عثمانی ها در تبريز

 

عثمانی به دنبال انقلاب 1908 تحت نفوذ حزب اتحاد و ترقی در آمده بود و از سال 1913 به بعد ديكتاتوری همان حزب به دست مثلث انور ـجمال ـ طلعت پاشا بر آن كشور اعمال می گرديد. اينان به دلايلی كه جای طرحشان در اينجا نيست ، پای اپراطوری بيمار و از نفس افتاده را ، كه گذشته از زخمهای كهنه ، زخمهای تازه شكستهای سال 1913 جنگ بالكان را بر تن داشت ، برغم وجود مخالفتهای جدی در دولت و محافل سياسی و به ويژه در خود حزب ، به جنگ كشاندند . در همان روزهای آغاز جنگ جهانی ، اتحادی پنهانی بين عثمانی و آلمان بسته شد و عثمانی در طی 2 ماهی كه به ورودش به جنگ در اواخر اكتبر 1914 انجاميد با شتابی سرسام آور به بسيج نيرو پرداخت و به رغم خواست كسانی كه سعی در طولانی كردن حالت نه جنگ و نه صلح و حفظ بی طرفی ظاهری داشتند ، عملا به ميدان كشانده شد و در چهارسوی قلمرو بی در و پيكر خود در جبهه های مختلف درگير نبرد گرديد . 21

عثمانی در دوره بسيج و بی طرفی نيز در مرزهای غربی ايران و به ويژه آذربايجان كر و فر و گيرودار داشت و عشاير كرد را تحريك و تسليح و در پشت مرزهای ايران و قفقاز نيرو جمع ميكرد . 22

نخستين واكنش ورود رسمی عثمانی به جنگ در تبريز ، حمله دسته ای از قشون روس به كنسولگری های عثمانی ، اتريش و آلمان و دستگيری شهبندر عثمانی و كنسول اتريش بود . توضيح اين كه كنسول آلمان بموقع خود را به كنسولگری آمريكا رسانده ، از برده شدن به روسيه و تبعيد به سيبری جان بدر برد . در همان روز اين اعلان بر در و ديوار شهر چسبانده شد :

اعلان

در اين اواخر معلوم شد كه قونسول آلمان به اتفاق قونسول اطريش و قونسول عثمانی بدستياری اشرار می خواهند در داخله تبريز و حدود آذربايجان اسباب آشوبی فراهم بياورند كه اهالی را دچار مهلكه سازند و وقايع سه سال قبل را به درجه ظهور برسانند . چون فی الحقيقه انتظام مملكت آذربايجان را نظاميان روس به عهده گرفته اند و دولت ايران بالفعل قوه مكفی برای استقرار امنيت ندارد ، بنابراين بر حسب امر دولت قويشوكت روسيه روز دوشنبه 13 ماه ذيحجه 1332 / 2 نوامبر 1914 نظاميان روس قونسول عثمانی و اطريش را توقيف و تحت الحفظ روانه تفليس نمودند كه از سوء افكار و اقدامات فاسده آنها اهالی دچار مهلكه نشوند . قونسول آلمان هم به سوء افكار خود پی برده ، قبل از وقف در قونسولگری آمريكا متحصن شد . نظاميان روس در محافظه آسايش اهالی و انتظام حدود آذربايجان همه قسم اقدامات مجدانه می نمايند .

                          جنرال قونسول دولت بهيه روس ”آرلوف“ 23

وزير مختار روس هم به وزير خارجه ايران ، كه عصر همان روز برای آزادسازی كنسول های دستگير شده پادرميانی می كند ، اظهار می دارد :

”می دانيد ، ژنرال قنسول عثمانی در تبريز چند ماه است در آذربايجان از هيچگونه تحريكی بر ضد روسيه خودداری ندارد و معلوم است ، در صورتی كه جنگ شروع شده باشد ، قشون روس نمی توانند دشمن خود را نزديك خود ببينند . . . “24

لازم به يادآوری است كه چند روز پيش از دستگيری كنسول های ياد شده ، ليتين ، بنا به دستور سفارت آلمان ، امور كنسولگری آن كشور در تبريز را به سركنسول تركيه واگذار كرده ، خود و تمام اتباع آلمان در شهر ، تحت حمايت عثمانی درآمده بوده و گذشته از آلمانی ها و كنسولگری آلمان ، ايرانيان هوادار آلمان نيز پرچم عثمانی را بر فراز خانه های خود به اهتزاز درآورده بوده اند . به نوشته ليتن ”نظر به اينكه چنين كاری در مواقع بحرانی و خطرناك مسری بود و شايعات عجيبی نيز پخش می شد . در آن شهر تحت اشغال نظاميان روسی ، تقريبا از هر دو خانه يكی به پرچم عثمانی مزين گرديد.“ ضمن تذكر اين نكته كه نوشته ليتن انگار از چاشنی غلو بركنار نمانده ، به نظر می رسد كه اين سخن سركنسول عثمانی نيز ، كه چند روز پيش از دستگيری و تبعيدش بر زبان آورده ، به نقل كردنش بيارزد :

”اين كار (يعنی افراشته شدن پرچم عثمانی بر فراز خانه ها)اين معنی را می دهد كه اينك تبريز و اصولا تمامی آذربايجان تحت حمايت عثمانی است .“25

ناگفته نماند كه پيش از آن نيز كنسولگری روس اقدام به دستگيری و تبعيد ايرانيان وابسته به آلمان و اتباع آن كشور در تبريز كرده بود و چند روز بعد هم باين كار دست زد و از جمله 42 تن از اتباع آلمان را كه با توافق قبلی سركنسول روسيه و با جواز عبور صادر شده از طرف نايب الاياله آذربايجان ، شهر را به قصد عزيمت به تهران ترك كرده بوده اند ، از وسط راه ، از حدود ميانه به تبريز برگردانده ، به روسيه فرستاد .

دو ماه و يك هفته پس از درگيری رسمی عثمانی در جنگ ، سروكله عساكر عثمانی در تبريز پيدا شد . در اين مدت حوادثی اتفاق افتاده است كه لازم است به اجمال مرور گردد : نيروهای روس و عثمانی كه از مدتها پيش در پشت مرزهای آناتولی و ايران استقرار يافته بودند ، چند روز پس از ورود عثمانی به جنگ ، در اراضی يكديگر پيشروی كردند . از سويی روسها از نخستين روزهای نوامبر در آناتولی شرقی به مانور پرداختند و پس از چند برخورد ، جنگ ساری قميش پيش آمد . اين جنگ كه در آغاز لشكرهای ترك در آن دست بالا را داشتند ، از 22 دسامبر 1914 تا 15 ژانويه 1915 طول كشيد و به كشته شدن قريب 70 هزار عسكر ترك و بيش از 30 هزار سرباز و قزاق روسی و شكست فضاحت بار عثمانی انجاميد . 26

در گرماگرم نبرد ساری قميش ، كه بخشی از نيروهای روسی مستقر در آذربايجان به آن حدود انتقال داده شده بودند ، نيروهای عثمانی به همراه گروهی از مجاهدان ايرانی و گروه های انبوهی از كردان از غرب آذربايجان به سوی شرق آن در حال پيشروی بودند .

پيشروی نيروهای عثمانی در آذربايجان بدون مقاومتی عمده صورت می گرفت . از ساكنان مسير اين نيروها تنها ارامنه و آسوری ها با آنان دشمنی می ورزيدند و مسلمانان كه با گروه های قومی مذكور درگيری های روزافزونی داشتند ، به طور كلی روی موافق با آنها نشان می دادند . علت اصلی آن را هم بايد به چشمداشت عمومی مردم مسلمان منطقه از متحدين و به ويژه عثمانی ها به بيرون راندن روس ها و پايان دادن به استيلای نفس گير تزاريسم تجاوزگر نسبت داد . به دريافتی ”دولت ايران ابتدا در صدد بر آمد تا با نيروهای ترك وارد جنگ شود ، اما چون در آن موقع تمايلات و احساسات مردم ايران نسبت به ترك ها را بسيار نيرومند يافت ، صرفا به اعتراضات ديپلماتيك به دولت تركيه بسنده كرد .“27

وزير مختار روسيه در تهران نيز ، كه در هرحال از احساسات ايرانی ها نسبت به عثمانی ها و نيز نسبت به روسها خبر داشته ، در همين روزها در جريان مذاكره با وزير خارجه ايران سخنانی بر زبان آورده است كه حاكی از وجود زمينه مورد بحث است:

”ممكن است بعضی ها به مناسبت اين كه عثمانيها مسلمان و هم مذهب هستند ،احساسات آنها متمايل به عثمانی ها باشد . اگرچه اين دليل منطقی است ، ولی نبايد تاريخ را فراموش كنند و در خاطر نياورند كه هيچ وقت عثمانيها با ايرانيها دوست نبوده اند و در هيچ موقع از خصومت هم خودداری نكرده اند . . . “28

روند عمومی جنگ در ماه های نخستين درگيری و تبليغات عوامل متحدين نيز به چنين اميدها و توهمات و جانبداری هايی در سراسر ايران و به ويژه آذربايجان ، كه مستقيما پايمال اشغالگران بود ، ميدان می داد . خصوصا كه بين آزاديخواهان ايران و به ويژه آذربايجان و تركان جوان مناسبات دوستانه ای وجود داشت29 و سفارت و كنسولگری عثمانی در تهران و تبريز از پناه گاههای مشروطه خواهان بوده و سردار و سالار ملی به دنبال ورود قشون روسی به تبريز ، به رهنمود انجمن ايالتی مدتی در شهبندری عثمانی به سر برده بودند . غالب مجاهدان جان بدر برده از تيغ و دار شجاع الدوله نيز به عثمانی پناهيده بوده اند .30 گفته اند كه ستارخان در همين روزها با وجود آنكه زخم پايش بهبود نيافته بوده ، بر آن بوده است كه همراه جمعی از همرزمان خود برای جنگيدن با روسها عازم آذربايجان شود كه اجل مهلتش نداد .

با توجه به چنين مناسباتی بود كه وقتی تركها خواستند به ايران لشكركشی كنند ”بعضی از آزاديخواهان و مجاهدان ايران را تشويق كردند كه به ايران برگشته ، به اتفاق آنان با سربازان روس وارد جنگ شوند و بالاخره اين نظر هم تأييد و عملی شد و اولين گروه آزاديخواهان ، كه در رأس آنها آقايان امير حشمت و بلوری و يكانی و نوبری و اميرخيزی و سايرين بودند ، راه افتادند .“ 31 در هر دو ستونی كه يكی از مرز بازرگان و از سوی اروميه و ديگری از مرز بانه و از سوی ساوجبلاغ روی به سوی خاور داشته اند ، ”پيشگام مجاهدان ايرانی و كردان بودند و سپاهيان عثمانی از پشت رسيدند .“ امير حشمت نيساری درباره پيشروی ستونی كه خود جزو پيشگامان آن بوده ، چنين گفته است :

”من با همراهان خودم كه حاجی ميرزاآقا بلوری و ميرزا نوراله خان يكانی و هاشم خان و نصرت اله خان و فارس الملك و ديگران تا دويست تن بودند ، به رواندوز رسيديم و چون ميخواستيم به روسيان شبيخون زنيم شبانه از مرز بازرگان به خاك ايران درآمديم و بر سر روسيان تاختيم و در جنگی كه روی داد روسيان شكست خوردند و پس نشستند .“32

امير حشمت و يارانش همراه گروه هايی از كردان ضمن تعقيب روسها و ضربه زنی های مكرر به آنها تا حوالی شهر اروميه پيش می تازند و در آنجا چون متوجه می شوند كه سركردگان ترك تازه از راه رسيده انديشه های ديگر در سر دارند و ”چنين ميخواهند كه شهر را به نام دولت خود بگشايند“ از اين بدخواهی چنان می رنجند كه از آنان كناره گرفته ، از طريق موصل و بغداد خود را به تهران می رسانند ، ولی بلوری و چندين تن ديگر همچنان تا تبريز با قشون ترك همراهی می كنند . حسين آقا فشنگچی نيز كه با گروهی از مجاهدان آذربايجانی و دسته های كردان پيشاپيش ستون اعزامی از مرز بانه و از طريق ساوجبلاغ جنگ كنان پيش تاخته بودند ، سرانجام همراه عساكر ترك وارد تبريز شدند .

روسيه كه در جريان پيشروی عساكر عثمانی در آذربايجان در اروپای شرقی و آناطومی شمال شرقی درگير نبرد بود و به طوری كه پيش از اين نيز اشارت رفت بخشی از نيروهای مستقر در آذربايجان خود را نيز از اين خطه بيرون برده بود ، در اين حال به ياد نوكر قديمی خود افتاد و او را از يالتا به آذربايجان آورد . خان خون آشام در دهه آخر نوامبر 1914 / اواسط آذر 1293 / اوايل محرم 1333 با ماشين وارد تبريز شد و پس از توقفی كوتاه در تبريز و نعمت آباد و تهديد و دعوت محترمين و اهالی شهر به اطاعت 33 و احضار افواجی از قزاق حقوق بگير دولت ايران ، به مراغه رفته ، بعضی از عشاير را به خدمت گرفته و به ياری روسها و با سلاحها و قورخانه دولت آنها را بسيج كرده ، با لشكری 4 هزار نفری برای جلوگيری از پيشروی تركان و كردان در مياندوآب استقرار يافت . وی برای تأمين مخارج لشكر تحت فرمان خود عايدات و خالصه جات دولت و مالياتهای ديگر را تصاحب می كرد و دولت ايران را نيز كه در هر حال اعلام بيطرفی كرده بود ، به چيزی نمی گرفت . مقامات روسی هم در پاسخ اعتراضات دولت ايران ، اظهار ميداشتند كه شجاع الدوله از طرف تزار به سرحداری تعيين شده و وظيفه دارد از پيشروی عثمانيها جلوگيری نمايد .

سرانجام وی در اول ژانويه 1915 / 11 صفر 1333 از تركان و كردان شكست خورده ، در حاليكه 12 عراده توپ و 150 بار قورخانه ذخيره تبريز را برای تصرف عثمانيها برجا گذاشته بود و 1000 تن از افراد تحت فرمانش به كردها پيوسته بودند ، فرار را بر قرار ترجيح داد و از راه مراغه خودش را به تبريز رساند و دو سه روز پيش از ورود قشون عثمانی به تبريز همراه روشها اين شهر را ترك كرده ، به روسيه رفت و در سال انقلاب خيز 1917 به مرض سرطان در همان جا درگذشت . 34

درحاليكه قوای ترك و كرد به طرف شرق آذربايجان در حركت بودند ، تشنجاتی در تبريز به چشم می خورد . انتشار خبر تصرف خوی به دست قوای ترك و كرد به دنبال انتقال سربازان روسی مستقر در آنجا به آناطولی و بسته شدن راه تبريز ـ جلفا و حركت آنها بسوی تبريز باعث فرار بسياری از خارجيان و ارامنه از شهر و انتقال موجودی بانك روس به روسيه شد . پس از آن هم مردم به شعبه بانك شاهنشاهی ريخته ، پولهای خود را پس گرفتند . تشويق و تشنج چندان دم افزون و نگران كننده بود كه ژنرال كنسول روسيه برای بازگرداندن آرامش به شهر ناگزير از انتشار اعلانی به زبان فارسی در اوايل دهه سوم نوامبر 1914 / اوايل محرم 1333 شد :

اعلان

راجع به استقرار نظم و امنيت شهر تبريز كه حضرت . . . سردار رشيد ، نايب الاياله آذربايجان دام اجلاله خودشان شخصا ببازار تشريف برده و به اهالی اطمينان داده اند كه اخبار منتشره بی اساس (است)وبا كمال دلگرمی و آسودگی به كسب و كار خود مشغول باشند ، از قرار معلوم باز اكثر اهالی متوحش و مضطرب بوده و به طوری كه لازم است ، اطمينان حاصل نكرده اند . اين است ، جنرال كنسولگری . . . بموجب اين اعلان به عموم اهالی تبريز اخطار می نمايد ، بموجب اخبار واصله از اطراف آذربايجان ، كمال امنيت حاصل و ابدا خطر و تهلكه بشهر تبريز متصور نيست و اين روزها قشون دولت امپراطوری از سرحد جلفا بخاك ايران وارد و بهر سمت بقدر لزوم عازم هستند . . . لازم است اهالی با نهايت اطمينان و دلگرمی به كسب و كار خود مشغول و آسوده باشند .

                                  جنرال قونسول روس ”آرلوف “ 35

اما اين حرفها به گوش كسی نمی رفت . مردم می گفتند ، اگر واقعا در تبريز امنيت برقرار است ، چرا بانك روس از تبريز رفته و تا بحال هم برنگشته ؟ 36

در همين روزها كنسول روس ، كه كويا روزنامه های تهران را از عوامل ايجاد تشنج در شهر در شهر می دانسته ، از نايب الاياله آذربايجان خواستار جلوگيری از ارسال آنها به تبريز می شود :

”. . .  از قراری كه به جنرال قونسولگری معين شده ، پاره اوراق مضره و جرايد فاسده از طهران بوسيله پست به تبريز می رسد كه مندرجات آنها مخل آسايش حاليه و برخلاف امنيت حاضره است . بنابراين لازم است اطلاع داده و با نهايت توقير و احترام خواهشمندم قدغن فرمائيد به رياست پستخانه اخطار شود سريعا اقدامات لازمه از طرف پستخانه در سد انتشار اين قبيل جرايد مضره وارده از طهران بعمل آمده و من بعد هرگاه بوسيله پستخانه وارد شود ، اعاده دهند ، والا در صورت تأخير در اجرای اين ترتيب ، نظاميان روس پستخانه را توقيف خواهند كرد . . . “37

به هنگام نزديك شدن قوای عثمانی به تبريز ، سربازان روسی باقی مانده در شهر ، از بيم به محاصره درآمدن و برای پرهيز از درگيری با آنها ، به علت نداشتن پشتيبانی ، شهر را ترك كردند . كسروی كه در آن روزها در تبريز حضور داشته ، احوال شهر و ساكنان آن را چنين توصيف كرده است :

”شهر ، حال بس شگفتی داشت و پس از پنج سال اندوه و خواری نخستين بار بود كه يك شور و شادی در مردم ديده می شد . سپاه روس و بيرون رفتن از تبريز چيزی بود كه هيچگاه گمان نرفتی ، و چون در اين هنگام مجاهدان تبريز و دسته های كرد و عثمانی از مراغه بيرون آمده و آهنگ شهر كرده بودند و مردم آن را شنيده و گريختن روسيان را از رهگذر آن می شماردند و از انگيزه درست آگاهی در ميان نبود از اينرو روسيان را برای هميشه رفته می پنداشتند و گمان بازگشت نمی بردند ، و همچون كسانی كه از زندان بيرون آمده باشند ، بهمديگر مژده داده ، شادمانی می نمودند . 38

گروههايی از مردم تبريز در سردرود از عثمانيان و كردان پيشواز كردند و قوای مورد بحث به فرماندهی احمد مختار شمخال و به همراهی عده ای از ايرانيان و از آن جمله ميرزا آقا بلوری و حسين آقا فشنگچی در روز 9 ژانويه (20 دی / 22 صفر وارد) شهر شدند و در اينجا نيز مورد استقبال قرار گرفتند .

پس از وارد شدن قوای ترك و كرد آشكار می شود كه تعداد آنها چندان زياد نبوده و از ”آن توده اندك را نمی شد بعنوان يك نيروی جنگی حساب كرد.“39 و به گزارش سفارت انگليس به وزارت خارجه متبوعه خود تعداد افراد قشون عثمانی بيش از 600 نفر نبوده است . 40 ليتن ، كه با آمدن قوای عثمانی از كنسولگری ايالات متحده بيرون آمده ، كنسولگری آلمان را بازگشوده بود ، نقش آذربايجانيان را در بزرگ نماياندن لشكر عثمانی عازم تبريز و واداشتن روسيان به ترك و تخليه شهر چنين ارزيابی كند :

”تمام سكنه آن ايالت، با آن نفرت شديد خود از روسها، همگی باهم همدست شده بودند كه هر يك بسهم خود به اجرای آن بلوف بزرگ كمك كنند . . . آن اغراق گويی ها در مورد تعداد نيرويی كه در حال پيش آمدن بود ، همه و همه در جهت اجرای هدفی مشترك بود كه روسها را به اشتباه اندازند ، آنان را بترسانند و از شهر بيرون كنند . آيا نبايد ملتی را كه چنان كاری را توانست انجام دهد ، مورد تحسين قرار دارد ؟ “ 41

فرمانده نيروی اعزامی در نخستين روزهای ورود به شهر با انتشار اعلانهايی به زبانهای فارسی و تركی تأثير خوبی بر افكار عمومی ميگذارد . او ضمن برسميت شناختن استقلال و تماميت ارضی ايران ، خطاب به مردم اعلام ميدارد كه كسانی را كه به بهنه اخذ مداخل برای مردم شهر ايجاد مزاحمت می كنند ، به وی معرفی كنند تا به مجازات عمل خود برسند . ابراهيم فوزی بيك كه در مقام فرماندهی بقيه داوطلبان ترك و كرد ، چند روز بعد وارد تبريز ميشود ، اعلام ميدارد كه : ”تركها برای غارت به تبريز نيامده اند ، بلكه آنان تنها و تنها تصفيه آن ايالت از روسها و خدمت به اسلام است . “ در همان اعلاميه تذكر داده شده بود كه ”برخی دكانها و مغازه ها دارای تابلوی روسی هستند ، پاره ای از اسامی روسی است ، كه به اوف ختم ميشوند ، چون آذربايجان يك سرزمين اسلامی است ، اين را نميتوان اجازه داد و لذا تمام خط های روسی حتی با زور و فشار هم كه شده باشد تعويض خواهند شد و مقصرين به مجازات خواهند رسيد . “ در پايان نيز خاطرنشان ساخته بود كه ” كربلايی حسين فشنگچی ، آن داوطلب ايرانی را كه اخاذی كرده بود ، مورد مجازات قرار داده است . “42

اما عثمانی ها نمی توانند به قولهايی كه داده بودند وفادار بمانند و به جمع آوری اعانه نقدی از مردم می پردازند و به هر كسی كه مبلغی از وی دريافت می دارند ، قبضی به فارسی و تركی ميدهند و اخاذی و زورگويی شدت روزافزون می يابد. شوكت تقی يوا با استناد به اسناد آرشيوی و مطبوعات روسی به مواردی از اين تجاوزات و سركيسه كردن ها اشاره كرده است . به نوشته او هر كدام از نواحی تحت اشغال می بايست مبالغی برای تأمين احتياجات قشون عثمانی بپردازند . سهم تعيين شده برای تبريز از اين بابت 300 هزار تومان بوده است . گذشته از آن ، اصناف مختلف تبريز نيز هر كدام موظف به پرداخت مبالغی به عنوان ماليات بر درآمد بوده اند . سهم تعيين شده برای صنف بازرگان تبريز ابتدا 6 هزار تومان و سپس 100 هزار تومان بوده است . سوای اينها مالياتها و عوارضی نيز تحت عناوين مختلف از مردم گرفته می شد . از جمله آنها اهالی شهر ناگزير از پرداخت 25 هزار تومان از بابت تأمين امنيت خانه های خود بوده اند . تأمين ارزاق و لباس زمستانی اردو نيز به عهده اهالی بوده است . گمرگ خانه ای نيز در كنار پل آجی چای برپا داشته شده بود كه برای تأمين هزينه های اردو از عابران حقوق گمركی اخذ ميكرده است .

بادعای روزنامه های روسی ، كسانی كه از پرداخت ماليات و عوارض مقرر سرباز می زده اند مغروض انواع مجازاتها ميشده اند و مثلا خانه شان به آتش كشيده ميشد . 43

عثمانی ها كه در سر راه خود به تبريز سردار مكری ، حاكم ساوجبلاغ و پسرش و نيز حاكم های بانه و سقز و مأموران ديگر ايرانی را اعدام كرده و خانه های شجاع الدوله و برادرش و چند تن از وابستگان روس را در مراغه و آبادی های سر راه ديگر غارت و ويران كرده بودند ، در تبريز هم از اعدام و غارت و به آتش كشيدن بناهای متعلق به وابستگان روس ابايی نداشته اند . و به نوشته روزنامه تفليسكی ليستوك (Tiflisski Listok) ، عثمانی ها پس از ورود به تبريز چند نفر را به دار آويخته ، دو تن تبعه روس را زنده زنده سوزاندند .44 كسانی نيز كه از اطاعت اشغالگران تازه از راه رسيده سرباز ميزده اند ، معروض مجازاتهای گوناگون می شدند .45

از بناهايی كه به دست عثمانی ها در تبريز آتش زده شدند ، عبارت بودند از بنای در حال ساختمان اداره راه آهن جلفا ـ تبريز ، كه در گرماگرم جنگ برای گسترش نفوذ روسيه در آذربايجان شرقی و نيز از طريق امتداد آن از صوفيان تا بندر شرفخانه ، كشيده شد و از بهار سال 1916 (1295)مورد بهره برداری قرار گرفت .46

شعبه بانك استقراضی روس ، بنای تازه ساز كنسولگری روس ، كاخ تابستانی كنسولگری و كاخ شجاع الدوله در نعمت آباد ، واقع در حومه تبريز ، شركت سهامی اكونوم و فروشگاه آن خانه و كارخانه پنبه پاك كنی نظربيگوف تاجر47 و . . . خانه ها و هجرات بعضی از ارامنه و وابستگان روس را نيز مورد دستبرد قرار دادند و در خانه های بستگان روس و انگليس كه از شهر گريخته بودند ، اقامت گزيدند .

ليتن ، كنسول آلمان ـ متحد عثمانی ـ به موردی از غارت اموال يك ثروتمند ايرانی وابسته به روس ها در تبريز به دست كردان در واپسين روزهای اقامت آنها در اين شهر اشاره كرده ، دست گشودن آنها به غارت را نشانه قريب بودن بازگشتشان دانسته است .48 در حقيقت هم ، چنانكه خواهيم ديد اقامت آنها در تبريز كوتاه مدت بوده است .

ميروشينكف برآنست كه ‎”تركها (در ابتدا) موفق شدند احساسات ضد روسی را در ميان عده قابل ملاحظه ای از اهالی كرد در آذربايجان برانگيزانند ، اما آنها پس از اقامت كوتاه در آذربايجان و اعمال وحشيانه و ظلم و ستم ، خصومت مردم را عليه خود برانگيختند ، تا آنجا كه اهالی آذربايجان در موقع عقب نشينی تركها برضد آنها اسلحه برداشتند .“49

شوكت تقی يوا نيز بااستناد به روزنامه كاوكازسكوئه سلوو(Kavkaysko slovo) شماره 4 ،6،19 ژانويه 1915) نوشته است كه ”در تبريز ، مراغه ، خوی ، سلماس و شهرهای ديگر ايالت آذربايجان ، داوطلبان برای جنگيدن با تركها بهم ميپيوستند . در شهر تبريز نيز اهالی برضد اشغالگران به اقدامات مسلحانه برمی خاستند . اما سردار رشيد ، والی ايالت ، به پيروی از صلاحديد گردون پادوك ، (Gordon padock) كنسول ايالات متحده ، به توسعه جنبش توده ای در شهر امكان نداده ، ميهن پرستانی را كه خواهان مبارزه با تركان بوده اند ، خلع سلاح و زندانی كرد .“50

به هرگونه ، قشون روس جای سپرده به عساكر عثمانی ، پس از عقب نشينی از تبريز فراتر از مرند نرفته بودند و درگيری های آنها با عثمانی ها در حوالی گردنه يام و صوفيان ادامه داشت . اينك پس از پيروزی روسها در اواسط ژانويه در ساری قميش ، سربازان روسی به پشتوانه قشونی كه به فرماندهی ژنرال چرنوزوبوف از ساری قميش به سوی تبريز در حركت بود و داوطلبان ارمنی نيز به آنها پيوسته بودند ، از حدود صوفيان به پيشروی به سوی تبريز پرداختند و عثمانيان در واپسين روزهای ژانويه وادار به عقب نشينی از تبريز شدند . 51

بدين ترتيب اقامت عثمانيان بيش از سه هفته در تبريز دوام نياورد و شهر ديگرباره به دست روسها افتاد . عده ای از مردم شهر كه با عثمانی ها همكاری كرده بودند ، و بعضی از آزادی خواهان و مجاهدانی كه به شهر بازگشته و از مخفی گاههای خود به در آمده بودند به ناچار راه فرار در پيش گرفتند و باز نفسها در سينه ها حبس گرديد . خبرنگار روزنامه كاسپی در گزارشی كه يكی دو ماه پس از خروج عثمانی ها از تبريز ارسال داشته ، نوشته است كه در صد سال گذشته هرگز وضع مردم آذربايجان تا اين حد غيرقابل تحمل نبوده است . 52 ناگفته نماند كه بعد از آن عثمانی ها چندبار در سال های 1915 و 1916 برای بازپس گرفتن تبريز اقداماتی كردند ، اما در اين راه توفيقی به دست نياوردند .3 5

 

واكنش های انقلاب های روسيه

 

پس از رفتن عثمانی ها و تسلط دوباره روسها بر تبريز ، ديگر جنگی در اين شهر و اطرافش اتفاق نيافتاد در حاليكه غرب آذربايجان و مناطق مركزی و غربی كشور در سالهای 17 ـ1915 عرصه كشمكش های خونين نيروهای متحدين و متفقين و عناصر و گروه های ايرانی وابسته به آنها بود . بحث درباره اين كشمكش ها و تحولات ناشی از آنها خارج از چهارچوب در نظر گرفته شده برای اين مقاله است .

در دوره استيلای دوباره روسها نشانه هايی از اقداماتی برای سازماندهی مبارز برضد اشغال بيگانه در دست است . در گزارش تلگرافی محرمانه فرمانده قشون روسی مستقر در تبريز ، به قرارگاه مركزی ارتش قفقاز ، از وجود جمعيتهای سياسی زيرزمينی خبر داده شده است . از سندی ديگر هم چنين مستفاد ميشود كه گروه های سياسی موجود برای فعاليتهای خود از پوشش انجمن ادبی استفاده ميكرده اند.در همين دوره بيانيه هايی در تقبيح سياست استعماری تزاريسم و رژيم حاكم بر كشور و باخواست اخراج بيگانگان و استقلال و آزادی و هشدار به دولتمردان و عناصری كه راه خيانت به كشور و ملت در پيش ميگيرند و . . . در شهر منتشر شده است .54 از گزارشهای مندرج در شماره 914 (16 آوريل 1915 ) روزنامه اقبال چاپ باكو و شماره 95 (28 آوريل) روزنامه كاوكازسكوئه سلوو چنين برمی آيد كه در نتيجه تشبث دموكراتها و ديگر عناصر ميهن دوست ، قرار بر آن ميشود كه تظاهراتی در روز 4 آوريل 1915 (19 جمادی الاول 1333) برگزار گردد . بهانه آن گويا امتناع مردم از پرداخت عوارض بلديه بوده است . اما تظاهرات بزودی به اعتراض به سياست خيانتكارانه حكومت ايران و به ويژه به استيلای تزاريسم در آذربايجان تبديل ميشود . اهالی تصميم ميگيرند كه به علامت اعلام خواست خود داير بر تخليه ايران از قشونهای روسي، به مدت يك روز بازار و مغازه های خود را ببندند . اما تحت فشار كنسول روس، وليعهد (نايب الاياله)به ادامه تظاهرات امكان نداد به دستور او سخنرانان تظاهرات دستگير شدند و امريه ای به اين مضمون بر ديوارهای تبريز چسبانده شد :

” اگر يكی از تجار تبريز مغازه خودش را ببندد و يا امور تجاری را با سياست درآميزد و يا درباره مسايل سياسی صحبت كند بيدرنگ به صورت جدی به مجازات رسانده خواهد شد “.55

عمده ترين تحول جهانی اين دوره كه تبريز نيز از تأثيراتش بركنار نماند، انقلاب های سال 1917 روسيه بود تزار روسيه در 15 مارس ، يعنی آخرين هفته اسفند 1295 سرنگون شد و پژواك اين حادثه در نخستين روزهای نوروز 1296 به تبريز رسيد . نخستين هيجان نيز در بين روسها مشاهده گرديد. سربازان روسی كه آن همه سال وسيله سركوبی و خفقان مردم بوده اند ، چهره و رفتار ديگر كرده ، شوراهای انقلابی تشكيل دادند و به قول يك شاهد عينی ”به سراغ آزادی خواهان ايرانی آمده ، كلمه های قارداش و يولداش را پيش كشيدند ، شگفتا پس اينان يولداش بوده اند ؟ پس آن نايولداشها كه ديروز تفنگ به روی ما راست ميكردند و خون جوانان ما را ميريختند كدامها بوده اند ؟ آن سالداتها كه ديروز در كوچه ها سرود اپراطوری ميخواندند و با آواز كلفت خود دلها را می لرزانيدند ، كجا رفتند ، و اينان كه امروز ترانه آزادی می سرايند از كجا آمده اند ؟!.....آن دستهای زمخت كه ديروز مشت بود و دندان می شكست ، امروز دست برادری شده به سوی ما دراز ميگردد .“56

سيمای شهر يكباره دگرگون شد و به رغم تمام مشكلات و كوتاه دستی های ناشی از جنگ و اشغال ، جانی نو در كالبد مردم دميده شد و پس از چند سال بی عيدی ،نوروز را با تمام امكانات خود جشن گرفتند .

آزادی خواهان نيز به جنب و جوش افتادند و شيخ محمد خيابانی و تنی چند از هم مسلكانش ، پس از آنكه 5 سال از برچيده شدن بساط حزب دموكرات گذشته بود و كس را يارای برزبان آوردن كلمه دموكرات نبود ، و بسياری از اعضا و هواداران آن در اين مدت كشته و دربدر گشته و دم در كشيده بودند به كار احيا و بازسازی آن پرداختند و در روز 18 فروردين 1296 (7 آوريل 1917 ) كه مطابق بود با 14 جمادی الثانی 1335 ، سالروز صدور فرمان مشروطه ، موجوديت ” كميته ايالتی آذربايجان فرقه دموكرات ايران “ را در غياب كميته مركزی فرقه دموكرات ايران اعلام كردند . دو روز بعد هم روزنامه تجدد ، ارگان آن به انتشار آغازيد .در سرمقاله نخست شماره آن با عنوان ”تجدد حيات اجتماعي“ پس از تأكيد براينكه ”رشد و ترقی و تجدد ناموس طبيعت“ است ، به انقلابهای انگليس و فرانسه و مشروطه ايران اشاره كرده ، در مورد انقلاب فوريه چنين می نويسد :

” از همه بهتر و نزديكتر و بالاتر اغتشاش و انقلاب چند هفته قبل مملكت روسيه است كه جز مزيد تعجب و حيرت جای انكار برای احدی باقی نمی گذارد....به كدام عقل می گنجيد ، يا كدام صاحب ذهن دوربين و فكر مآل انديش باور ميكرد كه بنيان سلطنتی بدان قدرت و عظمت در ظرف دو سه روز اينطور متلاشی شده و ملت قوه حاكمه را از چنگ سلطنت استبداد بربايد و به قبضه اختيار و اقتدار خود درآورد . عجبا!! در مملكتی كه ملل صغيره تابعه آن دولت تا چند روز قبل قدرت درخواست يك ذره از حقوق ملی خود را نداشتند ... حاليه ترانه های ملی ميسازند و آهنگ حريت و مساوات برمی كشند ....“

و سرانجام به وظيفه ای كه زمان پيش آورده ، می پردازد :

” در اين دوره تجدد و عصر ترقی با اين وضغ مساعد و مناسب كه اخيرا برای ما پيش آمده ، بايد بدون يك دقيقه فوت فرصت و قصور و غفلت از اين موقع مغتنم كاملا استفاده كرده و دردهای بی درمان و مشكلات صعب العلاج چندين ساله خود را چاره جويی و مهم سازی نماييم و داخل در اصلاحات داخلی بشويم و روابط خارج خود را در تحت پروگرام معينی مرتب و معلوم كنيم .“57

خود خيابانی كه دارنده امتياز روزنامه و بطوری كه بعدها آشكار شد ، رهبر جنبش دموكراتيك بود ، در مقالات خود از تأثير انقلاب روسيه بر ايران سخن ميگويد و خواهان اصلاحات اساسی و احيا و ”اجرای قوانين و اصول مشروطيت “ ميشود.

حدود سه هفته پس از آغاز انتشار تجدد ، دسته های سالدات و قزاق به مناسبت اول ماه مه سرود آزادی خوانان در خيابانهای تبريز راه پيمايی كردند و شعارهای انقلابی سر دادند . برگزار كننده اين جشن كارگری ، شورای نمايندگان سربازان پديد آمده در لشكرهای روس بود . رهبريت اين شوراها غالبا در دست انقلابيون بود . شورای نمايندگان سربازان پادگان روسی تبريز ، روزنامه ای به نام ايزوستيا به زبان روسی منتشر ميكرد . اين شورا نه تنها در بين سالدات و قزاق فعاليت می كرد ، بلكه درعين حال درپی ايجاد ارتباط با اهالی و جلب همكاری و هم رايی سازمانهای سياسی نوظهور محلی بود .

يكی از رويدادهای جالب اين دوره رفتن اهالی شهر و سربازان روسی بر سر خاك ثقةالاسلام و ديگر شهدای آزادی ، در روز جمعه ، 24 شعبان 35 (15 ژوئن 1917 و 25 خرداد 1296) بود. در اين مراسم فراموش نشدنی ، كه به پيشنهاد شورای نمايندگان سربازان روسی و به كارگردانی كمسيونی متشكل از ايرانيان و روسها برگزار شد ، ضمن گل ريزان كردن قبرهای شهيدان ، سرودهای شورانگيز و شعارهای برابری و برادری فضا را پر كرد . خيابانی به نام حزب دموكرات و قنبروف ، رئيس هيئت اجرائيه ، نطقهای موثر و مهيج ايراد كردند . بيانيه هايی نيز در همان روز از طرف كميته ايالتی فرقه و هيئت اجرائيه شورای وكلای سالداتها و .... منتشر گرديد . در اين نطقها و بيانيه ها از استبداد مطلقه روس و مرتجعين خونخوار ايرانی ، كه همدست آنان در سركوبی آزادی و آزادی خواهان ايران بودند ، ابراز تنفر ، و بر برادری ملتهای ايران و روس تأكيد شده بود .59

ناگفته نماند كه در اين روزها بدخواهان و تندروانی نيز مخفيانه در پی آتش افروزی بوده اند . حتی شبی به روسها اطلاع داده شده بوده كه اهالی تبريز بر سرشان يورش خواهند آورد و آنان آن شب را درحال آماده باش به سر برده بوده اند . گزارشگری ، خوشرفتاری روسيان در تبريز را ناشی از بيم آنان از كينه جويی مردمی دانسته است كه هيبت انفجار خشمشان را يكبار در زمستان 1290 تجربه كرده بوده اند . 60

كميته ايالتی مذكور كه با برگزاری كنفرانس ايالتی با شركت 480 نماينده از تبريز و ولايات آذربايجان در ذيقعده 35 (سپتامبر 1917) متشكلتر ميشود ، روز به روز بر دامنه فعاليت خود می افزايد و با مخابره تلگرفهای پياپی و تجمع در تلگراخانه و برگزاری ميتينگها دولت را برای اعمال اصلاحات اساسی تحت فشار قرار داده ، از عدم توجه اوليای امور به حال آذربايجان شكايت می كند و لبه انتقادش روز به روز تندتر ميشود . از جمله كابينه عين الدوله را به علت اين كه عناصری چون وثوق الدوله و قوام و امين الملك در آن شركت داشته اند ، چندان تحت فشار قرار ميدهد كه كابينه وادار به استعفا ميشود و جای به كابينه مستوفی الممالك مورد توجه دموكراتها ميسپارد . در ميتينگی كه در همين روزها در 18 صفر 1336 / دسامبر 1917 در حياط تجدد برگزار ميگردد ، به نوشته تجدد 15 هزار تن از مردم حضور پيدا ميكنند . 61

يكی از ابتكارات كميته ، تشكيل كمسيون آذوقه و اعانه در تبريز بود . قحطی و گرسنگی در زمستان و بهار سال 1918 (97 ـ 1296) در سراسر ايران و از آن جمله آذربايجان بيداد ميكرد . اگرچه گرسنگی ، اساسا معتول كم بارانی و عدم امنيت ونفله شدن خواربار در جزر و مد سپاهيان بيگانه بود ، فرصت طلبی محتكرين نيز برشدت آن می افزود . چنانكه يك خروار گندم در آن روزها از 100 به300 تومان افزايش يافته بود.62 كمسيون آذوقه و اعانه با گشودن انبارهای ارزاق و تدارك حمل غله از آبادی های مختلف به شهر و جيره بندی نان ، تا حدی از مرگ و مير ناشی از گرسنگی در شهر 200 هزار نفری كاست . برای توجه يافتن به شدت گرسنگی ، نظر خوانندگان را به هشداری كه در يكی از شماره های روزنامه تجدد درج گرديده ، جلب می نمايد :

” آيا حضرات مديران جرايد اطلاع دارند كه با اين وضع نان ، طبع نمرات آتيه مشكل خواهد بود؟ زيرا كه با شكم گرسنه كار كردن ممكن نمی شود . كارگران مطبعه “63

يكی از مشكلات اقتصادی شهر در همين روزها كاهش روزافزون ارزش منات بود ، چندان كه اين پيش آمد باعث ورشكستگی كسان بسيار و عدم ثبات بازار شد . بگفته شاعری :

”هركس كه نقد خود منات نمود         آخر او را منات لات نمود“

با قدرت يابی كميته در تبريز ، بسياری از كسانی كه با روس ها و دستگاه شجاع الدوله همكاری داشته اند ، شهر را ترك گفتند و رشيدالملك ، نايب الاياله روسوفيل نيز از مقام خود مستعفی گرديد و در سر راه خود به تهران ، در زنجان ترور شد . اين ترور و چند ترور ديگر كه در همين روزها در شهر اتفاق افتاده ، به رغم بيزاری تجدد از آنها ، به افراطيون كميته نسبت داده شده است . 64

درجريان افزايش روزافزون نفوذ و اقتدار كميته دموكرات در تبريز ، انقلاب فوريه به انقلاب اكتبر راه گشود و انقلاب اخير زمينه مساعدی برای رشد و توسعه جنبشهای رهايی بخش در منطقه و از آن جمله جنبش دموكراتيك آذربايجان فراهم آورد . سياستهای صلح طلبانه و ضداپرياليستی دولت انقلابی نوپديد تأثيرات عظيمی در سير تاريخ دنيا و از آن جمله ايران برجای گذاشت كه جای بحث شان اينجا نيست . يكی از نتايج آنی به قدرت رسيدن بلشويكها ، كنار كشيدن روسيه از صحنه جنگ و فراخوانی سربازان روسی از ايران بود . درجريان تخليه ايران از سربازان افسارگسيخته روسی ، اهالی شهرها و روستاهای سر راه دستخوش تاراجهای وحشتناكی شدند و در اين ميان تبريز از معدود شهرهايی بود كه از چنين بلايی مصون ماند .

وزارت امور خارجه در نامه 9 شوال 1335 (29 ژوئيه 1917) خود به سفارت روسيه ، زمانی كه هنوز انقلاب اكتبر درنگرفته بود، ضمن اشاره به نگرانی روزافزون اهالی شهرهای تحت اشغال نظاميان روسی ، خاطرنشان ساخته است كه هر روز احتمال حوادث جديد می رود و ”بيم آن است كه به شهر تبريز و بلاد ديگر آذربايجان هم سرايت كند و بلاد مزبور مانند شهر اروميه ، كه راپرت تفصيل رقت انگيز غارت و حريق آن اخيرا رسيده ..... طعمه آتش و غارت شود و بر وخامت اوضاع كنونی بيفزايد ، خصوصا در آذربايجان شايد اهالی اضطرارا به دفاع قيام نمايند و نتايج ناگواری كه همواره اوليای دولت عليه از آن احتراز جسته اند ،‌بروز كند .“65

گزارشگر رويدادهای هيجده ساله آذربايجان مصون ماندن تبرز از تاراج سربازان روسی را حاصل شناختی كه آنان از مردم تبريز داشته اند ، دانسته است :

” تنها شهری كه در آذربايجان اين با از آسيب آسوده ماند‌، تبريز بود . در اينجا جز خوش رفتاری نتوانستند نمود . چنين گفته می شد ، دسته انبوهی كه از كردستان بازگشته و آهنگ تبريز كرده بودند و می خواستند اينجا را تاراج كنند ، كسانی از خود روسيان جلوگرفته و گفته اند مردم اينجا جنگجويند و اگر دست به تاراج باز كنيد همه ما را می كشند .“66

پس از تخليه شمال ايران از سربازان روسی ، دولت انگليس برای پركردن جای خالی متفق پيشين و بمنظور ضربه زنی بر جنبشهای رهايی بخش درحال نظج گيری از رخنه افكار و آرمانهای انقلابی از روسيه به ايران و نيز تقويت نيروهای ضد بلشويك در روسيه و دستيابی بر معادن نفت باكو و همچنين ممانعت از پيشروی قوای عثمانی در اين مناطق ، به تدارك اشغال سراسر ايران افتاد و ستونهايی را از طريق گيلان و خراسان به داخل قلمرو روسيه اعزام داشت . يك فوج اكتشافی نيز كه از طريق قزوين و زنجان به آذربايجان گسيل گرديده و تا گردنه شبلی نيز پيش آمده بود ، در نتيجه برخورد با واحدهای عثمانی تازه استقرار يافته در آن سامان ، عقب نشينی كرد .

آمدن دوباره عثمانی ها

در گيرودار پيشروی نيروهای انگليسی بسوی دريای خزر و آسيای مركزی ، بقايای نيروهای عثمانی ، كه در ميان اردن و فلسطين و غرب ايران نتحمل شكستهايی شده بودند ، در ستونهايی بسوی تبريز و باكو به پيشروی پرداختند . می توان گفت كه در اين برهه از زمان ، كناره گيری روسيه از جنگ و عقب نشينی واحدهای نظامی از آناطولی شرقی و شمال غرب ايران و بی حفاظ شدن قفقاز در حال غليان و .... چشم اندازهای وسوسه انگيزی برای خيالات جاه طلبانه پان تركيستی رهبران اتحاد و ترقی و به ويژه شخص انورپاشا گشوده بود . انور گويا در اين زمان برآن بوده است كه به تلافی ولايات عربی از دست رفته ، با تصرف آذربايجان ايران و قفقاز جنوبی پايگاهی برای تصرف سرزمينهای ماورای خزر و تشكيل يك امپراطوری ترك پديد آورد .

در هر حال ، قشون عثمانی در اواسط ژوئن 1918 (اوايل رمضان 1336)، اين بار نيز به همراهی گروهی از مجاهدان ايرانی چون بلوری و ميرزا غفارخان زنوزی ، درحاليكه مأموران سياسی انگليس ، فرانسه و آمريكا و وابستگانشان و نيز غالب ارامنه مهاجر و مقيم تبريز را ترك كرده بودند ، وارد اين شهر شدند . با ورود اين قشون، فعاليت درحال توسعه كميته دموكرات مواجه با اشكال جدی شد . عثمانيها كميته مورد بحث را كه در برابر اعمال تجاوزگرانه اشغالگران ايستادگی می كرد ، تحت فشار قرار دادند تا جمعيت اتحاد اسلام ، كه برپا داشته خودشان بود ، امكان رشد و توسعه يابد . به همين منظور هم بود كه خيابانی و دو تن از فعالان كميته ، به دستاويز اين كه با ارامنه همدستی داشته اند و به زبان سپاه اسلام می كوشند ، دستگير و در تاريخ 1 اوت 1918 (8 ذيقعده 1336) از تبريز تبعيد گرديدند . آنان ، ابتدا به اورميه ، كه تحت اشغال عثمانيها بود ، انتقال داده شده ، در آنجا زندانی گرديدند و پس از 2 ماه كه عثمانيها مجبور به غقب نشينی از آن شهر شدند ، گرفتاران را به قارص انتقال دادند . خيابانی كه در تمام مدت اسارت خود از پاسخ دادن به سئوالات به صاحب منصبان عثمانی ، باين دليل كه آنها حق استنطاق ايشان را ندارند ، پرهيز كرده بود ، تنها زمانی مرخص شده ، باتمام زحمات زياد همراه ياران خود به تبريز بازگشت 67 كه عثمانيها ديگر امكان ماندن در اين شهر را نداشته اند . جالب توجه است كه ترجمه كتاب ”قيام شيخ محمد خيابانی در تبريز “ علی آذری به زبان تركی كه اخيرا با عنوان بودار ”آزاديستان دولتی و شيخ محمد خيابانی “ (دولت آزاديستان و شيخ محمد خياباني) در تركيه منتشر شده و تحريفات پان تركيستی ناروای زيادی در آن راه يافته ، مطالب زير بعنوان ”تبعيد خيابانی بدست قشون اشغالگر عثمانی “ كتاب اصلی كلا حذف گرديده و بجايش اين چند سطر سرهم بندی شده مغاير با روح كتاب نوشته شده است :

دولت عثمانی . مناسبات با خيابانی .

در اثنای يورش روسها به سرزمينهای ترك ، ارتش عثمانی مدتی كوتاه ناگزير از جنگيدن با روسها در قلمرو ايران شد . در اين دوره خيابانی و آذربايجانيها كه بخاطر استقلال آذربايجان با حكونت ايران در حال مبارزه بودند ، از حمايت بزرگ عثمانی برخوردار شده اند ! قشون عثمانی وقتی به تبريز وارد شد ، مدارس تركی بازشده به دست خيابانی را با معلم تجهيز و به سازمانهای تركی ديگر كمكهای مادی و معنوی كرد ! “68

در دوره حدودا سه ماهه دوری خيابانی از تبريز فعاليت كميته آذربايجان فرقه دموكرات به حالت ركود افتاد و روزنامه تجدد از انتشار بازماند تا ديگرباره نخستين شماره دوره دومش (شماره مسلسل 137 آن) از 24 شوال 37 (23 ژوئيه 19ـ31 سرطان 98) روی روز ببيند . در همين دوره تقی رفعت ، مدير و سردبير تجدد به خدمت عثمانيها درآمده ، روزنامه ای به زبان تركی و به نام آذربايگان منتشر كرده است . با رفتن عثمانيها ضمن آنكه بساط جمعيت اتحاد اسلام ، كه بعضی از مخالفان و افرادی با انگيزه های مختلف در اطرافش گرد آمده بودند ، برچيده شد ، روزنامه مذكور نيز تعطيل گرديد .

اين نظر كه ”تبليغات عثمانی در مورد اتحاد اسلام نظر بسياری از طبقات پايين را در آذربايجان جلب كرد .“69 آن هم در تابستان 1914 و نه در سال 1918 ، چندان صائب نمی نمايد . زيرا كه حضور قوای نامنظم عثمانی در سال 1914 در تبريز ، مركز سياسی آذربايجان كمتر از سه هفته بوده است . در منابع مربوطه هم تنها در دوره دوم حضور عثمانيها در تبريز از فعاليت جمعيت اتحاد اسلام به كارگزاری يوسف ضياءبيگ قفقازی سخن می رود ، كه قايم به وجود عثمانيها بوده و با رفتن آنها از هم پاشيده است .

عثمانيها در اين دوره در تبريز ، كه تا تسليم عثمانی در اكتبر 1918 و فروپاشی بقايای نيروهای نظامی آن كشور ادامه پيدا می كند ، چنان رفتار ميكردند كه گويی برای هميشه در آذربايجان خواهند ماند . انور گويا حتی چند روزپيش از تسليم عثمانی اميدوار بوده است كه پس از برقرار شدن صلح با متفقين ، بتواند بريتانيا و ايالات متحده را به شناسايی يك دولت مجزای آذربايجان ترغيب نمايد . در همين روزها عثمانيها شايع كرده بودند كه ”متفقين حاضرند در برابر انعقاد يكه صلح جداگانه با عثمانی ، انضمام آذربايجان ايران را در امپراطوری عثمانی برسميت بشناسند .“70 و اين شايعه چندان قوت گرفته بوده كه وزارت خارجه انگليس وجود چنين توافقی را رسما تكذيب كرد . 71 با ناگزير شدن دولت اتحاد و ترقی به استعفا و فرار اعضای مثلث رهبری پيش گفته از عثمانی ، حباب خيالات انور از هم تركيد . دسته های قشون عثمانی مستقر در آذربايجان نيز ”به تبريز بازگشتند كه به كشور خود بروند . پس از چهار سال رنج و كوشش اكنون همه اميدهاشان از ميان رفته و با يك شرمساری و خواری رو به كشور خود می آورند . اين بود كه بسياری از آنان نرفتند و در آذربايجان ماندند .“72

حضور عثمانيها در تبريز اين بار نيز ، مثل بار اول ـ كه دست كم آن بار به جهت اخراج سالدات و قزاق از شهر ، ابتدا نجاتبخش می نموده اند ـ مولد مصايب و مشكلاتی برای اهالی شهر بود . مداخلات ناروا در امور دولت و ملت ايران چون والی نشاندن و جمعيت برپا داشتن و روزنامه انتشار دادن ، سركيسه كردن مردم بعناوين مختلف ، دست درازی به سفره توده گرسنه و بويژه تحميل قائمه موجب رنجيدگی و نفرت روزافزون بود .

قائمه اسكناس بدون پشتوانه ای بود كه در عثمانی حكم اوراق قرضه ملی را داشت و كسی در ايران خواهانش نبوده است . از گزارش حاكم خوی به والی آذربايجان چنين مستفاد می شود كه ، در حاليكه قائمه دولت عثمانی در آن شهر ”بيش از 12 هزار (قران)خريد و فروش “نمی شد ، اهالی را مجبور می نمودند كه هر قائمه را ”به قيمت (يك) ليره قبول نمايند . 73

در همان روزها ”قوماندان(فرمانده)مركزی عثمانی مقيم خوي“ در آن شهر اعلانی طبع و نشر نموده ، در آن اهالی را تهديد كرده است كه ”هر كس پولهای كاغذ دولت عليه عثمانی (قائمه)را قبول (نكند)و هر فروشی كه عبارت از ده شاهی باشد ، خرد نكند و مثل پول ايرانی متداول نكرده ، در ميان خودشان به موقع صرف نگذارد ...گرفتار نموده ، از يك ليره تا ده ليره جزای گرفته و صد چوب زده و ده روز حبس خواهد شد و هر كس كه در قيمت متداول اشياء به جهت پول دولت عثمانی تزايد نمايد (يعنی ارزش قائمه را كمتر حساب كند)گرفتار و دچار مجازات سخت خواهد شد و هر كس كه .... از تجار و اصناف از امروز دكان خود را نگشاده و مشغول داد و ستد خود نباشد ، در حق آنها جزای قانونی از طرف قوماندانی اجرا خواهد شد .....74

اسنادی نيز حاكی از آن هستند كه فرمانده كل قشون عثمانی تمام مخارج قشون مستقر در خوی را كه هر روز هم بر تعدادشان افزوده می شد ، به اهالی شهر تحميل می كرده و روز به روز نيز بر تحميلات خود می افزوده است ، چندان كه اهالی با آن همه پريشانی نمی توانستند از عهده اين همه تحميلات بربيايند و خيلی ها ترك دار و ديار را تنها راه چاره می يافته اند . 75

بديهی است كه اين وضع كم و بيش دامنگير اهالی تبريز نيز بوده است و از اين همه اين نتيجه حاصل می شده است كه ”بيگانگان كه به كشوری در آمدند ، هر كه می خواهی باشند ، رفتارشان جز زور و ستم نتواند بود“.76

جنگ جهانی اول ، كه از حيث ميدان عمل و تلفات و خسارات در دنيا بی سابقه بود ، سرانجام در اوايل نوامبر خسارات در دنيا بی سابقه بود ، سرانجام در اوايل نوامبر 1918 (اواسط آبان 1297) با تسليم آلمان و متحدانش به پايان رسيد . ايران نيز ، كه با وجود اعلام بی طرفی عرصه تاخت و تاز طرفهای درگير در جنگ شده بود ، متحمل تلفات و خسارات جبران ناپذير گرديد . در سندی كه در خصوص تخمين خسارات ايران در جنگ جهانی اول برای ارائه به كنفرانس صلح در اوايل سال 1919 (اواخر سال 1297) تنظيم گرديده ، چنين آمده است :

”خسارات مادی آنچه تاكنون از بعضی روايات به طور تخمين ، صورت رسيده و قسمت عمده آن باقی است ، از قرار ذيل است و جمع آن عجالتا بالغ بر 378 ميليون تومان است . بعد هم هرچه صورت رسيد به عرض رسانم . . . . “

در اين سند خسارات وارده بر آذربايجان از طرف روسها و عثمانی ها و انگليسی ها چنين برآورده شده است :

از طرف روس ها    000  215000 تومان

از طرف عثمانی ها    27000000 تومان

از طرف انگليسی ها     1600   تومان 77 

”كميسيون تعيين خسارت “ ايالت آذربايجان هم خسارت وارده به تبريز را در جريان جنگ اول از روس ها 60 كرور تومان ، يعنی 30 ميليون تومان و از طرف عثمانی ها دو كرور تومان ، يعنی يك ميليون تومان برآورد كرده است. 78 بديهی است كه ارقام مذكور تنها نمايانگر جزئی از خسارات وارده به آذربايجان بوده است . در مقاله ای تحت عنوان ” اقتصاد آذربايجان ايران “ كه در شماره اول مجله بليژنی وستوك (خاور نزديك)، منتشره در سال 1930 ، درج گرديده ، ادعا شده است كه 15 درصد جمعيت آذربايجان در جريان جنگ جهانی تلف شده است . 79

 

يادداشت ها 

 

1 – تاريخ مشروطه ايران ، كسروی ، 1346 ، ص 905

2 – قيام آذربايجان در انقلاب مشروطيت ايران ، طاهرزاده بهزاد ص 357

3 – تاريخ هجده ساله آذربايجان ، 1340 ، صص 77 –261 . در جلسه مورخ 26 دسامبر 1911 هيئت وزيران روسيه ، كه برای گفتگو درباره وضع تبريز تشكيل يافته بوده ، گزارش داده شده است كه ”از تاريخ بيستم تا بيست و پنجم دسامبر (1 تا 6 ژانويه 1912)يك افسر و چهل و دو سرباز زخمی شده اند .“ روس و انگليس در ايران ص 624

4 – روس و انگليس در ايران ، كاظم زاده ترجمه اميری 1354 صص 25 – 624

5 – تاريخ هجده ساله ص 289 .

6 – قيام آذربايجان در ...ص 352 .

7 – روس و انگليس در ايران ص 626 . برای آگاهی بيشتر از شمه ای از جناياتی كه در آن روزها بر تبريزيان رفته  رك نامه هايی از تبريز ، براون ، ترجمه جوادی ، 1351 .

8 – تاريخ هجده ساله ص 577 .

9 – پيشين ، ص 586 .

10 – خاطرات ليتن ، ترجمه صدری ، 1368  ص 12

11 – پيشين ، ص 14

12 – تاريخ مختصر احزاب سياسی ، بهار ، 1323 ، ج 1 ، ص 16

13 – ايران در جنگ بزرگ ، سپهر ، 1336 ، ص 9

14 – كتاب سبز ، 1363 ، ص 69

15 – تاريخ هجده ساله ص 592 .

16 – Collected works , Lenin , Moscow 1976 , Vol . 39 , p 719

17 – Iran in world war , Miroshnikov , Moscow 1964 , p 96 .

ايران در جنگ جهانی اول ، ميروشنكف ، ترجمه دخانياتی ، تهران 1344 ، ص 108 .

18 – كتاب سبز ، ص 2

19 – پيشين

20 – پيشين ص 17

21 – قرون عثمانی ، كين راس ، ترجمه ستاری ، 1373 صص 27 – 620 و ظهور تركيه نوين ، برنارد لوئيس ، ترجمه سحابی 1372 صص 32 – 331 و ....

22 – گزيده اسناد سياسی ايران و عثمانی ، دفتر مطالعات سياسی و بين المللی ، ج 6 ، 7 .

23 – گزيده اسناد سياسی ايران و عثمانی ، دفتر مطالعات سياسی و بين المللی ، ج 6 و 7 .

38 – تاريخ هجده ساله ، صص 4 – 603 .

39 – خاطرات ليتين ، ص 118 .

40 – کتاب سبز ، صص 4 – 83 .

41 - خاطرات ليتين ، ص 118 .

42 – پيشين ، ص 124 .

43 – Ccenubi Azerbaycan Tarixinin ocerki , Baki 1985 , S . 194 – 95

44 – Tiflisskii listok , 37 (1915/2/15)

45 – Baku , 54 ( 1915 / 3 / 8 )

46 – درباره اين خط آهن، رک : ايران از نفوذ مسالمت آميز تا تحت الحمايگي، ليتين، ميراحمدي، 1367، صص 14 – 112 و ايران در جنگ بزرگ ، صص 51 – 349 .  

                     47 – Cenubi Azerbaycan ....., S . 194 .

48 – خاطرات ليتين ، صص 31 – 130

فتح الله فتاحی نوه ميرزا فتاح گرمرودی و منتشر کننده سفرنامه او به مناسبتی خاطرات خود را درباره روزهايی از جنگ اول را که در آن روزها طفلی يازده ساله بوده و در تبريز زندگی می کرده، نوشته است . او در اين خاطرات از بيداد جلو های تحريک شده توسط انگليسی ها و سرازير شدنشان به سوی شرق و ترس و وحشت مردم تبريز، از نزديک شدنشان  به سوی شرق و ترس و وحشت مردم تبريز ، از نزديک شدن آنها و ورود قشون تحت فرمان علی احسان پاشا به تبريز و استقبال تبريزی ها از قشون ترک و رفتن اين قشون به سروقت جلوها و قلع و قمع آنها و به دنبال آن رسيدن زنان و کودکان فلک زده تبريز و ياری مردم شهر به آنها و راهی کردنشان به سوی بغداد و ..... سخن رانده است . سفرنامه ميرزا فتاح گرمرودی ، تهران ، 1347 ، صص 63 – 1054 . فتاحی خاطرات خود را در کتابی جداگانه به نام "هاله " نيز منتشر کرده است .

49 – Iran in World war , P . 40

50 – Cenubi Azerbaycan . . . , S . 195 .

51 – Russian and Azerbaijan , p . 58

52 – Cenubi Azerbaycan ......S . 196

53 – Caucasian Battle fields , Allen and Muratoff , Cabridge  1953 , P . 296 – 99      Russian     and Azerbaijan , P . 58 – 9

54 – Cenubi azerbaycan ..... , S . 198 – 99 .

55 – Cenubi Azerbaycan ...... , S . 199 .

56 – تاريخ هجده ساله ، صص 75 – 674 .

57 – تجدد ، ش(16 جمادی الاخر 1335) .

58 – "تأثير جنگ جهانی اول در سياست داخلی ايران" محمودرضا قدس ، تاريخ معاصر ايران ، کتاب دهم ، صص 90 –106 .

59 – در اينجا فرصت شرح و بسط نيست . برای گزارش تفصيلی رک:تجدد، ش 17 (27 شعبان 35 ) / شيخ محمد خيابانی ، آذری ، صص 100 – 95 / تاريخ هجده ساله، صص 84 – 682 . و

1920 – ci  il  Tebriz usyani , S 35 – 6  Kaspi , VI , 25  (1917,6, 25) (97,8)

60- تجدد،ش 15 ( 20 شعبان 1335) / تاريخ هجده ساله ، ص 681 .

61 – تجدد ، ش 55 (19 صفر 1336) .

62 – تاريخ زندگانی من ، ا. کسروی ، ص 112 .

63 – تجدد ، ش 25 ( 3 شوال 35 ) .

64 – تاريخ هجده ساله ، صص 684 و 93 – 690 .

65 – گزيده اسناد دريای خزر و مناطق شمالی ايران در جنگ جهانی اول ، نصيری مقدم ، 1374 ، صص 28 –227 .

66- تاريخ هجده ساله ، ص 711 .

67 – شرح حال و اقدامات شيخ محمد خيابانی ، برلين 1304 ص 30 و ....

Azerbaijan , Atabaki , London 1993 , P . 48/

68 – Azadistan Devleti ve Seyh  Muhammad Khiyabani , Ali Azeri Tercueme Eloglu, Ankara , S . 128 .

مقايسه شود با : قيام شيخ محمد خيابانی در تبريز ، صص 5 – 204 .

69 – "تأثير جنگ جهانی اول در سياست داخلی ايران" پيشين صص 86 و 105 .

70 – عمليات در ايران ، صص 75 – 474 .

71 – پيشين ، ص 476 / ايران در جنگ بزرگ ، ص 509 .

72 – تاريخ هجده ساله ، ص 792 .

73 – ايران و جنگ جهانی اول ، اسناد وزارت داخله ، کاوه بيات ، 1369 ، ص 271 .

74 – پيشين ، ص272 .

75 – پيشين ، ص 75 – 270 .

76 – تاريخ هجده ساله ، ص 753 .

77 – گزيده اسناد ايران و عثمانی ، ج 7 ، ص 858 .

78 – تاريخ روابط خارجی ايران، دوره اول مشروطه، ولايتي، 1370 ، ص45 .

79 – Cenubi Azerbaycan ....S . 195

                             

                                                      برگرفته از مجله آذربايجان شماره 1 مهرماه 1378

 

 

 

برگشت به ليست