حسين سلطان زاده

 

روند تاريخی شكل گيری تبريز(2)

 

از حمله مغول تا دوره قراقويونلو

 

سپاهيان مغول دو مرتبه در سال 617 يا 618 ق. برای تسخير تبريز به سوی آن شهر رفتند اما حاکم شهر با پرداختن باج بسيار، از صدمه ديدن شهر جلوگيری کرد. خواند مير در اين مورد چنين گفته است : "روی بسوی تبريز نهادند و اتابک ازبک در آن زمان والی آم خطه بود صلاح در صلح ديد و مال فراوان نزد مغولان فرستاده ايشانرا از قتل و غارت تبريز درگذرانيد."24

در سال 622 ق. جلال الدين خوارزمشاه به تبريز وارد شد و برای مدتی نزديک به شش سال در تبريز اقامت گزيد، اما سرانجام در سال 628 ق. به ناچار تبريز را ترک گفت و سپاهيان مغول آن شهر و نواحی پيرامون آن را زير سلطه خود درآوردند.

هلاکو پس از فتح بغداد در سال 654 ق. به آذربايجان رفت و در شهر مراغه مستقر شد. در اين هنگام توسعه تبريز بر اثر اين اقدام با کندی مواجه شد، تا آنکه در زمان اباقاخان (663 – 680 ق.) سر سلسله ايلخانان، تبريز به پايتختی برگزيده شد. در اين دوره به سال 671 ق. زمين لرزه های سختی در تبريز به وقوع پيوست. چند سال پس از آن، يعنی در حدود سال 674 ق. زکريای قزوينی شهر تبريز را به اين صورت توصيف کرده است: "شهری است مشهور، پرجمعيت، با برج و باروی محکم. مرکز آذربايجان زمان ما است. چندين رود در تبريز جاری است و محصولات کشاورزی و صنعتی در آن شهر فراوان است. پارچه های بافت تبريز از قبيل عنابی و سقلاطون و اطلس و انواع ديگر در سراسر مملکت رواج دارد. پول رايج در داخل شهر تبريز، همچون ساير شهرها که در آذربايجان، سکه های مس زرد است. ديگ و هاون و شمعدان را که در تبريز از مس سازند از رواج مملکت به حساب آيند. کالائی را که می خرند با اينها عوض می کنند و برای باقيمانده پشيز مس می پردازند. به پندار منجمان تبريز هرگز از ترکها هيچ گزندی نمی بيند، زيرا طالعش عقرب است و مريخ با آن موافق است تا اين زمان چنين بوده که منجمان گفته اند. شهرهای غير تبريز که در آذربايجانند علی العموم از يورش ترکها آسيب ديده اند. تبريز، هنوز مصون و محفوظ مانده است."25

پس از اباقاخان پسرش احمد تکودار و بعد از وی ارغون خان (683-690ق)قدرت را به دست گرفتند. ارغون خان در سال 689ق. در ناحيه ای بيرون تبريز و در غرب حصار آن در دشتی که به سبب وجود علفزارهای وسيع به زبان محلی "شم" يا "شام" ناميده می شد،26شهری جديد بنا کرد. خواجه رشيدالدين در جامع التواريخ در اين باره چنين گفته است: "چون ارغون خان بکار عمارت عظيم مايل بود و در موضع شم تبريز شهری معظم بنياد نهاد و در آنجا خانه های عالی را اساس افکندند، فرمود که هر آفريده که خواهد، در آنجا خانه سازد و کهريزی جاری گردانند و آنرا ارغونيه نام نهاد."27

پس از ارغون خان، پسر او گيخاتو خان به قدرت رسيد و مدتی نزديک به چهار سال (690-694ق) حکومت کرد. در اين دوره تبريز از رونق بازرگانی برخوردار بود، هر چند که برخی از ابداعات اقتصادی مانند انتشار پول کاغذی برای مدتی محدود موجب برهم خوردن نظام اقتصادی کشور و از رونق افتادن تجارت در تبريز شد.

يکی از قديمی ترين گزارش های مربوط به جهانگردان اروپايي، گزارش مارکوپولو از تبريز است. وی در هنگام بازگشت از چين و درگاه قوبيلای قاآن در سال 694ق. به تبريز وارد شده و آن را چنين توصيف کرده است: "شهر تبريز شهر آبادی است که در ايالت عراق(عراق عجم) قرار دارد. در اين همه ايالت شهرها و قلاع مستحکم بسيار است ولی اين شهر از همه پرجمعيت تر و آبادتر است. شغل عمده ساکنان آن بازرگانی و کارخانه داری است. در اين کارخانه ها پارچه های ابريشمی و زری های قيمتی ميبافند. موقعيت تجارتی اين شهر بقدری خوبست که بازرگانان از همه طرف، از هندوستان ، بغداد، موصل و هرمز برای خريد و فروش بآنجا می آيند. بهترين سنگهای قيمتی و مرواريد های اعلی را می توان در اين شهر بدست آورد. بازرگانانی که با خارجه داد و ستد مينمايند زود متمول و متمکن می گردند. ولی مردم شهر بطور عموم فقيرند. جمعيت شهر از نستوری و يعقوبی و ارمنی و گرجی و پارسی و مسلمانان تشکيل شده ولی مسلمانان اکثريت دارند. هر يک از اين دسته ها با زبان مخصوص خود تکلم ميکنند. مسلمانان توانسته اند عده زيادی از تاتارها را به دين خود وارد کنند. دور و بر شهر باغهای باصفا و خرمی ديده ميشود که محصولشان از ميوه هاست."28

غازان خان در سال 694 ق. پس از بايد و قدرت را در دست گرفت و به تبريز رفت و در قصری در ارغونيه مستقر شد و چون مسلمان شده بود، فرمان داد کليساها و بتخانه ها را ويران کنند. در کتاب تاريخ مبارک غازانی چنين آمده است: "بيست و سوم ذی القعده سنه اربع تسعين و ستمائه حکم يرليغ بنفاذ پيوست که در دارالسلطنت تبريز و بغداد و ديگر بلاد اسلام تمامت معابد بخشيان و بتخانها و کليساها و کنشها خراب کنند و بدان اکثر اهل اسلام شکرانها دادند چه ايزد تعالی اهل ادوار متقدم را بدان آرزو نرسانيده بود".29

البته در سال بعد اقليت های مذهبی به پادشاه ارمنستان متوسل شدند و او وساطت کرد تا مکان های مذهبی آنان تخريب نشود.30

در زمان غازان خان اقدامات متعددی در زمينه امور اجتماعی و عمرانی شهرها و بناها صورت گرفت . فعاليت های معماری و شهری که احتمالا" با راهنمايي، هدايت و تشويق خواجه رشيدالدين فضل الله صورت می گرفت به پيدايش تحولاتی در گسترش برخی از انواع بناها و شيوه های طراحی معماری منجر شد. در اين دوره تعدادی مزار به صورت منفرد يا مجموعه ساخته شد که آن را می توان مقدمه ای بر گسترش احداث مزارها دانست.

در کتاب تاريخ مبارک غازانی پس از اشاره به ورود غازان خان به تبريز و مجازات کردن عده ای در ميدان شهر، به احداث قبه ای در ميان باغ عادليه چنين اشاره شده است: "...و آدينه بيست و چهارم ذی الحجه به تبريز رسيد و ديگر روز بالتو و پسرش را در ميدان تبريز بياسا رسانيدند و کار صدرالدين بقتل نوروز بالا گرفت و پادشاه او را سيورغاميشی فرمود و آلتمغا ارزانی داشت و پادشاه اسلام غره ذی الحجه از شم در تبريز آمد و در جامع بنماز آدينه حاضر شد و اموالبی اندازه بر فقرا و مساکين بذل فرمود و ديگر جمعه همچنين و روز شنبه شانزدهم ذی الحجه سنه ست و تسعين و ستمائه در ميان باغ عادليه بموضع شم بنياد قبه عالی نهاد و در آن کار هوسی و شعفی تمام داشت همواره بر سر استادان بناء و عمله تردد می فرمود چون بنياد سرداب گنبد بر روی زمين آوردند مهندسان سوال کردند که در چند موضع جهت روشنائی روزن بگذاريم فرمود که از بهر چه گفتند تا زيرزمين روشن باشد جواب داد که روشنی آنجا ازينجا می بايد برد و الا روشنائی عارضی آفتاب در آن موضع مرد را سودی ندهد".31

مجموعه شام يا شنب غازان تا دوره صفويه برپا بود و در پی جنگ های ايران و عثمانی به تدريج از ميان رفت. نادر ميرزا در اين باره چنين نوشته است: "اين بنا باقی بود تا بسال.... از هجرت پادشاه اسلام پناه...... صفوی بسبب رصانت سور شنب غازان وهم کرد تواند بود وقتی لشکر عثمانی آنجا را مامن و محکمه کنند حکم بانهدام فرمود اطراف حصار با لشکر ايرانی تقسيم شد بچهار روز بنياد آن حصار استوار را برافکندند که مسجد و مدرسه خالی نماند آن نيز بزلازل خراب شد من بسال يکهزارودويست و پنجاه و هشت بديدن آن آثار شدم بعضی از جدار و حجره ها بمانده بود خاراکنان تبريز آجرها و سنگها همی کندند سودها کرده بودند از آجر و نيمه و چهار تکه و سنگ بدرازگوشها حمل همی کردند آجرها کونه ها بود کوچک تر سر چهار يک ذرع بقطر پنج انگشت فروبسته بسختی چون سنگ من درست محققانه پديد کردم خاک اين تراب نه ازين تراب است که اکنون به تبريز آجر سازند پس چنان نتيجه بردند که آرد گندم بپرويزن و آلا آنکاه واضح بود که کل آن چنان مالش داده بودند که من ديدم ظرف چين اعلی همگی يکسان شده بود چون همی شکست چنان بود که بلور شکسته آن فرجه نديدم که باندازه نوک ابره يا خاری بود آن کج که برای شد و وصل دو آجر بکار برده بودند درست امعان نظر کردم بر يک بنائی بود بضخامت درهمی چنان سخت بود که با صعوبت تمام از آجر جدا شدی چون بشکستی چون شکستن ظرف صدائی داشت اکنون از آن بنا تلی برجايست همه از شکستهای آجر و کاشی اراضی شنب غازان اکنون صنعتی گرانبهاست ارکان.....شهر بدانجای باغهای نيکو و مزارع دلگشا دارند و قيمت آن اراضی عالی است هر يک من بريسمان دويست دينار يک تومان قيمت دارد حاصل آن در هر سال يک من گندم و يک من کاه بوزن يکهزار مثقال است انتهي."32

در کتاب تحرير تاريخ و صاف درباره مجموعه ساخته شده در شام [شم] تبريز توضيحاتی داده شده است که بر اساس آن مجموعه فوق از دوازده عمارت عمومی تشکيل شده بوده که هر کدام از آن ها در يکی از جبهه های دوازده گانه قبه ساخته شده بوده است. در کتاب مزبور درباره اين مجموعه چنين آمده است: "از آثار دولت آن پادشاه يکی قه شام تبريز است اين بنا را در سال 697 آغاز کرد و به سال 702 بپايان آورد برای ساختن آن بنا فرمود تا مهندسان حاذق و صنعتگران صاحب تجربه از اطراف حاضر گردند و برای استحکام اساس دايره قبه آن، آلات آهن و ارزيز از روم بياورند و از آن شمش ها و طوق ها ساختند و با سنگ های تراشيده بنيانی هر چه استوارتر برآوردند و چون دايره بنا مقداری از زمين بالا آمد ديواری از آجر بر روی آن بساختند و عرض ديوارها سی و سه آجر به هم چسبيده بود که هر يکی ده من وزن داشت " که پانزده گز عدل باشد" و در مسافت هر دوری چهار هزار و چهارصد عدد عمله را حسب افتاد که از آن جمله سيزده هزار معمول و يک هزار و چهارصد مکسور.

بلندی قبه صدوسی گز و طول ديوار هشتاد گز که تا آخر سال 702 تقريبا" افراشته شد و کتبه و شرفات قبه ده گز و طاس قبه چهل گز بود و به هر چهار گز که بالا می رفت و داربست را نيز استوارتر بالا می بردند ده هزار دينار زر صرف می شد. اما مساحت سطح دايره گنبد پانصدوسی گز باشد چه قطر دايره آن پنجاه است. در اطراف آن، که دوازده ضلع داشت دوازده بنا برپا داشتند. اول مسجد.دوم خانقاه. سوم شافعيه برای مسکن و تعليم و تعلم علم اديان بنا بر مذهب شافعي. چهارم دارالشفاء که در آنجا طبيبان به معالجه بيماران مشغول شوند. پنجم بيت المتولي. ششم کتابخانه. هفتم رصدخانه. هشتم حکمسه جهت اقامت حکما تعليم حکمت. نهم حنفيه برای مسکن و تعليم و تعلم علم اديان بنا بر مذهب ابو حنيفه. دهم حوضخانه.يازدهم بيت السياده. دوازدهم؟...بستانسرای و قصر عادليه بر هيأتی ساخته شد که کس نظير آندو نديده و نشنيده بود. آنگاه قنديل ها و شمعدان های زرين و سيمين جهت آن مرتب کردند. از جمله قنديلی بود که هزار مثقال طلا وزن داشت. برای رنگ آميزی سقف آن قبه تنها سيصد من لاجورد بکار رفت از اين مقدار ميزان تکلفاتی که در تزيين و تذهيب و نقاشی آن رفته است بدست می آيد. و کتيبه ای در تاريخ بناء آن به انشاء بعضی اهل عصر بر گرد قبه نقش کردند."33

رونق روزافزون تبريز به سبب اهميت آن به عنوان يک شهر مرکزی از لحاظ حکومتی و تجاری موجب گسترش آن در دوره غازانی شد، از اين رو در سال 702ق. برای سامان دهی فضاهای شهری و توسعه محدوده محصور شهر اقداماتی انجام شد، از جمله بارويی به درازای 25000 گام به دور شهر کشيده شد که به علت فوت او اين بارو ناتمام ماند. در تاريخ مبارک غازانی درباره توسعه شهر چنين نوشته شده است :"شهر تبريز که اين زمان دارالملک است بارويی مختصر داشت و آن نيز مندرس گشته و بيرون شهر خانها و عمارات بسيارست فرمود که چگونه شايد که شهری چندين هزار آدمی آنجا ساکن اند و دارالملک است آنرا بارويی نسازند اشارت کرد تا احتياط کنند که کجا و چگونه می توان ساخت چون باغات و بساتين بعمارت شهر متصل است [به] ضرورت بارو در ميان املاک معمور مردم می افتاد و نيز تقرير کردند که چون در تبريز غريب و مقيم بی اندازه اکثر متمول ساکن اند بارو را قسمت کنند تا هر طائفه پاره بوجوه خويش بسازند بمدت دو سه سال پادشاه اسلام خلد ملکه از آنجا که همت بلند و کمال مرحمت و شفقت اوست فرمود که چگونه شايد که بواسطه خيری که فرمائيم اکثر عمارت مردم خراب گردد و متضرر شوند در وقتی که شهر تبريز را بنياد می نهادند چه گمان بردند که حال آن بجائی رسد که چندين هزار خانه بيرون بارو بسازند و در اين اندک زمان که مشاهده کرده شد اين همه خلق زيادت گشتند و اين عمارت بيرونی ساختند اگر بر اين عمارت بيرونی ساختند اگر بر اين قياس کثرت پيدا شود اميدست که خلق اين شهر عظيم بسيار گردند همت بلند می بايد داشت و اين بارو را چنان کشيدن که تمامت باغات مردم با خانها بهم داخل محوطه افتد تا باغات خراب نبايد کرد و تمامت را قيمت زيادت شود و ما را ثواب باشد و نيز ممکن که بيمن توفيق الهی بمرور ايام چندان جمعيت و ازدحام با ديد آيد که تمام اين محوط را خانها سازند و بهم پيوندند و جايگاه بر مردم نباشد چه مجربست که بعضی شهرها که خدای تعالی آنرا دولتی ميدهد و آبادان ميشود بواسطه کثرت جای بر مردم تنگ می گردد و دو سه طبقه عمارت برهم می نهند و کوچها تنگ و ديوار بلند ميشود و هوا متعفن بدان سبب و با ظاهر می گردد و رنجوريهای متنوع با ديد می آيد و ديگر بار خراب ميشود مانند شهر خوارزم بنابراين معنی فرمود تا بارو بيرون باغات بگردانيدند و در آنچه گفته بودند که مردم که سکان شهرند وجوه بدهند فرمود که هر چند فائده اين بارو ساختن بايشان راجع است ليکن رعايا و عوام کوته نظر باشند و عواقب امور و مال حال را ادراک نتوانند کرد حالی وجوه دادن بريشان سخت آيد اين کار خيرست مال از خاصه خود بدهيم و بسازيم تا ثواب و نيک نامی ما را مذخر ماند و رعايا و خلائق بياسايند و بعلت اين مطالبه کسی بايشان تعلق نسازد درين موجب حکم فرمود. مدت دو سال است تا آغاز آن عمارت کرده اند و درين سال انشاءالله مهره تمام شود.... و فرمود تا بر هر دروازه از دروازه های نو تبريز داخل شهر متصل دروازه کاروان سرائی بزرگ و چهارپايان تا تمامت تجار که از اطراف رسند هر قوم از آن دروازه که بدان صوب منسوب باشد درآيند و در آن کاروان سرای نزول کنند و تمغاجی قماشات ايشانرا ضبط کند و بحمام درآمده در شهر روند.34

يکی از نکته های قابل توجه در توسعه شهر تبريز در اين دوره  در نظر گرفتن اسايش مردم مسائل بهداشتی و نحوه اداره شهر و نظارت بر توزيع فعاليت هاست .وجود يک بازار و يک کاروانسرای بزرگ در کنار دروازه های اصلی شهر برای استقرار کاروانيان چهار پايان و توجه به مسائل بهداشتی  يا ملزم کردن کاروانيان به استحمام در حمام های کنار دروازه ها پيش از ورود به شهر حتی در حد طرح موضوع نيز با ارزش  و قابل توجه است .

در کتاب تحرير تاريخ و صاف درباره توسعه شهر و باروی غازانی چنين آمده است:"درسال 702 فرمان داد تا تبريز را از خالص اموال خانی بارويی استوار بسازند اساس ان ديوار را چنان ريختند که بر چرنداب و سرخاب ويلان کوه و همه بستان ها  و باغها محيط باشد  عرض آن ده گز وطول آن پنجاه و چهار هزار گام که تقريبا چهر فرسنگ و نيم باشد، و پنج دروازه در اطراف آن باز کرد هر يک به سمت ملکی چون : بغداد، عراق ، خراسان، آران، و هشت دروازه کوچک ديگر مابين آنها تا خروج  و دخول آسان تر باشد . و فرمان شد که هر کس خواهد می تواند داخل دايره بارو، خانه بسازد يا باغ و بستان غرس کند و کسی حق تعرض به او را ندارد، تا مردم به آبادانی و احداث قنات ها و ساختن خانه ها ترغيب شدند و همين عمران و آبادانی را در ساير شهرها نيز معمول داشت."35

حمدالله مستوفی نيز به توسعه اين شهر در دوره غازان خان اشاره کرده و در اين مورد چنين نوشته است:"چون در عهد مغول آن شهر دارالملک گشت کثرت خلايق در آنجا جمع شدند و بر بيرون شهر عمارات کردند تا بمرتبه که بر هر دروازه زيادت از اصل شهر آبادانی پيدا شد، غازان خان آن را بارو ميکشيد چنانکه تمامت باغات و عمارات و ديهها و ويلان کوه و سنجاران نيز داخل آن بارو بود جهت وفات او تمام نشد و دور باروی غازانی بيست و پنج هزار گام است و شش دروازه دارد او جان و اهر و شروان و سردرود و شام و سراورود و تبريز در زير شهر بموضعی که شام می خوانند خارج باروی غازانی غازان خان شهرچه برآورده است و جهت خوابگاه خود در آنجا عمارات عاليه کرده...."36

ربع رشيدی يکی از بناهای عظيم و باشکوه دوره غازان خان است که احداث آن همزمان با شنب غازانی شروع شد. اين مجموعه توسط وزير عالم غازان خان، رشيداالدين فضل الله همدانی در دامنه کوه سرخاب در شمال کوی باغميشه ميان وليانکوه و ششکلان ساخته شد.

حمدالله مستوفی در اين باره چنين نوشته است: "در بالای شهر وزير سعيد خواجه رشيدالدين طاب ثراه بموضع ويلان کوه داخل باروی ازانی شهرچه ديگری ساخته و ربع رشيدی نام کرده و درو عمارت فراوان عالی برآورده."37

اين شهرک، دارای عمارت ها و ساختمان های گوناگونی مانند مدرسه، دارالشفا، مسجد، کتابخانه، دارالسياده، ضرابخانه، دارالصنايع، کارخانه های کاغذسازی و کارخانه بافندگي، گرمابه، باغها و بستان ها، آسياب ها، کاروانسراها، خانه ها و دکان ها بود و افزون بر آن، خواجه رشيدالدين فضل الله برای خود آرامگاهی بسيار زيبا با کاشی های معرق و طاق های بلند و سنگ های مرمر بنا کرده بود.

رشيدالدين برای پسران خود که هر يک حاکم ولايت يا شهری بودند نامه هايی می نوشته و کم و کيف اين شهرک و نيازمندی های هر يک از عمارت ها را برای آنان توضيح می داده است. او در اين مورد چنين نوشته است: "همت ما برآن مصروف و نهضت بر آن معطوف است که خلايق جهان از خوان احسان ما محفوظ باشند و ربع رشيدی که در زمان مفارقت و اوان مباعدت آنفرزند عزيز طرح انداخته و تهيه اسباب عمارت آن ساخته بوديم اکنون بميامين قدوم علما و يمن همت فضلا باتمام پيوست و بيست و چهار کاروانسرای رفيع که چون قصر خورنق منيع است و برفعت بنا از قبه مينا گذشته و هزار و پانصد دکان در متانت بنيان از قبه هرمان سبقت برده و سی هزار خانه دلکش در او بنا کرده ايم و حمامات خوش هوا و بساتين باصفا و خوانيت و طواحين و کارخانهای شعربافی و کاغذسازی و دارالضرب و رنکخانه و غيره احداث و انشار رفته و از هر شهری و ثغری جماعتی آورده در ربع مسکون ساکن گردانيده ايم از جمله دويست نفر حافظ که بلبلان چمن وحی و تنزيل و عندليبان روضه تسبيح و تهليل اند درجوار کنبد از يمين و شمال هر صد نفر را در کوچه که بجهته ايشان احداث کرده بوديم ساکن کردانيديم و ادارات دو طايف تعيين فرموديم و اهل يمين را از حاصل اوقات شيراز و اهل شمال را از حاصل اوقات شام جماعت کوفيان و صريان و واسطيان و شاميان که بعضی صيغه خوان و بعضی عشيره دان بودند بدين قسم در تمام ربع مسکون فرموديم که در دارالقراء هر روز تا وقت ضحی بتلاوت قرآن مجيد مشغول باشند و چهل نفر از غلامزادگان خويش را بايشان سپرديم تا ايشانرا سبعه خوانی تعليم کنند. و جماعت خوارزميان و تبريزيان و ديگر خوش خوانان که از اطراف و اکناف صيت ما شنيده آمده بودند گفتيم که ايشان بعد از ضحی تا بوقت زوال بتلاوت کلام ربانی و قرائت آيه صمدانی قيام نمايند و ديگر علماء و فقها و محدثان چهارصد نفر در کوچه که آنرا کوچه علما خوانند متوطن ساختيم و همه را مياومات و ادارات مجری داشتيم و جامه ساليانه و صابون بها و حلوابها مقرر کرديم و هزار طالب علم فحل که هر يک در ميدان دانش صفدری و بر آسمان فضيلت اختری در محله که آنرا محله طلبه خوانند نشانديم و مرسوم همه را بر منوالی که بجهته علما مقرر کرده بوديم بجهته ايشان معين گردانيديم.

و شش هزار نفر طالب علم ديگر که از ممالک اسلام باميد تربيت ما آمده بودند در دارالسلطنه تبريز ساکن گردانيديم و فرموديم که ادارات و مياومات ايشان را از حاصل جزيه روم و قسطنطنيه کبری و جزيره هند اطلاق نمايند تا ايشان از سر رفاهيت خاطر بافاده و استفاده مشغول کردند و معين داشتيم که هر چند طالب علم پيش کدام مدرس تحصيل کنند و ديديم که ذهن هر طالب علمی طالب کدام علمست از اصول و فروع و نقلی و عقلی بخواندن آن علم امر فرموديم و گفتيم که هر روز از اين طلبه که در ربع رشيدی و بلده تبريز ساکن اند همه بمدارس ما و فرزندان ما مترود باشند و پنجاه طبيب حاذق که از اقصای بلاد هند و مصر و چين و شام و ديگر ولايات آمده بودند همه آنها را بصنوف رعايت و الوف عنايت مخصوص گردانيديم و گفتيم که هر روز در دارالشفای ما تردد نمايند و پيش هر طبيب ده کس از طالب علمان مستعد نصب کرديم تا باين فن شريف مشغول کردند.

و کحالان و جراحان و مجربان که در دارالشفای ماست بقرب باغ رشيد آباد که آنرا معالجه معالجان خوانند بنياد فرموديم و ديگر اهل صنايع و حرفت که از ممالک آورده بوديم هر يکرا در کوچه ساکن گردانيديم غرض از تسطير اين مکتوب آنست که پنجاه نفر صوف باف از انطاکيه و سوس و طوس بفرستند اما نه بزجر و زور بلکه بلطف و مواسات و چنان کنند که از سر فراغبال و رفاهيت حال متوجه کردند و همچنين بيست نفر صوف باف از ملک نوفل بن سحابيل طلب کند تا از قبرس روانه دارالسلطنه تبريز کند، والسلام."38

خواجه رشيدالدين در وقفنامه ربع رشيدی به تفصيل درباره انواع فضاها و اجزای اين مجموعه و به خصوص درباره نحوه و شرايط استفاده از آن ها و نيز چگونگی اداره مجموعه مطالی نوشته است. در ابتدای وقفنامه درباره بقاع خير اين مجموعه که نتشکل از چهار موضع بوده است، به اختصار چنين اشاره کرده است:

روضه

" که حوض آب در ميان صحن آن است و آن مشتمل است بر دو مسجد:

يکی مسجد صيفی که آن صفه صدر است. نماز جمعه و عيدين همانجا گزارند و اگر کثرت مردم باشد در صحن روضه و بر تمامت صفه ها[ي] آن نيز مردم بايستند و اقتدا کنند، و در تابستان درسها[ي] علوم که شرح آن خواهد آمد هم در آنجا گويند.

و يکی ديگر مسجد شتوی و آن گنبدی است که متصل صفه صدر است و به زمستان نماز در آنجا گزارند و درسها [ي] علوم از تفسير و حديث و غير هما در آنجا گويند.

و همچنان مشتمل است بر دارالمصاحف و کتب الحديث و آن در جوار مسجد شتوی است.

و بر بيت التعليم ايتام، و بر ديگر حجرها و سراچها و مرافق و لواحق که جهت مساکن هر کس معين – به موجبی که در فصل مساکن مشروح و مفصل می گردد.

خانقاه

با توابع، و مرافق بهم، به موجبی که در فصل مساکن مشروح و مفصل می آيد.

دارالضيافه

جهت مجاوران و مسافران با مطبخ و حوايج خانه و توابع آن از تحتانی و فوقانی – جانب ايمن جهت مجاوران، و جانب ايسر جهت مسافران.

دارالشفا

و شرابخانه و مخزن ادويه با رواق المرتبين که مطبخ و گلاب خانه و مسکن بعضی عمله در آنجا باشد، و سرای طبيب که آن نيز بدان متصل است، و شرح و تفصيل و شروط آن من بعد در فصل مشروح می آيد."39

رشيدالدين در نامه ای که به يکی از فرزندانش به نام خواجه جلال الدين نوشته، ضمن اشاره به قريه های احداث شده در ربع رشيدی و کارهای انجام شده و ساکن شدن عده ای از اقوام مختلف درخواست چهل غلام برای يکی از قريه ها کرده است. متن نامه مزبور چنين است: "و چون صحن آن فسيح و ساحت آن وسيع است پنجقريه در او احداث کرده ايم تا بغرس کردن اشجار و حفر قنوات و انهار و جرف سواقی و قطف ثمار قيام نمايند و اکنون چهار قريه بحال عمارت درآمده بدينموجب قريه زنگيان چهل نفر ذکور و اناث و قريه ديگر از رعيت خالی و از عمارت عاری مانده است می خواهم که قلعه روميان باشد توقع که چهل غلام و کنيزک رومی بدارالسلطنه تبريز فرستد که در قريه مذکوره ساکن و بعمارت مشغول شوند يقين که تقصير نخواهند کرد والسلام."40

ربع رشيدی از سطح زمين های اطراف بلندتر بود و جاری ساختن آب در آن از طريق حفر قنات ميسر نبود، به همين دليل در پی جايی مناسب می گشتند تا آب را از سطح بالاتری به آنجا هدايت کنند. در بخش شمال شهرک، تپه های سرخاب قرار دارد که با ايجاد آبراه در آنجا، آب "سراورود" را که بی مصرف بود به سوی شهرک رشيديه تغيير مسير دادند و از طريق چند جوي، آب را در تمام سطح شهرک جاری ساختند. در تاريخ الجايتو در اين باره چنين نوشته شده است: "و همچنين در تاريخ محرم سنه عشر و سبعمائه(710 ه.ق) آب سرا ورود که تا غايت وقت ضايع ميشد حفاران از آنجا تا به کنان کوه و ربع رشيدی جويی ببريدند و در حفر آن چند سال سعی و جهد بليغ نمودند، بر مجاری کوه سرخاب که عقبه منيع شاهق و عتبه رفيع شامخ است و در غالها و عقبات سخت و شعاب و هضبات سخت قرب ده فرسنگ در کوه خارا و صخره صما بريده شد، به اين تاريخ مذکور آب برون آمد و بر زمين ربع رشيدی و به کنان کوه روان شد. مثل دو آسياب آب از فراز کوه به هامون منحدر می شود. خيری عام و انعامی مالاکلام، از جريان اخراج اين آب، اميد چنانست که در حوالی و پيرامون شهر تبريز مستغلات و مزروعات و محصولات و متدرکات دو چندان شود که مرجو و موجود بوده، و اگرچه خواجه رشيد در تبريز خيرات و مبرات بی حصر و حد و انعام و احسان بی مر و عد فرموده است و فراوان عمارات و کارهای عالی همتا بکرده، ليکن هيچ يک در قسطاس اين خير نمی سنجد و در موازنه اين کرامت نميگنجد. مثل سد باب اعلی تبريز و همچنين بيست و اند چشمه که بشهر آورده و به هر محلی چشمه يي، جاری گردانيده و عمارت کنان کوه معروف به ربع رشيدی که به حقيقت شهريست معمور و مثل عمارات سلطانيه، که همچنان عمارت در هيچ شهری نيست و ديگر عمارت که در شهر همدان بنا کرده."41

در مورد نظافت و حمل زباله نيز پيش بينی هايی به عمل آمده بود و عده ای برای اين کار در نظر گرفته شده بودند که زباله ها را به وسيله چارپايان قوی هيکل به بيرون از شهر حمل می کردند. در اين باره چنين آمده است: "و نيز قرب سيصد سر گاو ديو هيکل عفاريت منظر با چند گاو بنده يزدی به تبريز آورده است تا جمله قاذورات و مستقبحات شهر بر پشت ايشان به باغ فتح آباد و رشيدآباد و غير هما ميکشند، که فتح آباد به ايام سابق کوههای خشک بود و اکنون هر يک بهشتی آراسته به انهار و اشجار و انوار و اثمار پيراسته و ديگر خيرات و مبرات بی حصر و حد که به اطراف و جوانب کرده است، اين مختصر احتمال آن نکند و اين مقدار کفايت باشد."42

نادر ميرزا که از آثار ربع رشيدی بازديد به عمل آورده بود درباره آن چنين نوشته است: "بدانسال که من به تبريز آمدم اثری بسيار از آن بجای بود در سفح جبل سرخاب همه از آجر و گچ من و همسالان بدانجاها بتفريح همی شديم با مؤدب و ملازم خانها بود و طاقها و ديوارها بيشتر مقرنس و سنگها همه يکرو تراش کرده و باصل ديوارها بکار برده بوميان تبريز اينجا را رشيديه گفتندی سنگ و آجر اين بنا مردم بی تربيت برکندند و بکار بردند بعمارت خويش اکنون هيچ از آن بجای نمانده مگر گودالها که برای استخراج سنگ و آجر حفر کرده اند و پی و ريشه برجی عظيم در تلی مشرف بکوی باغميشه و اين بنا بشمال تبريز بجايست چون با سنگ و آجر و آهک خالص با کمال دقت عمارت شده است متين و استوار است....  ربع رشيدی را جدران حصار و سرايها تا بروزگار سلاطين صفوی برپای بود و کمتر خلل افتاده بيشتر لشکرکشيهای عثمانيان به تبريز و اين پادشاهان و صدمه زلازل بنيان آن برانداخت. در اينجای هيچ نبشته و تاريخ نيافتم تا ايراد کنم."43

غازان خان در سال 703 ق. در گذشت و پيکر او را در شنب غازان دفن کردند. سپس فرزند او، سلطان محمد الجايتو ملقب به خدابنده قدرت را در دست گرفت و بخش عمده ای از نيرو و امکانات خود را صرف احداث و توسعه شهر سلطانيه و مجموعه مزار آنجا کرد که همين امر او را از انجام اقدامات عمرانی چشمگير و ارزنده در تبريز بازداشت.

با وجود تغيير محل پايتخت از تبريز به سلطانيه در عهد الجايتو، موقعيت پيشين تبريز کمابيش حفظ شد، چنان که در سال 711 ق. تاج الدين عليشاه وزير، مسجد بزرگی در تبريز بنا کرد. دونالد ويلبر در کتاب معماری ايران در دوره ايلخانان درباره اين مسجد چنين گفته است:

" اکنون اين دستگاه ساختمانی را می توان به دقت مورد بررسی قرار داد. اول خود ايوان عظيم است که 15/30 متر عرض آنست و ديوارهای کنار آن 40/10 متر ضخامت و 65 متر عمق فرضی و ارتفاع احتمالی آنها تا خط آغاز طاق، 25متر بوده است.... بازرگان ايتاليائی صحن مسجد را به اين ترتيب شرح می دهد... در اطراف آن با سنگهای عالی طاقهايی ساخته شده که ستونهای مرمر آنها را نگهداشته است. اين ستونها به قدری عالی و شفاف است که به بلور شباهت دارند و ضخامت و ارتفاع همه آنها يکسان است و بلندی آنها در حدود پنج يا شش قدم است ....ولی جوان مصری شرح جامع و دقيقی از شکل اصلی حوض مربع می دهد. حوض مزبور 150 ذراع عرض داشته و از مرمر پوشيده شده بود و سکوئی در وسط آن قرار داشت که در هر طرف آن مجسمه شيری وجود داشت که از دهان آنها آب به داخل حوض جاری بود.... جوان مصری اظهار می دارد که مسجد دو مناره يا برج داشته که هر کدام 70 ذراع بلندی و 5 ذراع عرض داشته ".44

پس از الجايتو، سلطان ابوسعيد قدرت را به دست گرفت و در همين دوران بود که ارکان حکومت ايلخانان به تدريج به انحطاط گراييد.

پس از درگذشت سلطان ابوسعيد در سال 736 ق. يکی از نواده های برادر هلاکو به نام ارپاخان به قدرت رسيد و مدتی کوتاه حکومت کرد، تا آنکه به هنگام جنگ با مخالفان خود اسير و کشته شد. در همان سال شيخ حسن بزرگ ايلکانی که گويا عمه زاده سلطان ابوسعيد بود،45سلطان محمد را به منصب خانی نشاند. مدتی بعد، در سال 738 ق. امير شيخ حسن چوپانی معروف به شيخ حسن کوچک با غلبه بر سلطان محمد، حکومت تبريز و نواحی اطراف آن را به دست آورد46و سليمان خان را به پادشاهی نشاند. در سال 741ق. به دستور امير شيخ حسن کوچک مجموعه ای متشکل از مسجد، مدرسه و خانقاه در ميدان کهن تبريز ساخته شد که گفته اند مسجد استاد و شاگرد بخشی از آن بوده است.47

پس از کشته شدن شيخ حسن کوچک، برادر او به نام ملک اشرف قدرت را به دست گرفت اما در مدت حکومت خود بر مردم ستم بسيار کرد و به همين سبب پس از آنکه در سال 756ق. اسير شد، او را کشتند و سر وی را از در مسجد مراغيان در تبريز آويختند.48

امير شيخ حسن بزرگ جلايری که در بغداد به سر می برد در سال 757ق. درگذشت و پسر سلطان اويس جانشين وی شد. سلطان اويس در سال 759ق. با سپاهی عازم تبريز شد و پس از راندن و مغلوب کردن اخی جوق و اطرافيان ملک اشرف که کمابيش تبريز را زير سلطه خود داشتند، در سال 760ق. حکومت را در آن شهر به دست گرفت.

در سال 768ق. که هنوز سلطان اويس در تبريز حکومت می کرد، به دستور او مجموعه ای بزرگ موسوم به دولتخانه در آن شهر ساخته شد که کلاويخو درباره آن چنين گفته است: "از اينگونه ساختمانها کاخ بزرگی را ديديم که در پيرامون آن ديواری کشيده شده بود. نقشه اين کاخ بسيار زيبا بود و در آن بيست هزار اطاق و دستگاههای مجزا و مستقل ديده ميشد. معلوم شد که اين کاخ بزرگ را پادشاهی ساخته است(که از او ياد کرديم) بنام سلطان اويس (جلاير). وی اين کاخ را با مصرف کردن همه موجودی خزانه خويش که سلطان مصر در اولين سال سلطنت وی بعنوان خراج پرداخته بود، بساخت. اين محل اکنون بنام دولتخانه معروف است که همچنين ميشود "خانه اقبال". قسمت اعظم اين کاخ عظيم هنوز استوار و پابرجاست و بايد آرزو کرد که همه اينگونه ساختمانهای تبريز بهمان حال آغاز ساختمان بمانند. اما متأسفانه بسياری از آنها را اخيرا" بفرمان "ميرانشاه" مان شاهزاده ای که پسر ارشد تيمور است ويران ساخته اند."49

در سال 771ق. شيوع بيماری وبا، و در سال 772 ق. ويرانی بخشی از شهر در اثر جاری شدن سيل موجب آسيب رسيدن به شهر و شهرنشينی در تبريز شد.

سلطان اويس در سال 776 ه.ق. از دنيا رفت و امرای شهر در همان شب پسر بزرگش شيخ حسن را به قتل رساندند و سلطان حسين پسر ديگر سلطان اويس در تبريز به تخت نشست.50

شهر تبريز در اين دوران به دليل وسعت و جمعيت فراوان، امنيت کامل و موقعيت اقتصادی بسيار مناسب، مورد توجه بسياری از کشورهای شرق و غرب قرار داشت که برای تجارت به آن هجوم می آوردند، اما همين امر از سوی ديگر سبب شد که اين شهر بارها مورد نهب و غارت قرار گيرد.51

درباره يکی از اين حمله ها که به سال 787ق. به وقوع پيوست، در رساله ای موسوم به "رسالةفی الواقعه الکبری فی تبريز" چنين آمده است: " در اوايل ذی القعده سنه سبع و ثمانين و سبعمائه خبر رسيد که فوجی ترکان بی باک... از آب کر عبور کردند، و دست تعدی به تاراج و غارت برگشادند، و استفتاح به اسم تغتميش می کنند و خود را بدو منسوب می گردانند، اگرچه اهل اسلام را فرصت آن بود که "الفرار مما لايطاق من سنن المرسلين" برخوانند و به اطراف و اکناف متفرق شوند، اما چون کيفيت احوال و اوضاع ايشان هنوز معلوم نبود، در تصور هيچ آفريده نيامد که آن ملاعين کفار قصد اين ديار کنند. بعضی بر اين عقيده بودند که جمعی از تراکمه قيطاق اند که پسر اميرهوشنگ بديشان التجا کرده است و ايشان به معاونت و مساعدت او آمده، و طايفه يی بر آن بودند که جمعی از قمقيان اند و بعضی می گفتند : گروهی شروانيان اند ايل ها از آب می گذرانند. و اين آوازه در آن روز بود... و اهل شهر را هنوز بر کما هی احوال ايشان اطلاعی نبود تا مقدمه ايشان به آب قاضی نزول کرد، و از آنجا ايلچی به نزد شيخ کمال الدين خجندی فرستادند و اهالی شهر را طلب داشتند. ايلچی چنين تقرير کرد که : اين طايفه را سلطان تختمش فرستاده تا ضبط و نسق اين مملکت بر قانون معدلت بجای آرند، و جهت ناموس سلطنت تغيير سکه و خطبه کنند و متوجه بغداد شوند و زيادت از اين توقعی نيست. اهالی چون مردم عاقل و دوربين بودند، ... خدعه و فريب ايشان فهم کردند، علی الفور به شهر مراجعت کردند .... جهت محافظت نفس و مال و اهل، حصون و عقود بساختند، و در و ديوار محلات و بيوتات محکم کردند، و تصور داشتند که ممانعتی کردند، و وجه مدافعتی انديشيدند .... القصه در ثالث عشرين ذی القعده السنه، ... با قريب نودهزار اتراک کافر و ظالم، بی رحم، بی شرم ....يأجوج و مأجوج .. در اطراف و جوانب شهر ريختند و در نواحی تبريز دست به تاراج اموال و قتل رجال و سبی عورات و اطفال برگشودند،.... عموم خلايق در هراس و بيم، با دلهای به دو نيم، در قلق و اضطراب افتادند، نه روی قرار داشتند و نه پشت فرار ... فی الجمله چون وقت تنگ شد اهل تبريز به حکم ضرورت به جنگ عازم شدند و هر طايفه يی دروازه يی دروازه يی بگرفتند و دل بر جنگ نهادند و به قضای آسمانی رضا دادند، و هر روز آن کفار مطرود سواری چند معدود بر مثال دود می دوانيدند تا نزديک دروازه ها می رسيدند و مسلمانان را در می کشيدند و به طريق روباه بازی خود را اندک می نمودند، جمعی از اراذل شهر نيز روی بديشان می نهادند و جنگ در می پيوستند، و آن ملاعين گاه چون صيد می رميدند وگاه ... مؤمنان را در قيد می کشيدند و امرا و مقتدايان ايشان تا مدت سه روز اهالی شهر را مشغول می داشتند و بر سبيل وعده و وعيد و اميد و تهديد پيغامها می فرستادند و اهل شهر را غافل می گردانيدند، تا در سابع عشرين ذی العقده السنه تمامت لشکر محاصره شهر کردند و چون دايره به مرکز محيط شدند و مانند اجل گرد برگرد شهر نزول کردند اهل شهر نيز در جنبش آمدند، و با ملاعين کفار کوششها کردند، و دل از جان و خان و مان برگرفتند و مقابله و محاربه در پيوستند... تا مدت سه روز برين نمط سپری شد، روز چهارم ... آن کفره فجره... از تمامت اطراف و جوانب شهر مدخل ساختند و به يک بار روی به محاربه آوردند و مانند رعد بخروشيدند... و تير بر مثال تگرگ بر اهل شهر باران می کردند... و از طرف مؤمنان نيز صدای صلوات و تکبير بر کره اثير می رسانيدند و ناوک دلدوز ايشان سينه پرکينه کفار تتار می خراشيد... بعد از آنکه ...زخم بی شمار از ظلمه تتار به موحدان رسيد، دروازه بگذاشتند و بر عقود و محلات جمع شدند، بر هر دری حربی از سرگرفتند و در هر بندی چندی به دفع و منع مشغول گشتند، اما چون بلغ السيل الزبی درباره ايشان ظاهر شد دست از حرب باز داشتند و پای در دامن عجز کشيدند، و اسلحه و آلات حرب بينداختند و با اهل و عيال خود پيوستند و مضطرب و پريشان حال گشتند... آن ملاعين کفار اولا" از دروازه مهادمهين و ويجويه مدخل ساختند و محله به محله و سرای به سرای می گرفتند تا تمامت شهر مسلم شد.... ای بسا حشم ها که بی حشمت گشتند، آه از اطفال معصوم که معروض شمشير آبدار شدند، واويلاه از مخدرات ابکار که در قبضه کفار نابکار اسير گشتند و احسرتا از اصحاب حسن و جمال که در تصرف رجال آمدند وافضيحتا از ارباب جمال که در دست هر گدايی پايمال شدند... آن ملاعين کفار و ... دست تعدی به غارت و تاراج برگشادند تا هر چه بر روی زمين بود از نقود و اجناس و ملبوسات و مفروشات و قلع دفاين کردند تا هر چه مخيبات و مخفيات بود به ظاهر آوردند. بعد از آن قصد عورات و ذراری غلمان و حواری اهل اسلام کردند تا قريب پنجاه هزار موحدان ديندار اسير قيد کفار گشتند و دختران جميله از جنب مادران و زنان عفيفه از کنار شوهران می کشيدند و چندانکه جزع و فرياد می کردند و سر مبارک در پای نامبارک کفار می نهادند قطعا" ابقا و محابا نمی کردند... بدين طريق مظلومان معصوم را از شهر به صحرا می بردند، بسياری از عورات و ابکار که در دست آن نابکاران اسير بودند دل از جان برگرفته و از ننگ و عار با آن ملاعين کفار مختلط نشدند و موت بر حيات اختيار کردند تا به ضرب شمشير آبدار به درجه شهادت رسيدند... ان ظلمه کفار پس از نهب و غارت مالها و سبی عورات، بنياد مصادرات نهادند، و مؤمنان موحد را شکنجه می کردند و ... به آتش می گذرانيدند تا بقيه که از نظر نامبارک ايشان مخفی مانده بود به دست خود بديشان می دادند... شبی آن ملاعين به صحرا نرفتند و در شهر باز ماندند، اين فقير حقير را مقيد کرده به مسجد جامع بردند، چون از در مسجد درآمدم، مسجد را ديدم که از شعله آتشها که افروخته بودند چون روز روشن شده بود، مسلمانان بدان آتش می گردانيدند و شکنجه می کردند، کاسات خمر داير بود و زنا و انواع فسوق شايع، منبرها می کوفتند و داربزين ها می شکستند و می سوزانيدند. چهارپايان در مساجد جل کشيده بودند، و به اطراف راه ها گشوده سواره می آمدند و می رفتند و هر ملعونی جوقی از عورات و اطفال اسير کرده و در گوشه يی باز داشته بودند و نوکران به اطراف فرستاده تا به چراغ و مشعل در کلخن ها و خرابه ها می رفتند و مسلمانان را از سوراخها بيرون می کشيدند و عذاب و عقوبت می کردند.... حاصل آنکه از غره ذی الحجه السنه تا عيد اضحي، امتان احمد مختار ذبيح لشکر کفار می شدند.. در يوم النحر به طرف خسروشاه و مراغه و ارونق متفرق شدندو شهر مراغه را نيز با ساير الولايات به اخوات خود ملحق گردانيدند.... تا مدت دوازده روز بگذشت روز سيزدهم ثالث ذی الحجه السنه .... از طرف مراغه و خسروشاه مراجعت کردند و باز چون مور و ملخ بر محلات و بيوتات بجوشيدند..... و آنچه در كره ثانيه واقع شد از اسر و قتل وسبی عورات و اطفال حقا كه مجلدات به شرح آن وفا نكند... در كره اولی و ثانيه، قريب ده هزار مؤمنان موحد در شهر و ولايت تبريز به قتل آوردند و صدهزار را اسير كردند و اندرون اكثر خانها بكندند و به جاروب فنا خاك آن بر باد دادند و در بعضی مواقع آتش انداختند ..... و در ثانی الحال عزيمت ارتحال كردند... تمت الرساله فی اول رجب المرجب سنه تسع و سبعين ثمانمائه.“52

پس از رويدادهای فوق، سلطان احمد جلايری به تبريز بازگشت و شهر را به تصرف خود درآورد اما با شنيدن خبر حركت اميرتيمور به سوی تبريز در سال 788ق. ناگزير شهر را ترك كرد.

تيمور در سال 786ق. تا سلطانيه پيش رفت و سپس به سمرقند بازگشت و مجددا در سال 788ق. به سوی تبريز هجوم برد و در شنب غازانی اردو زد و باجی موسوم به ”مال امان“ بر مردم تبريز حواله كرد و تابستان نيز در اين شهر اقامت كرد.53در سال 790ه.ق. خشكسالی بزرگی در تبريز به وقوع پيوست و در نتيجه آن عده بسياری از مردم جان باختند.تيمور در سال 795ق. حكومت آذربايجان، ري، گيلان، شيروان، دربند و سرزمين های آسيای صغير را به پسرش ميرانشاه سپرد و او نيز تبريز را پايتخت قرار داد.54سه سال بعد ميرانشاه دچار جنون شد و افراد بسياری را به قتل رساند و آثار متعددی را ويران كرد. امير تيمور در سال 802ه.ق. پس از بازگشت از هند و آگاهی از كارهای ميرانشاه، او را عزل كرد و كسانی را كه در كارهای او مشاركت داشتند، به مجازات رسانيد55 و ميرزاعمر پسر ميرانشاه را به جانشينی پدرش برگزيد و برادرش ابوبكر و ميرانشاه زير نفوذ ميرزاعمر قرار گرفتند اما پس از مرگ تيمور در سال 807ق. (درگيری هايی ميان ابوبكر و ميرزا عمر روی داد.56 محمدبن خاوندشاه در كتاب روضةالصفا درباره حوادث اين روزگار كه تبريز در دست امرا و نوه های تيمور بود چنين نوشته است:”ميرزا ابابكر برای جنگ با ميرزا عمر و پسران عمر شيخ از تبريز بيرون رفت. گماشتگان او مبلغ خطيری از رعايا برای عمارت برج و باروی تبريز گرفتند و چون امير بسطام جاگيرلو در اردبيل خبر پريشانی تبريز شنيد روی به آن شهر نهاد و در آنجا مستقر شد اما پس از چندی شيخ ابراهيم شروانی در اواسط ذوالحجه سال هشتصد و هشت به تبريز رفت و امير بسطام به ناچار به اردبيل بازگشت. در روز جمعه بيست و سوم ماه ذوالحجه سال هشتصدوهشت در شهر تبريز خطبه به نام شادی خان پادشاه قبچاق خواندند و گماشتگان امير شيخ ابراهيم شروانی با مردم آذربايجانی به خوبی رفتار كردند و از مقتضای عدالت منحرف نشدند. در ماه محرم سال هشتصدونه خبر رسيد كه گروه انبوهی از اوباش در بغداد به دور سلطان احمد جلاير جمع شده او را بر حركت به سوی تبريز ترغيب می كنند. سلطان ابراهيم از شنيدن اين خبر تصميم گرفت كه از آذربايجان بيرون رود زيرا آن ولايت را خاص خاندان جلايری می دانست. سلطان احمد در اواخر ماه محرم در شهر تبريز فرود آمد و مردم اظهار شادی كرده شهر را آذين بستند زيرا گمان آن داشتند كه سلطان احمد پس از سالها غربت و دربه دری با مردم رفتاری نيكو خواهد داشت. سلطان احمد قاضی عمادالدين را كه قلعه النجق را ويران كرده بود دستور داد كه آن را از نو مرمت سازد و چون در تبريز متمكن شد از احوال مملكت غفلت كرد و پيوسته به عيش و عشرت و كبوتربازي..... مشغول شد و از اين روی امرا از او رنجيده خاطر شدند و نامه ها به دست سلطان احمد افتاد و دستور داد كه امرا را دستگير سازند. در اين ميان خبر توجه ميرزا ابوبكر به آذربايجان رسيد و سلطان احمد هراسان شده آذربايجان را گذاشته راهی بغداد گرديد.“57

با وجود آن كه رويدادهای ناگوار گوناگونی طی دوران مغول تا دوره تيموريان در تبريز به وقوع پيوست، اما موقعيت اين شهر و رونق بازرگانی آن به حدی بود كه همواره مدت اندكی پس از ركود و ويراني، شهرنشينی و تجارت و توليد، دوباره در آن رونق می يافت و شهر بازسازی می شد و توسعه می يافت. چنانكه كلاويخو سياح و جهانگرد اسپانيايی كه در سال 806 ه.ق. در تبريز بوده در توصيف اين شهر چنين نوشته است:”چهارشنبه پانزدهم ژوئن بهنگام فرو رفتن خورشيد به شهر بزرگ تبريز رسيديم كه در دشتی ميان دو رشته كوه لخت قرار دارد. اين شهر محصور نيست و رشته كوه های جانب چپ به كنار شهر ميرسد. هوای اين دامنه كوه(كه در سمت جنوب شهر است) گرم است و نهرهايی كه از آن جاری است برای آشاميدن ناسالم و مضر هستند. رشته كوههايی كه در مقابل آن يعنی در سمت راست(شمال) قرار دارد هوای سردی دارد و قله آن در تمام سال از برف پوشيده است. در جويبارهايی كه از آن جانب فرو ميريزد، آب آشاميدنی خوبی جاری است و از آنها با نهرهايی كه به تبريز كشيده اند، به همه نقاط شهر و بهمه خانه ها آب ميرسانند. درين رشته كوه سمت جنوب كه از شهر بخوبی ديده ميشود، دو قله وجود دارد. ميگفتند كه زمانی اين دو قله چنان بهم نزديك بودند كه پنداشتی يكی هستند اما سال بسال از يكديگر دورتر ميشوند. در رشته كوه مقابل كه در شمال شهر واقع اسن و از شهر يك فرسخ فاصله دارد، كوهی بسيار مرتفع وجود دارد. در اينجا چنانكه بما گفته شد عده ای بازرگانان ژن آن در گذشته، زمينی را از سلطان”اويس“(ايلخان) خريداری كردند تا در آن زمان دژی برای استفاده خويش بسازند. اما به مجرد آنكه سلطان آن كوه را به آنان فروخت پشيمان شد و زمانی كه بازرگانان مزبور ساختمان دژ را شروع كردند كس بنزد ايشان فرستاد و گفت كه در قلمرو وی رسم و قاعده برين جاری نيست كه بازرگانان در آن دژی بسازند يا بخرند. آنان ميتوانند بهر مقداری كه خواسته باشند كالا بخرند و صادر كنند و به ميهن خويش بفرستند، اين از حقوق آنهاست. اما اگر خواسته باشند دژی بسازند آنوقت ممكن است بخواهند اين دژ و تكه زمينی كه دژ را بر آن ساخته اند، با خود ببرند و به خارج از قلمرو او انتقال دهند. بازرگانان ژن چون اين سخن را شنيدند بمكابره و جوابگويی با فرستاده سلطان برخاستند و چون خبر به سلطان رسيد فرمان داد تا سر همه آنها را از تن جدا كنند.

از اين كوه كه در سمت راست است رودخانه ای بسوی جنوب جاری است كه همه آب آن در شهر بمصرف آبياری ميرسد. بسياری از نهرهايی كه از آن رودخانه منشعب شده اند از ميدانها و خيابانها جاری ميگردد. در سراسر شهر خيابانهای پهن و ميدانهای وسيع هست كه در پيرامون آنها ساختمانهای بزرگ ديده ميشود و در آنها به ميدانها باز ميشود. كاروانسراها نيز چنين است و در آنها دستگاههای مجزا و دكانها و دفاتر ساخته اند كه از آنها استفاده های گوناگون می كنند. چون ازين كاروانسراها خارج شويم به خيابانها و بازارهايی ميرسيم كه در آنها همه گونه كالا فروخته ميشود. در بازار پارچه های ابريشم و پنبه و تافته و ابريشم خام و جواهرات و همه گونه ظروف ميتوان يافت. در واقع گروه كثيری از بازرگانان و مقادير بسياری كالا درين شهر وجود دارد. بنابراين مثلا در بعضی از كاروانسراها كه در آنها وسايل و لوازم آرايش و عطريات زنان فروخته ميشود، زنان به دكانها و حجره های آنها می آيند تا از آنها بخرند. زيرا اين زنان عطر و روغن بسيار بكار ميبرند. جامه زنان در خيابان عبارتست از پارچه سفيدی كه سراپای آنها را ميپوشاند و نقابی از موی اسب كه بر چهره می افكنند تا هيچكس آنان را نشناسد. در سراسر تبريز ساختمانهای زيبا و مسجد بسيار ديده ميشود مخصوصا مساجد با كاشيهای آبی و طلايی آراسته شده اند. درين مساجد كاسه های بلورين (برای چراغ) هست كه نظير آنها را در سرزمين تركيه ديديم. ميگفتند كه همه اين ساختمانها را در روزگار پيشين كه در تبريز گروهی عظيم از مردم شهر و پولداران كه با هم بر سر برپا داشتن ساختمان زيبا چشم و هم چشمی داشتند و با كمال ميل ثروت خود را در آن راه خرج می كرده اند ساخته اند.از اينگونه ساختمانها كاخ بزرگی را ديديم كه در پيرامون آن ديواری كشيده شده بود. نقشه اين كاخ بسيار زيبا بود و در آن بيست هزار اطاق و دستگاههای مجزا و مستقل ديده ميشد.... اين محل اكنون بنام دولتخانه معروف است كه همچنين ميشود ”خانه اقبال“. قسمت اعظم اين كاخ عظيم هنوز استوار و پابرجاست و بايد آرزو كرد كه همه اينگونه ساختمانهای تبريز بهمان حال آغاز ساختمان بمانند. اما متاسفانه بسياری از آنها را اخيرا بفرمان ”ميرانشاه“ همان شاهزاده ای كه پسر ارشد تيمور است ويران ساخته اند...اما اينك جمعيت آن شهر بايد در حدود دويست هزار خانوار يا بيشتر باشد. ديديم كه در بسياری از ميدانهای عمومی ميوه و همچنين خوراك پخته و تميز كه به انحاء مختلف تهيه ميشوند بحد وفور موجودست.... در بسياری از خيابانها و ميدانهای شهر سقاخانه هايی هست و در سقاخانه ها بهنگام تابستان يخ مياندازند و نيز ليوانهای مسی و برنجی در آنجا گذاشته اند تا با آن آب بياشامند. حاكم تبريز از خويشان تيمور است و او را داروغه (كه همانا شهردار است) مينامند. وی نسبت بما بسيار مؤدبانه رفتار كرد. چنانكه ميگفتند، مساجد زيبا و نفيس بسياری درين شهر هست و نيز گرمابه های بسيار عالی دارد كه در جهان كم نظير هستند.“58

 

 

 

ادامه مطب