رحيم رئيس نيا

پيدايش (تبريز )
 

 

 

 


شاردن در قرن هفدهم ميلادی نوشته است که " در تمام عالم من شهری نمی شناسم که درباره بنا و پيدايش و نام اوليه آن نويسندگان جديد اين قدر زياد بحث و جدل کرده باشند1 ".

بسياری از جهانگردان اروپايی که در قرن هفدهم و حتی هجدهم و نوزدهم از تبريز گذشته اند ، تبريز را همان اکباتان قديم پنداشته اند . تاورنيه که پيش از شاردن از تبريز ديدار کرده ، می نويسد که " عقيده بعضی اين است که تبريز همان اکباتان قديم ، پايتخت مملکت مداست 2." اولئاريوس که در نيمه نخست قرن هفدهم از تبريز گذشته ، به هنگام سخن گفتن از پايتخت های شاهان قديم ايران ، اظهار نظر می کند که " آن ها در تابستان به اکباتان – که امروز آن جا را تبريز می نامند – نقل مکان می کردند . . .3 " لابولای لو گوز هم که در اواسط قرن هفدهم مدت ها در ايران گذرانده ، براين باور بوده است که تبريز " در قديم اکباتان ناميده می شده ، جايی که کتابخانه شاهان ماد بوده 4". گاسيار در وويل که در نخستين سال های قرن نوزدهم در تبريز بوده ، با ترديد می نويسد که " تبريز که تصور می کنند اکباتان باستان باشد – گرچه بعضی از مورخين همدان را اکباتان می دانند . . . 5" و بالاخره در روزگار ما سيد اسمعيل وکيلی است که قله اخی سعدالدين را که وليان (بيلان) کوه نيز ناميده می شود و تپه ای است در شمال شرقی تبريز ، جای شهر اکباتان می پندارد و برای به کرسی قبول نشاندن ادعای خود چنين استدلال می کند :

"چون وضع طبيعی تپه مذکور (قله) با وضع طبيعی و جغرافيايی تپه ای که هرودوت در کتاب تاريخ خود ذکر کرده ، تطبيق می کند و چنان که گفتيم مادهای آريايی هم در اين حدود مسکن کرده بودند ، امکان ندارد [دارد] که در آن عهد همان طوری که عده ای از جغرافی دانان مانند موله ، آنانی و . . . ديگران معتقدند ، تبريز اکباتان ناميده می شده و پايتخت اوليه مادها در اين مکان (قله اوستي) بنا شده باشد . نظر به نزديکی آن به اورارتو و آشور – به همان دليل که در زمان صفويه پايتخت در وحله [وهله] اول در تبريز بوده و بعدا" به جهت نزديکی به عثمانی ها به قزوين و پس از آن به اصفهان انتقال يافت – و سوانح ديگر ، به همدان انتقال يافته باشد . من خود (وکيلي) برای پی بردن به اين موضوع و فهم آن چندين بار به بالای قله رفته ، وضع طبيعی محل و طرز آب رسانی و وسعت محل را از نزديک وارسی کرده ام و محل نهر بزرگ آبی را که سابقا" از مهرانه رود به آنجا آورده شده بود و چندين آسياب را می گردانيده ، فعلا" به جهت خشک شدن نهر آب ، مخروبه گرديده، ديدم و به نظرم امکان ساختن قلعه و تهيه وسايل آسايش در آن کاملا" ممکن بوده است . اين نظر من است ؛ ولی اظهار نظر قطعی در اين باره به باستان شناسان ارتباط دارد که پس از بررسی و کند و کاو صحت وحقيقت آن آشکار گردد."6 و پژوهش های سال های اخير جای ترديدی باقی نگذاشته است که اکباتان قديم همان همدان فعلی بوده است و بس .

بعضی تبريز را همان گابريسی دانسته اند که در پنجمين جدول آسيايی بطلميوس اسکندرانی – در گذشته در نيمه دوم قرن دوم ميلادی – ثبت گرديده و بر آن هستند که بعدها حرف گ به ت تبديل شده است . بعضی ديگر ترويای معروف و تبريز را شهر آکراتا يا آماتای مذکور در تورات فرض کرده اند 7. گروهی نيز و از آن جمله کينز انگليسی که در اوايل قرن نوزدهم به تحقيق در پيرامون جغرافيای تاريخی آذربايجان پرداخته ، و همچنين اعتماد السلطنه، تبريز را کازا يا گنزکه يا گنجک باستان شمرده اند8. چنان که شارل لبوی فرانسوی در بحث از لشکرکشی هراکليوس ، امپراطور روم در سال 4 – 623 م . به آذربايگان چنين می نويسد :

"سپاهيان نزديک آذربايجان می شدند که هراکليوس خبر شد خسرو با چهل هزار تن در گنزک که حاکم نشين اين ايالت بود ، چادر زده . (گنزک) همان شهريست که امروز آن را تبريز می گويند و ارمنيان آن را هنوز گندزک شاهستان می نامند و لقبی که به آن داده اند ظاهرا" مقر شاهان آذربايجان را می رساند .9 "

اما نولد که در تعليقی که بر آتشکده آذرگشسپ نوشته ، متذکر شده است که آن آتشکده در شيز يا گنجک واقع شده و "اين محل را نويسندگان جديدتر اشتباها" با تبريز . . . و شهرهای ديگر يکی دانسته اند . آقای ه . راولينس محل آن را در تخت سليمان . . . تقريبا" در جنوب شرقی مراغه بازشناخته است . . .10 " شايد يکی از عللی که به اين اشتباه راه باز کرده ، اين باشد که ظاهرا" شهر شيز در منابع رومی تبرميئس خوانده و يا تبرمئيس شهر ديگری بوده است در مشرق گنزک که هراکليوس، امپراتور روم در 623 ميلادی پس از ويران کردن گنزک ، آن شهر و آتشکده اش را نيز طعمه حريق ساخت 11."

غالب منابع بعد از اسلام بنای تبريز را به زبيده خاتون ، همسر هارون الرشيد نسبت داده اند ؛ " اما در تواريخ قديم مطلبی که دليل صحت اين مدعا باشد ، ديده نشده است و اساسا" هيچ جا ذکری از اين که زبيده زن هارون الرشيد به آذربايجان آمده باشد ، به ميان نيامده است 12."

نادر ميرزا که نسبت عمارت تبريز به زبيده را دارای اساس درستی نمی داند13 ، بر آنست که مردم از وجود قنات زبيده که می گفته اند به فرمان او بريده شده بوده ، "به غلط افتاده اند که اين مدينه را بانی زبيده بنت جعفر است 14." و آن گاه خاطر نشان می کند که در يکی از گورستان های محله خيابان تبريز قبر زنی به نام زبيده وجود داشته است که سنگی بزرگ از رخام بر آن نصب بوده و آن سنگ گران بها را يکی از متنفذان شهر در سال 1298 ه . به قصد استفاده ، از آن قبر کنده و خطوطش را پاک کرده بوده . . . وی حدس می زند که بانی چشمه مزبور زبيده صاحب همين قبر بوده و مردم اين زبيده را زبيده معروف پنداشته ، بنيان گذار شهر تبريزش دانسته اند 15.

نادرميرزا نظز مورخانی را که بنای تبريز را به خسرو کبير (؟) نسبت می دهند ، پذيرفته ، در اين باره چنين می نويسد : " تواند بود که خسرو اين جا بنايی نهاده ، پس به خرابی گراييد . يا روستايی بدين نام اين جا بوده ، چون اسلاميان آذربايجان بگشودند اين جا به هر سويی ملک چون منزه بود ، عمارت کردند ؛ چه در نامه های باستانی که ماراست و در فتوحات روزگار عمر و عثمان هرگز از اين شهر نامی نيست و نه به روزگار امويان و عباسيان که آذر آبادگان تا دربند (باب الابواب) جولانگاه خيول مسلمين بود . . . هرگز نامی از تبريز بدان داستان ها نيست که بدين موضع شهری بوده ، مگر آن که بدين ملک حصن ها بوده ، يکی از آن حصون تبريز بود . پس مصرح بايد معتقد شد که تبريز بيش از ظهور اسلام نيز جايی آباد بود و حصنی داشت ؛ پس از آن که اين ملک را عباسيان صافی کردند ، حصن تبريز را مرکز حکمرانی ارمنيه صغری کردند و روی ه آبادانی نهاد و شهری بزرگ شد16 ."

کسروی و جکسن آمريکايی هم در اين مورد نظری همسان نظر نادرميرزا دارند :

"چنان که از تاريخ های ارمنی برمی آيد ، از چند قرن پيش از اسلام شهر تبريز برپا و دارای عنوان شهر بوده است ؛ ولی چون در شهرگشايی های تازيان نامی از اين شهر برده نمی شود ، از اين جا توان پنداشت که در آخرهای زمان ساسانيان اين شهر ويرانه و گمنام بوده است 17."

" ايرانيان بنابر سنت ، بنای اين شهر را به زبيده . . . نسبت می دهند و بدين گونه از قدمت تاريخی آن شهر می کاهند ؛ و اين نکته شامل حال کاشان و شهرهای ديگر نيز هست که می گويند آن بانوی قهرمان بنيان نهاده است . راست است که در تبريز چشمه ای به نام ربيده داريم ؛ اما محقق است که اين شهر در زمان ساسانيان ، يعنی چهار قرن پيش از زبيده وجود داشته است 18."

در منابع ارمنی از شهری به نام تاورژ سخن رفته است که حدس زده می شود همان تبريز بعد از اسلام باشد . واردان ، مورخ ارمنی _ در گذشته در سال 1217 م . در تاريخ عمومی خود بانی تبريز را خسرو ارشاکی  (اشکانی ، 33  _ 217 م ) ، حکمران ارمنستان معرفی کرده و گفته است که وی اين شهر را به منظور گرفتن انتقام از اردشبر بابکان ، نخستين پادشاه ساسانی و قاتل اردوان پنجم ، آخرين پادشاه اشکانی برپا داشته است19 .

لازم به تذکر است که نام شاه اخير تيرداد دوم بوده است ، نه خسرو . وی به شاخه ای از خاندان اشکانی تعلق داشته که تا سال 428 ميلادی در ارمنستان به فرمانروايی ادامه است. نويسندگان تاريخ ارمنستان در اين مورد چنين نوشته اند:

در ارمنستان ، رقبای آن ها (ساسانيان)"اشکانيان حکمرانی می کردند . . . تيرداد ، پادشاه ارمنستان چهره سرشناس حکومتی و رزمی بود که پيکر او در روايات با تغيير اسمش نمايان است . (نام پدرش خسرو برای تيرداد به کار رفته است .) دور تيرداد  را فرزندان فراری اردوان پنجم و نجيب زاده های پارتی گرفته بودند که به انتقام جويی تمايل داشتند . به غير از نيروهای خودی و پارتی ، تيرداد از کمک های گرجی ها و آلبانيايی هم بخت با ارامنه نيز برخوردار بود . در سال 230 م  اردشير بر ضد روم و ارمنستان جنگ را آغاز می کند . اگرچه او در غرب _ موفق می شود تا سوريه و کپدوکيه پيش رود ، ولی در ارمنستان از نيروهای تيرداد دوم شکست مفتضحانه ای می خورد . در سال بعد قوای ارمنی کمک زيادی به قيصر آلکساندر سوروس ( 37 _ 306 م .) می نمايند که به ضد حمله پرداخته بود و با هم به ماد حمله می کنند . . .20 ".

محمد جواد مشکور اين حادثه را مشروح تر نوشته است :

"پيروزی اردشير بر اردوان پنجم عکس العملی را پديد آورد و اتحاديه نيرومندی برای جبران شکست و انقراض دولت اشکانی بر ضد او ايجاد شد . سلسله جنبان اين اتحاديه خسرو اول ، پادشاه اشکانی ارمنستان بود که نامش در تاريخ آن کشور تيرداد اول است . وی از دشمنان سرسخت اردشير بابکان . . . و پسران اردوان پنجم و بعضی از درباريان او را در ارمنستان پناه داده بود . وی گذرگاه های قفقاز را باز کرد و سکاهای ماورای قفقاز را به ياری خواست . گرجی ها و آلبانی ها به او ياری می کردند . وی با کمک آنان به ايالت ماد آورد (230 م . ) رومی ها هم پشتيبانی خود را از وی اعلام کردند . پادشاه مقتدر کوشان که در مشرق ايران و باختر سلطنت می کرد و يکی از کسان نزديک اردوان [به شمار می آمد و ] به دربار او پناهنده شده بود ، قوای خود را در اختيار خسرو و متحدان گذاشت . از ميان خاندان های بزرگ پارتی تنها خاندان کارن (قارن ) در اين اقدام برضد اردشير شرکت کرد . اما ديگر خاندان های اشکانی سر اطاعت در پيش پادشاه جديد ايران فرود آوردند . خسرو پس از جلب موافقت دولت روم و دولت کوشان و استمداد از وحشيان شمال ايران ، به اردشير حمله کرد . . . اين نبرد قريب دو سال به طول انجاميد ؛ حتی در يمی از جنگ ها خسرو موفق شد که اردشير را شکست دهد . واردان مورخ ارمنی که در قرن چهارم [چهاردهم] ميلادی می زيسته ، پس از شرح اين جنگ ها می نويسد که بانی قلعه تبريز خسرو ارشکانی (33 _217 م .) پادشاه ارمنستان بوده و برای گرفتن انتقام از اردشير بابکان که اردوان اشکانی را کشته بود، آن قلعه را بنا کرده است . "محمد جواد مشکور بعد از آن اظهار نظر می کند که "چون اين روايت در هيچ يک از منابع باستانی ديده نشده است ، از اين جهت قابل اعتماد نيست21 ."

پدر اپريقان در فرهنگ جغرافيايی مصور خود که در طی سال های 5 _1903 ميلادی در سه جلد به زبان ارمنی در سن لازار و نيز به چاپ رسانده ، دو روايت ديگر را درباره تبريز و شاهان ارمنی نقل کرده است :

خسرو پادشاه ارمنستان ، به هنگام بازگشت از بيت المقدس ، صليب مقدس خود را در شهر داورژ ، در دژی که در بخش شرقی شهر بود ، دفن کرد .

تيرداد ، پادشاه ارمنستان در سال 321 م . به طرف آذربايجان حرکت کرد و تبريز را از شاپور [دوم] ساسانی گرفته ، برج و باروی آن را تعمير کرد22 .

هنگام فرمانروايی ارشک (آرشاک) دوم ، حکمران ارمنستان (67 _351 م )، واساک ، سردار ارمنی ، باقشون [200 هزار نفري] تحت فرمان خود به شاپور دوم ساسانی (79 _309 م .) که در تورژ اردو زده بود ، حمله کرد و بويکان ، ساتراپ ايرانی را بکشت و قصر شاهی را آتش زد و تيری به سوی مجسمه شاه که در آن جا وجود داشت ، انداخت و سپس موشق ، پسر واساک ، سپاه ايران را در تبريز شکست داد23.

اين حادثه در تاريخ آذربايجان ، از قول فاوست بيزانسی چنين نقل گرديده است :

فاوست بيزانسی می نويسد که آرشاک ، شاه ارمنستان ، بعد از بسيج ارتشی بزرگ بر ضد ساسانی ها به حرکت درآمد . هون ها و آلان ها نيز از آرشاک پشتيبانی می کردند . نيروهای متفق آن ها به پايگاه دشمن واقع در ناحيه تبريز رسيدند و دشمن را مغلوب کردند . در جريان جنگ ، آتروپاتن چپاول و ويران گرديد . همين تاريخ نگار می نويسد که سپاهيان شاه ارمنستان و متفقانش " کشور را زير و رو کردند و از آنجا به شماره ستارگان اسير گرفتند . . . بعد از اين شاپور دوم نيروی عظيمی در آتروپاتن گرد آورد و دشمن را تحت فشار قرار داد . .  24"

نويسندگان تاريخ ارمنستان وقوع اين حادثه را در سال 363 م . دانسته اند: " در سال 363 م يوليانس (امپراتور بيزانس ) با سپاه بزرگی به ايران حمله ميکند . يکی از دو قشون وی از مناطق جنوبی ارمنستان گذشته ، به همراه سپاه آرشاک دوم ، به منطقه خيليکوم در ماد رخنه نموده ، آن جا را ويران می کند . . .25 "

محمد جواد مشکور به نفل از کتاب هفتمين سلطنت شرقی بزرگ راولينسن نقل کرده است که هراکليوس بعد از تصرف دستگرد ، پايتخت خسرو پرويز، واقع در کنار رود دياله و در هفتاد ميلی شمال تيسفون ، در 10 ژانويه 628 م . به تبريز رفت و به واسطه برف سنگين که باريده بود ، فوريه و مارس را در آن شهر گذرانيده ، سپس به بين النهرين آمد.26" در همين ايام خسرو پرويز به دست پسرش شيرو يه به قتل رسيد و "در سوم آوريل [همان سال] خبر جلوس شيرويه و مرگ خسرو پرويز را سفرای شيرويه در تبريز به او (هراکليوس)رسانيدند.27" حسن تقی زاده هم اطلاعات موجود در اين باره را از کتاب دراپيرون موسوم به امپراتور هراکليوس و امپراتوری بيزانس در قرن هفتم که در سال 1869 م . در پاريس منتشر گرديده ، ترجمه و نقل کرده است ؛ از اين قرار :

"جنگ نينوی ميان قشون ايران و هراکليوس که در آن اردوی ايران مغلوب شد . در 12 دسامبر 628 م . واقع شد . هراکليوس در روزهای اول ژانويه 628 م . وارد دستگير شد ؛ وقتی که شنيد پرويز فرار کرده است ، بعد به تبريز رفت و فوريه و مارس را آنجا بود که برف عظيمی که لاينقطع از 24 فوريه تا 30 مارس می باريد ، او را مجبور به نشستن در تبريز کرد . خبر جلوس شيرويه و مرگ پرويز را سفرای شيرويه در 3 آوريل در تبريز به هرقل رسانيدند ؛ چه راه ها پر برف بود و مسافرت طول کشيد . هرقل همه ماه آوريل را در تبريز ماند و در 18 مه از راه ارمنيه به راه افتاد . . . 28"

از اخبار فوق چنين برمی آيد که تاورژ در سده های سوم و چهارم ميلادی شهری بوده که پادشاهان ساسانی در آن قصری داشته اند که اين قصر گويا در سده های بعدی نيز وجود داشته است . مورخان شوروی براساس اخباری از اين دست تبريز را يکی از شهرهای عمده آذربايجان در زمان ساسانيان به شمار آورده اند . قليف . تبريز و گنزک را عمده ترين شهرهای آتروپاتن در سده 6 م 29. و پتروشفسکی تبريز را يکی از مراکز صنعت و بازرگانی همان سده شمرده اند 30.  حسنوف و سمباط زاده ، مؤلفان تاريخ آذربايجان نيز در ميان شهرهای عمده سده های 5 و 6 م . آذربايجان از تبريز نام برده ، نوشته اند که "در اين دوره تبريز مقر حاکم شاهان ساسانی ، دارای زندگی پر جنب و جوش اقتصادی و قصرهای باشکوه بوده و ساسانيان به جهت موقعيت خاص استراتژيکِ اين شهر پادگان نظامی مهمی در آن جا داشته اند 31." در تاريخ آذربايجان ترجمه اسحقی بيات نيز شهر تبريز به عنوان پايتخت حکام شاهان ساسانی معرفی شده است 32.

اگر نوشته واردان را بپذيريم تاريخ بنای تبريز در حدود سال های بيست قرن سوم ميلادی خواهد بود ، اما قراينی در دست است که سابقه بنای اين شهر فراتر از دوران ساسانی و اشکانی می رود . کسروی با نوشته واردان و مورخان ديگر ارمنی به مخالفت برخاسته ، در اين باره چنين نوشته است :

"ارمنيان بنياد آن را از خسرو پادشاه خودشان که همزمان اردشير بابکان بود، می نويسند و افسانه ای درباره معنی آن دارند33 ." درحالی که تبريز از کهن ترين شهرهای آذربايگان است و شايد مانند بسياری از آبادی های ديگر ايران يادگار دوره هايی است که هنوز آرينان به ايران نرسيده بودند . از اين جاست که زمان و چگونگی پيدايش آن دانسته نيست و آنچه در اين باره در تاريخ های ارمنی و کتاب های تازی و پارسی نگاشته اند جز افسانه نمی باشند 34."

کسروی 16 سال بعد از انتشار شهرياران گمنام ، يعنی در سال 1332 شمسی ، در مقدمه ای که بر نام های شهرها و ديه های ايران نوشت ، همين نظر را تکرار کرد35.

در ماده تبريز فرهنگ جغرافيايی تهران و ايران شمال غربی هم آمده است که ، هنگامی که در سال 297 م . تائوريس36پايتخت تيرداد سوم ، پادشاه ارمنستان شد ، احتمالا" يک شهر قديمی بوده است37 .

ويليامز جکسن که در سال 1903 م . پنج روز در تبريز گذرانده ، مدعی است که به مهری در تبريز دست يافته که به عصر هخامنشی تعلق داشته است :

" اطلاع يافتم که گاه گاه سکه ها و گوهرهايی از زير خاک بيرون می آورند. من نمونه های مختلفی از سکه های متعلق به دوره اشکانی و ساسانی و مهری که از نظر تاريخ آن (تبريز؟) بسيار جالب توجه است؛ خريدم .اين مهر را قطعا" بايد به دوران هخامنشی نسبت داد. شکل اين مهر بيضی است . . . ابعاد آن بيست و پنج ميلی متر در بيست ميلی متر است . سنگ اين مهر از ياقوت کبود است که از قديم ترين دوره تاريخ ايران به کار می رفته است . بر اين مهر نقش پادشاه يا جنگاوری را کنده اند که باقداره خود در حال کشتن جانوری عجيب الخلقه است و اين نقش اندکی به شيوه نقش هايی است که در حجاری های تخت جمشيد می بينم . . . دليلی نداريم که ثابت کند اين مهر تقلبی است . دانشمندان ديگری که آن را ديده اند ، نظر مرا تأييد می کنند و معتقدند که متعلق به عصر هخامنشی است....38"

 در کتيبه سارگن دوم از دژهای تاروئی و تارماکيس سخن رفته است که دياکونوف و ادوين رايت و چند دانشمند ديگر محل آن ها را بامکان تبريز فعلی مطابق می دانند .

کلمنت مارکام انگليسی در اواسط نيمه دوم سده نوزدهم نوشته است که " شهر تبريز، پايتخت مملکت آذربايجان ، محلی است که کيخسرو اموال کروسوس، پادشاه آسيای صغير را بعد از فتح آن مملکت در آن جا جمع نموده بود 39". می دانيم که کوروش در سال 546 ق . م. ، کرزوس 40، شاه ليديا را شکست داد و به اسارت درآورد و به ثروت های افسانه ای او دست يافت ؛ اما راقم اين سطور در جای ديگری به اين مطلب برخورد نکرده است که کوروش اموال غارتی ليديا را در جايی و به ويژه در تبريز باستان ذخيره کرده باشد . شايد بی مورد نباشد در همين رابطه به داستانی که گزنفون تحت عنوان درسی که کوروش به کرزوس داد ، در کتاب خود آورده ، اشاره ای شود . از اين داستان چنين برمی آيد که کوروش فوق سعادت را در جمع کردن مال نمی دانسته و بعد از هر پيروزی و دست يافتن بر هر ثروتی ، پس از وضع آن چه که برای خود لازم داشته ، باقی را برای رفع حوايج ياران خود در اختيار آن ها می گذاشته و به جای جمع کردن مال و خواسته و انگيختن بغض و حسد ديگران بر ضد خود و ناگزير شدن از گماشتن قراولان اجير برای حفظ اموال اضافی اش ، ياران خويش را به مستحفظين خود و اموال خود _ که به آن ها سپرده بود _ تبديل می کرد 41. با توجه به مضمون داستان فوق ، صرف نظر از اين که تا چه درجه با حقيقت قرابت داشته باشد ، ادعای کلمنت مارکام _ که معلوم نيست به چه منبعی متکی است _ بی پايه می نمايد .

در زمانی که سارگن دوم در آشور فرمان می راند ، بر بخشی از سرزمين آذربايجان فعلی ، دولت ماننا و بر بخش ديگر آن دولت اورارتو حکومت می کرده اند . ناحيه ای که تبريز در آن قرار گرفته ، در ميان قلمرو دو دولت مذکور از استقلال نسبی برخوردار بود و قبيله داليان بر اين ناحيه تسلط داشتند و گاهی به فرمانبرداری از يکی از دو قدرت ياد شده تن در می دادند ، چنان که به هنگام لشکر کشی سارگن دوم احتمالا" تحت فرمان اورارتو بوده اند .

در اين زمان سارگن با استفاده از هرج و مرج داخلی ناشی از مرگ ايرانو فرمانروای ماننا ، در سال 714 ق . م . از طريق همين سرزمين به اورارتو لشکرکشی کرده و در سر راه خود از محلی که تبريز در آن بنا گرديده ، گذشته و دژهای آن جا را به تصرف در آورده و با خاک يکسان کرده است . وصف يکی از دژهای اين ناحيه که به نظر ا . م . دياکونوف در جايگاه تبريز قرار داشته ، در کتيبه از اين قرار است :

" تارماکيس دارای استحکامات مهم بود . سدهای ساخته شده در اين جا محکم بود . همين سدها را خندق های ژرفی احاطه کرده بود . نيروهای احتياطی قشون های دولت در اين جا مستقر بودند . اسب های آن ها نيز در اين جا نگهداری می شد . ساکنان بخش های اطراف از ترس من (سارگن) در اين جا پناه گرفته بودند . هنگام لشکرکشی من به اين جا ، اهالی برای نجات جان خويش ناگزير از ترک اين جا و فرار به دشت های بی آب شدند . من اين محال را به تصرف درآوردم و درميان سکونتگاه هايی که تبديل به استحکامات تدافعی شده بودند ، جنگيدم . باروهای همين قلاع را با خاک يکسان کردم ، به اماکن داخل قلعه آتش زدم و مقدار زيادی از آزوقه ساکنان قلعه را به آتش کشيدم . درهای انبارهای بزرگ را که مملو از جو بودند ، گشوده ، بين لشکريان بيشمار خود تقسيم کردم . سی دهکده اطراف همين قلعه را نيز طعمه آتش کردم . دود اين دهات به آسمان رفت 42."

هرتسفلد در اثر خود تحت عنوان تاريخ باستانی ايران بر بنياد باستان شناسی که در سال 1936 م . منتشر کرده ، درباره کتيبه مذکور و اطلاعات به دست آمده از آن در رابطه با موضوع مورد نظر ما چنين می نويسد :

". . . تعدادی از اماکن را که در آن کتيبه نام برده شده است ، اکنون هنوز می توان تشخيص داد و محل آن ها را معلوم نمود . جريان آن جنگ های اوليه در اطراف درياچه اروميه حتی تا داخل خاک آذربايجان به خوبی روشن است. . .از جمله آن ها شهر اوشکايا را وصف می کند که حصاری به ضخامت هشت ذراع داشته و نيز شهر ديگری را به نام انياس تانيا (در تاريخ ماد آنياشتانيا 43) که در محلی واقع بين اوشکايا و شهر تارواکيسا44 (در تاريخ ماد تارماکيس ) بوده ، دارای دو حصار و خندق و خود شهر توارير45(در تاريخ ماد تاروئی ) نيز يک خندق و دو حصار داشته است . . .46 "

آشکار است که براساس برداشت هرتسفلد تارواکسيا و توارير دو شهر جداگانه بوده اند؛ درحالی که دياکونوف اين دو اسم را به صورت تاروئی  _ تارماکيس نوشته و آنها را يک دژ مضاعف قلمداد کرده است . از گزارش سارگن که در بالا بخشی از آن نقل گرديد ، چنين استنباط می شود که مردم تارماکيس در برابر نيروهای استيلاگر مقاومت کرده ، کوچه به کوچه با آنها جنگيده اند . پناهنده شدن اهالی اطراف در تاروئی _ تارماکيس و وجود انبارهای غلات _ که به عنوان ماليات و خراج از ساکنان دژ و نواحی اطراف گردآوری شده بود _ و اصطبل ها و نيز عمارت هايی که سقفشان از درخت سدر بوده ، و استحکامات و موقعيت استراتژيکی آنجا و اهميتی که در گزارش به آن داده شده ، همه حاکی از وجود شهری قابل توجه است . سيد آقا عون اللهی با توجه به اطلاعات داده شده در گزارش و پژوهش های ا . م . دياکونوف در پيرامون شئون مختلف زندگی اقتصادی و اجتماعی ماننا و اورارتو، طرحی از مناسبات اجتماعی ساکنان تاروئی _ تارماکيس در سده هشتم ق . م . به دست می دهد :

" ساکنان تارماکيس عبارت بودند از جنگجويان آزاد و پيشه وران . کشاورزی و دامداری نيز رونقی داشت . املاک برده داران خارج از محدوده اراضی شاه بود . از کانال های آبياری اطراف شهر _ که احتمالا" از آب مهران رود و آجی چای تغذيه می شدند _ برای آبياری املاک شاه و صاحبان اراضی خصوصی ، که برده داران بودند ، استفاده می شد . اغلب کسانی که در تارماکيس به اسارت [سارگن] درآمدند ، در کارگاه ها و باغات و کشتزارهای شاه [اورارتو ] مشغول کار بوده اند.47"

متأسفانه تا کنون در تبريز و اطرافش کندو کاو باستان شناسی نشده است ، اما نتايج به دست آمده از کاوش های محل های مجاور _ چون زيويه ، واقع در نزديکی سقز و حسنلو ، واقع در 12 کيلومتری جنوب غربی درياچه اروميه و 9 کيلومتری شمال شرقی شهرستان نقده _ را هر دو جزو قلمرو دولت ماننا بوده اند ، تا حدودی می توان به اين ناحيه نيز تعميم داد . اين ناحيه بنا به استنتاج دياکونوف از اطلاعات موجود ، از لحاظ اقتصادی پيشرفته تر از نواحی ديگر مجاور بود . در حدود سده 8 ق . م . زراعت و دامداری در اين ناحيه رشد کرده و صنعت از کشاورزان جدا شده بود . فلزکاری با مفرغ رايج بود و استفاده از آهن نيز به تدريج متداول می شد. فرهنگ و تمدن آشوری و اورارتويی در شئون مختلف زندگی اجتماعی تأثير کم و بيش داشت و جامعه در دوره مورد بحث در آستانه استقرار مناسبات طبقاتی قرار داشت .

گنج پيدا شده در زيويه و آثار به دست آمده از تيه حسنلو همه حکايت از چيره دستی استادان ماننايی دارد و همه اين ها " موجب شد که باستان شناسان اعتقاد به اين مطلب پيدا کنند که در اوايل هزاره اول پيش از ميلاد در نواحی شمال فلات ايران امارت نشين هايی وجود داشته اند که از هنر و تمدن پيشرفته ای برخوردار بوده اند و از اين نظر چيزی از ملت های مستقر در جلگه بين النهرين يا سوريه و شبه قاره آناطولی کم نداشته اند 48."

در هر صورت نخستين بار در اواسط قرن حاضر ميلادی بود که در پرتو تحقيق در پيرامون گزارش لشکرکشی هشتم سارگن دوم و تعيين خط سير او نظرياتی در ابن ياره که تارويی _ تارماکيس در محل تبريز کنونی قرار داشته ، از طرف بعضی از پژوهندگان تاريخ باستان خاورميانه ابراز گرديد و اين نظر با گذشت زمان طرفداران زيادی پيدا کرد . از آن جمله مينورسکی که پيش تر ماده تبريز انسيکلوپدی اسلامی را براساس منابع و مآخذ دست اول تأليف کرده بود ، همان نظر را پذيرفت و طی نامه ای که در سال 1345 ش . به عبدالعلی کارنگ ، مترجم همان مقاله به زبان فارسی فرستاد ، چنين نوشت :

"همان طوری که می دانيد ، مقاله تبريز بنده در خيلی جاها تبصره و اضافات بعدی را ندارد و مهم ترين ضميمه ای که بايد اضافه شود اينست که قديمی ترين ذکر از اسم تبريز يحتمل در کتيبه پادشاه آشور (سارغن) پيدا می شود . سارغن (سارگن)ثانی در سال 714 قبل از ميلاد سفری به ضد ممالک اورارتو کرد و فتح های خود را به اله (خداي) مملکت خود ذکر کرد . او از ناحيه سلمانيه حاليه (در کردستان عراق) داخل کردستان مکری شد و ناحيت های جنوبی درياچه اروميه را استيلا کرد . محل پارسوا که به عقيده اين جانب آن را نزديک قلعه خراب پسوه بايد جست . از آن جا سفرش از طرف شرقی درياچه بود . بعد از رسيدن به اوشکايا (که به نظرم اسکويه حاليه باشد)از آن پس در ميان فتح های قلعه های سديدالبنا ، تاروي49 و ترماکسيو50 را ذکر می کند . دور نيست که يکی از اين دو نام اسم جايی بوده که بعد از ورود ايرانی ها به صورت ايرانی مبدل شد و آخر کار تبريز حاليه گشته است . . .51 ).

عبدالله فاضلی به ضرس قاطع اظهار نظر می کند که : "در اين که تارماکيس مذکور در کتيبه سارگون همان تبريز معاصر است ، جای هيچ ترديدی نيست . از طرف ديگر هم منشاء بودن واژه های اوشکايای قيد شده در کتيبه ياد شده و اوسکويه و نيز نزديکی فاصله اين دو قلعه به هم مؤيد ادعای مذکور است 52."

سارگن دوم در کتيبه خود از 21 شهر در اين منطقه نام برده است که نشان دهنده رشد شهرسازی در نواحی اطراف درياچه اروميه در هزاره اول پيش از ميلاد است .

تعيين تاريخ دقيق پيدايش زندگی شهرنشينی در دشتی که تبريز در آن قرار گرفته ، دشوار است . همين قدر می توان گفت که شرايط اين دشت حاصل خيز که مهران رود و آجی چای مشروبش می کنند و دارای اقليمی معتدل است و راه هايی شمالی _ جنوبی و غربی _ شرقی از آن می گذرند و وجود منابع زيرزمينی غنی در آن و موقعيت مناسب استراتژيکی اش و . . . همه و همه زمينه مساعدی برای تکوين و توسعه زندگی شهری عرضه می دارند . شهر تارويی يا تارماکيس و يا تارويی _ تارماکيس که وصفش گذشت ، معلوم نيست که درچه تاريخی پديد آمده است . اما در هر صورت يک شهر ، يک شبه چون قارچ از زمين نمی رويد و ای بسا که شکل گرفتن و راه يافتنش به صفحات تاريخ دهه ها و حتی سده ها طول بکشد .

در جريان کاوش هايی که به توسط هيأت باستان شناسی انگليسی به رهبری چارلزبورنی در قراتپه (يانيق تپه) واقع در حدود 30 کيلومتری جنوب غربی تبريز صورت گرفته ، به طوری که پيش از اين ديدم ، به خانه های دايره ای شکلی که از آجر خام و چينه ساخته شده اند و به اواخر هزاره 3 و اوايل هزاره 2 ق . م اواخر دوره عصر سنگ _ مس و اوايل دوران مفرغ _ تعلق دارند ، برخورد شده است . در اين خانه ها سنگ آسياها ، استخوان حيوانات ، نقش های هندسی شکل ، ظروف سفالی مزين به تصاوير پرندگان و حيوانات و انبارهای آذوقه و کارگاه نيز کشف گرديده است . از اين کشفيات چنين استنباط می گردد که در آن هنگام در حوالی تبريز فعلی گروهی از مردم به امر پيشه وری اشتغال داشته اند و صورت گرفتن تقسيم کار زمينه مساعدی برای ايجاد زندگی شهری و شهرها پديد آورده بوده است .

به هرروی ، قديمی ترين سند داير بر وجود تبريز (تارويی _تارماکيس)کتيبه سارگن دوم متعلق به اواخر سده هشتم ق . م . است . به احتمال قوی شهر در جريان حمله نيروهای ويرانگر آشور منهدم می گردد و ديگر ، چنان که گذشت ، تا قرن های سوم و چهارم بعد از ميلاد ، نام و نشانی از آن در ميان نيست ، تا آن که مورخان ارمنی از شهری تاورژ نام سخن می گويند و قراينی داير به وجود شهری در جايگاه تبريز در دوران ساسانی به دست می آيد . می توان حدس زد که در جای و يا جوار شهر ويران شده تارويی _ تارماکيس و مجموعه دهکده هايی که در آن حدود پراکنده بوده اند و در کتيبه سارگن از آن ها سخن رفته ، ديگرباره شهری جان می گيرد و روی به آبادی و توسعه می گذارد . سپس حالا به هر علت ، شهر باز راه زوال می پيمايد . چنان که در اواخر دوران ساسانی و در جريان يورش و فتوحات تازيان و تا نيمه اول قرن دوم هجری نامی از آن نمی رود ؛ و وقتی نخستين بار ، و اين بار به نام تبريز پديدار می گردد ، ابتدا قلعه ای بيش نيست ؛ قلعه ای که بعدها تبديل به شهری بزرگ می گردد . شهری که در طی عمر دراز دوازده _سيزده سده اخير خود نامی ترين شهر آذربايجان و غالبا" مرکز اين سرزمين و پايتخت چندين سلسله قدرتمند6 بوده است و گاهی نيز در نتيجه پيشامدهای سوء طبيعی و يا تاريخی گرفتار فترت شده ، رونق و جمعيت از دست می داده و تبديل به نيمه ويرانه ای می شده است تا ديگر باره ققنوس وار از ميان خاکسترها سررآورد و رونق و توسعه گيرد .

 

يادداشت :

1 – سياحتنامه شاردن، ج 2، ص 411

2 – سفرنامه تاورنيه، ص 66

3 – سفرنامه اولئاريوس، ص 247

4 – تبريز از ديدگاه سياحان خارجی در قرن هفدهم، ص 54

5 – سفر در ايران، ص 45

6 – آذربايجان پيش از تاريخ و پس از آن، ص 94 – 193.

7 – سياحتنامه شاردن، ج 2 ، صص 13 – 412 .

8 – مرآت البلدان، ص 409/ تطبيق لغات جغرافيايی قديم و جديد ايران، ص 48.

9 – تاريخ تمدن ايران ساساني، نفيسي، ص 125.

10 – تاريخ ايرانيان و عرب ها در زمان ساسانيان، صص 9 – 189.

11 – تاريخ تبريز ، مينورسکي، ص 9.

12 – جغرافيای تاريخی سرزمين های خلافت شرقي، ص 173.

13 – تاريخ و جغرافی دارالسلطنه تبريز، ص 17.

14 – همان  ، ص 35.

15 – تاريخ و جغرافی دارالسلطنه تبريز ، ص 35.

16 – همان ، صص 8 – 17.

17 – کاروند کسروي، ص 498.

18 – سفرنامه جکسن، ص 57.

19 – تاريخ تبريز مينورسکي، ص 8.

20 – تاريخ ارمنستان، ج 1 ، ص 100.

21 – تاريخ سياسی ساسانيان، ج 1، صص 7 – 86.

22 – فرهنگ جغرافيايی مصور، اپريقيان، ج 1، ص 580 .(استفاده از اين کتاب به لطف آقای مهندس هاکوپيان ميسر شد.)

23 – تاريخ تبريز، مينورسکي، ص 9.

24 – تاريخ آذربايجان، سنباط زاده و ....، ص 95.

25 – تاريخ ارمنستان، ج 1 ، ص 140

26 – تاريخ سياسی ساسانيان، ص 1141.

27 -   "        "              "         "      "   .

28 – از پرويز تا چنگيز، صص 11 – 10.

29 – تاريخ آذربايجان ، ص 28.

30 – تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز، ص 171 .

31 – تاريخ آذربايجان، صص 5 – 114 .

32 – تاريخ آذربايجان، ص 58 .

33 – شهرياران گمنام، ص 207 .

34 – همان .

35 – کاروند کسروی ، ص 272 .

36 – Tauris

37 – تهران و ايران شمال غربي، ص 630 .

38 – سفرنامه جکسن ، ص 57 .

39 – تاريخ ايران در دوره قاجار، ص 57 .

40 – ايران باستان ، صص 23 – 421 .

41 – همان .

42 – تاريخ سده های قديم و ميانه مقدم آذربايجان در تاريخ شناسی ايران ، ص 60 .

43 –  Aniashtania

44 –Tarwakisa  

45 – Tawarir ( Tarui )  

46 – تاريخ باستانی ايران بر بنياد باستان شناسی ، صص 5 – 34 .

47 – تاريخ شهر تبريز در سده های 13 تا 17 م . ، 37 .

48 – " در هر گوشه از سرزمين ايران بخشی از تاريخ بسيار کهن ما نهفته است ." عيسی بهنام، مجله هنر و مردم، شماره 22 (آذر 1351)،ص 3 .

49 –Tarvi   

50 –Tarmakisu  

51 – "قديمی ترين مآخذ که نام تبريز در آن برده شده است "، نشريه دانشکده ادبيات تبريز، شماره 2، سال 18 ( تابستان 1345 )، صص 74 – 173 .

52 – تاريخ سده های قديم و ميانه مقدم آذربايجان در تاريخ شناسی ايران، ص 62.

 

                                                                                      ازکتاب:  آذربايجان در سير تاريخ ايران

                                                                                                   بخش دوم  ص. 1009