دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

 

 

 

 

نام و نام خانوادگی:

بهزاد کريمی

سال ومحل تولد:

تبريز

محل سکونت فعلی:

کلن (آلمان)

عرصه فعاليت:

سياست

امکان ارتباط:

 

 

 

 

پاسخی کوتاه به پاره ای مندرجات مقاله "جنبش آذربایجان، راه حل دموکراتیک یا راه حل قومی ارضی"

 

چهارشنبه ٢۷ آذر ١٣٨١ ١٨ دسامبر ٢٠٠٢

اخیرا مقاله ای از آقای محمود نزهت پور با تیتر "جنبش آذربایجان، راه حل دموکراتیک یا راه حل قومی ارضی" در سایت "اخبار روز" دیدم که نظر به اشاره ایشان در این مقاله به نام اینجانب و نیز ارجاع شان به نوشته دو سال پیش من زیر عنوان "برخی ملاحظات پیرامون حرکت ملی آذربایجان" ضرور دیدم تا نکاتی چند را متذکر شوم.

 

١) از آنجا که مقاله آقای نزهت پور بیشتر جنبه ژورنالیستی دارد و کمتر از پشتوانه نظری برخوردار است، لذا من از نقد جامع این مقاله صرفنظر می کنم ولی اعلام می دارم که دیدگاه مندرج در این مقاله را با همه کم و کاستی ها و برخی کژاندیشی های ناسیونالیستی آن، دیدگاهی دموکرات تلقی می کنم و نویسنده آنرا در زمره کسانی می دانم که خواهان حل دموکراتیک مسئله ملی در ایران هستند. من از دسته بندی های نظری سیاسی در برخورد با مسئله ملی در ایران از سوی آقای نزهت پور، تنها روی آن بخش از نوشته ایشان که، گرایش دموکراتیک در مواجهه با مسئله ملی پرداخته است تکیه دارم و با تاکید موکد بر این جهتگیری، دست ایشان را به گرمی می فشارم و امیدوارم که به یاری همه دموکراتهای ایران بتوانیم این سمتگیری دموکراتیک و ترقیخواهانه را در برابر همه گرایشهای شونیستی، امت گرایانه و ناسیونالیسم افراطی تقویت کنیم.

٢) برای من جای شگفتی و تاسف بسیار دارد وقتی می بینم آقای نزهت پور با برجسته کردن تنها یک قسمت از یکی از تزهای مطروحه از سوی من، مرا و همفکران بسیاری چون من را توی دیگ "طرفداران راه حل قومی ارضی" جای داده و به چالش فرا خوانده است. من در آن تزها با ابراز نگرانی از توطئه "امت واحده گرایان" در بخشی از غرب کشور که می تواند بالقوه آبستن یک جنگ کثیف ترک کرد باشد و با دعوت از همه دموکراتهای ایران اعم از آذربایجانی، کرد، فارس و غیره به هشیاری در قبال تحرکات ارتجاعی از سوی هر نوع شونیسم ملی و دینی و هر نوع ناسیونالیسم افراطی، به وجوه سیاستهای جاری در این منطقه اشاره کرده بودم، ولی ایشان بجای گرفتن جوهر مطلب، به بنده لزوم مهاجرت و اسکان آزاد شهروندان کشورمان را درس می دهند. ایشان می توانستند و می توانند سر همین یک موضوع که مورد اعتراض و نقد ایشان است، با من به بحث بنشینند و برای رسیدن به تفاهم مورد نیاز نیروهای دموکرات و دلسوز، جوهر و تمامی تزهای مطروحه از سوی مرا که منطقا نباید مورد مخالفت یک طرفدار واقعی حل دموکراتیک مسئله ملی در ایران باشد مبنای بحث مشترک قرار دهند. اگر روندهای خطرناک در زمینه حل مسئله ملی در ایران، براستی دلمشغولی جدی آقای نزهت پور است، در اینصورت اصلا نمی توان فهمید که او چگونه می خواهد در این وادی وانفسا و در برابر حریفان غدر، طرفداران حل دموکراتیک مسئله ملی در ایران را گرد هم آورد؟ و او که چنین آسان مخالف تراشی می کند، چطور می تواند مدعی دعوت موافقان حل دموکراتیک مسئله ملی در ایران به همفکری و همکاری شود؟

٣) آقای نزهت پور، کشف کرده اند که در سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) "لابی" آذربایجانی ها شکل گرفته و گویا بنده هم "سخنگوی" آن هستم. به اطلاع ایشان و هر علاقمند به روندهای جاری در جریان های دموکراتیک کشورمان می رسانم که سازمان ما خوشبختانه فاقد چنین " لابی" است و اتفاقا مقاومت در برابر تحریکات بیرونی برای شکل گیری چنین "لابی" در سازمان ما، سالهاست که مورد اعتراض و خشم ملی گرایان افراطی اعم از آذربایجانی و کرد و دیگر ملیتهای تحت ستم کشورما است. سازمان ما در عین پافشاری بر حل دموکراتیک مسئله ملی در ایران کثیرالملله، راه حل را ایجاد ایرانی دموکراتیک و فدرال می داند و ماندن برادر وار برابر حقوق همه ملیتهای متشکله ملت ایران در جغرافیای کنونی ایران.

اگر قرار باشد که در این زمینه یک " لابی" در سازمان ما کشف شود، همانا "لابی" مدافعان حل دموکراتیک مسئله ملی در ایران است. در این "لابی" نه تنها رفقای آذربایجانی، بلوچ، ترکمن و عرب و کرد جمع آمده اند بلکه رفقای فارس زبان ما هم آنرا بنحو استواری تحکیم می بخشند. و اینجانب که در درون و بیرون سازمان ما از جمله به همین پافشاری ام بر حل دموکراتیک مسئله ملی در ایران شهره هستم، بار دیگر اعلام می کنم که ضمن تعلق زبانی و زادگاهی ام به آذربایجان ایران، همان اندازه آذربایجان را دوست دارم که کردستان را، و به همان میزان، ایران دموکراتیک با تامین برابری کامل و واقعی حقوق همه شهروندان در آنرا خواهانم که برابری همه انسانها در هر زمینه را در کل جهان خواستارم. من با هر گونه ناسیونالیسم آذربایجانی، کردی، و ایرانی مرز دارم.

۴) من متاسفانه افتخار آشنایی نزدیک با آقای نزهت پور را ندارم. معهذا از لابلای مطلب مرقومه ایشان، این احساس در من پدید آمده است که ایشان به درجاتی آلوده به ناسیونالیسم کردی هستند. و برداشت من اینست که نگرانی ایشان از رشد مسئله ملی در میان آذربایجانی های ایران، تا حدود زیادی از این شائبه متاثر است. در مقاله ایشان، به درستی با احکام ارتجاعی فردی به نام "سرهنگ کاویان پور" و قداره کشی های آخوند مرتجع ضد سنی و ضد کرد "ملا حسنی" ، برخورد می شود. ولی حتی یک مورد هم به وجود بالقوه و بالفعل ارتجاع کرد در کردستان و آذربایجان غربی اشاره به عمل نمی آید. این درست است که در شرایط حاکمیت فقه تشیع در کشور ما، ارتجاع عمدتا در چهره عریان وابستگان فکری و عمله و اکراه این حکومت رو می نماید، اما به لحاظ متدیک هم که شده باشد، یک انسان دموکرات طرفدار حل دموکراتیک مسئله ملی در ایران حتی یک لحظه هم نمی تواند از وجود انواع ناسیونالیستهای افراطی از هر سو و به هر رنگ که باشد، غافل بماند.

 

* * *

من بار دیگر بر آن جهت از عزم آقای نزهت پور و تنها بر آن گفتاری از ایشان تکیه دارم که بر حل دموکراتیک مسئله ملی در کشور ما و بر گرایش دموکراتیک در مواجهه با این مسئله نظر دارد. همین، می تواند ما را همراه کند و در عین حال زمینه و مبنای بحث و گفتگو پیرامون مسایل مورد اختلاف را فراهم آورد.

 

 

برخي ملاحظات پيرامون حركت ملي آذربايجان

بهزاد كريمي

 

اشاره: مقاله زير كه در سال ٢٠٠١ ميلادي نوشته است، مطلبي است كه مورد انتقاد آقاي نزهت زاده بوده و اكنون به منظور آگاهي بيشتر خوانندگان به محتواي اين بحث، براي درج در اختيار اخبار روز قرار گرفته است.

 

روند تعميق و گسترش انديشه دمكراتيك در فضاي سياسي ايران، آگاهي رو به افزايش نسبت به حق شهروندي خود و ديگر آحاد جامعه در ميان مردم، به تدريج شرايطي فراهم مي آورد كه مردم فارسي زبان كشور استعداد بيشتري براي شنيدن خواست هاي اقليت هاي ملي كشور پيدا كنند عمومي ترين سمتگيري در اين حركت را باز شناخت. اين سمتگيري ابقا آذربايجان در ايران دموكراتيك را پي مي گيرد. اين واقعيت، بي ترديد از هم پيوندي ارگانيك اقتصاد آذربايجان با كل كشور، از نقش گسترده و غير قابل صرفنظر آذربايجاني ها در كل ساختارهاي سياسي، اجتماعي، مذهبي و فرهنگي كشور، و پيوندهاي تاريخي آذربايجاني ها با هموطنان خود در كل كشور، و از در هم آميزي خويشاوندي وسيع آذري ها با ديگر ساكنان ايران نشات مي گيرد.

* * *

١. در ميان آذربايجاني هاي ايران، از يك دهه پيش حركتي جريان دارد كه در سالهاي اخير گسترش ويژه اي يافته است. مضمون اين حركت در مقطع كنوني، بازيابي هويت فرهنگي ملي، ارتقا زبان تركي آذري به سطح زبان رسمي منطقه اي، آموزشي و رسانه اي، و سپردن امور محلي و منطقه اي به دست كادر بومي است. اين حركت، در حال حاضر شكل پيش جنبشي دارد و هنوز به سطح يك جنبش سياسي فرا نروئيده است.

٢. اين حركت كه كمابيش از تاريخ جنبش هاي ملي در آذربايجان طي يك صد سال گذشته تاثير پذيرفته و به پاسداري از سنت هاي تاريخي اين ديار برخاسته است، در عين حال حركتي است متفاوت با جنبش هاي پيشين كه خصلت نماي آن، خودويژگي هاي امروزين آن است. اين حركت را در مختصات موقعيت منطقه اي، وضعيت كشور و شرايط بين المللي محيط بر آن، مي توان چنين ترسيم كرد.

٣. موقعيت منطقه اي حركت

٣. ١. اين حركت كه در وهله نخست دستاورد خيزش روشنفكران آذربايجاني است، در ميان توده جوانان و به ويژه دانشجويان وسيعا جاي باز كرده و اكنون با همدلي بخشي از مردم و هم صدائي برخي از روحانيون محلي روبرو است. اين حركت، آن اندازه توانمند شده كه بخشي از كادرهاي سياسي حكومت در منطقه (از جمله تعدادي از نمايندگان آذربايجان در مجلس شوراي اسلامي) را به موضع گيري جانبدارانه كشانده است.

٣. ٢. صورتبندي شبه سازماني اين حركت، عمدتا به گونه تجمع ها و محافل خودجوش، كانون هاي ترويج هنر (موسيقي ، رقص و شعر)، و پاره اي نشريات منطقه اي است؛ و نمودهاي عمومي اين حركت را در اشكال برگزاري مراسم بزرگداشت اساطير و شخصيت هاي تاريخي آذربايجان، در حمايت سياسي از كانديداهاي متمايل به خواسته هاي ملي در انتخابات حكومتي، و نيز در طرح مطالبات ملي به صورت نامه و طومار يا قطعنامه همايش ها مي توان ديد. طي دو سال گذشته، تعداد نشريات تركي آذري و يا فارسي - تركي آذري رقم يك صد را پشت سر نهاده و تيراژ برخي از آنها بنحو چشمگيري افزايش يافته است. بر تعداد طومارهائي كه به مناسبت هاي مختلف براي مقامات حكومت ارسال مي گردد، مدام اضافه مي شود و طول ليست امضاها پيوسته فراتر مي رود. در سال جاري، چند هزار نفر جهت بزرگداشت ستارخان، در دانشگاه اروميه گرد آمدند و در همايش پارسال قلعه بابك، بر پايه پائين ترين برآوردهاي شاهدين از ميزان جمعيت گرد آمده، دستكم سيصد هزار نفر شركت كرده بودند، و حتي برخي محافل بر اين نظرند كه هرگاه تدارك گردهمائي در ارسباران زمان بيشتري مي برد و با سازماندهي منظمي همراه مي شد، تعداد ديداركنندگان قلعه بابك به احتمال قوي از حد نيم ميليون نفر مي گذشت.

٣. ٣. اگر چه در اين حركت، شهر تبريز موقعيت مركزي را داراست، اما هر چهار استان آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل و زنجان زير پوشش اين حركت قرار دارد. ضمن آنكه، نمود آن در آذربايجاني هاي مقيم تهران هم مشهود است.

٣. ۴. نيروي محركه فعلي اين حركت، متشكل از روشنفكران، هنرمندان و هنر دوستان محلي عمدتا غير مذهبي و بخشا مذهبي است. با اينحال، در هدايت اين حركت هنوز نمي توان از برتري يك گرايش روشن سياسي بر ديگر گرايش ها سخن گفت. اين واقعيت ها، از يكسو باعث فراگيربودن و توده اي شدن اين حركت شده و از سوي ديگر، موجب ناروشني موقعيت آتي آنست. اگر در گذشته دور، جنبش ملي در آذربايجان همواره با خواسته هاي اجتماعي عدالت خواهانه همراه بوده و زير هژموني نيروهاي چپ (حزب كمونيست ايران، حزب توده ايران، فرقه دمكرات آذربايجان، فدائيان خلق ايران و ...) قرار داشته است، و اگر در مقطع كوتاه رو در روئي آيت الله خميني رهبر انقلاب، و آيت الله شريعتمداري مرجع بزرگ آذربايجاني ها، خيزش مردم در آذربايجان با يك رشته مطالبات ملي، لاجرم در ظرف اختلاف سياسي آن دو شخصيت مذهبي - سياسي محدود ماند، امروز ديگر حركت ملي با تقسيم سريع پايه اجتماعي خود به دو اردوي سياسي متخاصم روبرو نيست. اكنون وضع به گونه اي است كه تمايلات اجتماعي متفاوت و تعلقات فكري گوناگون، تحت الشعاع اشتراك عمومي حول خواسته هاي ملي قرار گرفته و همين امر، نشانه همگرائي بالا در اين حركت مي باشد. در اين حركت از محافظه كارترين تا راديكالترين گرايش ها حضور دارند، اما به علت وزنه سنگين نيروهاي دمكرات در آن، محتوي و جهت حركت مترقي بوده و خواسته هاي اين حركت در انطباق با اعلاميه جهاني حقوق بشر است.

٣. ۵. با آنكه عدم پلاتفرم مشخص در اين حركت و فقدان مركز هدايت پايدار در آن، امكان نمي دهد تا سمتگيري هاي متفاوت در اين حركت ملي كاراكتريزه و طبقه بندي شوند، اما از پاره اي شواهد مي توان عمومي ترين سمتگيري در اين حركت را باز شناخت. اين سمتگيري ابقا آذربايجان در ايران دمكراتيك را پي مي گيرد. اين واقعيت، بي ترديد از هم پيوندي ارگانيك اقتصاد آذربايجان با كل كشور، از نقش گسترده و غير قابل صرفنظر آذربايجاني ها در كل ساختارهاي سياسي، اجتماعي، مذهبي و فرهنگي كشور، و پيوندهاي تاريخي آذربايجاني ها با هموطنان خود در كل كشور، و از در هم آميزي خويشاوندي وسيع آذري ها با ديگر ساكنان ايران نشات مي گيرد.

٣. ۶. با اينهمه، نمي توان و نبايد بر حضور ناسيوناليسم افراطي در اين حركت و احتمال تقويت آتي آن در سر پيچهاي بحران، چشم فروبست و آنرا دستكم گرفت. از نقاط آسيب بالفعل اين حركت، رشد گونه اي از نقار ملي در غرب آذربايجان بين تركها و كردهاست. اطلاعات پراكنده، حاكي از بهم خوردن توازن جمعيتي در اروميه طي سالهاي اخير است و اين امر بر زمينه سوابق تاريخي تلخ و تحريكاتي كه از دو سوي اين تنش ملي جريان دارد، و به ويژه اجراي برنامه هاي ماجراجويانه جمهوري اسلامي ناظر بر تغييرات مصنوعي جغرافيائي و ايجاد يك ديوار گوشتي از كردهاي منطقه در نوار مرزي ايران - تركيه و به دست سپاه پاسداران محل و با مشاركت حزب پ. كا. كا. زمينه ساز تنش هاي بزرگ در آينده مي تواند باشد. در شرايط عدم حضور نيروهاي دمكرات و مدبر از هر دو بخش از ساكنان غرب آذربايجان در صحنه، كه مي توانند اختلافات را در راستاي تامين وفاق و دوستي حل كنند، اين خطر جدي است كه بر اروميه همان رود كه هشتاد سال پيش بر سلماس گذشت و بيست سال قبل بر نقده.

٣. ۷. حركت ملي در آذربايجان، از پشتوانه قانوني برخوردار است. اين حركت، بر اصل پانزدهم قانون اساسي موجود كه طبق آن استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است. استناد دارد. قانونيت اين حركت، گرچه آنرا با اصلاح طلبان حكومتي پيوند مي دهد، اما نافي استقلال آن از جناح هاي حكومتي نيست. اين حركت، حركتي است مستقل كه اگر با سركوب حكومتگران روبرو شود، چه بسا نافرماني مدني را پيشه كند.

۴. در مقياس كشوري نيز وضعيت با پيش متفاوت است

۴. ١. اگر حكومت پهلوي، به دليل حمل ايدئولوژي نژاد برتر آريائي و زبان برتر فارسي، هيچگونه ابراز وجود ملي در مناطق كشور را تحمل نمي نمود، و اگر جمهوري اسلامي در دهه نخستين خود كه تبلور ايدئولوژي امت واحده بود، هرگونه خواست و حركت تفرقه افكنانه در حاكميت امت واحده را بي امان درهم مي كوبيد، اكنون محتوي انديشگي ساختار قدرت سياسي در كشور نسبت به سابق تغييراتي كرده است.

از سالها پيش زير فشار واقعيت هاي ملي و بين المللي، در انديشه مملكت داري حكومتگران، اصول كشورنگرايانه جايگاه مهمي يافته، مطلقيت تز امت واحده رنگ باخته و در برابر، از يكسو نوعي ايران گرائي ناظر بر رفتارهاي آنها شده است و از سوي ديگر آنان نسبت به واقعيت رنگارنگي ملي در طيف امت اسلامي به تمكين هائي تن داده اند. اين امر، در كنار اين واقعيت كه بخش هائي از حكومت كننده ها به سمت دفاع از مردم سالاري و الزامات آن رو آورده و با دفاع از جمهوريت، سخن از جامعه مدني و حق شهروندي مي گويند، امكاناتي را فراهم آورده تا تمايلات فروخورده و سركوب شده ملي در مناطق غير فارسي زبان كشور از جمله آذربايجان، مجال بروز يابد. بر چنين زمينه هائي است كه حساسيت مردم هر شهر و منطقه در كشور و به ويژه مناطقي كه با خود ويژگي ملي تشخص مي يابند نسبت به هر تبعيض سياسي، فرهنگي و اقتصادي از قبل بجامانده، يا بعدا پديد آمده و يا در حال سر برآوردن، برانگيخته مي شود و دولتمردان و بويژه مدعيان اصلاح طلبي را به مقام پاسخگوئي مي كشاند.

۴. ٢. عليرغم تحولات فكري و سياسي مثبت در جريان هائي از حكومت، اما اين را نبايد تحقق نگرش دمكراتيك در آنها نسبت به خواسته هاي ملي در مناطق ملي كشور ارزيابي كرد. شبح خطر تجزيه طلبي هنوز هم اينجا و آنجا بر ذهن و عمل آنان فرمان مي راند و توهم تز آيت الله بهشتي مبني بر كردستان، همان يزد است كماكان بر ذهن بسياري از اصلاح طلبان حكومتي سنگيني مي كند. حتي در راديكال ترين شخصيت ها و بخش هاي اصلاح طلبان حكومتي نيز هنوز نشانه هائي دال بر تجديدنظر در فكر و عمل آنها نسبت به جنبش هاي ملي پس از انقلاب ديده نمي شود و زبان برخورد با گذشته كماكان نيازمند تغيير جدي است.

۴. ٣. آنچه كه در توضيح رابطه جنبش ها و حركت هاي ملي و منطقه اي با جمهوري اسلامي اهميت دارد آنست كه هر چه بر عمر اين حكومت افزوده مي گردد، ولايت فقيه هرچه بيشتر جنبه نماد تمركزطلبي و اقتدارگرائي سركوبگرانه به خود مي گيرد و در برابر حركت هاي دمكراتيك ملي كه ماهيتا تكثرگرايانه و مخالف اعمال تمركز است، مي ايستد. از اينرو، حركت هاي ملي و جنبش براي احقاق حقوق ملي در مناطق كشور، از مولفه هاي اصلي جنبش دمكراتيك كشور در مرحله كنوني مبارزه براي تامين و تحقق دمكراسي در ايران است. بهيچوجه تصادفي نيست كه عامل حركت هاي ملي در مناطق كشور، وارد مناقشات درون حكومتي مي شود. اقتدارگرايان حكومتي ، مدام از خطر رشد تجزيه طلبي سخن به ميان آورده و اصلاح طلبان را متهم مي كنند كه زمينه ساز سر برآوردن اين نوع جنب و جوش ها شده اند، و برخي از اصلاح طلبان نيز براي به راه آوردن حريفان، آنها را به درك خطر انفجار اجتماعي و تجزيه كشور دعوت مي كنند! در هر حال، نكته مركزي آنست كه حركت ملي كنوني در آذربايجان، در تقسيم بندي عمومي سمتگيري هاي سياسي، بخش لاينفكي از جنبش اصلاح طلبي كنوني جاري در پهنه ايران است.

۴. ۴. به نظر مي رسد كه تغييرات مثبت پديد آمده در فرهنگ سياسي كشور، روند تعميق و گسترش انديشه دمكراتيك در فضاي سياسي ايران، آگاهي رو به افزايش نسبت به حق شهروندي خود و ديگر آحاد جامعه در ميان مردم، به تدريج شرايطي فراهم مي آورد كه مردم فارسي زبان كشور استعداد بيشتري براي شنيدن خواست هاي اقليت هاي ملي كشور پيدا كنند و به سادگي عليه هم وطنان تحت تبعيض ملي خود بسيج نشوند. اين يك اميد واقعي است كه جنبش ها و حركت هاي ملي در مناطق غير فارسي زبان ايران، بتوانند در مقايسه با قبل، از هم دردي و همياري بيشتري در سراسر كشور برخوردار شوند. اگر چه در برابر اين روند روبه رشد، همچنان پيشداوري ها و القائات برانگيزاننده نقار ملي هم وجود دارند و نيز اين واقعيت كه در جمهوري اسلامي آكنده از رانت خواري، برخي نواحي و شهرهاي كشور به دليل خدمت بالائي كه به اسلام كرده اند و يا بخاطر برخورداري اين يا آن فرد برخاسته از آنها از موقعيت هاي ممتاز سياسي و اقتصادي، مورد توجه ويژه قرار دارند و اين، بهيچ رو دور از ديد يك آذربايجاني يا كرد و يا تركمن نيست.

۴. ۵. با اين همه، نكته مهم آنست كه امروز ديگر از يكسو بسيج عقيدتي و ديني يا ضدامپرياليستي با هدف لشكركشي عليه ساكنان يك بخش از كشور، با ارائه توجيه هائي چون نجات ايران از دست متجاسرين، حاكميت الله بر كشور اسلام و از سوي ديگر زرادخانه هاي تئوريك با پوشش هاي انديشه اي چون حل مسئله ملي در گرو پيروزي بر امپرياليسم و مبارزه طبقاتي، بنياد حل مسئله ملي رونق سابق خود را از دست داده اند و لذا موانعي از اين دست، ديگر به پس رانده شدن مطالبات ملي و جلوگيري از راه افتادن حركت براي تحقق آنها را تهديد نمي كند. برعكس، از آنجا كه چالش اصلي فكري و سياسي در كشور، موضوع دمكراسي و تامين حق كامل شهروندي است و مبارزه براي مردم سالاري به امر مقدم بدل شده است ، زمينه براي طرح مطالبات ملي در مقياس عمومي فراهم تر گرديده و اين مطالبات كه بالذاته جوهر دمكراتيك دارند، مي توانند بخشي از خواست هاي دمكراتيك عمومي و عين دمكراسي تلقي شوند.

۴. ۶. در ميان روشنفكران فارسي زبان كشور، گرايش احيا تمدن ايراني به منزله انديشه رجعت به ايران باستان و بزرگ، - كه به هيچوجه هم سنگ ايران خواهي و ميهن دوستي نيست - گرايشي كه از يكسو واكنشي بود در برابر فقه سالاري و سلطه فرهنگ ديني و عربي در ايران پس از انقلاب بهمن و از سوي ديگر تحريص ناسيوناليستي بلندپروازانه در قبال تحولات جغرافياي سياسي ناشي از فروپاشي اتحاد شوروي و با هدف پركردن خلا فرهنگي در آسياي ميانه، ديگر موقعيت سابق را ندارد. اين نوع ناسيوناليسم كه ره به سوي شونيسم مي برد، پايگاه قبلي خود را در حال از دست دادن است. در ميان روشنفكران فارسي زبان، از وزن اين گرايش به سود گرايش دمكراتيك و ترقي خواهانه در آنها كه همواره وجود داشته و حامي مسئولانه مبارزات عادلانه مليت ها و اقوام زير تبعيض ملي كشور بوده است مدام كاسته مي شود. فضاي فرهنگي و سياسي كشور، اكنون كمتر در معرض آسيب سمپاشي هاي آن گرايش شونيستي است كه، حركات دمكراتيك اقليت هاي ملي كشور را از ديدگاه تئوريك تخطئه مي كند، از موضع سياسي بر آنها انگ تجزيه طلبانه مي كوبد و در عمل چاقوي سركوبگران حاكم را تيزتر مي نمايد. مي توان ديد كه توجه در روشنفكران فارسي زبان به مسئله ملي در مناطقي از كشور از جمله در آذربايجان رو به افزايش است و مي توان گفت كه از سوي برخي از آنها تلاش هائي براي ره يافت اين معضل ديرپاي سياسي در كشور صورت مي گيرد، اما هنوز نمي توان و نبايد اين حد از دگرگوني هاي مثبت در اين عرصه ميان انديشمندان فارسي زبان را كافي دانست. در اين زمينه، به توجه و كاركرد بسيار بيشتري نياز است.

اهميت اين نكته بويژه از آنجاست كه دريابيم نقش نخبگان فكري و هدايت گران سياسي ملل و اقوام چه در ايجاد وفاق و ياري و چه در دامن زدن به نفاق و نقار ميان آنان، نقشي تعيين كننده است.

۴. ۷. برخورد با مسئله ملي و مشخصا مسئله ملي در آذربايجان در صفوف اپوزيسيون، نه تنها گوناگون كه بعضا متعارض نيز هست. جهات عمده در اين برخوردها چنين قابل طبقه بندي است.

الف - جرياناتي كه نافي خواست هاي ملي تا حد سركوب اين خواست ها هستند. شاخص ترين اين جريان ها سلطنت طلبان اند كه پس از سقوط از قدرت نيز، همه ساله سركوب جنبش ملي آذربايجان و كردستان در آذر ماه ١٣٢٥ را جشن مي گيرند و به اين اقدام ضد دمكراتيك خود مي بالند. گرايش هاي معتدل اين نحله سياسي كه در عرصه هائي منتقد شاه و قدرت پهلوي هستند، ولي در همانحال خود را مالك اين افتخار مي دانند اما در برخورد با مطالبات ملي جاري و حركات مبتني بر آنها، چنين عمل مي كنند: بازكردن حساب سياسي روي نيروي مخالفت با جمهوري اسلامي در برخي مناطق ملي (به ويژه كردستان و بلوچستان)، تقليل دادن خواست هاي ملي و قومي صرفا به چند درخواست فرهنگ محلي، و پيشه كردن سياست سكوت در قبال تحركات ملي در مناطق ديگر (به ويژه در آذربايجان!)

ب - جرياناتي كه خواستهاي ملي را در شكلي محدود و مشروط مي پذيرند. منشا تاريخي اين جريانها، يا نيروهاي متشكله جبهه ملي است و يا بخشي از نيروهاي چپ كه در مسير فاصله گيري از ديدگاه و عملكرد گذشته خود به منزلگاه ملي گرائي رسيده اند. برخورد اين جريان ها با مسئله ملي در كشور ما البته دمكراتيك تر از مواضع مليون دهه هاي بيست تا پنجاه در قبال اين موضوع است. اين امر از يكسو ناشي از تبديل چالش ضدامپرياليستي دهه هاي پيشين به چالش دمكراسي كنوني است و از سوي ديگر نشات گرفته از رشد فرهنگ دمكراتيك و احترام به الزامات دمكراسي در آنها. اما آنها به دليل رنج بردن از بيماري فلج كننده خطر تجزيه، به مسئله ملي عموما و به مطالبات ملي در آذربايجان خصوصا، برخورد در خور امروز را ندارند و آنگاه هم كه با حركاتي در اين زمينه مواجه مي شوند، بيشتر نگران سمتگيري آنها و در نتيجه عمدتا در پي مهار آن ها هستند تا درازكردن دست ياري سازنده به سوي اين حركات.

ج - محافلي كه خواست ملي را با هدف جدائي طلبي و مبتني بر ناسيوناليسم افراطي طرح مي كنند. برخي از اينها محافلي اند متشكل از كساني كه در پي شكست ملي و بين المللي چپ، از صفوف چپ بيرون آمده و زير پرچم ناسيوناليستي مليت خود گرد آمده اند. تا آنجا كه به موضوع آذربايجان برمي گردد، كانون هائي از اين دست را نمي توان بازتاب مستقيم خارج از كشور آن حركتي دانست كه در آذربايجان ايران جريان دارد. البته در صداقت و نيت اين نوع محافل كمتر مي توان شك كرد، هر چند كه نه مي توان و بايد از مواضع افراطي آنها چشم پوشيد و نه مي توان از برخي دنباله روي هاي پان تركيستي آنان از مراكز توليد پان تركيسم نگران نشد. به ويژه آنكه، كسان و محافل قديمي تري در كنار و پشت آنها قرار دارند كه تاريخا مشكوك به تعلق سياسي به پاره اي مراكز بين المللي و يا مظنون به داشتن رابطه هاي حمايتي با برخي همسايه هاي ايران اند، و در طول تاريخ هم همواره به ستيز با چپ و پرچمداري پان تركيسم شهره بوده اند.

د - جرياناتي كه مدافع خواست هاي ملي در آذربايجان بر بنيان دمكراتيسم هستند. مولفه هاي متشكله اين گرايش در رابطه با حركت ملي در آذربايجان عبارتند از:

١) تشكل ها و افراد آذربايجاني كه در پي تحقق خواست هاي برحق ملي آذربايجاني ها در ايران دمكراتيك مي باشند.

٢) سازمان ها و احزاب سياسي چپ و دمكراتيك كه خود را موظف و متعهد به دفاع از حركت جاري در آذربايجان مي دانند و در راه هم پيوندي آن با جنبش دمكراتيك سراسري مي كوشند. هم بعنوان خواست هاي عادلانه و دمكراتيك مردمي كه از تبعيض ملي رنج مي برند و هم بمثابه حركتي كه لازمه و ياري رسان جنبش دمكراسي در كل كشور است. سازمان ما به اين مولفه دوم تعلق دارد. ما در همان حال كه استوار و پيگير، بايد بر حقانيت موضع خود باورمند باشيم و در راه اعتقادات خود تلاش بورزيم، بايد دو ضعف خود در اين عرصه از كار را نيز بشناسيم.

ضعف نخست ما ريشه در عملكرد گذشته دور ما در قبال جنبش هاي ملي دارد كه ما، در عين خدمتي كه به اين جنبش ها كرديم در همانحال گاه به دنباله روي از آنها كشيده شديم و زماني هم حتي به نوعي تقابل با آنها برخاستيم و يا در بهترين حالت، يار نيمه راه آنها مانديم. و ضعف دوم ما، در كاركرد گذشته ماست كه عليرغم باورهاي دمكراتيك و رسيدن به نقطه تعادل سياسي، در عمل اما هم در زمينه تئوريك و هم در عرصه ادبيات سياسي مان، دچار كم تحركي بوديم. به نظر مي رسد كه پس از كنگره ششم، اراده نويني در ما شكل گرفته و تحرك سياسي ما در اين عرصه رو به افزايش است. ما بايد اين روند را فعالانه تر پي بگيريم، نسبت به بازتوليدهاي فكري نحله هاي سه گانه در سازمان را هوشيار باشيم و در راستاي تحقق سند مصوب كنگره ششم، برنامه عملي جامعي را جهت اجرا در پيش بگيريم.

٥ - نگاهي به شرايط بين المللي محيط بر اين حركت

۵. ١. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، جفرافياي سياسي جهان نيز تغيير يافت و اين تغيير، نگرش هاي سياسي جديدي در زمينه مسئله ملي را پي آورد. تا پيش از اين تحول، افزايش اعضاي سازمان ملل متحد حاصل روند فروپاشي استعمار كهن و پديدآمدن دولت - ملت هاي جديد در آسيا، افريقا و بخشا آمريكاي لاتين بود. شايد تنها استثناهاي دهه هاي شصت تا هشتاد در رابطه با اين پديده زايش دولت - ملت ها، يكي بنگلادش بود كه آنرا بحساب زايش ديرهنگام درد استعمار در شبه قاره هند مي توان گذاشت و دو ديگر، ويتنام واحد و يمن واحد، كه مردم آنها در جريان انتخاب راه رشد كشور بر بستر جنگ سرد از هم جدا شده بودند. اما تقسيم شوروي به ١٥ كشور مستقل (سه تاي آنها داراي مرز خاكي با ايران و دو ديگر هم جوار با آن از طريق آب)، شرق اروپا، آسياي ميانه و قفقاز به كانون برآمد انواع ناسيوناليسم و احساسات ملي گرايانه تبديل گرديدند. تحولات در اروپاي شرقي، جدائي متمدنانه چك و اسلوواك را به دنبال داشت و جنگهاي خونين جدائي طلبانه در بالكان، تقسيم يوگسلاوي متحد به جمهوري هاي منفك از هم يوگسلاوي كنوني (با مصائبي كه در بوسني و كوزوو گذشت و نيز آينده هنوز ناروشن آن)، كروواسي و اسلووني را. در آغاز دهه ٩٠ و در پي جنگ عراق و كويت ، كردستان عراق ولو با حمايت آمريكا، نيمه مستقل شد و در همين سال ها، كردستان تركيه به پشتوانه جنگي خونين در تركيه موجوديت خود به عنوان يك اقليت ملي نيرومند را به همه جهانيان نشان داد و سياستمداران تركيه را وادار به اعتراف مسئله بودن كردها كرد. در اواسط دهه ٩٠، آن هنگام كه كشورهاي پيشتاز ايجاد اروپاي واحد، تدارك وحدت نهائي را در بروكسل پايتخت سياسي اروپاي نوزاد مي ديدند، همزمان جهانيان شاهد تبديل بلژيك تمركز به بلژيك فدرال متشكل از سه واحد فلامن، والوني و بروكسل شدند. بدين ترتيب ، دوره نويني از عدم تمركز در جغرافياي سياسي جهان ثبت شد و اصل پذيرش گوناگوني ملتها و پرنسيپ حق حاكميت ملي سر بر آورد. اين روندهاي سياسي ديگر بار نشان داد كه مسئله ملي نه تنها يك پديده رو به انقراض نيست بلكه همچنان از حادترين موضوعات سياسي عصر ماست. اين پديده ، نمي توانسته توجه ملل و اقوامي راكه از تبعيض ملي رنج مي برند به خود جلب نكند و اميد در ناسيوناليست هاي اينها را براي اقدام در راه كسب حقوق ملي خود بر نيانگيزاند.

۵. ٢. جمهوري آذربايجان - آذربايجان مستقل - واقعيتي است كه در بيخ گوش گربه ما ايران و پيش چشم آذربايجاني هاي كشور ما سر برآورده است. از اين پس نمي توان يك ناسيوناليست آذربايجاني را متقاعد كرد كه آذربايجاني نمي تواند حاكم بر سرنوشت خود باشد و موضع گيري نسبت به آذربايجان آن سوي ارس ديگر نمي تواند تحت تاثير تعلقات يا تخالف هاي سوسياليستي باشد. ديگر نمي توان جمهوري آذربايجان را صوري تلقي كرده و آنرا زير مجموعه مسكو ناميد. از ميان برخاستن ديوار آهنين، اين امكان را فراهم آورده كه همزبان هاي دو مغان و دو آستارا پا در منطقه محل سكونت يكديگر نهند و مردم دو سوي ارس از نزديك همديگر را ببينند. در آذربايجاني هائي كه طي دهه گذشته سفري به جمهوري آذربايجان داشته اند، ما با نوعي از احساس ملي بيدار شده در آنها مواجهيم و يا، تشديد اين احساس در كسانيكه از قبل حامل چنين احساساتي بوده اند. اين احساس، شايد تنها سوغاتي آنها در برگشت به زادگاهشان و محل زيستشان بوده است. پايان اين مفارقت تحميلي، در عين حال پايان تصورات ذهنيگرانه اي هم بود كه ساكنان دو سوي ارس از همديگر داشتند. از اين پس ، بين مردمان هر دو سو قضاوت هاي متقابل بر پايه مقايسه وضع اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي يكديگر شكل گرفت. تفاوت سطح زندگي دو كشور و به ويژه اقتصاد بهم ريخته پس از شوروي جمهوري آذربايجان ، جذبه مذهبي در بخش وسيعي از توده مردم جمهوري آذربايجان نسبت به اسلام ، و وجود ناهنجاري هاي اجتماعي گسترده در اين كشور نوبنياد، تاثيرات منفي بر اذهان روشنفكران آذربايجان ما نسبت به سرزمين موعود باقي گذاشت و در نتيجه احساس ملي پديد آمده نتوانست به سطح تمايل به وحدت فرابرويد.

حاصل اين پارادوكس، رشد اين گرايش عمومي در آذربايجان ايران شد كه مطابق آن: ما نيز، خودمان باشيم اما نه جدا از ايران، كه در ايرانمان باشيم. ضعف احساس يگانگي در ميان آذربايجاني هاي ايران با جمهوري آذربايجان تا آن اندازه بود كه حتي در اوج جنگ ناسيوناليستي آذربايجان - ارمنستان، احساس همدردي چشمگيري در آذربايجاني هاي ما نسبت به همزبان هاي خود در جمهوري آذربايجان بروز نيافت. نتيجه اينكه، ايجاد جمهوري مستقل آذربايجان، از يكسو در بيداري احساسات ملي در آذربايجان ايران موثر افتاد و از سوي ديگر، بي پايگي چشم انداز وحدت آذربايجان را در بوته آزمون واقعي، باز هم بيشتر نماياند.

۵. ٣. در خلا ناشي از فروپاشي شوروي ، پان تركيسم به مركزيت تركيه خيز جديدي برداشت. بوي نفت آذربايجان و تركمنستان و چشمك بازار بزرگ و بكر آسياي ميانه ، بيش و پيش از همه تركيه را به حركت در آورد. سياستمداران زيرك اين عضو آسيائي - اروپائي پيمان ناتو، همين كه به خاك افتادن پرچم داس و چكش را ديدند، پرچم پان تركيسم را برافراشتند تا پنج كشور ترك زبان جديد را (كازاخستان، ازبكستان، آذربايجان، تركمنستان و قرقيزستان) زير بال خود گيرند. پان تركيسم نوظهور در عين حال مي بايست رقيبي باشد عليه پان اسلاميسم، كه كانون فعال آن جمهوري اسلامي بود و كمتر از تركيه، در خلا ناشي از سقوط شوروي و استفاده از موقعيت هاي جديد ذينفع نبود. اين نبرد، الزاما به داخل اين دو كشور هم كشيده مي شد، جمهوري اسلامي پايگاه خود در تركيه را بنيادگرايان اسلامي اين كشور مي دانست و تركيه نيز به فكر رخنه كردن در آذربايجان و جلب ناسيوناليست هاي آذربايجان افتاد. در منطقه حايل بين ايران تركيه، فعل وانفعالاتي در جريان است كه توجه جدي به آن كمال اهميت را دارد. دو پيمان افقي و عمودي بين المللي و منطقه اي كه متقاطع يكديگرند، از جمله در همين منطقه به يكي از نقاط تلاقي خود مي رسند. پيمان افقي ناتو كه در امتداد تركيه، جمهوري آذربايجان را متحد خود كرده و از طريق درياي خزر متوجه اعمال نفوذ در آسياي ميانه است، با پيمان عمودي روسيه و ارمنستان كه در اتحاد با جمهوري اسلامي تكميل مي شود، دو پيمان متعارض اند. از سوي ديگر، آنكارا براي پيشبرد سياست سركوب كردهاي تركيه و براي خنثي كردن حمايت جمهوري اسلامي از جنبش كردهاي تركيه، سياست ايجاد و تقويت تحركات ملي گرايانه در آذربايجان ايران را در پيش گرفته است. جمهوري اسلامي، راه مقابله با برنامه هاي تركيه را به جاي آنكه اين بداند كه در مقام پاسخگوئي به خواست هاي ملي ساكنان اين منطقه و در نتيجه ايجاد يك اتحاد دمكراتيك و مبتني بر وفاق بين خلق هاي ساكن ايران در برابر ديگران بر آيد و به عوض آنكه الگوئي مبتني بر دمكراسي و رعايت حقوق بشر در آذربايجان و كردستان ايران اين دو منطقه هم جوار با تركيه را پياده كند، سياست بهم زدن توازن جمعيت در نوار مرزي به سود كردها را برگزيده و با هدف بر پاكردن يك ديوار گوشتي در برابر تركيه، قصد ايجاد استان كردنشين جديدي به نام مكريان در اين منطقه را دارد. اجراي اين سياست برعهده قرارگاه حمزه محل استقرار سپاه پاسداران در شمال غرب كشور قرار گرفته و حزب پ. كا. كا. كه در تحقق اين سياست قويا ذينفع است ، با ايفا نقش دستياري سپاه ، در پياده شدن اين نقش، فعالانه حضور دارد. جمهوري اسلامي، در حاليكه در سراسر كردستان ايران جنبش حق طلبانه خلق كرد را سركوب مي كند، اما در همين منطقه و در عمل به زيان ساكنان ترك زبان آن، سياست نرمش در قبال اكراد را پيش مي برد! اين سياست، همان سياستي است كه دو سال پيش در جريان ربوده شدن عبدالله اوجالان رهبر پ. كا. كا.، تجلي يافت. مقامات حكومتي، به مردم كردستان اجازه دادند كه در اعتراض به دستگيري ناجوانمردانه اوجالان توسط نيروهاي امنيتي تركيه، در سراسر كردستان ايران دست به تظاهرات بزنند، اما همين كه اين تظاهرات عليه همه سركوبگران كردها از جمله جمهوري اسلامي سمت گرفت، در شهر سنندج بي رحمانه به خون كشيده شد. در جريان اين كشتار، دوستداران دروغين مردم كرد نقاب از چهره بر گرفتند و در همان قيافه اي ظاهر شدند كه بيش از بيست سال است براي خلق كرد شناخته شده است.

در هر حال ، دولت تركيه در حال حاضر به هر طريق ممكن مي كوشد با حركت ملي آذربايجاني هاي ايران ارتباط برقرار كند و آنرا به سود مطامع و مصالح خويش سمت دهد. سياست هاي جمهوري اسلامي در اين منطقه، زمينه را براي نفوذ پان تركيسم ميان آذربايجاني ها فراهم مي آورد. حاصل رشد دادن پان تركيسم در آذربايجان ايران، دستكم در خارج از ايران آن شده كه سفارت هاي تركيه فعالانه مي كوشند با محافل آذربايجاني رابطه بر قرار كنند و به طرق مختلف آنها را زير چتر مالي ، سياسي و تبليغي خود قرار دهند. كوشش هاي پان تركيست هاي تركيه، با فعاليت هاي محافل قدرتمندي در جمهوري آذربايجان همراهي و تكميل مي شود. كارگزاران آنكارا و باكو، به انحا گوناگون محافل و تشكل هاي آذربايجاني در خارج از ايران را به مسيري سمت مي دهند كه توسط خود آنها فاصله و كدگذاري شده است. موضوع اين نيست كه اين سياست ها را گويا مي توان از اسناد و اظهارات رسمي دولت جمهوري آذربايجان استنتاج كرد. بر عكس ، تا آنجا كه مسئله با مواضع رسمي اين كشور ارتباط مي يابد، بر سياست دولتي آنان كه عبارتست از: دوستي با همه كشورهاي جهان، سياست حسن همجواري با كشورهاي همسايه و احترام به مرزهاي رسمي بين المللي ، و برادري ترك زبان ها با يكديگر، ايرادي نمي توان گرفت. اما نيت و عمل سياسي دولت ها را گاه بايد در وراي مشي رسمي و لفاظي هاي ديپلماتيك آنها جستجو كرد! و شواهد حكم مي كند كه در ارزيابي واقع بينانه از نيت و عمل واقعي دولتمردان باكو، به احتياط بسيار نياز است.

۵. ۴. تغييراتي در سياست هاي دولت آمريكا در رابطه با احساسات ملي در آذربايجان ايران مشاهده مي شود. تا پيش از سقوط رژيم شاه ،سياست مداران آمريكا به تبع از منافع خود در حمايت از اين رژيم ضدكمونيستي، با هر گونه تحرك ملي در آذربايجان مخالف بودند. حتي پس از انقلاب نيز، رهبران آمريكا عليرغم وجود فضاي مملو از خصومت و توطئه بين دو كشور، بهيچوجه حاضر نشدند در اين سياست خود كه جهت گيري استراتژيك ضد شوروي داشت، تغييري وارد كنند. اما در پي فروپاشي شوروي، اين سياست آغاز به ترك برداشتن كرد. شواهدي در دست است كه دست كم براي برخي از سياست سازان اين كشور، پروژه حمايت از ناسيوناليست هاي آذربايجان ايران بطور جدي مطرح است و حتي بخشا به مرحله اجرا در آمده است.

هم اينك، يك لابي كوچك از آذربايجاني هاي مقيم آمريكا شكل گرفته كه با بخشي از سناتورهاي كنگره آمريكا مرتبط اند. با اين همه، نمي توان نظر قطعي داد كه تغيير سياست سنتي آمريكا در مورد آذربايجان ايران صرفا بخشي از نقشه مبارزه جويانه آمريكا در برابر آمريكاستيزي جمهوري اسلامي است يا مستقل از اين امر، مبتني بر فكري است كه طبق آن كشورهاي داراي موقعيت ژئوپلتيك و استراتژيك مشابه ايران را بايد از طريق تجزيه، به واحدهاي كوچك ملي تقسيم كرد تا از سر بر آوردن قدرت هاي منطقه اي جلوگيري نمود.

 

۵. ۵. جمع بست:

حركت ملي در آذربايجان ، در شرايطي از اوضاع بين المللي و مجاورت ايران جريان دارد كه بطوركلي نه تنها با مخالفت جبهه راست در جهان و منطقه ما روبرو نيست ، بلكه هريك از قدرت هاي ذينفع در اين حركت مي خواهند از موضع خود، بر اين حركت و سمت آتي آن تاثير بگذارند. در شرايطي كه اين حركت دمكراتيك و عادلانه با مخالفت جمهوري اسلامي و در ادامه رشد و گسترش خود يحتمل با سركوب گري اين حكومت روبروست، و در شرايطي كه هنوز نمي توان از وجود يك مركز هدايت مدير و مدبر در اين حركت نوپا مطمئن بود، اين خطر جدي است كه دايه هاي مهربان تراز مادر اين حركت را در راستاي منافع خود به كجراهه بكشند. بر مبارزان اين حركت، ايرادي وارد نخواهد شد هر آينه بتوانند از هر امكان براي رسيدن به پيروزي بهره بگيرند، اما هر گاه آنها هدف را قرباني وسيله كنند بدل به كارگزاران بي مزد و مواجب قدرت هائي خواهند شد كه نه درد ملي مردم آذربايجان را دارند و نه دمكراسي در ايران براي آنها اهميت دارد. مدافعان راستين حركت ملي در آذربايجان، در برخورد با اوضاع بين المللي جديد، ناگزيرند كه خنثي سازي غرض ورزي ها و سودجوئي هاي قدرت هاي خارجي را همچون چالشي اجتناب ناپذير در كوشش خود براي به فرجام رساندن اين حركت تلقي كنند.

 

برگرفته از:

اخبار روز www.iran-chabar.de -

 

برگشت به بيوکرافی