دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

 

 

 

 

 

      نام و نام خانوادگی:

حميد داديزاده تبريزی

      سال ومحل تولد:

1327 شمسی تبريز

      محل سکونت فعلی:

کانادا

      عرصه فعاليت:

زبانشاسی

      امکان ارتباط:

hamid.d@shaw.ca

 

 

 

 

 

جايگاه زبان درجوامع بشری (٣)

نگاهی به زبان ترکی کنونی ملت آذربايجان

 

گفتيم زبان مجموعه‌ايست از يک ساختار پيچيده صرفی و نحوی؛ و از طرفی زبان هر ملتی کليتی است که در بطن آن روح و روان ملتی جاری است. مجموعه‌ای است از يک وسيله شعورمند ارتباطات بشری که مطابق آن، به گفته آندره مارتينه فرانسوی «تجربه انسان، در هر جامعه‌ای به نحوی متفاوت، به واحدهايی که دارای درونه معنايی و برونه آوايی هستند، يعنی تک واژه‌ها تجزيه می‌شود و برونه آوايی نيز به نوبه خود به واحدهايی تمايز دهنده و پيايی يعنی واجه‌ای (حرف و اصوات) تجزيه می‌شود که شمارشان در هر زبانی محدود و معين است و ماهيت و روابط متقابلشان از زبانی به زبان ديگر فرق می‌کند.» (۱)

زبان هر ملتی در واحدهای متفاوت اجتماعی مورد تکلم واقع می‌شود و در هر شرايطی از زمان و مکان با توجه به وضعيت اجتماعی، سياسی و اقتصادی تغيير می‌کند و در جامعه با مردم زندگی می‌گذراند. بنابراين زبان هر ملتی با تمام ويژگی‌های زبان شناسانه خود ظرف زندگی و نماد موجوديت آن ملت است که حيات همچو جوهر ذيقيمتی به ميزان زبان ورزی شفاهی و کتبی بستگی دارد. به اين صورت که زبان برای گسترش ابعاد خويش و انطباقش بامحيط به ميزان پيشرفت جامعه‌وابسته است ، جامعه ای که دايالوگ فعال باشد، گهتمان جای آمريت را بگيرد؛ و مفاهيم و نظرات با هم برخومرد کنند. تا زبان هر روز صيقل داده شود و به صورت مکتوب درآيد و با تجربه روزانه و آفريدن آثار خلاقه و بديعی، بتواند خود را تکامل بخشد و در برابر زبان‌ها و فرهنگ‌های مهاجم و استحاله‌گر از هويت تاريخی خود مدافعه نمايد.

در جوامع چند مليتی و يا به عبارت صحيح‌تر «چند زبانی» حضور چندين زبان در کنار هم می‌تواند به غنای فرهنگی آن کشور ياری رساند به شرطی که هيچ زبانی حالت تهاجمی نداشته باشد و برنامه ريزی زبان بر اساس سياست‌های مردم سالارانه و انسانی انجام شده باشد. چرا که زبان‌های موجود اگر درجامعه‌ای به حاشيه رانده شوند و يا به طور رسمی مورد پذيرش بوروکراسی حاکم واقع نشوند، متکلمين آن زبان‌ها خود را در وطن خويش به نوعی شهروندان «شرم زده» حساب می‌کنند، واژه‌ای که زبان شناس معروف سوئدی «کانکاش» ناميده است(۲). در همچو جوامعی که سياست تک زبانی به صورت فرمايشی و زورمندارانه حاکم می‌شود، طی پروسه‌ای زبان‌های غير حاکم و غيررسمی از نفس می‌افتند، در حاشيه زندگی می‌کنند، در متن جامعه حاضر نمی‌شوند، توان ادبی و بديعی خود را صيقل نمی‌دهند، آثار خلاقه بشری به اين زبان‌ها آفريده نمی‌شود، در آموزش و پرورش زبان حاکم جايگزين می‌شود و نتيجه آن می‌گردد که نه زبان رسمی به خوبی آموخته می‌شود و نه زبان اصلی مردم به صورت علمی تدريس می‌گردد. در همچو شرايطی ميليون‌ها انسان به صورت «معلق» زندگی می‌کنند بی آنکه بدانند چرا زبان مادری آنها در جامعه، در مدرسه، در دانشگاه، در مطبوعات، در رسانه‌ها، در عدالتخانه ها و در اسناد دولتی حضور ندارد. اين تعليق فرهنگی طی دهه‌ها اگر ادامه پيدا کند، نوعی ملتی شرم زده از زبان خويش باز توليد می‌کند. طوری که در روح و روان مردم اثر منفی می‌گذارد که بازتاب آن دهه‌ها پيکر ملتی را مصدوم می‌کند و زخم‌های گرانی در روان آن مردم پديد می‌آورد. البته درک ابعاد اين شرم زدگی فرهنگی را کسانی می‌فهمند که خود به اين مصيبت دچار شده‌باشند و از آن به طور سيستماتيک رنج برده باشند. در همچو جو روانی مغشوشی هارمونی و تعادل اجتماعی جای خود را مقابله و ستسز و تناقض ميدهد.

از سويی، زبان چون وسيله تفکر و ابراز انديشه ورزی هم هست، بنابراين بايد شرايطی فراهم آورده شود که فرزندان ملتی مالک زبان خود باشند و از اين ابزار حياتی در درک خويشتن خويش و هويت تاريخی خود سود ببرند. زبان شناسان اجتماعی از جمله جان نيکولاس، معتقد است که «در کلاس‌های درس دانش آموزان درک می‌کنند که آنها زبان مادری خود را تمرين می‌کنند، مالک فکر و هوش و انديشه هستند و به کمک زبان مادری و ازطريق توانمندی‌های اين زبان با يکديگر ارتباط متعالی برقرار می‌کنند.» (۳) به اين صورت زمانی که زبان مادری و مدارس به صورت ابزاری معتبر، رسمی مورد تمرين واقع شود، دانش آموزان خود را در محيطی می‌يابند که خود صاحب زبانند، انديشه‌اند و می‌توانند خود تفکر کنند و با استادان خويش وارد مکاتبه گردند نه اينکه به آنها انديشه‌هايی تجويز، تحميل و يا ديکته شود. روشن است در نظام‌های تماميت‌گرا فشار و تحميل به صاحبان زبان‌های غيررسمی مضاعف می‌گردد.

روند آموزش به زبان مادری وقتی به مرحله عالی درآيد و فرزندان و کودکانی که زبانشان به حاشيه رانده شده، بتوانند خود را در محيطی بيابند که با زبانشان رابطه مستقيم آموزشی و تعليم و تعلمی برقرار کنند؛ زمانی که اين آموزش به مرحله آفرينش متون کتبی می‌رسد، دانش آموزان به مرحله توليد فکری می‌رسند و آنگاه می‌توانند جوهر انديشه‌های خود را مستقيم به زبان مادری خويش وارد متون کنند. اين روند از نظر داد و ستد آموزشی بغايت اهميت دارد چرا که دانش آموزان جايگاه زبان مادری خود را درک می کنند و آن را از يک کالای ممنوعه به يک موجود با ارزشی فرامی‌رويانند که خود مالک آنند و با سرازير کردن احساسات، خواسته‌ها و آثار خلاقه خويش در متون آن زبان، از دهه‌ها از خود بيگانگی به در می‌آيند. امروز غيبت مطلق پديد آمدن آثار ادبی در رشته های مختلف به زبانهای غير فارسی شاهد فقدان توليد فرهنگی ميليونها هموطن غير فارسی زبان است. برای مثال دانش آموز يا دانشجوی جوان و علاقمندی که نتواند تصاوير ذهنی خود را در قالب داستان و قصه به زبان ترکی آذربايجانی خلق کند، و اين امکان و کمک و پشتيبانی را نبيند که توليد فرهنگی کند، ناگزير يا استعدادش پژمرده ميشود و يا اين بايد تلاش کند تا همه تصاوير ذهنی و طرح های فکری_حسی_عاطفی خود را به زبان ديگری ترجمه کند .

"اصلا نميدانم چرا در کلاس بايد به فارسی صحبت کنم، معلم‌مان اهل اهر است اصلا فارسی بلدنيست. زور می‌زند فارسی درس بدهد. اما بلد نيست. ما هم مجبوريم فارسی صحبت کنيم با اين حال گاهی معلم گير می‌کند و به ترکی صحبت می‌کند و چون لهجه محلی دارد و زبان ترکی را نه با لهجه تبريزی بلکه به لهجه اهری صحبت می‌کند، دانش آموزان گاهی مسخره‌اش می‌کنند. آقا معلم هم ترجيح می‌دهد که هر طوری است فارسی حرف بزند تا لهجه‌اش مشخص نشود.» (پروين ۴)

اينها از متن مصاحبه‌ای است که با بچه‌های مدرسه‌ای شده است. اثرات ضايعه بار و دردناک تهاجم فرهنگی را می‌بينيد؟ در جو استحاله فرهنگی انسان‌ها از انسانيت تهی می‌شوند و روابط حالت تصنعی پيدا می‌کند. نه آموزشگر احساس خمودی ميکند و نه دانش آموز راحت است. جو آموزش مفهوم خود را از دست می‌دهد. کلاس درس از آتمسفر يادگيری تهی می‌شود. محروميت بيرونی با فشار درونی روح و روان دانش آموزان را رنج می‌دهد. شرايط غير انسانی و تحميلی سبب می‌شود که دانش آموزان هر يک در درون خويش آزار بکشند و دم برنيارند. آری زبان مادری گوهر گرانبهايی است که از طريق شير مادر به انسان‌ها منتقل می‌شود و همواره اصيل و زنده است.

جايگاه زبان مادری در جامعه بشری ابعاد وسيعی دارد. اولين و مهمترين نکته‌ای که در مقام زبان مادری و اهميت آن نظر بيشتر پژوهشگران را به خود جلب کرده خصلت غريزی و وابستگی عاطفی و درونی انسان‌ها به زبان مادری خويش است. به اين صورت که هر انسانی گمشده خود را در زبان مادری‌اش می‌يابد؛ بويژه کودکان که موجوديت خود را با زبان خويش ابراز می‌کنند. زبانی که همزاد آنهاست و همچون وديعه مقدسی از بدو تولد به آنها اهدا می‌شود؛ حتی کودکانی که در سرزمين‌های بيگانه چشم به جهان می‌گشايند زبان مادری و زبان خانوادگی را چون گوهری گرانبها می‌دانند هرچند که آن زبان را تکلم نکنند و يا امکان رشد و گسترش آن را در محيط‌های بيگانه نداشته باشند. يعنی زبان مادری ريشه است. ريشه‌ای که هر انسانی، قومی، طايفه‌ای، ملتی و خانواده‌ای و يا فردی بروی آن ريشه بزرگ می‌شود و از آن ارتزاق می‌کند. اهميت زبان مادری از همين جا ناشی می‌شود که موجوديت دهنده به هر انسانی است. توجه کنيد که فرزندانی که از سرزمين مادری خود به دور هستند، يا در داخل مرزهای ملی، يا خارخ از مرزها، با وجود تسلط مطلق به زبان خارجی، ترجيح می دهند با همنوعان به ويژه مادر خويش به زبان مادری سخن بگويند. گو اينکه بدون زبان مادری نميتوانند ارتباط درونی و عاطفی پيدا کنند. از همين نکته بغايت ارزشمند ميتوانيد به عمق بی عدالتی بينديشيد که ميليونها انسان را از داشتن آموزش به زبان خويش منع ميکنند.

نکته‌ مرکزی بحث زبانشناسان اين است که جوهر انسانی با زبان مادری زاده می‌شود و اين زبان همچون مجموعه‌ای در هر انسانی هنگام چشم گشودن به جهان به وجود می آيد. نظريه‌ای که حدود نيم قرن پيش نوام چامسکی تئوريزه کرد و انقلابی در زبانشناسی پديد آورد و در برابر نظريه رفتار شناسانه اسکينر ايستاد چرا که عده‌ای معتقدند که زبان را انسان پس از تولد از بيرون ياد می‌گيرد و حالت رفتاری دارد؛ اما زبان شناسان اجتماعی با پژوهش‌های خود بر آن شدند که زبان همچون يک «منبعی» و يا مخزنی با هر انسان زاده می‌شود. الماسی است در بطن هر موجود انسانی و تمامی جزييات واژه‌ای، دستوری، اين زبان بايد از قوه به فعل آورده شود يعنی اين منبع بايد استخراج شود پالايش گردد و سپس بر جامعه انسانی جاری گردد. "گوردون ولز" زبان مادری را چون «منبعی در درون هر بچه می‌نگرد که بايد سيستم‌های آموزشی و آموزشگران اين ماده خام را در محيطی سازنده و فعال بارآور کنند و اجازه دهند کودکان به طور طبيعی و آزادانه با اين منبع درونی خود بزرگ شوند و سپس در محيط‌های آموزشی بتوانند در جوی سازنده و شکوفا رشد کنند و با زبان مادری خويش زندگی کرده، پيش روند."۴

بازگشت به زبان مادری نوعی پويش سير آگاهی درونی است. هرچه بر آگاهی ملل افزوده می‌شود بويژه مللی که دهه‌ها به حاشيه رانده شده بودند، موج آگاهی هم در آن ملل رشد می‌کند و به حرکت درمی‌آيد. اين نوعی بازگشت به خويشتن و درک مقام انسانی خويش است. به اين صورت که انسان‌ها با تغييرات زمان به جايگاه خويش پی می‌برند. و همان گونه که در ايران شاهديم مردم با گرايشات صلح طلبانه و غير خشن اما مصمم و پيگير و صميمی برآنند تا اين روند آگاهی و درک حقوق خويش را پيش ببرند. اين مرحله از نوزايی يا رنسانس فرهنگی نوعی بازگشت به خويشتن و درک حقوق فردی خويش است. اينک مساله زبان نقش اساسی پيدا کرده چرا که انسان‌ها برآنند تا با زبان خويش، با هويت اصلی خود مطرح شوند، مفهوم پيدا کنند و جايگاه خود را کسب کنند. در واقع جامعه از نظر رشد آگاهی‌ها و هويت‌های فردی و گروهی به جايگاهی رسيده که ديگر خواهان پذيرش يکسان گرايی شوونيستی نيست، کثرت گرايی، درک تفاوتها و پذيرش چند گانگی فرهنگی و زبانی در ايران به مرحله نوينی رسيده است. گردهم آيی قلعه بابک از همين ريشه می‌گيرد.

از سايه به درآمدن مليت‌ها

نوعی زايش ملی پيدا شده است. به اين صورت که طرح مساله زبان و آموزش به زبان مادری نوعی نشانگر از سايه به درآمدن ميليون‌ها انسان است. آنها می‌خواهند از حالت نامريی بودن، پوشيده بودن و «خجلت زده» بودن بيرون بياينند و با «حضور خويش» محيط اطراف را معنی کنند. خود صاحب جايگاه تاريخی خود باشند. اين شرايط را کسانی درک می‌کنند که با تئوری‌های روان شناسی اجتماعی و مردم شناسی آشنايی داشته باشند. ملتی در روند نوزايی و رنسانس به مرحله‌ای می‌رسد که می‌خواهد از وضعيت نامريی بودن خارج شود و اين مرحله مهمی از رنسانس فرهنگی است. ابعاد و پيامدهای اين روند بغايت شکوفا کننده جامعه و تحکيم و تثبيت کننده سازندگی و ثبات است. يعنی نامريی‌ها با اثری مثبت و هويت آگاهانه خويش بر آن هستند مريی شوند و همين مرحله است که هنوز آغاز نشده و به رسميت نيافته، آثارش پديدارست. آثار خلاقه به زبان های غير حاکم پديد می‌آيد و نوری در تاريکی می‌درخشد و حرکتی در جامعه به چشم می‌خورد، با گرايشهای صلح طلبانه و مثبت، که بر فکر و منطق و استدلال و آگاهی و پيشرفت فردی متکی است.

خانواده زبان‌های ترکی



دهه‌هاست که در جامعه ما آشفته فکری در مورد طبقه بندی زبان‌های رايج در ايران وجود دارد. اين آشفته فکری ريشه‌اش نه در کمبود حقايق عملی و شواهد مورد قبول علوم ديرين شناسی، مردم شناسی و انسان شناسی و زبان شناسی، بلکه در مجامع سياسی و تحريف واقعيات نهفته است. دهه‌هاست که جامعه ايران از جو آزاد انديشه ورزی، پژوهش و تحقيق در مورد ريشه شناسی زبان‌های رايج مردم ايران رنج می‌برد و جای تاسف است که حتی محافل علمی و آکادميک نيز در اين زمينه اقدام شايسته نکرده‌اند. در واقع نبود جو آزاد پژوهش و کندوکاو مسايل زبان شناسی تاريخی سبب شده که ابهامات همچنان در جو جامعه به حرکت درآيد و انديشه‌ها مخدوش گردد. در مجامع دانشگاهی نيز يا موضوع کندوکاو زبان‌های رايج ايران غايب بوده و يا هرگز بستری مناسب برای کندوکاو و تحقيق وجود نداشته است. لذاجای تعجب نيست که بعد از گذشت دهه‌ها از انقلاب مشروطيت که فرياد آزادی خواهی و استقلال و عدالت طلبی در ايران برخاست و زنان و مردان فداکار اين جنبش که عمدتا از آذربايجان بودند، خواستار به رسميت شناخته شدن هويت زبانی و خواستگاه فرهنگی مليت‌های ساکن ايران شدند، هنوز هم جامعه ايران از اين مرض اجتماعی رنج می‌برد. پايان تراژيک زندگی سرداران مشروطه که قربانی مطامع استبداد و استعمار زمان شدند، در واقع آغازی بود که مردم تحت ستم ايران برخود بيايند و خود چراغ خانه خود را روشن کنند و قدر و قيمت زبان، فرهنگ، موسيقی و موجوديت ملی خود را بدانند. اينک موج آزاد انديشی و هويت طلبی چون رنسانس عميقی از اعماق جامعه برمی‌خيزد و با قدرت و پيگيری و مقاومت صدای کتبی و زبانی مليت‌های ايرانی به وضوح و به روشنی، از طرقی منطقی و گفتمان مطرح می‌شود. يکی از اين مسايل که دهه‌هاست دشنه استبداد آن را تحريف کرده، زبان شناسی و هويت طلبی بخش اعظم جمعيت ايران است. اين مقوله زبان شناسی چون ريشه علمی دارد. هرچند که دهه‌ها به تعويق افتاده ولی بهرحال چون در جامعه حضوری انکار ناپذير دارد، اينک خود را به برکت رشد و گسترش ابزارهای اطلاعاتی و اينترنتی به روشنی نشان می دهد. در اين مبحث که دنباله نوشتار قبلی است به ريشه شناسی زبان ترکی اشاره می‌شود. در مورد ريشه شناسی زبان ترکی در فصل اول اين نوشتار به کليات زبان شناسی و طبقه بندی زبان‌ها اشاره شد. در اين بخش سعی می‌شود تا به طور چکيده خواستگاه زبان ترکی آذربايجانی اشاره شود.

در طبقه بندی اصلی زبان‌ها به پژوهش مريت روهلن می‌خوانيم:

۱. گروه يا خانواده زبان‌های سامی که عربی، عبری از مهمترين زبان‌های وابسته به اين خانواده هستند. علاوه بر اينها بيست زبان مشخص ديگر نيز به اين خانواده منتسب است که از آنها می‌توان به زبان اکدی، فينيقی و کيز اشاره نمود. ساير زبان‌های گروه سامی که هنوز امروزه مورد تکلم واقع می‌شوند عبارتند از زبان امهريک ، زبان ملی کشور اتيوپی و زبان تيگرينيا زبان ملی کشور تازه استقلال يافته اريتره.

۲. خانواده مهم ديگر زبان‌ها گروه زبان‌های هندو اروپايی هستندکه شامل همه زبان‌های رايج در اروپا به استثنای زبان‌هايی چون زبان لهستانی، زبان فنلاندی و استونی. زبان‌های هند و اروپايی دايره وسيع‌تری را در بر می‌گيرد که تا آسيا نيز گسترش پيدا کرده و از ايران، افغانستان، پاکستان تا هندوستان امتداد پيدا می‌کند.

۳. اما گروه و خانواده زبان‌های موسوم به خانواده زبان‌های ترکيک که يکی از شاخه‌های آن زبان ترکی است. در اين خانواده که از نظر زبان شناسی و اصول ساختاری زبانی هيچگونه رابطه‌ای با زبان‌های هندو اروپايی ندارد سی زبان ديگر از خانواده زبان‌های «ترکيک» وجود دارد که از آنها می‌توان به زبان‌های ملت اوزبک، ملت قزاق يا کازاخ، ملت آذربايجان، ملت ياکوت و ديگر زبانهای موجود اشاره نمود. که التصاقی هستند.

از پژوهشگرانی که تمام طول عمر خود را صرف تحقيق در مورد زبان کرده می‌توان از جونز ياد کرد. جونز هرچند قاضی ديوان عالی کشور هند بود به ۲۸ زبان تسلط داشت که از جمله زبان‌های عربی، لاتين، يونان قديم، فارسی، سانسکريت بود. جونز با استفاده از فرهنگ لغات نيز می‌توانست زبان‌های عبری، ترکی، هندی، بنگالی، آلمانی و اسپانيايی را نيز بخواند. جونز با مطالعات گسترده خود اعلام کرد که زبان ترکی به خانواده زبان‌های هندو اروپايی وابسته نيست بنابراين زمانی که جونز در سال ۱۷۸۶ به فهرست زبان‌های هندو اروپايی اشاره می کرد زبان‌های عربی، عبری و ترکی را از آن فهرست بيرون کشيد. دليل اين کار اين نبود که جونز به اين زبان‌ها توجه نکرده بود، برعکس او با مطالعه دقيق ساختار اين زبان‌ها ‌اقدام به اين طبقه بندی جداگانه نموده بود. چرا که اين زبان‌ها طبق شواهد موجود ساختاری نمی‌توانند در آن مقوله جای گيرند.

بنابراين روشن می شود که زبان رايج امروزی در آذربايجان ايران و در ميان ترکان ايرانی از خانواده زبان‌های «ترکيک» است که به سال ۱۷۸۶ طبق نظريه جونز طبقه بندی شده و مهمترين زبان شناس تاريخی جهان معاصر «مريت روهلن» نيز به درستی بر کار آکادميک او صحه گذاشته است. با روشن شدن جايگاه زبان مردم آذربايجان که زبان ترکی وابسته به گروه زبان‌های ترکيک است، روشن می‌شود که برخوردهای مغرضانه کسانی که سعی کردند حضور زبانی اين ملت را مخدوش کنند، از هرگونه اعتبار علمی ساقط است.

اينک که موج آگاهی و درک هويت مردم و ملت‌های به حاشيه رانده شده رو به فزونی است، مطالعه ساختار زبانی مردم آذربايجان نيز ضرورت پيدا کرده است. با اينکه هنوز در بخش وسيعی از رسانه‌های ايرانی هنوز حدود نصفی از مردم ايران صدايی ندارند و مثال زنده آن مراسم قلعه بابک بود که در نشريات ايرانی جز در موارد استثنايی، مورد ذکر واقع نشد، با اين حال مردم راه خود را می‌روند و اين حرکت رنسانس فرهنگی که از درون خود مردم می‌جوشد و هيچ گونه مرزی را هم نمی‌شناسد، خود پاسخ مهمی است به کسانی که هنوز هم از پذيرش حضور ديگری ممانعت می‌کنند.

برای درک طبقه بندی زبان‌ها و نيز مشابهت‌های زبانی در زبان‌های زير يک خانواده مطالعه دقيق ساختاری آن زبان‌ها ضروری است. خصلت مشخص زبان‌های ترکی طوری واضح است که هم ريشه بودن و مشابهت‌های موجود در سی زبان گروه زبان‌های ترکيک را به روشنی نشان می‌دهد. زبان ترکی آذربايجانی نيز در همين مقوله طبقه زبانی مفهوم پيدا می‌کند. البته مشابهت هايی حتی در خانواده‌های مختلف زبانی نيز به چشم می خورد که برای اولين بار دانشمند زبان شناسی به نام «گرين برگ» اين طبقه بندی را ارايه داده است.

در رابطه با ريشه شناسی زبانها و مشابهتهای لغوی آنها جا دارد که به يک تحقيق محض علمی و زبان شناسانه اشاره شود؛

رابطه زبان ترکی و سومری

چنان که در اسناد تاريخی قيد شده سومرها يا سومريان در يک ناحيه ای در جنوب غربی آسيا، که امروز کشور عراق ناميده می شود ساکن بودند که زبان و نشانه آنان در حدود ۲۰۰۰ سال قبل از ميلاد منسوخ شد و سومريان جای خود را آشوريان و بابليان واگذارکردند زبان سومری از سری زبانهای غير سامی بود و سومرها در پديد آمدن تمدن بابل نقش عمده داشتند.۵ برای مطالعه بيشتر در مورد "سومرها" ميتوانيد به فرهنگ لغات آکسفورد و نيز دانشنامه زبانشناسی ذيل واژه سومر مراجعه کنيد. به سخن "پولاد کايا"۶ پژوهشگری به نام "دل هايمزِ?Dell Hymes وابسته به دانشگاه شيکاگو در بخش انسان شناسی در رابطه با ارتباط رياضی بين زبانها تحقيقی انجام داده و ۲۰۰ لغت انگليسی را در دو زبان "سومری و ترکی " مقايسه کرده است. او در پژوهش چاپ شده‌اش رابطه مشترک اين دو زبان را با مشابهتهای لغوی موجود اثبات کرده‌است. به اين صورت که بعد از ۲۰۰۰ سال گسست از يک زبان مرده ريشه لغات در زبان ترکی امروزی زنده است و مورد تکلم واقع ميشود. اين همه حقايق و شواهد برای آن ذکر ميشود که نظريه های رايج در ايران در مورد زبان کنونی ملت آذربايجان مورد بررسی مجدد قرار گيرد. چرا که عدم امکان دسترسی به اطلاعات و نيز اعمال منافع سياسی سبب شده اند که يک موضوع مهم علمی در مورد خاستگاه زبان کنونی مردم آذربايجان مخدوش شود و دانش صحيحی به مردم داده نشود.

ه ناديده گرفتن تنوع زبانی هر جامعه چندزبانه، همانند جامعه ايران، واقعيت موجود را از بين نمی‌برد. وجود زبان‌هايی از خانواده زبانهای ترکيک در ايران امروز توسط محافل آکادميک به رسميت شناخته شده است. زبان ترکی آذربايجانی، زبان ترکی ترکمنی، زبان ترکی ايلات و عشاير آذربايجان و ديگر زبان‌های ترکان ايران در چهار گوشه اين مرز و بوم، بر تنوع زبانی و غنای فرهنگی آن کشور می‌افزايد. روشن است که حدود نيمی از مردم ايران به اين زبان‌های گروه ترکيک تکلم می‌کنند. به رسميت شناخته شدن اين زبان سبب خواهد شد که گنجينه غنی فرهنگ، ادب، هنر و شعر و موسيقی ميليون‌ها نفر از مردم اصيل ايران رشد و پروش نمايد و ملتی از سايه به روشنی، از حاشيه به متن درآيد.

در مورد زبانهای التصاقی و خصلت گرامری اين زبانها در جای ديگری سخن گفته‌ام و استاد فرزانه، و دکتر ضيا صدرالاشرافی و ديگران نيز به اين موضوع پرداخته اند. هر چند که هنوز خيلی راه داريم تا اين مسير هموار گردد و ميليونها انسان به طور طبيعی و نورمال، همانند ديگر شهروندان جهان ، با زبان خويش الفت پيدا کنند و زبان خويش را در متن زندگی، در فضاهای آموزشی، بر صفحه مطبوعات و اماکن مدنی نظاره کنند و بدانند که پل پيشرفت روحی، روانی، علمی و اجتماعی آنان در تمرين اساسی و اصولی اين کنجينه است.

منابع:

۱_ مبانی زبان شناسی عمومی، اصول و روشهای زبانشناسی نقشگرا، آندره مارتينه، ترجمه هرمز ميلانيان ،انتشارات هرمس ،

۱۳۸۰_آموزش اقليتها، از شرمساری تکم به زبان مادری تا مبارزه اسکوتناب کانگاش،از سری کتانهای مسايل کشورهای چند فرهنگی، ۱۹۸۸ فيلادلفيا، امريکا?skutnab kangas,Minority Education ? ?١۹٨٨

‑ ۳_ ريشه زبانهای بشری ، مريت روهلن، چاپ آمريکا

۴_ قوردن ولز و جان نيکولز، ديل و اورگنماق

۱۹۸۵۵_برای مطالعه بيشتر در مورد "سومرها" ميتوانيد به فرهنگ لغات آکسفورد و نيز دانشنامه زبانشناسی ذيل واژه سومر مراجعه کنيد.

۶. _برای مطالعه در اين زمينه ميتوانيد به منبع?Lexicostatistics so far,Current Anthropology,pages ٣٠+٣١ University of chicago مراجعه کنيد.

 

 

برگشت به بيوگرافی