.

 

رحيم رئيس نيا.

شهر من تبريز
 

 

 

 


هر وقت در بارة تبريز و تاريخ آن فكر می كنم، جزيره ای در ميان دريايی به نظرم می رسد كه هراز گاهی سر از ميان موج ها بر می آوردو خودی می نماياند و بعد از مدتی باز دستخوش امواج تپنده شده، از نظر نا پديد می شود. و اين ناپديد شدن از نظر، هميشه نه به علت نابود شدن، بلكه شايد به دليل فقدان اطلاعات روشنگر نيز باشد. به دست آمدن هر آگاهی نوينی از هر دورة تاريخ تاريك- روشن تبريز، افكندن پرتويست بر همان دوره. با روشن شدن تاريخ ادوار گذشته باز نمايی تسلسل تاريخ سراسر آن نيز، اگر نه به طور همه جانبه و پيوسته، به طور نسبی امكان پذير خواهد شد.

تا جايی كه معلوم است، نخستين باری كه زيستگاه نسل ها و نياكان ما خودی نماينده و در ديد رس تاريخ و تاريخ نگار قرار گرفته، در اواخر سده هشتم پيش از ميلاد است. در يكی از كتيبه های سارگن دوم، فرمانروای آشور، كه در بردارندة گزارش يورش او در سال 714 ق م به قلمرو دولت اورارتو است، در مسير حركت او به سمت در ياچة وان، از دژهای تارويی و تارماكيس سخن رفته است كه به نظر دانش پژوهانی چون دانژن  ( خوانندة كتيبة سارگن )، دياكنوف، هرتسفلد و مينورسكي، تبريز كنونی در جای همان دژها پا گرفته، و در حقيقت يك شهر- دژ بوده است. در اين گزارش در وصف يكی از دژ ها و چگونگی تصرف آن جا چنين آمده است :

» تارماكيس دارای استحكامات مهم بود. حصارهای ساخته شده در اين جا محكم بود. همين حصارها را خندق های ژرفی احاطه كرده بود. نيرو های احتياطی قشون های دولت در اين جا مستقر بودند. اسب های آن ها نيز در اين جا نگهداری می شد. ساكنان بخش های اطراف از ترس من (سارگن) در اين جا پناه گرفته بودند. هنگام لشكركشی من به اين جا، اهالی برای نجات جان خويش ناگزير از ترك اين جا و فرار به دشت های بی آب شدند. من اين محال را به تصرف در آوردم و در ميان سكونتگاههايی كه تبديل به استحكامات تدافعی شده بودند، جنگيدم. باروهای همين قلاع را با خاك يكسان كردم، به اماكن داخل قلعه آتش زدم و مقدار زيادی از آزوقة ساكنان قلعه را به آتش كشيدم. درهای انبارهای بزرگ را كه مملو از جو بودند، گشوده، بين لشكريان بی شمار خود تقسيم كردم. سی دهكدة اطراف همين قلعه را نيز طعمة آتش كردم. دود اين دهات به آسمان رفت «

گزارش حاكی از آن است كه مردم دژ در برابر نيروهای استيلا گر مقاومت كرده اند و كوچه به كوچه و بل خانه به خانه با آن ها جنگيده اند. پناهنده شدن اهالی اطراف به دژ و وجود انبارهای غلات و اصطبل ها و عمارات و استحكامات و موقعيت استراتژيكی آن جا و همه  دلالت بر وجود شهری قابل توجه دارد. سارگن دوم  در كتيبة خود از 20 شهر ديگر نيز در همين منطقه نام برده است كه نشان دهندة رشد و توسعة شهر سازی در نواحی اطراف درياچة اروميه در هزارة اول پيش از ميلاد است. هرتسفلد بر آنست كه تعدادی از اماكنی را كه در كتيبة سارگن نام برده شده اند، اكنون نيز می توان تشخيص داد. وی غير از تارواكسيا ( تارماكيس ) و توارير ( تارويی ) به شهر اوشكايا نيز، كه با اسكو قابل تطبيق دانسته شده، اشاره كرده است.

از اطلاعات به دست آمده از حفاری های باستان شناسی در اطراف درياچة اروميه، چون حسنلو، زيويه، تخت سليمان، قره تپة خسرو شهر و ، كه تبريز نيز در همان منطقه قرار دارد، چنين نتيجه گيری كرده اند كه اين منطقه در هزارة اول پيش از ميلاد از لحاظ اقتصادی پيشرفته تر از مناطق ديگر مجاور بوده است. در سدة 8 ق م زراعت و دامداری در اين منطقه رشد كرده، صنعت از كشاورزی جدا شده بود. فلز كاری با مفرغ رايج بود و استفاده از آهن نيز به تدريج متداول می شد. فرهنگ و تمدن آشوری و اورارتويی در شئون مختلف زندگی اجتماعی منطقه تأثير كم و بيش داشت و جامعه در دورة مورد بحث در آستانة استقرار مناسبات طبقاتی قرار داشت. ناگفته نماند كه در دورة سلطنت سارگن دوم، بر بخشی از سرزمين آذربايجان فعلي، دولت ماننا و بر بخش ديگر آن دولت اورارتو فرمان می راندند و به نظر ا.م. دياكونوف » درة رود آجی چای و ناحية تبريز كنونی ظاهراً مستقل بود و در اين جا قبيلة داليان زندگی می كرد. «

متأسفانه تا كنون حفاری علمی بر اساس برنامة منظم در تبريز انجام نشده و آثار به دست آمده تنها به طور اتفاقی پيدا شده است. آثار به دست آمده بدين طريق هم در مقايسه با آثار از دست رفته در جريان ساخت و ساز ها در شهر و حفاری های غير مجاز در پيرامون آن بی گمان اندكی است از بسيار. انسان وقتی به آثار و استخوان های خرد و خاكشير شدة نياكان در حريم ارك، اين عظيم ترين يادگار تاريخ تبريز كه با وجود زخم هايی كه به دست جهل و خود كامگی بر تن دارد، هنوز بر سر پاست، در يورش و كوبش ماشين آلات سنگين می انديشد، آتش از دلش زبانه می كشد و بی اختيار بر زبان جاری می شود كه :

آتش به دو دست خويش در خرمن خويش                     من خود زده ام چه نالم از دشمن خويش

در جريان اين كندن و ساختن های نا مسئولانه و هويت ستيزانة بی پايان، يك محوطة باستانی به طور اتفاقی كشف گرديده، كه البته تنها بخش كوچكی از آن از تخريب و نابودی نجات يافته است. بخشی كه در هر حال پنجره ايست گشوده بر گذشتة تبريز در رهگذار هزاره ها. سخن از محوطة باستانی اطراف » گؤی مسجد   « (مسجد كبود) تبريز است. اين محوطة نزديك به سه هكتاری در جريان خاكبرداری عميق و آسيب رسان در اطراف مسجد مذكورـ كه فيروزة جهان اسلام ناميده شده و خود جزئی باقی مانده از يك مجتمع بزرگ متشكل از مسجد، خانقاه، صحن، كتابخانه و مقبره است- به منظور ساختن پاساژ تجارتي، كه هر روز چون علف هرز از گوشه و كنار شهر می رويد و هويت تاريخی آن را تحت الشعاع قرار می دهد، در اواخر سال 1376 كشف گرديد و معلوم شد كه پيمانكار ساختمانی با آن كه بر وجود آثار باستانی در محوطه وقوف داشته، گويا از بيم وقفه در ادامة كار همچنان به تخريب و خاكبرداری ادامه می داده، در نتيجه بخش مهمی از بقايای تأسيسات مجتمع ياد شده و آثار تمدن های ديرين از بين رفته و لطمات جبران ناپذيری به پژوهش های باستان شناسی منطقه وارد شده است. به قول سرپرست هيئت باستان شناسی ناحية مورد بحث، اين محوطه» از اين قابليت برخوردار بوده است كه تاريخ تمدن شهر تبريز را به ما معرفی كند. اما متأسفانه بخش اعظم آن زير ماشين آلات سنگين و در حين خاكبرداری تخريب شده و آنچه اكنون ما را به اين نتايج تاريخی مهم رسانده است، محوطة اطراف يك خانة دست نخورده است اگر اين محوطه تخريب نمی شد، ما می توانستيم در اين جا بزرگ ترين مركز عصرآهن در ايران باستان را داشته باشيم.«

پس از كشف اتفاقی محوطة باستانی بر اثر گزارش يك كارگر، به دنبال مطالعات مقدماتی و زمينه سازی های لازم، در دو فصل( ارديبهشت-خرداد78 ) و ( 14شهريور تا 13 آبان79 ) اولی به سرپرستی نصرت اله معتمدی و دومی به سرپرستی دكتر علی رضا هژبری نوبري، در محدوده ای از محوطه كاوش باستان شناسی انجام گرفته كه تنها از كاوش فصل دوم گزارشی مقدماتی در دست است و بديهی است به كاوش و پژوهش بيش تری نياز است.

در گاه نگاری حاصل از لايه نگاری حفاری های اين منطقة باستانی وجود سيزده دورة تاريخي، از جمله اعصار آهن يك تا سه و استمرار تمدن دوران هخامنشی تا ظهور اسلام و پس از آن تا سدة بيستم به خوبی مشاهده می شود. حتی آثاری از اواخر دوران برنز مشاهده شده كه بلكه سابقة تمدن اين جا را به پيش از 1500 ق م برساند.

تا كنون بيش از 50 گور متعلق به هزارة اول پيش از ميلاد، در يك محدودة 200 مترمربعی محل مورد بحث پيدا شده و به تخمين كارشناسان اين محوطه می توانسته است در حدود 800 گور را در خود جای بدهد. وجود جنگ افزارهايی نظير نوك پيكان، درفش و خنجر در كناراجساد حاكی از آن است كه اكثر مدفونان گويا جنگاور بوده اند و وجود ظروف غذا و نوشيدنی در كنار آن ها گويای اعتقاد ساكنان منطقه به حيات بعد از مرگ است. جالب توجه آن كه در محل گردن و يا در داخل دنده های بعضی از مدفونان پيكان هايی وجود دارد كه بعيد نيست در ضمن جنگ كشته شده باشند.

سرپرست هيئت باستان شناسی فصل دوم، گزارش تفصيلی و نيمه تحليلی خود از كار حفاری  را با اين نتيجه گيری به پايان رسانده است : » با مطالعات انجام شده در محوطة مسجد كبود تبريز چنين به نظر می رسد كه آثار موجود در محوطة ياد شده قديم تر از 1500پ.م. نيست و از آن جا كه به طور مشخص آثار دورة اورارتويی هم در محوطة ياد شده شناسايی نشده- بلكه آن چه شناسايی شده، احتمالاً آستانة دورة مذكور را نشان می دهد- می توان پيشنهاد كرد كه از نظر گاه نگاری آثار ياد شده در فاصلة زمانی بين 1500پ.م تا تسلط اورارتو ها بر منطقه در قرن 8 پ.م. قرار می گيرد...«

بدين ترتيب می توان گفت كه با اين كشف تصادفی قدمت تمدن تبريز دست كم به 3500 سال می رسد و ای بسا كه ادامة كاوش ها؛ سده ها و حتی هزاره هايی بر عمر تمدن اين شهر بيفزايد.

يافته های حفاری های اين محوطه، و به ويژه خانه ای كه در نتيجة مقاومت صاحبش از واگذاری آن خوشبختانه دست نخورده باقی مانده، بی گمان آگاهی های روشنگر زيادی را در بارة گذشته های دور تبريز به دست خواهد داد.

می دانيم كه برخی از جغرافی دانان چون مولر، آناني، اوتليوس و جهانگردان اروپايی چون لابولای لوگوز، اولئاريوس، دلاواله، شاردن و ديگران، كه گذارشان در دورة فرمانروايی صفويان به ايران افتاده، تبريز را همان اكباتان باستان، پايتخت دولت ماد پنداشته اند. كسروی هم محلة مارالان تبريز را قلعه يا شهر مادها به شمار آورده است. بعضی نيز تبريز را همان گابريسی دانسته اند كه در پنجمين جدول آسيايی بطلميوس اسكندراني- در گذشتة نيمة دوم قرن دوم  ميلادي- مندرج است. آنان بر آن هستند كه حرف گ بعدها به حرف ت تبديل شده است.

ويليامز جكسن آمريكايي، از پژوهندگان زبان و ادبيات و آيين های هندو و ايران باستان، در جريان سفر پژوهشی خود در سال1903 به ايران و آسيای مركزي، مهری را كه به دوران هخامنشيان منتسب و از نظر تاريخ تبريز بسيار جالب توجه می داند، و نيز چند سكة متعلق به دورة اشكانی و ساسانی را در اين شهر خريداری كرده است. وی ضمن مخالفت با اين نظر برخی از محققان كه تبريز را همان گزه يا گنزكه (گنجك مذكور در متون پهلوي، محل آتش كدة آذرگشسب كه بعدها تخت سليمان ناميده شده ) دانسته اند، اين نظر عاميانه را نيز كه بنای تبريز را به زيبده، همسر هارون الرشيد نسبت می دهد، غير قابل قبول دانسته، اظهار نظر می كند كه »محقق است كه اين شهر در زمان ساسانيان، يعنی چهار قرن پيش از زيبده وجود داشته است. «

وی از اينكه به علت از بين رفتن آثار مزديسنان بر اثر تسلط اسلام و نيز پوشيده بودن كوه های اطراف، به ويژه سهند- كه با كوه اسنوند مذكور در اوستا يكی دانسته شده- زمينة مناسبی برای تحقيق بيش تر دربارة تبريز و پيرامون آن، كه » از نظر تاريخی با نام زردشت سر و كار دارد « نيافته، اظهار تأسف كرده است.

پيوند تبريز و پيرامون آن با آيين زردشت به گونه ای بوده است كه نويسندة فرهنگ جهانگيری در اوايل قرن 11ه/17م، واژه های آذر آباد، آذرآبادگان، آذربادگان و آذر يگان را دارای دو معنی دانسته است،  » اول نام آتشكده ای بود كه در شهر تبريز بنا كرده و معرب آن آذربايجان است.«  محمد حسين بن خلف تبريزی نيز، كه برهان قاطع را در حدود نيم قرن پس از فرهنگ جهانگيری تأليف كرده، آذربادگان را نام آتشكده ای دانسته كه در تبريز بنا كرده بودند و افزوده كه » نام شهر تبريز نيز هست«. در ذيل آذربايگان نيز نوشته است كه  »بر وزن و معنی آذربادگان است كه آتشكدة تبريز و نام شهر تبريز باشد. و نام ولايتی هم هست كه تبريز شهر آن ولايت است.«

علاقه مندان تاريخ تبريز نيز كه فراز بلندی هايی چون كوه های يانيق، سرخاب و قلة اخی سعدالدين، واقع در غرب و شمال و در محلة بيلانكوه ( وليان كوه؟) تبريز را جايگاه آتشكده های تبريز پيش از اسلام فرض كرده اند.

جكسن آذربايجان را در خور لقب » بهشت إيران« ناميده. بر اين كه اوستا آن جا را» نخستين و بهترين جايی كه اورمزد آفريده« تأكيد كرده آست. طرفه آن كه كمال خجندی هم كه در اوايل قرن 8ه/14م در خجند آسيای مركزی به دنيا آمده و در بازگشت از سفر حج گذارش به تبريز افتاده و چنان تعلق خاطری به اين شهر و مردمش يافته كه مادام العمردر آن جا رحل اقامت افكنده، فاصلة » بهشت خدای عز و اجل« را » تا به تبريز، نيم فرسنگ« برآورد كرده است ! جالب توجه است كه دانشمندانی چون رجينالد واكرWaker و ديويد رولRohl در جستجوی بهشت عدن درروی زمين به آذربايجان توجه يافته اند و رول جای آن را در منطقة تبريز شناسايی كرده و به اين اعتقاد رسيده است كه سلالة آدم از باغ عدن واقع در اين منطقه به سوی جنوب مهاجرت كرده اند. پيتر مارتين، كه در سومين سفر باستان شناس مذكور در تعقيب رد پای فرزندان حضرت آدم تا سر زمين اصلی شان او را همراهی كرده، گزارش اين سفر شور انگيز از اهواز تا دامنة سهند را نوشته، آن را تحت عنوانDid Adam and Eva live here? (آيا آدم و حوا در اين جا زندگی می كردند؟ « در شمارة مورخ11  اكتبر 1998 مجلة ساندی تايمز به چاپ رسانده است. اين گزارش با اين جمله به پايان می رسد :  »رول پرسش بزرگ را از من نكرد، اما پاسخ آن مثبت و در حقيقت امر عبارت است از : من باور می كنم كه در باغ عدن بوده ام.« ناگفته نماند كه اخيراً هيئتی نيز به منظور تهية يك فيلم تلويزيونی در همين زمينه مدتی در آذربايجان گذراندند.

سخن از حضور تبريز در عرصة تاريخ سده های پيش و پس از ميلاد بود. گذشته از گزارش لشكر كشی سارگن دوم، كه عمر زندگی شهری را در محل تبريز به سدة هشتم پيش از ميلاد می رساند و كاوش های اخير باستان شناسي، كه دست كم هفت قرن بر عمر آن می افزايد، نظريات نقل شدة ديگر دربارة وجود اين شهر در دوره های سلطنت ماد و هخامنشی و اشكاني، بر اساس استنباط ازپاره ای آگاهی هاكه ارتباط ناروشنی با تبريز دارند، شكل گرفته و ای بسا كه تحقيقات و يافته های بعدی آن نظرها را تقويت و تأييد و يا تضعيف و رد نمايد. اما اطلاعات موجود دربارة وجود تبريز  در دوران حكومت ساسانی از وضوح بيشتری برخوردار است. جكسن هم با توجه به چنين اطلاعاتی بود كه وجود تبريز را در زمان ساسانيان محقق دانسته است. كسروی تبريزی با استناد به تواريخ ارمنی برآنست كه » از چند قرن پيش از اسلام شهر تبريز بر پا و دارای عنوان شهر بوده است؛ ولی چون در شهر گشايی های تازيان نامی از اين شهر برده نمی شود، از اين جا توان پنداشت كه در آخر های زمان ساسانيان اين شهر ويرانه و گمنام بوده است.«

در منابع ارمنی از شهری به نام داورژ يا تاورژ، به معنی انتقام سخن رفته است كه حدس زده می شود همان تبريز پس از اسلام باشد. واردان مورخ ارمنی قرن سيزدهم در تاريخ عمومی خود خسرو ارشاكي، فرمانروای اشكانی تبار ارمنستان را- كه نام اصلی اش تيرداد بوده- بانی تبريز دانسته، اظهار داشته كه، وی اين شهر را به منظور گرفتن انتقام از اردشير بابكان، قاتل اردوان پنجم اشكاني، بر پا داشته است. مورخان ارمنی معاصرهم به پيروزی تيرداد بر اردشير بابكان در سال230 م اشاره كرده اند. ناگفته نماند كه مينورسكی و مشكور در صحت روايت واردان ترديد كرده اند و شيلاس. بليرsheila.S.Blair نويسندة مدخل تبريز دايره المعارف اسلامی چاپ ليدن، ويراست دوم، حدس زده است كه روايت مذكور بر اساس اتيمولوژی تاورژ ساخته شده باشد. كسروی هم با اين افسانة ارمنيان به مخالفت برخاسته، نوشته است كه »تبريز از كهن ترين شهرهای آذربايگان است و شايد مانند بسياری از آبادی های ديگر ايران يادگار دوره هايی است كه هنوز آرينان به ايران نرسيده بودند. از اين جاست كه زمان و چگونگی پيدايش آن دانسته نيست و آن چه در اين باره در تاريخ های ارمنی و كتاب های تازی و پارسی نگاشته اند جز افسانه نمی باشند.«

پدر اپريقيان هم رواياتی را در بارة اين كه- خسرو پادشاه ارمنستان به هنگام بازگشت از بيت المقدس، صليب مقدس را در شهر داورژ، در دژی واقع در بخش شرقی شهر دفن كرد- و- تيرداد، پادشاه ارمنستان در سال 321 م تبريز را از شاپور] دوم[ ساسانی گرفته، برج و باروی آن را تعمير كرد- در فرهنگ جغرافيايی مصور خود نقل كرده است.

فاوست بيزانسي، مورخ ارمنی كه اثر خود را به زبان يونانی نگاشته، به حملة واساك، سردار- آرشاك دوم، به اتفاق هون ها و آران های متحد شاه ارمنستان، گويا در سال363 م به سپاه شاپور دوم، كه در تورژ اردو زده بوده اشاره دارد. وی پس از كشتن بويكان، سردار ايراني، كاخ سلطنتی را به آتش كشيده، به سوی مجسمة شاه، كه در آن جا بوده، تير اندازی می كند. نيروهای متفق پس از پيروزی بر قوای ساسانی در تبريز آتروپاتن را چپاول می كنند و به شمارة ستارگان اسير می گيرند. بعد از آن، شاپور دوم نيروی عظمی در آتروپاتن گرد آورده، دشمن را تحت فشار قرار می دهد. اين روايت حاكی از آن است كه پادشاهان ساسانی در قرن سوم ميلادی قصری و نيز پادگانی در اين شهر نزديك به ارمنستان و بيزانس داشته اند. دراپيرون در كتاب خود موسوم بهL’Empereur Heraclius et L’Lmpire BisanTin a VII (امپراتور هرقل و امپراتوری بيزانس در قرن هفتم )، كه در سال 1869 در پاريس به چاپ رسيده وجرج راولينسون، در اثر خود به نامThe seventh great oriental monarshi-Th-Sassanian or new Persian empire ( هفتمين سلطنت شرقی بزرگ- ساسانيان يا امپراتوری نوين ايران ) كه در سال 1876 در لندن انتشار يافته، به اقامت دو سه ماهة هرقل (هراكليوس)، امپراتور بيزانس در زمستان 628 در تبريز، در جريان لشكر كشی او به آذربايجان و بين النهرين اشاره كرده اند.

مورخان شوروی بر اساس اخباری از اين دست، تبريز را يكی از شهرهای عمدة آذربايجان در زمان ساسانيان به شمار آورده اند. پتروشفسكی تبريز را يكی از مراكز صنعت و بازرگانی در سدة ششم ميلادی دانسته است و حسينوف و سمبات زاده، مؤلفان تاريخ آذربايجان (1958) نيز در ميان شهرهای عمدة سده های 5و6 ميلادی آذربايجان از تبريز نام برده، نوشته اند كه » در اين دوره تبريز مقر حاكم شاهان ساساني، دارای زندگی پر جنب و جوش اقتصادی و قصر های با شكوه بوده، ساسانيان به جهت موقعيت خاص استراتژيكی اين شهر پادگان نظامی مهمی در آن جا داشته اند.«  الياس بابايف هم كه بخش » دولت های آتروپاتن و آلبان«  تاريخ آذربايجان چاپ شده در سال 1996 را نوشته، برآنست كه اراضی آتروپاتن به يكی از ايالات مهم ايران دورة ساسانيان تبديل شده بود و فرماندار آن جا در تبريز استقرار داشت.

از بعد از دورة ساسانيان و در جريان يورش و فتوحات تازيان، باز تا اواسط قرن دوم هجری نام و نشانی از تبريز نيست و وقتی نخستين بار در دورة اسلامي، اين بار به نام تبريز پديدار می گردد، قلعه ای بيش نيست؛ قلعه ای كه بعد ها به شهری بزرگ تبديل می گردد. شهری كه در طی عمر دراز دوازده- سيزده سده ای اخير خود نامی ترين شهر آذربايجان و غالباً مركز اين سرزمين و پايتخت چندين سلسلة بزرگ و كوچك ايران بوده و گاهی نيز در نتيجة پيشامدهای سوء طببيعی چون زلزله و سيل و شيوع بيماری های واگير دار و يا تاريخي، همچون يورشهای جهان جويان و كشمكش ها و ناامنی گرفتار آسيب و فترت شده، رونق و جمعيت از دست می داد و از پای می افتاده تا بار ديگر، با روی نمودن شرايط مناسب تر ققنوس وار سر از ميان خاكسترها برآورد و رونق و توسعه از سر گيرد.

 

 

در فرصتی ديگر داستان اين افتادن ها و برخاستن ها و ركود ها و شكوفايی ها را پی خواهيم گرفت.

 

                                                                                                        تير ماه   1382

 

         

برگشت به ليست