نظرهای خصوصی بوده است. طرفداران حزب دموکرات ايران مرحوم بهبهانی را کشته، در تلافی طرفداران حزب اعتدال علی محمدخان و عبدالرزاق خان را از بين بردند.

مرحوم تربيت در دوران زندگی خود دو مرتبه ازدواج نموده است. همسر اولی او خواهر مرحوم تقی زاده بوده. نتيجه آن ازدواج دو پسر به نام اردشير و بهمن و دو دختر به نام فرنگيس و ايران بوده که در حال حيات هستند.

بعد از فوت همسر اولی در اسلامبول با دختری به نام هاجر دختر حسين قلی کارمند سفارت ازدواج نمود.

در نتيجه اين ازدواج دارای دو پسر به نام فيروز و بهروز شد. اولی در حال حيات استاد دانشگاه تهران می باشد، ولی بهروز پسر دوم در آلمان فوت نموده است.

نگارنده به مرحوم تربيت از نظر علمی و معارف پروری علاقه داشتم. منتظر بودم قوم و خويشان نزديک او مثل مرحوم تقی زاده، اولادان او يا همسرش مرحوم هاجر تربيت، زحمات تربيت را نوشته خدمات او را برجسته تر خواهند کرد، با کمال تأسف با داشتن تمام وسايل، آن کار را نکردند. من لازم دانستم با تمام اختلاف سليقه ها که با مرحوم تربيت داشتم خدمات او را به نظر خوانندگان برسانم.

 

ميرزا محمد علی خان تربيت4

 

مختصری از ترجمه حالات وی5

آقا ميرزا محمد علی خان معروف به تربيت پسر ميرزا صادق پسر ميرزا جواد پسر ميرزا حسين تبريزی بود. خود پدر آن مرحوم از اسامی اجداد خود فقط تا ميرزا حسن را می گفت که ايشان از اخلاف ميرزامهدی استرآبادی مورخ نادرشاه افشار هستند. لکن يکی از منسوبين آقا ميرزا صادق پيرمرد قديمی که تاجری بود حاج محمد نام اسامی اجداد ايشان را بعد از ميرزا حسن نيز نقل می کرد که ميرزا محسن پسر آقا رجب و او پسر آقا اسمعيل بوده. در اين صورت اگر نسبتی با ميرزا مهدی منشی در ميان باشد شايد از طرف مادری ميرزا صادق يا ميرزا جواد بوده است.

ميرزا محسن ظاهرا" اهل قلم و مستوفی بود و ميرزا جواد معروف به تحويلدار بود و ظاهرا" تحويلدار ناصرالدين شاه در عهد وليعهدی او در تبريز بوده چنانکه خاطرم می آيد که مرحوم ميرزا صادق می گفت که موقع وفات محمد شاه و عزيمت ناصرالدين شاه به طهران مرحوم ميرزاتقی خان وزير نظام (اميرنظام و اميرکبير فراهاني) در همان خانه که ميرزا صادق تا آخر عمر اقامت داشت و مرحوم ميرا محمد علی خان هم همانجا به دنيا آمده در اطاق بيرونی که نشان می داد با بعضی رجال ديگر در خانه آمده در اطاق بيرونی که نشان می داد با بعضی رجال ديگر در خانه آمده و نشسته و با ميرزا جواد تحويلدار(جد صاحب ترجمه) و ديگران ترتيب تدارکات و خرج سفر وليعهد را به طهران می دادند.

مرحوم آقاميرزا محمد علی خان در محرم سنه 1292 هجری قمري(گويا 20 محرم) به دنيا آمده بود و مشاراليه دومين پسر مرحوم ميرزا صادق بود و از همان مادر خودش چهار برادر ديگر و گويا دو خواهر داشت. برادر بزرگتر از او در ايام طفوليت مرحوم تربيت شايد در حدود 1300 هجری قمری يا اندکی قبل و بعد در زمانی که جوان رسيده ای بود و در باغی زير ديوا ماند و تا چند روز اثری از او پيدا نشد و معلوم نبود چه شده و بعد جسد او پيدا شد.

برادران ديگر او عبارت بودند از مرحوم ميرزاعلی محمدخان که در فتح طهران از طرف مجاهدين در سنه 1327 هجری قمری از پيشروان عمده فاتحين بود و در ماه رجب سنه 1328 در خيابان لاله زار به دست اشرار کشته شد.

نيز ميرزا رضاخان تربيت که معروف است و از پيشروان آزادی طلبان تبريز بود و از سال 1917 مسيحی تاکنون مقيم اروپاست و فعلا" در طهران است و مؤلف فرهنگ فارسی و آلمانی است.

مرحوم تربيت برادر و خواهری هم از نامادری خويش داشت که از حال آنها فعلا" خبری ندارم و شايد هنوز در تبريز باشند.

مرحوم تربيت ابتدا تعليم ابتدائی را در مکتب ملازين العابدين ديده و از اوان طفوليت و مکتب رفتن دوست و رفيق آقا سيد حسن (معروف به تقی زاده) بود که همسايه بودند و بعد اين دوستی و همدرسی و همکاری و اشتراک در زندگی تا سال 1324 قمری مداومت داشت که تقی زاده در طهران رفت و داخل مجلس شورای ملی شد.

در اوايل همان سال هم يا اواخر سال قبل، مرحوم تربيت با خواهر تقی زاده ازدواج کرد و از او دو پسر (اردشير و بهمن) و دو دختر (فرنگيس و ايران) دارد.

آقا ميرزا محمد علی خان از ابتدا جودت ذهنی داشت و در تحصيلات عربی هم زود ترقی کرد. چون مرحوم پدرش منجم بود او هم شوقی به علم نجوم و هيئت پيدا کرد و کم کم در علوم رياضی مايه پيدا نمود. بعدها به تحصيل طب پرداخت و ابتدا پيش مرحوم ميرزا نصرالله خان (سيف الاطباء) که سه چهار سال قبل در طهران مرحوم و بعد پيش دکتر محمد خان کرمانشاهی معروف به کفری که با حسنعلی خان گروسی به تبريز آمده بود و از سال 1315 تا چند سال بعد در تبريز اين رشته را تحصيل می کرد. مرحوم ميرزا نصرالله خان پسر ميرزا عبدالعلی سيف الاطباء بود که با پدر مرحوم تربيت دوست قديم بودند و در زبان فرانسه و انگليسی و علوم جديده از بهترين تربيت شدگان تبريز و بر اغلب معاصرين خود مقدم بود.

آقا ميرزا محمد علی خان در ادبيات و علوم مختلفه و جديده جوانی خود را صرف کرد و از اوايل سلطنت مظفرالدين در راه تمدن و بيداری سعی داشت. در تمام اين دوره تحصيل و عمل با رفيق سابق الذکر خود همقدم و همکار بود و همچنين با بعضی از مردمان بيدار تبريز مانند آقا ميرزا سيدحسين خان عدالت صاحب سه روزنامه "الحديد" و "عدالت" و "صحبت" و با آقا سيد محمد شيستری (که بعدا" معروف به ابوالضياء شد) مدير روزنامه "ايران نو" عهد مشروطيت و غير هم آميزش و علقه داشت.

در سنه 1316 قمری اين چهار نفر به همراهی همديگر کتابخانه ای (يعنی کتابفروشي) به طرز جديد در تبريز تأسيس کردند که تا 1326 قمری دوام داشت و در موقع حمله اردوی محمد علی شاه به تبريز، بلافاصله پس از توپ بستن مجلس، کتابخانه تاراج و احراق شد.

در همان اوقات تأسيس کتابخانه و قدری بعد از اين چهار نفر رفيق به تأسيس مدرسه ای نيز با اصول جديد اقدام کردند که بعد از مدرسه کمال اولين مدرسه جديد ملی تبريز بود و قبل از مدرسه کمال که يکی دو سال قبل از آن تأسيس شده بود ابدا" مدرسه ای در تبريز نبود بجز مدرسه دولتی مظفريه معروف به معلمخانه که شعبه دارالفنون طهران بود و فقط اولا" درباريان وليعهد و امثال آنها تحصيل می کردند. البته مدرسه های قديم برای طلاب علوم دينی وجود داشت که پنج مدرسه بود. لکن جوانان و اطفال در مکاتب قديمه پيش آخوندهای مکتبی تحصيل می کردند و فقط يکی ازين مکاتب اندکی ترتيب تعليم جديد داشت که حاجی ميرزا حسن رشديه و برادر او داير کرده بودند.

مدرسه و کتابخانه ای که مرحوم تربيت و سه نفر رفيق او تأسيس کردند به اسم تربيت بود و از همان کتابخانه اسم تربيت بعدها برای آقا ميرزا محمد علی خان ماند.

بعدها آن مرحوم و رفيقش يک دواخانه نيز تأسيس کردند و قدری بعد در سنه 1321 قمری مجله ای به اسم "گنجينه فنون" در تبريز دائر شد که مؤسسيس آن چهار نفر بودند. يکی مرحوم تربيت که قسمتی از آن را به اسم کتاب "هنرآموز" راجع به صنايع مختلفه می نوشت ودر هر شماره (که دو هفته يکبار نشر می شد) يک ورق از آن چاپ می شد که در آخر امر با الحاق و جمع آن اوراق کتابی با صفحات دارای شماره مسلسل به وجود می آمد. قسمت ديگر را هم که به همان ترتيب کتاب مستقل به تفاريق نشر می شد (در هر شماره يک ورق 4 صفحه) مرحوم ميرزا يوسف خان آشتيانی اعتصام دفتر پسر اعتصام الملک ( که بعدها اعتصام الملک و مدير مجله بهار و رئيس کتابخانه مجلس شورای ملی شد) از ترکی عثمانی ترجمه می کرد، و قسمت ديگر عبارت بود از کتاب "تمدنات قديميه" باز به همان سياق کتاب مستقل که سيد حسن سابق الذکر که بعدها معروف به تقی زاده شد از کتاب گوستاولوبون فرانسوی ترجمه می کرد، و قسمت چهارم را که اخبار متفرقه مجله و ورق اول (يعنی 4 صفحه اول) بود باز همان آقا سيد حسن تهيه می کرد.

گاهی آقا ميرزا حسن خان (عدالت) و اعتصام دفتر نيز چيزی می نوشتند.

اين مجله يک سال تمام منتشر شد و در طهران و تبريز رواج خوب داشت. در آخر يکسال تعطيل شد. بعد مرحوم تربيت به همراهی آقا سيد حسن مذکور به قفقاز و اسلامبول و مصر رفتند. آن مرحوم تا آخر سال قمری 1322 در اسلامبول بود. پس به مصر رفت و روز نوروز ايرانی وارد اسکندريه شد و چند ماهی در قاهره بود و در اواخر تابستان از آنجا به بيروت رفت و قريب پنجاه روز در بيروت بود که در آن ميان سفری نيز به قدر يک هفته به دمشق کرد و باز به بيروت برگشت و از آنجا باز از راه اسلامبول و قفقاز به تبريز برگشته و در شعبان سنه 1323 قمری وارد تبريز شد.

چند ماه بعد از ورود به تبريز ازدواج کرد و يک سال بعد از ورود به تبريز آنجا انقلاب شد و مردم به قونسولخانه انگليس رفتند. مرحوم تربيت هم رفت و از آن تاريخ دخالت در امور عامه پيدا کرده و از عمال انقلاب بوده. بعد انجمن ملی "نوبر" را در واقع تأسيس کرد و يا از ارکان عمده آن بود.

در موقع دوام مجلس اول يکبار به طهران رفت و باز به تبريز برگشت و پس از واقعه توپ بستن مجلس و حمله قشون دولتی به تبريز وی از تبريز با تبديل لباس بيرون رفت و به بادکوبه رسيد و از آنجا به همراهی حسين آقا پسر حاج ميرزا حسن تاجر (آقای پرويز صاحب کتابخانه طهران)و تقی زاده از راه وين به پاريس رفتند.

بعدها مشاراليه به لندن و کمبريج رفته و سه چهار ماهی مهمان مرحوم پروفسور برون مستشرق انگليسی بود. يعنی مرحوم برون برای اينکه به احساسات دو نفر مهمان خود مرحوم تربيت و تقی زاده گران نيايد بر حسب ظاهر برای آنها کاری ا حقوق معتدلی در کتابخانه دارالفنون کمبريج پيدا کرده بود.ولی در معنی و باطن امر حقوق کذائی را خود از کيسه خود می داد و اين امر چند سال بعد معلوم شد.

در اواخر پائيز سال 1908 مسيحی مرحوم تربيت از انگلستان به اسلامبول رفت و در آنجا در جزء کارکنان ملی ايران و انجمن سعادت با ساير مهاجرين از مشروطه طلبان ايران مانند مرحوم معاضدالسلنه و آقای دهخدا و مرحوم دولت آبادی و غير هم کار می کرد .

وقتی که رشت در 16 صفر 1327 قمری از طرف مجاهدين فتح شد و يکی از سران و رؤسای آنها مرحوم ميرزاعلی خان برادر صاحب ترجمه بود مرحوم تربيت به رشت رفت و تا آنجا که خاطر دارم از طرف انجمن آنجا مشاراليه به همراهی دکتر اسمعيل خان مرزبان (امين الملک حاليه) به اروپا برای کار کردن در محافل اروپا فرستاده شدند.

بعد از فتح طهران از جانب انقلابيون، وی به تبريز رفت و اندکی بعد به وکالت مجلس انتخاب شده و با خانواده به طهران رفت.

بعد از انفصال آن مجلس (مجلس دوم) براثر اولتيماتوم های روس به ايران و اخراج شوستر آمريکائی مرحوم تربيت به اسلامبول رفت و چندی در آنجا بود و باز کتابخانه ای در آنجا دائر کرد و از وقت خود در مراجعه به کتب و نسخه های خطی کتابخانه های عمومی اسلامبول استفاده خوبی کرد.

در همان اثنا کتابی به عنوان "ورقی از دفتر مطبوعات ايران" در فهرست جرايد تأليف نمود و پيش مرحوم پروفسور برون فرستاد و او آن را به انگليسی ترجمه و نشر کرد و قدری بر آن اضافه نمود.

اگرچه فهرست جرايد ايران تأليف رابينو که در رشت طبع شده بود قبل از انتشار کتاب مرحوم تربيت منتشر شده بود، ولی در آن موقع مرحوم تربيت کتاب خودش را تمام کرده بود.

مرحوم تربيت چندی هم در بادکوبه بود و رياست مدرسه ايرانيان آن جا را داشت خدمت خوبی کرد.

در ايام جنگ اروپا وی در اسلامبول بود و در اواخر جنگ به ايران رفت و بعد خانم او برای معالجه به اروپا رفت و عمل جراحی کرد و در آن جا يکسال و نيم ماند تا وفات کرد. ولی مدتی قبل از وفات وی مرحوم تربيت به اسلامبول برگشته و بعد از وفات خانم اول خود دوباره ازدواج کرد. اين خانم دانشمند فعلا" در تهران بوده و مشغول خدمات فرهنگی است. دو پسر هم از او دارد که صغير هستند.

بعد مشاراليه به تبريز رفت و چند سال رئيس معارف آذربايجان بود و بعد چندی رئيس بلديه تبريز شد و در ميان اين دو مأموريت قريب دو سال رئيس معارف گيلان بود.

در تبريز کتابخانه عمومی خوبی تأسيس کرد که هنوز دائر است و همچنين کتابخانه ای در رشت بنا کرد.

بعدها به سمت وکالت در مجلس شورای ملی به طهران رفت و تا آخر عمر در همان سمت در همانجا بود و در 26 ديماه 1318 هجری شمسی به مرگ فجاه رحلت کرد.

اولين آثار ادبی مشاراليه کتاب "زادبوم" است در جغرافی طبيعی و سياسی و تاريخی ايران که در تبريز چاپ شده و مشتمل بر دو قسمت : قسمت اول جغرافی فعلی ايران است و قسمت دوم جغرافی تاريخی و فهرستی از سلاطين ايران از کوروش هخامنشی تا مظفرالدين شاه با سال جلوس و وفات. اين قسمت اخير را رفيق آن مرحوم (آقا سيدحسن) به خواهش او تهيه کرده است.

آخرين تصنيف وی در کتاب دانشمندان آذربايجان است .

او در مجله "گنجينه فنون" نيز شرکت داشت.

کتاب فهرست جرايد ايران و مجله "گنجينه معارف" و "تقويم تربيت" نيز از آثار اوست.

مرحوم مشاراليه يادداشتهای زيادی داشت و بهترين و کاملترين جنبه علمی او اطلاع خيلی وسيع از کتب بود و از نسخه های خطی و چاپی کتب فارسی و عربی و ترکی در هر نقطه خبر داشت و درين باب علامه بود.

کتابخانه شخصی خوبی هم داشت که نسخه های خوب نادرالوجود دارد و جای آن دارد که يک کتابخانه عمومی دولتی يا ملی آن را يکجا بخرد.

گمان دارم فن کتابشناسی در ميان جمله معلومات و هنرهای وی که شامل فنون مختلفه از نجوم و رمل و جفر و اسطرلاب تا علم موسيقی و فيزيک بود کاملترين هنرهای وی بود و در واقع مثل محمدبن اسحق النديم الوراق مؤلف کتاب الفهرست و حاجی خليفه يا کاتب چلبی مؤلف کشف الظنون از قدماء و يا بروکلمان مؤلف فهرست کتب عربی موجود و استواری وؤلف کتب فارسی موجود، وی نيز احاطه ای درين فن داشت که بعضی از اهل افضل او را به دمستراليس انگليسی که علامه کتابشناسی شرقی است تشبيه کرده اند و به حقيقت آن مرحوم يک فهرست الکتب ناطقی بود و شايد به همين جهت "فهرست الکتب ناطق" (1358 هجری قمري) ماده تاريخ وفات اوست.

 

محمد علی تريت تبريزی طاب الله ثراه

شرح حال وی6

 

محمد علی تربيت فرزند مرحوم ميرزا صادق پسر ميرزا علی اکبر پسر ميرزا مهديخان وزير و منشی نادر شاه می باشد.

ميرزا مهديخان وزير يکی از نويسندگان متبحر و عاليمقام عصر خويش بوده و از آثار قلمی او اينک تاريخ دره نادری و تاريخ جهانگشای نادری در دسترس عموم و هر يک مکرر چاپ شده است.

محمد علی تربيت در ششم خرداد هزار و دويست و پنجاه و شش(1265) خورشيدی در شهر تبريز متولد و همواره به کسب علوم و تحصيل فنون در همان شهر مشغول و بيشتر به فرا گرفتن علم هيئت و طبيعيات و طب همت می گماشته و در اين رشته ها تا سر حد امکان تحصيلات خود را ادامه داده است.

از سال 1311 قمری تا 1313 معلم طبيعيات آموزشگاه دولتی تبريز شده و آموزشگاه تربيت را که نخستين آموزشگاه ملی تبريز است شخصا" در 1315 قمری در تبريز داير ساخته در 1276 شمسی الی 1281 معلم هيئت و جغرافيا و ادبيات آموزشگاه لقمانيه بوده و در 1288 بواسطه خدمات شايان و درخشان به عالم علم و فرهنگ و فداکاريهای بسيار در راه مشروطيت و آزادی از طرف اهالی تبريز به نمايندگی دوره دوم مجلس شورای ملی انتخاب و تا 1290 در مجلس شورا سمت نمايندگی داشت و پس از آن چندين بار به مصر و اسامبول و فرنگستان مسافت کرده و در تمام دوره مسافرت چون در کتابخانه های بزرگ اروپا و مصر و ترکيه به مطالعه و تحقيق کتب ايرانی می پرداخت اطلاعات گرانبهای بسيار از کتب باستانی و تازه ليران در محفظه خاطر يادگار داشت به حدی که می توان گفت از کتب و تأليفات ايران و خاور هيچکس از ايرانی و اروپائی به اندازه وی دارای اطلاع نبود. بعلاوه قوه حافظه خداداد هم در اين باب به وی کمک بی حد کرده بود، چنانکه هر کتابی از هر مؤلفی را می دانست در کدام کتابخانه موجود است و ابواب و فصول وی چيست و در کدام عصر تأليف شده و مؤلف کيست و در اين باب مکرر نگارنده و ساير دوستان ادب از محضر وی استفادتهای کامل کرده ايم.

نسخ ديوان قصيده و غزل حکيم نظامی گنجوی را فکرت آن مرحوم به ما راهنمائی کرد و پس از سؤال بدون درنگ از تمام نسخ موجود در اروپا و هندوستان با تمام جزئيات ديوان و کتابخانه هائی که اين ديوان در آنها موجود است ما را خبر داد.

مرحوم تربيت پنج سال يعنی از سال 1300 الی 1304 رئيس فرهنگ آذربايجان بوده و خدمات فرهنگی مشاراليه در زمان تصدی اين سمت درخور همه گونه تعريف و ستايش می باشد. در اندک مدتی دبستانها و دبيستانهای زياد دائر نموده بويژه در تأسيس دبستانها و دبيرستانهای دخترانه که تا آن تاريخ در آذربايجان سابقه نداشته موفق گشته است و نيز يک کتابخانه و قرائتخانه عمومی دائر و با همت فراوان کتابهای نفيس و سودمندی در آنجا گرد آورده که هم اکنون ساليانه هزارها نفر از دانشمندان و دانشجويان با مطالعه از آن کتابخانه استفاده کامل می برند.

از سال 1305 الی 1306 رياست فرهنگ گيلان را عهده دار بوده و خدمات فرهنگی آن مرحوم از قبيل تأسيس کتابخانه و دبستانها و دبيرستانها و دائر کردن انجمنهای ادبی و فرهنگی در آنجا نيز شايسته تمجيد است.

از 1307 الی 1309 عهده دار رياست بلديه تبريز بوده و در آن مدت با همت و فعاليت و جديتی که مخصوص خود آن مرحوم بود به باز کردن چندين خيابان بزرگ موفق گشته و با داير کردن باغ ملی بزرگی به نام گلستان يک گردشگاه و تفريحگاه زيبا و دلکشی بر اهالی تبريز از خود يادگار گذاشته است.

بعد از آن دوره هشتم قانون گذاری به سمت نمايندگی مجلس شورای ملی انتخاب شده و تا دوره حاضر سمت نمايندگی مجلس شورای ملی را داشته است.

از آثار مرحوم تربيت يکی کتاب زاد و بوم در جغرافيای ايران ويژه آذربايجان است. مجله گنجينه معارف نيز از آثار ادبی آن مرحوم می باشد که در زمان رياست فرهنگ آذربايجان انتشار يافته است.

تاريخ مطبوعات ايران از مهمترين تأليفات آن مرحوم می باشد که حاوی شرح نام و آمار جرايد ايران و جرايدی که در خارج ايران به زبان فارسی طبع شده می باشد. اين کتاب را پروفسور براون به زبان انگليسی ترجمه کرده و با چاپ و گراورهای بسيار ممتاز منتشر نموده است و اين اثر در نوع خود يکتا و بسيار مهم می باشد.

آخرين تأليف مرحوم تربيت کتاب نفيس دانشمندان آذربايجان است. عاوه براين تتبعات و تحقيقات ادبی و تاريخی زياد از آن مرحوم به صورت مقالات در مجلات و روزنامه های مختلف انتشار يافته است مخصوصا" در مجله ارمغان مقالات شيوای بسيار از او يادگار و درخور هرگونه استفاده است.

مرحوم تربيت مرد دانشمند و صاحب کمالات بود عشق و علاقه مرط وی به دانش و کسب اطلاعات جديد و اخبار نو و ناشنيده به قدری زياد بود که بالاترين ذوقها و عيش و خوش گذرانيهای دنيا را با مطالعه و تماشای يک کتاب بويژه يک کتاب خطی و تازه ای که از سده های ديرين به يادگار مانده و نماينده افکار و احساسات و ذوق و سليقه فضلا و دانشمندان عهدهای باستانی بود هرگز عوض نمی کرد و چنان با حرارت و لذت فراوان از محاسن و مزايای آن کتب صحبت می نمود و ساعتهای متوالی با هوش و حافظه عجيبی که مخصوص خود آن مرحوم بود اسامی کتابهای خطی و چاپی و نويسنده های آنها و موضوعها و تاريخ تأليف و ساير اوصاف مختصات آنها را پياپی می شمرد که همواره شنوندگان خود را غرق حيرت و تحسين می کرد.

مرحوم تربيت کتابخانه سياری بود که در هر موقع و زمان دوستان و اطرافيان وی از وجود او استفاده کرده از خرمن دانش و اطلاعات وی خوشه چين می شدند. گويا آفريننده بزرگ وی را رابطه و واسطه ميان محققين و فضلای گذشته با آيندگان قرار داده بود.

ميهن پرستی و علاقه وی نسبت به ادبا و فضلا و دانشمندان ايران باستان که مهد پرورش و تمدن عالميان است چنان فراوان و بی پايان بود که با تأليف سرگذشت دانشمندان مسقط رأس خويش خواست راه جديدی پيش پای ساير ادبا و دانشمندان گرامی کشور خويش باز و آنها را ترغيب و تشويق نمايد که هر يکی به نوبت خود مانند وی راجع به بزرگان و رجال يک استان و يا شهرستان ايران چنين يادگاری از خود باقی گذاشته تا در اندک مدتی تمام اين آثار گرد هم آمده و به عالميان ثابت شود که هر گوشه ای از ايران باغ دانش و کمال بوده و در سينه خود نوابغ و بزرگان ارجمندی پرورانده که هر يکی در عهد خويش دائم با اهريمن نادانی و تاريکی در نبرد بوده اند.

محمد علی تربيت در اخلاق و پاکدامنی هم به شهادت تمام دوستان و افاضل تبريزی و طهرانی در عصر خود بی نظير بود چنانکه فاضل سخن سنج آقای اميرخيزی تبريزی رئيس دبيرستان دارالفنون که از دوستان بسيار نزديک آن مرحوم است در باب اخلاق ستوده وی چنين می نگارد:

مرحوم محمدعلی تربيت به شهادت تمام فضلا و دانشمندان آذربايجان و طهران دارای اخلاق ستوده بودند چنانکه از ريعان جوانی تا زمان کهولت هيچگاهی گرد ملاهی و مناهی نگشته و با نهايت تقوی و پاکدامنی زندگانی کرده حتی به دخانيات نيز لب نيالوده اند و همين تقوی و پاکدامنی در امور اجتماعی و ملی نيز پيوسته با ايشان همراه بود و با آنکه غالبا" مصدر کارهای مهمی بودند ديده و شنيده نشده که دامن توقايش را گردی نشيند يا آيينه اعمالش را زنگی گيرد.

در شدت و رخا و در سختی و رفاه همواره يکسان بود. نه خاک نيستی از آتش همتش می کاست و نه آب هستی بر باد نخوتش می افزود. در سال 1330 قمری در اثر پاره ای پيش آمدها مجبور شد برای مدت نامعلومی دست از موطن خود بردارد و در ممالک ديگری روزگار بگذراند. سالهای چندی در اسلامبول بود. با آنکه روزگار چنانکه عادتش بوده با وی سازگار نبود و در نهايت سختی روزگار می گذرانيد. با وجود اين چنان عزت نفس به خرج می داد که کسی نمی توانست گمان بکند که اين مرد عزيزالنفس را سرمايه ای بجز از قرض در دست نيست و هرگز پيش يکی از دوستان نزديک خود هم لب به شکايت باز نمی کرد و با چهره بشاش که خاصه اش بود دوستان را استقبال می کرد و اغلب روزهای خود را در کتابخانه های اسلامبول به مطالعه و نوشتن يادداشتهای مفيد بسر می برد و اگر آن يادداشتهای نفيس که محصول يک عمر است و اغلب از کتابخانه های مهم اروپا گردآورده شده به نام (يادداشتهای تربيت) به چاپ برسد يک سفينه گرانبهائی خواهد بود.

آقای تربيت قبل از اعطای مشروطيت هم به اوضاع اسفناک آن روزی کشور پی برده و با وسايل ممکنه در تنور افکار می کوشيد و طبعا" ميهن دوست و آزادی پرور بود و پس از شيوع مشروطيت از پيشقدمان درجه اول آزادی به شمار می رفت و در روزهای سختی که کسی را پروای ديگری نبود وی از ايفای وظيفه خود قصور نمی کرد و دارای شجاعت اخلاقی و ادبی بود.

گذشته از مراتب فضلی و اخلاقي، شخص شيرين زبان و خوش بيان و مجلس آراء بود و در محفلی که حضور می يافت ممکن نبود که در آن انجمن يک شور و شعفی توليد نکند و در وعده های خود صادق بود و بی جهت نيست که تاريخ وفاتش (تربيت صادق الوعد) بود. دريغ که برفت و دوستان خود را مادام العمر در ميان آتش تأسف جای داد.

اين قطعه مرثيت مشتمل بر ماده تاريخ رحلت وی نيز اثر طبع آقای اميرخيزی است و برفراز سنگ قبر وی نقر شده :

                               ماده تاريخ

دريغا به دی مه سپيده دمان              گل گلشن تربيت شد به باد

دريغا چنان مرد روشنروان                   کش افسرد شمع درون بامداد

دريغا نهان شد به ميغ اندرون             فروزنده خورشيد فرخ نهاد

محمد علی تربيت، آنکه بود               به جان ارجمند و به تن پاکزاد

چو بگذشت سالی بدو شصت و دو     مه عمرش اندر محاق اوفتاد

به مرغ دلش تنگ شد اين جهان         به سوی جهان دگر پرگشاد

بيفشاند دامن ازين خاکدان                به جانان سپرد آنچه جانانش داد

(بشد تربيت)7ماند از او يادگار              سخنها که گيتی ندارد به ياد

مگر بد دل آزرده از زندگی               همی خواست دل کردن از مرگ شاد

کهبر گوش دل روز مرگش سروش     سرودی (دل تربيت شادباد)8

 

يادداشت

 

1 – نقل از کتاب "گوشه ای از خاطرات" تأليف سلام الله جاويد، ص 14- 5 ،چاپ 1353 ش. تهران .

2 – مراد مرحوم ميرزا جعفر سلطان القرايی محقق و دانشمند آذربايجان است که در مورخه 1367 ش. دار فانی را وداع کردند.

3 – قبل از انقلاب اسلامی اين خيابان پهلوی ناميده می شد و امروز خيابان امام خميني.

4 -  نقل از شماره 8- 9 سال 22 (1320) مجله ارمغان. بر پيشانی مقاله نوشته شده است " به قلم يکی از پيشوايان آزادی تبريز که فعلا" در اروپاست" مراد از "يکی از پيشوايان ...." سيد حسين تقی زاده است رک : مقالات تقی زاده، ج 9 ، ص 201 ، به اهتمام ايرج افشار .

5 -  جای بسی تعجب است که شرح حال اين مرد بزرگ آزاديخواه را چون به قلم يکی از پيشوايان با اطلاع فداکار مشروطيت و آزادی است چند ماه پيش از اين، آنگاه که به اداره "راهنمای نامه نگاري" رفته بود و درصدد توقيف و ضبط مقاله برآمدند و بدين سبب فرستنده مقاله را باز پس گرفت و اينک پس از خمود و خموشی آن آتش به اداره ارمغان رسيده و طبع گرديد. (ارمغان)

6 – نقل از شماره 7 – 8 سال بيستم (1318) مجله ارمغان به قلم مدير مجله.

7 – برحسب ابجد برابر است با سال 1318 شمسی که ماده تاريخ فوت محمد علی تربيت است .

8 – اين جمله نيز بر حسب حروف ابجد برابر است با رقم 1358 قمری که فوت تربيت است .  

 

 

ازکتاب: رجال آذربايجان(ادب.فرهنگ وهنر)

چاپ اول ص. سيزده

به کوشش: طباطباءی مجد

 


برگشت به ليست