حسين سلطان زاده

 

روند تاريخی شكل گيری تبريز

(3)

از دوره قراقويونلو تا دوره صفويه

 

قرايوسف در سال 809ق. ميرزا ابوبكر را در كنار رود ارس شكست داد و ابوبكر به هنگام عقب نشيني، تبريز را مورد تاراج قرار داد. قرايوسف تبريز را تصرف كرد و نخستين كس از تركمانان قراقويونلو بود كه به پادشاهی رسيد و پس از تصرف تبريز آنجا را پايتخت قرار داد. قرايوسف در سال 823ق. درگذشت59،و پسر او اسكندر به قدرت رسيد. در اين هنگام، ميرزابايسنقر كه از اختلافات بين امرای قراقويونلو باخبر شده بود، از فرصت استفاده كرد و تبريز را به تصرف خود درآورد. شاهرخ نيز پس از اين كه پسران قرايوسف را در ارمنستان شكست داد در سال 824ق. وارد تبريز شد.

شاهرخ در سال 832ق. اسكندر را طی جنگی در سلماس شكست داد و در زمستان 834ق. حكومت آذربايجان را به ابوسعيد پسر قرايوسف كه از در تسليم درآمده بود سپرد.60

سال بعد ابوسعيد به دست برادرش اسكندر كشته شد و شاهرخ در سال 838ق. برای سومين بار به تبريز رفت.اسكندر ناگزير عقب نشينی كرد و جهانشاه برادر ديگر اسكندر خود را تسليم و مطيع شاهرخ ساخت، شاهرخ نيز در سال 839ق. حكومت آذربايجان را به جهانشاه سپرد61.جهانشاه به مرور آرامش و آسايش از دست رفته را به شهر بازگرداند اما سال بعد، بار ديگر اسكندر برای تصرف تبريز عازم آنجا شد و جنگ سختی بين دو برادر درگرفت كه به شكست و متواری شدن اسكندر به قلعه انجق منجر گرديد و او سرانجام در همان جا به دست پسرش قباد كشته شد. جهانشاه پس از اين واقعه به عمران و آبادی تبريز پرداخت. در عهد جهانشاه قره قويونلو، مجموعه ای از ساختمان های بسيار زيبا در تبريز ساخته شد، كه مسجد زيبايی به نام مسجد كبود (گوگ مسجد) از آن جمله است. با وجود آنكه برخی بنای اين اثر را به صالحه خاتون دختر جهانشاه و بيگم خاتون همسر وی نسبت داده اند، اما براساس مفاد كتيبه سر در مسجد، بايد آن را در شمار خدمات ابوالمظفر جهانشاه محسوب داشت، و شايد به همين علت باشد كه اين بنا و آثار ديگری متعلق به اين دوره را ”مظفريه“ نيز ناميده اند. جهانشاه در اواخر سلطنت خود مغرور و متكبر شده بود و نمی توانست به نحوی شايسته كشورداری كند. سرانجام وی در سال 872ق. در جنگ با اوزون حسن آق قويونلو در ارمنستان غافلگير و كشته شد و سلسله قره قويونلو با مرگ او متلاشی شد. در روضات الجنان و جنات الجنان درباره مجموعه مظفريه چنين نوشته شده است:”و همچنين در درآمد تبريز بجانب شرق كه خيابان گويند عمارتی است در كمال لطافت و نيكويی موسوم به مظفريه از مأثر ابوالمظفر جهانشاه پادشاه ابن قرايوسف بن توره مش بن بيرام خواجه تركمان و اين طبقه را قراقوينلو و بارانی نيز گويند گويا اين عمارت بسعی و اهتمام حرم محترم وی خاتون جان بيگم أنارالله برهانها بنا شده و مشاراليها بسيار بسيار خيره و صالحه و عفيفه بوده، در همان بقعه مدفون است و ميرزا جهانشاه كه حقيقی تخلص كردی و پادشاه عظيم الشأن بود در دوازدهم شهر ربيع الثانی سنه اثنی و سبعين و ثمانمائه بدست حسن پادشاه كشته گشت با اكثر اولاد در آن مقبره مدفونند.“62

در پی كشمكش های پس از مرگ جهانشاه، سرانجام اوزون حسن در سال 873ق. بر جانشينان جهانشاه پيروز شد و تبريز را تصرف كرد و آنجا را به پايتختی خود برگزيد.

تبريز در زمان پادشاهی اوزون حسن، مركز داد و ستد بازرگانان خارجی و ايرانی بود و روز به روز بر آبادانی آن افزوده می شد. در آن زمان دولت عثمانی عظمت و اعتباری خاص يافته بود و پادشاهان اروپايی برای مقابله با آن، درپی يافتن دولتی نيرومند بودند تا بتواند با عثمانی به رقابت برخيزد، بدين منظور، فرستادگانی را برای گسترش دوستی و اتحاد به مناطق مختلف، و از جمله دربار اوزون حسن گسيل داشتند. برقراری روابط سياسي، و در پی آن روابط اقتصادی و بازرگاني، سهم عظيمی از آبادانی و شكوه اين شهر را به خود اختصاص داد، چنان كه بسياری از افراد خارجی – همچون ماركو دومولينو نخستين كنسول ونيز در تبريز به سال 1392م.63 – كه در آن مدت به اين شهر آمدند، لب به تحسين آن گشودند.

يكی از افرادی كه در آن هنگام از شهر تبريز ديدنم كرده و آن را ستوده است، جيوزافا باربارو نماينده جمهوری ونيز است كه در سال 1479 م.(879ق)به دربار اوزن حسن پای نهاد. او ساختمان قصر را چنين توصيف كرده است: ”نخست دروازه ای بود با جلوخانی به مساحت چهار يا پنج قدم مربع كه هشت يا ده تن از رجال دربار شاه در آنجا نشسته بودند. سپس دری ديگر بود نزديك در نخستين و دربانی كه چماقی كوچك در دست داشت در كنارش ايستاده بود. چون به اين دروازه وارد شدم از باغی سبز و خرم گذشتم كه مانند چمنی پر از ... بود با ديوارهای گلی كه در سمت راستش پياده رويی ساخته بودند. سی گام بالاتر سرابی بود به فراخور حال ما. چهارصد پانصد قدم بلندتر از پياده روی كه ياد كردم. در وسط اين حوضخانه ای بود كوچك و پيوسته پر از آب بود و شاه در مدخل آن روی بالشی زربفت نشسته و بر بالشی ديگر تكيه داده بود. در كنارش نگهبانی با شمشير آخته ايستاده بود. در سراپای سراچه فرش گسترده و مهمترين شاهزادگان گرداگرد نشسته بودند. در همه جای سراچه ”موزائيك“ بكار برده اند نه به كوچكی موزائيكهايی كه ما بكار می بريم بلكه بزرگ و بسيار زيبا و به رنگهای مختلف.“64

و در جايی ديگر درباره توصيف قصر اوزون حسن چنين نوشته است:”وقت ديگر هنگامی كه به نزد او رفتم وی را در تالاری يافتم كه در زير قبه ای بود و از من پرسيد كه آيا آن را می پسندم و آيا در كشورهای ما از آن گونه بناها معمول است. پاسخ دادم كه آن تالار را سخت می پسندم و هيچ محلی يا كاخی نيست كه طرف نسبت با كاخ و كوشك او باشد هم به سبب آنكه قدرت او بسی بيشتر از قدرت شاهان فرنگ است و هم به جهت آنكه در ميان ما ساختن چنان تالارهايی معمول نيست. براستی آن بنايی بود سخت زيبا، زيرا چوب و تير را به شكل قبه درآورده و از اطراف آن پارچه های ابريشمين گلدوزی و زربفت آويخته و بر كف تالار فرشهای بسيار عالی گسترده بودند كه بيش از چهارده قدم طول هر يك از آنها بود. در آن سوی تالار چادر چهارگوش بزرگ قلابدوزی ديده می شد كه ميان چهار رديف درخت برپا كرده بودند تا بر آنها سايه افكند و ميان اين چادر و آن قبه سراپرده ای بود از ”بوكازين“ كه در درونش همه گلدوزی بود. در تالار از چوب صندل بود كه از داخل شبكه های گلابتون دوزی و مرواريددوزی روی آن كار كرده بودند.“65 در جای ديگری در وصف تبريز چنين اشاره شده است: ”تبريز دارای دژی زيباست كه در مشرق شهر و در دامنه تپه ای قرار دارد اما غير مسكون است و جز كاخی با شكوه اطاقی ندارد و قسمتی از اين كاخ را در درون تپه ساخته اند و ديدنش سخت مايه حيرت است.“66

اوزون حسن در سال 882ق. وفات يافت و در مدرسه نصريه كه به دستور خود او بنا شده بود، دفن گرديد.

آمبروسيوكنتارينی كه در حدود سال 878 يا 879ق. در زمان حكومت اوزون حسن در تبريز بود درباره اين شهر چنين نوشته است: ”شهر بزرگی است و در آن(درخت) عنبر فراوان است، اما فكر نمی كنم كه زياد پرجمعيت باشد. آذوقه و خواربار فراوان دارد، اما همه چيز گرانست. تبريز دارای بازارهای متعدد است. ابريشم زيادی به كاروانسراهای آن وارد می شود، و از آنجا به حلب ارسال می گردد. اجناس ابريشمی ساخت يزد و پارچه های فاستونی و ساير اجناس در آنجا فراوان است .“67

يعقوب پسر اوزون حسن از سال 883 تا 896ق. به مدت دوازده سال با آرامش سلطنت كرد. او مردی با ذوق و علاقه مند به فرهنگ و هنر بود و شعرا و نويسندگان بسياری را مورد حمايت قرار داد.

يعقوب در سال 888ق. دستور بنای قصری به نام هشت بهشت را در باغ صاحب آباد صادر كرد. در كنار اين قصر يك ميدان بزرگ، يك مسجد و يك بيمارستان و حرمسرای شاهی بنا شده بود. صاحب تاريخ عالم آرای امينی در شرح رويدادهای سال 888ق. چنين نوشته است: ”غره محرم اين سال فرخنده مآل نزول موکب مسرت انگيز در دارالسلطنه تبريز بود، جهان از فتنه آراميده و ايام حوادث به آخر انجاميده و در اين سال عمارت قصر هشت بهشت که در باغ صاحب آباد بنياد افکنده بودند مکمل گشته بود و آن عمارتی است در وسط آن باغ همچو اورنگ فيروزه برافروخته، و رفعت شرفاتش سنگ حرمان به جانب خورنق و هرمان انداخته و صنع بنايش بر صورت مثمن و محاذی هر ضلع از خارج، صفه و طاقی دلفريب، همچو ابروی محبوبان نظرگاه مردم صاحب کمال، و مزين سطح مينو همچو صورت هلال."68 اين کاخ امروزه از ميان رفته و اثری از آن برجای نمانده است.

پس از فوت سلطان يعقوب در سال 896ق. تا سال 906ق. چند نفر به حکومت رسيدند. آخرين حاکم آق قويونلو، الوندميرزا بود که در نبرد با شاه اسماعيل شکست خورد و به اين ترتيب سلسله آق قويونلو حکومت را از دست داد. 

 

 

ادامه مطب