دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

 

 

 

 

 

      نام و نام خانوادگی:

رضا دقتی

      سال ومحل تولد:

1331  شمسی ، تبريز

      محل سکونت فعلی:

فرانسه

      عرصه فعاليت:

عکاسی

      امکان ارتباط:

 

 

 

 

 

بيوگرافی:

 

رضا دقتی و بوی خوش موفقيت

 

در حالي كه دو پسربچه با پاهاي كثيف كنار ديواري كه نور خورشيد بر آن تابيده از يك ميله فلزي زنگ زده آويزان شده و پشتك و وارو مي زنند، پشت سرشان چاه هاي نفت باكو زير آسماني لاجوردي خيلي مشخص ديده مي شوند. اين عكس ها توسط رضا، عكاس ايراني در سال 1997 گرفته شده عكاسي كه اين روزها نشنال جئوگرافيك مهم ترين كارهايش را منتشر كرد و «سنا» نيز نمايشگاه خيره كننده اي از عكس هايش را در «ژاردن دولوگزامبورگ» برپا كرده است. در اينجا قاب هاي آويخته از حفاظ هاي ميله اي پارك، «خانواده بزرگ بشري» را درهيبت آدم هايي در چين، كامبوج، جمهوري هاي سابق اتحاد جماهير شوروي، افغانستان، اتيوپي يا روآندا نشان مي دهند. «تلاقي سرنوشت ها»، نام نمايشگاهي است كه از مجموعه كارهاي رضا بين سال هاي 1981 تا 2001 تشكيل شده است.

 

 

 

ترجمه: سعيد خاموش

روزنامه شرق - پنجشنبه ۲٧ شهريور ۱۳۸۲

در حالي كه دو پسربچه با پاهاي كثيف كنار ديواري كه نور خورشيد بر آن تابيده از يك ميله فلزي زنگ زده آويزان شده و پشتك و وارو مي زنند، پشت سرشان چاه هاي نفت باكو زير آسماني لاجوردي خيلي مشخص ديده مي شوند. اين عكس ها توسط رضا، عكاس ايراني در سال 1997 گرفته شده عكاسي كه اين روزها نشنال جئوگرافيك مهم ترين كارهايش را منتشر كرد و «سنا» نيز نمايشگاه خيره كننده اي از عكس هايش را در «ژاردن دولوگزامبورگ» برپا كرده است. در اينجا قاب هاي آويخته از حفاظ هاي ميله اي پارك، «خانواده بزرگ بشري» را درهيبت آدم هايي در چين، كامبوج، جمهوري هاي سابق اتحاد جماهير شوروي، افغانستان، اتيوپي يا روآندا نشان مي دهند. «تلاقي سرنوشت ها»، نام نمايشگاهي است كه از مجموعه كارهاي رضا بين سال هاي 1981 تا 2001 تشكيل شده است.
هر عكسي را توضيحات خود رضا همراهي مي كند [توضيحاتي كه توسط همسرش راشل دقتي، ويرايش و تنظيم شده‌اند] مثلا در مورد همان دو پسربچه باكويي مي خوانيم: «در پس قيژقاژ معدود چاه هاي فعال نفت، رقص پمپ هاي فلزي اوايل قرن را مجسم مي كردم كه طلاي سياه خاك سخاوتمند آذربايجان را بيرون مي كشيدند و بدين ترتيب، برثروت خانواده هاي معروف اين دنيا مي افزودند. اين قضايا البته به سال ها قبل از سلطه روس ها و فلج شدن كسب و كار برمي گردد كه پرمنعفت و پولساز بود. هنوز هم صداي آن دو برادر، تبريز و جيحون، در پيچ كلبه اي تك افتاده در گوشم است... هنوز هم صداي خنده كودكانه شان، پژواك اشارتي است طعنه آميز به ياد و خاطره مردمان سيه روزي كه زندگي شان به واسطه جنگ و بي عدالتي درهم شكسته و نابود شده است.
به گفته رضا، اين كارت پستال هاي عظيم (1 متر و 20 * 1 متر و 80) آدم هاي فقرزده كوچه و خيابان هاي باكو، كيپ تاون يا تريپولي را با گردشگران منطقه 6 پاريس رودررو مي كند. درست پشت نرده ها، تيركي «فلش» خورده، اطلاعاتي راجع به مسافت بين «ژاردن دو لوگزامبورگ» با هريك از آن عكس ها در اختيار بازديده كننده قرار مي دهد و بعد، در آن كنار، وجود خيمه اي «مغولي» - مأمني كه بيشترين شباهت را با زهدان مادر دارد - به طور مناسبي همه اين واقعيت هاي پراكنده و غيرقابل مقايسه را درهم تلفيق مي كند. رضا با شور و اشتياق مي گويد: «مردم جلوي اين عكس ها اشك مي ريزند. احساس و عاطفه اي كه در چهره شان موج مي زند باور نكردني است!» رضا مطمئن است كه چنين واكنش هايي تاملاتي در باب مسئوليت هاي غرب (نسبت به كشورهاي جهان سوم) بر مي انگيزد. او به يادداشت هاي بازديدكننده ها در دفتر طلايي نمايشگاه اشاره مي كند كه اظهار اميدواري كرده اند بتوانند در جهت خير و صلاح بشريت كاري كنند و با نقل ضرب المثلي ايراني: «تمامي تاريكي و ظلمت دنيا نيز نمي تواند كورسوي شمعي كوچك را محو كند»(؟) مي افزايد: «اگر از بين 20 هزار نفري كه از نمايشگاه بازديد كرده اند 200 شمع هم روشن شده باشد خودش خيلي است.»
براي انجام اين ماموريت او يك زيبايي شناسي سهل و ساده رنگ هاي زنده و روشن و نورهايي خيره كننده را به خدمت گرفته كه تاكيد شان بر قدرت زندگي به همان شدت و حدت فقر و محنتي است كه پيرامون سوژه ها را گرفته است. به گفته رضا: «چرا آدم ها مي ايستند تا چيزي را تماشا كنند؟ اين زيبايي آن چيزي است كه آنها را مخاطب قرار مي دهد؛ تركيب بندي تصوير، غلظت و سرزندگي نوراست كه آنها را به طرف خود مي كشاند. اگر وان گوگ تابلوي گل هاي آفتاب گردان اش را نكشيده بود، شك ندارم كه كسي به (تابلوي) خورندگان سيب زميني اش هم توجهي نمي كرد.»

مردي تاجر و اهل حساب و كتاب

رضا كه در دوران محمدرضا پهلوي (شاه معدوم ايران) به دنيا آمده از همان دوران دبيرستان براي دفاع از آزادي بيان و پيشرفت هاي اجتماعي مبارزه كرده و بعدها موقع تحصيل در دانشكده معماري نيز به اين مبارزه ادامه داده است. در سال 1974 (1353) توسط پليس شاه دستگير شده و سه سال زندان بوده كه از اين مدت 5 ماه اش را در انفرادي گذرانده است. عكاسي را در 14 سالگي كشف كرده و از سال 1979 (1357) پس از همكاري با آژانس خبري فرانسه (
AFP) و (آژانس عكاسي) سيپا (SIPA) تمام وقت اش را صرف اين حرفه كرده است. در آن زمان گزارش هاي تصويري زيادي درباره كردها تهيه كرد. سپس خبرنگار / عكاس نيوزويك در ايران شد / و بعد از سال 1983 (1362) خاورميانه را براي مجله هاي تايم و لايف پوشش داد. او ضمنا به افغانستان رفت و با احمدشاه مسعود آشنا شد و طي چند سال، معروف ترين عكس ها را از او گرفت. رضا درباره مسعود مي گويد: «هنوز هم حالم بد مي شود موقعي كه از او با «افعال گذشته» ياد مي كنم» رضا سپس به رفاقت خودش و مسعود اشاره مي كند كه «براساس» فرهنگ و علاقه مشترك شان بر ادبيات، شعر و شكست شكل گرفته بود.
اين دوستي و رفاقت، ثمراتي هم بار آورد: در سال 2001 رضا مجموعه عكس هايي از دوستش چاپ كرد [تحت عنوان]: «مسعود، از روس ها تا طالبان، بيست سال مقاومت افغان»، كه 20هزار نسخه از آن به فروش رفت و خودش نيز همراه با مسعود در فيلمي به سفارش «نشنال جئوگرافيك» ظاهر شد به نام در درون منطقه ممنوعه. اين مسعود بود كه رضا را به كريستيان پونسله معرفي كرد؛ مدير «سنا» (
Senat) نيز درهاي انجمن اش را بر روي او باز كرد تا كتابش را معرفي كند، فيلم اش را به نمايش بگذارد و عكس هايش را به حراج بگذارد ]فروش 50 قطعه عكس، 65 هزار دلار نصيب اش كردند[ نمايشگاه، «تلا قي سرنوشت ها» هم در اين بحبوحه برنامه اش ريخته شد. در سال 1992 رضا رسما تاجر شد. آژانس خودش «وبستان» (Webistan) را به راه انداخت: شبكه عكاس هاي پيرو ديجيتال و تكنولوژي هاي جديد. اين عكاس ها كه اهل خاورميانه و به خصوص، كشورهايي هستند كه آخر اسم شان به «ستان» ختم مي شود، از همان كشور خودشان از طريق اينترنت با اين آژانس همكاري مي كنند.
رضا حتي وقتي دارد درباره حرفه عكاسي اش حرف مي زند، چرتكه به دست و از زاويه سرمايه گذاري استدلال مي كند: «كار من وقت مي برد... بايد چند ساعت، چند روز يا چند هفته وقت بگذارم تا طرف مقابل را راضي كنم كه من نه توريست ام و نه يك چشم چران؛ كه واقعا فقط خود آنها برايم اهميت دارند. وقتي اين رضايت خاطر به دست آمد و موانع از سر راه برداشته شد، آن وقت من هم يكي از اعضاي خانواده شان مي شوم. رضا از ايده ها و افكارش هم البته چشم نپوشيده و قبلا نيز در سال 1990، پس از رفتن روس ها از افغانستان، قبول كرد در چارچوب مأموريتي بشر دوستانه كه سازمان ملل بر او محول كرده بود (به قول خودش) «بابانوئل بازي در بياورد.» در سال 2001 او با همراهي همسرش، برنارهانري لوي و فارغ التحصيلان مدرسه بازرگاني،
Aina (آينه ؟!) را پايه گذاري كرد. انجمني با هدف كمك به وضعيت فرهنگي و رسانه اي در افغانستان. اين انجمن كه سرمايه اش توسط «وبستان» و سازمان هاي ديگر تأمين مي شود، روزنامه نگار تربيت مي كند و وسيله در اختيارشان مي گذارد و به بچه هاي بي سرپرست هم كمك مي كند.
سود و منفعت كاتولوگ هاي فروش رفته همين نمايشگاه «تلاقي سرنوشت ها» (15 هزار نسخه فعلا فروخته شده) و همچنين درآمد فروش عكس هاي حراجي نمايشگاه نيز براي همين منظور اختصاص يافته است. اين انجمن ضمنا از سينما نيز حمايت مي كند و به خصوص به صديق برمك، كارگردان «اسامه» [كه در بخش دو هفته كارگردان هاي جشنواره كن امسال به نمايش درآمد،] كمك مالي كرده است. فيلم به رغم آه و ناله فراوان و ميزانسني بي بو و خاصيت، سه جايزه گرفت: ديپلم ويژه براي دوربين طلايي، جايزه
Cicae و جايزه «كن جونيور»... يك سرمايه گذاري نان و آب دار.

زندگي نامه رضا
1952: تولد در تبريز (ايران)
1981: ترك ايران
1989: آشنايي با همسرش راشل
1992: بنيان گذاري آژانس‌اش «وبستان»
2001: به راه انداختن انجمن‌اش آينه (
Aina)
منبع: لوموند اوت 2003

 

 

.....................................................................................................

رضا دقتی نشان شوالیه ملی لیاقت فرانسه را دريافت کرد

 

روز ۱۳ ماه می ۲۰۰۵، وزارت امور خارجه فرانسه در نامه ای رسمی اعلام کرد که به پاس خدمات رضا دقتی، عکاس و خبرنگار ايرانی برای احیای مطبوعات آزاد، اشاعه آزادی بیان دردنیا، مبارزه برای احیای حقوق کودکان و مبارزه بر علیه استبداد، رئیس جمهور این کشور او را به مقام افتخاری شوالیه ملی لیاقت منسوب کرد.

 

("Chevalier de l’Ordre National du Mérit", décret présidentiel du 13 mai 2005)

رضا دقتی در سال ۱۳۳۳ در شهر تبریز متولد شد. اومبارزﮤ خود برای اشاعه آزادی بيان و پیشبرد جامعه مدنی را از دبيرستان آغاز کرد و در دانشگاه هنگام تحصيلات معماری ادامه داد. در سال ۱۳۵۳ پليس شاه او را دستگير کرد و درطی سه سالی که در زندان ماند، پنج ماه را در سلول انفرادی زير شکنجه ی روزانه گذراند.

او در سن چهارده سالگی با عکاسی آشنا شد و از سال ۱۳۵۷ به طور حرفه ای عکاسی خبری را با همکاری با مجله ها و روزنامه های معروف دنیا آغاز کرد. در حال حاضر او با مجله نامدار نشنال جئوگرافیک همکاری می کند و تا کنون بیش از صد کشور را تحت پوشش مطبوعاتی قرار داده است. گزارشهای او بازگو کننده جنگ ها، انقلاب ها و مصایب انسانهاست.

 

   رضا دقتی همواره تصویر را به عنوان وسیله ای برای پیشبرد اهداف انسان دوستانه و مبارزات خود برعلیه استبداد به کار گرفته است. وی در سال ۱۹۹۰، پس از عقب نشينی شوروی از افغانستان، مسئوليت پخش کمکهای جامعه  بين الملل را از طرف سازمان ملل متحد پذيرفت و بدنبال اين تجربه بنياد فرهنگی "آيينه" را در سال ۲۰۰۱ در کابل تأسيس کرد. در بنياد فرهنگی " آيينه" تاکنون صدها تن از دختران و پسران افغان در رشته های روزنامه نگاری، عکاسی، فيلم برداری وطراحی تحت نظر اودر بالاترين سطح حرفه ای آموزش يافته و جذب دنيای کارحرفه ای در سطح بين المللی  شده اند.

 

نشان شوالیه ملی لیاقت در فرانسه مهمترين نشان افتخاری در زمينه کارهای فرهنگی ميباشد.

 

برای آشنايی با فعاليتهای رضا دقتی به سايتهای زير مراجعه کنيد.

 

مؤسسه فرهنگی "آيينه"                                                                                                   www.ainaworld.org

 آژانس خبری "وبستان" (تأسیس: رضا دقتی)                                                                         www.webistan.com

رضا دقتی در نشنال جئوگرافیک            nationalgeographic.com/photography/biographies/reza.html "

آيينه "در نشنال جئوگرافیک        magma.nationalgeographic.com/ngm/0212/aina/online_extra.html

رضا دقتی در سایت سنای فرانسه                                              www.senat.fr/evenement/reza/index.html

 

 

news@ainaworld.org

……………………….

     آثار : (لطفاء روی عنوانها کليک کنيد.)

*       

 

 

برگشت به ليست