حسين سلطان زاده

 

روند تاريخی شكل گيری تبريز

 

از آغاز تا حمله مغول

 

شهر تبريز مركز استان آذربايجان شرقی است و در 38 درجه و 15 دقيقه طول شرقی و 48 درجه و 23 دقيقه عرض شمالی قرار دارد.1

مينورسكی درباره موقعيت شهر چنين نوشته است: ”تبريز در گوشه شرقی جلگه رسوب

 همواری واقع شده كه مساحتش تقريبا (55×30)كيلومتر مربع ميباشد.اين جلگه شيب ملايمی بسوی ساحل شمال شرقی درياچه ارميه و بوسيله چند رودخانه آبياری ميشود كه مهمترين آنها آجی چاي(تلخ رود) است كه از سمت جنوب غربی كوه سولان (سبلان) سرچشمه ميگيرد، و پس از عبور از محاذات قراجه داغ يعنی حد شمالی تبريز، وارد جلگه شده از شمال غربی شهر ميگذرد.مهرانرود(ميدان چائی كنوني)كه در وسط شهر جاری است از سمت چپ به تلخ رود ملحق ميشود. ارتفاع اطراف مختلف تبريز را طبق نقشه جغرافيايی روسی ميتوان بين 1350 تا 1500 متر دانست و در ناحيه شمال شرقی شهر، كوه عينلی – زينلی (زيارتگاه عون بن علی و زيدبن علی ع) به چشم ميخورد كه ارتفاعش 1800 متر و بمثابه رشته ايست كه سلسله جبال قراجه داغ را كه در شمال و شمال شرقی واقع شده بدامنه های كوه سهند كه مرتفعترين قللش در حدود 3547 متر ميباشد، متصل ميكند.2

تبريز و نواحی پيرامون آن دارای زمين هايی حاصل خيز است و منظره زيبای شهر و اطراف آن را می توان از بالای كوه های بلند مشاهده نمود. شاهزاده نادرميرزا درباره موقعيت كوهستانی تبريز چنين نوشته است: ”من از ديده اينجای سخن كنم نه سخنهای قدما، تبريز را اگر نظر كنيم و بتحقيق بنگريم در سطح كوهی بزرگ كه سهند نامند واقع است. تلال آن جبل تا شهر رسيده و اين كوه بجنوب شهر با كمال شكوه و قلل شامخات پر برف آن در بيشتر خانه های شهر مرئی و دورنمائی بس نيكوست و به همه فصول سال منظری زيبا دارد. شمال اين بلده متصل بكوه معروف سرخاب....همه جا تا بساحل رود ارس با جبال قراداغ مخلوط و كشيده است، مشرق اين شهر با بعضی از سلسله های كوه سرخاب بسته و منتهی به جبال رفيعه و عقبه مشهور به شبلی است. مغرب تبريز گشاده است.....و كوههای مشاركه سلسله عظمای آن بدرستی از نقطه مغرب و سلسله ديگر آن در شمال مغربی است، شهر ما را زينتی گرانبها ميدهد و اين دو سلسله جبال پرمنفعت و بر روستاهای ارونق و انزاب و همين درياچه مغل اند و اين بحيره از نفس شهر مرئی نيست زيرا كه كوه پاره در ساحل آن حايل و روستاهای محال تنها در لحف و سطح آن است.“3

به سبب كوهستانی بودن تبريز و قرار گرفتن بر روی مسير زلزله، زمين لرزه های شديدی در طول تاريخ در آنجا به وقوع پيوسته كه غالبا به كشته شدن عده بسياری از مردم وتخريب بسياری از فضاهای معماری و شهری منجر شده است.

درباره نام تبريز نكته های گوناگونی در متن های كهن و معاصر نگاشته شده است. محقق محترم آقای يحيی ذكاء در اين زمينه اظهار داشته اند كه نام نخستين اين شهر در زبان مردم ساكن در آن، توری بوده است كه از دو بخش نخست تو، به معنی گرم و تب، و سپس ری به معنی جريان رود و چشمه تشكيل شده و به محلی اطلاق ميشده كه چشمه های آب گرم در آنجا جريان دارد. بعدها اين واژه به تدريج به تبريز تبديل شد.4

در برخی از اسناد تاريخی نيز به وجود آب های گرم معدنی در اطراف اين شهر اشاره شده است، از جمله زكريابن محمدبن محمود قزوينی در اثر خود چنين گفته است: ”در كمر و دامنه های سبلان آب های معدنی هست و بيماران را شفا دهند.“5

از قديمی ترين اسنادی كه در آن ها به نام تبريز اشاره شده است، كتيبه های شاروخين دوم(سارگن) پادشاه آشور (705 – 722 ق.م) است. شاروخين دوم مدتی پس از كسب قدرت، برای از ميان برداشتن دشمنان و رقيبان خود اقدام به لشكركشی و جنگ نمود و از نينوا پايتخت آشور حركت كرده، از طريق سليمانه كردستان عراق و در پی تصرف اميرنشين های جنوب درياچه شاهی و عبور از ”پارسوا“ به سمت شرق رفت، و باگذشتن از دامنه های جنوبی سهند خود را به ”اوشكايا“ (اسكوی كنوني) رساند. او به دنبال اقداماتی نظامی در مسير خود، در محل فعلی شهر تبريز كه آن را دژ مضاعف ”تاروئی ـ تارميكس“ ناميده است، رؤسای اورارتوئی را شكست داد و دياكو فرمانروای ماد را با خانواده اش اسير كرد6در مورد تاريخ اين شهر از زمان مادها تا دوره ساسانيان اطلاعات روشنی وجود ندارد و تنها در منابع متعلق به دوره ساسانی به اين شهر اشاره شده است.

در سال 22 ق. و در عهد عمربن خطاب كه آذربايجان به مركزيت اردبيل به تصرف اعراب مسلمان درآمد7 و مرزبان ايران به جمع آوری سپاه برای نبرد با مسلمانان پرداخت نيز نامی از تبريز برده نشده است.

بلاذری درباره فتح آذربايجان چنين نوشته است: ”حسين بن عمرو اردبيلي، از واقد اردبيلی و او از شيوخی كه خود ديده بود روايت كند كه : چون مقيرةبن شعبه از جانب عمر بن خطاب والی كوفه شد، فرمان ولايت آذربايجان را نيز از برای حذيفةبن يمان بياورد. در آن زمان حذيفه در نهاوند يا در حوالی آن بود. پس به اردبيل رفت. اردبيل پايتخت آذربايجان بود، و مرزبان در آنجا می نشست، و حساب خراج به دست او بود. مرزبان گروهی از جنگجويان باجروان . ميمذ و نرير و سراة و شيز و ميانه و ديگر جای ها را گرد خود جمع كرده بود ايشان چند روزی بسختی جنگدند. سپس مرزبان بر همه آذربايجان از حذيفه طلب صلح كرد و بر آن شد كه هشتصدهزار درهم (از آن نوع كه) وزن (هر ده عدد از آنها) هشت(مثقال باشد) بپردازد. به آن شرط كه حذقه كسی را نكشد يا به اسيری نگيرد و آتشكده ای ويران نسازد و بر كردان بلاسبحان و سبلان و ساترودان تعرض نكند و خاصه اهل شيز را از رقص و پای كوبی در روزهای عيد، و انجام ديگر مراسم باز ندارد.“8 بلاذری در هنگام نام بردن از شهرهای آذربايجان به شهر تبريز نيز اشاره كرده و چنين نوشته است: ”نخست رواد آزدی در آن فرود آمد و سپس وجناء بن رواد. او و برادرانش قصری در آن بساختند و شهر را به حصاری مستحكم كردند. مردم نيز بدان جای روی آوردند.“9 ابن فقيه و ياقوت نيز تجدد بنای شهر تبريز و آباد ساختن و كشيدن بارو پيرامون آن را از كارهای خانواده رواد ازدی به ويژه پسران او دانسته اند.10

احمدبن ابی يعقوب درباره حاكم آذربايجان و برخی اقدامات او چنين گفته است: ”ابوجعفر يزيدبن اسيد سلمی راوالی ارمنستان و يزيدبن حاتم را والی آذربايجان قرار داد، يزيد يمنيها را از بصره به آذربايجان منتقل ساخت و نخستين كس بود كه آنان را منتقل كرد و روابن مثنی ازدی را در تبريز تابز (ناحيه ای بين آذربايجان و اران)فرود آورد.“11

حمدالله مستوفی بنيان شهر تبريز را به سال 175 ق. به ام جعفر زبيده خاتون دختر جعفر پسر منصور عباسی و همسر هارون الرشيد نسبت داده است .12

محمدبن جرير طبری در كتاب خود به هنگام اشاره به شهر تبريز در وقايع سال 220 ق. چنين آورده است :”محمدبن بعيث در قلعه ای استوار بود از آن خويش به نام شاهی كه ابن بعيث آن را از وجناء بن رواد گرفته بود كه پهنای آن نزديك به دو فرسنگ بود. وی را در ولايت آذربيجان قلعه ای ديگر نيز بود به نام تبريز، اما شاهی استوار بود.“13

پيشتر اشاره شد كه تبريز در ناحيه ای زلزله خيز قرار گرفته و زلزله های متعددی در اين شهر به وقوع پيوسته است.يكی از قديمی ترين زلزله هايی كه در دوره اسلامی در آن شهر روی داد و در منابع تاريخی به آن اشاره شده، زلزله سال 244 ق.است. حمدالله مستوفی در اين مورد چنين نوشته است:”در سنه اربع و اربعين و مأتين بعهد متوكل خليفه عباسی بزلزله خراب شد، خليفه آن را با حال عمارت آورد . بعد از صدونود سال در رابع عشر صفر سنه اربع و ثلثين و اربعمائه باز بزلزله خراب شد.“14

مؤلف تاريخی بناكتی درباره بنای شهر تبريز و زلزله های واقع شده در آن می گويد:”و او (الامين ابو عبدالله محمدبن هارون، ششمين خليفه عباسي)كريم الطرفين بود و مادرش زبيده دختر عم هارون الرشيد جعفربن المنصور بود، و شهر تبريز را زبيده خاتون بنياد نهاد و شهر قزوين را.تبريز در سنه احدی و ثمانين و مائه بعد از آن به زلزله خراب شد.پس اميرالمؤمنين المتوكل عمارت فرمود و در سنه تسع و اربعين و مأتين باز به زلزله خراب شد. پس امير و هسودان بن روادی كه والی عراق و آذربايجان بود عمارت فرمود. بعد از آن ابوطاهر شيرازی منجم حكم كرد به حسب دلايل نجومی كه تبريز وقت نماز خفتن به زلزله خراب خواهد شد. امير وهسودان بفرمود تا منادی كردند و مردم بيرون رفتند و نظاره می كردند كه شهر به زلزله خراب شد در سنه اربع و ثلثين و ثلمائه.بعد از آن امير وهسودان بفرمود ابوطاهر را تا وقتی نيكو اختيار كرد جهت عمارت تبريز، چنانگه به زلزله خراب نگردد.“15

مؤلف البلدان، ضمن اشاره به آذربايجان، استان های آن را به اين ترتيب نام برده است: ”اردبيل، برزند، ورثان، برذعه، شيز، سراة، مرند، تبريز، ميانه، اروميه، خوی و سلماس.“16 و توضيح بيشتری درباره شهرهای مزبور از جمله تبريز نداده است. اين فقيه نيز در مختصرالبلدان ضمن گفتگو از آذربايجان و شهرهای آن از تبريز ياد كرده است.17 نوشته های تاريخنگاران نشان می دهد كه شهر از حالت متروك بيرون آمده و اهميت سياسی و اقتصادی يافته بوده است.

اين حوقل در صورةالارض دربارهشهرهای آذربايجان چنين اظهار داشته است كه مراغه بزرگترين شهر آذربايجان پس از اردبيل بوده است. در متنی كه در همان كتاب به وی نسبت داده شده است، درباره تبريز چنين آمده :”تبريز شهری زيبا و آبادان و  پرجمعيت و پر بهره و حاصل خيز است. بازارهای بسيار و داد و ستد دارد. اين شهر قصبه (مركز) آذربايجان و امروزه آبادترين شهر آن است.“18

رواديان در سال 350ق.بار ديگر تبريز را زير قلمرو حكومت خود قرار دادند و آن را به پايتختی برگزيدند.19موقعيت جغرافيايی و حاصل خيزی تبريز باعث رشد و ترقی اين شهر شد و آن را به صورت يكی از زيباترين شهرهای آذربايجان درآورد.

مؤلف حدودالعالم تبريز را اين گونه توصيف كرده است: ”تبريز شهريست خرد و با نعمت و آبادان و از گرد وی باره يی و آن علاءابن احمد كرده است.“20

 ابوعبدالله مقدسی در احسن القاسيم فی معرفة الاقاليم درباره تبريز چنين نوشته است: "تبريز! چه می دانی تبريز چيست؟! آن زر ناب و کيميای پر ارزشی است و شهری استوار و برتر از مدينةالاسلام (بغداد). مسلمانان بدان مباهات کنند، از ميان آن چشمه ها روانست و در پيرامونش درختان بهم پيوسته است از ارزانی و فراوانی ميوه های آن مپرس، مسجد آدينه اش در ميان شهر بنياد يافته است، نيکيهای آن را مرزی نيست."21

در دهه های نخست قرن پنجم هجری ورود غزها به آذربايجان و تبريز موجب اغتشاش در نظام اجتماعی و شهری شد و روند عادی زندگی مردم را مخدوش کرد. در سال 434ق. زلزله سختی در تبريز روی داد که طی آن گروه بيشماری جان خود را از دست دادند و بخش های بزرگی از شهر ويران شد. اما ديری نگذشت که بخش بزرگی از ويرانی ها، بازسازی شد. ناصرخسرو که چند سال پس از زلزله به آن شهر سفر کرده بود در توصيف آنجا گفته است: "مرا حکايت کردند که بدين شهر زلزله افتاد، شب پنجشنبه هفدهم ربيع الاول سنه اربع و ثلاثين و اربعمائه (434) و در ايام مسترقه بود پس از نماز خفتن.بعضی از شهر خراب شده بود و بعضی ديگر را آسيبی نرسيده بود. و گفتند چهل هزار آدمی هلاک شده بودند. و در تبريز قطران نام شاعری را ديدم. شعری نيک می گفت، اما زبان فارسی نيکو نمی دانست. پيش من آمد، ديوان منجيک و ديوان دقيقی بياورد و پيش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود از من بپرسيد، با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند."22

تبريزز در زمان سلجوقيان زير نفوذ آنان قرار داشت و آرامشی نسبی در آنجا حکوفرما بود که موجب پيشرفت و توسعه شهر شد. از قول ياقوت حموی که گويا در سال 610 ق. به تبريز سفر کرده بود، نکته ای نقل کرده اند که از لحاظ تزئينات معماری جالب توجه است: "ساختمان های آن شهر با آجر سرخ رنگ نقش دار و گچ و بسيار استوار ساخته شده است."23

 

 

 

 

ادامه مطب