(2)

  رحيم رئيس نيا

زبان ها و گويش های ايرانی در آذربايجان

 

زبان های ايرانی وابسته به گروه هند و ايرانی (آريايی ) خانواده هند و اروپايی _ که زبان های زنده ای چون آلماني، فرانسه، انگليسي، روسي، اسپانيايی و . . . از آن نسب می برند _ هستند. گروه هند و ايرانی خود به دو شاخه هندی و ايرانی تقسيم می شود. زبان های شاخه ايرانی در سه دوران مورد مطالعه قرار می گيرند:

1 – دوران باستان . از قديم ترين زمانی که از آن آثاری به زبان های ايرانی به جا مانده، آغاز می گردد و تا انقراض شاهنشاهی هخامنشی ادامه می يابد. زبان های ايرانی باستانی عبارتند از : مادي، اوستايی و پارسی باستان.

2 – دوران زبان های ايرانی ميانه که از نظر زمانی شامل دوره های سلطنت پارتيان و ساسانيان است. زبان های اين دوران به دو دسته غربی (پهلوی ) و شرقی (سغدی ) و خوارزمی و ختنی و . . . )تقسيم می شوند. دسته غربی دارای دو شاخه شمالی (پهلوانيک) که همان پارتی و يا پهلوی شمالی باشد، و جنوبی (پارسيک) که پهلوی ساسانی و يا جنوبی نيز ناميده می شود. گفتنی است که پارسيک (پارسی ميانه)يا پهلوی جنوبی زبان رسمی دولت ساسانی بوده و پهلوی شمالی که در عهد پارتيان رايج بوده، در دوره ساسانی نيز در سرزمين های شمالی قلمرو ساسانی و به احتمال زياد در آذربايجان رواج داشته است. خطی که برای نوشتن دو زبان پهلوی و پارسيک به کار می رفته، پهلوی ناميده شده و ريشه در خط آرامی دارد.

3 – دوران زبان های ايرانی نوين. اين دوران در بر گيرنده زبان ها و گويش های ايرانی چون فارسي، کردي، گيلکي، تاتی و . . . است که از سده های نخستين هجری تاکنون رواج داشته و دارند.

از زبان های مزبور آن هايی که با آذربايجان ارتباط دارند، در چهارچوب همين رابطه و به ترتيب زمانی به قرار زير هستند :

 

زبان مادي

    درباره اين زبان در بخش مربو به دوره حکومت ماد سخن رفته است. دوره زبان ماد از زمان کوچ قوم ماد به فلات ايران تا تأسيس سلسله اشکانی در حدود اواسط سده 3ق.م. بوده است. حسينقلی کاتبی زبان مادی را ريشه باستانی زبان آذربايجانی دانسته1واحسان يارشاطر زبان تات را ادامه زبان مادی به شمار آورده است2.

قابل تذکر است که به نظری سرزمين ماد شامل طوايفی با زبان های مختلف بوده و زبان هر طايفه ای که در رأس اتحاديه طايفه ای قرار می گرفته، زبان اتحاديه می شده است و بنابراين نمی توان از يک زبان مادی سخن گفت و در هر صورت در سرزمين ماد غير از زبان حاکم اتحاديه طايفه اي، زبان طوايف ديگر نيز که دارای منشاءهای مختلف بوده اند، رايج بوده است3. اين ادعا که در اتحاديه طايفه ای ماد به بيش از يک زبان تکلم می شده است، قابل قبول می نمايد، ليکن اين نظر را که زبان عمومی اتحاديه از هر جندگاهی و به ويژه در دوره اقتدار مادی ها تغيير می يافته، نمی توان پذيرفت. به نظر ارانسکی "اطلاعاتی که در منابع موجود درباره قبايل مادی وجود دارد، فوق العاده ناچيز است، ولی با اين حال برای اثبات تعلق و بستگی زبان قبايل مزبور به گروه زبان های ايرانی کافی می باشد4."

 

زبان اوستايي

درمورد قلمرو انتشار زبان اوستايی بين دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد. بعضی ميدان رواج آن را شمال شرق و شرق ايران دانسته اند،درحالی که بعضی ديگر سرزمين ماد را چنان که گذشت، زادگاه زرتشت و آيين او پنداشته اند. دارمستتر هم حدس زده است که زبان اوستايی و مادی مطابق و مشابه هم هستند. کسروی نيز به تصور اين که زرتشت برخاسته آذربايجان بوده، اوستا را "يک نمونه بسيار نيکی از زبان" اين سامان به شمار آورده است5. يحيی ذکاء هم در سال 1332ش.در بحث از ويژگی های گويش کرينگان ( يکی از دهات بخش ورزقان شهرستان اهر) درباره رابطه نيم زبان تاتی و زبان اوستايی چنين نوشته است:

"ميان گويش کرينگان_ که شايد بتوان گفت از بازمانده های نيم زبان آذر_ يست که تا چند صدسال پيش در آذربايجان بدان سخن می گفتند_با زبان اوستايی نزديکی بسيار ديده می شود، چه بسا با بررسی هايی که در آينده روی گويش های تاتی آذربايجان کرده شود، بتوان به طور محقق گفت که همه اوستا يا باری بخش گات ها به زبان شمال غربی ايران، يعنی آذربايجان (زبان مادي) سروده شده است."6ايشان حتی برای اثبات نظر خود به سنجش و مقايسه چند واژه تاتی و اوستايی پرداخته و از کتاب گات ها، به ترجمه و تفسير پورداود نيز نقل کرده است که "پيش از اين درخصوص زبان اوستا اختلات داشتند؛ برخی آن را از شرق و برخی ديگر از شمال غربی ايران تصور می کردند. از قديم به واسطه موجود بودن خطوط ميخی هخامنشيان و مقايسه آن ها با زبان اوستا ثابت بود که زبان مقدس [از] جنوب غربی ايران نمی باشد.در اين اواخر به واسطه خطوطی که در تورفان پيدا شد، يقين گرديد که زبان اوستا با زبان سغد و ختن و يا مشرق ايران تفاوت کلی دارد. بنابراين امروز شکی نماند از آن که زبان اوستا متعلق به مغرب ايران باشد.7".

 

زبان پهلوي

اين زبان را منسوب به فهله (پهله) دانسته اند که نام منطقه ای بوده است متشکل از بلاد اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند و آذربايجان.8بنابراين می توان گفت که اين زبان در نواحی مرکزی و شمال غربی ايران و از آن جمله سرزمين ماد رايج بوده است. از قرار اين چنين بر می آيد که زبان پهلوی در دوره بعد از سلوکيان جايگزين زبان مادی در اين منطقه گرديده و از نظری ادامه آن زبان در ادوار بعد در سرزمين ماد و از آن جمله آذربايجان به شمار می رود.

حسينقلی کاتبی بر اين نظر است که زبان پهلوی " در آتورپاکان بازمانده زبان های مادی و پارسی [باستان] آميخته" و زبان آتورپاتکان "آميخته ای از زبان [هاي] مادی و پهلوی اشکانی " بوده است9. ا.م.دياکونوف هم زبان های ايرانی را به سه گروه فرعی تقسيم کرده است که گروهی فرعی مادی – پارتی يا به اصطلاح شمال غربی يکی از آن هاست.

مارکوارت هم عقيده دارد که "اصل زبان حقيقی پهلوی عبارت بوده است از زبان آذربايجان که زبان کتبی اشکانيان بوده است 10". محمد قزوينی در مورد اين نظر چنين اظهار داشته است که "چون مرکوارت (مارکوارت) از فضلای مستشرقين و از موثقين آن هاست و لابد بی مأخذ و بدون دليل سخن نمی گويد و از آن طرف به شهادت عموم مؤلفين قدما . . . زبان اهل آذربايجان پهلوی بوده است.11" اما به نظر احسان يار شاطر نمی توان زبان ايران پيش از اسلام را کاملا منطبق بر زبان اشکانی شمرد.12

به استنباط کسروی منظومه های يادگار زريران و درخت آسوريک به زبان پهلوی شمالی رايج در آذربايجان نوشته شده است. عين اظهار نظر وی در اين مورد از اين قرار است:

". . . آن چه نگارنده جسته و يافته ام اين دو نوشته در آذربايجان نوشته شده، و اين است از رهگذر زبان با ديگر کتاب های پهلوی جدايی در ميان است و ما در آن ها کلمه هايی می بينيم که جز در آذری و يا در آذربايجان پيدا نمی شود. از اين رو ما آن ها را پس از اوستا نمونه دوم از زبان آذربايجان می شناسيم و از اين جا پيداست که در زمان ساسانيان گذشته از آذری – که بی گمان در آن زمان نيز می بوده – زبان ديگری آذربايجان را -  يا بهتر گويم، همه سرزمين مادان را – بوده که بيشتر در نوشتن به کار می رفته است."13.

به هر گونه، از کم و کيف زبان يا بهتر است بگويم زبان های رايج در آذربايجان دوره پيش از اسلامی اطلاع دقيقی در دست نيست. اما می توان حدس زد که اين زبان ها محصول جريانات تاريخی مؤثر در اين سامان بوده و عناصری کم و بيش از زبان های آسيانی و مادی و پهلوی و ترکی برزبان های ساکنان اين آب و خاک جاری بوده است. احتمالا" در بعضی جاها و مخصوصا" در شهر و مراکز نظامی زبان ايرانی و در ميان طوايف کوچ نشين زبان ترکی غالب بوده است. در هر صورت تعيين قلمرو هر کدام از عناصر زبانی مذکور در پرتو ناکافی آگاهی های محدود فعلی ناممکن است. حتی در اين که زبان، يا بهتر است بگوييم عمده ترين زبان رايج در آذربايجان دوره مورد بحث چه ناميده می شده، اتفاق نظر وجود ندارد. احتمال داده شده است که نام زبان اين خطه در آن دوره، به مناسبت نام سرزمين، آذری ناميده می شده است.

کسروی زبان آذری را پديد آمده از زبان مادان و نتيجه درآميختن زبان آن قوم با زبان بوميان پيشين آذربايگانی می داند و برآنست که اين زبان با زبان مادی فرق داشته و از همين رو آذری را نيم زبان شناخته است14، نه زبان. از فحوای نوشته نا روشن کسروی در اين مورد چنين برمی آيد که وی آذری را زبان عوام می انگاشته و به گمانش زبان مادان نيز که زبان همه آن قوم بوده، ميان ايشان روان بوده و قرن ها دوام داشته است.

بی گمان، زبان آذری پديد آمده از درآميزی زبان های بومی و مادی به همان حال باقی نمانده و در سده های بعدی تحت تأثير جريان های يادشده تحول پذيرفته است و بنابراين نمی توان آذری بعدی را با آذری پيش از دوره هخامنشی مطابق شمرد. احسان يار شاطر با توجه به چنين حقايقی است که زبان آذری را آميزه ای از عناصر مختلف زبانی می داند که در طی سده ها شکل گرفته است:

" ترديد نيست که زبان آذری جز دنباله زبان مادی نمی توانسته باشد، چه آذربايجان و جبال مسکن قوم ماد بوده و هيچ دليل تاريخی وجود ندارد که پيش از غلبه ترکی زبان ديگری جانشين زبان مادی در آذربايجان شده باشد. جز آن که نمی توان تصور کرد که زبان اشکانی و سپس فارسی به نوبت در مراکز عمده آذربايجان تا حدی رواج گرفته و برخی اثرها در آذری به جا گذاشته باشد. اما چون از زبان مادی باستان اثر مستقلی در دست نيست و از آن جز برخی اصطلاحات و اسامی و کلمات پراکنده - عمدتا" در کتيبه های هخامنشی – به جای نمانده است، تشخيص دقيق تر آذری و خصوصيات آن تنها از مطالعه آثار آذری در دوره اسلامی و هم چنين بقايای آذری در آذربايجان کنونی ميسر است."15

زبان يا نيم زبان آذري

سمعانی – در گذشته در سال 562 ه.- در مجمع الانساب خود، ضمن داستانی به زبان، يا به يکی از زبان های رايج در آذربايجان سده 5ه. اشاره کرده و آن را الاذريه يا آذربيجيه ناميده است. اين داستان که در جاهای ديگر نقل گرديده، توسط مؤلفان نامه دانشوران، در شرح حال ابوالعلای معري، بدين صورت به فارسی درآمده است:

" در زمانی که در معره اقامت داشت، از سرعت انتقال و قدرت ضبط وی نوادر و حکاياتی آورده اند. چنان که خطيب ابوزکريای تبريزی که از تلامذه اوست، گويد: روزی در مسجد معره در مجلس افاداتش حاضر بودم و مدت دوسال بود که از ياران ديار خود دياری نديده، پيوسته ورود قاصد و نيل مقصود را منتظر بودم. ناگاه مردی که با من سامان و همسايه بود، در رسيد. زياده مسرور شدم. از مسرت و ابتهاجم بپرسيد. گفتم: مرا با اين جوان در بلد و سامان مشارکت است و در منازل و بيوت مجاورت . گفت : هان برخيز تا از يار و ديار خود نشانی يابی و از کار روزگار خويش به وی بازگويي. گفتم:مرا افادات سعادت قرين زياده از آن حظ دهد که ديدن يک نفر از سامان خود. لاجرم تا افاضات به انجام نرسد، باوی سخن آغاز نکنم. ابوالعلاء گفت: در اين مکان به انتظار نشسته، برنخيزم تا بازگردی و هر مسئله که ناتمام مانده بازگويم. نزد آن جوان رفتم، سؤال ها کردم، جواب ها شنيدم و باز گشتم. از من بپرسيد که اين سخنان از چه زبان بود؟ گفتماين خود لغت ترکان است. گفت: اگرچه معانی را نيافتم، ولی الفاظ را ضبط کردم و بی کمابيش با لهجتی نيکو ادا کرد. از آن قدرت ضبط و سرعت حافظه مرا زياد حيرت دست داد."16

به طوری که ملاحظه گرديد، نويسندگان نامه دانشوران که جمعی از فضلای دوران سلطنت ناصرالدين شاه بودند، در ترجمه داستان، الاذريه يا آذربيجه يا آذربيه را "لغا ت ترکان" ترجمه کرده اند و بنابراين می توان گفت که آنان بر اين باور بوده اند که زبان مردم آذربايجان در سده 5ه. ترکی بوده است؛ اما براين نظر ايراداتی گرفته شده است که درسطور بعدی مورد بررسی قرار خواهند گرفت .

ديديم که خطيب تبريزی زبان همشهری خود را الاذريه يا آذربيجيه ناميده و چنين به نظر می رسد که زبان به سرزمين نسبت داده شده است . ياقوت حموی هم زير آذربيجان نوشته است که "آنان را گويشی است که بدان آذريه گفته می شود".17 در آثار ديگر نيز به هنگام صحبت از هر چيز ، اعم از زبان، قوم و . . . کالای منسوب به آذربايجان الفاظی چون آذري، اذری آذری و اذربی و اربيجی به کار رفته است. به عنوان مثال در موردی – مربوط به زندگی ابوبکر در نخستين سال های هجری – از صفوف الاذربی (پشم آذری ) سخن رفته. يعقوبی نيز در البلدان – تأليف شده در حدود 278 ه. – مردم آذربايجان را "اخلاط من العجم الاذريه والجاودانية القدم . . ."(مخلوظی از عجم های کهن آذريه وجاودانيه) معرفی کرده است18. اظهار نظر شده است که "ظاهرا" منظورش آذربايجانی های مسلمان و آذربايجانی های پيرو بابک خرم دين است. از اين گفته چنين به نظر می آيد که آذری گذشته از زبان، بر مردم آذربايجان نيز اطلاق می شده است."19. ماهيار نوابی هم از بررسی اطلاعات موجود که به اهم آن ها اشاره شد، درباره وجه تسميه زبان آذری به اين نتيجه رسيده است که " اين نام بی گمان از روی نام سرزمينی که مردمش بدين زبان گفتگو می کرده اند، گرفته شده است و چون اين استان را از زمان های پيش از اسلام آتورپاتکان (= آذرباذگان) می خوانده اند، ناچار از همان زمان ها نام زبان و مردم آن به آذری معروف بوده است و نويسندگان اسلامی در خواندن آن زبان بدين نام پيروی از سنتی کهن کرده اند."20.

تا حدود نخستين سال های سده 14 شمسی اطلاعات موجود درباره چبود زبان آذری در آثار مختلف پراکنده و قضاوت درست درباره آن ناميسر بود. در سطور گذشته ديديم که آذری در نامه دانشوران به لغت ترکان ترجمه گرديده است.

اما از متن گفتگوی ابوالعلای معری و خطيب تبريزی چنين برمی آيد که اگر گفتگو بين آن دو به زبان ترکی يا فارسی می بوده، نيازی به اين سؤال که "اين سخنان از چه زبان بود؟ " نبوده است؛ زيرا که زبان ترکی و فارسی در سده 5ه. در خاور ميانه و نزديک از زبان های رايج بوده و به احتمال قوی گوش آدمی مانند ابواعلاء با اين زبان ها آشنايی داشته است؛ اما برعکس، زبان آذری يک زبان محلی و برای انديشمند بزرگ عرب ناآشنا بوده است.

لسترنج انگليسی هم که مقاله سوم نزهة القلوب را سال 1915م. تصحيح و منتشر کرده، در توضيح جمله "انگور خلوقی بچه در سبد اندرين" (انگور خلوقی است در سبد دريده)، نقل شده از زبان مردم تبريز، به زبان انگليسی توضيح داده است که "معنی روشن است اما کلمات دقيق در ترکی آذربايجانی قديم، اکنون قابل تشخيص نيستند؛ زيرا که لهجه جديد با آنچه که در اين جا نوشته شده، فرق زيادی دارد".21در حالی که جمله مذکور به احتمال قريب به يقين يکی از نمونه های زبان آذری بوده و ربطی به ترکی نداشته است و اين" لغزش لسترنج از آنجاست که هم چون ديگران زبان آذربايجانی را از باستان زمان جز ترکی نمی شناخته است و گمان زبان ديگری به آنجا نمی برده و چون اين جمله را با ترکی نزديک نديده، چنين پنداشته که ترکی پيشين آذربايجان با ترکی امروزی آن بسيار دور از هم می باشند..22."

ناگفته نماند که پيش از مؤلفان نامه دانشوران و لسترنج، ميرزا کاظم بيک، خاورپترسبورگ در گذشته، در کتاب خود به نام دستور عمومی زبان ترکي- تاتاري، که درسال 1255 ه./1839م. به زبان روسی در غازان به چاپ رسيده، آذری را به معنی ترکی به کار برده بود.23

نخستين گام مهمی که در راه شناختن زبان آذری در تاريخ مردم آذربايجان برداشته شد، به همت کسروی تبريزی بود. وی با انتشار رساله ای تحت عنوان آذری با زبان باستان آذربايجان در سال 1304 ش. بيشتر از راه تاريخ به مسئله اين گويش متروک نزديک شد و سپس همان اثر را با افزوده هايی که دست آورد مطالعه در زمينه زبان شناسی بودند، در سال 1309 ش. به چاپ دوم رساند و کوشيد تا ثابت کند که "آذری يکی از نيم زبان های بزرگ و ريشه داری هم چون کردی و مازندرانی و تالشی و گيلانی و مانند اين ها بوده و در سراسر آذربايجان سخن گفته می شده؛ و آن جز شاخه ای از زبان ايرانی نبوده، و آنچه ما می دانيم اين نيم زبان ها در باستان زمان ها در ايران پيدا شده و هميشه در پشت سر زبان همگانی جايگاهی داشته است."24

رساله مذکور به زودی توجه شخصيت ها و محافل علمی داخلی و خارجی را به خود جلب کرد و "شرق شناس دانشمند به نام سردنيس راس آن را با اندک کوتاهی به انگليسی ترجمه و در مهنامه انجمن [رويال آسياتيک] به چاپ رسانيدند. سپس نيز دانشمند ايران شناس روسي، ميلر، آن را به روسی آورده و چاپ کردند."25تقريظ ها و نقدهايی نيز بر اين کتاب نوشته شد که نويسنده يکی از آن ها محمد قزوينی بود. وی اثر 56 صفحه ای کسروی را "رساله صغيرةالحجم عظيمةالفايده" ناميده، درباره اهميت آن چنين اظهار نمود:

" گمان می کنم هيچ کس تاکنون علی التحقيق و به طور علم تفصيلی نمی دانست که زبان آذری که بسياری از مؤلفين عرب از قرن چهارم هجری گرفته الی قرن هفتم از قبيل مسعودی و ابن حوقل و ياقوت و سمعانی اسمی از آن برده و همه گفته اند که (در عصر ايشان) زبان متداول آذربايجان بوده است، در حقيقت چه زبانی بوده است. و هرچند از مطالعه کتب مؤلفين مزبور هر کس به طور اجمال از قراين حدس می زد که آذری لابد شعبه ای از لهجات متنوعه متکثره زبان فارسی مانند طبری و گيلکی و سمنانی و لری و غيرها و غيرها که مجموع آن ها را به اصطلاح نويسندگان ما فهلويات می گفته اند، بايستی بوده است، ولی اين فقره چنان که گفتيم حدس و تخمين و علم اجمالی بود و دلايل تفصيله قطعيه بر اين مطلب که تنها از روی تتبع کتب مختلفه و مقايسه آن ها با يکديگر به دست می آيد، کسی در دست نداشت....."26.

برکتاب و نقطه نظرهای کسروی در مورد مسئله زبان مردم آذربايجان ايرادهايی نيز گرفته شده است که عمده ترين آن ها بر موضع گيری پان ايرانيستی وی می باشد. خود وی نيز پنهان نمی کند که آنچه گفته و خواسته" اين بوده که زبان های گوناگونی که در ايران سخن رانده می شود، از ترکی و عربی و ارمنی و آسوری و نيم زبان های استان ها (از گيلکی و مازندرانی و سمنانی و سرخه يی و سدهی و کردی و لوری شوشتری و مانند اينها ) از ميان رود و همگی ايرانيان دارای يک زبان (که زبان فارسی است) باشند. اين بوده که خواسته من و در اين راه بوده که کوشيده ام"27.برهمين اساس که او آری ها و اير ها را نژاد برتری به شمار آورده، از آن ها به چنين لحن ستايش آميزی سخن رانده است:

" کسانی که به تاريخ آشنايند . . . اين می دانند که در سه يا چهار هزار سال پيش، مردمانی به نام آريان يا ايران از ميهنی که در آن می زيسته اند، کوچيده و در آسيا و اروپا پراکنده شده اند، و هر گروهی از ايشان به هر کجا که رسيده اند و در آن نشيمن گرفته اند، بر بوميان ديرين چيره در آمده و بنياد فرمانروايی گذرانده اند و از اين رو در تاريخ بنام گرديده اند. چنان که يونانيان و روميان که بنياد زندگانی اروپا از ايشان است و در تاريخ آن همه جای بزرگی برای خود باز کرده اند و گرمنان (ژرمن ها) که روم غربی را برانداخته و با جوش و جنب خود دور نوينی (سده های ميانه) در تاريخ اروپا پديد آورده اند، همگی از آن مردمان بوده اند. هم چنين دسته هايی از آنان که به پشته ايران رسيده و در اين جا نشيمن گرفته اند، سه تيره از آن که ماد و فارس و پارت باشند، هر يکی به نوبت خود بنياد فرمانروايی گذارده اند که هر کدام بزرگ ترين و يا نيرومندترين فرمانروايی در آسيا بوده است."28

او ضمن آن که قبول می کند که مادی های آريايی چون به آذربايجان در آمده اند؛ بر بوميان اين سرزمين "چيره شده اند [و] دو تيره به هم درآميخته اند." و اضافه می کند که "ولی اين در همه جا بوده است و ما در پی آن نيستيم که بگوييم مردم آذربايجان يا مردم ايران تنها از ريشه اير بوده اند و هيچ آميختگی با ديگران نمی داشته اند. اين خود چيز بيهوده ای است و جدايی ميانه اين ريشه و آن ريشه گذاردن و دور از خرد می باشد.29".با اين همه طوايف بومی و تمدن پيش از آمدن ايرها به اين سرزمين را شايسته امعان نظر نمی داند و آن ها را عملا" ناديده می گيريد و همه را مستحيل شده در جريان غالب می پندارد و به اعتراف خودش " بهترين راه برای شناختن نژاد يک توده، زبان ايشان"30را می شناسد و در عين حال هيچ نقشی به زبان های پيش و پس از زبان های ايرانی رايج در اين سامان قابل نمی شود. اگر زبان بهترين نمودار شناسايی يک نژاد يا خلق باشد، بايد فبطيان مصری را عرب و سياهان آمريکا را انگليسی و . . . به شمار آورد!

کسروی و ادامه دهنده گان کارش در زمينه زبان آذري، با توسل به منابع تاريخی و جغرافيايی نگارش يافته به زبان عربی و يافتن نمونه های پراکنده آذری در آثار مختلف مکتوب فارسی و نيز مطالعه گويش های تاتی که بقايای زبان آذری انگاشته می شوند، ثابت کرده اند که "زبان آذری يکی از لهجات ايرانی بوده"31 است و " اين گويش در دسته بندی زبان ها و گويش های ايرانی از دسته باختری شمرده می شود و در اين دسته از گروه شمالی است."32 اين حقيقت را بسياری از محافل علمی نيز پذيرفته اند؛ چنان که به نوشته کسروی [در سال 1309 ش.] پيش از انتشار رساله او در حرف الف انسيکلوپدی اسلامی آذری را به مفهوم ترکی آذربايگان آورده بوده اند در حالی که پس از انتشار آن، در حرف تاء، در گفتگو از تبريز، آذری به معنی يکی از "ويش های ايرانی به کار رفته است33.فؤاد کؤپرولوی ترک، نويسنده ماده "آذري" انسيکلوپدی اسلامي- چاپ شده در سال 1907م. در ترکيه – نيز آذری را با استناد به رساله کسروي، يکی از لهجه های فارسی قديمی رايج در آذربايجان شمرده است34.

با همه آن چه که گذشت نبايد چنين پنداشت که فهم زبان آذری برای فارسی – زبانان آسان بوده است. ياقوت حموی متذکر شده است که زبان آذريه را جز خود مردم آإربايجان نمی فهميده است: و لهم لغة يقال لها الاذريه، لايفهمها غير هم."35 نويسندگان تاريخ آذربايجان از اطلاعات موجود در آثار جغرافی نگاران عربی نويس به اين نتيجه رسيده اند که زبان آذری در شرق و شمال آذربايجان جنوبی بيشتر در ناحيه اردبيل و اراضی اطراف آن رواج داشته است. 36

آن چه ترديد ناپذير می نمايد، در کنار نيم زبان آذري، زبان ها و نيم زبان های مختلف المنشاء ديگری نيز در نقاط مختلف آذربايجان پيش و بعد از اسلام رواج داشته است . استرابن يونانی – در گذشته در سال 20 م. – از وجود 26 طايفه مختلف اللسان در آلبانی قفقاز، يعنی در آن سوی ارس سخن گفته و مقدسي، جغرافی دان عرب که در حدود 10 قرن بعد از او زندگی کرده، ضمن اشاره به وجود زبان ارانی که در اران (آلباني) بدان سخن گفته می شده، به وجود هفتاد زبان در اطراف گران کوه سبلان اشاره می کند.37 مينورسکی اين زبان ها را به طور پوشيده لهجه های ايرانی دانسته است 38، درحالی که اشپولر گمان برده است که "منظور از هفتاد زبان لهجه های قفقاري"باشد39. اگر چه وجود 70 زبان در سده 4 ه. در اطراف يک کوه ولو بزرگ، غلو آميز به نظر می رسد، با اين همه گمان وجود زبان ها و لهجه ها و گويش های متعدد را در سراسر سرزمين آذربايجان در سده های بعد از هجرت تقويت می کند. مؤلفان تاريخ آذربايجان بر آن هستند که مردم آذربايجان شمالی و جنوبی به زبان های مختلف تکلم می کرده اند و يک زبان عمومی در سراسر اين خطه رايج نبوده است.40.

به هرگونه، ثبوت وجود زبان آذری در سده های پيش از حمله مغول در بعضی از نقاط آذربايجان دليل بر آن نمی شود که زبان های ديگر رايج در آذربايجان را به علت کمی يا فقدان اطلاعاتمان ناديده بگيريم و نيم زبان آذری يک دست فراگيری را در همه جا جايگزين آن ها بنماييم. در حالی که تفاوت های گويش های شناخته شده تاتی در اراضی گسترده در جنوب و شمال ارس هم گاهی چندان زياد است که پذيرفتن منشاء يگانه ای برای آن ها را دشوار می کند. کسروی خود جدايی ميان زبان خلخال و زبان هرزند را جندان زياد يافته که نتوانسته است آن را توجيه نمايد.41 مقصود حاجيف هم که درباره گويش های تاتی در آذربايجان شمالی مطالعات دامنه داری کرده، متذکر شده است که بين لهجه های زبان تاتی آذربايجان شوروی و لهجه های زبان تاتی در ابراهيم آباد، سگزآباد و غيره که در ناحيه قزوين تکلم می شود، تفاوت کلی از لحاظ تلفظ و از لحاظ دستور وجود دارد و آن ها را نمی توان يکی دانست و برخلاف آنچه که دانشمند محترم احسان يارشاطر در مقاله خود از تمام لهجه های تاتی موجود در آذربايجان شوروی تحت عنوان زبان تاتی باکو اسم برده است، همه آن ها را نمی توان يکی محسوب کرد.42

بحث تفصيلی درباره نيم زبان آذری و چندی و چونی گويش های تاتی که بازمانده آن انگاشته شده اند، به علت اين که به سده های بعد از ظهور اسلام مربوط هستند، به جلدهای بعدی اين اثر واگذاشته می شود.

 

يادداشت ها

1- زبان های باستانی ايران در آذربايجان، نامواره دکتر محمود افشار، ج2، ص913.

2- مراغيان الموت و رودبار و زبان آن ها، مجله ايران شناسي، ج1،نقل از مراغه، 138.

3- تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ت حاجيف، صص 21-20

4- مقدمه فقه الغه ايراني، ص 58.

5- کاروند کسروي، ص 321.

6- گويش کرينگان، صص 11-10

7- گات ها ، چاپ 1305 ش. ص 49. در مورد خاستگاه زرتشت و اوستا به بخش ديانت زرتشتی کتاب حاضر رجوع کنيد.

8- الفهرست، ص 22/مفاتيح العلوم، ص 112/تاريخ زبان فارسي،ج1 ، ص 247 و ...

9- زبان های باستانی ايران در آذربايجان ، همان ، صص 14-913.

10- ايرانشهر، ص 132، نقل از نامواره دکتر محمود افشار، ص 91.

11-بيست مقاله، صص 84-183.

12-دانشنامه ايران و اسلام، ص 62.

13- کاروند کسروي، ص 338.

14- همان.

15- دانشنامه ايران و اسلام، ص 63.

16- نامه دانشوران، ج1، ص 367.

17- معجم البلدان، ج1، چاپ مصر، ص 160.

18- البلدان، ترجمه فارسي، صص 7-46.

19- دانشنامه ايران و اسلام، ص 62.

20- مجموعه مقالات، ج1 ، ص 2

21- نزهته القلوب، ص 85.

22- کاروند کسروي، ص 342.

23- انسيکلوپدی اسلامي، چاپ ترکيه، ماده آذري،(ج2، ص119).

24-همان، ص 319 اما به نوشته عبداله فاضلی ، و.ميلر کتاب کسروی را به زبان روسی ترجمه نکرده، بلکه در سال 1930 م. به تفصيل درباره آن اظهار نظر نموده است. تاريخ سده های قديم و ميانه مقدم آذربايجان در تاريخ شناسی ايران، ص 113.

26- بيست مقاله، صص 79-178.

27- کاروند کسروي، ص 541.

28- کاروند کسروی ، ص 320.

29- همان  ص 321.

30- همان.

31- پشت ها، ج 1، ص 118.

32- آذربايگان، ص 7.

33- آذربايگان، ص 319.

34- انسيکلوپدی اسلامي، ج 2، ص 118.

35- معجم البلدان، ج 1، ص 160.

36- تاريخ آذربايجان، سنباط زاده و . . . ص 187.

37- احسن التقاسيم، صص 555  و 562.

38- انسيکلوپدی اسلامی – انگليسي، ص 190.

39- تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ص 434.

40- تاريخ آذربايجان، سنباط زاده و . . . ص 188.

41- کاروند کسروي، ص 341.

42- "تحقيقی درباره يکی از زبان های ايرانی در اتحاديه شوروی " مجله پيام نوين، بهمن و اسفند 1352، ص 32.

 

ادامه مطلب