دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

 

 

 

 

 

      نام و نام خانوادگی:

حميد داديزاده تبريزی

      سال ومحل تولد:

1327 شمسی تبريز

      محل سکونت فعلی:

کانادا

      عرصه فعاليت:

زبانشاسی

      امکان ارتباط:

hamid.d@shaw.ca

 

 

 

 

ریشه یابی زبان

 

Tracing the Evolution of Mother Tongue

نویسنده: مریت روهلن، معروف ترین زبانشناس تاریخی (

ردیابی تکامل زبان مادری

 

مترجم: حمید دادیزاده

 

(مریت روهلن، نویسنده این کتاب از مشاهیر زبانشناسی تاریخی است. او دکترای خود را در دانشگاه استانفورد در زبانشناسی تاریخی تمام کرد و در دانشگاههای بوخارست، الینویز و دانشگاه پاریس تحقیق نمود و حدود چهل کتاب و نوشتار آکادمیک در زمینه زبانشناسی منتشر کرد.)

(ترجمه این اثر را به روح پر فتوح مادرم  تقدیم میکنم، که در هفت سالگی من، جهانش را عوض کرد و چهره در نقاب خاک فرو افکند. او زبان شیرین ترکی را قطره قطره در وجودم تزریق کرد،و با بایاتی ها (دو بیتی های آذربایجانی) برایم لالایی گفت و راه اندیشه کردن را برایم میسر نمود. زبان مادری ام ترکی آذربایجانی تنها میراث گران قیمت اوست که در جوانی رفت و ما را با این" تنها دارائی و یادگار" زیبایش "یالقیز" گذاشت.این متن به زبان ترکی نیز دست ترجمه است.( روح پاکش با ملکوت علیین هم منزل باد.)

 مقدمه: منظور از ر یشه زبان چیست؟

قرنهاست که پرسش مربوط به ریشه زبان نظر  دانشمندان و افراد معمولی را بر انگیخته است. متاسفانه، عنوان این مطلب طوری گسترده و بسیط مورد ارزیابی قرار میگیرد که معلوم نمیشود اصلن بحث در مورد چیست و اغلب پرسشهای متفاوتی در این زمینه مطرح میشود که بیشتر گیج کننده است. به یک مفهوم، عده ای از ریشه زبان  موضوع تکامل ظرفیت  اجداد بیولوژیک ما برای ( یا شاید برای مثال عمو زاده ها)  سخن گفتن را مد نظر می گیرند، همچون انسان نئاندرتال، همو ارکتوس، همو هابیلیس، و یا لوسی(Lucy)  مهربان ، که باور بر اینست که حدود 3 میلیون سال قبل می زیسته است.اما چون اخیرترین این موجودات یعنی انسان نئاندرتال حدود 35000 سال قبل نابود شد، یعنی حدود 30000 سال پیش از اختراع فن نوشتن توسط سومریها  در قرن چهارم پیش از میلاد، ما هیچ اطلاعاتی در مورد زبانها و جتی ظرفیتهای زبانی این انسانهای اولیه نداریم. و به نظر میرسد که هرگز این اطلاعات کسب نخواهد شد.

علیرغم این موانع به ظاهر غیر قابل عبور، ویا شاید به خاطر این مشکلات، هر گز ما با کمی حدس و گمان در مورد چگونگی و زمان رشد و توسعه زبان  روبرو نیوده ایم. یکی از نظریه های فراگیر این بوده است که زبان با علامتها و اشاره ها  آغاز شد، و بعدها صدای حیوانات و دیگر صوتها نیز اضافه  شده  و این  معجون رسا و پر معنی به زبان انسانی فرا روئیده است. حقیقتی که شیمپانزه ها ، میمونها و دیگر انسانهای اولیه همدیگر را با اشارات و اصوات مورد خطاب قرار میدادند، به این فرضیه چهره مقبولی می بخشد. و علامت داد نها جزیی از زبان  رو در روی روزانه ما انسانهای امروزین است. اما شکاف میان  سیستمهای اولیه ارتباطات و زبان انسانی خیلی بزرگ است. اینکه چگونه این شکاف پر گشت و این فاصله چگونه و چه زمانی پیموده شد، پرسشهائی هستند که با نظریه  ابتدائی ریشه داشتن زبانها در اشارات و علامتها حل نمی شود، حتی اگر چه این نظریه  درست باشد.

کجا، چه موقع و چه گونه 

یک جنبه از مشکلات مربوط به شناخت ریشه زبانها در سرعت رشد و تکامل زبان انسانی ممکن است نهفته باشد در اینجا میتوان مابین یک سناریوی فرهنگی ویک سناریوی زیست شناسی مقایسه ای به عمل آورد، هر چند که این دو با همدیگر چندان مشترکات واقعی ندارند و ممکن است در یک دوره زمانی طولانی از این مقایسه ها  نظری به دست آید. مطابق سناریوی فرهنگی، زبان انسان به طور ساده همانند یک محصول فرهنگی است(مثل لباسها، کاردها،و تلویزیونها) ، که در زمانهای اخیر" سد هزار سال گذشته" توسعه یافته است. مدارک خوب باستانشناسی وجود دارد که نشان میدهد فرهنگ انسانی در طی همین دوره، بویژه در پنجاه هزار سال اخیر، به طور اساسی رو به پیچیده شدن گذاشته است. برخی از متفکران ریشه زبان مدرن انسانی را در همین دوره گسترش فرهنگی  شناسائی کرده اند، که گهگاهی از آن به عنوان "خیزش انسان خردمند" یاد کرده اند. طبق این نظر یه،  مالکیت یک زبان کاملن رشد یافته ابزاری به دست انسان مدرن بخشیده که او را نسبت به انسان نئاندرتال در یک موقعیت برتری قرار داده است. اما امروزه بحثهای مشخص و قابل ملاحظه ای در مورد توانمندی زبانی انسان نئاندرتال وجود دارد. برخی از دانشمندان بر آنند که نئاندرتالها استحقاق زبانی ما انسانها را نداشته اند و برخی دیگر بر آنند که زبان نئاندرتالها همان زبانی است که امروز ما مالک آنیم. بنا بر ان ما مطمئن نیستیم که آیا زبان نقش اساسی در نابودی نسل نئاندرتال اروپائی ( و جمعیت مشابه او در سایر جاها) بازی کرده است. حتی اگر زبان نقش محوری در نابودی آنان داشت، این ضرورتن به این معنا نیست که زبان کاملا توسعه یافته  درست قبل از اضمحلال آنها پدید آمده باشد. دز عین حال، انسانهای نئاندرتال نباید مشکلی در این میان باشند، مالکیت زبان بدون تردید نقش کلیدی را در رشد و گسترش سریع فرهنگ انسانی ایفا کرد.

سناریوی زیست شناسانه در عوض زبان انسان را نتیجه یک دوره  طولانی  رشد نکاملی در نظر می گیرد، که احتمالن به اجداد  انسانی ما، اگر میلیونها نگوئیم، در  سدها هزار سال قبل بر میگردد.مطابق این سناریو، زبانهای انسانی که سد هزار سال قبل نکلم می شدند ار نظر کیفی با زبانهای امروری فرقی نداشتند و همان زمان به یک سطح پیشرفته ای تکامل پیدا کرده بودند. اجداد اولیه انسانی ما چون همو هانیلیس و همو ارکتوس احتمالن  شکل کمتر تکامل یافته تر زبان را داشتند، چیزی  واسط بین اشکال ابتدائی ارتباطات که مختص شیمپانزه ها بود و زبان پیشرفته امروزی. هنوز خیلی مشگل است که تشخیص داده شود این اشکال وسطی ارتباطات در چه حدی بوده ایت و ما هیچ نوع  وسیله سنجش آنرا نداریم هر قدر هم که بخواهیوم از حدس و گمان استفاده کنیم. ما به خوبی میدانیم که اجداد ما شبیه چه بودند و چسان زندگی میکردند، اما از  مغز و زبان آنها هنوز هم برای ما در غبار ابرها پنهان است. من شخصن بر این باور دارم که سناریوی زیست شناسی به احتمال زیاد به واقعیت نزدیکتر باشد تا سناریوی فرهنگی. سناریوی فرهنگی غیز معقول به نظر می آید. چرا که زبان انسان  پدیده بغایت پیچیده و بی اندازه مرکب است در مقایسه با دیگر استعدادهای شناختشناسانه انسان. به این چهت  منطقی نیست که پدیده به این پیچیدگی به این سرعت رشد کرده باشد، به  سرعتی که سناریوی فرهنگی رشد کرده است.

پرسش  حیرت انگیز دیگر در مورد ریشه زبان انسان موضوع موسوم به "تک ژنی" یا مونو ژنسیس"monogenesis است. نظریه ای که بر آن است همه زبانهای مدرن  بشری از یک ریشه واحد زبانی تکامل یافته اند. نظریه ای که خود بحثها و مشکلاتی را به وجود آورده است؛ که از میان آنها دو برداشت معمولن سردرگم سر بر آورده است. به یک معنا، بعضیها  واژه  مونوزنسیس یا تک ژنی را این جور تفسیر میکنند که تمام زبانهائی که امروز وجود دارند  همه یک بار به وجود آمدند و زبانهای متفاوت امروزی اشکال تغییر یافته زبان اصلی است. به یک مفهوم بسیار محدود، مونوژنسیس یا تک ژنی به این مفهوم گرفته میشود که تمام زبانهای امروز بشری از یک منبع مشترل واحد مشتق شده اند و اینکه ممکن است زبانهای مستقلی قبلن وجود داشته اند که از بین رفته اند؛ زبانهائی که توسط انسانهای قبلی مورد تکلم واقع می شده اند ویا اجداد اولیه ما از آنها استفاده می کردند. به هر حال چون ما اطلاعات خیلی ناچیزی در مورد زبانهائی که مرده اند داریم ،( به خاطر  داشته باشید که فن نوشتن فقط پنج هزارسال است که توسعه یافته و حتی امروزه بیشتر زبانهای دنیا شکل نوشتاری ندارند) بنا براین در این کتاب کوشش ما بر آن خواهد بود که  به روابط مابین زبانهائی که امروز موجودند ( تا از دیدگاه تاریخی تایید شده اند، بپردازیم. ما مجبوریم پرسش ابهام انگیز چگونه و چه موقعی و کجا توانمندیهای زبانی انسان مدرن توسعه یافت را کنار بگذاریم، هر چند کهباید توجه کرده باشیم که استعدادهای زبانی نوع بشر به طور اعجاب آوری در همه انسانهای روی زمین همسان است. تمام انسانهای نورمال و معمولی زبان جامعه ای را که در  آن زندگی میکنند یاد میگیرند صحبت کنند.

 به برکت تلاشهای زبان شناسان و انسان شناسان در چند سده اخیر، امروزه ما اطلاعات فراوانی در مورد پنج هزار زبانی که در حال حاضر در دنیا توسط انسان مدرن یا بقایای  هموساپینهاHomo sapeins تکلم میشود  در دست داریم. آن چه در این کتاب مورد بحث و پژوهش قرار خواهد گرفت پرتو افکنی است به ریشه این زبانها و نیز بررسی روابط مابین آنها.

اما وقتی می گوئیم دو زبان با هم مرتبطند چه منظوری در این میان داریم؟ به زبان ساده، به این معناست که آن دو زبان از یک زبان واحد ریشه گرفته و تکامل یافته است؛ فرقی نمیکند در حال حاضر یا در گذشته دور. برای مثال ما می دانیم زبانهای رومانیائی،ایتالیائی،فرانسوی و اسپانیولی به هم دیگر مرتبطند برای این که هر یک از این زبانها  از بقایای زبان لاتین هستند، زبانی که  حدود دو هزار سال پیش در روم مورد تکلم واقع میشده و به بیشتر نقاط اروپا، از پرتقال تا رومانی، با فتوحات رومیها گسترده شده بود. با افول امپراطوری روم، حدود پانصد سال قبل از میلاد، لهجه های متعدد زبان لاتین کمابیش از ریشه و منبع اصلی خود منفک شدند و در یک دوره زمانی به زبانهای مدرن رومیRomance فرا روئیدند . معمولن به طور استعاری مابین این چنین گفته میشود که زبان لاتین زبان مادر یا مادر زبانهاست و رومانیائی، ساردنیائی، ایتالیائی، فرانسوی، کاتالونیائی، اسپانیولی و پرتقالی زبانهای خواهر نامیده می شوند. گروهی از زبانهای مرتبط به هم را، خواه گروه کوچک خواه بزرک، یک خانواده زبانی می نامند در این مورد زبان لاتین و فرزندان این زبان به عنوانده زبانهای رومی شناخته میشوند.

اگر این پرسش که ارتبط زبانها با یکدیگر به چه معناست  برایتان روشن است،حالا این که زبانها چگونه با هم مرتبطند، به نظر می رسد که چندان شفاف نباشد( یا به طور مشخص یک فرد چگونه به وجود خانواده های معتبر زبانی ، مثل خانواده زبانهای رومی، پی می برد ویا آنرا کشف میکند(. چون زبانی که  سر منشا زبانهای خانواده ی  رومی شد یعنی زبان لاتین، به قدر کافی در منون و اسناد کتبی سابقه دارد و در نتیجه  با کمک این مدارک کتبی ما می توانیم کل تاریخ خانواده زبانهای رومی را ردیابی کنیم.  به این صورت که با مطالعه وراحل میانی همچون زبان فرانسوی قدیم و اسپانیول تا به طیف زبانهای مدرن رومی. مشکل ما اینست که هر دو زبانهای لاتین و رومی یک  وضعیت جاصی دارند؛ ما به ندرت مدارک وسناد مشانهی در زبان مادری سایر خانواده های زبانی پیدا میکنیم. اگر زبان لاتین شکل مکتوبی نداشت امروز ما چه می کردیم؟ و اگر زبانهای  منتسب به گروه  روم یا رومانیس به  سیستمهای نوشتاری  تکامل پیدا نکرده بودند، امروز چه میشد؟ آن موقع  تنها معلومات ما از این زبانها چیزی جز توصیفاتی که زبان شناسان از طریق مطالعه  زبانهای مدرن به دست میدهند  نمی بود. تحت این شرایط، که تقریبن به عنوان اصل یا نورمی همه زبانهای دنیا را نمایندگی می کند، چگونه ممکن است کسی به دنبال کشف خانواده زبانهای رومی(رمانس) باشد؟ به عبارت دیگر، چگونه روابط مابین زبانهائی را که تاریخ مکتوب ندارند در می یابیم؟

 

طبقه بندی زبانها چگونه صورت می گیرد

 

در حال حاضر ما  روبط ما بین زبانها را  نه از طریق بررسی مستقیم دو زبان، برای مثال انگلیسی و چینی، بلکه با گروه بندی آنها در خانواده های زبانی انجام میدهیم. سپس یک گروه زبانی را در درون گروه وسیعتر و همین طور پیش می رویم، و به صورت شجره نامه زبانشناسی  با شاخه های زبانی و چارتهای مربوطه   در می آوریم.روابط دو نفر یا دوزبان به موقعیت نسبی آنها به طور کلی در شجره زبانی بستگی دارد. آیا ما دید ساده لوحانه ای در مورد ارتباط بین انگلیسی و چینی   اتخاذ می کنیم  و به مقایسه خسته کننده این دو زبان می پردازیم؟ در این صورت ما احتمالن بعد از مقایسه آنها، به این نتیجه برسیم که این دو زبان هرگز هیچ گونه ارتباطی با هم نداشتند به جز خصوصیات عامی که تمام زبانهای انسانی در آن مشترکند.

 

تنوع عظیم زبانهای انسانی مثل انگلیسی و چینی به طور یقین مانعی است در راه شناخت روابط مابین آنها. اما همین مانع در زیست شناسی نیز وجود دارد. "از منظر تاریخی تنوع حیرت آور موجودات زنده  مانعی است در شناخت پرنسیپ های زیست شناسی عمومن و در باره توارث خصوصن. به هر حال، ساده نیست  که رابطه  ما بین یک اسب و یک درخت را مشاهده کنیم.(برگ و سینقر 1992-9) و همان قدر مشکل است که رابطه بین زبان چینی و انگلیسی شناخته شود. اما این به آن معنا نیست که این دو با هم مرتبط نیستند، چیزی که معمولن آن طور فرض می شود.

حال اگر ما به پرسش اصلی خودمان در مورد زبانهای لاتین و روم بر گردیم ؛ روشن خواهد شد که چرا ما در  این بحث دنبال طبقه بندیها هستیم تا روابط بین آنها. ما دیدیم که زبان ایتالیائی با زیان اسپانیولی مرتبط است، چون که این دو زبان عضو خانواده زبانهای رومی(رمانس) هستند، اما زبان ایتالیائی به زبان انگلیسی نیز مرتبط است نه به این دلیل که زبان انگلیسی از خانواده زبانهاس رومی است بلکه خانواده ای  که انگلیسی به آن تعلق دارد، ژرمانیک گفته می شود و این خانواده به  جانواده زبانی که ایالیایی وابسته  است مرتبط است.(زبانهای رومی). حال طبقه بندی ای که همه اینها را بر میگیرد معمولن به صورت یک درختی است که در شکل یک نشان داده شده است. این نمودار به ما نشان می دهد که نه تنها زبان ایتالیایی به هر دو زبان انگلیسی و اسپانیولی مرتبط است بلکه ایتالیایی نیز به طور نردیک با  اشپانیولی در ارتباط است که یکی از بزادزان و خواهران خویش در خانواده زبانهای رومی هستند و در زمنهای خیلی دور هم  به انگلیسی مرتبط است چرا که هر ده به یک  خانواده باستانی تری به نام زبانهای هند و اروپایی تعلق دارند که دو تا از زبانهای خواهر این گروه زبان لاتین و پروتوتو  ژرمانیک هستند.پروتوتو ژرمانیک که زبان مادری خانواده ژرمانیک است یک زبان نوشتاری نبود بنابر طبیعت این زبان  فقط میتوان با بررسی موشکافانه زبانهای خواهری جون انگلیسی،هلندی،آلمانی،دانمارکی، نروژی و سوئدی فهمیده شود.(ما ، نمیتوانیم به طبیعت زبان فرضی یا ادعائی پروتو-ژرمانیک در جزئیات بیشتر اطلاع پیدا کنیم، اما به طور محدود از مثال لاتین میدانیم که می بایستی همچو زبانی وجود داشته است). به طور مشابه، تنها شاهد ما به وجود زبانهای منسوب به هند و اروپایی نیز چندین زبان خواهر آن زبان شامل لاتین، یونانی، سانسکریت و پروتو ژرمانیک است که شکل نوشتاری نداشته و فقط حدود شش هزار سال پیش مورد تکلم  واقع می شده است.

توجه کنید که در تصویر شماره یک لاتین زبان مادر زبانهای گروه رومی یا رمانی است، اما زبان دختر خانواده هند و اروپائی.این سخن به آن معناست هند و اروپائی ، به نوبه خود، ممکن است زبان خواهر  یک خانواده حتی باستانی تر باشد  . ما در بخش سوم به این پرسش باز خواهیم گشت جائی که تلاش خواهیم کرد برخی از شواهد را که ربط دهنده هند و اروپایی با دیگر خانواده هاست مورد بررسی قرار خواهیم داد و نیز به دلایل مختلف بیشتر زبان ششناسان تاریخی  با این شواهد اشاره خواهیم کرد.

پس مشکلی که ما هنگام کند وکاو در ریشه یابی زبانها با آن ماجه می شویم همان مقوله طبقه بندی ربانهای دنیاست. همین طبقه بندی است که به ما می گوید کدام زبانها به هم مر تبطند و این ارتباط چگونه است. و همین طبقه بندی است که در سطوح بالاتر  میتواند به این پرسش پاسخ دهد که آیا ریشه همه زبانهایی که امروز وجود دارند مشترک است یا نه.

بنابراین این طبقه بندی زبانها چسان صورت می گیرد؟ یکی از اهداف این کتاب همین است که نشان دهد این  طبقه بندی چه جور عمل می کند و هدف ما حتی از این هم متعالیتر است چرا که من بر آنم به شما خواننده این کتاب نشان دهم که خودتان به طبقه بندی زبانها بپردازید! حالا قبل از این که این کتاب را ببندید و از خودتان ناامید شوید که شما در درک زبانهای بیگانه تبحر ندارید و  گرامر زبان انگلیسی را خوب نمی دانید، من به شما اطمینان می دهم که هیچ یک از اینها اتفاق نخواهد افتاد.  من این طور در نظر میگیرم که شما هیچ اطلاعی از زبانها ندارید و نیز از زبانشناسی تاریخی و از طبقه بندی زبانها کاملن بیگانه اید. نوع بشر و انسانه در مرتب کردن دکمه ها و طبقه بندی مشروبها و سگها خیلی مهات دارند، من فکر میکنم شما در خواهید یافت که چه قدر  به طور تعجب آوری در طبقه بندی زبانها نیز  خوب هستید البته پس از این که من به شما روند این کار را نشان دادم. من از شما می خواهم که خودتان به طبقه بندی زبانها بپردازید چرا که نیجه ای که ما به آن دست خواهیم یافتت خیلی مشاجره آمیز است و من فکر میکنم شما تمایل پیدا خواهید کرد که آنرا بپذیرید البته وقتی که خودتان وارد این متن شدید .سپس به عنوان یک شرکت کننده فعال در این موصوع یاد خواهید گرفت که طبقه بندی زبانها چسان صورت می گیرد و دیگر ناظری بی اطلاع نخواهید بود. و شاید به این احساس لذت دست خواهید یافت که به دوران زبانشناسی انسانهای باستانی وارد شوید و با مقایسه زبانهای زنده موجود بر خود ببالید.

خوب اجازه دهید به طبقه بندی زبانها بپردازیم. برای این کار اساس کار پیدا کردن واژههایی است که در زبانهای مختلف از نر صدا و معنا مشابهت دارند. فقط داشتن دو حرف مشابه در دو زبان برای این کار کافی نیست؛ مثل این که یافتن دو حرف پ و ر تمام کار نیست و نیز کافی نیست که دو کلمه در دو زبان کشف کنیم که هر دو یک معنی داشته باشند، برای نمونه کلماتی که برای رنگ pink و یا کلماتی که در مورد قرابتهای خانوادگی به کار می رود.فقط زمانی که هر دو زبان ، برای مثال از صدای "تیک" به معنای واحدی لستفاده کنند کافی است که ایم مشابهت ارتباط زبانی را معین نماید؛ یعنی در هر دو زبان صدای "تیک" فرضن به معنای "انگشت" باشد.

بهترین راه برای آغاز درک طبقه بندی زبانها این است که چندین مثال ساده را ذکر کنیم. در سراسر این کتاب شما با حدولهائی ماجه خواهید شد که در آن کلمات متعددی از زبانهای مختلف ذکر خواهد شد و از شما خواسته خواهد شد که بر همان اساس قبلی به طبقه بندی زبانها در خانواده های مشابه بپردازید. در این جدولها زبانها تنها با حروف الفبا (الف-ب-ت) نشان داده خواهد شدو به شما گهته نخواهد شد که آنها کدامین زبانهایی هستند مگر این که عمل طبقه بندی را انجام داده باشید.در این جدول شماره یک کار وضیفه شما طبقه بندی این زبانهاست به خانوادههای زبانی بر اساس مشابهتهائی که در بین این 12 شکل وجود دارد.

با توجه به این اصل که معنای هر 12 شکل در این جدول یکی است شما فقط باید دقت کنید که نصمیم بگیرید کدام یک از این شکلها در فورم ساختاری با هم مشابهند.( شما به هیچ وجه لازم نیست که در مورد شکلهای ناآشنا  و علامات تفکیک کننده شک کنید که این شکلها را زبان شناسان و فونوتیسینها به کار میبرند تا به طور مشخص صدای کلمات شفاهی را معین کنند؛ تخمین شما در این مورد قابل قبول خواهد بود. خوب شما در این جدول به چند خانواده زبانی رسیدید و کدامین کلمات به کدامین خانواده ها تعلق دارد؟

 

 

برگشت به بيوگرافی