رحيم رئيس نيا

وجه تسميه (تبريز) 

 

 

 

نام شهر مورد مطالعه تا کنون تارماکيس، تارماکيزا، تاوراکيس، تاورش، تاوريز، توريس، توريز1، توريز2، دبريز، تبريز (هم به فتح و هم به کسر تاء) تربيز، تيوريس 3، تيوريز و . . . ناميده شده و درباره فقه اللغه آن واشتقاقش فراوان سخن رفته است. نادرميرزا صراحتا" نوشته است که "چون بر ما مکشوف نيست که اين نام به چه زبان نهاده اند ، سخن نتوانيم گفت 4." کسروی که درباره نام های شهرها و ديه های ايران پژوهش می کرده ، درباره نام تبريز که زاذگاه خودش بوده ، به نتيجه ای رضايت بخش نرسيده و اعتراف کرده است که : " آن چه درباره تبريز در کتاب ها نوشته اند و بر زبان ها می گويند، همه عاميانه و نادرست است و من با همه جستجوهايی که به کار بردم ، به معنی آن نرسيم و بهتر ديدم به حال خود گذارم .5 "

با اين همه کسانی در گذشته و حال اظهار نظرهايی در اين مورد کرده اند که آن ها را به چند دسته می توان تقسيم کرد :

1 – منابع قديمی ايرانی بنای شهر را به زبيده خاتون نسبت داده، داستان بر طرف شدن تب او را در اين ناحيه تکرار کرده اند و تبريز را به معنی ريزنده تب ناشی از بيماری دانسته اند . يکی از روايات مربوط به اين اسم گذاری از اوليا چلبي، جهانگرد ترک است که در اواسط سده 11 ه . در تبريز به سر برده و در عين حال با منابع اسلامی ايرانی آشنايی داشته است :

"در زبان مغولی نامش را تيوريس6 می گويند ، در لسان دری تيوريز ، در زبان دهقانی تاب ريز و در زبان اصلی فارسی تيبريز گفته می شود که به معنی سيتمادؤکوجو (ريزنده تب) است . در حقيقت هم وقتی يک آدم تب دار از ولايت ديگر می آيد ، به محض ورود به تبريز و نوشيدن آب اين شهر ، جانی تازه در کالبدش دميده می شود و از تب نجات پيدا می کند . در قلعه داخلی قاهره مصر هم مانند اين جا از تب اثری ديده نمی شود . بانی شهر تبريز ، هارون الرشيد خليفه است . به جهت اين که بانوی هارون الرشيد (زبيده)در حالی که به خليفه(امين)حامله بوده، آب و هوای اين جا بسيار پسنديده بود ، با صرف هزينه ای کلان، به ساختمان شهری بزرگ در اين مکان پرداخت و دانشمندان ايرانی دستگاه خلاف عباسی نامش را تبريز گذاشتند . . .7 ".

فلاندن فرانسوی که در سال 1257 ه ./1841 م . در زمان سلطنت محمد شاه قاجار شانزده روز در تبريز اقامت داشته و در اين مدت در صدد تحصيل بعضی اطلاعات برآمده و در باب وجوه تسميه تبريز دو روايت را نقل کرده است :

الف _ " زمره ای می گويند زبيده مريض بود و طبيبی آذربايجانی او را معالجه کرده ، به ازای حق المعالجه درخواست کرد که در مملکت او زبيده شهری بزرگ بنا نمايد و زبيده مأمول (آرزوي) او را قرين حصول داشت .

ب _ فرقه ای بر اين اند که مرض زبيده چون طول کشيد ، به جهت معالجه از بغداد سفر کرده ، به محلی که تبريز در آن واقع است ، رسيد و به سبب خوبی آب و هوای اين محل تب از او ريخت و در اين جا شهری بنا کرده، تبريز ناميد؛ يهنی جايی که تب می ريزد. ولی اين توجيهی است برای تسميه 8."

لازم به تذکر است که موسيو نيکلای نامی که يک مورخ فرانسوی بوده و در اواسط قرن نوزدهم می زيسته ، افسانه معالجه شدن در اين مکان را نه به زبيده خاتون . بلکه به يکی از سرداران هارون الرشيد نسبت داده است :

"مورخين مشرق زمين و سياحان عالم هر يک از اين شهر چيزی نگاشته اند؛ از جمله يکی از سرداران هارون الرشيد که در سرحدات ايران بوده ، دو سال مبتلی به نوبه بود ، بعد از دو سال در اين محل اردو زده ، گياه غير معروفی را چيده ، خورده ، اتفاقا" قطع تبش گرديده ، جهت حسن اتفاق و ميمنت آن مکان ، آبادی [اي] در آنجا بنا نهاد و تبريز نام کرد 9."

سيد آقا عون اللهی به سابقه اين افسانه پرداخته ، در اين مورد چنين نوشته است :

"به گمان بعضی از پژوهندگان، اين نظر را نخستين بار حمدالله مستوفی در نزهةالقوب بيان کرده است؛ درحالی که خاقانی شروانی ، شاعر نامدار آذربايجان در قرن ششم هجري، ساختگی بودن اين نظر را در شعری نشان داده است، نويسندگان قرون وسطی با استناد به حمدالله مستوفي، همين روايت را تکرار کرده اند؛ ليکن مؤلف عجايب الدنيا در اوايل قرن هفتم هجری متذکر شده است که تبريز را زبيده خاتون بنا نهاده است10."

گفتنی است که حمدالله مستوفی درباره وجه تسميه تبريز چيزی نگفته و تنها درباره بانی و تاريخ بنای آن چنين نوشته است : " زبيده خاتون ، منکوحه هارون الرشيد خليفه رحمهم الله ساخت ، در سنه خمس و سبعين و مأيه (175 ه .11 ) ".

و شعر مورد استناد خاقانی چنين است :

نه تب اول حروف تبريز است              ليک صحت رسان هر نفر است

ديدی آن جانور که زايد مشک             نامش آهو و او همه هنر است

که البته به نظر نمی رسد که شاعر خواسته باشد ساختگی بودن نظر مزبور را به اثبات برساند ؛ بلکه از ترکيب کلمه و يک روايت شايع در بين عامه مردم برای بيان منظور خود ، بهره برده است ؛ چنان که ميرزا ابولقاسم قائم مقام فراهانی نيز در نامه ای که به دوستی نگاشته ، بی آن که در صدد نفی و اثبات اين معنی باشد، از آن استفاده کرده است : "پرسشی از حالم کرده بودی ، از حال مبتلای فراق که جسمش اين جا و جان در عراق است ، چه می پرسی ؟ . . . به خدا که بی آن عزيز ، شهر تبريز برای من تب خيز است ؛ بلکه از مک آذربايجان آذرها به جان دارم.12."

به هرگونه ، اين وجه تسميه توجيهی است و چنان که در فصل مربوط به پيدايش تبريز گذشت ؛ اين شهر خيلی پيش تر از اسلام وجود داشته است . در دوران بعد از اسلام نيز به وجود تبريز در سال های پيش از زمان زندگی زبيده اشاره شده است . به عنوان مثال : يعقوبی ضمن شرح حوادث سال 141 ه . می نويسد که يزيد بن حاتم مهلبی ، والی آذربايجان ، يمنی ها را از بصره به آذربايجان منتقل ساخت . رواد بن مثنای ازدی ، از نخستين يمنی هايی بود که به اين خطه کوچيد . او سرزمين های بين تبريز و بذرا به سلطه خويش درآورده ، براين منطقه حاکم شد13 .

از اين روايت چنين برمی آيد که تبريز در سال های پيش از سال 175 ه . که حمدالله مستوفی آن را سال بنای تبريز به دست زبيده دانسته ، وجود داشته است.

2 _ مورخان ارمنی و به پيروی از آنها بعضی از پژوهندگان ، تبريز را تلفظ  فارسی شده واژه های ارمنی تاورژ يا داورژ دانسته اند . اين وجه تسميه به احتمال قوی براساس داستانی که واردان درباره بنای تبريز آورده ، ساخته شده است . پدر اپريقيان با استفاده از منابع ارمنی در اين باره چنين نوشته است :

اين شهر بنا به افسانه ها و تاريخ ارمنی در قرن 3 م . به توسط خسرو کبير بنا گرديده است . خسرو به منظور گرفتن انتقام خون برادرزاده اش اردوان ، که به دست اردشير ساسانی کشته شده بود ، 10 سال تمام کشت و کشتار راه انداخته بود . او بعد از فتح منطقه در محل فعلی تبريز ايستاده ، فرياد زده بود : دائی ورژ آرداشری ! " اينست انتقام از اردشير ! " نام شهر به همين مناسبت داورژ ناميده شده است14 .

شاردن اين روايت را به گونه ديگری آورده است :

" اين شهر در قديم شاه باسن ناميده می شد که معنی اقامتگاه پادشاه را دارد ؛ زيرا شاهان ايران در اينشهر اقامت می کردند ؛ ولی اين نام توسط يکی از شاهان ارمنی ب نام خسرو تغيير يافت و تبريز ناميده شد . اين کلمه در ادبيات ارمنی به معنی انتقام است ؛ چون پادشاه ارمنی مزبور شاهنشاه ايران را که قاتل برادر وی بود ، در اين شهر شکست داد .15 "

محمد تقی خان حکيم که گويا در اصفهان زمان ناصرالدين شاه با ارامنه کوچيده از آذربايجان به آن شهر مناسباتی داشته ، از قول " ارامنه تبريز " در اين مورد چنين می نويسد :

" تبريز از مداين قديمه ايران زمين است و در سوابق ايام يک قسمت عمده ای از رال را پادشاهان قديم ايران در تبريز توقف داشتند . يکی از سلاطين ارمن ، خسرو اس نام در حوالی شهر تبريز با لشکر سلاطين ايران جنگ نمود . غلبه بر سپاه ايرانی کرده ، شهر تبريز را مسخر کرده و اسم آن را که شاه استان بوده ، تغيير داد و توريس نمود ؛ يعنی محل انتقام که پادشاه ارمن انتقام خون برادرش [را] که [به دست يکی ] از سلاطين ايران کشته [شده ] بود ." گرفت 16.

منوچهر مرتضوی اين روايت را افسانه ای بيش نمی داند و بر آنست که ظاهرا" برای توجيه اتيمولوژی عاميانه داورژ = تبريز از ديدگاه بعضی نويسندگان ارمنی ساخته و پرداخته شده است17 .

3 _ بعضی تب اول تبريز را به معنی تف و تاب و حرارت گرفته ، گروهی از آنها، چون مؤلف فرهنگ نفيسی ، مينورسکی و گرانتووسکی نام گذاری تبريز را به آتشفشانی کوه سهند در ادوار گذشته نسبت داده اند18 . گرانتووسکی هم به مانند مينورسکی واژه تبريز را به دافع حرارت و پنهان کننده تف و گرما معنی کرده ، آن را ناشی از آتشفشانی سهند دانسته است 19. جرج کرزن انگليسی هم از همين نظر جانبداری کرده و نوشته است که " تبريز کلمه ای آريايی ، مستخرج از تب يا تاب است ، به معنی گرم و نيم گرم و رز وريز و رش نيز از مصدر ريختن است . بنابراين معنی آن گرما ريزان و ناشی از چشمه های آب گرم است که در مجاورت آن است20."

گروهی ديگر نيز آن را با آيين آتش پرستی مربوط دانسته اند . محمد حسين بن خلف تبريزی از آن جمله است . وی در معنی و توضيح واژه های آذر آباد و آذرآبادگان چنين می نويسد :

آذرآباد _ نام آتشکده تبريز است و معنی ترکيبی آن معموره آتش باشد. چه آذر آتش است و آباد معموره را گويند . و نام شهر تبريز هم هست .

آذرآبادگان _ . . . نام شهر تبريز و نام آتشکده تبريز است . گويند چون در تبريز آتشکده بسيار بوده است ، بنابراين بدين نام موسوم شده است21 .

ميرزاطاهر که در زمان صفويان که به قول کارری ، جهانگرد ايتاليايی ، حاکم آذربايجان بوده و به قول شاردن از دانشمندان اين ديار به شمار می آمده ، درباره وجه تسميه تبريز دو وجه ذکر کرده است که اولی مربوط است به سلامت هوای شهر و دافع تب بودن آن ، اما " وجه ديگر که [اصل نام شهر ] تب ريز نيست و تاب ريز است و تاب به معنی روشنايی و مقصود از ريز افشاندن که من حيث المجموع به معنی روشن افشان است ؛ و چون شهر تبريز از قديم الايام پايتخت آذربايجان بوده و آذربايجان به عقيده پارسيان مولد زرتشت می باشد و نيز روشنايی از آتش برمی خيزد و اين شهر مرکز آتش پرستی و مقر آتش پرستان بوده ، او را تاب ريز ناميدند22."

اعتماد السلطنه بعد از ترجمه قسمت فوق از سياحتنامه شاردن با اشاره به يک حادثه تاريخی _ افسانه ای خواسته است ثابت کند که در دوره ساسانيان آتشکده ای به نام تبريز وجود داشته است :

" چنان که در تواريخ معتبره مسطور است ، بعد از تسلط بهرام گور بر مملکت عجم و نشستن به جای پدر ، راست روشن نام را وزير خود کرد و به عيش و عشرت مشغول شد . . . [راست روشن خاقان چين را خاينانه به گرفتن ايران دعوت کرد و خاقان با لشکری گران از ترکستان روی به جانب ايران نهاد و در اين گيرودار . . . ] بهرام خبر شده ، چاشتگاهی بر تخت نشته . اکابر عجم را گفت : اگر وقتی من از شما غايب شوم ، شما از خدمت خود غيبت نکنيد و اگر نه ، چون باز آيم شما را عقوبت کنم . اين بگفت و برادر خود نرسی را به جای خويش نشانيده ، اظهار داشت که من به زيارت آتشکده تبريز می روم . و با هفت تن از پادشاه زادگان عجم و سيصد نفر از ابطال رجال راه آذربايجان پيش گرفت و از آن جا از راه گرگان بر سر لشکر خاقان تاخته و شبيخونی به ايشان آورد و خاقان را بکشت و لشکر او را متفرق ساخت .23 "

البته منظور اعتمادالسلطنه از آتشکده تبريز ، آتشکده آذرگشسب بوده و به طوری که پيش از اين توضيح داده شد ، وی جای آن را به اشتباه در تبريز می پنداشته است . گفتنی است که فردوسی هم اين حادثه را به نظم کشيده است :

چو آگاهی آمد به بهرام شاه           که خاقان به مروست و چندان سپاه

بياورد لشکر به آذرگشسپ            همان بی بنه هر يکی بادو اسپ .24

در هر صورت ، اعتمادالسلطنه بعد از نقل روايت فوق چنين نتيجه گيری می کند : " پس معين شد که در تبريز آتشکده معتبری زيارتگاه آتش پرستان بوده و فقره مسطوره تأييدی کامل از قول ميرزا طاهر می نمايد و ظن قوی است که قول ميرزا طاهر که تب ريز  تاب ريز بوده، مقرون به صحت باشد 25."

حسين دليلی هم نظر ميرزا طاهر را در ميان نظريات مختلف بيان شده درباره اتيمولوژی نام تبريز، به حقيقت نزديک تر و قابل قبول تر يافته است.26 اما منوچهر مرتضوی براين عقيده است که هيچ کدام از دو اتيمولوژی تبريز به معانی "تب را از بين برنده " و " تب پنهان کن " نمی تواند درست باشد . "زيرا هر دو توجيه براساس و با معيار و ملاک زبان فارسی جديد به وجود آمده است 27."

4 _ برزين (96 _ 1818 م . ) خاور شناس روس و مترجم جلد اول جامع التواريخ به زبان روسی ، که در فاصله سالهای 45 _ 1850 م . منتشر کرده ، تبريز را "شهر ناراحت کننده" و " ناآرام" معنی کرده ، آن را با زلزله های بی شمار شهر مربوط دانسته است 28. اما به نظر نمی رسد محقق ديگری اين نظر را پذيرفته باشد .

5 _ م . آ ممدوف نام تبريز را دارای ريشه ترکی دانسته است ؛ در حالی که سکونت طوايف ترک زبان در اذربايجان به هنگام پديد آمدن اين شهر در ادوار باستان به اثبات نرسيده است 29. اما تلفظ تبريز به کسر تاء که در آثار ياقوت و ابوالفداء و ديگران ثبت گرديده ، به نظر مينورسکی " يکی از خصايص لهجه منسوب به خزرها" است30 که از قبايل ترک بوده اند . شايد اين تأثير در تلفظ غير مستقيم بوده باشد .

6 _ شمس الدين سامی ، مؤلف قاموس اعلام بدون استناد به سندی نوشته است " تبريز که در قديم مرکز اترو پانته بوده ، غراقه ناميده می شده است31."

7 _ محمد جواد مشکور بر اين عقيده است که تبريز نامی بسيار قديمی و مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به ايران بوده است . او احتمال می دهد که بين نام های تبريز و بتليس (بدليس) و تفليس _ در گرجی تبليس _ که تاحدی سه شهر نزديک به يکديگرند ، در اصل لغت ارتباطی وجود داشته باشد 32. مينورسکی هم تپريز را که نام معبری است بين بايزيد و وان با تبريز مرتبط می داند33 .

8 _ و بالاخره نظری است که واژه تبريز فعلی را صورت دگرگون شده تارويی يا تاماکيس می داند . سيد آقا عون اللهی از اين نظر دفاع می کند . آمبروزيو کنتارينی که در زمان اوزون حسن آق قويونلو به عنوان سفير و نيز در تبريز بوده ، نام رشته کوههای سرخ گونی را که تبريز در دامنه آن بنا گرديده، کوه های توري34 ناميده است. 35توماس هربرت هم که در سال 37 _ 1036 ه . /1627 م . تبريز را ديده ، براين عقيده است که " اين شهر نام خود را از کوهستان توروس36 که در دامنه آن قرار دارد ، گرفته است 37" چنين گمان می رود که کوه توری و يا توروس همان کوه سرخاب باشد که امروز عينالی ناميده می شود . شاردن هم نوشته است که تبريز پای کوهستانی که نويسندگان جديد آن را کوه اورنت 38می نامند با شيب ملايمی به طرف ساحل شرقی درياچه اروميه قرار دارد 39. سيد آقا عون اللهی از تذکراتی از اين قبيل چنين نتيجه گيری می کند که تارويی نام باستانی شهر تبريز به احتمال قوی از نام قديمی کوه سرخاب که توری يا تائوری يا تارويی بوده ، گرفته شده است . با افزوده شدن حرف "ز" به آخر کلمات تائوری يا تارويی ، کلمات توريز و تبريز و تاورژ و داورژ پديد آمده است 40.

جالب توجه است که به نوشته شاردن و اولئاريوس اروپاييان نام اين شهر توريز41 می نامند . مارکوپولو نيز که دو قرن پيش از آنها از اين شهر سخن به ميان آورده ، نام آن را همان توريز نوشته است 42. به احتمال قوی مارکوپولو نام شهر را از زبان ساکنان آن توريس يا توريز شنيده ، زيرا ابوالفدا هم که معاصر او بوده ، متذکر می شود که " تبريز مشهورترين شهر آذربايجان است ، عامه آن را توريز گويند43 ."

از اين نوشته چنين مستفاد می شود که در عهد مغول و پيش از آن نام شهر در دفاتر ديوانی تبريز نوشته می شده و عامه مردم آن جا را توريز می ناميده اند ، و همين تلفظ از طريق بازرگانان و جهانگردان فرنگی به اروپا منتقل شده و در زبان آنها به همان صورت ، يا با اندک تغييری باقی مانده است ؛ در صورتی که بعدها همان صورت مکتوب که ابتدا به کسر تاء تلفظ می شده ، در طی قرن ها و ضمن از سرگذراندن يک پروسه ، از زبان خواص به زبان عوام راه يافته ؛ تحميلی که امثالش در روزگار ما به طور محسوس مشاهده می شود . با اين همه مردم کوچه و بازار آذربايجان هنوز هم تبريز را به طور مقلوب و به صورت تربيز تلفظ می کنند .        

 يادداشت :

1 – Toriz

2 - Tavriz

3 - Tivris

4 – تاريخ و جغرافی دارالسلطنه تبريز، ص 15.

5 – کاروند کسروي، ص 323. اکرم بهرامی عقيده دارد که کسروی که "در سه بخش از کتاب شهرياران گمنام خود را دانشمند مطلع شناسانده است، با استفاده از شناسايی اسناد مسلمانان و ارمنيان مجموعه انتقادی مدرتی را به وجود آورده است و همان طوری که منتقدين پس از وی نظر داده اند، کسروی کمک زيادی برای شناسايی تاريخ شمال غرب کشور ايران، که تا اين اواخر خيلی مبهم و تاريک بوده، کرده است و بنا به نوشته های خود مطمئنا" او تحقيقات قابل ملاحظه ای در مورد نام و اصل و ريشه تاريخ شهر تبريز ، موطن خود کرده بود که به نظر می آيد اين نوشته قبل از چاپ از بين رفته است ".

                                  تبريز از ديدگاه سياحان خارجی در قرن هفدهم، ص94

6 – Tivris

7 – سياحتنامه اوليا چلبي، ج 3، ص 240.

8 – مرآت البلدان، ص 444.

9 – گنج دانش، ص 365.

10- تاريخ شهر تبريز در سده های 17 – 13 م.

11- نزهةالقلوب، ص 75.

12- منشآت قائم مقام فراهاني، ص 27.

13- تاريخ يعقوبي، ترجمه آيتي، ج 2، ص 361.

14- فرهنگ جغرافيايی مصور، اپريقيان، ج1، ص 80 – 579

15- مجموعه سخنرانی های ششمين کنگره تحقيقات ايراني، ص 299

16- گنج دانش، ص 358.

17- چهره آذربايجان در آئينه تاريخ، ص 60.

18- فرهنگ نامه پارسي، ص 79.

19- تاريخ شهر تبريز در سده های 17 – 13 م.، ص 65، به نقل از تاريخ باستان طوايف ايران و آسيای نزديک، مسکو 1907، صص 8-272 و تاريخ تبريز مينورسکي، ص 7.

20- ايران و قضيه ايران، ج1، ص 660

21- برهان قاطع، ج1، ص 23

22- مرآت البلدان، ج1، ص 424.

23- مرآت البلدان، صص 26 –425.

24- شاهنامه ژول مول، جيبي، ج 5، ص340.

25- مرآت البلدان، ص 425.

26- خان نشين های جنوبی آذربايجان، ص 50.

27- چهره آذربايجان در آئينه تاريخ ، ص 61.

28- تاريخ شهر تبريز در سده های 17 – 13 م.ص 40.

29- همان، ص 40

30- تاريخ تبريز، ص 7.

31- قاموس الاعلام، ج1، ص 28.

32- تاريخ تبريز مشکور، ص 392.

33- تاريخ تبريز، ص 7.

34- Tarui

35- سفرنامه های ونيزيان در ايران، ص 135.

36- Taurus

37- تبريز از ديدگاه سياحان خارجی در قرن هفدهم، ص 53.

38- Oronte

39- مجموعه سخنرانی های ششمين کنگره تحقيقات ايراني، ج 1، ص 298.

40- تاريخ تبريز.....، صص 41-40.

41- Tauris

42- مجموعه سخنرانی های ششمين...، ص 299/سفرنامه اولئاريوس، ص 86/

The Travels of Marco، صص 60 – 59.

43- تقويم البلدان، ص 463.

 

برگرفته از کتاب : آذربايجان در سير تاريخ ايران

بخش دوم از آغاز تا اسلام                

صفحه 1024 تا 1032

چاپ اول

 

 

 

برگشت به ليست