دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

 

 

 

 

 

      نام و نام خانوادگی:

حسن فرهنگى

      محل و سال تولد:

تبريز 1349   شمسی

      محل سکونت فعلی:

 

      عرصه فعاليت:

نويسنده گی

      امکان ارتباط:

 

 

 

 

 

گروه فرهنگ و هنر - ساير محمدى: «زن ها شبيه هم مى خندند» ، «ليلى، بهانه ناگزير» ، «بدون تهمينه...» و «ترساى شهريار» عناوين بخشى از آثار حسن فرهنگى در حوزه رمان و داستان است كه در سال هاى مختلف چاپ و منتشر شده است. حسن فرهنگى متولد ۱۳۴۹ تبريز، در رشته مترجمى زبان آلمانى فارغ التحصيل شده است و تا چندى پيش رئيس خانه داستان ايران بود. جديدترين رمان وى به نام «نويسنده نمى ميرد، ادا درمى آورد» اخيراً از سوى نشر ورجاوند به بازار آمد. و آثارى چون «زنى كه از دماغش متولد شد» و «فقط مردها بخوانند: زن نصف آدم است» و «خاطرات عاشقانه يك گدا» را آماده انتشار دارد.
>
كتابى كه تحت عنوان «زنى كه از دماغش متولد شد» آماده چاپ داريد، يك اثر طنز به نظر مى رسد. آيا همين طور است؟
\
اگر تورقى در آثارم كرده باشيد، آثارى كه تاكنون منتشر كرده ام، اغلب مضمونى فلسفى دارند. چون دغدغه ام پيش از اين كه ادبيات داستانى باشد، مباحث فلسفى است. تمام آثارم بار فلسفى دارند و سعى مى كنم چنين رويكردى را در بقيه آثارم دنبال كنم، الآن يك كار تحقيقى هم دارم كه در مورد «پست مدرنيته و عرفان» است، اين رابطه بين عرفان و تصوف در شرق را سعى مى كنم در تمام آثارم به شكلى منعكس كنم. داستان «زنى كه از دماغش متولد شد» نيز داراى چنين وضعيتى است. يعنى بحث سوررئاليستى، بحث تكثرگرايى را مطرح مى كند كه يك نفر چگونه مى تواند در ذات خودش منطق تكثرگرايى را بپذيرد و از منظر عرفانى و از منظر فلسفى چه رويكردى مى تواند داشته باشد. ضمن اين كه در لابه لاى متن اين داستان شايد به زعم شما طنز هم باشد. اين طنز عموماً شاخص ادبيات پست مدرن است.
>
شما آيا رمان «نويسنده نمى ميرد، ادا درمى آورد» را براساس الهام از تئورى «مرگ مؤلف» رولان بارت نوشته ايد؟
\
من شايد از رولان بارت و نظريه مرگ مؤلفان، برداشت ديگرى داشته باشم. در ايران اصولاً وقتى يك نفر از چهره شاخصى حرف مى زند، تصور مى كند يك غرور و منيتى در اين هست. اما من اين رمان را با الهام از نظريه مرگ مؤلف ننوشته ام. من مرگ مؤلف رولان بارت را در ايران به قتل نويسنده تعبير مى كنم. تئورى مرگ مؤلف به تأويل و به هرمنوتيك اشاره مى كند كه هر اثرى قابليت خوانش هاى متعددى را مى تواند داشته باشد و مؤلف هم يكى از كسانى است كه مى تواند خوانش خودش را داشته باشد و عملاً سوژه برابرى مى كند با ابژه. سوژه و ابژه با هم ما به ازاى بيرونى ندارند من براين اساس در فرهنگ خودمان ديدم كه ما عملاً سابقه خوانش متكثر متن را نداريم، يعنى هرمنوتيك در جامعه ما تا امروز وجود نداشته است. من براى اين ادعا آثار كلاسيك فارسى را خواندم، به ويژه آثار دوره قاجاريه را. عملاً ديدم بحث هرمنوتيك و تأويل متن در ادبيات فارسى وجود ندارد. از اين جا بود كه من از مرگ مؤلف رولان بارت به نظريه قتل مؤلف رسيدم. يعنى نويسندگان ايرانى به تئورى مرگ مؤلف و به خوانش هاى متعدد، با روايت هاى كلانى كه بر خواننده تحميل مى كنند، نمى رسند.

 

 

………………………………………….

     آثار : (لطفاء روی عنوانها کليک کنيد.)

*       

 

 

برگشت به ليست