دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

 

 

 

 

      نام و نام خانوادگی:

داود  آزاد

      سال ومحل تولد:

 تبريز

      محل سکونت فعلی:

ايران

      عرصه فعاليت:

موسيقی

      امکان ارتباط:

 

 

 

 

 

بيوگرافی:

 

 

………………… روز سه شنبه مورخ 27/3/82 روزنامه همشهري مصاحبه اي با استاد داود آزاد رو چاپ كرده بود كه خوندش خالي از لطف نيست . متن مصاحبه به اين شرح است :

گفت وگو با داوود آزاد، نوازنده و خواننده

ريشه در عشقي مشترك

از بيست سالگي درتبريز ساز را شروع كردم اما از آنجا كه درتبريز هيچ استاد «تاري» وجود نداشت از طريق گوش و معلم غيرحضوري تعليم يافتم. كار هر استاد قديمي را كپي مي كردم تا اينكه خود توانستم آنچه مي خواستم بنوازم. سال ۶۸ اولين سالي كه دانشكده موسيقي در تهران تأسيس شد در امتحان ورودي شركت كردم و به گفته ممتحنين نفر اول بودم. اما نمي دانم چرا هرگز اسمم در جرايد نيامد. آواز را نيز بدون استاد فرا گرفتم و آن را نيز از طريق شنيدن و سپس كپي ازآثار افرادي چون طاهرزاده و اقبال شروع كردم. هيچ كس جزء خدا حامي ام نبود.
*
تعريف شما در خصوص موسيقي ملي به طور عام و خاص آن چيست؟
-
وقتي صحبت از موسيقي ملي مي شود، انسان به ياد اركستر ملي مي افتد كه در آن چيزي حدود ۵۰ يا ۶۰ نوازنده وجود دارد و مي نوازند. اما زماني كه از موسيقي ملي مي گوييم، موسيقي اي است كه از فرهنگ ما نشأت گرفته شده و به نظرم به همان موسيقي رديفي مي رسيم. اين موسيقي مي تواند به شكل گروه نوازي يا تك نوازي اجرا شود. اين موسيقي، موسيقي ملي ماست.
بنابر اين موسيقي پاپ را چگونه موسيقي اي مي دانيد؟
-
من اين موسيقي ها را موسيقي ملي نمي دانم. ما نمي توانيم در دانشگاه آكسفورد موسيقي پاپ را روي صحنه ببريم و بگوييم اين موسيقي ماست.
*
چرا؟ اين ادعا به دليل اين است كه ريشه فرهنگي ندارد؟!
-
ما هيچ ريشه فرهنگي در موسيقي پاپ نداريم. اين موسيقي حتي متعلق به غرب هم نيست. اصلاً مشخص نيست به كجا تعلق دارد. زيرا موسيقي پاپي كه هم اكنون وجود دارد تركيبي است از موسيقي عربي، تركي و... به نظرم اصلاً نمي توان آن را يك موسيقي ملي دانست. موسيقي پاپ، يك موسيقي بازاري است. يك موسيقي عوام نه چيز ديگري.
*
بود و نبود اين موسيقي را در جامعه چگونه ارزيابي مي كنيد؟
-
من با تخصص خودم برخورد مي كنم با بودن اين موسيقي مخالف نيستم. اما مهم اين است كه چگونه به آن بها بدهيم. اينگونه برخورد با اين موسيقي، مطرح كردنش از طريق رسانه ها به خصوص راديو و تلويزيون و توجه مردم را به آن جلب كردن، چندان جالب نيست و آن را نمي پسندم. زيرا بشر به گونه اي است كه خيلي زود عادت مي كند و بعد از مدتي آن را طلب مي كند. حتي بعد از زماني كوتاه مي تواند آن را زمزمه كند. در فرهنگ غرب نيز زماني كه مي خواهند مردم را به چيزي عادت دهند، آن را زياد تكرار مي كنند. از تلويزيون پخش مي شود راديو آن را تكرار مي كند و بعد از مدتي ملكه ذهن مردم مي شود. بنابر اين وجود هر موسيقي لازم است ولي چه ضرورت دارد كه اينقدر به موسيقي كه ريشه فرهنگي براي مردم ما ندارد بها داده شود.
*
پس اگر درست دريافت كرده باشيم، يكي از دلايل پرداختن به موسيقي پاپ و علاقه به آن همين مطرح كردن آن است؟
-
تبليغات نقش مهمي در اين مسأله دارد و يكي از دلايل ديگر ركود و خمودگي موسيقي سنتي ما. مثلاً «تاري» كه ميرزاحسينقلي مي زد، امروز كسي نمي زند، يا آواز آن زمان ديگر خوانده نمي شود. اگر زماني بتوانيم نمونه آن اجراهاي قديم را داشته باشيم چه بسا، بسياري از كساني كه به موسيقي رغبت نشان نمي دهند به سراغ موسيقي سنتي بروند. به قدري شيوه هاي اجراي موسيقي قديمي از بين رفته است كه اگر دوباره اجرا شود، خود به نوعي يك نوآوري است.
*
فكر مي كنيد علت از بين رفتن شيوه هاي قديمي چيست؟
-
به نظرم بزرگترين علت آن اين است كه متأسفانه همه به دنبال نوآوري هستند. اين بحث نوآوري بسيار مخرب عمل كرده است. به اعتقاد من يك نوازنده مي بايست مدتي به تكرار آثار بزرگان بپردازد تا بعد بتواند نوآوري به وجود آورد. اما متأسفانه مي بينيم يك نوازنده بعد از مدت كوتاهي مثلاً سه سال ساز زدن از خود توقع نوآوري دارد.
*
نوآوري در موسيقي چه جايگاهي دارد؟
-
جايگاه نوآوري در موسيقي بسيار برجسته است. اگر كسي نوآوري را نپذيرد بدين معني است كه مخالف تكامل است. ولي اساس به كارگيري آن بسيار مهم است. بايد ديد فلسفه اين نوآوري چيست و از كجا بايد شروع كرد. به نظر من نوآوري بايد براساس موسيقي سنتي باشد. براساس رديف هاي اين موسيقي مثلاً اينكه با شصت روي بم تار بزنيم و بگوييم اين نوآوري است، نه، با اين موافق نيستم. البته به شكل هاي مختلف مي توان در موسيقي نوآوري كرد. اما مهم اين كه، نوآوري كار بسيار مشكلي است. در غرب نيز اين اتفاق وجود دارد كه براي رسيدن به نوآوري موسيقي هاي مختلف را با هم تركيب مي كنند. كه من نيز يكي از كارهايم همين بود و روي ملوديهاي «باخ»، اشعار مولوي را خواندم كه شايد ۱۰ درصد ملودي باخ و ۹۰ درصد بقيه هيچ ربطي به باخ نداشته باشد كه اگر اشعار را جداگوش كنيم، متوجه مي شويم موسيقي ايراني است. اما نوآوري براساس رديف كار بسيار سختي است. بايد روح رديف را بشناسيم و بدانيم مي خواهيم چه كار كنيم. دانش، آگاهي و شم قوي مي خواهد كه كار هركسي نيست.
*
شما فكر مي كنيد همچنان بايد به رديف موسيقي هاي ايراني وفادار بمانيم؟
-
حتماً، صددرصد. اگر نباشيم نمي توانيم به اين نوآوري برسيم. مثلاً هر موسيقي كه بخواهيم بنوازيم، به نوعي در يكي از گوشه ها مي گنجد. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم بايد به آنها وفادار بمانيم.
*
قابليت هاي رديف موسيقي ايراني چقدر است؟ به اعتقاد شما چقدر در آموزش اين رديف ها بايد دست شاگرد را باز گذاشت و چگونه مي توان او را در حيطه رديف موسيقي راهنمايي كنيم؟
-
در رديف ما دو بخش داريم. اول بداهه نوازي و بعد رديف نوازي. رديف نواز كاملاً رديف را مي نوازد. اما بداهه نواز، رديف را ياد گرفته و براساس آن بداهه مي نوازد كه بسيار سخت است. بداهه نوازي كاري بسيار مشكل تر از رديف نوازي است. زيرا يك بداهه نواز بايد حس و شم خلاقيت در لحظه را داشته باشد كه اين خود نوآوري است.
*
فكر نمي كنيد اجراي رديف به تكرار آن بينجامد؟
-
بداهه نواز مي تواند اين فرم ها را در لحظه تغيير دهد كه اين كار نيز توسط حس او انجام مي شود. اين كار قابل آموزش نيست و كاملاً حسي است. يك هديه است كه خداوند به فردي داده است. ما موزيسينهايي داشته ايم كه دانش رديفي نداشتند، اما بداهه نوازان قهاري بوده اند. اين استعداد خدادادي است كه امكان دارد در هر نسل دو يا سه بداهه نواز به وجود آيد.
*
سنت و مدرنيسم را در موسيقي چگونه ارزيابي مي كنيد و ريشه هاي موسيقي ما كجاست؟
-
در حال حاضر، موسيقي ما صد درصد تحت تأثير موسيقي غرب است. با حضور ويلن و ورود «نت» توسط آقاي وزيري، موسيقي ما متأثر از غرب شد و فواصل پرده ها تغيير كرد و منطبق بر موسيقي غربي شد. مثلاً موسيقي زمان آقا علي اكبرخان فراهاني اصلاً به موسيقي زمان ما شباهت ندارد. موسيقي سنتي ما از ۵۰ سال گذشته به سمت موسيقي غربي رفته است. مثلاً شما اصلاً ديگر نمي توانيد آواز طاهرزاده را هيچ وقت بشنويد يا آواز اقبال و امير قاسمي را. جالب اينجاست كه در آن زمان هر آوازخوان سبك خاص خودش را داشت. اما امروزه همه تقليد مي كنند كه اين تقليد به روش آموزش برمي گردد. زيرا اساتيد دوست دارند همانند خودشان را تربيت كنند. در حالي كه معلمي خوب است كه نمونه خودش را تحويل جامعه ندهد بلكه شاگردش را شكوفا كند. مثلاً امروزه نوازنده تار دقيقاً نوع ساز گرفتن و نحوه زدن خودش را به شاگرد ياد مي دهد. در صورتي كه بايد اين استاد يك سري اصول را بگويد و بعد به او اجازه دهد كه شخص خودش باشد. مثلاً در آواز اينگونه نبوده كه استاد تك،تك كلمات را بگويد و شاگرد آن را تكرار كند، بلكه استاد يك بار مي خواند و بعد شاگرد با حس خودش آن را ياد مي گرفت و مي خواند. بعد استاد ايرادهاي اساسي و اشكالاتي مثل زيادي تحريرها و... را اصلاح مي كرد. همين باعث مي شد كه سبك هاي مختلف به وجود آمد.
*
موسيقي سنتي ما در غرب چگونه است. در خصوص موسيقي عرفاني ما نيز توضيح دهيد؟
-
موسيقي سنتي ما با اين فرم اجرايي در غرب هيچ جايگاهي ندارد. من تجربه سه ساله در غرب داشته ام. به نظرم اين موسيقي اگر به يك مكتب خاص متوسل شود مي تواند مطرح شود. هم اكنون تنها مكتبي كه همه دنيا به دنبال آن هستند، مكتب تصوف است. مكتب وحدت وجود. فقط از اين راه مي توان موسيقي عرفاني را كه ويژگي خاص خودش را دارد در تمام دنيا مطرح كرد. موسيقي سنتي و موسيقي عرفاني، دو موسيقي از هم جدا نيستند. تمام هنرهاي ايراني به نوعي با عرفان در ارتباطند. ادبيات، معماري، خطاطي و موسيقي... . موسيقي عرفاني موسيقي اي است كه از دل سرچشمه مي گيرد. دانش و تكنيك همه وسيله اند اما توجه داشته باشيد كه موسيقي ايران به هيچ وجه مثل سينماي آن مطرح نيست.
*
آيا در غرب فرهنگ وحدت وجود در موسيقي نمود پيدا كرده است؟
-
غربي ها در موسيقي خودشان به دنبال چيز ديگري هستند و مثلاً در موسيقي مثل موسيقي هند به دنبال چيز ديگر. ارتباطي كه آنان با موسيقي هند دارند با موسيقي ما ندارند و اين باز به همان مسأله تصوف برمي گردد. زيرا در موسيقي هند روحي وجود دارد كه در موسيقي ما از بين رفته است.
*
آيا اشتراكاتي در موسيقي ايران و ديگر موسيقي هاي دنيا وجود دارد كه اين وحدت وجود را بسازد؟
-
صد درصد. زيرا من در كاري كه در موسيقي باخ انجام دادم به اين نتيجه كه شما اشاره كرديد رسيدم. فهميدم تمام موسيقي ها ريشه و منبعشان يكي است. همه از يك منبع سرچشمه مي گيرند. همه در يك عشق مشترك ريشه دارند. بعضي ملودي هاي كلاسيك را كه دقت مي كنيد، متوجه مي شويد كه كاملاً ايراني است. شايد در يك نگاه كلي تمام موسيقي ها را يكي ببيني. شايد تمام موسيقي ها عرفاني باشد مشروط براينكه هنرمند نخواهد خودش را به رخ بكشد و خودش را ابراز كند.
*
جايگاه كلام در موسيقي كجاست؟ بود و نبودش براي ايجاد حس عرفاني چقدر مهم است؟
-
وجود كلام اين ارتباط را واضح تر مي كند و اشخاصي كه در عالم و فضا غرق هستند با موسيقي با كلام بهتر ارتباط برقرار مي كنند. اما انسان هاي عادي بايد كلام را بشنوند و هردوي اينها لازم است.
*
شما در تقابل حس و تكنيك كدام را ارجح مي دانيد؟
-
تكنيك چيزي است كه مي توان به آن رسيد. هر فردي با تمرين زياد به آن دست مي يابد. اما دير يا زود دارد. بعضي زودتر به نتيجه مي رسند و بعضي ديرتر. اما بالاخره مي رسند. اما حس اكتسابي نيست. اول بايد عنايت حق شامل حال انسان شود و سپس در درون انسان اتفاقي رخ دهد. بدين معني كه يك حركت باطني به وجود مي آيد تا به اين حس و حال برسد. مثلاً مي توان يك موسيقي را تقليد كرد و آن را كپي زد، ولي اين كپي زدن كاذب است و حس و حال واقعي را ندارد. در موسيقي هم حس و هم تكنيك بسيار مهم است. نمي توان به يكي پرداخت و از ديگري غافل شد. يك نوازنده مي بايست هم تكنيك، هم حس و هم دانش رديفي داشته باشد و نيز سبك ها را بشناسد. حتي در موسيقي عرفاني كه هرگز خودش را مطرح نمي كند بايد اينها كه ذكر كردم وجود داشته باشد. زيرا اين دانش ها كانالي را بين نوازنده و حضرت حق به وجود مي آورد تا بعد از اين ارتباط، مخاطب موسيقي «حق» را به وسيله نوازنده بشنود.
*
فكر مي كنيد راه هاي رسيدن به اين حس چيست؟
-
پالايش دروني و روحي و مطالعات ادبي و عرفاني كه تنها جنبه تئوري نداشته باشد زيرا در موسيقي ما با كار عملي مواجه هستيم و راه هايي را بايد طي كنيم. فكر مي كنم اين هفت دستگاه موسيقي مانند هفت پله تصوف است. دقيقاً همانند طريقت كه بايد پيموده شود. در طي طريقت شما بايد با خودتان كار كنيد. شناخت پيدا كنيد خودتان را تصفيه كنيد تا اول حس وصل به وجود بيايد حس و حالي كه ديگر شما نباشيد. تا «تو» باشي انرژي واقعي ظاهر نمي شود. شما يك وسيله بيش در موسيقي نيستيد. حتي در موسيقي غرب نيز اين حالت وجود دارد. مثلاً در موسيقي باخ. هرگز باخ نمي گويد اينها كار من است. مي گويد: «موسيقي خدا». اگر فردي به اين مرحله برسد، از آنجا كه حق كامل است بنابر اين، تكامل حق برروي كار وي تأثير مي گذارد و يك موسيقي كامل ارائه مي دهد. همچنين حس و حال و جريانات خصوصي زندگي يك هنرمند در كار او تأثير مي گذارد. مثل شكست ها، موفقيت ها، ضربه ها، همه و همه مؤثر است.موسيقي وسيله متعالي شدن است. داستان طريقت عرفاني ماست.
*
صاحب سبك شدن در موسيقي چگونه است؟
-
پيدا كردن سبك در همه هنرها تقريباً به گونه اي شبيه هم است. در ابتدا بايد كار استاد را كپي كرد، توانايي و ويژگي هاي اساتيد را به دست آورد و بعد آهسته آهسته حال و هوا، تكنيك و سبك خود را در آن گنجاند. البته اين روش بسيار طولاني است.
*
اساتيد شما چه كساني بودند؟
-
من هيچ استاد ظاهري نداشتم. هيچ استادي نداشتم كه جلو من بنشيند، ساز بزند و من نگاه كنم و ياد بگيرم. اما استاد غيرمستقيم داشتم. نوارهاي اساتيدي چون هرمزي و بيگچه خاني به دستم مي رسيد و تمرين مي كردم. من براي اولين بار تار را دست يكي از دوستانم ديدم وجذب آن شدم و به دليل مخالفت هاي خانواده ام مجبور شدم خودم يك تار بسازم كه هنوز هم آن را دارم. من چهار سال با آن تار دست ساز خودم تمرين كردم و بعد از سال ۶۵ كه به تهران آمدم تازه توانستم استاد بيگچه خاني را از نزديك ببينم. سعي كردم از اساتيد مختلف شيوه نوازندگيشان را كپي كنم تا اينكه گوشم به مرور قوي شد و با شنيدن صداها پيدا مي كردم چه مضرابي نواخته مي شود و حتي با شنيدن ساز هركس پي مي بردم كجا راست مي زند و كجا چپ. سپس رديف هاي آوازي استاد دوامي را كار كردم و بعد به سراغ پيشكسوتاني چون طاهرزاده و اقبال رفتم.
*
هيچ وقت فكر مي كنيد در موسيقي به خط پايان برسيد؟
-
نه، به هيچ وجه. زيرا موسيقي از عالم ملكوت است. زبان عالم وحدت است. وحدتي كه ما در آن بوديم. وقتي كسي ساز مي زند، نمي توان گفت كه او چه مي زند، اما مي توان فهميد كه چه مي گويد. در حقيقت اين نوازنده با بخشي از وجود ما كه از آن عالم است، ارتباط برقرار مي كند. در ملكوت غنايي است كه هرگز تمام نمي شود. ممكن است تكرار شود، اما هرگز تمام نمي شود. همه چيز امكان دارد تكرار شود و اين تكرار بد نيست. بلكه به يك صيقل مي رسد. مثل ذكر است كه از تكرار آن يك پاكي نصيب انسان مي شود و آيينه دل را از زنگار پاك مي كند.
*
و به عنوان سؤال آخر در موسيقي به دنبال چه هستيد؟
-
من به دنبال خود موسيقي نيستم، موسيقي براي من يك وسيله است تا مخاطب را به وسيله آن كمي به سمت عالم معنا و عالم حقيقت ببرم. با موسيقي سفري آغاز مي شود تا بتوان به آن ديار رسيد. در اين سفر نوازنده و مخاطب هر دو عازمند. بعضي ها كه اهل تفكرند دريافت هاي خوبي از اين مسأله نصيب شان مي شود و زندگيشان عوض مي شود.

استاد داود آزاد

 نوشته شده در ساعت 9:33 توسط   Shahram Ghassemi

……………………….

     آثار : (لطفاء روی عنوانها کليک کنيد.)

*       

 

 

برگشت به ليست