ساختار کالبدی شهر تبريز

 

و تحولات آن در دو سده اخير

کامران صفامنش

يعقوب رشتچيان

بهروز منادی زاده

 

در عهد غازارن خان ، تبريز به اوج رونق و شکوفايی تاريخ خود رسيد و به يکی از مهم ترين کانون های سياسی _ بازرگانی آن روزگار تبديل شد

   

 نوشته ای که در پی می آيد ، با هدف بررسی دگرگونی ها و تحولات ساختار شهری بخشی از بافت قديم مرکز شهر تبريز ، در گذشته اخير تدوين شده است . از اين رو ، تاريخ عمومی شهر تبريز در يک نگاه گذرا و در حد يک درآمد کوتاه مطرح شده و توجه اصلی نوشته ، به تاريخ تحولات ساختار شهری در يکصد و پنجاه سال گذشته معطوف گرديده است .

     بر خلاف بررسی های متداول شهر شناسانه ، که تاريخ عمومی را بسيار مورد توجه قرار می دهد و در برابر ، پيشينه شکل شهر و تغيير و تحولات تاريخی ساختار شهری را به اختصار برگزار می کنند ، اين نوشته بر آن است که فشرده ای از تاريخ شکل گيری ساختار شهری و دگرگونی های آن در چند سده گذشته را ارائه کند . به همين دليل ، در تهيه اين مقاله بررسی و تجزيه و تحليل نقشه های تاريخی رکن اصلی مطالعات قرار گرفته و از اسناد و مدارک نوشتاری در رابطه با آن استفاده شده است . بدين ترتيب بسياری از استنتاج های مربوط به دگرگونی های کالبدی _ عملکردی بافت شهری ، از راه مقايسه و تطبيق نقشه های موجود به دست آمده است .

افزون براين ، بررسی و برداشت ميدانی ، نقش بسيار مؤثری در تدوين اين نوشته داشته است . اين مهم ، از يکسو از طريق انطباق و مقايسه اطلاعات روی نقشه ها با وضع موجود ، و از سوی ديگر از طريق مصاحبه با افراد آگاه در محل و تهيه شناسنامه برای ساختمتنها و قطعه های ملکی دارای پيشينه تاريخی به انجام رسيده است .

 

درآمدی کوتاه بر تاريخ تبريز

 

         درباره قدمت تبريز نظرات گوناگونی ابراز شده است ،  تا آنجا که برخی از محققان پيدايش آن را از زمان مادها دانسته اند . مينورسکی تسميه تبريز را با جنبش های آتشفشانی کوه سهند مرتبط دانسته و نامگذاری شهر را به قبل از دوره ساسانی و شـايد اشکانـی نسسبت داده است . حمـــدالله مستوفی در نزهته القلـــوب ( 730 ق / 1340 م ) بنای تبريز را به سال ( 175 ق / 791 م ) به زبيده خاتون همسر هارون الرشيد نسبت داده است  که شايد ناشی از آن باشد که پس از مصادره املاک امويان اراضی اين بخش از آذربايجان به زبيده رسيد . ليکن آشکار است که شهر تبريز تا پيش از گزيده شدن به پايتختی ايلخانان در عهد آباقاخان و پسرش سلطان محود غازان خان ( 694 ق / 1295 م ) ، يکی از شهرهای نه چندان بزرگ آذربايجان بشمار می رفت ، چرا که شرايط بين منطقه ای و بين المللی برای تبديل شدن آن به يک شهر بزرگ ، تا آن زمان مهيا نشده بود . کثرت وقوع زمينلرزه و شدت ويرانگری آن يکی از ويژگيهای تبريز بشمار می رود اما پس از هر يک از اين زمينلرزه های مهيب تبرِيز بار ديگر زندگی را از نو آغاز کرده است .

.   توجه بايد داشت که اهميت يافتن تبريز با دگرگونی شرايط جغرافيايی سياسی و اقتصادی جهان که پس از حمله مغول روی داد بی ارتباط نبوده است . زيرا پس از ان بود که مدنيت در اطراف دريای سياه باربر شد و رابطه بازرگانی ميان شرق و غرب فزونی گرفت و به تناسب آن تبريز که بر سر شرق به غرب بود اهميت يافت . جالب توجه است که تبريز بلافاصله پس از مرکزيت يافتن مراغه در زمان هلاکوخان به پايتختی گزيده شد ، که اين امر از فزونی اهميت غرب آذر بايجان پس از حمله مغول حکايت ميکند .  راه بازرگانی معروف جاده ابريشم که تا پيش از اين دوره ، از ری به زنجان و از آنجا به اردبيل و سپس به قفقاز می رفت ، از طريق ميانه و اوجان به تبريز وصل شد و با عبور از مرند و خوی به قلمرو امپراطوری عثمانی رسيد و از طريق استانبول به اروپا وصل شد . پيش از اين ، راه ارتباطی اصلی تبريز ، جاده ای بود که از سمت شرق به سراب و سپس به شهر اردبيل مرکز ايالت آذربايجان می رسيد و از غرب ، پس از عبور ار مراغه ، به شاخه جنوب غربی جاده ابزيشم ، که ری را از طريق همدان و کرمانشاه به بغداد وصل ميکرد ، می پيوست . به اين ترتيب ، تبريز به يکی از مهمترين کانون های واقع بر شاه راه بازرگانی پر اهميتی تبديل شد که از شرق به چين و از غرب و شمال غرب به عثمانی و اروپا وصل می شد و شاخه جنوبی آن نيز به بغداد ، مرکز حکومت اسلامی آن روزگار می رسيد .

   در سايه داد و ستد دو سويه ميان جاده ابريشم و شهر تبريز ، کسترش شهر به حدی رسيد که طول با روی شهر ، که در سده پنجم و به استناد سفر نامه ناصر خسرو 6000 گام بود در دوره حکومت غازان خان به 25000 و به روايتی 54000 گام (چهار فرسنگ و نيم ) رسيد که ده گز پهنا داشت ،"چنانکه تمامت باغات و عمارت حوالی و ديه ها و ليان کوه و سنجاران داخل آن بارو بود و قبل از آنکه اين بارو تمام شود غازان خان درگذشت " و گويا با روی غازانی ( ساخته شده در 702 ق ) محيط باروی اولی و محلات آن بوده است .

     اين بارو ، بی ترديد دو مجموعه پيرامونی تبريز ، ربع رشيدی و" شنب غازان" و باغها و بوستان های گسترده واقع در حد فاصل اين دو مجموعه و شهر مرکزی تبريز را نيز در بر می گرفته است . در مرات البلدان ذکر شده است : " قلعه ای که غازان خان ... برای تبريز بنا نمود دارای پنج دروازه بزرگ و هر دروازه رو به جانب جاده بزرگ شهری باز می شده ... عرض ديوار اين قلعه را ده ذرع و طول آن را پنجاه و چهار هزار قدم و محيط به محلات چرنداب و سرخاب و بيلان کوه و باغات نوشته اند . " ربع رشيدی يک شهرک دانشگاهی بود که به دستور خواجه رشيد الدين فضل الله وزيز غازان خان ، در سمت شرقی تبريز ، در نزديکی " قله " ساخته شده بود . شنب غازان ابتدا امکان قصری بود که ارغون در قريه شام ( واقع در غرب شهر و در کرانه چپ آجی چای ) بنا کرده بود و غازان خان در ورود به شهر در آنجا اقامت گزيد و در طول دوران پادشاهی خويش عمارات بسيار در آنجا کرد ، چنانکه اين مجموعه کارکرد سياسی _ اداری يافت و عاقبت نيز مدفن غازان خان شد . امروزه نيز در محل مجموعه شنب غازان ، يکی از محله های شهر تبريز که به همان نام معروف است و در گويش مردم " شام غازان " گفته می شود قرار دارد .

   پس از دوره ايلخانی تبريز همواره به عنوان يکی از شهرهای بزرگ و مهم کشور مطرح بود . درباه تبريز دوره صفويه شاردن می نويسد : " ... تبريز بزرگترين شهرهای ايران و بعد از اصفهان چه از حيث عظمت و جمعيت و چه از لحاظ مکنت و تجارت اول شهر اين مملکت است . اين شهر با رو و حصاری ندارد و به نه محله منقسم است ... اگر عماراتش عالی نيست ولی بازارهايش از ساير بلاد آباد تر و سقف های آن بلندتر است . آمد و شد مردم در اين بازارها و کثرت مال التجاره دليل بر کمال آبادی شهر است ... مال التجاره اين شهر به اغلب بلاد عثمانی و مسکو و تاتارستان و هندوستان و سواحل دريای سياه صادر می شود ... " . وی جمعيت شهر را دست کم ششصد هزار نفر ذکر کرده است .

شهر تبريز از دوره فتحعليشاه ، از يکسو به دليل اقامت وليعهد قاجاری در آن و از سوی ديگر به خاطر نزديکی به قفغاز ، گرجستان و عثمانی ، بصورت کانون مبادلات فرهنگی و اقتصادی ميان  ايران با کشور های همسايه شمالی و شمال غربی درآمد . گذشته از آن با وقوع جنگ های ايران و روس تبريز اهميت نظامی و سياسی يافت و نه تنها از طرف دولت ايران بلکه از سوی قدرت های خارجی آن دوره يعنی انگلستان ، روسيه ، فرانسه و عثمانی مورد توجه خاص قرار گرفت . از اين زمان عباس ميرزا با استقرار در تبريز برنامه سازماندهی ارتش ايران را به شيوه غربی آغاز کرد . وی جبه خانه و کارخانه توپ ريزی به راه انداخت که اين مقدمه ای برپا گرفتن صنايع جديد و ارتباط بيشتر با قفقاز و گرجستان و استانبول شد . بدين ترتيب شهر تبريز از اين زمان تا پايان قاجاريه بعنوان مهمترين شهر کشور پس از تهران  مطرح شد و در نيمه دوم حکومت قاجاريه و در جريان انقلاب مشروطيت، بعنوان شهری پيشرو در آزادی خواهی نامی بلند يافت .

 

ساختار بافت شهری تبريز تا پيش از سال های دهه 1300 شمسي

 

  تبريز در دوره قاجاريه ، که آن را سلف مستقيم تبريز امروزی ميتوان دانست ، شهری است که نيروی حياتی خويش را به طور عمده از سه عامل رونق بازرگانی و مرکزيت نظامی و سياسی کسب می کرده است ، و اين امر معلول موقعيت جغرافيايی اين شهر از لحاظ ارتباط دادن ايران و آسيا با روسيه ، عثمانی و اروپا است . بازتاب کالبدی سه عامل ياد شده را در پيکر شهر نيز به آسانی ميتوان ديد : بازاری بزرگ و ثروتمند ، ديوان خانه ای گسترده و سربازخانه ها و مراکز نظامی چند در پيرامون هسته مرکزی شهر .

    مهمترين راه هايی که استخوانبندی اصلی شهر را تشکيل می دهند يکی راه واصل از دروازه خيابان به دروازه شتربان است که در مسير راه بين قاره ای آسيا به اروپا يعنی جاده ابريشم واقع شده و ديگری که اهميت کمتری دارد اما قديمی تر است ، مسير ميان دروازه گجيل و دروازه باغميشه است که از شرق به سراب و اردبيل و از غرب به مراغه و کرمانشاه و عتبات و بغداد ميرسيده است . گذشته از راه دروازه خيابان به دروازه شتربان که درست از درون بازار ميگذرد ، راه ميان دروازه نوبر به دروازه استانبول که در داخل سهر کم و بيش به موازات آن يک حرکت ميکند نيز همان نقش را داشته است ، با اين تفاوت که اين راه اخير از مسير طولانی تری با گذشتن از حاشيه بازار فاصله دو دروازه را طی ميکند . محور جنوب شرقی _ شمال غربی جاده ری _ استانبول و محور شمال شرقی _ جنوب غربی جاده اردبيل _ مراقه ، با اندک تغييری در راستا ، در نزديکی بافت مرکز شهر ، بصورت دو محور شمالی _ جنوبی و شرقی _ غربی عمود بر هم درآمده اند و هسته مرکزی و بازار شهر ، در نقطه برخورد آنها شکل گرفته و در طول زمان گسترش يافته است .

   هسته مرکزی شهر ، محدوده نزديک به چهارصد هکتاری درونی ترين بخش بافت شهر است که در پيرامون مجموعه بازار تبريز قرار دارد و آخرين باروی شهر ، تمام گستره ان را در ميان ميگرفته است .                        آخرين باروی شهر تبريز که دو دروازه آن هنوز پابرجا است و محدوده شناخته شده ای دارد ، بارويی بود که پس از آخرين و شديد ترين زلزله تاريخ تبريز ( در واپسين شب سال 1193 ق / ژانويه 1780 م ) در حدود سال 1224 ق / 1809 م  به وسيله نجفقلی خان دنبلی بيگلربيگی تبريز ، به گـــرد محدوده مرکـزی شهر بنا شد و عباس ميرزا به سال 1241 ق / 1825 م در اطراف ان خندقی احداث کرد .

اين بارو ، که فقط محدوده مرکز شهر و به ويژه بازار و ديوانخانه را محافظت ميکرد ، هشت دروازه داشت که بر سر راه مسيرهای اصلی منتهی به مرکز شهر ساخته شدده بود.  اين دروازه ها که نام آنها هنهم در گفتگوهای روزانه مردم بکار ميرود عبارت بودند از: دروازه خيابان و دروازه باغميشه در شرق ، دروازه سرخاب در شمال شرقی ، دروازه شتربان ( دوچی قاپوسی ) در شمال، دروازه وبر قاپوسی ) در جنوب شرقی باروی شهر .

جاده ری _ استانبول در ابتدای ورود به شهر ، پس از درب ری و در راستای مسير وسيع و مستقيمی که بعدها  " خيابان "  ناميده شده ، به سمت مرکز شهر ، در نزديکی " قورت ميدانی " دو شاخه ميشد . شاخه باللايی در همان راستای " خيابان " پيش ميرفت و از چهار را ه منصور امروزی به طرف غرب ، پس از مسجد کبود کارکرد تجاری ميافت . اين محور که هنوز هم به " بازار کهنه " معروف است ، از طريق درواره خيابان وارد  هسته مرکزی شهر ميشد . شايان ذکز است که مينورسکی احداث " خيابان " را مربوط به زمان شاه صفی صفوی ذکر کرده است . شـــاخه پائينی نيز از " قورت ميدانی " به طرف غرب با کمی  تغِيير محور به سمت جنوب غربی ، از لابه لای بافت مسکونی می گذشت و منطبق بر مسير کوچه صدر و سپس کوچه حيدر زاده ، در غرب گورستان نوبر و از طريق دروازه نوبر به هسته مرکزی شهر می پيوست .

    شاخه بالايی ، پس از دروازه خيابان نيز به صورت بازار سرپوشيده و به نام " بازارچه رنگی " از درون بافت می گذشت و از طريق بازار امير به مجموعه بازار مرکزی می پيوست . بعدها ، ديوانخانه در نزديکی اين مسير و چسبيده به شرق بازار شکل گرفت و در زمان عباس ميرزا ، وليعهد قاجار نيز مسجد شازده (شهدای امروز ) در لبه جنوبی اين محور ساخته شد.

 شاخه پائيني، پس از عبور از دروازه نوبر به شکل يکی از گذرهای اصلی داخل هسته مرکزی ، در راستای متمايل به شمال غربی از جنوب بازار می گذشت و به " ديگ باشی " می رسيد. ورودی بازار مرکزی در بخش ميانی اين مسير قرار داشت و از طريق دو محور دسترسی به بازار را تأمين می کرد : بازار شيشه گر خانه که در امتداد شمالی خود ، در مدخل بازار امير به شاخه بالايی می پيوست ، و کوچه هفت کچلان که از مقابل ارگ عليشاه تا بازار امتداد داشت و بخش شمالی آن در نزديکی مجموعه بازار ، سرپوشيده بود .

جاده ری _ استانبول در امتداد خود ، بصورت دو راسته شمالی _ جنوبی اصلی بازار ، در شمال رودخانه " ميدان چای " و مجاورت ميدان صاحب آباد ، همچنان از دو محور جداگانه ، از محدوده مرکزی شهر خارج می شد . محور اصلی از طريق دروازه استانبول به طرف " پل آجی " در منتهی اليه شمال غربی شهر می رفت و محور فرعی تر به شکل بازارچه شتربان ، پس از دروازه شتربان ، محله های شتربان و " امير خيز " را می پيمود و به محور اصلی می پيوست و به شکل جاده بيرون شهری ، به طرف استانبول امتداد می يافت . گذری که دروازه نوبر را به ديگ باشی وصل می کرد از طريق ميدان انگج و گذر پشت حصار ، از يکی از دو دروازه استانبول و يا دروازه فرعی ويجويه و از طريق پل منجم به محور پيش گفته جاده استانبول می پيوست .

    در دوره وليعهدی عباس ميرزا ، به منظور انتقال سريع توپهای جنگی به ميدان جنگ با روسيه ، محور" راسته کوچه " بصورت يک مسير مستقيم از ديک باشی تا نزديکی رودخانه ميدان چای احداث شد و به اين ترتيب گذر حد فاصل دروازه نوبر و ديک باشی ، از مسير مستقيم تر و نزديکتری به دروازه استانبول ارتباط پيدا کرد . به دليل مستقيم بودن امتداد اين محور ، گذر احداثی " راسته کوچه " نام گرفت .

      جاده اردبيل _ مراغه با امتداد شرقی _ غربی ، پس از پيمودن محله های باغميشه و ششگلان در شرق هسته مرکزی ، با عبور از روی پل " پل قاجاری " ( پيرزن ) ، به دروازه باغميشه می رسيد اين دروازه که در شمال شرقی ديوانخانه قرار داشت و همراه با دروازه خيابان ، تنها بازمانده های دروازه ها و باروی شهر به شمار می رود ، به دليل نزديکی به مجموعه ديوانخانه ، " باب عالی " يا " عالی قاپو " نيز ناميده می شد . گذر ارتباطی درون دروازه ، از طريق کوچه حرمخانه وارد بازار حرمخانه می شد و در امتداد آن در مسير بازار کفاش ها با دو راسته شمالی _ جنوبی بازار تلاقی می کرد و پس از آن با نام بازار صفی در غرب مجموعه بازار به کوچه ديک باشی متصل می شد . کوچه ديک باشی ، در حرکت به سمت غرب ، در ميدان انگج با گذر متصل به دروازه نوبر تلاقی کرده و از اين پس با نام کوچه " دروازه " به دروازه گجيل می رسيد . امتداد اين گذز در بيرون دروازه ، با اندک تغيير محور به خنوب غربی ، از بافت شهر خارج می شد و به شکل جاده بيرون شهری ، به طرف مراغه امتداد می يافت .

راسته بازار حرمخانه ، کفاشها و بازار صفی که بر روی محور شرقی _ غربی اردبيل _ مراغه شکل گرفته ، همراه با محور موازِی واقع در شمال آن با نام " قيز بستی بازار " اصلی ترين محورهای ارزی بازار هستند که مجموعه حکومتی ديوانخانه در شرق و مسجد جامع در غرب بازار را به هم می پيوسته اند .  از محور شرقی _ غربی ، در  نقطه تلاقی با راسته کوچه ، شاخه فرعی ديگری منشعب می شد که از طريق ميدان ويجويه به دروازه فرعی ويجويه می رسيد و امتداد آن به پل منجم وصل ميشد . در بخش غربی اين گذر نعچيگران و کوچه ميار ميار که که دو دروازه مهادمهين و گجيل را به هم متصل می ساخته همراه با کوچه پستخانه که با انشعاب از ميارميار ، دروازه مهادمهين را به گذر حد فاصل ديک باشی و دروازه نوبر و از طريق کوچه انجمن به بازار مرکزی می پيوسته ، از محورهای ارتباطی مهم به شمار می روند . اهميت ارتباطی _ بازرگانی جاده ری _ استانبول در مقايسه با جاده اردبيل _ مراغه سبب گسترش محور اصلی بازار در راستای شمال _ جنوب شده ، تا جائی که ، بازار در امتداد اين محور از رودخانه گذشته و در شمال آن توسعه يافته است .

در داخل بارو ، علاوه بر گذرهای اصلی که دروازه ها را از طريق گذرهای شعاعی به مجموعه بازار وصل می کرد ، يک گذر حلقوی تقريبا" ممتد و پيوسته موازی با بارو ، دروازه ها را به هم مربوط می کرد . از مهمترين بخش های اين گذر حلقوی ، در قسمت شرقی ، گذر متصل کننده دروازه خيابان به دروازه باغميشه است که به صورت يک مسير منحنی در حرکت به شمال ، در نزديکی رودخانه دو شاخه می شد . شاخه شمالی _ جنوبی از طريق پل و کوچه ملا باشی به دروازه سرخاب می رسيد و شاخه شرقی _ غربی نيز به بازار می پيوست و راسته " درب عباسی " در امتداد آن شکل گرفته است . همچنانکه گفته شد اين بارو فقط بخش مرکزی شهر را در بر می گرفت و بسياری از محله های تاريخی شهر مانند خيابان ، مارالان ، چرنداب ، اهراب ، اميرخيز ، شتربان و ششگلان در بيرون آن قرار داشتند . از همين رو ، در اثر بازسازی سريع شهر در سال های پس از زلزله ، بارو کارکرد حفاظتی خود را از دست داد . با اين همه ، بارو تا سال 1243 ق / 1828  م که ايران در جنگ با روسيه شکست خورد و سپاه روس تبريز را اشغال کرد ، پابرجا بود و از اين زمان رو به تخريب رفت . درباره حدود شهر تبريز به نقل از سفرنامه بازرگانی سوئيسی که در حدود 1284 ق / 1867 م تبريز را ديده در مرآت البلدان چنين آمده است که : " تبريز عبارت از دو شهر است : يکی خارج و يکی داخل . شهر داخل به واسطه حصنی که دارد مستحکم به نظر می آيد . ولی استحکامی ندارد . با وجود بروج مدور و ارگ ها که جای آلات و ادوات حرب بوده و نيز با وجود خندق و دو حصار ، دفع دشمن به طوری که بايد نمی توان کرد و حصار شهر داخل را دروازه های متعدد هست ...بيرون دروازه ها آبادانی هاست که مثل شهری شده است و از هر طرف محيط به ديوار شهر داخلی می باشد ".  

 عامل ديگر در خنثی شدن نقش کارکردی بارو و نتيجتا" تخريب آن ، رشد بسيار سريع جمعيت شهر و توسعه آن در اثر اين افزايش پس از جنگهای اول و دوم ايران و روس بوده است . در حالی که تنکوانی در 1222 ق / 1807 م جمعيت شهر را بين پنجاه تا شصت هزار و دو پره در 1224 ق / 1809 م چهل هزار نفر ذکر کرده است . آمار سال 1258 ق / 1842 م ساکنين شهر را نه هزار خانوار و از صد تا صد و بيست هزار نفر نشان می دهد . در واقع جنگ های ايران و روس باعث شد که جمعيت بسياری از ولايات قفقاز که ضميمه خاک روسيه گرديد به تبريز مهاجرت کنند و از آنجا که شهر در داخل بارو گنجايش اسکان اين همه جمعيت را نداشت ناگزير در اطراف توسعه يافت .

 

 

 

 

 

 

ادامه مطب