مسير تحول تاريخی بلوک شهری

"پاساژ " در شهر تبريز

کامران صفامنش

يعقوب رشتچيان

بهروز منادی زاده

 

 

بلوک شهری واقع در حد فاصل خيابان های امام خمِينی (ره) شريعتی شمالی (شهناز سابق ) ,سرگرد محققی )امين ) و فلسطين ( ملل متحد سابق ) که به دليل وجود گذر تاريخی " پاساژ " (کوچه پستخانه قديم ) به همين نام خوانده می شود , بخش شمالی محله کهنسال " ارمنستان " تبريز است که در پی احداث خيابان های ياد شده در فاصله سالهای 38 – 1300 شمسی , از بافت شهری پيرامون خود جدا شده و به شکل يک بلوک شهری درآمده است .بلوک پاساژ , چه در سالهای پيش از دهه 1300 , که با  بافت پيرامون خود کليتی يکپارچه داشت , و چه در سالهای بعد که به شکل يک بلوک شهری مجزا درآمد , همواره از موقعيت ويژه ای برخوردار بوده است.سکونت جماعت ارامنه و آسوری و حضور چشمگير اتباع خارجی به شکل های گوناگون در اين بخش , به اين قسمت از بافت شهری حال و هوای ويژه ای می بخشيد که آن را از ديگر بخش های شهر متمايز می ساخت . وجود کليساهای متعدد ارتدکس ( متعلق به جماعت ارامنه و آسوری ) , پروتستان ( وابسته به هيئت پروتستان آمريکايي) و کاتوليک ( متعلق به ميسيون لازاريست های فرانسوی ) و مدارس تاسيس شده به سبک جديد ( مدرسه آمريکايی ها , مدرسه فرانسوی ) , استقرار سه کنسولگری از چهار کنسولگری کشورهای خارجی داير در تبريز , و شمار چشمگير فروشگاه های عرضه کننده کالاها و فراورده های وارداتی , همراه با رفت و آمد روزانه اتباع خارجی , چنان حالتی به بلوک پاساژ داده بود که آن را "پاريس کوچک " می ناميدند.اما در پی دگرگونی شرايط ناشی از وقوع جنگ جهانی دوم و بازگشت اتباع خارجی به کشورهای خود , اشغال آذربايجان و تبريز توسط ارتش شوروی و وقايع مربوط به فرقه دموکرات آذربايجان و مهمتر از همه مهاجرت های چشمگير اقشار تحصيلکرده و متجددين تبريز به تهران اعتبار بلوک پاساژ نيز کاهش يافت و اين ناحيه از سالهای ميانی دهه 1320 به اين سو , در يک سير قهقرايی به صورت يکی از کم اعتبارترين بخش های شهر درآمد , چنانکه امروز به عنوان محله ای بدسابقه , کم و بيش متروک و مطرود افتاده است .

 

 

پيشينه تاريخی ناحيه

 

الف – ساختار شهری

بلوک پاساژ تا پيش از سالهای 1300 و آغاز اقدامات شهرسازی جديد , بخشی از " ارمنستان " درقسمت شمالی محله مهادمين ( نام کهن آن مهادمين بوده است , و در گفتار مردم ميارميار گفته

می شود ) به شمار می رفت . " ارمنستان " تنها بخش محله مهادمهين بود که در درون باروی شهر قرار داشت . قسمت عمده محله در بيرون بارو گسترده شده بود و ارتباط اين دو بخش محله , از طريق دروازه مهادمهين تامين می شد . گذرهای اصلی بخش حنوبی محله مهادمهين يکی شده و به شکل بازارچه مهادمهين از دروازه می گذشت . اين گذر در شمال دروازه به گذر شرقی _غربی ديگری (کوچه ميارميار امروزی ) می رسيد و در امتداد آن , رو به شرق و غرب دروازه , دو شاخه می شد .

شاخه شرقی , خود از طريق دو گذر ميارميار بالايی (عين الدوله ) و پائينی (سردار ) به گذر شمالی _ جنوبی مهمی که ارگ عليشاه را به ورودی بازار وصل می کرد می رسيد . شاخه غربی , به موازات بارو و به فاصله کمی از دروازه , با کوچه پستخانه قديم (پاساژ ) تلاقی می کرد . اين تقاطع , به دليل اهميتش , در راستای " پاساژ " و در بخش شرقی تقاطع , بصورت بازارچه درآمده بود . امتداد بازارچه  , در اين تقاطع به دو مسير اصلی و فرعی تقسيم می شد . مسير فرعی که در واقع ادامه گذر موازی بارو بود , به نام کوچه نعلچيگران و همچنان به موازات بارو به دروازه گجيل می رسيد .

مسير اصلی , همان گذر معروف به پاساژ  است که در راستای متمايل به شمال غربی , به بخش غربی گذری می رسيد که پس از سالهای 1300 , خيابان تربيت بر روی آن احداث شد . اهميت پاساژ  و دليل اصلی شمرده شدن مسير آن اين است که کوچه  " پاساژ " در سالهای پيش از 1300 , يکی از  دو گذر ارتباطی اصلی دروازه مهادمهين به بازار و مرکز شهر بوده است .

با ورود به محدوده درون بارو از طريق دروازه مهادمهين , دسترسی به مرکز شهر و بازار , از دو طريق تامين می شد : از طريق بخش شرقی کوچه ميارميار و گذر حد فاصل ارگ عليشاه و بازار ، که در سال های پس از 1300 ، خيابان فردوسی بر روی آن احداث شد ، و ديگر از مسير بخش غربی کوچه ميارميار  و کوچه " پاساژ " . کوچه " پاساژ " از طريق بخش غربی گذر پيش از خيابان تربيت ، از دو طريق به بازار دسترسی می يافت : مسير نخست از طريق کوچه " انجمن " به بازار صفی می رسيد و مسير دوم از طريق اتصال گذر زير خيابان تربيت به گذر زير خيابان فردوسی و حرکت به طرف ورودی جنوبی بازار .

کوچه " نعلچيگران " که به دليل قرار داشتن در حد فاصل دو دروازه اصلی شهر ، محل استقرار کارگاه  _ های ساخت و نصب نعل چارپايان بود و از همين رو به نام " نالچيلا ر " يا همان نعلچيگران شناخته می شد ، لبه جنوب غربی و غربی محله " ارمنستان " به شمار می رفت . به فاصله عمق يک قطعه ملکی از اين کوچه ، بارو قرار داشت و زمين های بيرون بارو در سمت غرب تماما" زير پوشش گورستان گجيل و زمين های باز همجوار آن بود .

" پاساژ " همچون ستون فقراتی بود که " ارمنستان " در دو سوی آن شکل گرفته بود . بافت پيرامون اين محور مرکزی ، از طريق چند گذر خود را به اين ستون فقرات مرتبط می ساخت . مهمترين اين گذر ها ، دو گذری است که در قسمت غرب پاساژ قرار دارند و بعدها کوچه زرگرباشی و کوچه آراميان ناميده

شدند . چنانچه طول گذر " پاساژ " را از نقطه جنوبی آن در محل تقاطع با کوچه نعلچيگران تا انتهای شمالی آن ، که به خيابان تربيت می رسد ،  به سه قسمت کم و بيش برابر تقسيم کنيم ، کوچه آراميان در نقطه شمالی و کوچه زرگرباشی در نقطه جنوبی اين تقسيم به " پاساژ " می پيوندد . کوچه آراميان با راستای متمايل به شمال غربی ، " پاساژ " را از طريق کوچه طرلان به ميدان انگج وصل می کرد . کوچه زرگرباشی نيز در راستايی شرقی _ غربی ، به کوچه نعلچيگران می پيوست .

گذر بااهميت ديگر در " ارمنستان " ، کوچه  معروف به  " کنسولگری " است که با راستای شمالی _ جنوبی ، از ابتدای کوچه زرگرباشی منشعب شده و کوچه آراميان به فاصله کمی بالاتر از ميدان طرلان به آن می پيوست . گذر ياد شده پس از ميدان طرلان ، با همين نام به بازارچه انگج می رسيد . اين بازارچه از سمت شرق به ميدان ديک باشی و از آنجا به بازار وصل می شد . سمت غرب بازارچه نيز به ميدان انگج و از طريق کوچه " دروازه " به دروازه گجيل می پيوست . واژه " انگج " که در منابع قديم همخوان با تلفظ بومی آن " انگژ " ، " انگش " و نيز " انگشت " آمده ، در زبان و گويش تبريزی به معنای پخشاب يا نقطه تقسيم و گرداندن آب از جويی به جوی ديگر است . با توجه به اين معنا ، گمان می رود  که ميدان انگج در گذشته های دور پخشاب اصلی بخش غربی محدوده مرکزی شهر بود که رفته رفته به يک مرکز محله با اهميت تبديل شده است . اين ميدان به عنوان يک فضای شهری مهم ، در تقاطع گذرهايی واقع شده است که از سه جهت شمال غربی ، جنوب غربی و جنوب با سه دروازه شهر و از شمال شرقی و جنوب شرقی با مجموعه بازار ارتباط داشتند .

پس از تخريب کامل باروی شهر در دهه آخر سده دوازده هجری قمری ، مسيری که بارو بر روی آن قرار داشت رفته رفته به يک گذر ارتباطی تبديل شد . بخشی از بارو که در شرق دروازه مهادمهين بود و در محدوده امروزی بلوک " پاساژ " قرار می گرفت ، به شکل کوچه ای درآمد که بخش شرقی آن ( حد فاصل دروازه و " پاساژ " ) به همان نام مهادمهين ( ميارميار ) خوانده می  شد و امتداد آن در غرب تقاطع پاساژ به کوچه " استپان خان " معروف بود . نيمه شرقی اين کوچه ، دقيقا" بر مسير بارو منطبق بود . اما نيمه غربی آن ، به جای انطباق بر بارو و حرکت در راستای متمايل به شمال غربی ، در امتداد راستای شرقی _ غربی نيمه اول کوچه ، در خط مستقيم به طرف غرب احداث شد .

بخشی از اين گذر که مهادمهين نام دارد ، قديمی ترين بخش آن است و پيشينه تاريخی بخش غربی آن ( کوچه استپان خان ) در حرکت به غرب کمتر می شود ، به طوری که ربع غربی آن ، در سالهای آغازين سده چهاردهم هجری شمسی و پس از تبديل شدن گورستان گجيل به " باغ گلستان " و تفکيک زمين های باقيمانده پيرامون آن شکل گيری قطعه های ملکی جديد احداث شده است .

اين کوچه ، نام عکاس نامدار دوره انقلاب مشروطيت ، " بارون استپانيان " را بر خود دارد .

استپانيان با نام کامل " آسپان استپانياس " ، از نخستين عکاسان تبريز بود و بسياری از عکسهای مربوط به رويدادهای دوران مشروطيت و پس از آن ، کار اوست . در دوره استبداد صغير ، همه روزه به سنگرها رفت و عکس برمی داشت . از آنجا که همه را " بالام جان " صدا می کرد ، خود او به اين نام معروف شده بود . براساس آگهی مندرج در شماره 119 روزنامه انجمن تبريز ، عکاسخانه او در جوار مسجد " صمام خان " قرار داشته و از مجاهدين مشروطه خواه به نصف قيمت عکس برمی داشته است .

 

 

ب _ فضاها و عناصر شهری  

 

ارمنستان به دليل سکونت اقليت ارامنه و آسوری در آن ، سيمايی متفاوت از ديگر محله های تبريز داشت . در اين چارچوب ، فضاها و عناصر شهری موجود در اين محله ، افزون بر نمونه های موجود در محله های ديگر ، انواع خاصی را نيز در بر می گرفت که در محله های ديگر ديده نمی شد .

از سوی ديگر ، سيمای شهری متفاوت و سکونت اقليت مذهبی ، اين بخش را به صورت محلی مطلوب برای اسقرار اتباع و سازمانهای وابسته به کشورهای ديگر درآورده بود .

چنانکه آخرين زلزله ويرانگر تبريز به سال 1193 ق / 1780 م سالهای پس از آن را ، مبدأ تاريخ بازسازی شهر و شکل گيری نهايی بافت هسته مرکزی شهر تبريز بشماريم ، فضاها و عناصر شهری مهم واقع در " ارمنستان  " را برحسب قدمت آنها می توان در قالب دو دوره پيش از انقلاب مشروطيت و پس از آن مورد توجه قرار داد .

مسجد صمام خان واقع در ضلع جنوبی تقاطع کوچه های " پاساژ "  و آراميان ، و مسجد " قلعه بيگی " در ضلع جنوبی محل برخورد  " پاساژ " و کوچه زرگرباشی بی ترديد با سابقه ترين عناصر شهری اين محله به شمار می روند . موقعيت اين دو مسجد را بر روی نقشه تاريخی " دارالسلطنه تبريز " که در سال 1297 ق / 1880 م ترسيم شده ، به خوبی می توان ديد .

فضاهای مذهبی اقليتهای دينی ، گروه ديگر عناصر شهری با سابقه موجود در اين بخش است .

قديمی ترين اين فضاها ، کليسای مريم مقدس ( ع ) مربوط به ارامنه گريگوری است که در شمالي-  ترين نقطه " ارمنستان " در ضلع جنوبی ميدان ديک باشی قرار گرفته است و از بخش جنوبی ، به کوچه آراميان دسترسی دارد . اين کليسا که قديمی ترين و بزرگترين کليسای تبريز است ، در فاصله سالهای 1196 تا 1199 ق / 1782 تا 1785 م ساخته شده است .

 بخش ديگری از عناصر شهری موجود " ارمنستان " برآمده از حضور اتباع کشورهای ديگر و نمايندگی های سياسی شماری از دولت هاست . نادر ميرزا در " تاريخ و جغرافی دارالسطنه تبريز " به وجود

کنسولگرِهای چهار کشور انگليس ، روسيه ، عثمانی و فرانسه اشاره می کند . بر روی نقشه " دار-السلطنه تبريز " نيز موقعيت اين کنسولگريها مشخص شده است . از اين ميان ، کنسولگری انگليس پرسابقه ترين نمايندگی سياسی يک دولت خارجی در تبريز بود که در محدوده امروزی بلوک " پاساژ " در کوچه زرگرباشی قرار داشت و آغاز فعاليت آن به سال  3-1252 ق / 1837 م بر می گردد .

کنسولگری روسيه نيز ، که کمی پس از اين تاريخ فعاليت خود را آغاز کرد ، در شمال بلوک امروزی

" پاساژ " در کوجه " کنسولگری " قرار داشت . کنسولگری فرانسه ، در آغاز تأسيس در همين کوچه قرار گرفته بود و کوچه ياد شده به دليل وجود دو کنسولگری فوق ، به اين نام معروف شد .

در ربع آخر سده سيزدهم هجری قمری ، نمايندگی های گوناگون آمريکايی نيز در ايران حضور يافتند . مذهب پروتستان از همين طريق در حوالی سالهای 1280 ق ، نخست در ميان مسيحيان اروميه و سپس در ميان مسيحيان تبريز پا گرفت و چند سالی پيش از انقلاب مشروطيت ، کليسای پروتستان

(انجيلی ) در کوچه ميارميار ( در محل امروزی هتل و سينما آسيا ) ساخته شد که تا اوائل دهه 1330 شمسی پابرجا بود .

سه دهه پايانی دوره قاجاريه ، دوره اصلی شکل گيری کالبدی و اوج رونق عملکردی فضای شهري

" پاساژ " به شمار می رود . اصلی ترين ويژگی اين دوره ، که انقلاب مشروطيت در ميانه آن روی داد ، فضای باز آزاديخواهانه ای است که در پی نفوذ انديشه های مترقی اجتماعی از فراسوی مرزها ، در برابر خود کامگی قاجاری شکل گرفت . پيامد آشکار اين فضای باز ، شکل گيری عملکردهای شهری نوينی است که پيش تر ، امکان تحقق نداشت . حضور اتباع کشورهای ديگر عامل بسيار مؤثری در استقرار اين عملکردها و شکل گيری کالبدی فضاهای شهری در بر گيرنده آنها بود و در بسيازی از موارد نمونه های نخستين توسط آنان بنياد گذارده شد .

يکی از شاخص ترين عناصر شهری ساخته شده  در اين دوره مجموعه کليسا و مدرسه وابسته به کاتوليکهای لازاری فرانسوی است . اين مجموعه ، در سال 1328 ق / 1910 م توسط يک فرد متمول فرانسوی به نام اوژن بوره ساخته شده است ( به نقل از کشيش مسئول کليسا در حال حاضر ) . جالب توجه است که فلاندن نيز در حدود هفتاد و دو سال پيش از اين تاريخ به ملاقات با شخصی به همين نام اشاره کرده و در اين باره چنين نوشته است : " در تبريز چند نفر فرانسوی يافتيم که معروفترين آنها شخصی بود موسوم به مسيو اوژن بوره که يک سال بود در تبريز اقامت داشت . اين شخص ....زياد مايل بود که خود ، مؤسس اساس تربيت و مدنيت شود . بنابراين در غره ماه ژانويه هزاروهشتصد و سی و نه مسيحی مطابق هزار و دويست و پنجاه و پنج هجری ( 1255 ق / 1839 م ) در تبريز احداث مدرسه نمود و مقصود او اين بود که در اين مدرسه بيش از همه چيز تعليم زبان فرانسه داير شود و در ضمن خواست از کشيشان لازريست که در استامبول عبادتگاه داشتند به ايران بياورد و به ترويج مذهب عيسوی بدارد . . . " ( نقل از مرآت البلدان ، جلد 1 ، صص 599 – 600 ) . با توجه به فاصله زمانی احداث مدرسه و کليسا به وسيله اين دو فرانسوی هم نام ، و موثق بودن منبع هر دو خبر ، گمان قوی آن است که اين دو پدر و پسر بوده باشند .

ساختمان کليسا ،  که هنوز هم در اين مکان برپاست ، مستطيل شکل است و در ابعاد ده متر در بيست متر طراحی شده است . بنا آجری است  و کف تالار اصلی پنج پله بالاتر از کف حياط است . در بالای در ورودی تالار کليسا ، يک نقش برجسته گچبری شده ديده می شود که حضرت مريم (ع) را در ميان ده فرشته مقدس نشان می دهد . اين اثر در سال 1923 م ، به وسيله فرانس کوردون ساخته شده است و برجسته ترين نقطه آن بيست سانتيمتر از زمينه اثر بلندتر است .

در حدود همين زمان ، مجموعه ای از فعاليت های گوناگون شهری ، در دو سوی گذر " پاساژ " جای گرفت . برای استقرار اين فعاليتها ، با استفاده از يک الگوی معماری ويژه ، فضای کالبدی مناسب اين عملکردها ساخته شد و به اين ترتيب ، نخستين نمونه فضاهای شهری جديد در تبريز و در قالب"پاساژ"شکل گرفت . ساختمان دو طبقه در بر گيرنده واحدهای تجاری در همکف و واحدهای دفتری – خدماتی در طبقه بالا ، الگوی معماری يگانه ای بود که در سرتاسر محور به کار گرفته شد . حتی در ساختمان مدرسه فرانسوی ها نيز از همين الگو استفاده شد و طبقه همکف ساختمان مدرسه محل استقرار فروشگاه هايی شد که پيش از اين نمونه ای از آن در شهرهای کشور وجود نداشت . " پاساژ " تحت تأثير گذر ( passage ) های شهری اروپايی که در هسته های تاريخی شهرهای اروپا به فراوانی ديده می شود ، يا دست کم تحت تأثير ترجمان شرقی شده اين معماری به گونه ای که در شهرهايی مانند باکو ، تفليس يا استامبول وجود داشت ، شکل گرفت . به واسطه استقرار کليسای کاتوليک و مدرسه فرانسوی و رفت و آمد روزانه اتباع فرانسه و تکرار واژه های فرنگی در فضای محله بود که نام " پاساژ " بر روی کوچه پستخانه قديم تثبيت شد .

" پاساژ " که بخش اصلی آن به عنوان يک فضای شهری جديد ، از تقاطع کوچه پستخانه ، با کوچه ميارميار غربی و "استپان خان " شروع می شد و تا حد جنوبی ساختمان "پستخانه " امتداد می يافت ،

عملکردهای شهری متعددی را در واحدهای تجاری – دفتری دو سوی خود جای داده بود . مهم ترين اين عملکردها در ضلع شرقی ، مطب " دکتر سانته " و داروخانه "دواچی " بود . در ضلع غربی نيز ، در ميان فروشگاه های طبقه همکف مدرسه فرانسوی ، به فروشگاه " پچلا " می توان اشاره کرد که بعدها شعبه ای از آن در تهران نيز راه اندازی شد .

محور تجاری – خدماتی " پاساژ " در بخش جنوبی آن ، در راستای شرقی – غربی نيز گسترش يافت . به ويژه در ضلع شرقی ، عملکردهای عمومی در امتداد سه کوچه عمود بر " پاساژ " نيز شکل گرفت . در بخش شرقی کوچه نعلچيگران انجمن خيريه کليسای کاتوليک در شمال کوچه ساخته شده بود و در جنوب کوچه واحدهای تجاری – خدماتی همجوار داروخانه " دواچی " به کليسای پروتستان و ضلع شرقی ميارميار شمالی – جنوبی می رسيد . کوچه ميارميار فرعی نيز ، در ضلع شمالی با دو کاربری ياد شده شکل گرفته و در ضلع جنوبی آن ، دو ساختمان ، طبق الگوی پيش گفته ساخته شده بود . بر جنوبی اين دو قطعه ، کوچه ميارميار شرقی – غربی را نيز تعريف می کند .

سال های انقلاب مشروطيت و دو دهه پس از آن ، پر جنب و جوش ترين دوره تاريخ " پاساژ " به شمار می رود . وجود کنسولگری های روس و انگليس در اين نقطه و نقش کليدی آنها در وقايع مشروطيت ، سبب تبديل مسجد صمصام خان به يکی از کانونهای اصلی مشروطه خواهان شد و " پاساژ " که " انجمن ايالتي" را به مسجد و دو کنسولگری ياد شده مرتبط می ساخت ، به صورت مهمترين محور حرکت مشروطه خواهان درآمد .

تبديل مسجد صمصام خان به کانون مشروطه خواهان و اهميت گذر " پاساژ " در گرماگرم انقلاب مشروطيت معلول موقعيت ويژه آنها بوده است . چنانچه " انجمن ايالتی " و کنسولگری انگليس را با يک خط فرضی به هم وصل کنيم ، مسجد صمصام خان درست در نقطه ميانی اين خط و کنسولگری روسيه هم ، با فاصله ای اندک از مسجد ، در سمت غرب آن قرار می گيرد .

در شهريور ماه سال 1285 ش / 1906 م ، مردم به تنگ آمده از ستمکاری های محمد علی ميرزا وليعهد ، به انگيزه عدالت طلبی و آزاديخواهی و متأثر از خيزش مشروطه خواهی مردم تهران ، رو به کنسولگری انگليس آورده و در آنجا بست نشستند . در روزهای بعد انبوهی مردم به اندازه ای رسيد که مسجد صمصام خان را در آن نزديکی فرش کردند و جايگاه ديگری برای گردآمدن مردم پديد آوردند .

انتخاب اين مسجد برای گردآمدن مردم ، انگيزه ديگری نيز داشت  . به دليل نزديکی اين مسجد به کنسولگری روسيه ، ندای آزاديخواهی مردم ، بسيار به گوش حاميان محمدعلی ميرزا می رسيد .

اين وضعيت تا زمان صدور فرمان مشروطيت همچنان ادامه داشت . پس از اعلام مشروطيت ضرورت تدارک کانونی برای هدايت جنبش مطرح شد و از همين رو ، ميرزا مهدی خان خانه های خود را که در آغاز " ارمنستان " و نزديک بازار بود . به انجمن ايالتی واگذاشت و از همان زمان بود که به "ميرزا مهدی خان انجمنی " شناخته می شد . اما تشکيل انجمن ايالتی به معنای بی اهميت شدن مسجد صمصام خان نبود . در دوره فعاليت انجمن ايالتی و نيز در تمامی مدتی که استبداد صغير برقرار بود ، هرآنگاه که ضروری می نمود مسجد صمصام خان کانون گردهمائی و جنبش مردم بود . " پاساژ " و دو کوچه کنسولگری و آراميان تنها راه های ارتباطی اين چهار کانون اصلی جنبش مشروطيت (انجمن ايالتی ، مسجد صمصام خان و کنسولگری روس و انگليس ) به شمار می رفت .

در دوران استبداد صغير نيز " پاساژ " بستر اصلی بسياری از رويدادها بود . اما دوره کوتاهی پس از آن ، آرامش نسبی بر تبريز حکمفرما شد و در همين دوره زودگذر بود که يکی از قديمی ترين و معتبرترين مراکز آموزشی تبريز به نام مدرسه محمديه در سال 1295 شمسی ، در زمين های خالی جنوب " پاساژ " ( که در خارج از محدوده بارو قرار داشت ) ساخته شد . اين مدرسه در سال 1313 شمسی ، به مناسبت جشن های هزاره بزرگداشت فردوسی ، به دبيرستان فردوسی تغيير نام داد .

    در خارج از محور " پاساژ " نيز عناصر شهری متعددی که پيش از دوره پهلوی ساخته شده است ، وجود دارد . از آن جمله می توان به هتل پالاس ، و ساختمانهای واقع در جبهه شمالی هتل  پارک و هتل جهان نما اشاره کرد . دو قطعه نخست کاربری مسکونی داشتند و هتل جهان نما ، که در جبهه شمالی آن زمان الگوی معماری متفاوت با ساير ساختمانها استفاده شده و از نظر معماری بسيار با ارزش است ، توسط روس ها به عنوان بيمارستان ساخته شد .

 

تحولات کالبدی و عملکردی ناحيه پاساژ

 

       با توجه به اين واقعيت که تحولات عملکردی و کالبدی بلوک شهری پاساژ ، دو سويه هم پيوند يک فرايند واحد هستند . اين هر دو در پيوند با هم و در بستر تحولات کلی بافت شهری اين بخش از محله  "ارمنستان " بررسی شده است .

همانگونه که پيش از اين اشاره شد ، خيابان کشی های آغاز سده چهارده شمسی نخستين گام در راه دگرگونی کلی سيمای شهری تبريز  از بافت سنتی به کالبد امروزی آن بوده است . با احداث خيابان پهلوی ( امام خمينی (ره ) امروزی ) ، که از زمين های خالی بيرون بارو می گذشت ، لبه های شمالی و جنوبی خيابان بستر مناسبی را برای ساخت و سازهای شهری جديد فراهم آورد و در فاصله سالهای 1305 تا 1320 ، با استفاده از يک الگوی بدنه سازی ويژه ، ساختمان های متعددی در دو لبه خيابان ساخته شد .

    يکی از مهم ترين تحولات کالبدی در اين بخش ، اتصال " پاساژ " به خيابان تازه احداث شده بود .

ساختمان دو طبقه " گراند هتل " در شرق و ساختمان سه طبقه " سينما وطن " در غرب اين محور اتصالی ساخته شد . ساختمان سينما وطن که امروزه نيز " سينما انقلاب " به جای آن فعاليت می کند ، اگرچه اساسا" برای نمايش فيلم ساخته نشده بود ، اما نخستين مکان نمايش فيلم در شهر تبريز به شمار می رود . پيش از ساخته شدن سينما وطن تنها جايی که در تبريز فيلم در آن نمايش داده می شد ، مدرسه فرانسوی ها در محوطه کليسای کاتوليک بود . اين نمايش ها که محدود و منحصر به دانش آموزان مدرسه بود ، در آن زمان " ايلوزاسيون " ناميده می شد و واژه های " فيلم " و " سينما " هنوز متداول نشده بود .

    " گراند هتل " نيز که امروزه به مسافرخانه " سهند " تبديل شده ، دومين مهمانخانه سبک جديد تبريز است ( نخستين مهمانخانه تبريز به نام " نظافت " بوده است ، به نقل از آقای ذکاء ، به نقل از روزنامه ايران ) . در طبقه همکف " گراند هتل " در نبش تقاطع "پاساژ " و خيابان پهلوی سابق "کافه نوين " قرار داشت که پاتوق افراد متجدد ( عمدتا" اقليت مذهبی و اتباع کشورهای ديگر ) بود و نوازنده ای به نام " لئون " برای حاضران در کافه ، ويولون می نواخت . با ساخته شدن دو ساختمان ياد شده و استقرار هتل و سينما در آنها ، فضای شهری " پاساژ " در راستای خيابان پهلوی سابق تداوم يافت و الگوی معماری به کار رفته در آن ، سر مشق ساختمان سازی و بدنه سازی ويژه معماری خيابانی تبريز شد .

    خيابان پهلوی ، به فاصله اندکی پس از شکل گيری ، به يکی از مهمترين فضاهای جديد شهر تبديل شد . به ويژه در بخشی از اين خيابان که لبه جنوبی بلوک " پاساژ " به شمار می رود، برای اهميت اين فضای شهری ، دلايل روشنی وجود داشت . نخست آنکه اين محور ، به دليل همجواری با " پاساژ " و موقعيت ويژه آن در شهر ، به مثابه دنباله " پاساژ " بخشی از اعتبار آن را به خود جذب کرد . ديگر آنکه ، اين بخش از خيابان ، دو نقطه شهری مهم و دو مرکز تفريحی جديد شهر ، " باغ ملی " در محوطه ارگ عليشاه  در شرق و " باغ  گلستان " در غرب را به هم می پيوست . وجود اين دو فضا در دو سوی محور خيابان ، باعث شد که اين بخش از خيابان ، رفته رفته به معتبرترين محل زندگی شهری امروزی ( گذران اوقات فراغت ، خريد ، گردش و . . . ) تبديل شود . از سوی ديگر ، ارزش و اهميت اين محور ، باعث جذب و اسقرار عملکردهايی در آن شد که به نوبه خود مايه افزايش اعتبار اين محور شهری گرديد . در همين دوره ، کنسولگری فرانسه که در بخش شمالی خيابان هتل پارک و مجموعه تجاری و مسافرخانه جهان نما ، مسافرخانه لوکس کارون و در بر جنوبی نيز مسافرخانه سپيد و هتل رامسر ساخته شد . سينما " مولن روژ " به عنوان نخستين سالن سينما در تبريز ، در همين دوره در جبهه پشت مسافرخانه لوکس کارون ساخته شده بود که بعذها در اثر آتش سوزی ويران شد .

در بخش داخلی بلوک ، اگرچه دگرگونی کالبدی و عملکردی کمتر از لبه جنوبی ، اما چشمگير بود . يکی از نخستين مدارس طراز نوين تبريز در سال 1301 شمسی با نام " همت " و به وسيله رسول عطايی در ضلع غربی محل تقاطع کوچه های زرگرباشی و کنسولگری تأسيس شد . اين مدرسه که از سال 1304 شمسی " سعدی " ناميده می شود ، دو سال بعد تبديل به دبيرستان شد . پستخانه اداره راه آهن در خانه زرگرباشی بوده است .

از عناصر معماری بازمانده از دوره پهلوی اول در بخش داخلی بلوک ، به تعدادی از واحدهای مسکونی  واقع در غرب و شمال غرب کليسای کاتوليک ( در کوچه نعلچيگران ) می توان اشاره کرد که ساکنان آ ن از اقليت مذهبی ارامنه بوده اند و شماری از آنها هم اکنون نيز در اين واحدها زندگی می کنند .

    سالهای پايانی دوره پهلوی اول ، در آستانه در گرفتن آتش جنگ جهانی دوم در ايران ، سرآغاز تنزل کيفی بلوک پاساژ به شمار می رود . درپی رويدادهای مربوط به جنگ جهانی دوم و پيامدهای آن ، که تا نيمه دهه 1320 به درازا کشيد ، اتباع خارجی رفته رفته تبريز را ترک کردند و بسياری از واحدهای تجاری و خدماتی به صورت غيرفعال درآمد . با تخفيف نابسامانيها در نيمه دوم دهه مزبور ، دور ديگر فعاليت های عمرانی آغاز شد . احداث خيابان های شهناز شمالی ( شريعتی ) ،امين(سرگرد محقي) و ملل متحد (فلسطين) در سالهای ميانی دهه 1330 موجب جدايی کامل بلوک پاساژ از بخش های ديگر "ارمنستان" شد . اما به رغم اين رونق دوباره پاساژ به چند دليل ، اعتبار از دست رفته گذشته را باز نيافت . از يک سو ، به دليل عدم بازگشت اتباع خارجی ، فعاليت های پيشين "پاساژ "راه ااندازی نشد.

از سوی ديگر ، در اين دوره جديد ، به دليل اهميت روزافزون خةابان سواره رو ، سرمايه گذاريها و فعاليت ها در لبه خيابان ها متمرکز شد و بخش های درونی بلوک ، از تحولات جديد بهره ای نبرد . به اين ترتيب به موازات ايجاد ساختمان های جديد و اسقرار عملکردهای شهری در لبه خيابانهای پيرامونی ، بخش های داخلی بلوک ، در هر دو زمينه کالبدی و عملکردی دچار رکود شد .

از ساختمان ها و عملکردهای شهری مهم اين دوره ، به هتل و سينما متروپل سابق می توان اشاره کرد که در آگهی بازگشايی آن اوايل سال 1330 آمده است : "مهمانخانه متروپل تبريز . . . که با بهترين مهمانخانه های اروپا برابری می نمايد و در ايران اولين مهمانخانه آبرومندی است که با طرز جالب توجهی مبله شده و دارای همه گونه وسايل استراحت و حمام می باشد افتتاح شد "

    دگرگونی عملکردی و کالبدی مهم ديگر اين دوره تبديل پستخانه قديم به هنرستان فنی است . محدوده ثبتی پستخانه که از چند سال پيش بلااستفاده بود ، در سال 1334 شمسی در اختيار اداره آموزش و پرورش قرار گرفت و هنرستان فنی پسرانه در آن ساخته شد . به دليل ارزش و اهميتی که لبه های شرقی و جنوبی بلوک پاساژ در شهر داشت ، ساختمانهای متعدديدر خيابان های شهنازشمالی سابق و پهلوی سابق ساخته شد و چهارراه شهناز (شريتی امروزی ) شکل گرفت .

مهمترين تحول عملکردی بلوک پاساژ  در دهه های پس از جنگ جهانی دوم ، برچيده شدن کنسولگری انگليس بود . در پی رويدادهای مربوط به ملی شدن نفت در زمان نخست وزيری مرحوم دکتر مصدق ، کنسولگری های انگليس در شهرهای مختلف ايران از جمله تبريز ، پس از يکصد و پانزده سال فعاليت ، در ديماه 1330 (ژانويه 1952)  رسما" تعطيل شد .

در سالهای بعد ، محل کنسولگری به قطعات متعدد تفکيک شد و ساخت و ساز در آنها صورت گرفت . اما برچيده شدن کنسولگری ، اعتبار " پاساژ " را بسيار کاهش داد . در طول دو دهه 1330 و 1340 ، بخش های داخلی بلوک " پاساژ" به بهای رونق روزافزون لبه های شرقی و جنوبی بلوک ، به راه انحطاط افتاد . در اين مسير انحطاطی ، جنبه سکونت در کحله تضعيف شد و سويه عملکردی بخش های داخلی بيش از آنکه تغيير ماهيت دهد ، دچار افت کيفيت گرديد ، چندانکه در دهه 1350 ش به عنوان ميعادگاه خوشگذران ها شهرت يافته بود و ديگر از آن به خوشنامی ياد نمی شد .

اين خصوصيت ، که در واقع شکل منحط و مسخ شده سويه عملکردی اوليه پاساژ به عنوان فضای شهری " تماشائی " و ويژه گذران اوقات فراغت و تفريح بود ، از يک سو به واسطه نزديکی به محله بدنام شهر و از سوی ديگر به دليل استقرار پايانه مسافربری شهر تبريز در اوائل دهه 1350 ، در بخش شمال غربی بلوک در سال های پيش از انقلاب تشديد می شد .

 

يادداشت ها

1 _ روزنامه انجمن تبريز ، جلد اول کتابخانه ملی ايران و استانداری آذربايجان شرقی ، 1374 .

2 _ روزنامه اطلاعات شماره 7527 مورخ 5 / 3 / 1330

3 _ روزنامه اطلاعات شماره 7717  مورخ 25 /10/1330

برای کتابشناسی عمومی مورد استفاده اين مقاله ، رجوع کنيد به منابع مقاله "ساختار کالبدی شهر تبريز و سير تحولات آن در دهه اخير " ،.

 

در اين مجموعه ، دوره ای از تاريخ و تحولات تبريز مورد توجه قرار گرفته است که به عنوان فتح بابی بر آشنايی ايرانيان با جهانی نو و متفاوت ، سرآغاز يک دوره جديد تاريخی است و از اين رو حائز اهميتی است به مراتب بيش از يک موضوع "ولايتي" . در عين حال ، الزام اين بازبينی تاريخی نبايد مانع از آن شود که مسائل روز از اهميت ثانوی برخوردار گردند و درک الزامات روز موکول به فهم کاستی های گذشته باشد . هرجه باشد ، عليرغم تمامی افت و خيزهای تبريز ، اين شهر همچنان ستون بنای ايران است . در واقع با توجه به تحولات جديدی که در سال های اخير در هر دوی اين سطوح _ هم مناسبات منطقه ای و جهانی و هم تحولات داخلی _ آغاز شده است به همچنين نظر به آن قدرت و توانايی نهفته در تبريز که بارها و در پی هر دوره از دشواری ها ، با درخششی مجدد خود را از نو نشان داده است هيچ دور نيست که انتظار داشته باشيم ، تبريز بار ديگر موقعيت شاخص و يگانه خود را از باز يابد . با اين حال بروز مجدد اين قدرت و توانايی نه برآيند محتوم يک رشته تغييرات اقتصادی ، که در درجه اول مستلزم شکل گيری عزم و خواستی است اجتماعی .

 

 

 

بر گرفته از نشريه گفتگو 18

سال  1376

 

 

 

برگشت به ليست