دائرةالمعارف شهر تبريز

www.tabrizinfo.com

 

 

 

 

 

نام و نام خانوادگی:

بهروز خليق

سال ومحل تولد:

تبريز

محل سکونت فعلی:

کلن (آلمان)

عرصه فعاليت:

سياست

امکان ارتباط:

Behruz.k@hotmail.com

 

 

 

 

جنبش دانشجوئی پيشگام جنبش تحول

از مدتی پيش ما در مرحله گذر از رفرم به تحول قرار گرفته ايم. گرچه هنوز چالش در ساخت قدرت به پايان خود نرسيده است، ولی همانند گذشته ديگر گرانيگاه مبارزه و تحولات سياسی در درون حکومت متمرکز نيست

بهروز خليق

اخبار روز

شنبه ١۶ آذر ١٣٨١ ۷ دسامبر ٢٠٠٢

تحولات اجتماعی همواره با گامهای آهسته و شمرده جريان نمی يابد. گاه تحولات با جهش و با گامهای شتابان پيش رفته و برحيات جامعه آنچنان تاثير ميگذارد که با اصلاحات و تغييرات تدريجی قابل قياس نيست. در مواردی مشاهده ميشود تحولات شتابناک در زمان کوتاه عملکردی همسان با تغييرات آهسته در طی چند سال دارد.

حرکات دانشجويان در برخی مقاطع از جمله حرکت اعتراضی اخير را ميتوان در رديف آن دسته از تحولات اجتماعی بحساب آورد که جامعه ما را گامهائی چند بجلو برده است.


نقش جنبش دانشجوئی در جنبش اصلاحات و جنبش تحول

دانشجويان در مقطع دوم خرداد سال ۷۶ فعالانه در انتخابات رياست جمهوری شرکت جستند، خانواده ها و مردم کوچه و بازار را بسيج کردند و بپای صندوقهای رای کشاندند. و با رای "نه" به کانديد ولايت فقيه و دفاع از برنامه اصلاحات در پی ريزی جنبش اصلاحات نقش جدی بازی کردند. اصلاحات حرکت و تجربه نوينی در جامعه ما بود.

جنبش دانشجوئی همراه با مطبوعات مستقل و منتقد حرکت برآمده از دوم خرداد را چون نهالی نورس حفاظت کردند و برای تداوم حيات آن جانفشانی نمودند. دانشجويان صادقانه کوشيدند که جنبش اصلاحات تداوم و تعميق يافته و به اهداف خود نائل آيد. آنها برای پيشبرد اصلاحات هزينه های سنگينی پرداختند که اوج آن در رويداد ۱۸ تير بود.

اما آن هزينه ها ثمر لازم را نداد . جنبش اصلاحات با وجود دستآوردهای ارزنده اش به اهداف خود دست نيافت و اصلاحات در ساخت قدرت به بن بست رسيد. جنبش دانشجوئی هم مقاومت سرسختانه ساخت سياسی جمهوری اسلامی در مقابل اصلاحات و هم ناتوانی اصلاح طلبان حکومتی را با پوست و گوشت خود لمس کرد.

در بين مدافعين اصلاحات در طيف جبهه دوم خرداد اولين نداها برای عبور از خاتمی و مخالفت با سياست آرامش فعال از ميان دانشجويان برخاست. علی افشاری و دوستان وی در طرح موضوع و در روند تحولات فکری - سياسی در درون دفتر تحکيم وحدت پيشقدم بودند.

دستگيری علی افشاری و اعمال فشار بر دفتر تحکيم وحدت، تلاش محافظه کاران برای تشديد شکاف در اين تشکل و حمايت آنها از گرايش سنتی، روند تحولات در جنبش دانشجوئی را کند ساخت. اما سرانجام گرايش نو در درون دفتر تحکيم وحدت به اين نتيجه رسيد که آن روندی که از دوم خرداد پا بحيات گذاشت، به پايان عمر خود نزديک ميشود و بايد که طرحی نو در انداخت.

بن بست اصلاحات و برآورده نشدن مطالبات پايه اجتماعی جنبش اصلاحات، تغيير نگرش آن نسبت به اصلاحات و پيشی گرفتن طرفداران تحول راديکال بر حاميان اصلاحات، زمينه های شکل گيری جنبش تحول را فراهم آورده بود. اما اين زمينه ها به حرکت اجتماعی فرا نروئيده بود.

دانشجويان حرکت اجتماعی را آغاز کردند و جنبش تحول را با حرکت خود شکل دادند. جنبش دانشجوئی در دوم خرداد در پی ريزی جنبش اصلاحات پيشگام بود و اکنون در شکل دهی تحول.

در آنزمان دفتر تحکيم وحدت زير مجموعه اصلاح طلبان حکومتی بود و همانند ساير اجزای اين مجموعه به ضرورت و امکان اصلاحات در ساختار حکومتی اعتقاد يافته بود. با توجه به وضعيت سياسی جامعه و ترکيب نيروهای هدايتگر حرکت دوم خرداد، آنچه در آنزمان ميتوانست شکل بگيرد، جنبش اصلاحات بود. اما اکنون وضعيت سياسی کشور بگونه ای ديگر است و جنبش دانشجوئی با فاصله گيری از قدرت، قرار گرفتن در جايگاه جنبش اجتماعی و نقد قدرت و با تجربه اندوزی از روند جنبش اصلاحات به حرکت در آمده است. حرکت اعتراضی دانشجويان از جايگاه يک جنبش اجتماعی است.

حرکت دانشجويان در دوم خرداد و ۱۸ تير در چارچوب اصلاحات و جنبش اصلاحات ميگنجيد. در آنزمان دانشجويان ميکوشيدند که اصلاحات پيش برود و راه خود را باز نمايد. در حاليکه امروز آنها جای خود را نه در درون اصلاحات و نه در طيف جبهه دوم خرداد، بلکه بيرون از آن می بينند. حرکت اعتراضي دانشجويان در هفته های اخير در چارچوب جنبش تحول قابل بررسی و تبيين است.


انتقال گرانيگاه مبارزه از ساخت قدرت به ساخت اجتماعی

گرانيگاه مبارزه در پنج سال گذشته در درون ساختار حکومتی بود. از اينرو منازعه عمدتا بين اصلاح طلبان حکومتی و محافظه کاران کانونی شده بود. از مدتی پيش ما در مرحله گذر از رفرم به تحول قرار گرفته ايم. گرچه هنوز چالش در ساخت قدرت به پايان خود نرسيده است، ولی همانند گذشته ديگر گرانيگاه مبارزه و تحولات سياسی در درون حکومت متمرکز نيست.

يک طرف چالش در درون حکومت يعنی اصلاح طلبان حکومتی گام در روند تعيين تکليف گذاشته است. ارائه دو لايحه از جانب خاتمی بمعنی تعيين تکليف با ساخت قدرت بود. اين روند آغاز شده ولی به نهايت نرسيده است.

حرکت اعتراضی دانشجويان نمود معينی از جابجائی گرانيگاه مبارزه و تحول است. حرکت دانشجويان در حوزه جامعه مدنی بوده و مستقيما حاکميت را زير فشار قرار ميدهد و خواستار تغييرات راديکال در ساخت حکومت است.

ميتوان گفت که گرانيگاه مبارزه و تحولات سياسی از درون حکومت به بيرون از آن انتقال مييابد، از ميزان تاثير گذاری چالش در " بالا " کاسته ميشود و بر ميزان تاثير گذاری حرکت اجتماعی افزوده ميگردد. البته اين دو روند در تقابل با هم قرار ندارند ولی روند اصلاحات به پايان خود نزديک ميشود و روند تحول تازه آغاز گشته است. ما در مرحله گذر از رفرم به تحول قرار داريم.

در گذر از رفرم به تحول و در فراروياندن جنبش اصلاحات به تحول، جنبش دانشجوئی نقش برجسته و پيشگام را دارد. تحول در درون جنبش دانشجوئی و روندی که که از ۱۸ تير تاکنون در درون آن پيش رفته است از يک منظر ميتوان گفت همان روندگذر از رفرم به تحول و قرار گرفتن در جايگاه جنبش تحول است.

همچنانکه جنبش دانشجوئی با جنبش اصلاحات در آميخت و پايه گذار، مدافع و پيشبرنده آن شد، اکنون هم با جنبش تحول عميقا پيوند يافته، در پی ريزی آن گام نخست را برداشته و شعارهای آن را در سطح جامعه اشاعه داده و برای تداوم آن آماده است که هزينه های سنگينی را بپردازد.

شعارهائی که دانشجويان در حرکت های اعتراضی اخير طرح کردند از چارچوب جنبش اصلاحات فراتر رفته و تنها در حوزه جنبش تحول قابل تبيين است. آنها بطور مشخص جمهوری تمام عيار را که معنی آن حذف ولايت فقيه و جايگزينی ساختارهای دمکراتيک بجای آن است، پيش کشيدند و برای تحقق آن رفراندوم را بمثابه شيوه مسالمت آميز تحول مطرح کردند.

 

جنبش دانشجوئی و نيروهای جمهوريخواه و دمکرات

جنبش دانشجوئی در جايگاه جديد خود از نيروهائی که در پيوند با آنها بود فاصله گرفته و نظر مساعدتری نسبت به نيروهای تحول طلب پيدا کرده است. جنبش دانشجوئی اکنون همان اهداف و شعارهائی را دنبال ميکند که نيروهای تحول طلب سالها است آنرا پی ميگرفتند: از مبارزه برای تامين آزادی بيان و انديشه، تامين حقوق شهروندی تا حذف ساختار سياسی مبتنی بر ولايت فقيه و استقرار جمهوريت و دمکراسی در کشور.

از اينرو زمينه های مساعدی برای نزديکی بين جنبش دانشجوئی و جريانهای تحول طلب بوجود آمده است. امروز جنبش دانشجوئی جای خود را بيشتر در بين نيروهای تحول طلب احساس ميکنند تا در درون جبهه دوم خرداد. جنبش دانشجوئی ديگر با جبهه دوم خرداد احساس يگانگی نميکند. علی افشاری از زندان ندا ميدهد که بايد جبهه ديگری ساخت.

جای جنبش دانشجوئی در مجموعه نيروهای جبهه جمهوريت و دمکراسی است. اين نظر بمعنی آن نيست که جنبش دانشجوئی را در جايگاه حزب سياسی قرار دهيم و از آن بخواهيم در امر تشکيل جبهه شرکت نمايد. خطائی که در گذشته صورت گرفت. آنچه مورد نظر است اشتراکات در اهدافی است که جنبش دانشجوئی و نيروهای جمهوريخواه و دمکرات دنبال ميکنند. در گذشته حرکت از موضع اصلاح طلبانه، جنبش دانشجوئی را در مجموعه جبهه دوم خرداد قرار ميداد و امروز قرار گرفتن در جايگاه جنبش اجتماعی و اعتقاد به تحول راديکال، جنبش دانشجوئی را با نيروهای جبهه جمهوريت و دمکراسی پيوند ميدهد.

نوع مناسبات بين نيروهای جمهوريخواه و دمکرات و جنبش دانشجوئی ازحساسيت زيادی برخوردار است. نيروهای جمهوريخواه و دمکرات قبل از هرچيز بدو موضوع بايد توجه داشته باشند:

-        جنبش دانشجوئی و دفتر تحکيم وحدت حزب سياسی نيستند و نبايد انتظار عملکرد حزبی از آنها داشت.

- استقلال و پيشگامی جنبش دانشجوئی را بمثابه واقعيت وجودی آن پذيرفت و بطور جدی از ضميمه کردن اين جنبش به حزب سياسی و يا تبديل آن به بازوی احزاب اجتناب کرد. هر حزب سياسی ميتواند تشکل دانشجوئی خود را تشکيل دهد و به گسترش فعاليت خود در بين دانشجويان بپردازد ولی کليت جنبش دانشجوئی که در برگيرنده طيفهای مختلف فکری - سياسی است، بايد مستقل از احزاب، عملکرد خود را داشته باشد. بايد به جنبش دانشجوئی امکان داد که صرفنظر از منافع و خواست اين يا آن جريان سياسی عمل نمايد و آنچه را به خواست عمومی برميگردد، مطرح سازد.

يک ونيم ميليون دانشجو در سراسر کشور پخش شده اند. آنها از لايه های مختلف جامعه به دانشگاهها راه يافته اند و با گروههای مختلف جامعه در تماس هستند. شاخک های حسی آنها وسيعتر از هر جريان سياسی است. جنبش دانشجوئی عملا به دماسنج تحولات سياسی کشور تبديل شده است.

از سوی ديگر بايد توجه داشت که: "جنبش های دانشجوئی معمولا در انزوا دوام نميآورند بلکه بايد با يک جنبش عمومی تر، يا حزب سياسی پيوند داشته باشند. چنين پيوندی هم جايگاه و قوت آن جنبش را مشخص ميسازد و هم از گرايشهای ايده آليستی که معمولا دامنگير اين گونه جنبش ها در انزوا ميگردد جلوگيری ميکند. اهميت جنبش دانشجوئی بيشتر در جايگاهی است که در درون مجموعه نيروهای سياسی يک جامعه دارد تا به صرف وضعيت درونی خويش" (ساختار جنبش دانشجوئی، گفتگو با دکتر حسين بشيريه - نشريه ايران فردا شماره ۳۸).

امروز تشخيص جايگاه جنبش دانشجوئی، پذيرش استقلال عمل آن از يکسو و از سوی ديگر پيوند اين جنبش با نيروهای جمهوريخواه و دمکرات کشور در روند تحولات سياسی کشور از اهميت جدی برخوردار است.

 

برگشت به بيوگرافی