(3)

زبان ها و گويش های تركی در آذربايجان

 

بسياری از پژوهندگان، آغاز فرايند تركی شدن زبان آذربايجان را سده 11م./5ه.و حاصل آمدن امواج تركان اغوز در زمان سلجوقيان دانسته اند، ليكن بسياری ديگر ضمن قبول اين واقعيت كه آمدن امواج ياد شده نقش تعيين كننده ای در دگر گشت زبان اين سرزمين داشته است، اما بر اين هستند كه تركان تازه آمده در اين سرزمين به اجتماعات همزبان خود برخوردند و در حقيقت تازه آمدگان فرايند تركی شدن آذربايجان را كه از سده های پيشين شروع شده بود، تشديد كردند. اما در اين كه ترك زبانان ساكن اين سرزمين به هنگام آمدن امواج ياد شده، از چه زمانی در اين سرزمين رحل اقامت افكنده بودند، بين پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد. گروهی از آن ها آغاز رسيدن امواج طوايف و قبايل مختلف ترك زبان به آذربايجان را تا حدود سده های نخستين ميلادی عقب می برند و گروهی نيز در نشان دادن ردپای ترك زبانان در آذربايجان هزاره های پيش از ميلاد و پيش از آمدن ايرها به اين سرزمين دارند و به عبارت ديگر آنان را بوميان اصلی آذربايجان می پندارند.

 

بومی پنداری ترك زبانان در آذربايجان

 

جانبداران اين نظر می گويند كه آذبايجان از دوره انسان های اوليه مسكون بوده و بارها مسكن اقوام و طوايف مختلف شده است. طوايف و قبايلی نيز از اين جا به جاهای ديگر كوچيده اند و گاهی نيز بعد از مدت ها به همين جا باز گشته اند. بدين ترتيب می توان گفت كه اين سرزمين گذرگاه و محل سكونت اقوام مختلف بوده است. همين موقعيت خاص اين گمان را تقويت می كند كه طوايف و قبايل ترك زبان نيز از جمله اقوامی بوده اند كه از ديرباز در اين سرزمين اقامت داشته اند و آغاز شروع اقامتشان در اين جا در تاريكی هزاره ها مانده و در نتيجه به عبارتی می توان آنان را جزو ساكنان بومي، طوايف ترك زبان كوچ نشين نيز در ادوار بعدی از هر چندگاهی گذارشان به اين جا افتاده و بعضی از آن ها در گوشه و كنار اين ديار رحل اقامت افكنده، با ساكنان اين جا و از آن جمله با هم زبانان خود در آميخته اند و بعضی نيز بعد از مدتی تاخت و تاز اين سامان را ترك گفته اند تا شايد ديگر بار در زمان و احيانا با تركيبی ديگر باز به اين جا باز گردند. يعنی كه بطور كلی در آذربايجان با دو نوع ترك زبان سرو كار داريم، بوميان و مهاجران. و در اين ميان معمولا سخن از ترك زبانان نوع دوم رفته و به بوميان توجهی نشده است.

در منابع تاريخی موجود غالبا سخن از طوايف و قبايل ترك زبانی می رود كه از حدود سده 5م. به بعد از هر چندگاهی از گذرگاه های قفقاز گذشته، به سرزمين های جنوبی آن كوهستان و آذربايجان سرازير می شده اند. گفتنی است كه يكی از علل توجه مورخان به اين آمدن ها و رفتن ها، به ازدياد حركات معمولا متشكل طوايف و قبايل ترك زبان به سوی غرب از همان زمان ها، بر اثر پديد آمدن اتحاديه های طايفه ای گوناگون در آسيای مركزی و تحركات آن هاست.

از سوی ديگر با تشديد جنب و جوش اقوام شرقی از حدود زمان مذكور،نقش آن ها در شرايط اجتماعی ـ سيساسی منطقه و از آن جمله آذربايجان فزونی می گيرد و در نتيجه اطلاعات در پيرامون طوايف و قبايل ترك زبان از همان زمان ها به بعد زيادتر می شود و امكان پديد آمدن تصورات نسبتا روشنی از آن ها و خصوصيات قومی و زبانی شان فراهم می آيد، در حالی كه در مورد اقوام ترك زبان و ساكنان آذربايجان پيش از سده 5 م. اطلاعات ناچيزی در دست است.

موضوع ديگری كه مورد تذكر طرفداران نظر مورد بحث قرار می گيرد، اين است كه منابع تاريخی معمولا به اقوام دارای موقعيت سياسی برتر و حادثه ساز توجه دارند و قبايل بومی جا افتاده را كه به زندگی روزمره خود ادامه می دهند، ناديده می گيرند. در مورد آذربايجان هم از آن جايی كه مادها و پارس ها و پارت های ايرانی زبان در دوران پيش از اسلام از موقعيت سياسی برتری برخوردار بوده اند، اقوام غير ايرانی زبان و از آن جمله ترك زبان های ساكن آذربايجان عهد باستان تحت الشعاع آن ها قرار گرفته اند و از ميدان ديد و توجه دور مانده اند. در حالی كه طوايف و قبايل غير ايرانی زبان و از آن جمله ترك زبان، پيش از راه يابی مادها به اين سرزمين، در اين جا سكونت داشته اند و حتی بخشی از طوايف و قبايل تشكيل دهنده اتحاديه طوايف ماد غير ايرانی بوده اند.1

اقرار عليف بر آنست كه طوايف هند و اروپايی در اواسط و يا حتی در نيمه دوم هزاره 1 ق.م. از سمت خاور وارد سرزمين ماد شده اند، اما تنها در اواخر هزاره 1 ق. م. است كه زبان دارای منشاء ايرانی در اين جا از موقعيت قابل توجهی برخوردار شده است. دياكونوف هم خاطرنشان كرده است كه در زمان سكونت مادان در سرزمينی كه نام آن ها را به خود می گيرد و ”در دوران ماقبل تاسيس ماد آتروپاتن ، چنان چه دقيق شويم، در خاك ماد زبان واحدی (ايرانی و يا كاسپئي) وجود نداشت. زبان مادی ايرانی كه منابع موجود از آن ياد می كنند، هنوز يك زبان قبيله ای بود و با وجود اهميت و رواج خويش –چنان كه از مدارك فراوان مستفاد می گردد- فقط يكی از زبان های قبيله ای سرزمين ماد بود (به خصوص ماد شرقي). به هر تقدير در دوران مورد مطالعه ما در حدود ماد آتروپاتن، زبان های قبيله ای ديگری – كه منشأ غير ايرانی داشتند – وجود داشته است“2ناگفته  نماند كه دياكونوف به طور قراردادی زبان های غير ايرانی سرزمين ماد –در دوره سكونت مادان در اين سرزمين- را كاسپی ناميده است.3

توفيق حاجيف از ابهام مستتر در نوشته هايی از قبيل نوشته فوق چنين دريافته است كه احتمالا منظور از غير ايرانی زبان ها و آن هايی كه دارای منشأ هند و اروپايی نبوده اند و يا طوايف بومي، طوايف و قبايل ترك زبان باشند. اما برای اثبات گمان خود هيچ گونه دليل خرد پذير و قانع كننده ای ارائه نكرده است. به گمان وی ”منابع قديمی از كاسپی ها هم ترك ها را اداره می كنند“ وی حتی در جايی در مقابل كلمه كاسپی ها، توی پرانتز خزرها گذاشته و اين دو قوم جداگانه را يكی قلمداد كرده است.4

از سوی ديگر، دياكونوف حدس زده است كه زبان كاسپيان از گروه زبان های عيلامي5 باشد، و به طوری كه در بخش های اوليه اين كتاب اشاره شده، بعضی ها به وابستگی زبان عيلامی و نيز سومری به خانواده زبان های تركی باور دارند. بی گمان در صورت اثبات اين مسئله، نظر طرفداران اصالت زبان تركی در خاور ميانه و نزديك و از آن جمله آذربايجان مبنای قابل اتكای استواری پيدا می كند. دياكونوف در مورد احتمال پيوستگی زبان عيلامی به خانواده زبان های آلتايی چنين نظر داده است:

”زبان عيلامی از لحاظ تركيب لغوی و قواعد دستوری آن چنان كه بايد و شايد بررسی نشده است. در زبان عيلامی شيوه ويژه ساختن اجزای متشكله كلمه همانا روش الحاقی يا آگلوتيناتيو (التصافی يا پيوندي) است. يعنی متصل كردن عناصر مجزايی كه هر يك از آن ها وظيفه خاصی را ايفا كنند. اين اصل خاص زبان های آلتايی (ترك و مغولي)، و تونگوس و منچوری و فنلاندی و اويغوری و ژاپونی و بسياری از السنه ديگر نيز می باشد و به زبان های قفقازی و دراويدی هندوستان و زبان های باستانی شرقی از قبيل هوريانی و اورارتويی و سموری نيز بسط می يابد. بدين سبب چند بار كوشش شده است كه زبان عيلمی را با يكی از السنه خانواده های لسانی مزبور مربوط سازند. احتمال چنين ارتباطی – گرچه هنوز ثابت نشده – ولی قوی است. ولي، با اين كه زبان عيلامی ممكن است فی المثل با زبان های ترك و مغول تا حدی خويشاوندی داشته باشد، معهذا خويشاوندی تنها – حتی در صورتی كه ثابت گردد هم – دليل اين كه از آن زبان مشتق گشته، نمی باشد. در هر حال راجع به زبان عيلامی تا آن حد كه بر ما معلوم است، می توان گفت كه ذخيره اصلی لغوی و ساختمان السنه ترك و مغول را نمی توان از آن مشتق دانست .“6 و در حاشيه نيز درباره ارتباط دو زبان مذكور افزوده است كه ”مشابهت زبان عيلامی با السنه ترك و مغول از لحاظ تيپولوژی (نوع شناسي) است. فی المثل در هر دو زبان جمع با پسوند مستقلی بيان می شود. مشابهت اساسی زبان های مزبور در همين است و بس . . .بعضی لغات متشابه نيز در زبان های عيلامی و تركی يافت می شود،هم چنان كه با هر زبان ديگری نيز می توان چنين مشابهت هايی يافت ولی ثابت نشده است كه اين مشابهت ها تابع قاعده ای می باشند.7

توفيق حاجيف با استناد به آثار اقرار عليف و يوسف يوسفوف، ادعا كرده است كه مفهوم مادومادی ربطی به طوايف ايرانی زبان ندارد. نخستين اتحاديه طوايف ماد نه ايرانی زبان ها، كه از كاسپی های از نظر زبانی نزديك به عيلامی ها تشكيل يافته است. اين مسئله هم آشكار است كه بين زبان های عيلامی و ترك نزديكی ريشه ای ديده می شود.8 اما دياكونوف چگونگی مردود شمرده شدن نظر دانشمندانی چون اوپر و مار را كه زبان عيلامی را همان زبان مادی دانسته بودند، نشان داده و با توجه به نظرهای مذكور نوشته است كه متأسفانه بسياری از دانشمندان آذربايجانی نيز تا ايام اخير به دنبال او(مار) رفتند و موضوع را ساده گرفتند.9“ سليمان علياروف هم در انتقاد از اقرار عليف – كه حاجيف نظر او را بازگو كرده – نوشته است كه ”اگرچه زمانی طرفدار پرو پا قرص نظريه ن.ي.مار بود، بعدها از آن عدول كرد، زمانی زبان عيلامی را با زبان ماد خويشاوند و آخری را منشأ زبان آذربايجانی كنونی دارای سيستم تركی قلمداد كرد و سپس باز از اين نظر نادرست روی گردان شد...“10

غير از زبان عيلامي، بعضی از دانشمندان زبان سومری را هم جزو خانواده زبان های اورال – آلتايی و ترك انگاشته اند.11

از زمان های قديم و احتمالا از حدود هزاره های 4-5 ق.م. بين النهرين جنوبی مسكن قوم سومری بوده است. قومی كه تمدن و فرهنگش كهن تر از همه فرهنگ های آسيای غربی پنداشته شده است. اين قوم به زبانی غير سامی تكلم می كرده است. زبانی كه تا واپسين سده های پيش از ميلاد از متنفذين زبان های بين النهرين بوده و سپس در زمره زبان های مرده دنيا درآمد. سومری ها را مخترع خط ميخی معرفی كرده اند و لوحه های گلی فراوانی از اين زبان به دست آمده است.

زبان سومری زبانی بوده است التصافی و به طوری كه گذشت همين نوع ساخت عمده ترين نشانه نزديكی آن با خانواده زبان های تركی به شمار می رود. لازم به تذكر است كه همه زبان های التصاقی با هم خويشاوند نيستند، گو اين كه دلايل قاطعی نيز بر ناخويشاوندی زبان های تركی و سومری وجود ندارد.

ژ.اوپر (1905 – 1825 م.) نخستين دانشمندی بود كه موضوع قرابت بين زبان های خانواده اورال – آلتايی و سومری را پيش كشيد. بعد از او فريتز هومل12 و در 1884 م. پيش تر رفته، سومری ها و اكه ها را يك قوم مشترك آلتايی ناميد. وی در دهه های نخستين سده 20م. با برابر هم نهادن واژه های سومری و تركی و توضيح در حدود 350واژه سومری به كمك واژه های زبان تركی بر ارتباط زبان سومری با زبان های تركی تأكيد كرد و حتی از خودش يك جمله تركی ساخت كه به ادعايش سومری بوده است. وی از مطالعات خود به اين نتيجه رسيد كه”شاخه ای از اجداد باستانی اقوام ترك در حدود سال های 5000 ق.م. از وطن خود واقع در آسيای مركزی حركت كرده،به آسيای مقدم آمده و سومری ها را پديد آورده اند.آثار باز مانده از زبان سومری نشان می دهند كه زبان تركی در آن اعصار چگونه بوده است.13

بعضی از زبان شناسان آذربايجان شوروی چون ا.م. ممدوف و ت.حاجيف نيز به پيروی از دانشمندانی چون هومل با برابر هم نهادن لغات سومری و تركی به اثبات خويشاوندی آنها كوشيده اند14.اما ارائه چنين مثال هايی برای اثبات قرابت دو زبان كافی به نظر نمی رسد. زيرا كه فاصله 5-4 هزار ساله موجود بين دو قطب مقايسه نتيجه بخش بودن آنها را ترديد ناپذير می نمايد15.با اين همه اگر در مقايسه دو زبان غير از شباهت های لغوي، در عناصر فونتيكی و گرامری نيز هماهنگی ملاحظه گردد، در آن صورت احتمال قرابت و يا حتی تماس و آميزش آن زبان ها در ادوار گذشته تقويت می شود.

حسن پيرنيا هم اين نظر را نقل كرده است كه ”زبان سومری ها به زبان های تورانی التايی يا اورال و آلتايی نزديك است“ و در ذيل تذكر داده است كه ”اگر چه همه با اين عقيده همراه نيستند.“16

نظر فوق مخالفانی نيز دارد كه دونر17دانشمند فين ويويفلوي18دانشمند مجار از آن جمله اند. بعضی چون ن.مار و لنورمان و . . . سومری را جزو زبان های يافثی (يا زبان های قفقازی كه زبان گرجی از بقايای آن هاست) پنداشته اند. سرپرستی سايكس، سومری ها را از نژاد هند و اروپايی به شمار آورده، به همانندی آثار سومری و كتيبه ها و نقوش به دست آمده در دره سند اشاره كرده و به اين نتيجه رسيده است كه تمدن های سومری و دره سند ”از يك ريشه يا مبدأ مشتركی برخاسته و گواهی است بر اين كه سرزمين اصلی آن ها، يعنی سومريان در بعضی نقاط كوهستانی مشرق ايران و افغان يا بلوچستان بوده است.“و آن ها از طريق خليج فارس به بين النهرين رفته اند.19بارنتون هم سومری را نه تنها منشأ زبان های تركي، بلكه منشأ همه زبان ها دانسته است. ويل دورانت پيش از نيم قرن قبل نظرهای موجود درباره نژاد و زبان سومری ها را چنين جمع بندی كرده است:

”با وجود تمام پژوهش هايی كه شده، نمی توان گفت سومريان از چه نژادی هستند و از كدام راه به سرزمين سومر درآمده اند. شايد از آسيای ميانه يا قفقاز يا ارمنيه برخاسته و از شمال به جنوب بين النهرين، همراه دو نهر دجله و فرات پيش آمده اند. . . احتمال دارد، همانگونه كه از اساطير برمی آيد، از راه دريا و از خليج فارس يا از مصر يا از جای ديگر مهاجرت كرده... باشند.... نيز ممكن است از اين حد هم دورتر برويم و بگوييم كه سومريان اصلی مغولی داشته اند، چه در زبان ايشان بسيار لغات است كه به كلمات مغولی شباهت دارد. به طور خلاصه بايد گفت كه هنوز در اين باره چيزی قطعی نمی دانيم.“20

بدين ترتيب می بينيم كه مسئله منشأ قومی و زبانی سومری ها چنان كه بايد و شايد حل نشده و آسيای ميانه ای و محتملا ترك بودنشان هنوز به طور قطع برای دنيای علم معلوم نگرديده است. و البته اگر معلوم بگردد هم باز برای اثبات حضور طوايف ترك زبان در آذربايجان هزاره های 4- 5 ق.م. به اسناد و دلايل قانع كننده تری احتياج خواهد بود، زيرا كه سومريان ساكن جنوب بين النهرين بوده اند، نه آذربايجان.

استرابن، جغرافی دان معاصر حضرت مسيح، به مشابهت زبان های مادی و پارسيان اشاره كرده است. به قرابت زبان های سكاها و مادها نيز اشاره شده است. حاجيف از اين مشابهت ها چنين نتيجه گيری كرده است:

از نوشته استرابن چنين برمی آيد كه در همين دوره، يعنی در آستانه سده نخست ميلادي، زبان پارسی تبديل به زبان مستقلی شده بوده است، در عين حال بين مادها طوايف ايرانی زبان كاملا تحليل نرفته نيز وجود داشته است. و يا در نتيجه مناسبات دراز مدت اقتصادي، سياسی و مجاورت، در بين آن ها چندان اشتراك و نزديكی پديد آمده بوده كه توجه استرابن را جلب كرده است. قرابت زبانی سكاها و مادها نيز مؤيد و مكمل همين نظر است. يعنی كه هم در اتحاديه طوايف ماد و هم در اتحاديه طوايف سكا، طوايف ترك زبان وجود داشته است. آخری ها، يعنی طوايف ترك زبان كه در هر دو اتحاديه شركت داشته اند، باعث نزديكی و شباهت آن دو شده اند.21

اما اين استدلال ضعيف می نمايد. در صورتی كه رأی غالب به ايرانی زبان بودن مادها و سكاهاست، متكلمان به آن زبان ها بدون واسطه طوايف ترك زبان محتملا موجود در اتحاديه های ماد و سكا هم می توانستند با هم ارتباط داشته باشند.

حاجيف در رابطه با سكاها و سهم آن ها در تركيب قومی و زبانی مردم آذربايجان مطالبی نوشته است كه بطور خلاصه در اين جا نقل می گردد:

مناسبات تاريخی سكاها با سرزمين ماد22 تا آن جايی كه بر ما معلوم است، از سده 7 ق.م شروع شده. آنان در دشت های كر(كورا)- ارس مسكن گزيده، دولتی تشكيل می دهند و بدين ترتيب در تركيب قومی اين سرزمين شركت می كنند. بعضی از مؤلفان بين واژه ايشكوز(ايشكوزا، اشكناز= سكا) و ايچ اغوز مذكور در كتاب دده قورقود ارتباطی احساس كرده، كلمه های اغوز و كوز(قوز) را يكی پنداشته اند. به نظر می رسد كه نام ايشپاكاي(يكی از شاهان سكا)دارای منشأ تركی اغوزی باشد. يامپولسكی از اثر پلينی درآورده است كه سرمست ها(شاخه ای از سكاها) شامل 10 گروه بوده اند كه از آن ميان آنهايی كه در جانب شرقی تر قرار داشته اند، يعنی در قفقاز شمالی و نزديكی دربند، ترك زبان بوده اند.23

حاجيف در يادداشتی كه با استفاده از مقاله ای تحت عنوان ”باسما“،چاپ شده در شماره 18 آوريل روزنامه ايزوستيا، بر چاپ دوم بخشی از كتاب خود افزوده، بر ترك زبان بودن سكاها تأكيد كرده است:

”ترك زبان بودن سكاها را آثار فرهنگ مادی كشف شده آن ها كه مربوط به اراضی و ادوار مختلف هستند، نيز به اثبات می رساند. مثلا تزيينات روی فلز و سنگ مربوط به سده های 10 – 9 م. اوكراينی ها و روسی ها، نقش های ويژه سكاها به شمار می روند. اين نقش ها در زبان سكاها (يعنی تركي) باسما ناميده می شود و در روسی تيسننه.“24

حاجيف خاطرنشان می كند كه ترك زبانان ساكن آذربايجان قديم با آمدن سكاها – كه بخشی از آن ها هم زبانشان بودند – تقويت شدند و بر حجم و وزن عمومی توده آن ها در اين سامان افزوده شد.25

مير علی سيدوف بر آنست كه در منشأ و تركيب مردم آذربايجان سه شاخه عمده شركت داشته اند كه عبارتند از:

”قبايل ماد كه اساسا در بخش جنوبی آذربايجان زندگی می كرده اند، اران آلبان هايی كه در شمال می زيسته اند و سرانجام قبايل ترك زبانی كه از ديرباز در هردو بخش آذربايجان مسكن گزيده اند. ليكن سهم هر كداماز اين سه شاخه در تركيب قومی مردم اين سامان به يك اندازه نيست، چنين به نظر می رسد كه سهم عمده با قبايل ترك زبان بوده باشد.“26

عبدالكريم علی زاده هم از دانشمندانی است كه حضور تركان در آذربايجان را در اعماق تاريخ جستجو می كنند. او در مقدمه بلندی كه بر تصحيح جلد دوم دستور الكاتب فی تعيين المراتب محمدبن هندوشاه نخجوانی – پسر مؤلف تجارب السلف و صحاح العجم از نويسندگان دوره ايلخانان – نوشته، در پاسخ به اين پرسش كه ”آيا زبان مادری نخجوانی به طور كلی كدام زبان بوده است؟“ پس از اظهار نظر در اين باره كه ”می توان .... با جسارت تأييد كرد كه زبان مادری خانواده نخجوانی تركی بوده، پسر نيز مانند پدر منسوب به آن گروه از خلق های ترك زبان بوده كه از قديم الايام در اراضی آذربايجان جنوبی و شمالی مسكن داشته اند“27 ضمن توضيح و تشريح تأثيرات شيوه زندگی كوچ نشينی جوامع انساني، ادعا نموده است كه تصوير نگاری بر سنگ ها مخصوص اقوام ترك زبان كوچ نشين بوده و بر همين اساس چنين استدلال كرده است:

” نظر به اين كه تصاوير روی سنگ ها، اصولا در كشورهايی كه ساكنان آن ها خلق های ترك زبان هستند گسترش يافته، لذا وجود اين آثار در آذربايجان، اساسا مربوط به تاريخ گذشته قبايل كوچ نشين ترك زبان می باشد. با در نظر گرفتن شرايط طبيعی و ثروت های آذربايجان، وفور مراتع، شكارگاه ها و وضع جغرافيايی آن می توان تصديق كرد كه آذربايجان از اين حيث وضع مستثنايی دارد. بعضی از تصاوير روی سنگ ها كه در آذربايجان و ممالك اطراف آن كشف شده، از جمله تصاويری كه ا.م. جعفرزاده در قوبستان يافته، تقريبا به دوران چند هزار سال قبل از ميلاد تعلق دارند. اين موضوع نشان می دهد كه حتی قبل از پيدايش تصاوير روی سنگ ها در اراضی آذربايجان، در اين سرزمين هم چنان قبايل كوچ نشين ترك زبان سكونت داشتند. اينان بعدها، هرچند كه در دوران انوشيروان(79 –531م.)در قرن ششم به وقوع پيوست، قبايل كوچ نشين ترك زبان كه از لحاظ زبان و اداره امور اقتصادی نزديك بودند،به هم پيوسته، هسته اصلی اهالی آذربايجان جنوبی و شمالی را تشكيل دادند كه اكنون به چند ميليون می رسند...“28

اما دليل ارائه شده برای تركی بودن زبان خالقان نقش های قوبستان كافی به نظر نمی رسد. زيرا كه كوچ نشينی مختص اقوام ترك زبان نبوده و خلق های بسياری بدين شيوه زندگی می كرده اند و كشف غارها و ديوارهای مصور و منقش متعلق به انسانهای اوليه شكارگر در نقاط مختلف دنيا نشان از اين حقيقت دارند كه آن ها با مجسم ساختن دنيا با تصوير، می خواستند بر آن و به ويژه بر جانورانی كه آماج شكارشان بودند، تسلط يابند.29

ي.ب.يوسفوف، زبان شناسی است كه كوشيده است از طريق تجزيه و تحليل نام های قديمی محل های قرار گرفته در حوالی درياچه ارميه، كه در سنگ نوشته ها و الواح و اسناد ضبط گرديده، ثابت كند كه قبايل ترك زبان از ديرباز در آذربايجان حضور داشته اند و فرايند پيدايی و تشكيل خلق و زبان آذربايجان در اوايل هزار نخست ميلادی آغاز گرديده و در سده های 8 – 7 م.، يعنی هم زمان ظهور اسلام و تصرف اين سرزمين به دست اعراب به انجام رسيده است:

در منابع سومری هزاره 3 ق.م. نام آراتا مندرج است و در منابع آشوری و اورارتويی سده 8 ق.م.از رود آراتايا و سرزمين كوهستانی آلاته يه نام می رود. در زبان سومری – اكدی آراتا (آراتو) به معنی كوه است. اسم هايی از اين قبيل تنها در زبان های تركی به اشكال آلاتائو، آلاتاآ، آلاتوئو، آلتاي، آلاتوئو، آلاداغ، آلاتاوا وجود دارد. نام های جغرافيايی آراتا، آلاته يه را به شرط تبديل صدای ر به ل می توان صورت اوليه نام های تركی مذكور دانست. اسم مزبور و اسمايی دارای منشاء تركی را كه در پايين ذكر می گردند، می توان از لغات آذربايجانی باستان به شمار آورد.

سارگن دوم، شاه آشور، نام اوايش ديش را در كتيبه خود ذكر می كند. اين نام كه به صورت های ويش ديش و بيش ديش هم می توان خواند، از دو كلمه تشكيل يافته است: يكی اوايش، ويش، بيش، بئش(پنج) و ديگری ديش (دندانه).و تركيب آن دو بصورت بئش ديش (پنج دانه) در می آيد. بعدها حمدالله قزوينی در همين اراضی از كوه هايی كه فارسی زبان ها پنج انگشت و ترك زبان ها بئش بارماق می نامند، نام می برد.30

آشوربانی پال(سده 7 ق.م.) در كتيبه های خود دو نام يك دژ متعلق به آخشري، فرمانروای ماننا را قيد كرده است : آترانو و ايشتاتي. آترانو متشكل از دو كلمه آتر (در زبان ايراني،آتش) و آنو (در زبان ايراني، مكان) است. پس معنی كلمه، آتشگاه و شايد هم محل گرم باشد. اما ايشتاتی از دو جزء ايستي، ايسسی و تی (پسوند مكان)در زبان آذربايجانی باستان است. با تبديل تی به لی كه قانونمند . عملی است، كلمه مزبور می توان گفت كه ايشتاتی تركی آترانو – كه ايرانی است – می باشد.

در كتيبه های سارگن 2 از ايشتارائورا سخن رفته كه نام رودخانه ای است. در اين كلمه مركب ايشتا (ايستی به معنی گرم است و رائورا به معنی رود). گفتنی است كه رائوتا در پارسی باستان به معنی رود است و می توان گفت كه صدای ر به ت بدل گرديده است. بنابراين كلمه مزبور از دو جزء تركی و پارسی تشكيل يافته و به معنی رود گرم می باشد. خاطر نشان می گردد كه حمدالله قزوينی در حوالی ميانج (ميانه) از ولايت (محال) گرم رود نام برده كه رودی به همين نام – كه از كوه سراب (اكنون بزغوش)شرچشمه می گيرد – آن محال را مشروب می سازد31.محال مزبور كه در شرق رودخانه قره چمن قرار گرفته، در زبان اهل محل گرمری ناميده می شود.

ششمين اداد‍ (احتمالا هفتم كه از 824 تا 811 ق.م.در آشور سلطنت كرده)در لشكركشی به جنوب درياچه ارميه، از قله های سه كوه آويزان از آسمان نام برده و سارگن دوم يك قرن بعد در همين اراضی از محلی به نام اوشكايا (اوش قايا = سه صخره) نام برده است. دياكونوف حدس زده است كه اوشكايا همان اسكوی كنونی باشد كه در دامنه غربی كوه سهند قرار گرفته است.32

يوسفوف به فقه اللغه دو نام جغرافيايی نخجوان و ارس نيز كه در خارج از حوضه درياچه ارميه قرار دارند، پرداخته، كوشيده است ثابت كند كه هر كدام از كلمه های يادشده از دو جزء وابسته به زبان های ايرانی و تركی تشكيل شده اند، بدين قرار:

صورت های اوليه نام نخجوان يا نخچوان، ناخ – سو (و) – آنا و ناخ – چو(و) ان بوده است كه از آن ميان سو در تركی به معنی آب است و معنی كل كلمه عبارت است از ديار آب خوب (اعجازكار، شفابخش).نام بعدی اين سرزمين در منابع بعد از اسلام نشوي(ناشاوا)آمده كه به معنی محل آب مفيد(شفابخش) می باشد. اين نام ها به احتمال قوی به جهت وجود آب های معدنی شفابخش به آن جا داده شده است.

نام های آراكس يا آراز كه همان رود ارس باشد، از دو جزء از نظر زبانی مختلف المنشاء يافته است. جزءهای اول كلمات آراز و آراكس، يعنی آر، ايرانی است و به معنی رود و جزءهای دوم آن ها، يعنی آز و آكس پروتو آذربايجانی (تركي) است و هر دو باز به معنی رود می باشند.

از اطلاعات و استنباطات فوق چنين نتيجه گرفته شده است كه در هزاره اول پيش از ميلاد در حوضه درياچه ارميه و اراضی مجاور آن اسمای جغرافيايی دارای منشاءهای پروتو آذربايجانی (تركي) و ايرانی زبان وجود داشته است. بنابراين پروتو آذربايجانی ها از ديرباز در اين اراضی زيسته و با طوايف و قبايل هندو اروپايی همسايه خود انس و الفت داشته اند و چنين به نظر می رسد كه شرايط قومی و زبانی آذربايجان در عهد باستان همانند ادوار بعدی بوده است.33

 ز.يامپولسكی هم بی آن كه بر بومی بودن اقوام ترك زبان در آذربايجان تأكيد يا حتی اشاره ای كرده باشد، كوشيده است با ارائه اسنادی حضور طوايف ترك زبان را در سده 14 ق.م در اطراف درياچه ارميه اثبات نمايد. به نوشته او آن ها در منابع آشوری توروك ها ناميده اند. در سنگ نوشته های ميخی اورارتويی هم سخن از ايالاتی در اراضی آذربايجان رفته است كه قومی به نام توريخي، در اوايل هزاره 1ق.م.، در آن ها زندگی می كرده اند. همين مؤلف بر اساس منابع يوناني، سخن از مسكون بودن آذربايجان در سده 5ق.م. با ايركی ها، رانده است. وی از طريق تحليل فقه اللغه ای به اين نتيجه رسيده است كه منظور از توروك ها و توريخی ها و ايركی ها همانا تركان هستند.34يامپولسكی در مورد ديگر نيز با استناد به پومپونيوس35می نويسد كه تركان در اوايل سده 1 م. و حتی از آن در چراگاه های شروان و دشت ميل زندگی می كرده اند.36او از آگاهی هايی كه به دست آورده، به قول خودش به اين گمان رسيده است كه زبان تركی در اراضی آذربايجان در دوران پيش از ميلاد پديدار شده است.37

وروشيل گوكاسيان ارمنی هم سابقه حضور طوايف سابير و آوار و باشقير ترك زبان در آذربايجان را تا پيش از زمان زندگی هرودوت – كه در سده 5ق.م می زيسته عقب برده است، بدين گونه :

پژوهشگران می نويسند كه سوبارهای غير سامی همسايگان هوريان بوده اند. نام آن ها در كتيبه های سومری سوبير آمده است. ناگفته نماند كه بير در سومری به معنی صحرا است كه اين همه با سيبری مرتبط با نام سابيرهای ترك زبان بدون ارتباط نمی نمايد. گوكاسيان حدس زده است كه ساسپرها كه به نوشته هرودوت يكی از قبايل ساكن منطقه كوهستانی ارمنستان – واقع در ساحل ارس و همسايگی ماد – بودند، همان سوبار و سوبيرهای قبلی و سابيرهای ترك زبان بعدی هستند. بدين ترتيب كه ساسپرها به قول دياكونوف يكی از قبايل كارتول هستند و نامشان از دو جزء سا (پيشوند) و سپر (مصدر) موجود در زبان كارتول تشكيل يافته و اين كلمه مركب است و به معنی ميهن سپرها می باشد. شباهت كلمه های سوبار، سوبير، سپرو سابير قابل توجه است. بنابراين می توان احتمال داد كه ساسپرهای مورد اشاره هرودوت همان اتحاديه طايفه ای ترك زبان ساوير يا سابيريا سووار بوده است كه در دشت كر – ارس و مخصوصا در بخش شمال غربی آذربايجان شوروی فعلی زندگی می كرده اند. ساويرها را تاريخ نگاران ارمنی و بيزانسی سده های بعدی با لقب نيرومندترين خلق ترك قفقاز ملقب كرده اند. بعضی چون و.اي. اصلانوف نام بيلسوار، واقع در مغان را بر گرفته از نام اين قوم دانسته اند.38ناگفته نماند كه دياكونوف ساسپرها را از قبايل ايبری و گرجی دانسته است.39

گفتنی است كه هرودوت غير از ساسپرها از چند طايفه ديگر نيز در مجاورت آن ها نام برده است كه آبارها و سر تراشيده ها از آن جمله اند. به نظر گ. آ. ستراتانوسكی مترجم تواريخ به زبان روسي، آبارها از قبايل كوچ نشين آلتايی تبار بودند كه بعدها آوار ناميده شده اند. سر تراشيده ها هم به گمان س . ي. لوريه، دانشمند شوروی اجداد باشقيردهای فعلی بوده اند.

گوكاسيان در عين حال با استناد به موكتسه وای كارتليسا، اثر گرجی نوشته شده در سده 8 م. از قومی به نام بون ترك ها نام برده است كه با اسكندر مقدونی در اراضی گرجستان شرقی (و آلبانی غربي) جنگيده اند و اسكندر نتوانسته است آن ها را كه چهار شهر بارودار مستحكم و لشكری نيرومند داشته اند، شكست دهد.40

نظامی گنجوی هم از برخورد اسكندر مقدونی با تركان، در شرف نامه- يكی از دو بخش اسكندرنامه – سخن رانده و سروده است :

زكوه خزر تا به دريای چين            همه ترك بر ترك بينم زمين

و توفيق حاجيف از اين بيت چنين برداشت و دريافت كرده است :

”نظامی گنجوی كه عموما در اسكندرنامه پرنسيب تاريخی گری را از نظر دور نمی دارد، بی گمان اين سخنان را بی اساس نمی گويد. ما بخش اعظم معلومات قديم درباره ماد و آلبانی را از مناتبع يونانی اخذ می كنيم. نظامی ضمن فراگرفتن مطالب تاريخی يونانی مربوط به اسكندر مقدوني، بی گمان به آگاهی هايی نيز درباره برخوردهای مكر اسكندر با تركان نه تنها در سرزمين ماد، بلكه به طور كلی در خاور زمين دست يافته بوده است. آفرينش های ادبی بديع شاعر بزرگ در عين حال دارای ارزش و سنديت تاريخی است. آفرينش های ادبی بديع شاعر بزرگ در عين حال دارای ارزش و سنديت تاريخی است. می توان گفت كه ادعای انتشار اقوام ترك در سده 4ق.م. در خاور نزديك و ميانه و آسيای مقدم، ادعايی است مستند.“41

برای نشان دادن زمينه بيت مزبور، لازم است اشاره ای به آن بخش از منظومه كه بيت در آن نشسته است، بشود:

اسكندر در راه بازگشت از چين بود كه دوالي، سالار آبخاز42شكايت پيش او آورد كه روس ابخاز را قتل عام و تاراج و ملك برع را ويران كرده، نوشابه ، ملكه آن جا را به اسيری برده است. اسكندر انديشيد كه چون در اين مرز و بوم خلل وارد آيد، طمع دستيازی به خراسان نيز در سرها پخته خواهد شد. از اين رو در صدد گوشمالی روس برآمد. از جيحون و خوارزم و سرزمين سقلاب گذر كرد و به دشت قفچاق درآمد و ”بيابان همه خيل قفچاق ديد/ دراو لعبتان سمن ساق ديد“ و در آن جا بزرگان قفچاق را بار داد. بعد هم طی منازل كرده، روی سوی روس نهاد و دو لشكر روم و روس، در بين دو رود كر و ارس روياروی هم قرار گرفتند. قنطال روسی ، سالار سپاه روس سيلی چون دريا و كوه از برطاس و آلان و خزران برانگيخت . اسكندر فيليقوس نيز بزرگان لشكر خود را كه عبارت بودند از قدرخان از چين، گورخان از ختن، دوالی از آبخاز، زريوندگيلي، نيال يل از كشور خاوران، بريشاد از ارمن و .... تشكيل داد و خطاب به آن ها گفت :

زكوه  خزر تا به دريـــای چيـــن                 همــه تـرك بـر تـرك بينــم زميــن

اگرچه نشد ترك با روم خويش                 هم از رومشان كينه با روس بيش

به پيكــان تركان اين مرحلــــه                  توان ريخت بر پای روس آبله.....

يعنی كه از كوه خزر تا دريای چين همه جا ترك می بينيم و اگر چه تركان با روميان نزديكی و خويشی ندارند، با اين همه دشمنی ايشان با روس ها بيشتر از دشمنی ما روميان با آن ها است و بنابراين ما می توانيم به كمك تركان اين مرحله و اين سرزمين دمار از روزگار روس ها برآوريم.

سرانجام بعد از هفت جنگ، اسكندر به ياری تركان بر روس ها پيروز شد و نوشابه را از اسارت نجات داد و او با دوالی زناشويی نمود.43

اين داستان اگرچه بی گمان از واقعيت های تاريخی تأثير پذيرفته، اما يك اثر تاريخی به شمار نمی آيد. نظامی در اين جا، به هنگام سخن گفتن از اسكندر، از خاطرات تلخ حملات روس ها به اراضی آذربايجان – كه در طی سه چهار قرن تا زمان زندگی او چند بار تكرار شده بود – بهره برده و در اين بهره گيری چنان كه ت. حاجيف تأكيد ورزيده، در قيد پرنسيب تاريخی گری به معنی اخص آن نيز نبوده است.

موضوع از اين قرار است كه روس ها در فاصله اواسط سده 3 و نيمه دوم سده 6 ه. پنج بار كشتی به سواحل جنوبی و غربی دريای خزر حمله كردند و در جريان تهاجمات خود به غارت و كشتار و اسيرگيری دست گشودند و وحشت و هراسی سخت در دل های ساكنان كرانه های اين دريا پديد آوردند. در جريان حمله چهارم كه به تحقيق كسروی در اواخر سال 333 ه. و اوايل سال 334 ه. صورت گرفته44، شهر آباد و بزرگ بردعه گرفتار چنان فاجعه ای شد كه بعد از آن ديگر هرگز روی آبادی به خود نديد و كمر راست نكرد45و ”واقعه ای كه نظامی به نقل آن پرداخته، مربوط است به چهارمين حمله روس ها ... مسكن نظامی نزديك بردع، يعنی گنجه بوده است. او اخبار اين كشتارهای نفرت آور را كه دو قرن قبل از تولدش روی داده، شنيده و ويرانی هايی كه از حمله روس ها برجای مانده، خاطرش را آزرده و ملول كرده بوده است .“46كريم اودرهم هنگام گفتگو از حمله روس ها به آذربايجان در سده 10 م./4ه. خاطرنشان كرده است كه نظامی در اسكندرنامه خود به اين حمله اشاره نموده است.47

بعد از نقل نمونه هايی از اظهارات و استدلالات طرفداران ريشه داشتن زبان تركی در هزاره های پيش از ميلاد آذربايجان، چنين احساس می گردد كه استنباط های مذكور غالبا بر اطلاعاتی ناروشن و نارسا مبتنی هستند. استدلال های ارائه شده نيز بی آنكه در صدد تخطئه آن ها برآييم برای ايجاد اين تصور كه زبان ساكنان آذربايجان در دوره پيش از ميلاد تركی بوده، كافی به نظر نمی رسند. البته برای نفی همه نظرهای ابراز شده نيز كه نمونه هايی از آن ها در صفحات گذشته منعكس گرديد، به آگاهی های قانع كننده ای نياز است كه هنوز به دست نيامده اند و نمی توان گفت كه همه آن ها بالكل خالی از حقيقت هستند. پاسخ قطعی اين پرسش كه زبان غالب و عمومی مردم آذربايجان در دوره پيش از ميلاد دارای چه منشايی بوده، در پرتو يافته هايی روشن خواهد شد كه دانشمندان رشته های مختلف باستان شناسی و تاريخ و زبان شناسی و قوم شناسی و .... در تلاش دست يابی بر آن ها هستند. واحد عادلوف در اين مورد نظری دارد كه جا دارد در اين جا نقل گردد:

به نظر ما (و.ع.)لازم است كه پژوهش دوره پيش از كتابت از مرحله اخير پله پله به سوی دوره های قديم و قديم تر برود. مادام كه راه تكامل زبان آذربايجانی در طی سده های 14 – 4. با شواهد و اسناد غير قابل تكذيب و به طور همه جانبه روشن نگرديده، نظرهای مربوط به ادوار پيش تر در مواردی پا در هوا می ماند و تأثير نوعی اثبات مجهول با مجهول را می بخشد. با اين همه نمی توان ارزش پژوهش های مبتنی بر مقايسه با زبان های قديمی تر و از آن جمله مقايسه ها با زبان های باستانی آسيای مقدم (غربي) را پايين آورد. اما اين حقيقت را نيز نمی توان از نظر دور داشت كه برای نزول به لايه های قديمی تر زبان، خيال پردازی علمی كفايت نمی كند و آشنايی كامل با ساختار فونتيكی و دستوری زبان های مورد مقايسه و دارا بودن به قابليت شرح اسناد و فاكت ها از ديد تاريخی – اتيمولوژی لازم می نمايد. در غير اين صورت تصور زيان های ناشی از كنجكاوی های هوسكارانی كه از سنگ انداختن به چاه تاريك لذت می برند و در هيجان كشف های بديع – بدون دستيابی به وسايل لازم كشف – سر از پا نمی شناسند، چندان مشكل نيست. چنين ”وطن پرستی هايي“ می توانند روی جدی ترين تحقيقات سايه بيندازيد و بر سرراه رسيدن به حقيقت مانع ها بتراشند....48

فريد ممدووا، نامزد علوم تاريخ هم در يك نظر خواهی درباره تاريخ آذربايجان اظهار داشته است كه در سال های اخير به جای آن كه در رابطه با مسايل قومی بر اساس فاكت های واقعی اظهار نظر گردد، تعداد ”حرفه ای ها“يی كه بعضا به شيوه های تصنعی و ملاحظات غير دقيق دست می يازند، فزونی گرفته است و آن ها حل همين مسئله را دشوارتر می كنند. مثلا بسياری از اين ”حرفه ای ها“ سعی بر آن دارند كه منشاء و پيدايش و تكامل قومی را تنها براساس ”ترك بودن مبدأ“ بيان دارند و بدين طريق آن را به كلی از قوم و فرهنگ آلبان(و نيز اقوام و فرهنگ پيش از ماد آذربايجان) جدا می كنند...49

 

يادداشت ها

1 – تاريخ زبان ادبی آذربايجان، حاجيف، صص 3 – 22.

2 – تاريخ ماد، صص 3 – 92.

3 – همان ، صص 6 – 85.

4 – تاريخ زبان ادبی آذربايجان، صص 7 – 5 .

5 – عيلامی ها قومی بوده اند كه در هزاره های 3 – 4 ق.م. در منطقه كوهستانی بين فلات ايران و بين النهرين و حوالی رشته كوه زاگرس و لرستان و خوزستان مسكن داشته اند. آن ها را از نظر قومی و زبانی آسيايی و زاگرو عيلامی و قفقازی و اورال – آلتايی و دراويدی و ... و در هر صورت غير سامی و غير هند و اروپايی پنداشته اند. كهن ترين آثار زبان عيلامی متعلق به ميانه هزاره سوم پيش از ميلاد است. اين زبان يكی از زبان های رايج دوره هخامنشی بوده و در بعضی از كتبه های اين دوره به كار رفته است. از جمله كتيبه داريوش در بيستون دارای ترجمه عيلامی نيز هست. تاريخ عيلام، پيرآميه/ تاريخ زبان فارسی ، ج 1، صص 85 – 182 / انسيكلوپدی آذربايجان، ماده Elam / دايرةالمعارف مصاحب / ماده عيلامی ....

6 – تاريخ ماد ص 82.

7 – همان ص 580.

 8 – تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ص 26. بااستناد به تاريخ ماد اقرار عليف، باكو 1960، و تاريخ اجتماعی – اقتصادی عيلام يوسفوف، باكو 1968.

9 – تاريخ ماد، صص 4 – 83.

10 – مجله آذربايجان، ش 7 سال 1988، ص 174.

11 – در مورد ارتباط زبان های سومری و عيلامی اين نظر وجود دارد كه ”زبان سومری خويشی با عيلامی ندارد و اگر هم داشته باشد، قرابتی دور است“ تاريخ ماد، ص 580.

12 – Fr.Hommel

13 – مقدمه بر تاريخ عمومی ترك، صص 13 – 12/ تاريخ زبان تركي، جعفر اوغلو، ج 1 ، ص 46.

14 – رك به مقالات : ”يارالل های لغوی سومری – تركي“، ا . م. ممدوف و ”رد پاهای زبان آذربايجان تا زمان پيدايش  خط“ ت. حاجيف، مندرج در نشريه ادواری مسايل زبان شناسی آذربايجان، باكو 1983، صص 24 – 5 و صص 34 – 25.

15 – تاريخ زبان تركي، ج 1، ص 46/تاريخ زبان ادبی آذربايجان،حاجيف،ص 28

16 –ايران قديم، ص 21.

17 –Donner  

18 – Uyfalvy

19 – تاريخ ايران ، ج 1، صص يط و ك.

20 – تاريخ تمدن ، ج 1، ص 144 .

21 – تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ص 27.

22 – در فصل مربوط به سكاها از آمدن اين قوم به آذربايجان و تمدن و فرهنگشان سخن رفته است.

23 - تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ص 27.

24 – تاريخ زبان تركي، ج 1، ت . حاجيف، ك . وليف، باكو 1983، ص 17.

25 - تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ص 25.

26 – نقل از تاريخ سده های قديم و ميانه مقدم آذربايجان در تاريخ شناسی ايران، ص 122.

27 – دستور الكاتب فی تعيين المراتب، ج 2.

28 – همان

29 – هنر در گذرگاه زمان، صص 6 – 33.

30 – درباره اين كوه و نامش رك،  يادداشت های قزويني، ج4، صص 7-85.

31 – نزهةالقلوب، صص 86 و 223 .

32 – تاريخ ماد، ص 271.

33 – ” درباره اهميت نام های باستانی در مطالعه تاريخ قومی آذربايجان“، ي. يوسفوف، مجله ادبيات زبان، هنر‌ (اخبار آكادمی علوم آذربايجان شوروي)، ش 2 ، س 1982

34- تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ص 24.

35 – Pomponius  جغرافی دان و تاريخ نگار نيمه اول سده اول ميلادی كه در اثر خود مطالبی در پيرامون پديده های جغرافيايی و طوايف ساكن آتروپاتن و آلبانی ضبط كرده است.

36 – تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ص 26.

37 – تاريخ سده های قديم و ميانه مقدم آذربايجان در تاريخ شناسی ايران، صص 22 – 121

38 – ”در پيرامون زبان آذربايجان تا سده 12 م.“ مسايل زبان شناسی آذربايجان، ص 74.

39 – تاريخ ماد، صص 16 – 415.

40 – يادداشت هايی در پيرامون تاريخ تشكيل زبان آذربايجان“ ، مسايل زبان شناسی آذربايجان، صص 40 – 38.

41 - تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ص 25.

42 – طايفه ای ترك زبان كه در مغرب قفقاز، در كرانه دريای سياه زندگی می كنند.

43 – خمسه نظامي، صص 1134 – 1089.

44 – شهرياران گمنام، صص 7 – 85.

45 – نظامی در ابتدای داستان نوشابه، به ويرانی بردع اشاره دارد:

كنون تخت آن بارگه گشت خرد           دبيقی و ديباش را ياد برد...

46 – اسكندر و ادبيات ايران، ص 201.

47 – آذربايجان، ص 31 .

48 – ” تاريخ و منابع زبانمان“، پيشين.

49 – مجله آذربايجان ، ش 12، س 1988 ، ص 163.

 

قسمت 3 از ص 863 تا 882

 

 

ادامه مطلب